نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

در کنگره شهید آیت الله سید محمد باقر صدر / بررسی مکتب سیاست های اقتصادی شهید صدر

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری؛ رئیس فرهنگستان علوم اسلامی قم است که به تاریخ 18 فروردین 1394 در همایش شهید صدر ایراد شده است. ایشان در این بحث با اشاره به مولفه های تفکر شهید و صدر و رویکردهایی که در تولید علم اسلامی موجود می باشد جایگاه فکر ایشان را ترسیم کرده و نگاه کلام اقتصادی و پایگاه اندیشه ایشان را بیان می کنند. در این راستا مواجهه با اندیشه غرب در حوزه فقاهت را نیز بررسی کرده و نگاه شهید صدر و حضرت امام(ره) را اشاره می کنند.

دفاع از اسلام در مرحله تحقق، دغدغه بزرگ شهید صدر

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. شهید صدر، به حقيقت جزء متفكرين كم نظير تاريخ تفكر شيعي است و نوع مواجهه ايشان با تمدن غرب، در نوع خود مواجهه بي نظير يا كم نظيري است كه يك قدم حافظه تاريخي تشيع را پيش برده و يك قدم، بصيرتی تاريخي براي جامعه مومنين در مواجهه با تمدن مادي ايجاد كرده است.

ایشان در بعضي از گفتارهاي کتاب همزات (که تقريبا جديدترين كتابي است كه از ايشان به طبع رسيده است و شايد آخرين نظرات ايشان باشد) بر این موضوع تاكيد دارند که مسلمین علاوه بر آنکه مكلَّف به تبليغ اسلام و دفاع نظري از تماميت اسلام هستند، بايد بدنبال اسلام در تحقق هم باشند؛ يعني گاهي اسلام مورد هجوم نظري قرار مي گيرد، و باید در مقام نظر از اسلام دفاع کردتا اثبات شود آنچه نبي مكرم اسلام و اهل بيت شان بيان كرده اند حق است؛ اما گاهی در مرحله تحقق، اسلام مورد تهديد و هجوم قرار مي گيرد، و اينجاست که باید فكري براي مرحله تحقق كرد.

تهدید اساسی نسبت به اسلام در مرحله تحقق

چنانکه شهید صدر متذکر این نکته شده اند، گاهی در مرحله تحقق، يك حكم، مورد مخاطره قرار مي گيرد، مثلا حرمت ربا در حوزه اقتصاد مورد رعايت قرار نمي گيرد و یا مثلا به احكامي كه در روابط اقشار هست بی توجهی می شود و یا مثلا پوشش و عفافي كه اسلام مورد توجه داشته، در عينيت تحقق نمی یابد، در این مثالها با آنکه شبهه نظري دربین نیست، لکن احکام دین در عينيت مورد مخالفت قرار مي گيرد؛ مخالفت نیز ممکن است فردی و اجتماعي باشد و یا سلطان و حاكمی مستبد به راي، بر اساس آراي شخصي خودش حكومت كند و به احکام اسلامی در مرحله عینیت توجهی نداشته باشد؛ اينها مرحله اي از موانع تحقق عيني اسلام هستند؛ اما گاهی قاعده و اساس جامعه، بر مبناي تفكر ديگري نهاده مي شود؛ بدین معنا که ممکن است ساختارهاي فكري و عيني در جامعه ای، ساختار هايي بر عليه دين باشند؛ مثلا قاعده اي که نظام سرمايه داري و كمونيستي، جامعه را بر آن بنا مي گذارند، قاعده باطلي است؛ نظام سوسياليستي، تمدن را بر انكار غيب و محدود كردن همه حقايق هستي به جهان ماده بنا مي كند و نظام سرمايه داري يا ليبرال دموكراسي هم جامعه را بر اساس سيادت انسان يا به اصطلاح اومانيسم، بنا مي گذارد؛ لذا قاعده اساسي تحقق عيني و واقعيت جامعه، با دين مخالف است؛ اين مرحله از مخالفت، مرحله اي است كه فرضا اگر افراد این جامعه، در صدد هيچ تخلف فردی و اجتماعی هم نباشند، و حتی حاكمي كه در منصب قرار گرفته است نیز قصد تخلف نداشته باشد، با اینحال باز هم مسير حركت جامعه، مسيری انحرافي خواهد بود.

آسیب شناسی شهید صدر

به عبارت دیگر، گاهی مخالفت با دين در حد «ارتكاب» است؛ مانند اینکه آحادي از جامعه، در حوزه های مختلفی همچون اقتصاد، سیاست، ارتباط با اقشار و غیره، ارتكاب هائی بر خلاف دين دارند، مثلا شرب خمر مي كنند یا معاملات ربوي انجام می دهند، و ممکن است در مرحله بالاتر، آن ارتکاب را «اشاعه» نیز بدهند، مثلا بانك ربوي تاسيس كنند يا ميكده به پا نمایند يا حزب سياسي خاصی مبتني بر ادبيات غير ديني ایجاد نمایند؛ اما گاهی، مخالفت با دین در مرحله «اقامه» است، يعني مبانی زیربنائی و غایات حیات اجتماعی و ساختارها و سازکارهای تحقق آنها برخلاف دین هستند؛ مثل اینکه درجامعه ای، نظام سیاسی، مبتنی بر سیادت انسان در مقابل جریان الوهیت باشد، و یا نظام اقتصادی مبتنی بر انکار علی الاطلاق مالکیت خدا، ایجاد شده باشد، مانند نظام کمونیستی که شالوده و بنیان اساسی اش، انكار غيب و تفسير جهان بر اساس قوانين مادي است و از پيدايش تا تغييرات و حيات و تكامل تاريخ اجتماعي انسان بر اساس منطق ديالكتيك و ماترياليزم فلسفي و تاريخي تفسير مي شود، در مواجهه با چنین تهدیدی چه باید کرد؟

شهید صدر، این مرحله را، مرحله اقامه باطل در مقابل كلمه توحيد در تماميت حيات اجتماعي می دانند و معتقدند با اضافه کردن جهاني سازي از نوع ايدئولوژيك به آن، نتیجتا قاعده اي كه سعی می شود تماميت جامعه جهاني و تكامل اجتماعي (یا به عبارتی به اصطلاح، توسعه پايدار جهاني) بر اساس آن بنا شود، قاعده اي بر خلاف دين است و تلاشهای فردی و یا حتی اجتماعی برای رفتار دیندارانه، راه بجائی نخواهد برد؛ لذا در نگاه شهید صدر، اگر شالوده یک حاکمیت و ساختارها و بنای قاعده اجتماعی، صواب باشد، اما حاکم یا یک نهاد حاکمیتی تخلفی را مرتکب شود، و یا حتی اگر جامعه ای بی قاعده بوده و مبنای حقانیت در آن استبداد رای باشد مانند نظامهای استبدادی و شاهنشاهی، خطرات به مراتب کمتر از حالتی است که نظام اجتماعی بر قاعده باطلی بنا شده باشد، زیرا در این نظام حتی اگر حاکم و نهادهای حاکمیتی نیز قصد تخلف نداشته باشند، بازهم مسیر عمومی حرکت جامعه مسیری برخلاف اسلام است؛ شهید صدر، هم در حوزه انديشه هاي فقهي و هم در حوزه روش تحقيق در حوزه فقاهت، نوآوری هایی داشته اند که به شدت با آسيب شناسي ايشان همراه است (در ادامه به آن اشاره خواهد شد).

مواجهه فقاهت و تجدد

در نگاهی كلان تر، يكي از ادواري كه بر تاريخ فقه و تفقه (انديشه هاي فقهي و نیز انديشه هاي اصولي كه حاكم بر جريان فقه هستند) گذشته است، دوران مواجهه فقه و فقاهت با جريان تجدد است، كه گرچه از اين مواجهه، چندين قرن مي گذرد ولي قدمت مواجهه جدي اش (اعم از ايران یا دیگر كشورهاي اسلامي) به دو قرن نمي رسد.

ورود جریان تجدد، ابتدا از طریق محصولات و سپس دانش ها و بعد ساختارهای اجتماعیست، محصولات نیز اعم از مصرفی یا حتی ابزار تولید بوده اند، مثلا در جنگ ایران و روسیه، نیاز به تغییر تکنولوژی و فناوری نظامی احساس شده و فناوری از غرب گرفته شده است، اما سپس توجه به این نکته بوجود آمد که این فناوری ها، بدون تغيير در ساختار قواي نظامي كشور و نوسازي آنها ممكن نيست، به همین جهت، دارالفنون ها آمدند و كم كم دانش هاي وابسته ایجاد و در آخر منجر به مشروطه و تغيير ساختار سياسي گردید.

در مواجهه با این جریان (تمدن غرب و ورود محصولات یا دانش یا ساختارهای اجتماعی مدرن)، موضعگیری های متفاوتی وجود داشته است، یک نوع آن، مواجهه منفی است، که با تمدن غرب در تمامی سطوح آن (از ورود محصولات تا ساختارها و دارالفنون) مقابله کرده و در برابر آن مقاومت می کردند، به طور مثال در برابر برق و شبکه های آب رسانی شکل جدید، تغییر فضای دانش و مکتب خانه ها به دارالفنون و مدارس و دانشگاههای مدرن، تا مشروطه ، مقاومت شده و گاهی مقابله های سختی صورت گرفته است.

رویکردها در مواجهه با تجدد

در مجموع، می توان گفت در مواجهه با تمدن غرب و تجدد، سه نوع رویکرد وجود داشته است، که در ریشه به سه نوع آسیب شناسی از تعامل بین جریان تجدد و دنیای اسلام بر می گردد، و نیز روشن است که جریان تجدد در ابتدا پدیده ای مهاجم بوده است که کم کم با آن کنار آمده شده است.

رویکرد اول: اسلامی کردن جریان تجدد

اولين نوع برخورد با جریان تجدد، اسلامی کردن آن بوده، که با عرضه موضوعات جدید به دستگاه فقاهت، در مواجهه با آنها موضعگیری می شده است؛ تمدن غرب، مسائل مستحدثه اي در حوزه اقتصاد، سياست، فرهنگ، حيات خصوصي، زندگي اجتماعي، روابط خانوادگی و مانند آن، مطرح کرده و آرام آرام بر همه جا اثر مي گذارد؛ ، در این نوع برخورد، مسائل جديد، به فقه عرضه می شود و فقه پاسخ می دهد؛ مانند مسائل مربوط به بیمه و بانک و مانند آن، که در حقیقت همان پاسخگوئی به مسائل مستحدثه است؛ و هيچ نيازي هم به تكامل در فقاهت نيست، زیرا كار جديدي اتفاق نمی افتد؛ بلکه موضوعي به فقه عرضه می شود و پاسخ گويي فقه هم روشن است و اگر آن موضوع، بر عنوان خاصي از عناوین موضوعه، قابل انطباق بود، تطبيق مي دهد و اگر عنوان قابل انطباقي پيدا نكرد، به عمومات رجوع مي كند.

مثلا در مواجهه سیاسی، پديده اي به نام مجلس قانون گذاري مطرح مي شود كه قبلا نبوده است، بلکه نظامی پادشاهی که به نحوی عقاید مذهبی هم در آن اعمال می شده، و جهتگیری کلی آن نیز در مقابل عثمانی و امثال آن بوده، وجود داشته است، حال این سوال مطرح می شود که مجلس تقنین چیست؟ اگر مقصود، همان احكام ثابت است؛ آنها در فقه معين مي شوند، پس چه نیازی به مجلس تقنين هست؟ پس از آن از این بحث می شود که آیا اصلا حق تقنين هست يا نه؟

نگاه میرزا صادق تبریزی نسبت به مشروطه

این همان نزاع صدر مشروطه است، بين مرحوم ميرزاي نائيني و شیخ فضل الله و مرحوم آقا نجفي و همچنین مجتهد بزرگی همچون میرزا صادق تبریزی (که کمتر مورد توجه بوده است)، که ایشان گرچه اول با مشروطه همراهي كرد، لکن پس از مدتی به شدت با آن به مقابله برخواست، که در آثار اخیرشان منعکس شده است؛ از نظر ایشان، اسلامي كردن مشروطه مانند اینست که فرزندی ولد الزنا و نامشروع و بی ریشه را با پوشاندن لباس و عمامه سبز، به نبی اکرم نسبت دهند، و چنانکه این شدنی نیست، پدیده ای بی ریشه مانند مشروطه نیز که هیچ تناسبی با اسلام ندارد با اسلامی کردن ظواهر و ضمیمه کردن یک شورای نگهبان به مجلس، اسلامی نمی شود، فلذا مشروعه کردن مشروطه، اساسا شدنی نیست؛ البته این نگاه، با نگاهی که می گوید نیازی به مشروعه نیست فرق دارد؛ در این خصوص سه نگاه وجود داشته است، یکی آنکه گفته شود: لزومی ندارد مشروطه، مشروعه شود، زیرا حوزه سیاست و عمومی، منطقه الفراغ و حوزه مالانص فیه است، و جای دخالت دین در آن نیست، نگاه ديگر، مشروعه کردن مشروطه است، و در نگاه سوم (میرزای تبریزی)، اصلا مشروطة مشروعه، شدني نيست.

معیار اسلامی کردن تجدد: احراز عدم مخالفت موضوعات جدید با شرع

پس یک نگاه آنست که تمدن غرب، موضوعات جديدي را به زندگي ما عرضه مي كند، ما بايد اين موضوعات را خوب و بد كنيم و خوبش را انتخاب كنيم، بدش را يا كنار بگذاريم يا اصلاح بكنيم، يعني رويكرد خوب و بد كردنِ تمدن غرب، بر اساس عناصر موضوعي و عرضه آن عناصر به فقه، که اين رويكرد اول است؛ مثل اینکه بر فرض، برق خوب است يا بد؟ بياييم ببينيم آيا در لسان ادله چيزي داريم كه بگويد از اين نوع نورافشاني استفاده نكنيد يا نه؟ یا مثلاً چيزي به نام اتومبيل ، اين پديده كه امروز پديده ساده اي است، در زمان خودش پديده بسيار مهمي بوده است، يا وسيله حمل و نقل جديد، همچون هواپيما، آيا در دين چيزي داريم كه استفاده از هواپيما حرام است؟ اگر داريم يا به عنوان خودش يا به عنوان اينكه مثلا استفاده از فضا براي حمل و نقل جايز نيست. اگر نداريم، به عمومات رجوع مي كنيم، و مي گوييم بنابراين اشكال ندارد، اسلام با اين محصولات مخالف نيست.

نه فقط محصولات، بلکه ساختارهاي اجتماعي هم همين طور است؛ چيزي به نام مشروطه مي آيد، مي گوييم آيا مجلس قانون گذاري خلاف شرع است يا خلاف شرع نيست؟ بانك همين طور است، بيمه همين طور است، بهداشت جديد همين طور است، تقسيم قوا به مثلا مقننه و مجريه نیز همين طور است. اين ساختارهاي جديد، همه را مي خواهيم همين گونه حل و فصل كنيم؛ اين شيوه عدم مخالفت با شرع، شیوه اي است كه از دوران مشروطه هم بوده، و در آن بحث موافقت نيست، بلکه سخن از عدم مخالفت است.

تجزیه پدیده های سیستمی به مولفه ها در احراز عدم مخالفت

در این شیوه، هنگام برخورد با پديده هاي سيستمي، گرچه خود عنوانش، در شرع پيدا نمي شود، ولي اين سيستم يك مولفه هايي دارد، و به آن مولفه ها تجزيه مي شود و عدم مخالفتِ مولفه هايش با شرع مورد ملاحظه قرار مي گيرد، و يا احياناً دست كاريِ در مولفه هايش صورت می گیرد، که در نتیجه همان ساختار با همان مباني و اهداف حفظ مي شود، اما عوامل جديدي در آن ورود پيدا مي كند؛ مثلا در موضوع بانك داري، گرچه بانك، به مفهوم تركيبي اش سابقه ندارد، ولي بانك و عمليات بانكي، به يك سلسله عمليات ديگري كه با عناوين فقهي همچون صلح، بيع، بيع به شرط، اجاره و تمليك به شرط و يك سلسله عناوين فقهي دیگر تبدیل شده و درون اين ساختار تعبيه می شود و ساختار را بازسازي مي گردد.

این شيوه مواجهه، موضوعات خارجي را موضوعي مي بيند، بعد با موضوع مواجهه مي كند، مي خواهد موضوع را به فقه عرضه کرده و حكمش را از منابع فقهي، كه احكام موضوعات هستند به دست بياورد؛ فقه را هم متكفل احكام موضوعات از هم گسيخته (موضوعاتي كه جدا جدا هستند) می داند؛ این رويكرد، دنبال اين است كه در برخورد با موضوعات جديد از اينكه آيا مشروع اند يا مشروع نيستند، و اگر مشروع نيستند آيا مي شود آنها را مشروع كرد یا نه، بحث كند.

تمدن غرب؛ عهده دار موضوع سازی در اسلامی کردن تجدد

در این رویکرد، دائما تمدن غرب مسئله درست می کند، و در این طرف، موضوع به فقه عرضه می شود، فقهی كه پاسخ گوي احكام موضوعات است؛ مواجهه ما مواجهه موضوعي است، موضوعاتي كه به صورت مجموعه ديده نمي شود؛ آيا ما مي توانيم شبيه سازي را مشروع كنيم؟ پيوند اعضا را مي شود مشروع كرد؟ آيا از برق مي شود استفاده كرد؟ از اتومبيل استفاده كرد؟ از هواپيما استفاده بكنيم؟ از كارخانه هاي متمركز مي شود استفاده كرد؟ آيا مي شود ما كارگاه هاي كوچك را تبديل به كارخانه هاي متمركز کنیم؟

پاسخ به این سوالات در این رویکرد به اینگونه است که مي گويند چه اشكالي دارد؟ اسلام آزادي داده است؛ حکمی نداريم كه مثلا هزار كارخانه، یا هزار کارگر، حق ندارند مجتمعاً يكجا كار كنند؛ و يا مديريت متمركز هزار كارگر هیچ اشكالی ندارد؛ يعني موضوع را عرضه مي كنند؛ اگر هم موضوعِ مركب بود، آن را به عقود متعددی تجزيه مي كنند؛ مي گويند اين نوع عقد اجاره اي كه در كارخانه متمركز است، اشكال ندارد، اين نوع بيع هم اشكال ندارد، اگر هم احیانا مانع هست، به جاي اينكه كلا آن را كنار بگذارند، راه حل ارائه مي دهند، مثلا بانك را اسلامي مي كنند، مانند «البنك لا الربوي».

سطحی بودن مواجهه در رویکرد اسلامی کردن تجدد

در اين سطحِ مواجهه، وقتي با محصولات صنعتي برخورد مي شود، هيچ وقت انقلاب صنعتي موضوع مطالعه قرار نمی گیرد و این سوال كه آیا اسلام، انقلاب صنعتي را قبول دارد يا ندارد مطرح نمی شود؛ با اینکه انقلاب صنعتي، پديده اي است كه همه ساختارهاي اجتماعي را به هم مي زند، نوع معيشت و سبك زندگي را تغيير مي دهد، لکن بحث انقلاب صنعتي نيست، بحث استفاده از برق است؛ يكي مي گويد استفاده كنيم، يكي مي گويد استفاده نكنيم. بعد كم كم بحث هاي جدي هم تبديل به ادبيات طنز می شود؛ چنانکه در آغاز مشروطه و آغاز ورود تكنولوژي غرب، ادبيات طنز در حوزه فقه غوغا مي كند؛ با طنز مي خواهند مسائل را حل و فصل كنند، يعني حتی ادبيات اجتماعی هم به آن سمت مي رود، ادبيات طنزِ آن دوران هم مطالعه كردني است و تا حد عقايد و مسائلی راجع به مثلا معاد و عوالم قیامت هم پيش رفته است، ادبيات و داستان هاي ادبي از امثال چوبك و هدايت و ديگران، و از آنها بدتر و پايين تر و بالاتر زياد است.

در این سطح مواجهه، وقتي بحث علم مطرح مي شود و اینکه آيا مثلا مي شود ما از مكتب خانه به سمت دارالفنون برویم، بحث انقلاب علمي مطرح نيست؛ بحث، اين است كه مگر رياضيات اسلامي و غير اسلامي دارد؟ آیا حاصل ضرب دو در دو، در اسلام پنج مي شود؟ آيا حتما بايد در اتاق بنشينند و يك آقايي يك تركه دست بگيرد مثلاً، به آنها «الف دو زِبَر اَن و دو زير اِن»، اين طوري ياد بدهد؟! يا مي شود شيوه تعليم و تعلمِ آسانتري را پيش گرفت؟ مسئله به این صورت مطرح می شود، ولي هيچ وقت در اين دوران، مواجهه با انقلاب علمي نمی شود و هرگز گفته نمی شود که آنچه اتفاق مي افتد يك انقلاب علمي است؛ يعني ادبيات كاربردي زندگي بشر در حال تغییر است؛ اين ادبيات مبنا دارد، هدف و روش تحقيق دارد، روش آن (مثلا در آن دوره) پوزيتويستي و  حس گرايي مطلق است؛ اصلا اين بحث ها مطرح نمي شود. يعني بلوغ مواجهه، در آن سطح نيست؛ البته اين سخن به معني تعريض نيست، و در همان دوره نیز مواجهه هاي خيلي جدي وجود داشته است، لکن این سطحِ مواجهه است.

نوآوری های شهید صدر در مواجهه با تجدد

در مرحله ای دیگر، سطح مواجهه تغيير مي كند و آن، دوره دومي است که گرچه متفکرین بزرگی در کشورهای مختلف به ویژه ایران، همچون علامه طباطبايي و شهید مطهری، همزمان به این عرصه ورود کرده اند، لکن به نظر می رسد از کسانی که در این دوره نقش جدی ایفا کرده و بهترین ورود به مسئله را داشته است، مرحوم شهید صدر است.

رويكرد شهيد صدر از سطح مواجهة پیش گفته (که موضوعات را خوب و بد کرده و خوبش را انتخاب و بدش را اصلاح می کند)، فراتر است، ایشان بدرستی توجه دارند که آنچه دنياي مدرن به ما تحميل مي كند، يك نظاماتِ به هم پيوسته مبتني بر يك قاعده است؛ لذا قواعد اجتماعي بر خطا گذاشته مي شود، و ديگر اصلاحات جزئي كمكی نمي كند؛ اين سطح آسيب شناسي، اهمیت زیادی دارد؛ غرب، نظاماتي را (اعم از اقتصادی و سیاسی و فرهنگی) مقابل ما قرار داده است؛ كه خود اين نظام ها هم مبتني بر يك قاعده اند؛ مثلا كل نظامات ماركسيستي، اعم از ساختارهاي حزبيِ سياسي تا اقتصاد متمركز دولتي و ... همه مبتني بر يك تفكر بنيادين هستند و آن، انكار غيب است. توجه به این نکته، که يك تفكر به صورت ريشه در همه ساختارهاي يك مدل جامع حيات، ساري و جاري شده است، نگاه جديدي است و اين نوع غرب شناسي و مواجهه با تجدد، مواجهه جديدي و بسیار ارزشمندی است.

ناپختگی سطح درک برخی متفکرین در انقلاب اسلامی نسبت به درک شهید صدر

با اینکه مرحوم شهید صدر، قبل از انقلاب اسلامی در ایران این نظرات را ارائه کرده اند و بیش از نیم قرن از انتشار آثار ایشان می گذرد، (با وجود اینکه نخبگانی در حوزه این تفکر را دنبال کرده اند و در بعضی عرصه ها از شهید صدر پیشی گرفته اند) لکن سطح متوسط حوزه و متفكرين و روشنفكران ديني ما در نوآوری در جزئیات، و مواجهه با تمدن غرب و آسیب شناسی در مواجهه اسلام و تمدن غربی، به سطح ایشان نرسیده و معدل حوزه و دانشگاه هاي ما هنوز به سطح ادراك ايشان از مواجهه با تمدن غرب نرسيده است؛ هنوز هم، غرب را به خوب و بد تقسیم کرده و نگاه موضوعي به غرب دارند و به دنبال ژاپن اسلامي هستند؛ مثلا تفکراتی وجود دارند که قبلا به دنبال مالزي بودند و يك مقدار جلوترش ژاپن اسلامي و حالا افق نگاهشان، تركيه است، سكولاريزمي كه با مذهب مخالفتي نمي كند؛ آنها، درك مرحوم شهيد صدر را ندارند كه وقتي قواعد اجتماعي بر اومانيزم گذاشته شود، تا ثريا مي رود ديوار كج؛ و ديگر مخالفت با اسلام نكردن معنا ندارد؛ مثلا وقتي در تركيه اقامه دنياپرستي و سكولاريزم شود، ديگر با مذهب مخالفت نكردن معنائی ندارد، زیرا شالوده اين نظام تا آخر، مخالفت با مذهب است؛ هنوز به اين درك نرسيده اند؛ بي تعارف مي گويم، برخی چهل سال است دست در حكومت دارند ولي هنوز اين نکته را (که شهید صدر به آن اشاره کرده است)، نفهميده اند.

مثلا تمدن سوسياليستي، بنايش بر انكار غيب است و بر اين قاعده، جامعه را بنا مي كند؛ انکار غیب، مواد اولیه و شالوده اي است كه در همه عرصه ها اعم از اقتصاد و مانند آن، فرآوري شده است؛ و ريشه اي است كه در همه عروق اين شجره خبیثه وجود دارد؛ و برخی از متفکرین ما، تمدن ماركسيستي را به صورت يك شجره خبيثه نمي بينند؛ لذا سي سال قبل، در همين كشور، قانون تعاوني ها تصويب شد؛ (البته این سخن به معنی انکار محدودیت های عینی نیست، و ما به دنبال تعییر و سرزنش نیستیم، لکن واقعیت اینست و باید دید افق نگاه چیست).

در مواجهه با نظام هاي سرمايه داري همچون اقتصاد فريدمني و اقتصاد نو كينزي نیز، هنوز در سطح تفكر مرحوم شهيد صدر، فكر نکرده و آسيب شناسي ندارند؛ و به دنبال اسلامی کردن آنها هستند، سي و پنج سال است كشورداري مي كنند ولي متوجه نيستند كه اقتصاد فريدمني، قابل اسلامي شدن نيست؛ (البته قبل از ارائه راه حل نباید عینیت را قفل کرد لکن بحث در برنامه دوره گذار است)؛ آسيب شناسي آنها اين است كه تمدن غرب، خوب و بد دارد؛ و ما عناصر خوبش را مي گيريم،تكنولوژي و علم كه بد نيست؛ علم كه ديني و غير ديني ندارد؛ اینها ادبیات قرون وسطائی است و جای خجالت است که يك سياست مدارِ دست اندركار بعد از سي سال بيايد بگويد علم، ديني و غير ديني ندارد؛ و این بدین معناست که سخنی که شهید صدر پنجاه سال قبل بیان کرده اند هنوز از طرف معدل نخبگان اجرائی و حوزوی و دانشگاهی ما حتی فهم نیز نشده است.

ارائه نظام، در برابر نظامهای تمدن غرب، نوآوری مهم شهید صدر

شهید صدر، سطح مواجهه با غرب را تغيير داده است، اگر غرب يك قاعده جديدي را بنیان گذاشته و مبتني بر آن قاعده، كل ساختارهاي فكري و عيني جامعه را تغيير مي دهد و هواپيما و ماشين و مانند آن تنها محصولات آن هستند، پس مواجهه با محصول سودی ندارد زیرا خانه از پاي بست ويران است؛ و اين نگاه، خيلي قيمتي است.

همت شهید صدر بر این بود که در مقابل نظامهای غرب (نظام اقتصادی و نظام سیاسی)، نظام ارائه نماید؛ ایشان نظام اقتصادي را حتي المقدور در اقتصادنا پيگيري كردند؛ و در خصوص نظام سیاسی، در آثار اخيري كه از ايشان چاپ شده است، نظريه سياسي شان (نظرية الدستور) و سخناني كه در اين زمينه دارند منعکس شده است؛ که پايه هاي اساسي تفكر ايشان، تركيبي از خلافت و استشهاد است (و اکنون در صدد درست يا غلط بودن آن نیستیم، بلکه منظور آنست که ایشان سطح مواجهه با موضوع را تغيير دادند) و اين، نوآوري است.

مرحوم شهید صدر، در نظريه پردازي و مواجهه بعد از آسيب شناسي، به حق موفق بوده اند؛ البته کسانی هم هستند که هنوز هم، وقتی می گویند اسلام راجع به اقتصاد حرف زده و در بیان فلسفه اقتصاد، از توكل به خداي متعال و مالکیت و رازقیت خداي متعال سخن می گویند که این همان سطح مفاهیم است، و سبک شهید صدر با ترکیبی که می گویند اسلام، غير از فقه و حقوق و نظام مالي، مکتب اقتصادی دارد، غیر از مفاهیم است.

شهید صدر، تنها در حوزه مفاهیم سخن نمی گویند، بلکه بر این عقیده هستند که مفاهیم باید در مکتب فرآوری شود، مانند مواد اولیه ای که در دستگاه فرآوری شده و تبدیل به محصولات پتروشیمی می شود، اینجا نیز باید در حقوق و بخشی از نظامات که حکومت در منطقه الفراغ اعمال می کند فرآوری شود؛ آن بخش از مذهب اقتصادي كه معروف به منطقة الفراغ است و مربوط به احكام ثابت ديني نيست، بايد بر اساس مفاهيم پي ريزي شوند.

از نظر شهید صدر، مكتب اقتصادي، مكتب اكتشافي است، و از مفاهیم (تفسير اسلام، از هستي، انسان، جهان، جامعه، روابط اجتماعي و ...) استنباط مي شود، بعد هم نمونه هايي از آن را مثال می زنند و مي گويند اينها بر استنباط مكتب اثر گذارند، زیرا در فهم گزاره هاي فقهي، به ما كمك مي كنند.

مثلا وقتي مالكيت را از آنِ خدا دانستیم، گزارة «لله ما في السموات و ما في الارض»(بقره/284) به ما كمك مي كند كه بفهميم: حق مالكيت، حقی طبيعي نيست و لذا قواعد خودش را دارد و مثلا محدوديت پذير است؛ بنابراين، آزادي در مالكيت، (به آن معنايي كه در نظام سرمايه داري هست) حذف مي شود؛ زیرا حق طبيعي نيست بلکه حق واگذار شده است؛ و خداي متعال می تواند متفاوت واگذار کند؛ شهید صدر، از يك قاعده به فلسفه حقوق مي رسند؛ سپس از فلسفه حقوق، قواعد فقهي را تفسير مي كنند؛ اينها رويكردهاي مهم ايشان است؛ هر کدام از این رویکردها، يك نظريه است و نظریه پردازان امروز، هر کدام از اینها را تبدیل به نظریه می کنند، در حالیکه ده ها سخن خرد و کلان از این سنخ را می توان در «اقتصادنا» شهید صدر یافت.

مكتب، گزاره هاي كلاني هستند، (به تعبير شهید، قواعدی اساسي) كه ناظر به عدالت اقتصادي هستند و گرچه توصيفي نبوده و از سنخ ارزش و از سنخ ينبغي و لاينبغي هستند، ولي غير از قواعد حقوقي می باشند؛ ایشان می فرمایند: چنانکه در شناسائی اقتصاد انگلستان، علاوه بر مطالعه قواعد حقوقي اقتصاديشان، مكتب اقتصادي و بلکه علم اقتصادشان مورد ارزیابی قرار می گیرد، (البته ایشان به این نکته هم توجه دارند که علم اقتصاد سوسياليستي و علم اقتصاد سرمايه داري با هم متفاوتند)، در فضاي جامعه اسلامي هم ناچارا علم اقتصاد اسلامي توليد مي شود.

شهید صدر، و ارتقای سطح مواجهه با تمدن غرب

مهمترين نوآوري شهید صدر، اینست که آسيب شناسي مواجهه دنياي اسلام با تمدن غرب را يك سطح ارتقاء بخشيده اند؛ ایشان، در مقابل آن رویکرد، که موضوعات را مقابل دين قرار داده و با فقه مواجهه می داد و احكام موضوعات را استنباط می کرد، رویکرد دیگری مطرح کرده و معتقدند آنچه از غرب آمده، نظام و سيستمی است که سعی در تغییر مبنا و قواعد حيات دارد و باید در مقابل آن، نظامي مبتني بر قواعد خود، طراحي کرد؛ ایشان این راه حل را نیز با موفقیت نسبی به انجام می رسانند، و بین مفاهیم اساسی، حقوق، نظام مالی، مکتب و علم تفکیک می کنند.

از نظر شهید صدر، آنچه به سوي ما مي آيد و ما را تحت تاثير قرار مي دهد، گزاره ها و قضيه ها و موضوعات نيست، بلکه نظاماتِ مبتني بر مبنا است؛ نظاماتي كه خودش درون يك سيستم بزرگ تر، يك كلان نظام است؛ مثلا نظام سوسياليستي و نظام سرمايه داري كلان نظام هستند و در مقیاس بزرگتر، كل تجدد با مکاتب مختلفی که دارد، يك نظام است؛ ایشان با این درک و نگاه به دنبال راه حل بودند؛ و آن را در ارائه نظام می دیدند؛ در ارائه نظام، بايد مفاهيم اساسي استنباط شده و در حوزه حقوق فرآوری شود تا به مکتب برسیم؛ مكتب باید از نظام مفاهيم، از نظام حقوقي، از نظام مالي استنباط شود و سپس، با تركيب مجموعه ای متشکل از مكتب، نظام حقوقي، نظام مالي و مفاهيم، عالمانه، نظامات عيني جديد را طراحي و برنامه ريزي کرد.

مرحله برنامه ریزی در ارائه نظام

از نظر شهید صدر، برنامه ريزي، يك مرحله ديگري است که يك طرفش واقعيت است، و معطوف به اهداف دست يافتني است، نه اهداف مطلوب ثابت؛ در مرحله برنامه ریزی، مباني ثابت و نظامات و مكتب و اهداف ثابت، بايد به اهداف دست يافتني تبديل شوند؛ سپس با شناسائی وضعیت، متناسب با آن مكتب و مجموعه عواملي كه گفته شد، سازكارهايي براي حركت از وضعيت موجود به سمت آن اهداف دست يافتني، پنج ساله، ده ساله، بيست ساله، سي ساله، ایجاد شود؛ کلان نظام نیز، تشکیل حکومت در برابر حکومتی است که آنها درست کرده اند، لذا شهید صدر، هم مقياس مواجهه با تمدن غرب را تغيير دادند، هم در تئوريزه كردن اين مواجهه، توفيق فراواني داشتند.

تمایز تفکر شهید صدر

البته بسیارند کسانی که فعالیتهایی در این زمینه انجام داده و نظام بخشی جدیدی به مجموعه گزاره های دینی دادند، ولی این نظریات، با تمام نکات مثبتی که دارد در آسیب شناسی به عمق نظریات شهید صدر نیست و افزوده هایشان در مقیاس تولید ایشان نیست، و حقيقتاً آن جوهره و اسّ و قيمت افزوده مرحوم شهيد صدر را ندارد؛ البته کسانی همچون مرحوم علامه طباطبايي و شهيد مطهري، هم يك رويكردهايي دارند كه مقياس نگاه را در مواجهه با غرب تغيير مي دهد، مثلا علامه طباطبايي در بعضي از آثارشان همچون «مقاله ششم» يا «رسالة الولايه» یا در «تفسیرشان»، واقعا نوآوري هاي بديعي دارند که در نوع خودشان در پايه هاي تفكر ما كم نظير است و در آن سعی دارند فرهنگ را بر پايه جديدي بنا بگذارند ولی بی شک، رویکرد شهید صدر، عمق بیشتری دارد؛ شهید صدر، كتاب «اقتصادنا» را در سن 28 سالگي تالیف کرده است و با خواندن آن انسان متوجه می شود که ايشان علاوه بر اینکه متفكری تمام عيار در حوزه علم اقتصاد است، (نمي گويم مكتب اقتصادي)، يك مجتهد مهيمن بر فقه است و مي تواند از احكام حقوقي، مكتب استنباط كند؛ همچنین ایشان، متكلم نافذي است كه مي تواند از مفاهيم، گزاره هاي مكتبي استنباط كند؛ اين نکات، شاخصه هایی است که به ایشان امتياز مي بخشد.

شهید صدر و استنباطِ مکتب، از مجموعه قواعد حقوقی

فقه موضوعي محفوظ است. فقهي است استوار، محكم، بناي هزار ساله دارد، شالوده محكمي دارد، لیکن در مواجهه با تمدن غرب، علاوه بر استنباط احکام موضوعات، (که در دوران قبل صورت می گرفته است)، به فقه نظامات و تکامل نظامات، هم نیاز است، لکن فرآوری آنها قاعده هایی دارد، و باید پرسید چگونه از مجموعه قواعد حقوقی، مکتب استنباط می شود؟ این، سخت ترین عرصه ایست که شهید صدر، البته به خوبی به آن ورود کرده است، لکن نیازمند تکامل است، و سخت ترین جای آن، به حجیت رساندن استنباط مکتب است؛ ایشان گاهی می فرمایند: می توان از آرای دیگران استفاده کرد، لکن به نظر می رسد، آنجا نیز می توان حجیت را تمام کرد: به طور مثال اگر ما پازلي درست كرده باشیم كه همه قطعات آن درست است، اگر يك قطعه باقي مانده، در پازل ديگري است. من هر چه جورچين خودم را مي خواهم جور كنم، اين قطعه من به اين نمي خورد، مي فهميم كه آن قطعه درست است و نفس هماهنگي فتوا با مجموعه عناصر يك نظام و مكمِّل شدن، علامت حق بودن فتواست، یا لااقل مي تواند يكي از قرائن باشد؛ مرحوم شهيد صدر این دغدغه را داشته و به شدت هم حركت كرده اند؛ ایشان هم فقه را ارتقاء بخشيده اند و هم اين سطح از مواجهه را تئوريزه كرده و تكامل فقه و فقاهت را پيشنهاد دادند و هر دو را هم، به نسبت، تئوريزه كردند.

رویکرد سوم: ساختارها؛ تجلی نظام ولایت

چنانکه گذشت، شهید صدر در مواجهه با غرب، از بحث موضوعات مستحدثه، و پاسخگوئی فقه اسلام به آن، عبور کرده و فرمودند: ما با نظامات مستحدثه روبرو هستیم که پاسخگوئی به آن چاره کار نیست، بلکه باید نظام جدیدی در برابر آن طراحی کرد، لکن به نظر می رسد می توان آسيب شناسي را از اين سطح نیز عميق تر كرد.

اساس خيرات، به اراده نوراني ولات حق و اساس شرور، به اراده ظلماني ولات جور، بر مي گردد: « نحن اصل كل خير و من فروعنا كل خير و عدوّنا اصل كل شر و من فروعهم كل قبيح و فاحشة»(کافی/ج8/ص 242)؛ جنگ، در مقياس دو جريان ولايت، (جريان خلافت الهيه و جريان شيطنت) است، كه در رويكرد فلسفه تاريخي تحليل مي شود؛ فلسفه تكوين تبديل به فلسفه تاريخ مي شود و پايانش هم ظهور است كه تحقق خلافت الهيه است و واقعيت جهان تغيير مي كند «اشرقت الارض بنور ربها»(زمر/69 )، «اعلموا ان الله يُحيي الارض بعد موتها»(حدید/17)؛ اين يك رويكرد عميق تري است كه در آن، اساس تغيير كار، تغيير نظام خلافت است؛به عبارتی ديگر، احكام، ساختارها و نظام ها موضوعيت دارند، و فراتر از آنها، نظام ولايت موضوعيت دارد؛ ساختارها نیز مانند احکام، تجلي نظام ولايت اند، (این، به معنی بی ثبات بودن احكام نیست) احكام شريعت ثابت اند، اما ثبات احكام شريعت، به معني ثبات قواعد ولايت حقه است؛ پشتوانه و باطن شريعت، ولايت است؛ چنانکه در طرف مقابل نیز، باطن شريعت شيطاني، ولايت اولياء طاغوت است؛ لذا اصل، تكامل نظام خلافت اجتماعيست.

رویکرد امام خمینی؛ اصالت ولایت نسبت به شریعت

تنها کسی که جامعه و رويكرد مواجهه با غرب را، به این سطح رسانیده اند، حضرت امام خمینی هستند که آن را در نظريه «ولايت فقيه»، تئوريزه كرده اند؛ گرچه اين تئوري، تا تبدیل شدن به ريزتئوري ها و ميدان عمل، فاصله زیادی دارد؛ حضرت امام، نوع مواجهه با تمدن غرب را يك مقياس، ارتقاء بخشيدند و حتی تفاوت رويكرد ايشان در ولايت فقيه نیز، به همين جا بر مي گردد؛ زیرا تئوري اساسي در این رویکرد آنست که «ولايت، نسبت به شریعت، اصل است»؛ (که البته هنوز هم خوب فهم نشده است).

حضرت امام، (چنانکه در آثارشان منعکس شده) در عین تاکید بر اینکه اسلام دین قانون است، و حاکم نمی تواند از قانون تخلف کند، می فرمایند: ولايت، نسبت به احكام، اصل است. (مثلا در جواب حضرت آقای قدیری) می فرمایند: اگر مضاربه و مزارعه هم برود چه مشکلی دارد؟ آیا می توان ولایت مفوضه نبی اکرم را به مزارعه و مضاربه قید زد؟

سوال مهمی که مطرح می شود اینست که آیا اصل، حاكم است يا اصل، حكم است؟ ما نباید حكم خدا را مقابل خود خدا اصل قرار دهيم؛ آنان که در ملاكات احكام، به ملاكات ذاتي تكيه مي كنند، حكم را در مقابل خود خدا هم اصل قرار مي دهند؛ تكيه به حسن و قبح ذاتي، انتهاء خطش محدود كردن خدا به اقتضائات اشياء است. ولي اگر گفتيم حسن و قبح واقعي است، اعتباري نيست، ولي تابع الوهيت و ولايت حقه است، آنگاه در اخلاق، ارزش و شريعت، اصل الوهيت و ولايت خواهد شد؛ اینجاست که ولايت مطلقه معني دار مي شود، و البته به هيچ وجه معنايش اين نيست كه ولايتِ عنان گسيخته است؛ مدیریت، از طريق عقلانيت اعمال مي شود، اما عقلانيت، تابع اراده است، نه اینکه اراده تابع عقلانيت باشد، چنانکه در فلسفه تكوينش، قانون، تابع اراده است؛ آتش همیشه سوزاننده است، اين قانون، نسبت به ما ثابت است، ولی نسبت به اراده ولات، ثابت نيست: «يا نار كوني بردا و سلاما علي ابراهیم»(انبیاء/69) بلکه آن جا اراده است، قانون نيست؛ يعني تفسير از قانون عوض مي شود؛ اراده ها حاكم بر نسبيت اند و نسبيت ها قانون سازند و اراده ها تابع الوهيت حضرت حق اند؛ محور هماهنگي عالم، الوهيت اوست:  «لو كان فيهما آلهة الا الله لفسدتا»(انبیاء/22). این تبديل به نظام خلافت می شود و نظام خلافت، در قالب ولايت فقيه تئوريزه مي شود، آنگاه، ولايت فقيه، ابزار تكامل حيات اجتماعي خواهد بود؛ لذا در این نوع مواجهه، تكامل نظامات،  تكامل آور نیست، بلکه تكامل ولايت است که تكامل مي آورد، البته تكامل ولايت، ساختار و عقلانيتش، عقلانيت نظامات است.

وجه تمایز رویکرد حضرت امام خمینی

درک حضرت امام، از ماموريت ولي و ولايت مطلقه فرق مي كند، از نظر ایشان، ما نباید اجازه دهیم، دشمنان، استراتژي هاي حاكم بر جهان را تعيين كنند، بلکه خود، باید اين كار را انجام دهیم. اين از فقه نظامات، جلوتر است. استراتژي هاي حاكم بر هدايت جهان، فراتر از فقه نظامات است، زیرا تكامل نظامات با آن شكل مي گيرد؛ يعني ما نیاز به مرتبه جديدي از فقاهت داریم که در آن، نبض زمان بايد در اختيار فقاهت و حوزه باشد، فقاهت باید پيش بيني كند، نه آنکه پاسخگوي به مسائل مستحدثه و حتي پاسخگوي به نظامات باشد، ما باید با پیش دستی و طراحی آینده را در اختیار بگیریم، که این فراتر از طراحی نظامات است، (البته نظامات در آن هست).

در این رویکرد، در مواجهه با تمدن غرب، (به عنوان يك تمدن سكولار مبتني بر ايدئولوژي، فلسفه، دانش، تكنولوژي و ساختارهاي اجتماعي سکولار)، بجای خوب و بد کردن محصولات، که رویکرد اول بود، و یا طراحی نظامات (رویکرد شهید صدر)، بدنبال این هستیم که تكامل نظام اجتماعي و نبض جامعه جهانی را از دست آنان خارج کرده و خود، بدست گرفته و برای آن برنامه ریزی کنیم، قلل کلیدی جهان، باید بدست فقاهت باشد، و در این راستا محدودیت به جغرافیا، و وطن جغرافیائی معنائی ندارد، و انگیزه، وطن است.

گرچه به اندازه اي كه مرحوم شهيد صدر، خودشان توفيق داشتند كه رويكرد خود را در حوزه فقه و فقاهت تئوريزه كنند، رویکرد امام تئوریزه نشده است، ولی اصل رويكرد ایشان، نسبت به رویکرد شهید صدر، راقي تر است؛ البته امام به جای تئوريزه کردن، رویکرد خود را عملي كردند؛ و اين فرق دوم رویکرد حضرت امام است، و این عملی کردن رویکرد، حتما با تدبیر بوده است، نباید گمان شود که امام بصورت ناگهانی به میدان ورود کرده اند، خیر اینگونه نیست، بلکه  ایشان از دوره نوجوانی این کار را دنبال کرده و تئوري را در مقياس حكومت و عبور دادنِ قدرت از مرزهاي جغرافيايي به جامعه جهاني و ايجاد يك انقلاب جهاني، به عمل رساندند، باش تا صبح دولتش بدمد؛ و اینک تئوريزه كردنِ رویکرد حضرت امام به عهده فعالین این عرصه است. والحمد لله. والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته. اللهم صلي علي محمد و آل محمد.