نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

جلسه هشتم / ادامه بحث اشتمال یا عدم اشتمال تعارض بر موارد تزاحم الادلة

متن زیر تقریر و خلاصه ای از جلسه هشتم درس خارج اصول مبحث تعادل و تراجیح؛ جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ دوشنبه 19 اسفندماه سال 92 برگزار شده است. در این جلسه در ادامه جلسه قبل به بحث اشتمال یا عدم اشتمال تعارض بر موارد تزاحم الادلة پرداخته شده است. قابل ذکر است که متن برداشت شاگردان ایشان از مباحث است.

در جلسه 6 گفتیم: که متزاحمین به شرط قبول دو مبنا، تعارضی ندارند: الف) تقیید لبی تکالیف به عدم اشتغال بضده. ب) ترتب

متزاحمین در نگاه اولیه و بدون در نظر گرفتن قیود لبی متعارضین به نظر می آیند یعنی اگر قیود لبی را در نظر نگیریم خطاب «صل» و «ازل النجاسة» در مواردی که هر دو همزمان موضوع داشته باشند متعارضند.

ولی همه خطابها دارای یک قید لبی هستند که «اگر مشغول امتثال أهم یا مهم هم عرضش نبودی» این فعل را انجام بده. حال باید ببینیم با این قید متزاحمین از تعارض خارج میشوند یا نه؟

برای رفع تعارض این قید کافی نیست چون طبق فرض، خطاب أهم بدون قید است لذا در مورد شخص فعلی میشود چه فرد عصیان تکلیف مهم را بکند چه امتثال. حال اگر تنها این قید در خطاب اخذ شده باشد لبا، اگر شخص مشغول اهم نشد خطاب مهم هم در مورد او فعلی میشود. فعلیت دو خطاب بر فرد تکلیف بمالایطاق است و ممکن نیست لذا تعارض پیش می آید (در صورت عصیان أهم) اما قائلین به ترتب معتقدند که در این موارد هم چون قدرت ترتبی وجود دارد لذا تکلیف بمالایطاق نیست. شخص به اختیار خود چنین حالتی را برای خود ایجاد کرده لذا هیچ مانعی از فعلیت دو خطاب وجود ندارد. در مهم هم عرض هم همین گونه است منتهی هر دو مقید هستد به عدم امتثال دیگری. بنابراین با این دو قید، تزاحم از باب تعارض ادله خارج میشود

اما مرحوم آخوند و کسانی که قید دوم یعنی ترتب را قبول ندارند، برای رفع تعارض متزاحمین، توسعه در قید لبی اول میدهند. مرحوم آخوند میفرمایند قدرت ترتبی بی معناست و با صرف قید لبی در فرض عدم امتثال اهم یا مهم هم عرض، باز هر دو خطاب فعلی میشوند و این تکلیف بمالایطاق است (خطاب أهم که قیدی ندارد خطاب دیگر هم که شرط موضوعش محقق شده لذا حکم هر دو فعلی است) لذا باید گفت هر خطابی لبا مقید است که «اگر مکلف به تکلیفی أهم نبود» لذا با این قید تزاحم از باب تعارض خارج میشود و شخص به محض اینکه مکلف به أهم شود دیگر تکلیف مهم در حق او منجز نمیشود، چه تکلیف أهم را اتیان کند چه عصیان. ولی در باب دو تکلیف هم عرض، هر کدام لبا مقید است به عدم تنجز دیگری، لذا دو خطاب رأسا تعارض میکنند.

بنابراین باید از 2 مطلب بحث کرد: 1- بحث ترتب که در باب اوامر طرح میشود ؛ 2- قید لبی خطابات و مقدار آن.

آیا قید لبی «تقیید تکلیف به عدم اشتغال بضده» به فرض قبول میتواند رافع تعارض متزاحمین باشد؟ به چه تقریری؟

برای این تقیید سه تقریر آمده است:

1- که اصح تقاریر است: هر تکلیف لبا مشروط است به قدرت عقلی حدوثا و قدرت شرعی (یعنی قدرتش را صرف تکلیف مساوی یا اهم نکرده باشد)

2- قدرت عقلی شرط است زیرا خطاب به غیرقادر معقول نیست یا لا اقل قبیح است

3- قدرت شرعی هم شرط است زیرا در صورة اشتغال به اهم، اطلاق امر مهم مبتلا به اشکال میشود چون یا منتج به جمع ضدین میشود یا لزوم تکلیف به ترک اهم