نسخه آزمایشی
شنبه, 31 شهریور 1397 - Sat, 22 Sep 2018

جلسه 233 / غیبت (18) (ادامه کفاره غیبت)

جلسه 233 / غیبت (18) (ادامه کفاره غیبت)

 

متن زیر تقریر و خلاصه ای از جلسه 233 درس خارج فقه مبحث مکاسب محرمه؛ جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در تاریخ شنبه 17 بهمن 94 برگزار شده است. قابل ذکر است که متن برداشت شاگردان ایشان از مباحث است.

 

مرحوم شیخ این بحث را اینگونه طرح ریزی کرده اند که اولا غیبت موجب اثبات حقی برای مغتاب بر ذمه غیبت کننده میشود و بعد بحث از این میکنند که این حق با استحلال اداء میشود یا با استغفار برای مغتاب

 

برای اثبات لزوم استغفار به بعض روایات و ادعیه استدلال کرده اند که از آن جمله است دعای روز دوشنبه از ادعیه ایام هفته که مرحوم کفعمی در بلد الامین و مصباح نقل کرده اند:

 

... اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْتَغْفِرُكَ لِكُلِّ نَذْرٍ نَذَرْتُهُ وَ كُلِّ وَعْدٍ وَعَدْتُهُ وَ كُلِّ عَهْدٍ عَاهَدْتُهُ ثُمَّ لَمْ أَفِ بِهِ وَ أَسْأَلُكَ فِي حَمْلِ مَظَالِمِ الْعِبَادِ عَنَّا فَأَيُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِيدِكَ أَوْ أَمَةٍ مِنْ إِمَائِكَ كَانَتْ لَهُ قِبَلِي مَظْلِمَةٌ ظَلَمْتُهَا إِيَّاهُ فِي نَفْسِهِ أَوْ فِي عِرْضِهِ أَوْ فِي مَالِهِ أَوْ فِي أَهْلِهِ وَ وَلَدِهِ أَوْ غِيبَةٍ اغْتَبْتُهُ بِهَا أَوْ تَحَامُلٍ عَلَيْهِ بِمَيْلٍ أَوْ هَوًى أَوْ أَنَفَةٍ أَوْ حَمِيَّةٍ أَوْ رِيَاءٍ أَوْ عَصَبِيَّةٍ غَائِباً كَانَ أَوْ شَاهِداً حَيّاً كَانَ أَوْ مَيِّتاً فَقَصُرَتْ يَدِي وَ ضَاقَ وُسْعِي عَنْ رَدِّهَا إِلَيْهِ وَ التَّحَلُّلِ مِنْهُ فَأَسْأَلُكَ يَا مَنْ يَمْلِكُ الْحَاجَاتِ وَ هِيَ مُسْتَجِيبَةٌ بِمَشِيَّتِهِ وَ مُسْرِعَةٌ إِلَى إِرَادَتِهِ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تُرْضِيَهُ عَنِّي بِمَ شِئْتَ وَ تَهَبَ لِي مِنْ عِنْدِكَ رَحْمَةً إِنَّهُ لَا تَنْقُصُكَ الْمَغْفِرَةُ وَ لَا تَضُرُّكَ الْمَوْهِبَةُ يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ

 

فارغ از مناقشه سندی، دلالت این خبر هم مخدوش است. زیرا مفاد دعا این است که اگر من از تدارک غیبت عاجزم خدایا تو مغتاب را از من راضی کن. لذا این دعا اثبات وجوب استغفار و یا استحلال نمیکند. نهایتا این است که اگر برای این جمله مفهوم قائل شدیم میتوان ادعاء کرد مفاد دعاء این است که اگر خود غیبت کننده امکان طلب حلالیت دارد و مقصور الید نیست باید خودش از او طلب حلالیت کند که چنین کلامی بعید هم نیست.

 

دعای دیگری که مورد استشهاد قرار گرفته است، دعای 39 صحیفه سجادیه است:

 

اللَّهُمَّ وَ أَيُّمَا عَبْدٍ مِنْ عَبِيدِكَ أَدْرَكَهُ مِنِّي دَرَكٌ، أَوْ مَسَّهُ مِنْ نَاحِيَتِي أَذًى، أَوْ لَحِقَهُ بِي أَوْ بِسَبَبِي ظُلْمٌ فَفُتُّهُ بِحَقِّهِ، أَوْ سَبَقْتُهُ بِمَظْلِمَتِهِ، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَرْضِهِ عَنِّي مِنْ وُجْدِكَ، وَ أَوْفِهِ حَقَّهُ مِنْ عِنْدِكَ ثُمَّ قِنِي مَا يُوجِبُ لَهُ حُكْمُكَ، وَ خَلِّصْنِي مِمَّا يَحْكُمُ بِهِ عَدْلُكَ

 

اما این دعاء هم دلالتی بر وجوب استغفار ندارد اما نشان میدهد که غیبت موجب اثبات حقی برای مغتاب میشود. البته عنوان غیبت در دعاء نیامده و غیبت تنها میتواند مصداق برخی از این عناوین که در دعاء آمده باشد. اما اینکه حضرت به این دعاء استمرار داشته اند نمیتواند اثبات لزوم استغفار کند؟ خیر! زیرا این استغفارها از ائمه علیهم السلام استغفار حقیقی نیست زیرا میدانیم که ایشان علیهم السلام از این گناهان بریء هستند. بلکه ظاهرا این تعابیر و استغفارها شفاعتی هستند.

 

روایت دیگر برای اثبات وجوب استحلال، روایت مرحوم کراجکی است در کنز الفوائد:

 

16114- 24- مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ الْكَرَاجُكِيُّ فِي كَنْزِ الْفَوَائِدِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصَّيْرَفِيِ‏ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْجِعَابِيِّ عَنِ الْقَاسِمِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ عَنْ عَلِيٍّ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ لِلْمُسْلِمِ عَلَى أَخِيهِ ثَلَاثُونَ حَقّاً لَا بَرَاءَةَ لَهُ مِنْهَا إِلَّا بِالْأَدَاءِ أَوِ الْعَفْوِ يَغْفِرُ زَلَّتَهُ وَ يَرْحَمُ عَبْرَتَهُ وَ يَسْتُرُ عَوْرَتَهُ وَ يُقِيلُ عَثْرَتَهُ وَ يَقْبَلُ مَعْذِرَتَهُ وَ يَرُدُّ غِيبَتَهُ وَ يُدِيمُ نَصِيحَتَهُ وَ يَحْفَظُ خُلَّتَهُ وَ يَرْعَى ذِمَّتَهُ وَ يَعُودُ مَرْضَتَهُ وَ يَشْهَدُ مَيْتَتَهُ وَ يُجِيبُ دَعْوَتَهُ وَ يَقْبَلُ هَدِيَّتَهُ وَ يُكَافِئُ صِلَتَهُ وَ يَشْكُرُ نِعْمَتَهُ وَ يُحْسِنُ نُصْرَتَهُ وَ يَحْفَظُ حَلِيلَتَهُ وَ يَقْضِي حَاجَتَهُ وَ يَشْفَعُ مَسْأَلَتَهُ وَ يُسَمِّتُ عَطْسَتَهُ وَ يُرْشِدُ ضَالَّتَهُ وَ يَرُدُّ سَلَامَهُ وَ يُطَيِّبُ كَلَامَهُ وَ يُبِرُّ إِنْعَامَهُ وَ يُصَدِّقُ أَقْسَامَهُ وَ يُوَالِي‏ وَلِيَّهُ (وَ لَا يُعَادِ) وَ يَنْصُرُهُ ظَالِماً وَ مَظْلُوماً فَأَمَّا نُصْرَتُهُ ظَالِماً فَيَرُدُّهُ عَنْ ظُلْمِهِ وَ أَمَّا نُصْرَتُهُ مَظْلُوماً فَيُعِينُهُ عَلَى أَخْذِ حَقِّهِ وَ لَا يُسْلِمُهُ وَ لَا يَخْذُلُهُ وَ يُحِبُّ لَهُ مِنَ الْخَيْرِ مَا يُحِبُّ لِنَفْسِهِ وَ يَكْرَهُ لَهُ مِنَ الشَّرِّ مَا يَكْرَهُ لِنَفْسِهِ ثُمَّ قَالَ ع سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ إِنَّ أَحَدَكُمْ لَيَدَعُ مِنْ حُقُوقِ أَخِيهِ شَيْئاً فَيُطَالِبُهُ بِهِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيُقْضَى لَهُ وَ عَلَيْهِ.

 

 

 

که البته در این خبر به عنوان غیبت اشاره نشده است. اما میتوان گفت وقتی دفع ظلم از مومن واجب باشد یکی از مصادیقش دفع غیبت است. در اینصورت خود غیبت نکردن به طریق اولی جزء حقوق است و طبق این حدیث اگر انجام نشود روز قیامت غیبت شونده میتواند حقش را از غیبت کننده مطالبه کند. اما این روایت به اشکال سندی و دلالتی مبتلاست، زیرا حقوق بیان شده در آن قطعا واجب نیستند، لذا معنای اینکه ذی حق مطالبه حق میکند و علیه او قضاوت میشود این است که میتواند در قیامت این حق مستحبی را طلب کند و این امر موجب نقص درجات اخروی ضایع کنندگان حقوق مستحب میشود ولی این امر به معنی مجازات و عقاب نیست.

 

 

 

روایت دیگری که گفته اند بر وجوب استغفار دلالت دارد روایت حفص است:

 

16331- 1- مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ هَارُونَ بْنِ الْجَهْمِ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: سُئِلَ النَّبِيُّ ص مَا كَفَّارَةُ الِاغْتِيَابِ قَالَ تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ كُلَّمَا ذَكَرْتَهُ.

 

البته کسی به این روایت فتوا نمیدهد، چون نمیتوان ملتزم شد که چنین تکلیف وسیعی بر غیبت کننده واجب باشد اما این روایت در نسخه ای «کما ذکرته» نقل شده است که قابل التزام است. و ظاهرا شیخ حر رحمه الله هم به همین نسخه فتوا داده است. عنوان ایشان برای این باب این است:  155 بَابُ‏ وُجُوبِ‏ تَكْفِيرِ الِاغْتِيَابِ بِاسْتِحْلَالِ صَاحِبِهِ أَوِ الِاسْتِغْفَارِ لَه‏

 

اما روایات دال بر وجوب استحلال، روایت ابوذر (الرَّجُلَ يَزْنِي فَيَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الْغِيبَةُ لَا تُغْفَرُ حَتَّى يَغْفِرَهَا صَاحِبُها) است و مرفوعه اسباط(16317- 18- وَ فِي الْعِلَلِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ أَحْمَدَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ الرَّازِيِّ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنْ أَسْبَاطِ بْنِ مُحَمَّدٍ يَرْفَعُهُ إِلَى النَّبِيِّ ص قَالَ: الْغِيبَةُ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا فَقِيلَ يَا رَسُولَ اللَّهِ وَ لِمَ ذَلِكَ قَالَ أَمَّا صَاحِبُ الزِّنَا فَيَتُوبُ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ أَمَّا صَاحِبُ الْغِيبَةِ فَيَتُوبُ فَلَا يَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ حَتَّى يَكُونَ صَاحِبُهُ الَّذِي يُحِلُّهُ.)

 

برای جمع بین این دو دسته روایات وجوهی ذکر شده که دو وجه قبلا مطرح شد و هر دو به دلیل تبرعی بودن قبول نشد. البته مشروط کردن استحلال به قدرت یا عدم وقوع فتنه قابل قبول است ولی تقیید استغفار بلا دلیل است.

 

وجه جمع دیگری که ذکر شده است تقیید اطلاق «أو»وی هر یک است که بیان میکرد این تکلیف بدل  ندارد. و در هر صورت باید این کفاره را به جا آورد چه کفاره دیگری به جا آورده باشد یا نه. نتیجه اسقاط این اطلاق هم این میشود که اگر کفاره دیگری (مثل استغفار) را به جا آوردی از سایر کفارات (مثل استحلال) معافی.

 

لذا مانند جایی که علم داشته باشیم در جایی یک تکلیف جعل شده نه دو تکلیف (مثل نماز جمعه و ظهر) اسقاط اطلاق عدم بدل (اطلاق أووی) به معنی تخییر است. ولی در جایی که چنین علمی نباشد اصل بر این است که تعارض اصلا مستقر نیست و هر دو تکلیف واجب است. لذا در مقام به اطلاق مقامی تمسک شده تا اثبات شود دو تکلیف در میان نیست (مثل اینکه علم داشته باشیم فقط یک تکلیف در بین است). در اینصورت استحلال و استغفار به نحو بدلی کفاره غیبت هستند، اگر کسی اطلاق مقامی را انکار کند به منزله انکار تعارض و ملازم حکم به وجوب جمع بین دو کفاره است.

 

گفته اند شاهد این جمع هم روایت سکونی است:

 

20961- 5- وَ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ ظَلَمَ أَحَداً وَ فَاتَهُ فَلْيَسْتَغْفِرِ اللَّهَ لَهُ فَإِنَّهُ كَفَّارَةٌ لَهُ.

 

یعنی از این روایت معلوم میشود غیبت یک کفاره دارد و آن استحلال است و اگر آن ممکن نبود استعفار برای مغتاب.

 

استشهاد به این روایت منوط به صدق ظلم بر غیبت است که بلا دلیل است.

 

اما مرحوم تبریزی به نتیجه این جمع اشکال کرده اند زیرا ظاهر روایت ابوذر این است که کفاره غیبت دشوار است و از کفاره زنا دشوارتر. این امر نمیسازد با اینکه کفاره غیبت استحلال و یا استغفار باشد.

 

لذا وجه جمع دیگری مطرح میشود و آن رفع ید از اطلاق واوی است، یعنی عدم اعتناء به اطلاق مقامی.