نسخه آزمایشی
جمعه, 17 مرداد 1399 - Fri, 7 Aug 2020

طراحی حرکت جامعه شیعه در مسیر اهل بیت با رویکرد مُداقّه در روایات

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 17 دی ماه 96 است که در اردوگاه وسف قم ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، اگر یک کار جدی روی معارف اهل بیت علیهم السلام قرار بگیرد بر بستر آن می شود تدبیر اجتماعی و برنامه ریزی و تدبیر جامعه، تربیت نسل، تربیت اجتماعی و امثال اینها انجام داد. ما باید دنبال رسیدن به آن حقائق باطنی و گشوده شدن راه بسوی باطن کلام معصوم و فهم کلام معصوم باشیم و صرفاً نباید دنبال ظواهر کلام باشیم. معارف اهل بیت دریای با عظمتی است، و این کار نباید صرفاً معطوف به سلوک شخصی انسان باشد، بلکه این کار باید معطوف به نیاز تاریخی جامعه شیعه باشد و ما باید جامعه شیعه را از این سطح از نسبتی که با معصومین دارند، عبور بدهیم و در یک سطح راقی تری مسیر حرکت جامعه شیعه در تاریخ را به سمت اهل بیت اصلاح کنیم تا این تقصیرهایی که اتفاق افتاده است یک مقدار جبران شود.

سیر وسلوک با کلام معصوم در سایه توسل و تضرع

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم والحمدلله رب العالمین و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی أعدائهم أجمعین. هدف از کار کردن با معارف اهل بیت علیهم السلام دو مقام دارد؛ اول مقامِ توسل به اهل بیت علیهم السلام و یک سیر و سلوک جامع با ائمه است و اگر زمینه های آشنائی با معارف اهل بیت و انس با معارف اهل بیت آماده شده باشد می تواند بستر رشد انسان و تهذیب انسان و کمال معنوی انسان هم بشود. نفس کار کردن با معارف، این نیست که ما بخواهیم یک اطلاعات ذهنی پیدا کنیم، بلکه غرض این است که به معصوم مقرّب شویم و جایگاه ما به معصوم نزدیکتر شود و طبیعتاً در همین مسیر تحت حمایت و ولایت معصوم قرار بگیرم و نتایجی در این راه برای ما ان شاء الله فراهم شود.

مطالعه روایات و کار کردن روی معارف اهل بیت علیهم السلام برای یک طلبه در واقع یک برنامه ریاضتی است و نه فقط برای طلبه بلکه برای همه باید اینطور باشد؛ بخصوص برای یک طلبه ای که شاگرد مکتب امام صادق علیه السلام است یکی از عبادات و یکی از ریاضات است. همانطور که انسان می تواند بیدار بماند و تهجد کند و این جزو مناسک عبادی است، کار کردن با معارف اهل بیت علیهم السلام را هم باید از الان تا آخر عمر جزو مناسک عبادی خودمان و جزو ریاضات خودمان به حساب بیاوریم و به هیچ وجه نباید تعطیل شود.

بنابراین این یک وجه از بحث است که کار کردن با معارف اهل بیت ما را نزدیک به مقام معصوم می کند و نورانی می کند ما را چنانچه فرمودند «وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان»(1) بنابراین یک برنامه تربیتی و سلوکی است که از طریق انس با معارف اهل بیت و نورانی شدن با معارف اهل بیت حاصل می شود. همانطور که ذکر و مداومت بر ذکر به نوعی انس با معصوم و انس با خدای متعال را ایجاد می کند، مداومت در انس با کلمات معصومین علیهم السلام و تأمل و تدبر و تفکر در کلمات معصومین هم اگر با زمینه های لازم باشد خود این کار یکی از بهترین عبادات و عامل تقرب و نورانیت است، که در روایات کتاب العلم از آن مفصلاً بحث شده است که چطور می شود این زمینه ها را فراهم کرد.

در واقع یک نوع ذکر و دستور ذکر است که به ما دادند، منتها اینکه آداب این نوع ذکر چیست در کتاب عقل و جهل و در کتاب العلم و در مجامع روائی به طور مفصل بحث شده است که چطور باید به سمت کلام معصوم رفت تا این کلام برای ما ذکر شود و ما را متذکّر کند؛ چنانچه فرمودند «حَدِيثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَب » رسیدن به کلام معصوم و تحمل کلام معصوم و فهم کلام معصوم کار دشواری است که مقدماتی دارد، مقدمات آن و زمینه های آن در ابواب مختلف روائی بویژه در کتاب علم و جهل توضیح داده شده است و این یک غرض در کار کردن روی معارف اهل بیت علیهم السلام است.

دوم این است که انسان بتواند واسطه در فیض شود و اگر واقعاً دست پیدا کرد به بحر و دریای ائمه علیهم السلام و حقیقتی برای انسان حاصل شد، بتواند دیگران را و حتی در سطح جامعه دستگیری کند و بتواند واسطه فیض بین معصوم علیه السلام و مردم باشد و از طریق سرچشمه کلمات آنها متصل شود و دیگران را هم متصل کند. در روایات فرمودند که «رَحِمَ اللَّهُ عَبْداً أَحْيَا أَمْرَنَا»(2) احیای امر کند یعنی دیگران را هم به معصوم متصل کند و در وجود دیگران هم امر ولایت را احیا کند.

کارهای بعدی هم که طبیعتاً در همین بستر دوم انجام می گیرد این است که اگر یک کار جدی روی معارف اهل بیت علیهم السلام قرار بگیرد بر بستر آن می شود تدبیر اجتماعی و برنامه ریزی و تدبیر جامعه، تربیت نسل، تربیت اجتماعی و امثال اینها انجام داد. اینها کارهای بعدی است که می توانند در طول این اهداف در نظر گرفته شوند ولی فی الجمله یک برنامه ای است برای سیر انسان در تقرب به معصوم و واسطه برای دیگران شدن که دیگران هم به معصوم متصل شوند و به سرچشمه هدایت و طهارت مرتبط شوند. در این زمینه در طول تاریخ کارهای زیادی شده است و مسیرهای متعددی هم طی شده است، همه آن مسیرها هم ممکن است در جای خودشان به یک نسبتی خوب باشند و خیلی از آنها قابل دفاع باشند ولی مسیر انس با معارف اهل بیت و سعی در فهم کلمات آنها و دلالت کلمات آنها و هدایت هایی که فرمودند و انس با کلام ایشان و به مقداری که ممکن است عامل به آن دستورات بودن یک طهارت نفسی برای انسان ایجاد می کند و این یک راهی است که برای سلوک انسان و سیر انسان گاهی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.

آدم می تواند بیش از این که بخواهد یک علومی بدست بیاورد، به عنوان یک برنامه سلوکی به انس با معارف اهل بیت نگاه کند. طبیعتاً برای این امر که «صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لَا يُؤْمِنُ بِهِ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّب»(3) یک مقدماتی باید طی شود و قله آن هم همان است که در باب سلمان است که فرمودند: سلمان کلمات ما را می فهمید چون «کان منا» بود. انسان باید تا این حد نزدیک شود چون وقتی «منا» شد اهل سرّ هم می شود. روایات کتاب العلم مقدماتی دارد و تلقی من این است که این سیر حتماً باید همراه با توسل و التجاء و ابتهال باشد، همانطور که فقیه اگر فقیه و مجتهد باشد واقعاً در جایی که به نتیجه گیری می رسد نیاز به یک ابتهال جدی دارد و بدون آن نتیجه حاصل نمی شود و حقیقتاً اینطور است که آن فهم و استنباط صحیح بدون تضرع و ابتهال برای شخص حاصل نمی شود. در اینجا هم همینطور است و نباید احساس کنیم که این یک کتابی است که می خوانیم و می فهمیم؛ بلکه یک مقدماتی دارد و توجه و ابتهال و تضرع و طهارت نفس و اینها جزو زمینه هایی است که تحمل کلام را برای انسان فراهم می کند و زمینه گشوده شدن کلید های معارف را برای انسان آمده می کند.

بنابراین در این خواندن ما باید دنبال رسیدن به آن حقائق باطنی و گشوده شدن راه بسوی باطن کلام معصوم و فهم کلام معصوم هم باشیم و صرفاً نباید دنبال ظواهر کلام معصومین علیهم السلام باشیم. در این زمینه هم در طول تاریخ به نظر من خیلی نسبت به کلمات معصومین تقصیر شده است. ما نسبت به کلمات معصومین خیلی کوتاهی کردیم. در تاریخ ما بیشتر دنبال غلات بودیم و به نظرم بیشتر ضربه ها را ما از مقصّره خوردیم که البته ریشه آن هم جریان سقیفه است که مردم را می خواستند از معصومین جدا کنند و برای معصومین علیهم السلام و برای علم آنها، برای شخصیت آنها بدل سازی کنند، اینها اتفاق افتاده و به یک نسبتی در بین دوستان و محبین اهل بیت علیهم السلام اثر گذار بوده است. طبقات مرجع موازی درست شده و معصوم و علوم و معارف آنها در آن جایگاه حقیقی خودش در نگاه مؤمنین قرار نگرفته است. باید تلاش کنیم که این تقصیرها زدوده شود و معلوم شود که جایگاه کلام معصوم کجاست و هم در تربیت نفس، هم در تربیت جامعه و برنامه ریزی برای زندگی خودمان و برای زندگی اجتماعی معصوم و کلمات آنها در جایگاه خودش قرار بگیرد، الان اینطور نیست و جایگاه خودش را ندارد.

تلاش برای شناختن و بهره­ برداری از جایگاه کلام معصومین

عمده این تلاشی که باید انجام بگیرد باید از حوزه باشد و یک کار دراز مدت است، عده ای باید متمهز و ممهز شوند و این را کار خودشان قرار بدهند که ان شاء الله به یک نسبتی به تدریج بتوانیم جامعه شیعه و جامعه مؤمنین را به مدار اصلی خودش که بر محور معصوم حرکت کردن است نزدیک تر کنیم و آن انحرافاتی که در طول تاریخ از طریق کوتاهی های ما به وسیله دشمنان ایجاد شده است، جبران شود؛ البته کارهایی روی معارف اهل بیت انجام گرفته است و باید در یک مقیاس دیگری و با یک رویکرد دیگری ادامه پیدا کند.

در طول تاریخ چند دسته کار انجام گرفته است: یکی تجمیع معارف اهل بیت است و جدا سازی آنها از معارفی که مستند نیستند و تدوین مجامع روائی و تالیف و تدوین آنها کاری است که در تاریخ انجام گرفته است و به نسبت زیادی هم موفق بوده است و ما الان ادوار تاریخ حدیث را اگر ببینیم هر دوره موفق تر از قبل پیش رفتیم.

کار دوم هم اعتبارسنجی این روایات است که این هم در طول تاریخ انجام گرفته است، مکاتب مختلفی بوده و منابعی تدوین شده است. کار سوم هم کار کردن در فقه این ادله و در واقع فقه روایات است که این هم در حوزه احکام و هم در حوزه معارف و اخلاق انجام گرفته است ولی این تفقه در ادله در حوزه فقه و احکام بیشتر انجام گرفته است، حتی به نظر می آید کار منظمی که روی این روایات و دلالت آنها و حل معارضات آنها شده است در جای دیگر انجام نگرفته است. بنابراین این سه دسته کار انجام شده است و باز هم باید همین ها را انجام بدهیم.

در جامعه شیعه نیاز داریم که این کار اتفاق بیفتد، منتها در یک مقیاس دیگری، یعنی دائرة المعارف های روائی دیگر و موسوعه های جدیدی برای پژوهش و کاری که لازم است باید نوشته شود، موسوعه های موضوعی بخصوص در حوزه معارف و در حوزه اخلاق کمتر کار کردیم و موسوعه های منظمی نداریم، نیاز داریم که یک کار دراز مدتی انجام بدهیم و موسوعه های جدید تدوین شود که این کار شدنی است و معطوف به یک مقاصد بزرگتری است.

اگر شما نیاز داشته باشید به تفقه در مقیاس حکومت و برنامه ریزی برای اداره جامعه این حتماً به یک کار جدی روی منابع روایی احتیاج دارد؛ چون اصلی ترین و فراگیرترین منبع ما بعد از قرآن روایات است و هم عمده فهم قرآن هم از طریق روایات واقع می شود. بنابراین در این سه کاری که انجام گرفته است و در کارهایی دیگری ما نیاز داریم این کارها را در یک مقیاس دیگری ادامه دهیم. به عنوان مثال ما مجامع روائی که با رویکرد فقه اداره تنظیم شده باشند نداریم؛ یا مجامع روائی که دنبال سامان بخشی به یک نظام اعتقادی باشند و بخواهند نظام اعتقادی و نگرش انسان را به جهان عالم تا درک سماء و عالم هماهنگ کنند، در دست نیست.

بنابراین ما نیاز به تجمیع و موسوعه های جدید و مجامع حدیثی جدید داریم و یک قسمت هم در حال انجام شدن است؛ ولی با رویکردهای جدید که ما نیاز داریم، کمتر انجام می شود و طبیعتاً یک نوع اعتبارسنجی مجددی ما باید داشته باشیم و آن اعتبارسنجی ها بیشتر ناظر به حوزه فقه بوده و اعتبارسنجی ها در حد ظرفیت های موجود در آن دوران برای اعتبارسنجی بوده است. ما الان امکاناتی داریم که می توانیم مسیر اعتبارسنجی را به یک سمتی ببریم که بیشتر و متقن تر شود که اعتبار این مجامع را اثبات کرد. قبلاً چنین امکانی نبود ولی الان واقعا این امکان ها در اختیار است. به عنوان مثال برای این که اثبات کنند این مقاله منسوب به این شخص است یا نه، سراغ سلسله سند آن نمی روند که ببینند چه کسی از چه کسی نقل کرده است تا به این آقا برسد، بلکه محتوا را با یک قواعدی در کنار سیاق کلام آن شخص قرار می دهند و اثبات می کنند که کلام از او است یا کلام از او نیست. این روشی است که قبلاً ممکن نبود ولی الان با امکانات فعلی ممکن است؛ روش های فراوان دیگری هم وجود دارد که ما می توانیم از آن طریق اثبات کنیم که این کلام یا این کتاب معتبر است یا معتبر نیست.

بنابراین راه هایی دیگری داریم برای اعتبارسنجی که الان مقدور ما است و هم آن راه ها را باید دنبال کنیم و هم راه های جدید را طراحی کنیم. بخصوص شیوه ارتباط سنجی که در قرون اخیر شکل گرفته است که بیشتر مستند به رجال احادیث است، مشکلات شاید جدی هم ایجاد می کند، که بخصوص در حوزه معارف، این شیوه پاسخگو نیست و ما باید دنبال شیوه های جامع تری باشیم. بخصوص در حوزه دلالت، گرچه کارهای خوبی در حوزه فقه و کلام و اخلاق و حتی حکمت داریم ولی بخصوص در حوزه کلام و اخلاق، در آغاز راه هستیم، در حوزه فقه هم در مقیاس فقه اداره و حکومت واقعاً تفقه نشده است.

بنابراین باید معارف اهل بیت برای تربیت نفوس و اداره جامعه مؤمنین محور قرار بگیرد و این نیاز به این دارد یک تفقه جامعی در ادله اتفاق بیفتد و طبیعتاً اعتبارسنجی و گردآوری احادیث و موسوعه های جدیدی نیاز است که این اتفاق باید بیفتد. الان کارهایی که اتفاق می افتد معطوف به این هدف نیست، یعنی نه روایت خوانی به قصد تربیت نفس و تربیت اجتماعی است و نه موسوعه نویسی ها به قصد این است که ما بتوانیم معارف اهل بیت را در مقیاس اداره تجمیع و تنظیم کنیم. این اهدافی که باید دنبال کنیم، اهداف دراز مدت است و همه متوقف بر این است که ما با احادیث اهل بیت علیهم السلام آشنا شویم و کارهای تخصصی انجام بدهیم و کارهای تخصصی که انجام شده است را بشناسیم و ضعف های آن کارهای تخصصی را برطرف کنیم و رو به کمال ببریم. از مجموعه ظرفیت های تاریخی شیعه در هر سه عرصه تنظیم مجامع روائی و اعتبارسنجی و فهم روایات و کشف دلالت های روائی ما باید از ظرفیت های گذشته استفاده کنیم و ظرفیت های جدیدی را هم استنباط کنیم و این یک کار تاریخی پر زحمت و دشوار و صعب مستصعب است که آدم کلام معصومین را بخواهد در این مقیاس بفهمد و مرادی که معصوم داشته است را بدست بیاورد.

کار صعب مستصعب در تفقه احادیث اهل بیت

به نظرم می آید شاید یک مقدار از صعب مستصعب بودن همین است که آدم بخواهد کلام معصوم را طوری بفهمد که هم منتهی به تهذیب نفس خود انسان بشود و هم به برنامه ریزی های بزرگ اجتماعی منتهی شود. این کار آسانی نیست و فهم آن هم صرفاً صوری اتفاق نمی افتد. من کاری به باقی حوزه ها ندارم، اما در حوزه فقه واقعاً یک مجتهد این کاری که می کند همین مقیاس کار او واقعا صعب مستصعب است، هشتاد سال کار می کند، و بعد از هشتاد سال کار تازه أحوط و اولی می­گوید. این کار صعب مستصعب است و کاری هم که فقیه می کند صرفاً علوم صوری و ادبی نیست که یک ادبیاتی و یک رجال و درایه و فقه الحدیث بخواند و شروع به استظهار کردن کند؛ بلکه کلی کارهای باطنی انجام می دهد. فقیه اگر فقیه باشد باید یک ملکه قدسی در او پیدا شود و آن ملکه قدسی غیر از این علوم صوری و ظاهری نیاز به یک تمرین های باطنی زیادی دارد.

حال اگر شما بخواهید در مقیاس تدبیر اجتماعی توسعه بدهید، طبیعتاً یک کار دشواری است و زمینه های متعددی از علوم ظاهری می خواهد تا آن تهیأهای باطنی که انسان بتواند ظرفی بشود برای این که حامل علوم اهل بیت برای این کارهای بزرگ شود. مثل معصوم که «حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّه» و «كَمَا حَمَلَ وَحْيَك »(4) است و این تحمل کردن و جاری کردن وحی در حیات باطنی و ظاهری و حیات فردی و جمعی انسان ها واقعاً کار سختی است، و کار معصوم و کار وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است.

حمله یعنی تحمل می کند و بعد واسطه می شود و این را در ارواح و در حیات اجتماعی مؤمنین جاری می کند. ما هم اگر بخواهم واسطه شویم و حمله علوم اهل بیت شویم، نیاز به کارهای سخت و دشواری است. اگر ما پا در این وادی می گذاریم که باید بگذاریم، باید معطوف به کارهای بلند مدت بزرگ با نگاه های تاریخی باشد. خیلی اوقات بناهایی را می گذاریم که ممکن است خودمان هیچوقت به پایان رسیدن آن را نبینیم ولی می دانیم این بنای میمون و مبارکی است و ان شاء الله ادامه پیدا می کند. ما باید ظرفیت هایی که وجود دارد را بشناسیم و از آن استفاده کنیم. تاریخ حدیث را به خوبی بدانیم، واینکه چطور این مجامع فراهم شدند؛ همچنین نقطه ضعف ها و قوت ها و آفت هایی که وجود داشته است را به خوبی بدانیم که در بین راه این آفت ها برای آینده دامن گیر ما نشود.

فرض کنید که یک کار تاریخی می خواهیم انجام بدهیم، ما امیدواریم ان شاء الله وجود مقدس امام زمان علیه السلام فردا ظهور کنند، اگر ظهور کنند مقیاس کار عوض می شود، نمی گویم اجتهاد و تفقه نیست، اما این مقیاس دیگر نیست. ظهور که واقع می شود یظهر الماء علی وجه الارض یعنی علوم از عالم غیب به عرصه ظهور می رسند، اصلاً نوع فهم از دین و بندگی خدا عوض می شود، آن موقع هم تفقه هست و اینطور نیست که تعطیل شود، چون تتبع جزو عبادات بسیار مهم است اما هم مقیاس آن و هم نوع آن عوض می شود؛ ولی ما که مطلع نیستیم که این اتفاق خواهد افتاد، شاید ان شاء الله همین امروز واقع شود، و یا ممکن است هزار سال دیگر به تأخیر بیفتد.

ما باید کارهای دراز مدت خودمان را تعریف و اقدام کنیم. این نیازهای گسترده و سؤال های بی پاسخی که شما الان با آن در عرصه های مختلف مواجه هستید را اگر شما بخواهید از معارف اهل بیت بدست بیاورید نیاز به یک برنامه ریزی های دراز مدت دارد، می شود خیال آدم راحت شود و بگوید که اینها از معارف اهل بیت استنباط نمی شود یا این که دین برای این کارها نیامده است یا اگر هم آمده در عصر غیبت این مأموریت تعطیل است؛ اما این خلاف وظیفه عمل کردن است. آدم اگر اینطور عمل کند باید یک بخش را به فلاسفه، یک بخش به دیگری و یک بخش هم به کارشناس ها واگذار کند و ما هم به همین دین حداقلی که تا الان بوده است راضی شویم و قناعت کنیم؛ اما این خلاف وظیفه است.

ما باید تلاش خودمان را داشته باشیم، ولو اگر بیش از این هم به ما عطا نشود. همانطور که در حوزه های دیگر ما دائم برای نوآوری و گسترش عرصه ها و افق های جدید تلاش می کنیم، در حوزه معارف این همه نیازهای پیش رویی که پاسخ ندارد وظیفه ما است و ما متوقع هستیم که دین پاسخ آنها را بدهد و معتقدیم که حتماً پاسخ آنها دادنی است، نیاز به کارها و برنامه ریزی های دراز مدت دارد. این برنامه ریزی ها در عرصه های مختلف مثل حوزه علوم عقلی، حوزه عرفان و شهود، حوزه علوم تجربی، حوزه معرفت های دینی اتفاق می افتد ولی به نظرم این اتفاق به طور جدی نمی افتد. ما اگر معتقدیم که معارف اهل بیت باید محور باشد، باید برنامه ریزی کنیم که یک کار تاریخی کنیم. فرض کنید یک دور جدیدی از تاریخ تشیع آغاز می شود که بناست تقصیرها یک مقدار جبران شود و ما به معصومین نزدیک تر شویم، تا بحال نقش معصومین همیشه نقش تاریخی بوده است ولی تولّی ما به معصومین گسترش پیدا کند و طبیعتاً با گسترش تولّی سرپرستی معصوم هم یک سرپرستی جامع تری شود.

وسعت کار در کلام و معارف معصومین

آیا این همه سؤال و این همه مشکلات اگر بخواهد حل شود باید پاسخ آن را از عقل بشر یا فلسفه یا از شهود و تجارب باطنی و ریاضت ها بگیرید؟! آیا پاسخ عرفان را از دانشمندان تجربی بگیرید!؟ اگر معتقدید پاسخ مثمر و نتیجه دهنده پاسخی است که از دین گرفته شود بنابراین باید یک تلاش جدی را شروع کنیم برای این که درک از قرآن و معارف اهل بیت، یعنی قرآن به ضمیمه معارف، ارتقاء پیدا کند و این یک کار و مأموریت تاریخی است و روی دوش ما است و کار کردن در این زمینه را هم تلقی من این است که جزو بهترین ریاضات و عبادات است. آدم هم تولّی خودش به معصوم را رشد می دهد و هم بستری برای رشد و تولی جامعه به معصوم می­شود و اصلاً سلوک و تهذیب یعنی رشد تولّی معصوم و رشد دادن تولّی به معصوم.

کار ما کار بزرگی است. بخصوص اگر کسی توجه پیدا کند که معارف معصوم یک وسعت فوق العاده ای دارد. شما دستگاه های فلسفی و هر فیلسوف مادی یا الهی و مصطلحات آنها را بیاورید، دامنه مصطلحات آنها را هم استخراج کنید؛ بعد یک مروری به روایات داشته باشید و مصطلحات روایات اهل بیت را هم بیرون بیاورید، می بینید دو جهان هستند که به لحاظ وسعت با یکدیگر قابل مقایسه نیستند. شما کتب عرفانی را ببینید و مصطلحات آن را هم استخراج کنید و کنار روایات بگذارید، باز هم قابل محاسبه و مقایسه نیستند. فرض کنید نظم اسمائی که در عرفان برای عالم خلقت تعریف می کنند، که شاید بیشترین نظمی است که برای عالم در علوم بشری و معارف بشری تصویر شده است را کنار معارف اهل بیت بگذارید، از باب توحید تا السماء و العالمِ آن را می بینید که اصلاً جنس حرف ها و افق نگاه ها قابل مقایسه نیست.

بخصوص این وسعت کلام معصوم که از بیان شئون توحید آغاز می شود تا به عوالم خلقت و شئون خلقت و معصوم و عوالم مختلف بر محور معصوم می رسد، واقعاً این وسعت را شما در هیچ جایی نمی بینید. کار کردن در این وسعت و فهم، احتیاج به یک شرح صدر باطنی جدی دارد، این هم که می بینید بعضی اوقات کار کردن با معارف خیلی دشوار است و مثلاً فلسفه راحت فهم می شود ولی معارف اینطور نیست، یک نکته آن گستردگی این نظم معارف است. و نکته دوم عمق آن است چنانچه فرمودند که کلام ما ظاهر و باطن دارد، باطن باطن دارد و مثل کلام الهی است.

این وسعتی که می خواهیم کار کنیم و بفهمیم، صرفاً در محدوده این که بار خودمان را ببندیم و یک مسیر سلوکی فردی را دنبال کنیم، نیست؛ بلکه می خواهیم برای بسط ولایت و احیای أمر امام برنامه ریزی کنیم که یک کار بسیار جدی و دراز مدت است؛ ولی این کار جدی و دراز مدت در عین این که ما افق های دور را می بینیم و وسعت کار را هم می دانیم و برای کارهای کوچک طراحی نمی کنیم اما از یک نقطه و مقدوراتی باید شروع کنیم.

من در گذشته به ذهنم اینطور می آمد که ما خیلی دور هستیم و لااقل در سه مرحله باید کار کنیم: مرحله انس و بعد آشنائی و بعد مرحله استنباط و فهم تخصصی. هر مرحله هم مطالعات و پژوهش ها و کارهایی را لازم دارد، ما با همان افق به این مراحل نیاز داریم؛ زیرا یک موقع انس آدم برای آشنائی است و کار تخصصی او فقط برای سلوک فردی خودش است و می گوید که سلوک اقسامی دارد: یک سلوک اوراد و اذکار سلوک هستند، یک سلوک هم از طریق کار کردن روی معارف اهل بیت است تا درهای معارف به روی انسان باز شود و به باطن حقایق راه پیدا کند. یک موقع می گوید که بیش از این است؛ یعنی مقیاس این است که مسائل پیشه روی جامعه مؤمنین را که هر روز هم افزوده تر می شود بر اساس معارف اهل بیت و بر محوریت معارف اهل بیت پاسخ بدهیم، نه بر محوریت عقل خودبنیاد یا شهود مستقل یا تجارب مستقل بشر.

این کار طبیعتاً یک کار بزرگی است، ان شاء الله دنبال این باشیم که چنین کار بزرگی را انجام بدهیم، ولی باید از یک نقطه کوچکی شروع کنیم، و آن نقطه انس و آشنائی و بعد فهم تخصصی است. دوم این که حتماً باید کارهایی که در گذشته تاریخ جزو ظرفیت های بالفعل جامعه شیعه است و در حافظه تاریخی جامعه شیعه وجود دارد را بشناسیم و آنها را مد نظر قرار بدهیم و از آنها استفاده کنیم. از صفر نباید کار شروع شود. سوم این که کارهایی که الان اتفاق می افتد کارهای خوبی است، آنها هم شناسائی شود و از موازی کاری و تکرارهای بی معنا پرهیز شود، و این طرح جامع با این ظرفیت ها ادامه پیدا کند.

بنابراین تلقی حقیر این است که ما اگر بخواهیم برای چنین هدف بزرگی کار کنیم باید یک حداقلی از وقت را بگذاریم، ممکن است کسی نتواند به ادله ای در این کار بزرگ مشارکت کند ولی برای خودش می خواهد معارف را دنبال کند، طبیعی است این هم حتماً مفید است و باید با یک برنامه ای باشد؛ ولی این کار بزرگ طبیعتاً همت و فرصت به اندازه خودش را می طلبد، ان شاء الله خدای متعال هم کمک می کند و برکت به کار می دهد و در طول دهه های آینده نتایج خوبی حاصل خواهد شد.

این رویکردی است که اگر همه حوزه هم انجام می دادند جا داشت ما هم انجام بدهیم؛ مثل این که همه فقه می خوانند ما هم فقه می خوانیم، همه دانشگاه می روند، رشته های دانشگاهی را می خوانند، باز هم هر سال هزاران نفر می روند و می خوانند. خواندن دیگران نه ما را مستغنی می کند و نه مزاحم خواندن ما است؛ ولی حقیقت این است که با این رویکرد کار جدی اتفاق نمی افتد؛ یعنی هم رویکرد تهذیبی که کسی بگوید: من معارف را می خوانم نه برای این که یک علومی بدست بیاورم، بلکه می خواهم رشد کنم و از طریق توسل و متصل شدن به مبدأ عصمت و طهارت معصوم و طاهر شوم؛ زیرا اهل بیت «عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِين » و «طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا» هستند و من می خواهم از طریق اتصال آنها متحول شوم؛ و نه با رویکرد این که می خواهیم معارف اهل بیت محور معارف تاریخی جامعه شیعه شود و نسبت آن با معرفت های موجود دگرگون شود، زیرا الان نسبتی بین معارف و علوم دیگر وجود دارد و می خواهیم این نسبت دگرگون شود، معارف اهل بیت محور معرفت ها شوند، هیچکدام از این رویکرد نیست.

من معتقدم با این رویکرد مغفول عنه، ما باید کار را ادامه بدهیم. تقصیرها و قصورها گاهی مانع این رویکرد شده است، طبیعتاً یک فرصت متناسبی می خواهد و از یک حداقل هایی باید شروع و سعی کنیم؛ ان شاء الله خدای متعال وسعت وقت می دهد، کار را به نتیجه برسانیم، البته کارهای دیگری هم دوستان دارند و علوم دیگری در حوزه است که نباید از آنها غفلت کرد، آنها هم در جای خودش ولی به نظر من این نکته مهمی است و طبیعتاً برای این کار ما باید تلاش کنیم که یک وقت منسجم و منظم و بالفعل داشته باشیم و این هم نیاز به برنامه ریزی دارد، هیچوقت، وقت پیدا نمی شود، انسان باید وقت را تنظیم کند و بقیه برنامه ها را بر محور یک کاری قرار بدهد تا کار به نتیجه برسد.

مقدمات شروع خواندن و فهم روایات اهل بیت

در نحوه خواندن هم از حداقل ها شروع کنیم، انس و آشنائی و تحقیق تلقی حقیر این است که باید آغاز از کتاب الحجة باشد که ما بدانیم از منظر معارف اهل بیت از چه راهی باید وارد شویم و چه چیزی بین ما و خدا در فهم دین و بقیه امور حجت است، بعد هم کتاب علم و بعد کتاب عقل در رتبه بعد باید خوانده شود و استنباط و استظهار و فهم شود. یک مجامع روائی است که به ما در این زمینه کمک می کند مثل کتاب الحجة کافی، بصائر الدرجات یا کامل الزیارات از یک زاویه دیگری که ما را با این زاویه مأنوس می کند. یک کتب روائی دیگری مثل معانی الاخبار هم هست که مقداری ما را با باطن کلمات معصوم بیشتر آشنا می کند. این دسته از کتب برای مرحله اول و شروع، کتاب های خوبی هستند. بعد هم کافی باید بر اساس عقل و جهل و بقیه کتب آن خوانده شود و بعد هم کتاب ایمان و کفر که در واقع کتاب الاخلاق است، چون در کافی ما کتاب الاخلاق نداریم و در روایات هم من ندیدم در تجمیع، محدثین ما کتاب اخلاق داشته باشند، معمولاً عناوینی مثل ایمان و کفر و امثال اینها است و از جاهای دیگری هم شروع می شود، یعنی اینطور نیست که از این دنیا شروع بشود، لذا مرحوم کلینی در جلد دوم کتاب کافی، که بحث ایمان و کفر است از سرشت شروع می کنند و کار یک مقداری جدی تر طراحی می شود.

بنابراین این کتب اولیه ای است که باید خوانده شود، در خواندن هم انسان وقت کافی و به اندازه لازم در تدبیر قرار بدهد و بعد هم اگر بشود در ضمائم کار تلاش کند. خدا رحمت کند استاد ما را که می گفتند: زیارت مقدمه فهم روایت است، روایت مقدمه فهم قرآن است. یک نوع توسل و تهجدی برای خصوص همین جهت که به انسان ظرف بدهند که بفهمد؛ یعنی باید ابتهال داشته باشد به درگاه الهی که معارف را هم بفهمد و هم بتواند به اهل بیت علیهم السلام در نشر معارف و دستگیری از دوستان آنها خدمتی کند. قاعدتاً آدم باید وقت های بهتر و مکان مناسب تر را برای این کار رعایت کند و آداب آن را هم رعایت کند، زیرا این کار آدابی دارد. از یک بزرگی نقل شد که شاگرد ایشان گفته بود: قدماء قرآن می خواندند برای آنها حقائق مکشوف می شد، ما چرا وقتی قرآن می خوانیم چیزی برای ما واضح نمی شود، فرموده بودند: آنها روی پا می ایستادند قرآن را روی دست می گرفتند و مؤدبانه می خواندند، شما زیر کرسی دراز می کشی می خوانی.

در مورد معارف همینطور است آدم حتما باید آداب خواندن آن و وقت و مکان و مقام و طهارت ظاهری و باطنی آن را رعایت کند و اگر می خواهد گشایشی بشود توسلات قبل و بعد از آن را حتی المقدور داشته باشد و اینها جزو آداب کار کردن با معارف اهل بیت باشد که غیر از آداب ظاهری طبیعتاً یک آداب باطنی هم دارد.

سوال: در مورد خانم ها و برنامه و کیفیت مطالعه آنها بفرمایید.

جواب: تفقه در دین اختصاص به مردها ندارد و همه باید تفقه در دین کنند، مشارکت در بسط معارف هم عبادتی است که از همه متوقع است ان شاء الله این کار را انجام بدهند، منتها طبیعی است که هر کسی به اقتضاء وظایفی که دارد باید تنظیم کند. به نظرم می آید این حد از خواندن و انس با روایات، بخصوص انس با روایات اهل بیت علیهم السلام یک کار عمومی است که همه باید داشته باشند. مرحله بعدی مرحله استنباط و کار تخصصی کردن و مشارکت در تنظیم موسوعه ها و راه های جدید اعتبار سنجی و فقه الحدیث را به یک منزلت جدید تری رساندن است. مثلاً برای تفسیر قرآن یک روشی بدهید که بشود نسبت بین روایات و قرآن را برقرار کرد و تا یک حدی تأویلات قرآن مقنّن و قاعده مند شود، اینها کارهای تخصصی است که طبیعتاً به بسترهایی احتیاج دارد، اگر این بسترها در جمع با وظائف دیگر فراهم شد، همه باید انجام بدهند؛ اگر یک موقعی هم با وظائف جدی تر انسان مزاحمت کرد آدم نباید نگران شود، بلکه باید وظیفه خودش را انجام بدهد و همان توفیق نیت و وسعت در نیت که در همه این عرصه ها کار کند و نسبت به کسانی که کار می کنند رغبت دارد و راضی و خوشحال است، برای مشارکت در این عبادت فکر می کنم که کافی است.

آن قسمت اول که بحث انس و کثرت تلاوت است را همه باید داشته باشند و من فکر نمی کنم مزاحم هیچ کار و وظیفه ای هم باشد، وظیفه عمومی است. بعدی های آن هم یعنی کار کردن روی معارف اهل بیت و فهم آنها و بسط آنها و انتشار آنها یک وظیفه عمومی است و این را فکر نمی کنم اختصاصی باشد.

سوال: فهم روایت رسیدن به مقام عبد ممتحن و مراتب و منازل مختلف عبد ممتحن است؟ اگر یک کار جمعی بخواهد شکل بگیرد این قالب ممکن است انتشار پیدا کند، این را صرفاً فرض کنیم عبد ممتحن باشیم برای این که گسترش اجتماعی پیدا کند، کافی است و این چطور باید خودش را در این سیری که دارد در مراحل مختلف انس و آشنائی و اجتهاد، نشان بدهد؟

جواب: آداب دارد؛ یعنی خواندن معارف اهل بیت علیهم السلام یک احکام ظاهری دارد. مثل این که با چه نظمی خوانده شود، در چه مراحلی خوانده شود، اینکه علوم مقدماتی و در ضمن کار چه علوم مکملی نیاز دارد، همه اینها آداب ظاهری و مناسک ظاهری هستند. یک آداب باطنی هم دارد که در سطوح مختلف باید قاعده مند شود؛ ولی حداقل آن همین است. انسان واقعاً معتقد باشد به این که اینها گنجینه های معارف هستند، چنانچه فرمودند که وقتی قرآن می خوانید به هر آیه ای که نظر می کنید بدانید یک گنجینه ای است و اینطور نیست که خبری نیست. ذیل هر آیه قرآن، ذیل هر حرفی از حروف قرآن حقائقی است.

بنابراین باید معتقد باشند که همه حقائق و اسرار در اینجاست، اینها کلماتی است که از معصوم و متصل به معصوم است و ظاهر اینها اثرگذار است و نسبت به آدمی که احساس می کند این هم یک کتابی مثل بقیه کتب است، خیلی اثربخشی آن متفاوت است. اتفاقاً ادب حضور و وقت خواندن و توسل در خواندن، حداقل هایی است که در آداب باید رعایت شود، ولی طبیعتاً بیشتر هم هست. ما باید برای مراحل مختلف یک آداب باطنی را هم معین کنیم برای خودمان که حالا چطور باید بخوانیم که آن فهم حاصل شود.

سوال: اینها اگر بخواهد تجلی اجتماعی پیدا کند چطور می شود؟

جواب: الان معمولا چنین چیزی را نداریم، مثلاً حداکثر این است که می گویند: اگر طلبه بخواهد درست بفهمد باید اهل تهجد باشد و اگر اهل تهجد نشد فهم او مستقیم نمی شود، واقعاً هم همینطور است، اگر اهل تهجد و انس و اهل توسل نباشد، فهم او مستقیم نمی شود. به نظرم می آید از یک نکته مهمی که نباید غفلت کنیم این است که بالاخره دشمن تمام تلاش خودش را کرده است که بین معصوم و جامعه فاصله بیفتد و این فاصله را به نسبت زیادی انداخته است. در همه جا فضا را آلوده و تاریک و شبهه ناک کرده است. شما یکجا را پیدا نمی کنید که آنها روی آن دست نگذاشته باشند، هر کجا بروید دست گذاشتند، حق و باطل را هم در آنجا قاطی کردند؛ و تشخیص بسیار دشوار شده است.

گمان من این است که یکی از کلیدهای اصلی فهم همین است که طبق روایات انسان وقتی رو به کلام معصوم می آورد با همه وجود خودش را به معصوم بسپارد تا کمک به فهم شود، همه چیز را پشت سر بیندازد و رو به معصوم بیاورد و با همه وجود بخواهد با معصوم سیر کند. این ادبی است که در فهم خیلی اثرگذار است. همچنین معتقد باشد به این که این کلام دارای بطونی است، و اینکه اینطور نیست که من خودم می توانم به خودی خود استخراج کنم، هر چه تلاش کنید اصل کلام و کار از آنطرف است. یک آقایی می گفت: من چهل شب رفتم جمکران چون گفتند که آقا را زیارت می کنید، اما نشده است، یک استاد بزرگواری می فرمود که اگر چهل سال هم بروی ممکن است نشود چون یک طرف آن معصوم است و اینطور نیست که کار در دست تو باشد که حالا چهل شب بروی درست شود، ممکن است چهل هزار شب هم بروی و نشود، چون آنطرف آن معصوم است؛ وقتی که آنطرف آن معصوم است که شما دیگر نمی توانی برای معصوم قاعده درست کنی.

در کلمات معصوم هم آدم باید بداند این کلام معصوم است و کار در دست آنها است و به اندازه ای که آنها بخواهند نقش می دهند، به اندازه ای که آنها بخواهند فهم می دهند، اینطور نیست که اصل کار اینطرف باشد؛ ولی ما هم باید تلاش خودمان را داشته باشیم و با این رویکرد بدانیم و بفهمیم که فضای سنگینی است و جریان مقابل اهل بیت علیهم السلام کار سنگینی کردند و فضایی است که آن کار در این حضور دارد، حالا در این فضا باید سعی کنیم بفهمیم و تلاش ما هم این باشد.

نکته اول به نظرم که نکته مهمی است اینکه انسان نباید احساس کند که همه حرف زدند و کتب روائی هم داریم، این فایده ندارد. آدم باید بداند در جاهای دیگر فضای تاریکی ایجاد شده است و اگر غفلت کند ممکن است خیلی روایت هم بخواند ولی در روایت­فهمی گرفتار می شود، یعنی هیچ دلیلی ندارد که صرف خواندن روایت موجب هدایت بخصوص در سطوح عالی شود؛ بلکه احتیاج به آن توجه و توسل دائمی و ابتهال دائمی و تأکید دائمی بر معصوم دارد. وقتی خلاصه کتابی را انسان می خواهد بفهمد، یک موقع کتابی است که مؤلف او از دنیا رفته است و یک قواعدی برای فهم آن است، یک موقع کتابی است که صاحب کتاب با کتاب حضور دارد، «يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدي مَنْ يَشاء»(نحل/93) است و قواعد فهم این نوع کتاب متفاوت است با کتابی که صاحب آن مرده است و یک علوم ظاهری است که آدم این علوم را می خواند.

قاعده مند شدن آن هم یک مسئله دیگری است که در طول راه باید تلاش بشود که اینها تبدیل به یک قواعد روشن تری بشود؛ ولی تردیدی در این جهت نیست که به صرف این کارهای ظاهری نتیجه قطعی نیست، باید این کارها انجام بگیرد، همراه با یک آداب باطنی که آن آداب باطنی هم باید دائماً در حال رشد و اصلاح باشد.

سوال: این که فرمودید مثلا یک انگیزه خیلی بالائی پیدا می کند و سراغ معارف می رود، حالا الان می خواهیم شروع کنیم کتاب روائی را باز کنیم، خیلی آفات پیدا می شود مثلا گاهی برای انسان خستگی و دل زدگی یا این که انسان احساس می کند روایات زیادی را می خواند ولی انگار نمی فهمد، ربط های آنها را نمی فهمد.

جواب: این برای عجله کردن است.

سوال: یک سری کلیدهایی مثل همین که می فرمائید عجله کردن، یک سری کلیدهایی برای این مرحله اگر در ذهن شما یا از تجربیات خودتان که داشتید بفرمائید.

جواب: حتماً باید کار آدم دراز مدت باشد، اصلاً نباید آدم دنبال این باشد که معارف اهل بیت را یک شبه و دو شبه بفهمد، ما یا عالم می شویم یا متعلّم علی سبیل النجات می شویم. ما باید متعلّم علی سبیل النجات باشیم، عالم آنها هستند و ما هم متعلّم علی سبیل النجات هستیم، اگر کسی نه معصوم بود و نه دنبال معصوم بود همجٌ رعاع است. ما باید متعلم علی سبیل النجات باشیم و اصلاً عجله نکنیم، کار ما همین است و کار دیگری غیر از این در عالم نداریم که دنبال معصوم حرکت کنیم و سعی کنیم معارف معصوم را چه در مقیاس کارهای شخصی خودمان و چه نقشه ای که آنها برای تربیت و هدایت عالم و نقشه ای که برای جامعه مؤمنین دارند، به اندازه وسع خودمان بفهمیم و همان موقع هم سعی کنیم منتقل کنیم و در تحقق آن کمک کنیم.

بنابراین یکی این که به نظرم تاریخی فکر کردن مهم است و دوم این که توجه داشته باشیم این منظومه معارفی منظومه بسیار گسترده ای است و فهم آن یک مراحلی دارد. حضرت آیت الله جوادی آملی اینطور می فرمودند که شما اگر بخواهید تصور صحیحی از فلسفه و بخصوص حکمت متعالیه پیدا کنید، باید پانزده سال کار کنید که یک تصور صحیحی پیدا کنید که این مفاهیم در جای خودشان بنشینند؛ اینکه تصدیق کنید یا تصدیق نکنید مرحله بعدی است. چه برسد به معارفی که اهل بیت علیهم السلام فرمودند که از مقام عصمت و علم مطلق الهی ناشی می شوند و به تعبیر امام صادق علیه السلام «يَمُصُّونَ الثِّمَادَ وَ يَدَعُونَ النَّهَرَ الْعَظِيم »(5) یعنی همه را روی هم بگذارید ثماد هستند و آن نهر عظیم است؛ لذا آدم نمی تواند متوقع باشد که زود حاصل شود و البته چون آن طرف آن هم امام معصوم است و دست او باز است و در تعلیم مقید به این تعلیمات ما نیست، گاهی با یک تصرف حروفی از اسم الهی را ممکن است به یک شخص عطا کنند؛ یا در یک رؤیای صادقی ممکن است ابوابی از علم را برای او باز کنند، از آنطرف هم راه برای سیر خیلی باز تر از علوم دیگر است؛ زیرا در علوم دیگر مثلاً یک فیلسوفی گفته است و من باید تلاش کنم خودم را به فهم آن فیلسوف نزدیک کنم، ولی در معصوم اینطور نیست و دست آنها در بسط علم خودشان باز است. بنابراین جای این امیدواری و توسل و التجاء است که آن ابواب گشوده شود.

بنابراین یک مقدار خواندن آن معارف است و نیز مشاهده معارف به صورت منسجم با یکدیگر و عرضه معارف به یکدیگر است. این کارهایی است که در گام اول باید اتفاق بیفتد، حتی من به نظرم می آید در مراحل کار باید وقتی به مرحله استنباط معارف اهل بیت می رسیم با سائر معارف بشری تطبیق شود تا امتیاز و برتری و رشد و تفاوت آن معلوم شود. تلقی حقیر این است که اگر کار کنیم نتائج از ظرف زمانی که ما می گذاریم بیشتر خواهد بود، به شرط این که همراه با آن توجهات باطنی و توجه به جایگاه معصوم باشد.

یک نکته مهم این است که به فرموده قرآن «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا لِنَفْتِنَهُمْ فيهِ وَ رِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَ أَبْقى »(طه/131)، یعنی گاهی اوقات کاسه دیگران را خدای متعال پر می کند و مثلاً استاد می شود و سِمَت پیدا می کند و پنجاه جلد کتاب می نویسد، اما این نباید چشم دل ما را دنبال خودش ببرد؛ ما باید دنبال معصوم محکم بایستیم، و اگر پای معصوم ایستادیم و عجله نکردیم این «رزق ربک خیر» هم در دنیا و هم در عالم برزخ به ما می رسد. خیلی از رزق های ما در دنیا مقدمه گذاری می شود و در عالم برزخ به ما می رسد، معصوم علیه السلام فرمود مؤمنی که قرآن را یاد نگرفته باشد در عالم برزخ او را تعلیم می کنند، چون درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. فقط ظاهر آیات نیست، بلکه باطن آنها است، و درجات بهشت به اندازه مقامات باطنی قرآن است.

این مسیر طولانی است، یک بخشی از سیر با اهل بیت را اینجا می فهمیم، یک بخش آن را در عالم برزخ می فهمیم، یک بخش آن را ان شاء الله در قیامت می فهمیم. نباید مسیر خودمان را با معصوم علیه السلام کوتاه بگیریم؛ ولی در همین دنیا هم نباید عجله نکنیم و دقت کنیم و معطوف به یک هدف بزرگ کار کنیم ولو این که این هدف بزرگ را با یک نقشه ای که از مقدورات ما آغاز می شود، ادامه بدهیم، من معتقدم که به نتایج خیلی خوبی خواهیم رسید و بیشتر از کار کردن در عرصه های دیگر نتیجه خواهد داد.

شرط آن هم این است که از یک طرف تولّی خودمان را رشد دهیم و از طرف دیگر هم اگر تشخیص دادیم که این راه صوابی است به فرموده قرآن «وَ لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلى ما مَتَّعْنا بِه» نباشد یعنی خیلی نگاه ما اینطرف و آنطرف نباشد که دیگران چه کارهای بزرگی کردند و ما هیچ کاری نکردیم، آدم باید کار درست را انجام بدهد، اگر انسان هنوز به این نقطه نرسیده است و به نظر او می آید آن راه ها بهتر است، آن راه ها را انجام بدهد ولی اگر واقعاً به این نقطه رسیده است که پایان آنها آغاز اینجاست، خب از همینجا شروع کند و خیلی اینطرف و آنطرف نرود و کلمات بزرگان را جدی بگیرد که بعد از سال ها خواندن می گفتند که به این رسیدیم که هرچه هست در دستگاه اهل بیت است. اگر شکسته نفسی باشد که این حرف خوبی نیست، اگر حرف حسابی است می گویم پایان آن راه اول این راه است، خب آدم از اول این راه را جدی می گیرد و ادامه می دهد.

به اندازه ای هم که آدم کار کند خدای متعال از مزد او کم نمی گذارد، این نه تکلیف بمالایطاق به ما تحمیل می کند و نه از مزد ما کم می گذارد، بلکه به فرموده قرآن «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها»(نمل/89)، لذا تلقی حقیر این است که در این زمینه هیچ چیزی کم نیست. طرح خودمان را باید بزرگ ببینیم و دنبال یک کار بزرگ باشیم که نیاز به یک جماعت بزرگی دارد.

این حلقه ها ان شاء الله اگر خوب برنامه ریزی کنند می توانند به آن کارها بزرگ برسند، شما یک آدم داشتید که بالاخره یک کار بزرگی انجام داده است، هر کدام از دوستان در درون این شبکه بزرگ می توانند کمک کنند که این کار بزرگ به سمت مقصد حرکت کند، هر روز هم نزدیک تر شود. آغاز آن از یک جای محدودی است که همان انس با روایات است. انس با روایات هم از همین کتب مجامع اصلی ما شروع می شود تا موسوعه ای مثل بحار که اگر خوب روی آن کار بشود خیلی به انسان کمک می کند چون بالاخره یک زحمت مفصلی روی آن کشیده شده است. ما نباید ظرفیت های تاریخی که در حافظه شیعه و ظرفیت شیعه است را نادیده بگیریم، این یک موضوعِ فوق العاده است و البته کار کردن روی آن قواعدی دارد و حتی آدم در کنار کار کردن روی این موسوعه بزرگ می شود موسوعه های فراوان دیگری را در همین مسیر تنظیم کند؛ مثلاً مرحوم محدث قمی سفینة البحار را که نوشتند، یک بحث را در ابواب مختلف و حتی مجلّدات مختلف یکجا تجمیع کردند، این تجمیع معارف و تبویب منظم و مجدد در جمع بندی و رسیدن به روایات مربوط به یک موضوع خیلی به ما کمک می کند.

بنابراین کار کردن روی موسوعه روایت البته با یک قواعدی به ما کمک می کند بتوانیم منابع حدیثی خودمان را گسترده تر و منظم تر کنیم. مثلاً آدم سؤالاتی دارد و بحار را می خواند می تواند در حال خواندن یک فهرست گذاری کند و بعد اینها را تکمیل وتنظیم کند. علی أی حال کارهای فراوانی باید اتفاق بیفتد.

بعد از این کتبی که مصادر بحار هستند که بخصوص بعضی از آنها لازم است خوانده شوند، در خود کتاب بحار الانوار هم یک کار جدی باید اتفاق بیفتد که ممکن است با یکبار خواندن این اتفاق نیفتد و اگر هم ما وقت بگذاریم، مکرر خواندن آن خیلی کار دور از دسترسی نیست منتها باید عجله در زمان نداشته باشیم و کار خودمان را هم معطوف به نتیجه انجام بدهیم و اینطور نباشد که ندانیم می خواهیم چکار کنیم، اگر ندانیم، می بینید آدم مثلاً سه دور خوانده و وقتی هم گذاشته ولی کمتر می تواند یک نتیجه مشخصی از آن بگیرد. در هر دوری که می خوانیم باید معطوف به نتایج بخوانیم و اینطور نباشد که فقط بخوانیم، اگر معطوف به نتایج بخوانید و برای نتایج آن هم تصمیم گرفته باشید حتماً به یک ثمرات بسیار خوبی خواهید رسید که به پیشرفت کار کمک می کند؛ لذا به نظر می آید بحار به عنوان یک موسوعه قابل کار است.

دوم این که در بین روایات یک بخش از روایات بسیار استثنائی و فوق العاده هستند، روایات ذیل قرآن است؛ که البته روایاتی که ذیل معارف قرآن هستند خیلی گسترده تر از این کتب تفاسیر هستند، اینها کافی نیست، ولی همین تفاسیر را هم اگر دیده باشید واقعاً در این که برای انسان افق گشایی کند و نسبت بین ظهر و بطن معارف را برقرار کند خیلی فوق العاده است. در مجامع حدیثی دیگر کمتر این دیده می شود. بنابراین یک بخش دیگری از معارفی که ضرورت دارد ما روی آن کار کنیم معارف اهل بیت است که مرتبط با قرآن هستند، بخصوص آن دسته ای که ارتباط آن مستقیم تر است، خصوصیت این خصلت را من این می دانم که افق دید انسان را نسبت به فهم قرآن عمیق می کند و تغییر می دهد و درک انسان از قرآن را نسبت به تفاسیر و معارف دیگر متفاوت می کند. این بخش هم بخصوص اگر بشود برنامه ریزی مستقلی روی آن شود کار مناسب و خوبی است. بنابراین هم موسوعه خوانی و هم خواندن مجامع اصلی روائی و هم بخصوص خواندن تفاسیر روائی ضروری هستند، اینها تماماً ممکن است در مرحله اول به حساب بیایند و در مرحله داوری و اجتهاد و استنباط نیست، حداکثر در مرحله اول و دوم است که انس و آشنائی است.

سوال: یک مسئله ای که مطرح است این است که نسبت این مطالعات با چهارچوب های پیشینی است، توجهی شما داده بودید بر سر این قضیه که بالاخره این ادبیات واسطه ای که اتخاذ می شود باعث می شود که حد زده شود، یعنی اتفاقا نقدی است بر همین فضاهای مرسوم. این پیش فرضهایی که حاکم می­شود و حتی ابوابی که در مجامع روائی ما داریم یک حدی دارد، می خواستم جمع این دو تا را ببینیم به چه نحو است، یک نظر مثلا این بود که ما همین که وارد فضای معارف می شویم آن بُعد باطنی معارف سبب می شود که بالاخره خودش آن چهارچوب را کم کم می تواند حد بزند، و یک چهارچوب های جدیدی به آدم بدهد، اما ما در ظاهر آیه مثلا وظیفه ای داریم نسبت به این که این چهارچوب ها را تفصیل بدهیم؟

جواب: بله، بعید نیست اینطور باشد، اینکه ما نیاز داریم به این که از نو موسوعه نویسی داشته باشیم و مجامع حدیثی را بنویسیم یک نکته همین است که می شود حتی نظم کلان معارف را هم با پرسش از خود منابع از نو تنظیم بهتری کرد؛ نمی گویم که تنظیم های قبلی خوب نیستند و با پرسش از خود منابع نمی شود تنظیم بهتری کرد، ولی این کارها اگر بخواهد اتفاق بیفتد یک نگاه منظومه ای به معارف به عنوان معارف محتمل لازم است. بنابراین آدم با منظومه معارف به عنوان ورودی ذهن خودش که بداند فضاهای مطرح در روایات چیست باید آشنا شود. از مباحثی که در مرحله آشنائی تخصصی اتفاق می افتد یکی همین است که نظم معارف بر اساس روایات باید چطور باشد.

سوال: قبل از ورود به این منظومه ها، یک پیش فرض هایی در ذهن داریم؛ با آنها چکار کنیم.

جواب: شما نمی توانید فی الجمله از آن پیش فرض ها خالی باشید، منتها مسئله این است که شما در مرحله خواندن روایات و گردآوری معارف هنوز نمی خواهید استنباط کنید، اگر بتوانید با منظومه معارف آشنا شوید و آشنائی لازم داشته باشید، قاعدتاً خیلی به شما کمک می کند وقتی وارد مرحله بعدی می­شوید از پیش فرض های خودتان فارغ شوید. اگر نگاه انسان جامع نباشد، اگر مرحله انس و آشنائی مرحله جدی گسترده ای نباشد این اتفاقات در کثیری از ابواب می افتد.

در خیلی از شرح هایی که بر روایات شده به عنوان نمونه آدم وقتی دقت می کند می­بیند اصلاً کار گسترده روی روایات نشده است و إلا این حرف را نمی زدند، «حُسَيْنٌ مِنِّي وَ أَنَا مِنْ حُسَيْن »، بله امام حسین علت مبقیه است، اما این راجع به ائمه متعددی آمده است، این را با همه ائمه باید معنا بکنید، چون تعبیری است که در روایات در باب سایر ائمه هم مکرر آمده است. فرض این است که این یک روایت در باب سید الشهداء است و ما ویژگی سید الشهداء را می خواهیم بگوییم. پیداست که اگر آدم یک نگاه به روایات بکند این فضل تغییر پیدا می کند و روایات در یک فضای دیگری معنا می شود؛ یا فرض کنید در مجموع روایاتی که مقامات ائمه را توضیح می دهد می بینید خیلی از فضیلت هایی که برای معصوم ذکر شده است و ما این را دلیل افضلیت می­دانیم، برای بقیه معصومین هم ذکر شده است، پس باید یک طور دیگری معنا شود. خیلی از پیش فرض ها و پیش داوری هایی که ما داریم را با انس شدید و کثرت تلاوت می شود حل کرد و حتی وقتی اجتهادی هم نکرده است، در همین مرحله خیلی از سؤالات حل می شود و فضای ذهن انسان برای گمانه زنی و برای استظهار از ادله فضای سالمی می شود.

اینها بحث های جدی تری است و تلقی من این است که ان شاء الله در مراحل بعد باید این بحث ها جدی تر ادامه پیدا کند، این جنس بحث ها که اخلاق و کار کردن روی معارف اهل بیت است را یکی یکی در سطوح مختلف بحث کنیم که آدابی که باید روی آنها تأکید شود و مناسک ظاهری آن چیست.

بنابراین کار وسیعی است و معارف اهل بیت دریای با عظمتی است، و این کار نباید صرفاً معطوف به سلوک شخصی انسان باشد، بلکه این کار باید معطوف به نیاز تاریخی جامعه شیعه باشد و ما باید جامعه شیعه را از این سطح از نسبتی که با معصومین دارند، عبور بدهیم و در یک سطح راقی تری مسیر حرکت جامعه شیعه در تاریخ را به سمت اهل بیت اصلاح کنیم تا این تقصیرهایی که اتفاق افتاده است یک مقدار جبران شود.

با این دو رویکرد اگر بخواهیم کار کنیم باید یک طراحی بزرگ کنیم و این طراحی بزرگ از یک نقطه ای باید شروع شود و عجله هم نکنیم و اطمینان هم داشته باشیم، اگر یک همکاری و هم افزائی باشد قطعاً یک اتفاقات بزرگی در زمان های نه چندان طولانی خواهد افتاد. اگر ما بتوانیم معارف اهل بیت را در عرصه های مختلف با آن وسعتی که دارد به صورت یک مجموعه منظم و بزرگ تدوین کنیم دیگر بقیه علوم رنگ خودشان را خواهند باخت، معلوم خواهد شد که جایگاه معارف نقل شده از حضرات معصومین متفاوت با معارف دیگر بشری است. این کار باید اتفاق بیفتد تا ما بتوانیم مسیر جامعه شیعه را یک قدم به سمت معصوم نزدیک تر کنیم تا ان شاء الله عصر ظهور اتفاق بیفتد.

پی­ نوشت ها:

(1) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 175

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 21

(4) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 1، ص: 399

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج 1، ص: 117