نسخه آزمایشی
شنبه, 26 آبان 1397 - Sat, 17 Nov 2018

گستره و مقیاس شأن تخاطب شارع و بررسی نگاه های مختلف پیرامون آن

بحث ذیل جلسه دوازدهم درس مبانی فقه حکومتی حجت الاسلام و المسلمین میرباقری می باشد. این درس در تاریخ یازدهم اردیبهشت ماه سال 1392 در مسجد خاتم الانبیای شهرک پردیسان برگزار گردید. در این جلسه بحث از گستره خطابات شارع است. در واقع حجم انبوهی از خطابات شارع ناظر به حوزه معارف اخلاقی و تربیتی است، چرا باید همه آنها را از فقه خارج بدانیم؟! آیا همه دستورات اخلاقی ناظر به مستحبات است؟! حوزه اخلاق و تهذیب اگر ارادی است، متعلق تکلیف خواهد بود. متن زیر گزارش این جلسه است که برگرفته از پایگاه اطلاع رسانی فرهنگستان علوم اسلامی می باشد.

بحث در مبانی فقه حکومتی بود؛ فقهی که ناظر به حکومت است و افعال حکومت را مقنن می کند. در بررسی فقه حکومتی سه رویکرد را به صورت کلان عرض کردیم: رویکرد فقه موضوعات، فقه نظامات و فقه سرپرستی تکامل اجتماعی. رویکرد اول حکومت را عهده دار اجرای احکام اجتماعی اسلام می دانست و طبق رویکرد دوم حکومت مأمور ایجاد نظامات اجتماعی است.
در رویکرد سوم حکومت مسئول سرپرستی تکامل اجتماعی است که هر سه رویکرد اجمالا مورد بررسی قرار گرفت. هر یک از این سه رویکرد دارای مبانی ای است که می بایست در دانش های متفاوتی بحث شود که اولین آنها «فلسفه فقه» است، برخی دیگر در مباحث معرفت شناسی و بعضی از مباحث مربوط به علوم اجتماعی و جامعه شناسی است و برخی هم مربوط به علم کلام و دین شناسی. این مبانی دارای سطوح و لایه های مختلفی استند که می بایست به صورت منظومه مفاهیم به هم پیوسته فراوری گردند نه اینکه به شکل مفاهیم مستقل و جدای از هم به علم فقه ضمیمه شوند.
برخی از این مبانی، مفاهیم خودآگاهند یعنی فقیهان به آنها توجه داشته اند و پاره ای از آنها هم مفاهیم ناخودآگاه استند که می بایست آنها را استنتاج کرده و مورد بحث قرار دهیم و نتیجه آن را در فقه مورد دقت قرار دهیم. همانطور که گذشت، اولین لایه مبانی علم فقه در «فلسفه علم فقه» تبیین می شود که یک علم پسینی ناظر به علم فقه است. این علم اعم از فقه موجود و مطلوب را در بر می گیرد یعنی هم فقه موجود را توصیف و تحلیل می کند و هم فقه مطلوب را مورد دقت قرار داده و در مورد آن توصیه و تجویز می نماید، هم دارایی ها و کاستی های فقه موجود و مراحل رشد و تحولش را مورد بررسی قرار می دهد و هم می بایست نسبت به تکامل فقه، پیشنهاد ارائه کند.

1- سه ضلع خطاب شارع
در فلسفه فقه - که اولین علم فرادستی فقه به حساب می آید- می بایست علم فقه را مورد دقت و تحلیل قرار دهیم که موضوع اصلی و محوری علم فقه چیست؟ موضوع محوری فلسفه فقه عبارت است از تحلیل «خطاب» و یا «فرمان شارع»؛ چراکه در علم فقه، فرمان شارع مورد بحث قرار می گیرد و مصادیق آن تعیین می شود. این فرمان از یک منظر سه ضلع دارد: اول اینکه ناظر به یک «فعل» از افعال مکلف می باشد. دوم اینکه دارای «موضوع» است. سوم اینکه نسبتی را بین این فعل و موضوع بیان می کند که از او تعبیر می شود به «حکم». به عنوان مثال یک فعل «شرب خمر» وجود دارد و یک «خمر» و نسبتی بین ایندو برقرار می شود که همان حکم «حرمت» است. این امر موضوع مورد تحقیق در فلسفه فقه می باشد، بنابراین موضوع علم فقه یک امر سه بعدی و سه ضلعی است.
تقسیمات علم فقه موجود، بیشتر از ناحیه «موضوع» است و مبتنی بر منطق صوری، تقسیم کرده اند؛ که یا تقسیم صناعی بین سلب و ایجاب است یا تقسیم استقرائی است. تقسیمی که الان رایج است، تقسیم بندی چهارگانه مرحوم محقق در شرایع است که به «عبادات، عقود،  ایقاعات، و احکام» تقسیم کرده اند. این تقسیم بندی پس از ایشان خیلی تغییر نکرده است و در کتب بعدی نیز همین مسیر را پیموده اند. گرچه مثل مرحوم شهید صدر پیشنهاد جدیدی ارائه کرده اند که به «عبادات، اموال، سلوک خاص (نکاح و طلاق و اطعمه)، سلوک عام (رفتارهای حکومتی مانند قضا و شهادات)» تقسیم می کنند.
در واقع موضوع محوری علم فقه، «خطابات شارع» است که دارای سه ضلع «موضوع، فعل و حکم» می باشد که می بایست هرسه ضلع ملاحظه گردد نه اینکه ما صرفاً یک بعد را مورد دقت قرار دهیم. این موضوع محوری علم فقه، در فلسفه فقه مورد بررسی قرار می گیرد و می بایست تحلیل شود که آیا این خطاب فقط خطاب تکلیفی است؟ یا اعم از خطاب «تکلیفی، توصیفی و ارزشی» است؟
خطابات شارع از منظر سطح خطابات نیز می بایست مورد دقت قرار گیرند؛ لایه ها و سطوح خطاب شارع چیست؟ آیا خطابات شارع فقط در سطح عرفی و عمومی است؟ یا سنخ دیگری از خطابات شارع داریم که خطاب تخصصی است؟ و یا سطح دیگری از خطابات شارع، خطاب های تکاملی است؟ نمی توان از خطاب های عمومی شارع -که ناظر به موضوعات اند- احکام تخصصی و یا احکام تکامل را استنباط کرد. بلکه سه سطح خطاب وجود دارد که هر سه سطح می بایست مورد توجه قرار گرفته و سه سطح فقه استنباط می شود که از آن به فقه «خرد، کلان و توسعه» و یا «فقه موضوعات، فقه نظامات و فقه سرپرستی تکامل اجتماعی» تعبیر می کنیم.

2- مروری بر ظرفیت فقه موجود (فقه موضوعات)
اگر مجموع خطابات را به سه دسته خطابات «تکلیفی، ارزشی و توصیفی» تقسیم کنیم، این سوال پدید می آید که آیا اعمال ولایت و سرپرستی شارع فقط از طریق خطابات تکلیفی است؟ یا اینکه از طریق مجموع خطابات «تکلیفی، ارزشی و توصیفی» سرپرستی شارع واقع می شود؟ فقه موجود با تمامی استواری و اتقانی که دارد -که فقه صاحب جواهری جزء سرمایه های اساسی معارف دینی و علوم دینی ما است- این فقه اولاً ناظر به «خطابات تکلیفی» است، ثانیاً بیشتر به «موضوعات» توجه دارد و باقی ابعاد را نیز از دریچه موضوع بررسی می کند. ثالثاً افعال آحاد مکلفین را موضوع بحث قرار داده است. به عبارت دیگر فقه موجود فقهی است که ناظر به «احکام تکلیفی» - و نه احکام ارزشی و توصیفی-، در سطح «موضوعات» و سطح «خرد» - و نه سطح نظامات و سرپرستی- که ناظر به فعل آحاد مکلفین می باشد. همچنین موضوعات به صورت منفصل از یکدیگر دیده می شود. در اینصورت افعال مکلفین بایکدیگر ارتباط برقرار نمی کنند و ثواب و عقاب آن نیز مستقل از یکدیگر واقع می شود. از ناحیه کیفیت امتثال نیز اینگونه است که عنوان کلی می بایست در ضمن یک فرد محقق شود و یا اگر نهی باشد، نمی بایست در خارج محقق گردد.
در فقه موجود ما نسبت به ایجاد موضوع مکلف نیستیم بلکه معمولاً موضوع وجود دارد؛ سپس ما در مواجه با آن، باید یک فعلی انجام دهیم، آنگاه حکم می آید و نسبت بین فعل و موضوع را بیان می کند. مثلاً در حوزه معاملات، یک نظام پولی ای در کشور وجود دارد که ما نسبت به این نظام پولی یک سلسله افعالی داریم. حکم شارع می گوید این فعل در این بستر جایز است یا جایز نیست. یعنی اینگونه نیست که حکم شرع بخواهد دستور دهد به یک فعلی که شرایط اجتماعی را تغییر دهد و موضوع جدیدی را ایجاد کند. به عبارت دیگر معمولا فقه ما ناظر به ایجاد موضوع نیست و فعل را متأخر از موضوع می بیند و می گوید شما نسبت به این موضوع باید چنین فعلی را انجام دهید یا این ارتکاب را نداشته باشید.
این ظرفیت کنونی فقه است. البته این ظرفیت قابل تکمیل است و بحث ما در تکمیل همین ظرفیت فقه است که سعی داریم بر مبنای شیوه فقه جواهری پیش برویم. ارکان این شیوه هم عمدتاً «تعبد به وحی، قاعده مندی و تفاهم» است. در شیوه صاحب جواهر، این سه رکن اصلی روش استنباط ماست که می بایست محفوظ بماند و با حفظ این اصول در صدد ارتقاء ظرفیت فقه برآییم. یعنی همین دستگاه فقاهت باید رشد کند.

3- «تمایلات، محاسبات، رفتار» سه ساحت انسان
انسان ساحت های وجودی متعددی دارد که می توان آنها را به سه ساحت کلی تقسیم نمود: اول اینکه تمایلات و تعلقاتی دارد دو اینکه برای رسیدن به تمایلات آن یک ساز و کارها و یک راه حل ها و مجاری را ایجاد می کند و سوم طبق همان مجاری، یک رفتاری را انجام می دهد. به عنوان مثال برای رفع نیازهای روزمره، یک منبع تولید انرژِی وجود دارد که انرژی آن در یک شبکه برق رسانی توزیع می شود و بعد از عبور از آن شبکه، به محصولات مختلفی که نیازهای مصرفی ما را تأمین می کند تبدیل می شود. یعنی انرژی در یک مجاری و ساختار جریان پیدا می کند تا به یک امور مصرفی تبدیل شود. در انسان نیز تعلقات و تمایلاتی وجود دارد که پاسخ به آنها نیازمند برنامه ها و نقشه هایی است که توسط دانش های نظری، طراحی می شود.
محاسبات نظری ما در واقع نقشه هایی هستند که مسیر حرکت تعلق ما را معین می کنند تا به نقطه مطلوب برسند. به عنوان مثال نیازهای طبیعی و اولیه انسان - همچون نیاز به اکل و شرب- توسط قوه سنجشی محاسبه و طرق تأمین آن نیازها طراحی می گردد و سپس در عمل و رفتار انسان عملیاتی می شود.گاهی این نیازها پیچیده می شود و در مقیاس اجتماعی مثلا نیاز به شرب در جامعه نیازمند سیستم آب رسانی پیچیده ای خواهد بود. در اینصورت ساختارهای «تولید، توزیع و مصرف» آب آشامیدنی محتاج دانش ها و تخصص های وسیعی خواهد بود. بنابراین اراده انسان همواره از بستر تمایلات و محاسبات عبور می کند تا به عمل و رفتار عینی منجر شود. اگر بخواهیم هر سه ساحت وجودی انسان، یعنی «نظام نیاز و تمایلات، نظام اندیشه و اطلاعات و نظام رفتار و عملکرد» را سامان دهیم و آنها را مدیریت نماییم نیازمند سه لایه فعل می باشیم.
به عنوان مثال آدم حسود که می خواهد رفیق خودش را زمین بزند، محاسبه می کند و از طریق یک محاسباتی رفتار می کند. رفتارهای انسان همواره از ترکیب نظام نیازمندی ها و اطلاعات واقع می شوند. به عبارت دیگر نسبت بین عقل عملی و عقل نظری، رفتار را نتیجه می دهد. با حذف هریک از ایندو، رفتار اتفاق نمی افتد؛ یعنی اگر انسان مملو از نسبت های نظری باشد و ذهن او انباشته از اطلاعات گردد ولی هیچ میل و تمایلی نداشته باشد، عمل واقع نمی شود. همچنین اگر فقط تعلقاتی داشته باشد و عقل عملی او فعال باشد ولی این میل او نتواند به محاسبه و سنجش بیانجامد، در اینصورت نیز به عمل ختم نمی شود.

4- وجود سه حوزه «نظام تمایلات، نظام دانش ها و نظام عملکرد» در جامعه
متناظر با سه ساحت انسان، در جامعه نیز سه حوزه «نیازمندی های اجتماعی، دانش های اجتماعی و رفتار اجتماعی» پدید می آید؛ در حوزه اجتماعی نیز جامعه دارای تمایلاتی است که در قالب ارزش ها و آرمان ها تبلور پیدا می کند، سپس برای دستیابی به آن ها ساختارهایی را طراحی و اجرا می کنند. مثلاً برای حل نیازهای بهداشتی یا مسکن، یک وزارت خانه درست می کنند تا افعال اجتماعی در این حوزه را کنترل و ساماندهی کنند. بی تردید عملکرد این وزارت خانه ها در ساحت عمل و رفتار اجتماعی به پشتوانه دانش و تخصص های بسیار گسترده ای واقع می گردد. از بنای یک منزل ساده گرفته تا شهرسازی، متوقف بر دانش های پشتیبان است. انسان در چند قرن پیش هم منزل می ساخته است ولی بسیار ساده و بسیط بوده است و از محاسبات و ابزار ساده استفاده می کرده است، اما در حال حاضر محاسبات شهرسازی و ابزار و فناوری- که نسبت میان دانش و رفتار را برقرار می کند- بسیار پیچیده شده است.

5- شأن شارع، هدایت و سرپرستی سه حوزه «تمایلات، محاسبات و رفتار» در انسان و جامعه و محدود شدن فقه موجود به عرصه رفتار فردی انسان
هر سه حوزه وجودی انسان می بایست تحت مدیریت قرار گیرد؛ علم اخلاق، علم ناظر به ارزش ها است که حوزه تمایلات و گرایشات را کنترل می کند. خود ارزش ها از مقوله دانش نیست بلکه از روحیات و از مقوله احساسات و عواطف است ولی کنترل و نظارت این حوزه، نیازمند محاسبه و سنجش نظری است که علم اخلاق و عرفان نظری را نتیجه می دهد.
ممکن است گفته شود که انسان یک نیازهای تکوینی دارد که از حوزه اختیار او خارج است و نمی تواند آنها را مدیریت کند بلکه فقط می تواند نسبت به رفع آن نیازها محاسبه و عمل کند. و حتی بالاتر، ممکن است محاسبه برای رفع نیازمندیها را هم از تحت اختیار و اراده خارج بدانید، در اینصورت محاسبه و سنجش، یک عملکرد غیر ارادی و جبری خواهد بود، یعنی تابع جبر علیتی عمل کرده و به یک نتایج یکسان و مشخصی می رسد. از این روی می بایست صرفاً به مدیریت رفتار و فعل بسنده کرد. یعنی فقه به دانشی تبدیل می شود که بعد از اخلاق، رفتار را کنترل کند. اما در یک نگاه کامل تر گفته می شود که فقه همانگونه که می بایست ناظر به حوزه فعل و رفتار باشد و آن را قاعده مند کند و مناسک آن را بیان کند، می بایست کنترل احساسات و افکار را نیز برعهده گیرد و مناسک تکامل آن را بیان نماید.
در نگاه رایج حوزه تمایلات و عواطف را به علم اخلاق می سپارند و حوزه اندیشه و تفکر را به علم منطق و اینگونه کنترل دانش را خارج از موضوع دین می دانند. به همین دلیل، قائل به علم دینی نیز نبوده اند و به آن نپرداخته اند. البته نسبت به اعتقادات اعلام نظر می کردند و به علم کلام پرداخته اند اما نسبت به کنترل رفتار ذهن دخالت نکرده اند، چراکه فعل محاسبه و سنجش نظری را در دامنه دین داری ملاحظه نمی کردند.
قضاوت نسبت به این موضوع، تابع این است که شأن خطاب شارع را چگونه تعریف نمایید؛ اگر شأن خطاب شارع را سرپرستی همه ابعاد و قوای انسان دانستید، می بایست هرسه قوه «روح، عقل و حس» تحت مدیریت دین قرار گیرد. سوال اصلی این است که آیا خطابات دین ناظر به ساماندهی کیفیت آگاهی ها و اطلاعات ما نیز هست یا خیر؟ یعنی ولایت خدای متعال که از طریق خطاب شارع واقع می شود، با عقلانیت وآگاهی های ما نیز مرتبط است؟ یا اینکه آن ها را به خود انسان واگذار کرده است؟! آیا امکان دارد که اخلاق را هدایت کند، رفتار را نیز کنترل کند ولی حلقه میانه را رها کند؟ یعنی در این حوزه خدای متعال ولایت خود را ترک کرده است؟!
- داخل بودن حوزه قلب و روح در شأن خطاب شارع
اگر خطاب شارع را توسعه دادید، حتماً عقاب و ثواب هم به دنبال خواهد داشت. حجم انبوهی از خطابات شارع ناظر به حوزه معارف اخلاقی و تربیتی است، چرا باید همه آنها را از فقه خارج بدانیم؟! آیا همه دستورات اخلاقی ناظر به مستحبات است؟! « أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاکمْ »(1) استحبابی است و فقط نماز و روزه از واجبات است؟! حوزه اخلاق و تهذیب اگر ارادی است، متعلق تکلیف خواهد بود. حضرت فرمودند که اگر کسی دو خصوصیت داشته باشد: از غیرخدا طمعش را قطع کند و به خدای متعال امیدوار باشد، اگر این دو خصوصیت در او بود مستجاب الدعوه می شود. سپس فرمودند «فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَیهَا»(2) و قیامت پنجاه موقف دارد که هر کدام هزار سال است، یعنی اینگونه نیست که فقط از نماز و روزه سوال کنند بلکه می گویند چرا شما امیدوار به خدا نبودید؟ چرا مأیوس از غیر نبودید؟ به چه دلیل از اینها محاسبه نمی شویم؟ خود اخلاق موضوعیت دارد. یعنی تکامل روحی همچون تکامل رفتار موضوعیت دارد. البته رفتار و عمل عینی در تکامل روحی اثر گذار است اما فقط از طریق رفتار نیست بلکه خود افعال روحی موضوعیت دارند. نفس دوست داشتن و دوست نداشتن؛ یعنی حب و بغض نیز متعلق تکلیف است؛ چون اختیار انسان در تمایلاتش تأثیرگذار است. آیا «وَ الَّذینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ»(3) مجبورند؟! «أَوْثَقُ  عُرَى الْإِیمَانِ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْبُغْضُ فِی اللَّهِ وَ تَوَالِی  أَوْلِیاءِ اللَّهِ وَ التَّبَرِّی مِنْ أَعْدَاءِ اللَّهِ.»(4) این حجم از روایات که تأکید می کند دوستان ما را دوست بدارید و دشمنان ما را دشمن، تکلیف نیست؟ اینکه گفته اند اولین مرحله امر به معروف، امر به معروف قلبی است، اختیاری نیست؟!
خطابات شارع ناظر به هر سه موضع است، چرا شأن خطاب شارع را فقط در فعل خارجی محدود می کنید؟ ما سه حوزه فعل داریم؛ «فعل روحی، فعل ذهنی و فعل خارجی»، مقصود از ذهن، اعم از قوای ادراکی است و نه مفهوم ذهن روانشناسی یا ذهن فلسفی.
- داخل بودن حوزه تفکر و اندیشه در شأن خطاب شارع
البته در فقه موجود مقداری به این بحث پرداخته اند که کسب چه دانش هایی حرام است اما هیچ گاه نسبت به فرایند و روش تفکر و تحصیل علم ورود پیدا نکرده اند. درحال حاضر تحقیقات در غرب کاملاً مدیریت می شود. در دانشگاه ها برای نوشتن یک رساله، دستورالعمل می دهند و می گویند طبق این طرح باید تحقیق کنید. محصول علم، به تبع روش تحقیق آن علم، تغییر می کند؛ روش تحقیق پوزیتویستی، به یک محصول خاص می رسد. تفکر یک عمل علیتی نیست که از جبر علت و معلولی تبعیت کند. این مطلب به معنای تعطیلی عقل نیست، بلکه احیاء عقل است؛ یعنی عقل تحت ولایت دین قرار می گیرد و اینگونه شکوفا می شود. دستگاه باطل تمام ابعاد انسان را مدیریت می کند؛ اگر قلب او را تصرف کرد، آنگاه براحتی در دستگاه او می اندیشد. مدیریت به معنای تعطیلی نیست؛ الان غرب که مدیریت تحقیقات می کند دانش را تعطیل کرده است؟! رشد تولید دانش در غرب در حال حاضر، قابل مقایسه با چند قرن گذشته نیست، چون توانسته اند آن را مدیریت می کنند. این نگاه که دین احکام رساله را بدهد اما علوم و فناوری ها را غربی ها تولید کنند!، دین را به حاشیه می برد، برنامه ریزی های کلان اجتماعی نیز از دل همین علوم در می آید و برنامه های توسعه را نتیجه می دهد.
ما می بایست به روش تحقیق و منطق تفکر دینی دست یابیم. رشد ایمان، مقدمه تکامل منطق است، یعنی تا ایمان رشد پیدا نکند، منطق نیز رشد پیدا نخواهد کرد. همچنین گرایش به ماده و شدت روانی مادی، مقدمه و زمینه ساز منطق تفکر مادی است. وقتی شدت روانی - آن هم به شکل اجتماعی- پیدا می شود به پیدایش و ظهور منطق و روش علم نوین ختم می گردد. یعنی برای ارضاء نیاز رشد یافته اجتماعی می بایست از مبنای محاسبه کامل تری استفاده کرد. در حال حاضر ایمان اجتماعی جامعه شیعی، بعد از انقلاب اسلامی رشد پیدا کرده است و این رشد تولی، نیازمند رشد منطق و محاسبه است. نه اینکه در دوره های گذشته محاسبات ما هیچ ربطی به دین نداشته است؛ بلکه فقاهت ما دخالت می کرده و مثلاً آموزش و یادگیری برخی علوم را حرامی می دانسته است. یا مثلاً می گفتند موضوع شناس می بایست ثقه باشد در اینصورت نظرش حجت است. اما این دخالت ها، محدود و حداقلی است و حتماً حضور دین بیش از این است. به عنوان مثال خدای متعال می فرماید «إِنَ  فی  خَلْقِ  السَّماواتِ  وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّیلِ وَ النَّهارِ لَآیاتٍ لِأُولِی الْأَلْبابِ (۱۹۰) الَّذینَ  یذْکرُونَ  اللَّهَ  قِیاماً وَ قُعُوداً وَ عَلى  جُنُوبِهِمْ وَ یتَفَکرُونَ فی  خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَک فَقِنا عَذابَ النَّارِ (۱۹۱)»(5) یعنی دستور می دهد که اول «ذکر» داشته باشید سپس «فکر» کنید. همچنین موضوع فکر را هم مشخص می کند که می بایست در آیات الهی تفکر کرد. متأسفانه در این مباحث کار نشده است و صرفاً بدون فحص، گفته می شود که که دین به این مسائل نپرداخته است! قرآن و معارف روایی ما دارای دستگاه معرفت شناسی متفاوتی از دستگاه ارسطو است که مبانی انسان شناسی آن تفاوت دارند. اساساً اگر دین در حوزه معرفت شناسی حرف جدید نداشته باشد، در هیچ علم دیگری حرف جدید نخواهد داشت. این نکته نسبت به کسانی که علوم انسانی اسلامی را دنبال می کنند قابل توجه است که اگر گفته شد علوم انسانی اسلامی داریم، اولین علم، معرفت شناسی است؛ اگر معرفت شناسی، اسلامی و غیر اسلامی ندارد، یعنی در معرفت شناسی سکولار شدید. در اینصورت در علوم انسانی دیگر هم منطقاً نمی توانید قائل به علم اسلامی و غیر اسلامی بشوید. اگر معرفت شناسی دینی داریم، نظریه معرفت شناسی اسلام چیست؟!
بنابراین نباید شأن خطاب شارع را فقط در افعال و رفتار عینی دانست. بلکه کیفیت محاسبه و تفکر نیز می بایست از دین اخذ شود. هدایت و سرپرستی قوای انسان با آزادی انسان تنافی ندارد؛ «لا اکراه فی الدین» یعنی شما در تولی به خدا مجبور نیستید. میزان تولی تابع ظرفیت انسان ها متفاوت است. اگر کسی به مقام سلمان رسید همانطور که تمایلات و خواسته های او با تمایلات علیعلیه السلام مطابق می شود(6)، تأمل و تفکر و اندیشه او نیز تابع ولی اش خواهد شد. در اینصورت «عِلْمُهُ  نُورٌ وَ کلَامُهُ نُورٌ »(7) خواهد بود.
- ضرورت ملاحظه خطاب شارع ناظر به «تکامل»
سوال دیگر اینکه آیا دین یک برای یک امر ثابت حکم می دهد یا اینکه درصدد تکامل و ارتقاء آن است؟ همچنین چرا خطاب شارع را بر روی موضوع موجود منحصر می کنید؟ و تکامل موضوع لحاظ نمی شود؛ در وضعیت فعلی، فقه یک موضوع را ملاحظه و نسبت به آن حکمی صادر می کند. اما شأن شارع، مدیریت و سرپرستی تکامل «احوال، افکار و رفتار» می باشد. به عبارت دیگر شارع در ضمن خطابات قصد دارد اعمال مولویت نماید نه اینکه موضوع ثابتی فرض کند و برای آن احکامی ارائه نماید. به عنوان مثال اساتید عرفان در گذشته یک فرد را تربیت می کردند، یعنی او را از سطحی به سطح دیگر ارتقاء می دادند و اینگونه نظام موضوعات دیگری برای او پدید می آمد. در اخلاق، او را به منزلت بالاتری از تقوا و اخلاص می برد، در این منزلت افعال و موضوعات جدیدی برای شما طرح می شود که در سابق وجود نداشته است.
در مقیاس اجتماعی نیز، تفقه می بایست ناظر به ارتقاء و تکامل سطح اخلاق و دانش اجتماعی برنامه دهد که در مقیاس جدید نظام موضوعات و نیازمندی های جدیدی پدید می آید، آنگاه با تکمیل عقول اجتماعی (عقل عملی و عقل نظری) رفتار هم تغییر پیدا خواهد کرد. بنابراین خطابات شارع هم ناظر به هر سه حوزه «تمایلات، عقلانیت و عملکرد عینی» است و هم ناظر به سطح تکامل و سرپرستی می باشد.
بنابراین شأن شارع سرپرستی تکامل اختیار انسان است اعم از اختیار فردی، اجتماعی و تاریخی، اعم از حوزه «روح، ذهن و رفتار». الحمدلله رب العالمین.

پی نوشت ها:
(1) سوره مبارکه انفال آیه ۲۴
(2) قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ عَلَیهِ السَّلَامُ: «إِذَا أَرَادَ أَحَدُکمْ أَنْ لَایسْأَلَ رَبَّهُ  شَیئاً إِلَّا أَعْطَاهُ، فَلْییأَسْ مِنَ النَّاسِ کلِّهِمْ، وَ لَا یکونُ لَهُ رَجَاءٌ إِلَّا مِنْ  عِنْدِ اللَّهِ عَزَّ ذِکرُهُ، فَإِذَا عَلِمَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- ذلِک مِنْ قَلْبِهِ، لَمْ یسْأَلْهُ  شَیئاً إِلَّا أَعْطَاهُ، فَحَاسِبُوا أَنْفُسَکمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا عَلَیهَا، فَإِنَّ لِلْقِیامَةِ خَمْسِینَ مَوْقِفاً کلُّ مَوْقِفٍ مِقْدَارُهُ  أَلْفُ سَنَةٍ» ثُمَ  تَلَا: « «فِی یوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ»». (کلینى، محمد بن یعقوب، کافی (ط - دار الحدیث)-قم، چاپ: اول، ق ۱۴۲۹. ج ۱۵ ؛ ص۳۴۳)
(3) سوره مبارکه بقره آیه ۱۶۵
(4) الکافی (ط - الإسلامیة) ؛ ج ۲ ؛ ص۱۲۶
(5) سوره مبارکه آل عمران آیه ۱۹۱
(6) قُلْتُ لِأَبِی عَبْدِ اللَّهِ الصَّادِقِ (عَلَیهِ السَّلَامُ): مَا أَکثَرَ مَا أَسْمَعُ مِنْک یا سَیدِی ذِکرَ سَلْمَانَ  الْفَارِسِی! فَقَالَ: لَا تَقُلِ الْفَارِسِی، وَ لَکنْ قُلْ سَلْمَانَ  الْمُحَمَّدِی، أَ تَدْرِی مَا کثْرَةُ ذِکرِی لَهُ قُلْتُ: لَا. قَالَ: لِثَلَاثِ خِلَالٍ: أَحَدُهَا: إِیثَارُهُ هَوَى  أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ (عَلَیهِ السَّلَامُ) عَلَى هَوَى  نَفْسِهِ، وَ الثَّانِیةُ: حُبُّهُ لِلْفُقَرَاءِ وَ اخْتِیارُهُ إِیاهُمْ عَلَى أَهْلِ الثَّرْوَةِ وَ الْعَدَدِ، وَ الثَّالِثَةُ: حُبُّهُ لِلْعِلْمِ وَ الْعُلَمَاءِ. إِنَّ سَلْمَانَ کانَ عَبْداً صَالِحاً حَنِیفاً مُسْلِماً وَ ما کانَ مِنَ الْمُشْرِکینَ . (طوسى، محمد بن الحسن، الأمالی (للطوسی) - قم، چاپ: اول، ۱۴۱۴ق. النص؛ ص۱۳۳)
(7) حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَحْمَدَ بْنِ الْوَلِیدِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ الصَّفَّارُ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِی بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ طَلْحَةَ بْنِ زَیدٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِیهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِی ع قَالَ: الْمُؤْمِنُ یتَقَلَّبُ فِی خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ  نُورٌ وَ کلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ یوْمَ الْقِیامَةِ إِلَى النُّورِ. ( الخصال / ج ۱ / ۲۷۷ / المؤمن یتقلب فی خمسة من النور ..... ص : ۲۷۷)