نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 25 مرداد 1397 - Thu, 16 Aug 2018

جلسه پنجم / تقسیم تعارض به مستقر و غیر مستقر و انحاء تعارض غیر مستقر

متن زیر تقریر و خلاصه ای از جلسه پنجم درس خارج اصول مبحث تعادل و تراجیح؛ جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ سه شنبه 13 اسفندماه سال 92 برگزار شده است. در این جلسه به بحث تعارض مستقر و غیر مستقر پرداخته شده و انواع آن بررسی شده است. قابل ذکر است که متن برداشت شاگردان ایشان از مباحث است.

در تعارض مستقر

اگر تعارض مستقر شد، باید در دو مقام بحث کرد: 1- ابتدائا مقتضای قاعده اولی تساقط است یا تخییر؟ و 2- مقتضای روایات چیست؟

در تعارض مستقر هر دو با هم نمیتوانند حجیت داشته باشند چو دلیل حجیتشان تعارض میکنند. یعنی برای دلیل حجیت هر کدام معارضی پیدا میشود که مانع حجیتش میشود. لا اقل اگر تعارض غیر مستقر باشد، بعد از تعارض باید دلیل حجیت قید بخورد.

برای اعتبار خبر یک دلیل بر حجیت سند میخواهیم که مثلا اگر مخبرین ثقات بودند سند حجت باشد. یک دلیل هم بر حجیت دلالت میخواهیم. اگر دو خبر ثقه تعارض کنند دلیل حجیت دلالتشان تعارض میکنند. اما گاهی این تعارض بدون صرف نظر از حجیت دلیلین قابل رفع است. مثلا دلیل حجیت عام بر عموم خود و دلیل حجیت خاص، این دو در اطلاقشان با هم تعارض میکنند. لذا در نهایت دلیل حجیت عام را قید میزنیم به اینکه این عام نه در عموم خود بلکه در غیر خاص حجیت است. به هرحال نمیتوان گفت هم عام در عمومش و هم خاص با هم حجت هستند.

اما انحاء تعارض غیر مستقر

بحث از ورود مقدم میشود چون اصلا داخل در تعارض نیست فضلا از اینکه بخواهد تعارضی مستقر باشد

ورود:

ابتدائا باید گفت که سید شهید صدر ورود را تنافی در مجعول دانسته و اصلا داخل در تعارض (تنافی در مقام جعل) نمیکنند. بخلاف موارد تعارض غیر مستقر (مثل عام و خاص و یا مطلق و مقید که ابتدائا تعارض دارند ولی بخاطر قاعده مفسریت رفع تعارض میشود). لسان جعل وارد و مورود هیچ تنافی ندارد گرچه این دو حکم هیچ وقت با هم فعلی نمیشوند ولی این مقدار برای صدق تعارض کافی نیست.

- ورود گاهی یک طرفه است و گاهی دو طرفه مثل دو خطابی که در هر یک عدم جعل حکم دیگری اخذ شده باشد. مثل اینکه هاشمی را اکرام کن اگر اکرام عالم واجب نباشد و خطاب عالم را اکرام کن اگر اکرام هاشمی واجب نباشد. حال اگر دلیلی آمد بر وجوب اکرام هاشمی و دلیلی بر وجوب اکرام عالم، هر دو از فعلیت می افتند چون شرط عدم فعلیت هر دو محقق است.

- وارد گاهی وجدانا توسعه در موضوع مورود میدهد، مثل دلیل حجیت خبر واحد یا سایر امارات و اصول، که موضوع جواز افتاء (که حجت است نه علم وجدانی) را بنفس تعبد به دلیل خود توسعه میدهد.

- گاهی هم بعد از تعبد به مفاد خود، موضوع دلیل مورود را وجدانا منتفی میکند (تضییق). حال این تضییق یا با فعلیت یافتن دلیل وارد است یا با امتثال یا وصول یا تنجز یا انشاء دلیل وارد.

دلیل وارد گاهی به فعلیت حکم خود، دلیل مورود را تضییق میکند (در خطاب مورود عدم فعلیت حکم دیگری اخذ شده است) مثل دلیل شرطیت. خطابی داریم که «کل شرط جائز الا ما خالف کتاب الله»، حال اگر دلیل دیگری وارد شد که «الشرط الفلانی مخالف کتاب الله» این دلیل دوم با فعلیت خود موضوع خطاب اول را منتفی میکند. با صرف انشاء، اگر حکم به مرحله فعلیت نرسد، این شرط شرط مخالف کتاب الله نیست تا موضوع خطاب دیگر را منتفی کند.

مثل اینکه کسی جنبی را برای کاری در مسجد اجاره کرد، اگر در صحت اجاره مخالفت سنت مانع و مبطل اجاره باشد، دلیل «یحرم ادخال الجنب فی المسجد» با فعلیت خود حکم تکلیفی لزوم عمل به عقد اجاره (مثل اوفوا بالعقود) یا حکم وضعی صحت اجاره را منتفی میکند. دلیل «یحرم ادخال الجنب فی المسجد» وارد است بر دلیل «اوفوا بالعقود ما لم یخالف کتاب الله و السنة» و دلیل «صحت اجاره اذا توافق علیه المتعاقدین ما لم یخالف کتاب الله و السنة».

- گاهی به وصول خود. مثل ورود دلیل استصحاب بر قاعده قرعه که موضوعش امر مشتبه بودن است (دلیل استصحاب با وصول خود موارد خود را از مشتبه بودن تحت قاعده قرعه خارج میکند). در خطاب قرعه (مورود) عدم وصول حکمی که رفع اشتباه کند اخذ شده است. در این موارد اگر بعد از قرعه، خطاب «لا تنقض» به مکلف واصل شد، قرعه قبلی صحیح است (استصحابی که بعدا واصل شده، موضوع قرعه قبلی را منتفی نمیکند) بخلاف دلیل شرطیت که حتی اگر بعدا فهمید که ادخال جنب در مسجد حرام بوده، باز اجاره قبلی باطل است.

- گاهی به تنجز وارد، مثل ورود واجب اهم بر مهم از متزاحمین، به فرض عدم ترتب. که منکرین ترتب مثل مرحوم آخوند، معتقدند که با تنجز حکم أهم حکم مهم از فعلیت می افتد و لو اینکه آن را امتثال نکند

- گاهی به امتثال خود، مثل ورود واجب اهم در متزاحمین به فرض ترتب. امتثال اهم، موضوع مهم را منتفی میکند ولی در صورت عصیان أهم، مهم فعلی است للترتب.

- و در نهایت، گاهی هم به نفس انشاء خود.

به هرحال بین خطاب وارد و مورود تنافی نیست اصلا. چه تنافی است بین «أنقذ الغریق» و «صل ان لم انقذت الغریق»؟