نسخه آزمایشی
جمعه, 25 آبان 1397 - Fri, 16 Nov 2018

جلسه 231 / غیبت (16)

متن زیر تقریر و خلاصه ای از جلسه 231 درس خارج فقه مبحث مکاسب محرمه؛ جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ سه شنبه 13 بهمن 94 برگزار شده است. قابل ذکر است که متن برداشت شاگردان ایشان از مباحث است.

قیود تعریف غیبت

برای غیبت قیودی ذکر شده است که در صورت اثبات هر کدام در تعریف  و صدق آن موثرند. اما در موارد مشکوک از ناحیه صدق غیبت اصل برائت جاری میشود. مثل موارد بیان عیوب غیر مستور

یکی از قیود مطرح شده «قصد تنقیص» است که مرحوم شهید ثانی بیان کرده اند تا امثال بیان مرض دیگران نزد طبیب و ... را از صدق غیبت خارج کنند. اما این قید نه در روایات شرط شده است و نه در مفهوم عرفی. لذا در موارد ذکر عیب بدون قصد تنقیص هم اطلاق ادله حرمت محکم است.

اما در مورد بیان عیوب غیر مستور باید گفت: بیان این امور مفهوما داخل در غیبت نیست چون در چنین مواردی اظهار ما ستره الله صدق نمیکند. لذا از جهت غیبت بودن حرام نیست گرچه از جانب صدق عناوین دیگری حرام باشد.

اما آیا ناراحت شدن غیبت شونده شرط صدق غیبت است یا نه؟ چنانچه گفتیم چنین قیدی در تعریف «اظهار ما ستره الله» اخذ نشده است. اما ظاهر در تعریف غیبت به بیان ما یکره این است که ناراحت شدن شخص لازم است اما اگر مراد ناراحتی شأنیه باشد نه فعلیه باید گفت که همیشه ملازم بیان عیوب است. لذا به هر حال ناراحت نشدن غیبت شونده مانع صدق غیبت نیست و در موارد فقدان این شرط هم اطلاق ادله حرمت حاکم است بخاطر صدق مفهوم.

قید بعدی که مطرح شده است بیان عیوب در فقدان شنونده است که گفته اند بخاطر اینکه ذکر ما یکره صدق میکند باز غیبت است و حرام. اما تناسبات حکم و موضوع که قرائن منفصله خطابند این تعریف را منصرف از جایی میدانند که شنونده ای در بین نیست چون ارتکاز این است که در غیبت باید اظهار عیوب مومن واقع شود که ملازم بودن شنونده است.

قید دیگری که مطرح شده لزوم تعین شخص غیبت شونده است. اما در مورد بیان عیب شخص معلوم بالاجمال مرحوم شیخ ابتدائا تفصیل میدهند و میفرمایند: اگر عیب کسی بیان شود که هیچ تعینی ندارد شبهه غیر محصوره است مثل اینکه بگویند شخص عربی کذا. و اگر تعین فی الجمله داشته باشد شبهه محصوره است مثل اینکه بگویند رجل کذا. البته طبق تعریف باب علم اجمالی مثال اول هم شبهه محصوره است و غیر محصوره شبهه ای است که بعض الاطرافش از طرف ابتلای شخص خارج باشد. مانند اینکه احد اطراف علم اجمالی از موضوعیت تصرف فرد خارج باشد. به هر حال در موارد شبهه غیر محصوره مرحوم شیخ میفرمایند: قطعا غیبت نیست. اما اگر تعین فی الجمله داشته باشد یا دایره افراد قابل صدق به حدی وسیع است که افراد آن دایره از شنیدن چنین بیانی ناراحت نمیشوند، در این صورت مفهوما داخل در تعاریف غیبت نیست زیرا نه موجب اکراه میشود و نه اظهار ما ستره الله است. اما اگر دایره افراد قابل صدق ضیق باشد به حدی که همه جمع از شنیدن چنین بیانی ناراحت میشوند در اینصورت اگر جمعی را به نحو عام استغراقی منسوب به عیبی کند که غیبت است به تعداد افراد قابل صدق زیرا تعمیم است به لسان تخصیص. اما اگر عام استغراقی نبود، بلکه احد جمع را به عیبی منسوب کرده بود سه احتمال مطرح است: یک اینکه اگر غیبت به کشف ستر معنی شود، غیبت صادق نیست گرچه گناه دیگری واقع شده است و آن قرار دادن جمعی در معرض اتهام است. احتمال دوم اینکه غیبت معنا شود به بیان ما یکره. در اینصورت غیبت صادق است و لو پرده شخص خاصی دریده نشده است. احتمال سوم هم اینکه بگوییم نسبت به فرد واجد العیب غیبت صدق کرده است و نسبت به دیگران اتهام و قرار دادن در معرض اتهام. البته روشن است که این احتمال سوم قابل دفاع نیست چون نسبت به فرد واجد العیب هم پرده ای دریده نشده مگر اینکه تعریف غیبت را مانند احتمال دوم بیان ما یکره بدانیم که در اینصورت هم باید گفت جمعی را غیبت کرده است.

قید بعدی کفایت تنبیه و اشاره است و چنانچه فقهاء گفته اند حتی اگر تصریح و کلامی بیان عیب نشود هم باز غیبت صادق است و نمیتوان برائت از حرمت را جاری کرد.

قید دیگر که گفته اند شرعی بودن عیب مطرح است که خواسته اند با این قید در موارد بیان عیوب غیر شرعی با برائت صدق غیبت را نفی کنند ولی شرعی بودن عیب در هیچ یک از تعاریف اخذ نشده است و اطلاق این تعاریف بیان عیوب غیر شرعی را نیز شامل میشود.

قید عدم حضور غیبت شونده هم چنانچه در جلسه قبل گفتیم دلیلی ندارد و ممکن است آنچه در ماده غیبت اخذ شده است پنهان بودن عیب بیان شده باشد نه شخص غیبت شونده. در تعاریف هم دلیلی بر این تخصیص نداریم الا روایتی که (مَنْ ذَكَرَ رَجُلًا مِنْ خَلْفِهِ بِمَا هُوَ فِيهِ مِمَّا عَرَفَهُ النَّاسُ لَمْ يَغْتَبْهُ وَ مَنْ ذَكَرَهُ‏ مِنْ‏ خَلْفِهِ‏ بِمَا هُوَ فِيهِ‏ مِمَّا لَا يَعْرِفُهُ النَّاسُ اغْتَابَهُ وَ مَنْ ذَكَرَهُ بِمَا لَيْسَ فِيهِ فَقَدْ بَهَتَهُ) در صورت داشتن مفهوم چنین قیدی را اثبات میکند ولی نمیتوان چنین مفهومی را اثبات کرد مگر به مفهوم لقب و وصف که داشتن مفهوم در این موارد اثبات نشده است.