نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon, 18 Jun 2018

جلسه دوم فاطمیه حسینیه امام رضا / محیط ولایت، محیط امن الهی

متن زیر گزارش تفصیلی جلسه دوم سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام فاطمیه دوم در ابتدای سال 93 (به تاریخ 12 فروردین ماه 93) در حسینیه امام رضا(ع) برگزار شده است. ایشان در این جلسه درباره روایت «کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی امن من عذابی» به تفصیل صحبت کرده اند و مقصود از "کلمة لا اله الا الله" را به طور خاص توضیح داده اند. همچنین درباره مفهوم شجره طیبه و ارتباط آن با کلمه توحید و چگونگی بهره بردن متقین از شجره طیبه به طور مفصل بیاناتی ایراد نموده اند. سپس ضمن اشاره به اقسام وحی، در مورد وحی که به طور خاص به پیامبر(ص) می شده - که همان حقیقت توحید است – توضیحاتی بیان کرده اند و در پایان این نکته را بیان فرموده اند که چگونه روشنایی وجود ائمه(ع)، باعث هدایت انسانها و ظلمات ائمه کفر، باعث ضلالت انسان می شود.

تبدیل نعمت به کفر

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و اله الطاهرین. و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. در قرآن آمده است که: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَار»(ابراهیم/28-29) بیان شد که قرآن با بیان نورانی خودش با بیانهای مختلفی حادثه ای را که بعد از رحلت رسول الله(ص) اتفاق افتاده، بیان کرده است. یک بیان، همین آیه نورانی است که تقدیم شد. بیانهای دیگر هم در قرآن فراوان هستند. در این بیان خدای متعال تعبیری که می فرماید این است که پیامبر ما ندیدی آن پیشوایانی که نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند و قوم خودشان را حلول به دار البوار دادند، داری که دار بائر است، دائر نیست. آن دار البوار، جهنم است. وقتی نعمت الهی تبدیل به کفر شد، اقوامی که تبعیت کردند همه وارد دار البوار و جهنم شدند. جهنمی که از الان وارد آن شده اند و «یصلونها»، در آینده که پرده ها کنار رفت به آن وارد می شوند و جهنم قرارگاه آنها میشود، «و بئس القرار». بنابراین از نظر قرآن، اتفاقی که افتاده این است که نعمت به کفر تبدیل شده است. دار دائر(بهشت) به دار بائر(جهنم) تبدیل شده است.

از روایات استفاده می شود که در این آیه مقصود از نعمت، وجود مقدس امیرالمومنین(ع) است که نعمت الهی است. محیط ولایت امیرالمومنین(ع) محیط نعمت خداست، سرزمین دائر است. چون این محیط، محیط صراط مستقیم و صراط معرفت و محبت خدای متعال است. محیط ولایت ایشان دار الحیوان است. در مقابل دار دنیا که محیط لهو و لعب است. محیط ولایت ایشان دار النور و بیت النور است. محیط هدایت هست. خصوصیات دیگری نیز در قرآن بیان شده است که در ادامه به دو نکته اشاره می شود.

کلمه لااله الا الله، وادی امن

محیط ولایت امیرالمومنین(ع) از نظر قرآن محیط توحید است. در این محیط شرک وجود ندارد، محیط اخلاص و بندگی است. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَهُ أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(1) این روایت نورانی که مرحوم صدوق در توحید نقل کردند، دیگرمحدثین بزرگ نیز نقل کرده اند از وجود مقدس علی بن موسی رضا(ع) است که سند را به نبی اکرم(ص) و جبرئیل و خدای متعال منتهی کردند، سندی که همه معصوم هستند. لذا بعضی از بزرگان اهل سنت در باب این سند تعبیرشان این است که سعوط المجانین است، یعنی داروی دیوانگان. و توصیه کردند که برای رفع جنون این حدیث با سند بالای سر مریض خوانده شود. خدای متعال می فرماید: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَهُ أَمِنَ مِنْ عَذَابِي». کلمه لا اله الله حصن خدای متعال است، حصنی که هر کس وارد این حصن شد از عذاب الهی در امان است، هیچ رنجی و هیچ عذابی او را تهدید نمی کند.

مشابه همین تعبیر این است که «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(2) پس محیط ولایت امیرالمومنین(ع) همان کلمه لا اله الله است. از خود این روایت نورانی استفاده می شود که این کلمه مقصود لفظ نیست و الا معنی ندارد بگویند: «فمن دخل حصنی امن من عذابی». کلمه لا اله الله یک حقیقتی است در عالم که این حقیقت محیط حصن الهی است و هر کس وارد این محیط شد از رنج و عذاب و شرکها در امان است. همه رنج و عذابها ناشی از شرک است و همه آسایشها و بشارتهای قرآن بشارت به توحید است. این کلمه لا اله الا الله که حصن خدای متعال است و اگر کسی ورود به این حصن کرد از عذاب الهی در امان است همان کلمه ولایت و حقیقت ولایت است. چون مقصود از کلمه لفظ نیست، در اصطلاح اهل بیت و قرآن، کلمه به حقایق اطلاق می شود. لذا می بینید راجع به عیسای مسیح تعبیر این است: «کلمة منه»، کلمه الهی است.

در قرآن از حقیقت توحید این گونه تعبیر شده است: «أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِي السَّماء * تُؤْتي أُكُلَها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُون »(ابراهیم/24-25) تعبیر این است که خدای متعال برای کلمه طیبه مثل زده است به شجره طیبه یعنی درخت پاک. کلمه طیبه مثل درخت پاکی است که ریشه اش ثابت و فرعش در آسمان است. دائما میوه می دهد و درخت همیشه بهار است. این درخت در مقابل کلمه خبیثه است: «کشجرة خبیثة اجتثت من فوق الارض، مالها من قرار»، کلمه خبیثه مثل درخت ناپاکی است که ریشه ندارد و طبیعتا ثبات و قراری هم ندارد. این کلمه طیبه ای که خدای متعال او را به شجره طیبه مثال زده است در روایات معنا شده است. در کثیر روایات بیان شده که کلمه طیبه، کلمه توحید است. روایات فراوانی نیز هم در کافی و هم در بصائر الدرجات مرحوم صفار آمده که این شجره طیبه که شجره توحید هست، اصلش وجود مقدس رسول الله(ص)، فرعش وجود مقدس امیرالمومنین(ع) ، شاخه های این درخت ائمه(ع) و میوه این درخت، علوم و معارف ائمه(ع) است. علوم آنها ثمره این شجره پاک است که اگر کسی وارد این وادی شد و سماواتی شد، دائما از میوه های این درخت یعنی از علوم و معارف اهل بیت(ع) متنعم است.

در روایت دیگری حضرت فرمودند این کلمه توحید، اصلش خود ائمه(ع) و فرع آن محیط ولایت آنهاست، «اصلها ثابت و فرعها فی السماء». مقام اصل این شجره طیبه در این آیه توضیح داده نشده است، ولی محیط ولایت ائمه(ع)، محیط سماء است. سماواتی ها قدم به این محیط می گذارند و اگر وارد این محیط شدند دائما از ثمرات این درخت پاک که علوم و معارف ایشان است، برخوردار می شوند . و این علوم و معارف سرچشمه حیات طیبه و زندگی معنوی است. لذا در این آیه شریفه خدای متعال می فرماید: «وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسْقَيْناهُمْ ماءً غَدَقا»(جن/16) اگر مردم بر آن طریقه ای که خدا برایشان مقرر کرده استقامت می کردند، آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم. روایت از ائمه(ع) مکرر است که فرمودند استقامت بر طریقه یعنی استقامت بر ولایت ائمه(ع). و این استقامت یعنی متابعت از امر و نهی ایشان. استقامت بر طریقه، یعنی اتباع امر و نهی ائمه(ع). اگر گوششان به امر و نهی ایشان بود و در مسیر تبعیت از ایشان استقامت می کردند، «لاسقیناهم ماء غدقا»، آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم. این آب گوارا در روایات تفسیر شده است، گاهی فرموده اند: «لأمددناهم علما، كي يتعلموه من الأئمة»(3) آنها را از علمی منتفع می کردیم که علم امام(ع) است. اگر استقامت در راه می کردند، معارف امام(ع) به آنها می رسید. یعنی باب معارف به روی آنها گشوده می شد. و این معارف ائمه(ع) مثل آب گوارایی است که قلب انسان را احیا می کند. مبدأ حیات طیبه است.

نجات از شرک، نتیجه ورود علم امام به قلب انسان

در روایت دیگری در معنای این آیه، حضرت فرمودند: «لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِيمَان»(4) اگر استقامت بر معرفت و ولایت ائمه(ع) می کردند و امر و نهی آنها را گردن می گذاشتند و تخلف نمی کردند، قلوب آنها را با حقیقت ایمان سیراب می کردیم. حقیقت ایمان همان علم امام(ع) است که انسان از آن استفاده می کند. اگر علم امام به قلبی رسید، آن قلب نورانی به نور ایمان شده و به یک قلب زنده و سرشار تبدیل می شود، در واقع به حیات طیبه می رسد. پس بر اساس این آیه ولایت ائمه(ع)، حقیقت شجره توحید است و فرع آن محیط ولایتی است که ما وارد آن می شویم. و اگر وارد این محیط شدیم، سماواتی و آسمانی شدیم، آنوقت میوه های این درخت که معارف ائمه(ع) است، به قلب انسان می رسد و اگر قلبی برخوردار از معارف ائمه(ع) شد، سرشار از حیات می شود، زنده می شود. بنابراین محیط ولایت امام(ع) محیط توحید است. اگر کسی قدم در محیط ولایت ایشان بگذارد از شرک نجات پیدا می کند. از شرک در محبت، شرک در خوف و رجا نجات پیدا می کند. همه صفاتش می شود صفات موحدین.

اقسام وحی / وحب بر پیامبر(ص)

این تعبیر را خدای متعال در قرآن می فرماید: پیغمبر ما به این مردم بگو من در ظاهر بشری مثل شما هستم. ولی تفاوت من با شما این است که به من وحی می شود ولی به شما وحی نمی شود. «قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحى إِلَي »(کهف/110) و البته این وحی که ممیزه حضرت است این است که خدای متعال بدون حجاب با ایشان صحبت کرده و کلمه روح را به ایشان القا کرده است. «وَ كَذلِكَ أَوْحَيْنا إِلَيْكَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا ما كُنْتَ تَدْري مَا الْكِتابُ وَ لاَ الْإيمان »(شوری/52) در آیه قبل خدای متعال می فرماید: وقتی خدای متعال با بشر صحبت می کند از یکی از این سه کیفیت خارج نیست: «وَ ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلاَّ وَحْياً أَوْ مِنْ وَراءِ حِجابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولاً فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ ما يَشاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكيمٌ»(شوری/51) صحبت خدا با انسان یا وحی است یا از وراء حجاب است، مثل تکلم خدای متعال با موسی در طور که موسی صدای خدا را از درخت می شنید و نوع سوم این است که خدای متعال رسولی می فرستد. جبرئیل می آید، وحی می آورد و کلام الهی بوسیله جبرئیل و حامل وحی می رسد. پس بنا براین این سه قسم در عرض هم هستند: وحی، من وراء حجاب و اینکه فرستاده ای می آید صحبت می کند.

در ادامه آیه بلافاصله می فرماید: «کذلک اوحینا الیک»، ما به شما وحی کردیم، یعنی با شما تکلم کردیم، تکلم هم نه من وراء حجاب بود ، نه رسولی در بین بود. سپس می فرماید: «اوحینا الیک روحا»، یعنی «تکلمنا الیک»، ما با شما صحبت کردیم و کلمه ای که به شما القا کردیم کلمه روح بود. «ما کنت تدری ما الکتاب ولا الایمان»، اگر این کلمه به شما عطا نمی شد شما به حقیقت ایمان و کتاب راه نداشتید. این حقیقت همان کلمه روحی است که خدای متعال به این وجود مقدس وحی کرده است. «ولکن جعلناه نورا نهدی به من نشاء من عبادنا»، این کتابی که به شما در ضمن این کلمه روح عطا کردیم، نوری است که هر کسی را بخواهیم با این نور هدایت می کنیم.

وحی بر پیامبر(ص)، حقیقت توحید

همه کسانی که هدایت می شوند به سمت خدای متعال با وحی پیامبر(ص) هدایت می شوند. هیچ کسی نیست که راه مستقلی به سوی خدا داشته باشد. همه انبیاء و اولیاء اگر هدایت شدند بوسیله این وجود مقدس هدایت شدند. بعد خدای متعال به پیامبر(ص) می فرماید: پیامبر ما، به مردم بگو به من وحی شده و این وحی یک کلمه است، «أنما إلهکم إله واحد»، به من حقیقت توحید وحی شده و من می توانم شما را به حقیقت توحید برسانم و همه شما را موحد کنم. درک حقیقت توحید و واضح شدن آن برای هر کسی به این بر می گردد که حقیقت قرآن به قلب انسان برسد. خدای متعال در قرآن این گونه تعبیر کرده است: «بَلْ هُوَ آياتٌ بَيِّناتٌ في صُدُورِ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْم»(عنکبوت/49) سراسر قرآن آیات واضح و روشن خداست. اگر کسی به این آیات راه پیدا کند، حقیقت توحید برایش روشن و واضح می شود، دیگر حرف و حدیث نیست. موحد می شود و توحید به قلب انسان می رسد. ولی خدا در قرآن آدرسی می دهد، می فرماید جای آیات قرآن در سینه هایی است که خدای متعال به آنها علم عطا کرده است. امام باقر(ع) می فرماید: خداوند متعال وقتی آدرس قرآن را می دهد، نمی فرماید بین دو جلد کتاب است، می فرماید آیات قرآن در سینه کسانی است که علم الهی دارند و منظور ائمه(ع) هستند. اگر کسی به علمی که امام در اختیار دارد و به حقیقت قرآن راه پیدا کرد، حقیقت توحید برای او واصل می شود. وحی که به پیامبر شده است، حقیقت توحید است. «قل انما ان بشرا مثلکم یوحی الی انما الهکم اله واحد». درک حقیقت توحید به این است که انسان از این وحی برخوردار بشود.

راه رسیدن به لقاءالله

این وحی همان کتاب الهی است. همان علم الهی است که در صدور ائمه(ع) است، لذا اگر کسی به حقیقت علم امام(ع) راه پیدا کرد به حقیقت توحید و حقیقت ایمان راه پیدا می کند. «لأشربنا قلوبهم الایمان». حضرت مقام توحیدی که آوردند این است که همه موحدین را می توانند در ظرف خودشان، به لقاء الله برسانند. بعد خدای متعال در ذیل آن آیه مبارکه می فرماید: حالا اگر کسی می خواهد این توحیدی که نبی اکرم(ص) آوردند را بیابد و به لقاء الله برسد، دو کار باید انجام دهد: «فلیعمل عملا صالحا و لا یشرک بعبادة ربه احدا». یک عمل صالح با عظمتی است، باید بیاورد و دیگر اینکه در عبادت خدا شریک قرار ندهد. ظاهر و باطن این آیه قرآن معنا شده است. یک روایتی که علی بن ابراهیم در تفسیرش نقل کرده این است که حضرت فرمودند: «لا یشرک بعبادة ربه احدا»، یعنی «لَا يَتَّخِذْ مَعَ وَلَايَةِ آلِ مُحَمَّدِ وَلَايَةَ غَيْرِهِم‏»(5) شریک در ولایت قرار ندهد. در تمام شئونات تحت ولایت امام باشد. راه رسیدن به لقاء الله و توحید ناب این است که انسان در همه امور تبعیت کند. چشم و گوش و زبان و اعضا و جوارحش تابع امام(ع) بشود و حتی شرک خفی در ولایت هم نداشته باشد. حتی در یک نگاه کردنش، در یک ضربان قلبش از غیر تبعیت نکند.

عدم شرک در وادی ولایت

 فرمود عمل صالح هم همین معرفت الامام است: «معرفتهم العمل الصالح». بعد حضرت یک جمله ای فرمودند که ما همه این مباحث را برای این جمله آوردیم: «من اشرک بعبادة ربه، فقد اشرک بولایتنا»، اگر دیدی کسی در عبادت خدا شرک دارد، حتی شرک خفی مثلا ریا دارد، ریایی که تشخیصش از مورچه سیاه در شب تاریک بر سنگ سیاه دشوارتر است، اگر همین قدر ریا در عمل کسی بود و به مقام اخلاص نرسیده بود، محبت غیر خدا در دلش بود و از غیر خدا می ترسید و به غیر خدا امیدوار بود، اگر این شرکهای خفی در وجودش بود، بدانید به همین اندازه از محیط ولایت امام خارج شده است. اگر کسی پا از محیط ولایت امیرالمومنین(ع) بیرون نگذارد، این محیط محیط اخلاص و توحید هست و نتیجه سیر در این وادی رسیدن به مقام لقاء الله و درک حقیقت توحید است. پس یکی از اموری که در ولایت امیرالمومنین(ع) است، که ولایت ایشان محیط نعمت خدا است، این است که محیط ولایت ایشان محیط توحید است و در این محیط ذره ای شرک نیست. ذره ای توجه به غیر خدای متعال و کار برای غیر خدا کردن نیست. محیط توحید است و طبیعتا محیط امنیت.

شمس و قمر بدون غروب در عالم

همه ناامنیها و اضطرابهایی که ما را تهدید می کند به خاطر شرک های ماست. تکیه گاههای ما تکیه گاههای قابل اعتمادی نیستند. وقتی انسان تکیه کرد به آنچه قابل اطمینان نیست، ناامن و مضطرب می شود. قرآن یک تعبیری دارد، از زبان حضرت ابراهیم خلیل نقل می کند که: «فَلَمَّا جَنَ‏ عَلَيْهِ‏ اللَّيْلُ‏ رَأى‏ كَوْكَباً قالَ هذا رَبِّي فَلَمَّا أَفَلَ قالَ لا أُحِبُّ الْآفِلين‏»(انعام/76) وقتی شب تاریک شد و تاریکی شب فرا گیر شد، ستاره ای دید، گفت این پروردگار من است، وقتی این ستاره غروب کرد، ایشان فرمود من چیزی که غروب می کند دوست نمی دارم. اینکه حالا حضرت ابراهیم چه می فرمودند ، بیان ایشان چه بوده، مختلف توضیح داده شده است. اما بیان عمومی که شده، این است که ایشان با مشرکان و بت پرستان و ستاره پرستان حرف می زد. ایستاد شب تاریک شد، وقتی شب ظلمتش همه عالم را فرا گرفت، طبیعی است که انسان در تاریکی نیاز به نور دارد. وقتی ستاره بالا آمد فرمود: هذا ربی، این همان پروردگار ماست. اما طولی نکشید که این ستاره غروب کرد و فرمود من چیزی را که غروب می کند، دوست نمی دارم. این ظاهر آیه است. ماه بیرون آمد همین جمله را راجع به ماه فرمود. خورشید که بیرون آمد فرمود اگر دیگر چیزی پروردگار باشد، همین خورشید است، بالاتر از این چیزی نیست. چون می دانید چیزی که ما را از ظلمت شب در عالم طبیعت نجات می دهد، یا نور ماه یا ستاره و یا خورشید است. غیر این سه، دیگر چیزی نیست. و اصل هم همین نور خورشید است. حضرت اشاره کرد و بعد فرمودند: «إِنِّي وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذي فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنيفاً وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِكين‏»(انعام/79) البته در باب باطن این آیه یک بیانی است که گفتند، حضرت ابراهیم یک مطلب دیگری را بیان می کرد و می فرمود یک ستاره ای در این عالم است، که غروب ندارد. یک ماه و خورشیدی است که غروب ندارد. باید بگردید آن خورشید را پیدا کنید. انسان وقتی در تاریکی محض قرار گرفت، نیاز به نور دارد. نیاز به نور دارد تا فضا را برای انسان نورانی کند و ظلمت را از بین ببرد. این نور چیست؟ در قرآن توضیح داده شده است. «و الشّمس و ضحیها و القمر اذا تلیها». فرمود شمس، وجود مقدس نبی اکرم(ص) و قمری که تلو رسول خداست و نور پیامبر(ص) را او در عالم می تاباند وجود مقدس امیرالمومنین(ع) است.

ائمه(ع)، علامات راه توحید

خدای متعال علاماتی بر سر راه توحید قرار داده است و نجمی را قرار داده است که با آن هدایت می شوند: «وَ عَلاماتٍ‏ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُون‏»(نحل/16) فرمود علامات ما ائمه(ع) هستیم و نجم وجود مقدس نبی اکرم(ص) است. ابراهیم خلیل در ظلمات دنبال آن نوری که می گشت، آن خورشید و ماه و ستاره ای است که غروب ندارد. و اگر به آن رسیدی، همیشه در پرتوی نور الهی هستی و هیچ گاه در ظلمات نیستی. که آن نور وجود مقدس حضرت است. همه آن ماه و ستاره و خورشیدی که ما می بینیمم یک مثل است تا انسان بتواند پشت صحنه را درک کند. شاید این شعر حافظ هم ناظر به همین معنا باشد: «در این شب سیاهم گم گشته راه مقصود * از گوشه ای برون آی ای کوکب هدایت»

ولایت باطل، فضای ظلمانی

این شب سیاه و این شب ظلمانی هم در قرآن توضیح داده شده است: «و اللیل اذا یغشی»، «أَوْ كَظُلُماتٍ‏ في‏ بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض‏»(نور/40) یک فضای ظلمانی را قرآن تصویر می کند که اگر مومن در آن فضا گرفتار شد دست خودش را هم نمی تواند ببیند. در این فضای ظلمانی که در روایات ما تفسیر شده است به ولایت بنی امیه و اصحاب سقیفه، اگر کسی گرفتار شد تنها نوری که او را نجات می دهد، نور این خورشید است.

این باطن آیه را کنار بگذارید، ظاهر آیه این است که ابراهیم خلیل با جمعیتی که بت پرست و خورشید پرست و ماه پرست بودند، صحبت می کند و می گوید چیزی که غروب می کند نمی تواند تکیه گاه انسان باشد و اگر شما آنها را تکیه گاه خودتان قرار دادید، شما را ناامن و نگران و مضطرب می کند. چیزی که غروب می کند قابل اطمینان نیست. در این عالم دو تحول است که امان انسان را می برد. یکی تحول در ما و دیگری تحول در محبوبهایمان. هم ما متحول می شویم، هم محبوبهایمان. بالاخره یا من از بهار جدا می شوم یا بهار از من. یا من از این دوست جدا می شوم یا این دوست از من. چاره ای نیست از این جدایی. و این جدایی ناشی از تحول است. به اضافه اینکه انسان یک وجود فراباشی است که بر فراز فصول ایستاده و چهار فصل را می بیند. انسان در بهار پاییز را می بیند، در اول صبح غروب را می بیند، در جوانی پیری را می بیند، در سلامتی بیماری را می بیند، در حیات موت را می بیند، انسانی که بر فراز چهار فصل ایستاد و در بهار پاییز را دید، اگر به بهار دل بست این دلبستگی برای او اضطراب می شود. چون می داند یا من از این محبوب جدا می شوم یا آن محبوب از من جدا می شود. دل بستن به محبوبهای آفل و تکیه کردن به این محبوبها در همان حالی که این تکیه گاه ها هستند، موجب اضطراب و نا امنی انسان است. آدمی که روی موج خانه می سازد و می داند که این موج در حال حرکت است، این آدم همان لحظه ای که موج زیر پایش است، مضطرب است. چون میداند که این موج نمی ماند، این موج رونده است. همه تکیه گاههایی که غیر خدا هستند روانند و ثبات و قراری ندارند. لذا این تکیه گاههای انسان مبدا خوف و اضطراب و نا امنی می شوند. به حضرت ابراهیم عرض کردند آقا نمی ترسی با این بت ها می جنگی؟ حضرت فرمودند خودتان بگویید: «فَأَيُّ الْفَريقَيْنِ أَحَقُ‏ بِالْأَمْن‏»(انعام/81) چه کسی مستحق امنیت است؟ منی که تکیه به خدا می کنم یا شمایی که تکیه به بتها می کنید؟ بتهایی که از خودشان نمی توانند دفاع کنند آیا می توانند برای شما امنیت بیاورند؟ امنیت در پناه توحید حاصل می شود. همه اضطراب های ما به خاطر این است که به غیر خدا تکیه می کنیم. آدمی که در بهار دنبال زیبایی بهار است مضطرب است، چون می داند این زیبایی می رود. آدمی که در جوانی، خدا به او زیبایی می دهد مضطرب است، چون می داند جوانی اش از بین می رود. اما آدمی که در جوانی آیات خدا را می بیند، نگران نیست. چون جوانی می رود آیه بعدی می آید، بهار می رود آیه بعدی می آید. همه اضطرابهای ما ناشی از تکیه به غیر خداست. این تکیه گاههای شکننده ما هستند که مبدا اضطراب ما هستند. در همان موقعی که هستند آدم را مضطرب می کنند، نه وقتی رفتند. چون وقتی رفتند که انسان به غصه مبتلا می شود. وقتی هستند، همان جایی که این تکیه گاه است، تکیه گاه مضطربی است، چون این تکیه گاه قرار ندارد.

عدم اعتماد به غیر خدا، ورود به محیط امن الهی

 قرآن تعبیر عجیبی دارد. می فرماید: مثل مشرکین این گونه است که مثل کسی است که از آسمان سقوط کرده و هیچ تکیه گاهی ندارد. دائما انسان مشرک در حال سقوط است. مثل انسانی که در دریا قرار می گیرد. وقتی کشتی می شکند، تکیه گاه انسان می شکند، چه اتفاقی افتاده که اینقدر میترسد؟ چون تکیه گاهش شکسته است. در ساحل که می آید دوباره آرام می شود، چون تکیه گاه پیدا می کند. قرآن تهدید می کند، می فرماید شما که کشتی تان شکست من را صدا زدید، تکیه گاهتان شکست من را صدا زدید، چرا به ساحل که رسیدید دوباره مشرک شدید؟! نمی ترسید خدای متعال زمین را زیر پای شما شل بکند و مثل آب شما را فرو ببرد؟ «أَ فَأَمِنْتُمْ أَنْ يَخْسِفَ بِكُمْ جانِبَ الْبَرِّ أَوْ يُرْسِلَ عَلَيْكُمْ حاصِباً ثُمَّ لا تَجِدُوا لَكُمْ وَكيلاً»(اسراء/68) بالاتر از این، نمی ترسید که معلق در هوا بشوید و هیچ تکیه گاهی از هیچ جانب نداشته باشید؟ می فرماید مشرک مثل کسی است که سقوط کرده و طعمه پرندگان می شود. آنچه انسان را مضطرب می کند، تکیه گاههای شکننده انسان است و تا انسان از این تکیه گاهها نجات پیدا نکند و به خدای متعال تکیه نکند، به محیط امن نمی رسد. لذا اگر کسی پا به وادی توحید گذاشت، وادی توحید وادی امن است و در آنجا هیچ خطری انسان را تهدید نمی کند. وادی ولایت ائمه(ع) اینگونه است. اگر کسی پا به وادی ولایت امیرالمومنین(ع) گذاشت، وارد در حصن الهی شده است. هیچ اضطراب و نگرانی ندارد.

منظور از حسنه و سیئه

لذا قرآن تعبیر نورانی دارد: «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ يَوْمَئِذٍ آمِنُون»(نمل/89) آنهایی که با خودشان در قیامت حسنه می آوردند، مزدشان از آورده شان بیشتر هست. یک دسته از فزع قیامت که فزع اکبر است، در امانند. فزع اکبر یعنی در قیامت کار به جایی می رسد که «وَ تَرَى النَّاسَ سُكارى‏ وَ ما هُمْ بِسُكارى‏ وَ لكِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَديد»(حج/2) خیال می کنیم مردم مست هستند، مست نیستند شدت عذاب الهی است. در این صحنه که فزع اکبر است و همه گرفتارند، قرآن می فرماید یک دسته در وادی ایمنند، آنهایی که با خودشان حسنه آورده اند. «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون»(نمل/90) و کسانی که در قیامت با خودشان بدی می آورند، به رو در آتش می افتند. بعد از آنها سوال می کنند: «هل تجزون الا ما کنتم تعملون»، ما به شما ظلم نکردیم این همان آورده شماست. شما سیر در آتش داشتید، اینجا هم به صورت در آتش هستید. در کافی شریف آمده که امیرالمومنین(ع) فرمودند: «الحسنة معرفة الولاية، و حبنا أهل البيت، و السيئة إنكار الولاية، و بغضنا أهل البيت»(6) کسی که عارف به مقامات ما است، محبت ما را دارد، در روز قیامت هم در وادی ایمن است. کسی که با خودش معرفت می آورد در فزع اکبر در وادی ایمن است. همه مضطرب هستند الا آدمی که در وادی ایمن و در محیط ولایت است.

در روایت دیگری آمده است که: «فَإِذَا كَانَ‏ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِيدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَكْبَر»(7) اگر کسی در مقام تسلیم نسبت به ما ائمه(ع) بود، در واقع این کاری است که از ما ساخته است. یعنی با همه قوا قلبش را، فکرش را، ذهنش را تسلیم به امام(ع) کرد، نه اینکه در فکر برای خودش یک راه می رود، در عمل راه دیگری را می رود و قلبش یک راه را. در همه قواش تسلیم به امام شد، خدای متعال او را از شدت حساب قیامت و فزع اکبر قیامت، در وادی ایمن قرار می دهد. همه در اضطرابند و او در آرامش محض به سر می برد. این را در روایت ندیده ام، یک بزرگی نقل می کرد که وقتی طوفان نوح تمام شد یک بانوی مخدره ای را دیدند، پیر زنی را و گفتند نفهمیدی چه شده؟ گفت نه من فقط دیدم ته تنورم کمی نمناک شده! خدای متعال بخواهد اینطور می شود. در طوفان نوح که پسر نوح(ع) گفت: «سَآوي إِلى‏ جَبَلٍ يَعْصِمُني‏ مِنَ الْماءِ قالَ لا عاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلاَّ مَنْ رَحِم»(هود/43) من نوک کوه می روم تا غرق نشوم، خدا فرمود: سر کوه هم باشی غرق می شوی و غرق هم شد. و این در حالی است که آن پیرزن در همین محیط هیچ رنج و عذابی نمی بیند. این کار خدای متعال است. اگر کسی وارد وادی توحید شد، کلمة لا اله الا الله، موحد شد و تکیه به غیر خدا نکرد، ذره ای مضطرب نمی شود. سخت ترین زلزله که زلزله روز قیامت است در او ذره ای اضطراب ایجاد نمیکند، چرا؟ چون تکیه گاه او که نمی شکند. زمین می لرزد، مگر تا حالا زمین او را نگه داشته بود که حالا زمین می لرزد بترسد؟ مگر تا حالا تکیه ای به زمین داشت؟ گفت پشه ای بر روی چنار بزرگی نشست گفت خودت را بگیر، می خواهم بپرم. گفت من اصلا متوجه نشدم که تو نشستی. موحد اینگونه است. مگر آنموقع زمین را می دید که حالا وقتی زمین لرزید، مضطرب شود؟ زمین می لرزد که بلرزد.

یک دسته هستند که فقط در وادی ایمن هستند، آنهایی که در دنیا و آخرت از فزع در امانند. آنها موحدین هستند. این وادی توحید وادی ولایت امیرالمومنین(ع) است و ثمره این وادی امنیت محض است. هیچ خطری او را تهدید نمی کند. از مرگی که همه بشدت می ترسند، امیرالمومنین(ع) فرمود که مشتاق مرگ است، دوستان ما اشتیاق به مرگ دارند. «وَ لَوْ لَا الْأَجَلُ الَّذِي كَتَبَ اللَّهُ لَهُمْ‏ عَلَيْهِمْ لَمْ‏ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ‏ فِي‏ أَجْسَادِهِمْ‏ طَرْفَةَ عَيْنٍ شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَاب»(8) که این یکی از خاصیت ها و برکات ولایت امیرالمومنین(ع) است. این است که نعمت است. اگر کسی در این محیط وارد شد از فزع اکبر و رنج و سختی ها در امان است و هیچ چیز او را تهدید نمی کند. حالا این نعمت بودن ولایت حضرت، شئون دیگری هم دارد. یا فاطمة الزهرا، یا بنت محمد، یا قرة عین الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیهتا عند الله اشفعی لنا عند الله...

پی نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 134

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 136

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 29

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 220

(5) تفسير القمي، ج‏2، ص: 47

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(8) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303