نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه سوم فاطمیه حسینیه امام رضا / آثار ولایت؛ رفع حجاب ظلمانی در همه عوالم توسط حضرت زهرا(س)

متن زیر گزارش تفصیلی جلسه سوم سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام فاطمیه دوم در ابتدای سال 93 (به تاریخ 13 فروردین ماه 93) در حسینیه امام رضا(ع) برگزار شده است. ایشان در این جلسه درباره تبدیل "نعمت ولایت" به "کفر" و در حقیقت "سرزمین دائر" به "سرزمین بائر" بعد از رحلت پیامبر(ص) توضیحاتی داده اند و به این نکته اشاره کرده اند که آنچه در فطرت ماست و اسلام به آن دعوت کرده است، فقط دعوت به توحید است و بقیه احکام فرع بر توحید است. ولی بذر وجود انسان فقط با تابش و بارش وجود امام(ع) و در سرزمین حاصلخیزی که همان وادی ولایت است شکوفا می شود و به توحید واقعی دست می یابد. درمقابل آن، بیرون از وادی ولایت هیچ رویش و فلاحی وجود ندارد. ایشان اضافه کرده اند که مردم بعد از رحلت پبامبر(ص) در امتحان الهی شکست خوردند و جریان سقیفه عالم را به شب ظلمانی تبدیل کرد. در حال حاضر هم تمدن غرب ادامه همان جریان است. چرا که محیط ایمان به دست آنان ناامن شده است و کلمه ایمان کنار گذاشته شده و کلمه کفر به جای آن نشسته است. واین حجاب ظلمانی فقط با وجود مشکات نور نبی اکرم(ص) یعنی حضرت فاطمه(س) برطرف می شود و ایشان با دفاعی که از ولایت کردند باعث شدند که عالم به مدار خود برگردد وعصر ظهور اتفاق بیفتد. عصر ظهور، عصر تجلی حضرت زهرا(س) از وراء امام زمان(عج) است.

تبدیل نعمت به کفر بعد از رحلت پیامبر(ص)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و اله الطاهرین. و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. بیان شد که درباره حادثه که بعد از رحلت رسول الله(ص) اتفاق افتاد، که در این دوران کوتاه هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز، صدیقه طاهره(س) با همه وجود به میدان آمدند، با زبانهای مختلف صحبت شده است. در قرآن مجید هم خدای متعال با بیانهای مختلفی به زوایا و ابعاد مختلف این حادثه اشاره فرموده است. یکی از این آیات، آیه مبارکه سوره ابراهیم است: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَار»(ابراهیم/28-29) بیان نورانی قرآن در باره این حادثه عظیم این است که جمعیتی از پیشوایان، نعمت الهی را تبدیل به کفر کردند و نعمت را برداشته و بدل او کفر را قرار دادند، وقتی این اتفاق افتاد، قوم خودشان را به دار بوار حلول دادند، داری که دائر نیست، بائر است. سرزمینی که حاصلخیز نیست، دار هلاک است. بذر درآن شکوفا نمی شود، قوم خودشان را به این دار وارد کردند و حلول دادند. که این دار، جهنم است. وقتی نعمت الهی را به کفر تبدیل کردند، قوم خودشان را وارد محیط جهنم کردند. «یصلونها»، البته این کاری که کردند، در آینده در قیامت وقتی که پرده ها کنار می رود: «یوم هم بارزون»، همه حقایق آشکار می شود، آنها وارد جهنم می شوند، «و بئس القرار» و قرارگاه این جمعیت جهنم است. در این آیه نورانی از وجود مقدس امیرالمومنین(ع) و محیط ولایت ایشان به نعمت الهی تعبیر شده است. و از آن دشمنی که جایگزین حضرت شد و او را بدل قرار دادند به کلمه کفر تعبیر شده است.

وقتی امامی که ولایتش نعمت الهی است کنار گذاشته شد و کلمه کفر به جای او بر محور جامعه نشست، این جامعه سراسر دار بوار می شود. جامعه ای که زیر چتر ولایت امام کافر است دار بائر است و هیچ چیز در آن نمی روید. رویش و فلاحی در آن نیست. اگرچه به حسب ظاهر از همه امکانات و قدرتها هم که برخوردار باشند، دائر نیستند و دار بائر هستند. از مقابله بین نعمت و دار بائر و جهنم استفاده می شود که این نعمت، محیط جنت و بهشت است و سرزمین دائر است. محیط ولایت امیرالمومنین(ع)، جنت است و محیط ولایت ائمه جور، نار است. وقتی امام کنار گذاشته شد و ولی کفر جای حضرت نشست، بهشت تبدیل به جهنم شده است. این خلاصه اتفاقی است که افتاده است. ولو اینکه این هنوز آشکار نیست و باید روز قیامت بیاید. روزی که «یوم هم بارزون» است، که وقتی به صحنه نگاه می کنی می بینی بهشت به جهنم و سرزمین دائر به سرزمین بائر تبدیل شده است.

شکوفا شدن بذر وجود انسان با تابش و بارش وجود اهل بیت(ع)

خدای متعال ما را دعوت به توحید و بندگی خودش فرموده، که همه دعوت اسلام همین یک کلمه است و هیچ چیز در اسلام جز دعوت به توحید نداریم. همه دعوتهای دیگر ذیل توحید است. اگر دعوت به نبوت شده ، دعوت به ولایت و امام و اهل بیت(ع) شده، اینها همه ذیل توحید هستند. همچنین اگر دعوت به اخلاق کریمه و حمیده و اعمال صالحه مثل نماز و حج و روزه و جهاد و ... شده است، اگر ما را منع کردند از اخلاق رذیله و حسد و بخل و کبر و اعمال ناشایست مثل دروغ و خیانت و غیبت و... و اگر ما را را منع کردند از ولایت ائمه جور، اینها همه فرع توحید است. اصل، توحید است. لذا در آن روایت نورانی از علی بن ابراهیم، وقتی میثاق فطرت را توضیح می دهد، در آنجا که می فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها»(روم/30) می فرماید: التوحید. خدای متعال ما را بر فطرت توحید آفریده است و در روایت دیگر حضرت فرمودند: آنچه در فطرت شما قرار داده شده و خدای متعال شما را مفطور به آن قرار داده، در بذر وجود شما است، این سه کلمه است: «هي لا إله إلا الله محمد رسول الله (صلى الله عليه و آله)، علي أمير المؤمنين ولي الله، إلى هاهنا التوحيد»(1) این هر سه در فطرت شما هست. ولی در ذیل آن حضرت یک جمله لطیفی فرمودند. فرمودند: «الی هاهنا التوحید». اگر تا ولایت امیرالمومنین(ع) در فطرت شما هست، نه اینکه شما مفطور بر توحید و نبوت و ولایت هستید، بلکه مفطور بر توحید و توحید و توحید هستید و همه اینها توحید است. این همان بیان نورانی امام رضا(ع) است، «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ‏ شُرُوطِهَا»(2) اینها از ارکان توحید است و ما در عرض توحید هیچ چیز نداریم. خدای متعال در فطرت ما توحید قرار داده است.

اگر در بذر استعداد رویش نباشد، اگر آن را در زمین مناسب و آب و خورشید و عوامل مناسب هم قرار دهید، نمی روید. همینطور اگر بذر استعداد رویش داشته باشد، ولی سرزمین بائر باشد و باران نبارد و یا خورشید نتابد، این بذر شکوفا نمی شود. خدا در درون ما حقیقت توحید، یعنی میل به اخلاص و بندگی و محبت خدا را قرار داده است. اینکه بعضی گفته اند انسان مفطور است به محبت خودش این خلاف توحید است. آن چیزی که خدا در فطرت ما قرار داده حب النفس نیست. برخی گفته اند حب النفس است. انسان تا آخر هم اگر قرب خدا را می خواهد بخاطر اینکه خودش را دوست دارد. این معنایش اینست که انسان الی الابد محصور در بت پرستی است و نمی تواند از بت نفس آزاد بشود. خدای متعال ما را مفطور به محبت خودش قرار داده نه محبت نفس . محبت حضرت حق تابع محبت نفس نیست، که ما الی الابد مجبور باشیم خدا را بخاطر نفسمان بپرستیم. آنچه خدا در فطرت انسان قرار داده محبت خودش است و اگر این را نمی گذاشت هرچه قدر انبیا دعوت می کردند، ما موحد نمی شدیم. حال این فطرت را که به ما داده، اگر سرزمین حاصلخیزی نباشد و خورشیدی نتابد و باران نبارد، باز انسان شکوفا نمی شود و به توحید نمی رسد. که حقیقت جنت همان توحید است، از شئون توحید است. آن سرزمین دائری که خدا قرار داده که ما باید وارد آن سرزمین بشویم تا بذر وجودمان شکوفا بشود، ولایت نبی اکرم(ص) و اهل بیت شان است. در آن روایت نورانی که از امام رضا(ع) نقل شده که در کافی و عیون اخبار الرضا(ع) مرحوم صدوق نقل کرده اند، روایت معتبر قطعی است، عِدل جامعه کبیره است، در آنجا حضرت وقتی امام را معرفی می کند اوصافی برای امام بیان می کند. یکی اینست که ایشان فرمودند: «الامام کالشمس الطالعة المجللة بنوره العالم». امام آن خورشیدی است که در افق عالم طلوع کرده و همه عالم را با نور خودش روشن کرده است. این خورشید که ما می بینیم منظومه شمسی را روشن کرده یک مثلی است برای درک حقیقت امام، که همه کائنات و عوالم خلقت با او نورانی شده است.

امام باقر(ع) در حدیث نورانی به ابو خالد کابلی فرمودند: «هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَلَ وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ‏ فِي‏ السَّمَاوَاتِ‏ وَ فِي الْأَرْض‏»(3) آن نوری که خدای متعال در همه آسمانها و زمین و عوالم نازل کرده، همه عوالم با او روشن می شود، امام(ع) است. در روایت دیگری حضرت اشاره می کنند: «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ لِلْعَالَمِ وَ هِيَ‏ بِالْأُفُقِ‏ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار»(4) امام در افق هستی است، نه هیچ دستی می تواند امام را شکار کند و نه هیچ چشمی. همین طور که نه دست ما به خورشید می رسد و نه چشم ما میتواند خورشید را ببیند و فقط پرتو خورشید را می بینیم، از گرما و حرارت و انرژی خورشید استفاده می کنیم، امام نیز این گونه است. پس امام بر سرزمین فطرت ما می تابد. باز در تعبیر امام رضا(ع) هست که فرمود: «الْإِمَامُ السَّحَابُ‏ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِل‏ وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَة»(5) امام ابر بارنده است و باران پر بارش است. در بهار دیده اید باران رحمت الهی می بارد، این سرزمین مرده زنده می شود. قرآن می فرماید: «فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم/50) این حیاتی که در زمین می بینید آثار رحمت الهی است. خدا اینگونه مرده ها را زنده می کند. امام آن باران رحمت الهی است که اگر بر سرزمین وجود انسان بارید، سرزمین انسان خرم و سبز می شود. از این جهت در آن زیارت نورانی از امام به بهار عالم تعبیر شده است: «السَّلَامُ عَلَى‏ رَبِيعِ‏ الْأَنَامِ‏ وَ نَضْرَةِ الْأَيَّام‏»(6) خرمی دوران به حقیقت وجود مقدس امام هست. آن نفس رحمانی که بر عالم می وزد و عالم را زنده می کند، امام است. لذا در عصر ظهور که ولایت امام در زمین ظاهر می شود، تعبیر قرآن این است: «اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها قَدْ بَيَّنَّا لَكُمُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون»(حدید/17) زمین مرده بود، خدای متعال زمین را زنده می کند. حضرت فرمود: «يحييها الله عز و جل بالقائم (عليه السلام) بعد موتها- يعني بموتها كفر أهلها- و الكافر ميت»(7) موت زمین یعنی موت اهل زمین و کافر میت است. چون مردم بعد از جریان سقیفه به کفر گراییده بودند. حضرت وقتی آمدند سرزمین انسانها زنده می شود.

ادامه تعبیر این است که «وَ الشَّمْسُ الْمُضِيئَةُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَةُ وَ الْغَدِيرُ وَ الرَّوْضَةُ» خورشیدی است که پرتواش بر همه عالم می تابد. امام هم آسمان است و هم زمین حاصلخیز است. اگر بذر وجود انسان در محیط ولایت امام قرار گرفت، مؤمن می شود، نورانی به نور امام می شود. امام(ع) کلمه طیبه حیات است.

خدای متعال خطاب به مومنین می کند. می فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اسْتَجيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْييكُم»(انفال/24) اجابت کنید خدا و رسول را. این اجابت هم نیاز به تلاش و زحمت دارد. سختی این اجابت دعوت را تحمل کنید، شما را به سمت چیزی دعوت می کند که شما را زنده می کند. حضرت فرمودند: منظور از «ما یحییکم»، «ولایة علی بن ابیطالب» است(8) که دار حیات و دار حیوان است. بذر وجود انسان که فطرت توحیدی است، اگر در محیط ولایت امام قرار گرفت، انسان موحد می شود. چون در این محیط شرک و غفلت نیست. لذا حضرت فرمود: «من اشرک بعبادة ربه فقد اشرک بولایتنا»، اگر دیدید کسی در بندگی خدا مشرک است، حتی شرک خفی، ریای خفی در وجودش است، بدانید به همان اندازه از ولایت ما خارج شده است. والا از محیط ولایت ما ریا بیرون نمی آید. محیط ولایت ما اخلاص محض است. پس سرزمین ولایت امام(ع) سرزمین دائر است. جنت الهی است.

عصر ظهور، قطعه ای از بهشت

وقتی امام ظهور می کند جهان قطعه ای از بهشت می شود. بعضی از تعابیر در قرآن اینگونه است. حضرت حق می فرماید: «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) زمین با نور پروردگارش روشن می شود. البته ظاهر آیه نازل به معاد و باطن آن را روایات به اصل ظهور تفسیر کرده اند. فرمود: منظور از «رب الارض»، «امام الارض» می باشد. وقتی نور امام طالع می شود، جهان روشن می شود. و طبق این تعبیر عجیبی که در روایت آمده: «إذن يستغني الناس عن ضوء الشمس و نور القمر و يجتزون بنور الإمام»(9) مردم از نور خورشید و ماه بی نیاز می شوند. این قطعه از بهشت است. لذا بعضی این آیه را تفسیر کرده اند به دوران ظهور: «سابِقُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُها كَعَرْضِ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»(حدید/21) آن جنتی که وسعتش سماوات و ارض است، فرمودند منظور، جنت ظهور است والا جنت واقعی وسیعتر از این اینهاست.

نبی اکرم(ص) و اکمال دین الهی

به هر حال آنچه باید محقق می شد، این بود که این نعمت باید در عالم آشکار می شد. 124 هزار پیغمبر آمده بودند و نتوانسته بودند حجاب را از این ولایت که همان ولایت الله و ولایت وجود مقدس نبی اکرم(ص) است، کنار بزنند. نبی اکرم(ص) آمدند و این کار را انجام دادند. که این ولایت باطن نبوت نبی اکرم است و چیز دیگری نیست.

خداوند در قرآن می فرماید: «أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(لقمان/20) خدای متعال بر شما، نعمت های ظاهری و باطنیش را فرو ریخته است. در روایت فرمود: منظور از نعمت ظاهری، نبوت و منظور از نعمت باطنی، ولایت است. هیچ پیغمبری نتوانسته بود حجاب را کنار بزند. این وجود مقدس به امر الهی آن حقیقت را آشکار کرد: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّک»(مائده/67) و لذا فرمود: «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتي‏ وَ رَضيتُ لَكُمُ الْإِسْلامَ دينا»(مائده/3) آن دینی که با وجود این همه پیامبر کامل نشده است به برکت وجود مقدس امیرالمومنین(ع) کامل شد. و نعمتی که با آمدن 124 هزار پیغمبر به تمام نرسیده بود، حضرت به دست مبارک خودشان نعمت را به تمام رساندند. بنا بود همه در محیط نعمت زندگی کنند، در محیط توحید و بندگی و اخلاق کریمه و حمیده زندگی کنند. باید آن چیزی که در عصر ظهور محقق می شود، واقع می شد.

شکست مردم در امتحان الهی بعد از رحلت پیامبر(ص)

در حقیقت با نصب ولایت به دست پیامبر(ص)حجاب کنار رفته بود منتهی عنایت دارید نعمت ولایت از آن نعمت هایی است که خدا به کسی نمی دهد مگر بعد از امتحان سنگین. «وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى‏ بِهِ‏ النَّاس» باب ورود به وادی توحید، امام است. ولی جلوی این باب، انسان را امتحان می کند. باب حطه انسان است، اگر از این در وارد شدیم، همه خطایای انسان محو می شود. ولی فرمود: «وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّدا»(بقره/58) باید متواضعانه از باب ولایت امام وارد وادی توحید شد. اگر تواضع می کردند و می پذیرفتند و از این امتحان سنگین که البته سخت است، سربلند بیرون می آمدند، جامعه به بهشت تبدیل می شد. در روایت می فرماید: «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ‏ مُسْتَصْعَبٌ‏ لَا يَحْتَمِلُهُ إِلَّا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ أَوْ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ أَوْ عَبْدٌ مُؤْمِنٌ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَان‏»(10) سه دسته می توانند تحمل کنند: انبیا، مرسلینشان و ملائکه، مقربینشان و بندگانی که خدا امتحانشان کرده، آماده شان کرده است. خدا جامعه را امتحان کرد، ولی در این امتحان شکست خوردند. «بدلوا نعمة الله کفرا»، فضای زندگی که باید به بهشت تبدیل می شد، به جهنم تبدیل شد. «جهنم یصلونها»، بخواهند یا نخواهند وقتی که پرده کنار رفت، در جهنم زندگی می کردند. و این جهنم تبدیل شد به امپراطوری بنی امیه و بنی عباس و بعد بر اساس اسناد معتبر تاریخی منتقل شده به اروپا. تمدن اروپا همین جهنم مدرن است. این که امام از آن تعبیر می کردند به بت پرستی مدرن، به خاطر همین بود. و الان هم ما داریم در این جهنم می سوزیم و شعله های همین جهنم است که برافروخته است. پس اتفاق سنگینی که افتاد این بود که بهشت تبدیل به جهنم شد. امامی که ولایتش محیط نعمت و محیط بهشت بود، تبدیل به کلمه کفر شد. «جهنم یصلونها و بئس القرار»، دار بائر است که در آن چیزی نمی روید. هیچ آدمی در محیط کفر موحد نمی شود. بنا بود عالم نورانی بشود به نور امام علیه السلام، حجاب ظلمت بر این نور انداختند.

تعبیر قرآن از جریان سقیفه بر اساس بیان امام صادق(ع) این است: «واللیل اذا یغشی و النهار اذا تجلی»، شبی که حجاب می اندازد. شب بر اساس ظاهر بر نور خورشید حجاب می اندازد، حضرت فرمود مراد از لیل دولت دومی است، «الليل في هذا الموضع الثاني، يغشي أمير المؤمنين ع في دولته التي جرت له عليه»(11) که عالم به شب ظلمانی تبدیل شد. در شب ظلمانی منکر و معروف یکی می شود.

در روایت فرمود: در آخرالزمان مردم به معروف دعوت نمی کنند، سلمان تعجب کرد. فرمود: دعوت نمی کنند، عمل هم نمی کنند. تعجبش بیشتر شد. فرمود: منکر انجام می دهند و منکر، معروف می شود. این مرحله اقامه کفر است. اقامه یعنی تغییر ارزش های حقیقی، به گونه ای که باطل، حق نما بشود و حق بشود باطل نما. از روایات آخر الزمان استفاده می شود که سه اتفاق مهم در آخرالزمان می افتد: یک اتفاق به لحاظ جغرافیایی در منطقه خاورمیانه است. یک اتفاق حوادث طبیعی یا واژگونگی محیط زیست است مثل زلزله ها و سیل ها و طوفان های ناروایی که الان آثارش دارد ظاهر می شود و سومین اتفاق اینست که گویا یک نوع اقامه اخلاق مادی و تبدیل حق به باطل و معروف به منکر در جهان صورت می گیرد. که این مطلب در روایات مکرر آمده است.

جریان کفر پایه گزار اخلاق مادی

روشن است که یک دستگاهی است که اقامه اخلاق مادی می کند و اخلاق الهی را به اخلاق مادی تبدیل می کند و معروف را منکر و منکر را معروف می کند. الان هم دنیا همین کار را می کند. کسی جرات نمی کند علیه نظریه اکتفا در اروپا حرفی بزند. چیزی که بر خلاف مسلمات همه ادیان است. عجیب این است که کفر را به جای ایمان نشانده اند و کاری کرده اند که اصلا اخلاق الهی منکر، و منکر، اخلاق خوب می شود. این یک پرچمداری است و ادامه همان جریان است، «بدلوا نعمة الله کفرا». وقتی جای امیرالمومنین(ع) کلمه کفر بیاید، اخلاق، اخلاق مادی می شود. معیشت، معیشت ضنک می شود. نمی شود به وسعت معیشت نگاه کرد. نباید به مظاهر این تمدن نگاه کرد. پرچمداران این تمدن به گونه ای غرق در اضطراب اند که هیچ مومنی این گونه نیست. امنیتی در این تمدن نیست. بله برای کفر امنیت است، برای ایمان نیست. مرزهای ایمان ناامن است، مرزهای کفر امن است. بین امنیت کلمه حق و امنیت کلمه باطل تفاوت وجود دارد. از روزی که خانه امیرالمومنین(ع) ناامن شد، محیط ایمان به دست کفار ناامن است. تا انشاءالله حضرت بیایند و محیط ایمان محیط امن بشود. انقلاب اسلامی ما یک شعاعی است که یک مقدار برای آنها ناامنی ایجاد کرده است. والا همه نا امنی ها از بعد از آن، ناامنی نسبت به کلمه ایمان است، نه نا امنی نسبت به کلمه کفر. اتفاقی که افتاده اینست که کلمه ایمان کنار گذاشته شده و کلمه کفر به جای آن نشسته است.

تبدیل ظلمات به نور بوسیله مشکات نور نبی اکرم(ص)

راوی می گوید دیدم وجود مقدس فاطمه(س) در کنار قبر حمزه در احد گریه می کنند. عرض کردم بی بی شما چرا؟ شما باید محور صبر در عالم باشید. فرمودند نمی دانی چه کردند. اگر اینها این کار را نمی کردند بین هیچ دو مومنی در امر حق اختلاف پیش نمی آمد، اختلاف را حتی در جبهه حق کشاندند. در نهج البلاغه آمده است که بعد از آنکه کار تمام شد، ابو سفیان آمد محضر امیر المومنین(ع) که آقا شما پا به میدان بگذارید ما می آییم و کار را به نفع شما تمام می کنیم. حضرت فرمودند کسی که میوه را در غیر از وقتش می چیند، مثل کسی است که در زمین دیگری می کارد. او می کارد و بهره اش را دیگری می برد. فرمود کار دیگر تمام شده، حوادثی در پیش است که اگر می دانستید مثل طناب در چاه به لرزه می افتادید. کار را به این جا کشاندند و ناامنی برای جبهه ایمان تا دوران ظهور هم هست. که حضرت وقتی می آیند و کلمه کفر را برمی دارند محیط عالم برای توحید امن می شود. بهشت دیگری می شود. آن بهشتی که در دوره ظهور محقق می شود، باید در آن زمان محقق می شد. حضرت حجاب را کنار زده بود، «الیوم اکملت لکم دینکم واتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا»، این اتفاق باید می افتاد. خوب حالا چه کسی باید به میدان بیاید و مدار را برگرداند؟ وقتی ظلمت جای نور نشست، امیرالمومنین(ع) «نور الله فی ظلمات الارض» است، وقتی کفر جای ایمان نشست، وقتی موت جای حیات طیبه نشست و وقتی سرزمین بهشت تبدیل به جهنم شد، چه کسی باید بیاید شعله های جهنم را خاموش کند؟ جز مشکوة نور نبی اکرم(ص)، چه کسی باید این ظلمات را تبدیل به نور کند؟ جز وجود مقدس فاطمه زهرا(س)، آن حقیقتی که فرمودند: «وَ سَلَلْتَ مِنْهَا أَنْوَارَ الْأَئِمَّةِ وَ أَرْخَيْتَ‏ دُونَهَا حِجَابَ‏ النُّبُوَّة»(12) یعنی هم حجاب نبوت از او برداشته شده، و هم اینکه همه امامان در عالم از مطلع او طلوع می کنند چه کسی می تواند؟ جز آن کسی که مشکات و چراغدان نور الهی است، آیا کسی می تواند در این صحنه به میدان بیاید؟ آیا از غیر او کاری ساخته است؟

البته این نکته را اشاره کنم که بر اساس حدیث عقل و جهل این درگیری قبل از دنیا بوده، از موقعی که نبی اکرم(ص) در ساق عرش الهی نورشان آفریده شد، شیطان و ابلیس و جهل، دشمن حضرت هم آفریده شد. حضرت از همان موقع با کفر وشیطان درگیر بودند. حضرت دنبال اقامه توحید بودند و شیطان دنبال اقامه کفر و استکبار. همه انبیایی که آمده اند پرچم داران حضرتند و همه فراعنه، پرچمداران جهل هستند. وقتی خود حضرت لباس بشر پوشید و آمد برای اقامه توحید، آن کلمه جهل هم خودش لباس پوشید و آمد. وقتی آن کلمه در مقابل نبی اکرم(ص) سر بر می دارد، جز شب قدر نبی اکرم(ص) و مشکات نور نبی اکرم(ص)، کسی دیگر چه می تواند بکند؟ لذا در روایت است وقتی حضرت آمد پشت در، به حضرت عرض کرد چرا شما آمدید، مگر در خانه مرد نبود؟ فرمود: «طغیانک یا فلان»، وقتی تو سر بر می داری، فقط من می توانم این شعله جهنم را خاموش کنم. من می توانم عالم را به مدار خودش برگردانم.

مزد حضرت زهرا(س)، ظهور امام(ع)

نکته دیگر اینست که صدیقه طاهره(س) دنبال دولت مستعجل نبودند، کما اینکه سید الشهدا(ع) هم نبودند. ایشان دنبال تغییر موازنه قدرت در شرایط تاریخی سال 61 نبودند. نمی خواستند حکومت را سال 61 بگیرند. چون حضرت می دانستند بعد از شهادت ایشان هم مردم آمادگی ندارند و دنبال امام سجاد(ع) نمی آیند. چطور قبل از شهادت ایشان تحمل حکومتشان را بکنند؟ حضرت دنبال اقامه تاریخی حکومت حق است که در ظهور و رجعت اتفاق می افتد. لذا در روایت دارد نامه سر به مهری که برای سید الشهداء(ع) آمده بود، مهرش را باز کردند نیمی از آن را عمل کردند و نیمی از آن را در رجعت عمل می کنند. شب عاشورا به اصحابشان خبر از رجعت دادند که ما بر می گردیم کار را تمام می کنیم. حضرت دنبال دولت مستعجل نبود، دنبال ارتقاء وجدان بشر بود و می خواست اخلاق بشر را به جایی برساند که تحمل ولایت کفر را نکند. جز ولایت حق را تحمل نکند. این حاصل عاشورا است. باش تا صبح دولتش بدمد، انشاءالله.

صدیقه طاهره(س) هم همین گونه بود، می دانست دیگر کار تمام شده و باید قرنها بگذرد تا عالم به مدار خودش باز گردد. ولی ایشان عالم را به مدار خودش برگرداند. لذا مزد ایشان ظهور امام(ع) است. یکی از وعده هایی که خدای متعال به ایشان داده است اینست که ظهور حتما اتفاق می افتد. تلقی بنده از قرآن این است که عصر ظهور عصر تجلی حضرت زهرا(س) از وراء امام زمان(عج) است که فرمود «سللت منها انوار الائمه».

خلقت حضرت زهرا(س) از نور خدا

همه انوار ائمه(ع) از حضرت زهرا(س) ساطع شده است. در آن حدیث نورانی حضرت حق فرمود: حجابی آمد عالم ملائکه که عالم نور است را در تاریکی برد و به اضطراب افتادند و به خدای متعال متوسل شدند. خداوند نور صدیقه طاهره(س) را که از قبل آفریده بود در عرش تجلی داد و حجاب از ملائکه برداشته شد. آنقدر این نور عظمت داشت که همه ملائکه به سجده افتادند. پرسیدند این نور چیست؟ حضرت حق فرمودند: « هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ‏ فِي‏ سَمَائِي‏ خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي‏» مرحوم صدوق در علل الشرایع نقل کرده اند: (در باب اینکه حضرت زهرا(س) را زهرا نامیدند) از نور خودم بدون حجاب آفریده شده و محل قرار او سماء و عالمی است که منسوب به خود من است. «أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاء»(؟) وقتی می خواهد تنزل پیدا کند با یک تشریفاتی از صلب افضل انبیا تنزل پیدا می کند. عنایت دارید روایات، وقتی مراسم تنزل جسم حضرت را در عالم توضیح می دهند، می فرماید: حضرت رفتند معراج ، بعد از اینکه از مقام انبیا بالا رفتند، در آسمان هفتم نور حضرت به نبی اکرم(ص) منتقل شد. دو بار هم در ذیل کار طعام بهشتی برای حضرت آمده که بعد از چهل روز که از جناب خدیجه جدایی گرفتند، شب چهلم غذای بهشتی آمد. به حضرت فرمودند: احدی با شما شریک نشود. با یک تشریفاتی این نور آمده و از مسیر نبی اکرم(ص) منتقل شده به عالم دنیا. بعد فرمود: «وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً»(13) انوار ائمه(ع) را از ایشان ساطع می کنند. ایشان مصدر جلال انوار ائمه(ع) است.

 فرمود فاطمه لیلة القدر است و اگر او را شناختید به شب قدر رسیدید. ولی بعد حضرت آب پاکی روی دست همه ریختند، فرمودند که: «وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ‏ مَعْرِفَتِهَا»(14) همه خلائق از معرفت ایشان جدا هستند. کسی که نور ائمه از او ساطع می شود، حضرت زهرا(س) است. بله یک جلوه ایشان هر سال در شب قدر تجلی می کند که گردی از آن اگر بر انسان بنشیند، می شود شب قدر انسان. حضرت زهرا(س) لیلة القدرِ وجود مقدس نبی اکرم(ص) است. بهشتِ قربِ نبی اکرم(ص) است. نبی اکرم(ص) ایشان را می بوئید و می فرمود من از فاطمه بوی بهشت می شنوم. نه بهشتِ ما، بهشت ما که طبق صریح روایت، از نور سید الشهدا(ع) آفریده شده است. بهشتی که نبی اکرم(ص) مشتاق اوست. ایشان یک چنین شخصیتی است.

اتمام حجت حضرت زهرا(س)

حضرت زهرا(س) آمد به میدان کار را تمام کند و کار را هم تمام کرد. ایستاد یا باید برای رسیدن به دنیایشان سد حضرت را می شکستند که شکستند، یا بر می گشتند. سد حضرت را شکستند ولی حضرت آنها را در محاصره خودش قرار داد. باش تا صبح دولتش بدمد. کما اینکه سید الشهدا(ع) هم اینطور بودند. سیدالشهداء(ع) که با نقشه یزید به میدان نیامدند. او می خواست حضرت را در مکه گردن بزند. حضرت کربلا را پیش آورد و آنها را در محاصره تاریخی خودش قرار داد. جنگ را تبدیل کرد به جنگ تمام عیارِ مکارم اخلاقی و رذائل اخلاقی. برای بشر، ارتقاء وجدان ایجاد کرد. صدیقه طاهره(س) هم همین کار را کردند. حجت قطعی قطعی، تمام است. این است که تلاش می کنند بگویند هیچ خبری نبوده، شهادتی نبوده، فوت بوده است. اگر می توانستند، می گفتند قبر حضرت زهرا(س) را هم نشان می دهیم. حضرت کار را تمام کرد. آخرین تیر ترکش حضرت این بود، فرمود: علی جان مخفیانه، شبانه، خودت مرا غسل بده. مخفیانه مرا دفن کن. گاهی به ذهن حقیر می آید که صدیقه طاهره(س) دعا کرد: «اللهم عجل وفاتی سریعا». اگر لازم بود کنار امیرالمومنین(ع) بماند، دعا می کرد خدایا آنقدر به من طول عمر بده ولو با سختی و بیماری که بمانم. ولی آخرین حجت حضرت، عمر کوتاه ایشان است. هجده سال بیشتر نداشت. حداکثر 95 روز، بیشتر زنده نبود. 40 روز نوشته اند، 75 روز و 95 روز هم نوشته اند. بعضی این طور احتمال داده اند که علت اینکه هفتاد و پنج روز و نود و پنج روز با هم اشتباه شده، این است که آن موقع نقطه گذاشته نمی شده، سبعین و تسعین با هم اشتباه می شده است. ولی بعید است اینطور باشد. من گمانم اینست که ائمه(ع) می خواستند مردم برای حضرت زهرا(س)، بیش از این عزاداری کنند. والا نقطه گزاری که نمی تواند حادثه به این مهمی را بپوشاند. بعضی هم این گونه احتمال دادند که حضرت حالشان به حدی سنگین بود که می رفتند و بر می گشتند. لذا برخی گفته اند 40 روز، 75 روز و 95 روز. آخرین تیر ترکش حضرت زهرا(س) این بود که فرمود: علی جان، «غسلنی باللیل، دفنی باللیل، کفنی باللیل». یا فاطمة الزهرا، یا بنت محمد، یا قرة عین الرسول، یا سیدتنا و مولاتنا، انا توجهنا واستشفعنا و توسلنا بک الی الله و قدمناک بین یدی حاجاتنا یا وجیهتا عند الله اشفعی لنا عند الله....اتایبا

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏2، ص: 155

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 135

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(4) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 218

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏99، ص: 101

(7) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 668

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 248

(9) تفسير القمي، ج‏2، ص: 253

(10) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 26

(11) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(12) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 625

(13) علل الشرائع، ج‏1، ص: 180

(14) تفسير فرات الكوفي، ص: 581