نسخه آزمایشی
جمعه, 25 آبان 1397 - Fri, 16 Nov 2018

جلسه هشتم / وجوه ذکر شده برای تصحیح سندی روایت تحف

متن زیر تقریر و خلاصه ای از جلسه هشتم درس خارج فقه مبحث مکاسب محرمه؛ جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ شنبه 13 مهرماه سال 92 برگزار شده است. در این جلسه در ادامه بحث جلسه قبل که روایات عامه حرمت تکسب به اعیان نجسه بود و بحث روایت مهم کتاب شریف «تحف العقول» بود، به وجوه ذکر شده برای تصحیح سندی این روایت پرداخته شده است. قابل ذکر است که متن برداشت شاگردان ایشان از مباحث است.

وجوه ذکر شده برای تصحیح سندی روایت تحف:

1- جلالت صاحب کتاب و استناد مولف به امام علیه السلام ؛ 2- شهرت فتوایی ؛ 3- قرائن صدق

وجه اول در جلسه قبل گذشت.

وجه دوم:

فتوای مشهور قدماء بر طبق فقره «أَوْ شَيْ‏ءٍ مِنْ وُجُوهِ النَّجِسِ».

مشهور قدما، شهرت فتوایی بین قدما را جابر ضعف سند میدانند چون با فرض اینکه بر اساس قرائن سند ضعیف باشد معقول نیست که قدما به آن فتوا داده باشند. پس حتما راهی برای احراز صدق در بین قدما بوده که به ما نرسیده. به همین شکل قدما اعراض اصحاب از یک حدیث را موجب تضعیف سند دانسته و هرچه سند قوی تر باشد این ضعف را بیشتر میدانستند، چون قویا محتمل است قدما دلیلی بر اعراض و تضعیف داشته اند که به ما نرسیده. البته سید خویی با هر دوی این مبانی مخالف است و میفرماید حجیتی برای شهرت فتوایی قدما نیست فضلا از اینکه بخواهد به چیز دیگری حجیت بدهد. ایشان ادعای جبران سند با شهرت فتوایی را از قبیل ضم لا حجت به حجت برای انتاج حجت میدانند. به نظر ما قاعده جبران عقلایی و قابل جریان است و ادعای سید خویی مغالطه است و قدما در صدد نبوده اند که از ضم لا حجتی، حجت درست کنند بلکه احتمال عقلایی وجود راه تصحیحی که بدست ما نرسیده مستند جبران بوده نه خود شهرت.

اما در این حدیث، به فرض قبول کبرای فوق، مناقشات صغروی هم شده است:

- معلوم نیست که قدما به استناد این حدیث فتوا به حرمت داده باشند. چون مستند فتواشان را ذکر نکرده اند. خصوصا اینکه در مجامع روایی بعد از تحف، حتی در تهذیب و استبصار ذکری از این حدیث نیامده، نشان از عدم توجه فقها به این حدیث است.

حضرت امام رضوان الله تعالی علیه میفرمایند: ممکن است که فقها از روایات حرمت در نجاسات خاصه سلب خصوصیت و فتوای عام داده باشند.

گرچه این احتمال بدلیل شباهت به قیاس، از فقها بعید است اما دلیل شهرت فتوای فقها در این دو را محصور نیست. بلکه ممکن است شهرت این فتوا به دلیل روایت دیگری بوده که به ما نرسیده. اللهم الا ان یقال: مراد حضرت امام از الغاء خصوصیت جمع در تعبیر است که فقیه بعد الاستقراء و وجدان حرمت در همه موارد نجاسات، با جمع در تعبیر، حرمت را متوجه تمام اعیان نجس میکند به نحو قضیه خارجیه (در خارج همه نجاسات از جهت کسب حرامند) نه حقیقیه (به مناط و عنوان نجاست)، اما لازمه ادعای چنین معنایی تمامیت استقرای ادعا شده نسبت به جمیع نجاسات است.

این ادعا هم که به فرض استناد به حدیث دیگر هم باز همین شهرت جابر ضعف سند و دلالت روایت مفقوده است، ادعایی باطل است زیرا شهرت موجب جبران دلالت نمیشود چون معلوم نیست که فهم آنها از روایت درست بوده باشد، مانند فهمی که فقهای متقدم از روایات نزح بئر داشته اند که فهم صحیحی نبوده. جابر دانستن شهرت نسبت به سند و دلالت، به منزله حجیت دادن به شهرت است، که حتی در مورد اجماع هم قابل پذیرش نیست.

- اشکال شده است که این حدیث مشتمل است بر فقراتی که خلاف فتوای مشهور است و این علامت اعراض مشهور از این حدیث است.

این ادعا تمام نیست، چون در احادیث طولانی ممکن است که در بعضی فقرات بخاطر جمع دلالی طبق برخی فقرات فتوا نداده باشند ولی در جای دیگر که این محذور نبوده طبق حدیث فتوا داده باشند. لذا در احادیث طولانی استناد مشهور به فقره ای از حدیث کافی است برای جبران ضعف سند در تمامی فقرات

اگر شهرت را جابر سند بدانیم، اقامه شهرت بر طبق بعض فقرات، مصحح کل حدیث است چون مفروض وحدت سند است.

اما اگر به جای تصحیح سندی، شهرت را موجب وثاقت صدور دانستیم ممکن است در بعضی فقرات وثاقت صدور ایجاد و در بعضی فقرات که شهرت فتوایی بر طبقش نیست وثاقت ایجاد نشود

وجه سوم برای تصحیح:

وجه سید عروة رحمه الله: وجود قرائن صدق: یعنی قرائن صدق فراوان موجب اطمینان میشود که این حدیث از غیر معصوم نیست.

اما وجدان این حد از قرائن قابل اثبات نیست

سید خویی در مقابل سید عروه، مدعی شده است که اضطراب الفاظ و مخالفت با فتاوای مشهور، قرائنی هستند که اطمینان به عدم صدق این حدیث ایجاد میکنند.

ادعای مرحوم خویی هم مانند ادعای سید عروه رحمه الله قابل اثبات نیست. تشویش و اضطراب ظاهری روایت مانند بسیاری از موارد دیگر که در نظر اول به بعضی روایات به چشم میخورد ناشی از ضعف فهم ماست. مانند کودکی که نظم کتابخانه ای پیچیده در چیدن کتابها را مضطرب میبیند و خود بر اساس رنگ و قد به تنظیم میپردازد. چنین اضطراب های ظاهری که در نگاه قاصر ما به چشم می آید در احادیث مسلم الصدوری مثل خطبه اول نهج البلاغه و حتی در آیات قرآن هم به چشم میخورد. ادعای الغای به عرف هم چنانچه مکرر گفته ایم به معنی این نیست که همه مکلفین یا حتی همه فقها باید بتوانند این نظم ها را درک کنند و اگر درک نکردند منکر استناد باشند بلکه بسیاری از روایات، برای مخاطبینی صادر شده است که در آینده علم ظهور میکنند و بخاطر پیشرفت فقه تشویش ها را بر طرف میکنند: فَرُبَّ حَامِلِ فِقْهٍ لَيْسَ بِفَقِيهٍ وَ رُبَ‏ حَامِلِ‏ فِقْهٍ‏ إِلَى مَنْ هُوَ أَفْقَهُ مِنْه‏.

درست است که بیان این روایت در مقایسه با سایر روایات متفاوت است اما ممکن است به دلیل این باشد که این روایت در مقامی بالاتر از سایر روایات و برای نظم دادن به تمام روایات باب معاملات وارد شده و طبیعی است که ظاهرش با سایر روایات متفاوت باشد.

به هر حال تشویش الفاظ اگر هم به عنوان دلیلی برای تضعیف روایت قبول شود منوط به این است که معیارها برای ادعای تشویش ضابطه مند و به بحث فقهی گذاشته شوند.

بعلاوه اینکه در روایت محل بحث، ممکن است به دلیل طول روایت در نقل به معنا تشویشهایی عارض شده باشند.