نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

جلسه چهارم فاطمیه حسینیه امام رضا / امام(ع) بالاترین آیه الهی

متن زیر گزارش تفصیلی جلسه چهارم سخنرانی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام فاطمیه دوم در ابتدای سال 93 (به تاریخ 14 فروردین ماه 93) در حسینیه امام رضا(ع) برگزار شده است. ایشان در این جلسه اشاره کردند که سراسر عالم آیاتی است برای هدایت ما انسانها و علت اینکه برخی انسانها از این نشانه ها به خداوند راه پیدا نمی کنند، این است که از این آیات رویگردانند و در زندگی هدف و مقصد دیگری جز حضرت حق دارند. در این صورت عالم برای چنین کسانی محیط غفلت و لهو و لعب می شود. در ادامه فرمودند آیاتی که خدای متعال برای معرفی خودش آفریده، مقامات و مراتبی دارند و چون دنیا برای معرفی حضرت حق ظرف کوچکی است، خداوند ما را از عالم دنیا، وارد برزخ و از آنجا وارد بهشت و قیامت می کند. ایشان افزودند آخرین و بالاترین آیه ای که انسان می تواند ببیند، حقیقت وجود مقدس امام(ع) است. با توجه به حدیث نورانیت، عارف کسی است که امیر المؤمنین(ع) را در کنه نورانیتش بشناسد. پس اگر نور امیرالمؤمنین(ع) در وجود انسان طالع شد، در اینصورت در پرتو نور ایشان همه عالم را آیات خدا می بیند. و این مسیری است که ما باید طی کنیم. قرار بود که این حقیقت بر همه عالم بتابد، ولی بر آن حجاب انداختند. و وجود مقدس صدیقه طاهره(س) با بلای خودشان این حجاب را کنار زدند.

هدف از آیات الهی، هدایت انسان به سمت خداوند

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و صل الله علی محمد و اله الطاهرین. و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. در باب اولیاء خدا و ذوات مقدسه روایت شده که «وَ الْآيَةُ الْمَخْزُونَةُ وَ الْأَمَانَةُ الْمَحْفُوظَةُ وَ الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ مَنْ أَتَاكُمْ نَجَا وَ مَنْ لَمْ يَأْتِكُمْ هَلَك»(1) عالم سراسر آیات خدای متعال است. و در آینه آیات الهی جلال و جمال حضرت حق را می شود مشاهده کرد. شرطش این است که انسان اعراض از این آیات نکند. خدای متعال آیاتی که برای هدایت انسان لازم بوده، مقابل انسان قرار داده است. اگر ما خدای ناکرده راه پیدا نکنیم به خاطر اعراض و رویگردانی ما از آیات خدای متعال است. سوره مبارکه یوسف که سراسر درس توحید است و به ما تعلیم می دهد که اگر کسی بندگی خدای متعال را کرد، خدای متعال چگونه شئون او را تدبیر می کند. حتی اگر همه مخالف باشند، از دل همه مخالفتها خدای متعال او را پیروزمند بیرون می آورد. داستان حضرت یوسف سراسر درس توحید است. خدای متعال در این سوره وقتی داستان حضرت را نقل می کند، به آنجا می رسد که این طفلی که به حسب ظاهر در چاه انداخته اند که از سر راه بردارند، آمده شده فرزند خوانده عزیز مصر. ممکن است ما اینگونه تلقی کنیم که تصادفا او را در یک چاه آبی انداختند، اتفاقا آب آن چاه هم آب شور بود، تلخ بود، آب شرب نبود. کاروانی تصادفا راه را گم کردند، تشنه شدند، ناچار شدند آب شور بردارند. این طفل بیرون آمد، تصادفا تصمیم گرفتند او را ببرند بفروشند، تصادفا در بازار مصر به فروش رسید و تصادفا یکی از بزرگان مصر مشتری او شد. و تصادفا هم فرزند دار نمی شدند و او را به فرزندخواندگی انتخاب کردند. ممکن است ما این گونه تعبیر کنیم، ولی خدای متعال وقتی داستان را بیان می کند، می فرماید: «وَ كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديث»(یوسف/21) ما این گونه به یوسف در زمین مکنت داریم و بعد از این هم به او سرمایه هایی خواهیم داد، او بنده شایسته ماست. بعد یک جمله ای را خدای متعال می فرماید که یک لحن گلایه آمیزی نسبت به ما بندگان دارد: « وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِه وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون»، خدای متعال بر کار خودش غالب است. اگر انسان این یک کلمه را می فهمید، هیچ گاه خدا را رها نمی کرد، به اسباب تکیه کند. از تقوا دست برنمی داشت. و اکثر مردم این را درک نمی کنند والا هیچ گاه حضرت حق را رها نمی کردند، سراغ دیگران بروند. خلاصه این سوره سراسر آیات توحیدی است. لذا احسن القصص قرآن است. یکی از نکات احسن القصص بودنش همین است که برادران و بانوان مصری همه می خواستند یوسف در این موقعیت نباشد و خدای متعال می خواست که باشد. چون یوسف بندگی کرد، خدای متعال بر خلاف اراده آنها کار را به نتیجه رساند. و به عکس برادران و دیگران مجبور به خضوع در مقابل یوسف شدند.

نتیجه اعراض از آیات خدا

خدای متعال پس از اینکه این سوره را که پر از اشارات توحیدی است، تا پایان بیان می کند، می فرماید: «وَ ما أَكْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنين»(یوسف/103) پیامبر ما اکثر مردم هرچه قدر هم که شما تلاش کنید و مایل باشید که اینها ایمان بیاورند، ایمان نمی آوردند و آنهایی هم که ایمان می آورند، خالص نیستند و رگه هایی از شرک در وجودشان هست، «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون»(یوسف/106) بعد خدای متعال یک نکته ای را توضیح می دهد که چرا اینها موحد نمی شوند و ایمان نمی آورند و مخلص نمی شوند، می فرماید: «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُون»(یوسف/105) نشانه های ما در زمین و آسمان زیاد است، و اینها هم بر این آیات مرور می کنند، رویشان را از آیات ما بر می گردانند. «اعرض عنه» وقتی به کار برده می شود که انسان به یک هدفی روی کند و از هدف دیگر رویگردان بشود. اگر توجه به یک امر موجب شد انسان از یک امر دیگر غفلت کند، این عبارت به کار می رود. اینها به جای اینکه به ما توجه کنند، متوجه دیگران هستند و لذا عالم برای آنها آیه نیست. دیده اید اگر انسان در بیابان دنبال راه بگردد، راه را گم کرده باشد، دنبال مقصدی باشد، از کمترین آثار هم به راه پی می برد. یک رد پای یک انسان، یک رد پای چوپان، یک رد پای گله گوسفند را ببیند، یک آثاری را ببیند، راه را پیدا می کند. ولی همین آدم وقتی دنبال دنیا و مقاصد خودش هست، گله های گوسفند هم از کنار او رد شوند، اصلا هیچ شوری در دل او ایجاد نمی کنند. هیچ احساسی در دل او ایجاد نمی کنند. مشکل این نیست که اینها آیه نیستند، اینها می توانند راه را نشان دهند. با کمتر از اینها هم می شود راه را پیدا کرد. اینکه انسان راه را پیدا نمی کند با این همه آیات، به خاطر اینست که رو به هدف و مقصد ندارد. انسان اگر گمشده اش در عالم، حضرت حق باشد، همه عالم برای این انسان آیه است. با او صحبت می کنند، همرازند، هم داستانند. ولی وقتی رو از خدای متعال بر می گرداند، این آیات بینات هیچ دلالتی برای انسان ندارد.

لذا در این آیات مبارکی که در سوره مبارکه آل عمران است و مستحب است که انسان وقتی سحر برمی خیزد به ستاره ها نگاه کند، آیات الهی را ببیند و این آیات را تلاوت کند: «إِنَّ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلَافِ الَّيْلِ وَ النهََّارِ لاََيَاتٍ لّأُِوْلىِ الْأَلْبَابِ * الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَمًا وَ قُعُودًا وَ عَلىَ‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فىِ خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَاذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّار»(آل عمران/190-191) خدای متعال می فرماید: سحر که بر می خیزید روزتان را اینگونه آغاز کنید، متذکر باشید. در خلقت آسمان و زمین و اختلاف و رفت و آمد شب و روز، نشانه هایی از حکمت و قدرت و هدف الهی از آفرینش نهفته است، ولی برای اولو الالباب. انسان اگر از اولو الاباب نشد، عالم برای او هیچ دلالت و حکایتی ندارد. ولی اگر اولولالباب شد، از کسانی می شود که از انسانیت فقط پوسته انسانیت را ندارند، بلکه لُب انسانیت را دارند. بطور مثال گاهی پوسته، پوسته گردو است ولی پوک است، گردو نیست. لب ندارد. انسان اولوالالباب آن کسی است که لب انسانیت را دارد. که در روایات اینطور معنا شده است، فرمود: «هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ إِنَّما يَتَذَكَّرُ أُولُوا الْأَلْباب»(زمر/9) آن کسی که از علم الهی برخوردار است با آن کسی که خدا دستش را نگرفته و علم الهی ندارد، یکی هستند؟ قطعا یکی نیستند. بعد می فرماید فقط یک دسته این نکته را متذکر می شوند و آن اولوالالباب هستند. در روایتی در کافی حضرت فرمود: منظور از «الذین یعلمون» ما هستیم، «و الذین لا یعلمون» دشمنان ما هستند و «اولو الالباب» شیعیان ما هستند، این یک دسته هستند که تفاوت این دو را می فهمند. اگر کسی از اولولالباب شد و دنبال عالمان حرکت کرد، همه کائنات برای او ذکر و آیه است.

این نکته هم قابل تامل است که اگر کسی دنبال این عالمان حرکت نکرد، کائنات برای او ذکر نیستند. ائمه ای که ائمه نور نیستند، اگر کسی دنبال ایشان حرکت کرد، همه عالم برای او حجاب می شود. بعد قرآن توضیح می دهد که این اولولالباب چه خصوصیاتی دارند، «الذین یذکرون الله قیاما و قعودا و علی جنوبهم »، آنهایی که دائما مشغول ذکر هستند و همه احوالشان احوال ذکر است. ایستاده، نشسته، آرمیده در ذکر حضرت حق هستند، آنگاه «و یتفکرون فی خلق السماوات و الارض» در خلقت آسمان و زمین اندیشه می کنند. وقتی این تفکر به دنبال ذکر و انس با حضرت حق بود، ثمر می دهد و ثمره اش این است که «ربنا ما خلقت هذا باطلا»، می فهمد که دستگاه حق است. «فقنا عذاب النار». و با این سرعت به نتیجه می رسد و اینطور می گوید: بنابراین خدایا ما را از آتش محفوظ بدار. اگر کسی از اولوالالباب شد و دنبال ائمه(ع) حرکت کرد و اهل ذکر و فکر شد، همه عالم برای او آیه هستند و اگر دنبال اهل ذکر وائمه(ع) حرکت نکرد، عالم برای او محیط غفلت و لهو و لعب می شود. فرمود دار الحیوان محیط ولایت ماست و دار الدنیا محیط ولایت ائمه جور است و اگر انسان تحت ولایت ائمه جور قرار گرفت، تمام عالم برای او می شود محیط لهو و لعب، «انما الحیوة الدنیا لعب و لهو». چون آنجا ذکر حضرت حق نیست، توجه نیست. همه عالم به جای اینکه آیات انسان بشود، می شود لهو و لعب انسان. انسان به دنیا مشغول می شود. به جای اینکه با دنیا به حضرت حق برسد وعالم آیات باشند، آیات برای این انسان می شود حجاب. انسانی که دنبال اهل بیت حرکت می کند، طبیعتا به ذکر دائمی و تفکر می رسد و همه عالم برایش آیات هستند. بهار و پاییز و غروب و طلوع برایش آیه است.

اهل ذکر و دیدن جلوه خدا در همه حال

این تعبیر نورانی در دعای عرفه سید الشهداء(ع) است: «إِلَهِي عَلِمْتُ‏ بِاخْتِلَافِ‏ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى لَا أَجْهَلَكَ فِي شَيْ‏ء»(2) من از اختلاف آثار تو، رفت و آمد آثار تو، از اینکه شب و روز را در معرض دید من قرار دادی، و می بینم شب می رود و روز می آید، طلوع و غروب خورشید را می بینم، بهار و پاییز را می بینم، پیری و جوانی را می بینم، از این اختلاف آثار و تنقلات اطوار عالم، اینکه عالم در اطوار مختلفی در حال نقل و انتقال است، یک درس گرفته ام که آنچه تو از من می خواهی که این عالم را در مقابل من قرار داده ای چیست؟ «ان مرادک منی ان تتعرف الی فی کل شیء»، تو می خواهی خودت را در همه چیز به من معرفی کنی و من فقط در یک آیه تو را نبینم. در آیات مختلف، هم در پاییز تو را ببینم، هم در بهار، هم در جوانی و هم پیری و شکستگی و هم در طفولیت، در همه احوال تو را مشاهده کنم. همه عالم آیات تو باشند. و تعبیر لطیفترش این است: « حتی لا اجهلک فی شیء»، در هیچ چیزی نسبت به تو جاهل نباشم، مسئله این نیست که ما نسبت به حضرت حق جاهل نباشیم، مساله این است که در هیچ چیز از خدا غافل نباشیم. به هر چه می نگریم توجه ما به حضرت حق و ذکر ما نسبت به حضرت حق افزایش یابد. در نشست و برخاست و خواب و بیدار و خوردن و خوابیدن همه ذکر بشود، اگر کسی این طور شد همه عالم برای او می شود آیات. خدا رحمت کند استاد عزیزی را، این مثال را از ایشان دارم. می فرمودند دیده اید که اگر شما وارد خانه ای بشوید با دوستی که سالها با او انس و خاطراتی داشته اید و الان سالهاست از او جدا افتادید. دنبالش می گشتید تا پیدایش کنید. وارد آن خانه که می شوید وقتی لباس یا کتاب و آثاری از او می بینید، شوری در دل شما ایجاد می کند. ولی اگر انسان انسی نداشته باشد و ذکر و محبوبی نداشته باشد، این حال را ندارد. دیگری می آید وارد همین خانه می شود و شروع می کند فکر کردن. این فکر کردن چه نتیجه ای برای او دارد؟ اگر آن کفش را ببیند، خیلی دنبال کند به کارخانه پتروشیمی می رسد، به چاه نفت می رسد. اینکه شوری در انسان ایجاد نمی کند. تخت را دنبال کند، به نجاری و آخرش به جنگل می رسد. اینکه شوری در انسان ایجاد نمی کند. این لباس او را به خیاطی و بعد به مزرعه و کشاورزی که این پنبه را کشت کرده، می رساند. فکر به همین جا می رسد. چون این انسان محبوبی ندارد، گم شده ای ندارد. آنهایی که اهل ذکرند و محبوبی در عالم گم کرده اند، همه ذرات عالم با آنها از محبوبشان سخن می گوید. راه را به آنها نشان می دهد و این کار خود حضرت حق است و خود ایشان است که در آیاتش با ما حرف می زند، تا ما در آیاتش او را ببینیم. چون ما به مقام غیر الهی که راه نداریم. «بی دلی در همه احوال خدا با او بود * او نمیدیدش و از دور خدایا میکرد»

در روایت کتاب توحید حضرت فرمودند که خدای متعال اسماء را آفرید تا از طریق آن اسما خوانده شود والا راهی به سوی خدای متعال باز نبود. این آیات را خدای متعال در معرض دید ما قرار داده است. هم در ظاهر و هم در باطن. در کافی یک حدیث نورانی را مرحوم کلینی نقل کردند که کسی از ملحدین زمان امام صادق(ع) به حضرت عرض کرد: آقا این خدایی که شما می شناسید و مدعی هستید، چرا خودش به میدان نیامده، خودش را به ما نشان بدهد و سفیر فرستاده؟ خوب خودش می آمد، همه می دیدند قصه حل می شد. سفیر فرستاده، یک نفر تأیید می کند، یک نفر تأیید نمی کند. یکی می گوید پیامبر است، دیگری می گوید نیست. خودش می آمد. حضرت یک نکاتی فرمودند و او را ارجاع دادند به آیات باطنی خودش. فرمودند تو خوب در باطن خودت دقت کن. تو مریض می شوی، بعد سالم می شوی. غصه دار می شوی و بعد جایش نشاط می آید، نشاط می رود و جایش غصه و اندوه می آید. هم و غم می رود، جایش آسایش می آید. حضرت یکی یکی تحولات درونی انسان را برایش بیان کردند. که اینها خارج از اراده ما هستند. ما که نمی خواهیم غصه بخوریم، ولی حالات ما متحول است. پیداست که یکی در ما می دمد. اگر خوب نگاه کنیم خدای متعال لحظه به لحظه در درونت خودش را به تو نشان می دهد. تو چشمت را بسته ای روی آیاتی که خدای متعال در درون تو قرار داده است. بعد می گویی خدا پنهان است.

این تعبیر دعای عرفه در ذهن مبارک و نورانی شما هست: «أَ يَكُونُ لِغَيْرِكَ‏ مِنَ‏ الظُّهُورِ مَا لَيْسَ‏ لَكَ‏ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ مَتَى غِبْتَ حَتَّى تَحْتَاجَ إِلَى دَلِيلٍ يَدُلُّ عَلَيْك‏»(3) لطیف ترش در دعای ابوحمزه است: «بِكَ‏ عَرَفْتُكَ‏ وَ أَنْتَ‏ دَلَلْتَنِي‏ عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي إِلَيْكَ وَ لَوْ لَا أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْت‏»(4) خدای متعال همه چیز را برای هدایت ما فراهم کرده است. همه عالم برای انسانی که در این عالم گم شده ای دارد و اهل ذکر است، آیات است. الا اینکه انسان باید اهل ذکر باشد، اول انسی با حضرت حق داشته باشد بعد هم تفکری کند تا در آیات الهی نشانه های حضرت حق را ببیند. آنوقت همه عالم با این آدم حرف می زند. اگر کسی وارد خانه هایی شد که «اذن الله ان ترفع و یذکر فی اسمه»، اجازه ذکر در آن خانه ها داده شده، و اهل ذکر شد، آنوقت همه آیات رنگ دیگری برای این انسان پیدا می کند. به هر طرف که نگاه می کند جلال و جمال الهی را در آیات حضرت حق مشاهده می کند. که این احوال موحدین است.

مقامات و مراتب آیات الهی

آیاتی که خدای متعال برای معرفی خودش آفریده، این آیات مقامات و مراتبی دارند. یک موقعی انسان علامه مجلسی را در کتاب ابتدایی و یک بار در بحار الانوار می بیند. یک موقع مثلا استاد مطهری را در کتاب داستان راستان و یک بار در کتاب های عمیق فلسفی می بیند. اینها متفاوتند. هر کدام نشانه هایی از آن شخص هستند ولی ظرفیت ها متفاوت است. همه عالم دنیا آیات حق است ولی عالم دنیا چقدر می تواند خدا را به ما نشان بدهد. چرا خدا ما را از عالم دنیا وارد برزخ و از آنجا وارد بهشت و قیامت می کند؟ چون شدنی نیست انسان تمام مراتب توحید را در دنیا به دست بیاورد. خدای متعال انسان را می برد در عوالم بالاتر، رفیعتر، تا انسان در آنجا بهتر خدا را بشناسد. غرضی غیر از این نیست. اگر ما در بهشت می رویم برای خوش گذرانی نمی رویم. بهشت جای بندگی و توحید است. گرچه تمام انواع لذتها در آنجا مهیاست، «و لا تعلم نفس ما اخفی لهم من قرة اعین»، هیچ کسی نمی داند خدا چه نور چشمی هایی برای بندگانش آنجا پنهان کرده است. ولی همه آنها ذکر و فکرند. آنجا عالم نور است. خوردن هم ذکر است چون بیت النور است و عالم نور عالم غفلت نیست و عالم حضور است و همه چیز آنجا لذت است.انسان با خوردن از خدای متعال دور نمی شود به شرطی که وقتی گرسنه شد یا الله و در انتها که سیر شد الحمدالله بگوید. دستش را به طرف دیگری دراز نکند و از دست خدای متعال بگیرد و خدا را هم حمد کند، «مشغولة عن الدنیا بحمدک و ثنائک». چرا ما در عوالم مختلف سیر می کنیم. بخاطر اینکه ظرفیت آیات محدود است و لذا هرچه بخواهیم یقین ما کاملتر بشود باید حضرت حق آیات کاملتری به ما نشان بدهد. خدای متعال به ما دستور داده ولی ما به ملکوت عالم نظر نمی کنیم و از آن غافلیم. عالم غیر از این ملک، ملکوتی هم دارد، «و بیده ملکوت کل شیء». گاهی خدای متعال به خواص بندگانش ملکوت عالم را ارائه می کند، «وَ كَذلِكَ نُري إِبْراهيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنينَ»(انعام/75) برای اینکه ابراهیم به مقام یقین برسد ما ملکوت عالم را به او ارائه کردیم. که این داستان را خدا در آن سوره مبارکه بیان کرده است. پس آیات خدای متعال متفاوتند. ابتدا آن آیات کامل برای ما آشکار نمی شود. اگر راه را طی کردیم کم کم پرده ها کنار می رود.

افزایش اشتیاق انسان هنگام سیر در آیات الهی

مسیر دلداگان به حضرت حق با دیگر محبوبها متفاوت است، وقتی به بقیه محبوبها می رسی خسته می شوی. همان چیزی که انسان برای رسیدن به آن محبوب سالها بیداری کشیده و صبر کرده، وقتی به آن راه پیدا می کند خسته می شود. اگر آنچه درون من بوده میل به همین بوده، که من نباید خسته بشوم، تازه به محبوب رسیده ام. دلیل این خستگی این است که آن چیزی که در ما هست اینها نیست. می رسیم می بینیم این نبود، خسته می شویم. دو نکته است، یکی اینکه آنچه ما می طلبیم اینها نیست و ما اشتباه می گیریم و وقتی می رسیم، می بینیم سراب بود. و کار شیطان سراب نشان دادن است، به فطرت سراب نشان میدهد و بعد دوباره سراب بعدی. آنقدر سراب نشان می دهد که عمر انسان تمام بشود وهیچوقت به آب نمیرسد. این کار شیطان است. ولی کار ائمه این است بلا تشبیه از اول دست انسان را در دست خدا می گذارند. از اول انسان را به سرچشمه حیات می رسانند. تفاوت در همین است. انسان، تشنه درک حضرت حق است و دنبال خدای متعال می گردد. اینکه دیگران انسان را سیر نمی کنند، نکته اش این است که به اندازه خواسته او نیستند، وقتی می رسد و دقت می کند، می بیند خیلی کوچک تر از آن چیزی است که می خواهد. ولی در حضرت حق این طور نیست. وقتی که می رسی تازه مقدمه است که درهای دیگر و آیات بالاتری را نشان بدهند. یک قدم که برمی داری، درهای بعدی به رویت باز می شود. همین که می روی خسته می شوی، یک آیه بالاتری را نشانت می دهند. اشتیاق بالاتر، شور بالاتر و این نا متناهی است. هر قدمی که بر می داری، مقدمه قدم بعدی است. «و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا». این است که انسان در این راه خسته نمی شود. هرچه می رود تشنه تر، مشتاق تر و بی قرار تر می شود. در حالیکه دیگر محبوب ها این گونه نیستند. رسیدن به آنها همان و خاموش شدن آن شعله محبت هم همان. الا محبوبهایی که نامتناهی هستند. هر چه سیر می کنی اول راه هستی. هر چه می روی به مقصد نرسیدی. حضرت حق اینگونه است. محبوبی است که هر چه می روی، به آن محبوب نمی رسی. لذا آیات یک به یک برای انسان مطرح می شود. انسان اگر که قدم اول را برداشت، قدم بعدی و فوق ملکوت را هم به او نشان می دهد.

شناخت حضرت حق بوسیله شناخت مهم ترین آیه الهی

آخرین آیه ای که انسان می تواند ببیند که اسم اعظم اعظم الهی است و همه حقایق در آنجا جمع است، کلمه جامعه است، «وَ كَلِمَتِكَ‏ التَّامَّةِ فِي أَرْضِك‏»(5) آن حقیقت وجود مقدس امام علیه السلام است. و ما دیگر آیه ای بالاتر از آن نداریم. وقتی انسان به آنجا رسید حضرت حق را در اعظم آیاتش مشاهده می کند. البته وقتی انسان به حقیقت امام هم رسید، تازه در ابتدای سیر است. این است که امیرالمومنین(ع) هم این تعبیر نورانی را دارند: «مَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ آيَةٌ هِيَ أَكْبَرُ مِنِّي وَ لَا لِلَّهِ مِنْ نَبَإٍ أَعْظَمُ مِنِّي‏»(6) خدای متعال آیه ای که نشان دهنده کبریای او باشد، بزرگ تر از من ندارد. اگر می خواهید کبریای الهی را مشاهده کنید در حقیقت امیرالمومنین(ع) است. همین را حضرت به سلمان فرمودند در آن حدیث نورانیت، که متن حدیث، متن بسیار فوق العاده ای است، مرحوم مجلسی هم در بحار آورده اند، فرمودند که: «إِنَّهُ لَا يَسْتَكْمِلُ أَحَدٌ الْإِيمَانَ حَتَّى يَعْرِفَنِي كُنْهَ مَعْرِفَتِي‏ بِالنُّورَانِيَّة»(7) کمال ایمان به این است که مؤمن من را در کنه نورانیتم مشاهده کند و بشناسد. اگر کسی به این مقام رسید، این همان عبد ممتحن است. خدا قلب انسان را امتحان می کند، اگر آماده ایمان بود، حقیقت کلمه ایمان را که امیرالمومنین(ع) است، به انسان ارائه می کند. وقتی حقیقت ایمان ارائه شد، انسان به کمال ایمان می رسد. حضرت کلمه ایمان هستند. وقتی حقیقت ایمان را مشاهده کردید، به کمال ایمان می رسید. که این همان تحمل ولایت است. «فَإِذَا عَرَفَنِي بِهَذِهِ الْمَعْرِفَةِ فَقَدِ امْتَحَنَ اللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِيمَانِ وَ شَرَحَ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ وَ صَارَ عَارِفاً مُسْتَبْصِرا». و به او شرح صدر و نورانیت داده که بتواند حقیقت اسلام را درک و تحمل کند. اگر می خواهید عارف پیدا کنید، عارف آن کسی است که امیرالمومنین(ع) را در کنه نورانیتش شناخته است و اهل بصیرت در دین است. لذا حضرت فرمود: «مَعْرِفَتِي‏ بِالنُّورَانِيَّةِ مَعْرِفَةُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»، معرفت الهی برای شما همین است که امیرالمومنین(ع) را در کنه نورانیت بشناسید و دلیلش هم این است که آن مقام غیب که در دسترس ما نیست. ما حضرت حق را در آیاتش می بینیم، در اسمائش می بینیم و حضرت اسم اعظم اعظم الهی هستند.

اگر کسی به آنجا رسید، در پرتو نور امیرالمومنین(ع) احساس می کند همه عالم آیات خدا هستند. چطور وقتی خورشید طلوع می کند انسان همه جهان و آیات خدا را می بیند. اگر این خورشید غروب کند دیگر انسان نمی تواند آیات خدا را ببیند. اگر نور امیرالمومنین(ع) طالع در وجود انسان شد، انسان آیات الهی سراسر عالم را می بیند و سراسر عالم را هم آیات الهی می بیند. «یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض» و عجیب این است که اگر کسی در این مقام قرار گرفت، می فهمد که این لسان امیرالمومنین(ع) است که با همه کائنات تسبیح می گوید. همه به زبان امیرالمومنین(ع) هست. در قرآن گاهی از این پرده برداشته، فرمود: «وَ سَخَّرْنا مَعَ داوُدَ الْجِبالَ يُسَبِّحْنَ وَ الطَّيْر»(انبیاء/79) ما با جناب داوود کوه ها را مسخر کرده بودیم. داود تسبیح می گفت و کوه ها تسبیح می گفتند. مگر مؤمن اعضا و جوارحش اینطور نیست؟ مسخر او هستند. قلبش ذاکر است، همه اندامش ذکر می گوید. همه وجودش ذکر می گوید. همه قوایش ذکر می گوید. همه عالم نور، قوای امیرالمومنین(ع) است و همه با حضرت ذکر می گویند. اگر کسی به اینجا رسید، در پرتوی وجود مقدس امیرالمومنین(ع)، همه عالم را آیات حضرت حق می بیند. این همان مقام درک توحید است. منتها این آیه ،آیه مخزونه است، «و الآیة المخزونة». مثل کتاب خداست. کتاب خدا سراسر آیات است. «بل هو آیات بینات»، اگر کسی می خواهد توحید برایش بیّن بشود، باید قرآن را بفهمد. منتهی قرآن «فىِ كِتَابٍ مَّكْنُونٍ * لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/78-79) در کتابی است که حجاب دارد. خداوند در قرآن می فرماید: « لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّه»(حشر/21) یک آیه قرآن انسان را عالم می کند، خاشع می کند، «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ»(فاطر/28) انسان به معرفت می رسد. ولی این قرآن: «فی کتاب مکنون» است، به این راحتی انوار قرآن به قلب انسان نمی رسد. الفاظ هست، همین الفاظ هم مهمند. ولی انوار قرآن چیز دیگری است. کسی حافظ قرآن شده بود می گفت من قرآن را از روی سینه ام می خوانم و لذا خیلی مقید بود شُبهه ناک نخورد. شبهه ناک می خورد، می گفت روی این قرآن سینه من گرفته می شود، دیگر نمی بینم. بنابراین یک غفلت و گناه بین انسان و امیرالمومنین(ع) حجاب می اندازد. بنابراین ایشان اعظم آیات الهی است. آیه مخزونه خداست. ولی رسیدن به این آیه مخزونه منوط به این است که انسان به گونه ای راه برود که حجاب از این آیه برداشته بشود. اگر برداشته شد، انسان حضور حضرت، این اعظم آیات الهی را در همه عالم مشاهده می کند. و در حضور امیرالمومنین(ع)، حضور حضرت حق را احساس می کند. و تا انسان به اینجا نرسد، مومن کامل و موحد کامل نیست. این سیری است که ما باید طی کنیم.

تأخیر رفع حجاب ظلمت تا عصر ظهور

حال بنا بود که این آیه اعظم الهی در عالم ظاهر بشود. اصلا معنای ظهور این است. این نعمت برای ما محقق بشود. باب امیرالمومنین(ع) که باب توحید است، به دست مطهر و مقدس نبی اکرم(ص) گشوده شود. بنا بود این خورشید طالع بشود و عالم، عالم دیگری بشود و ما همه در این عالم، ملکوت عالم را ببینیم. در عالم ظهور این گونه است و مومنین اهل مشاهده ملکوت می شوند. همانطور که جمادات با مومن حرف می زنند و مومن می شنود. این اثر ظهور امام است که وقتی امام طالع می شود، می شود: «کذلک نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض». جابر بن یزید جعفی که از اصحاب سر است، می گوید به امام صادق(ع) عرض کردم، آقا این کذلک یعنی چه؟ می فرماید حضرت اشاره ای به طرف آسمان کردند و گفتند کذلک یعنی این.

یک احتمال در آن آیات مبارکات سوره انعام هم همین است که ابراهیم دنبال نور نبی اکرم(ص) می گشت، دنبال شمس و قمر و ستاره ای که در قرآن معرفی کرده و وقتی رسید، به ملکوت عالم رسید، به یقین رسید. اگر کسی می خواهد به یقین برسد باید آن شمس در او طلوع کند، «و الشمس و ضحیها». وقتی پرتوی نبی اکرم(ص) بر دل انسان افتاد انسان ملکوت عالم را می بیند. «والقمر اذا تلیها»، وقتی نور امیرالمومنین(ع) بر وجود انسان تابید، انسان اهل مشاهده ملکوت می شود. قرار بود این حقیقت بتابد، ولی حجاب بر آن انداختند، «واللیل اذا یغشیها». بر این روز روشن عالم، که بنا بود همه عالم مثل خورشیدی که طلوع می کند بشود روز روشن، حجاب انداختند. وقتی خورشید طلوع می کند، شکوک و اوهام می رود.

در آن روایت حضرت یکی یکی مقامات را برایش گفتند، و بعد گفتند: «أطفات السراج»، دیگر چراغ را خاموش کن، همه چیز را گفتم. «أطلعت الصبح»، وقتی صبح طلوع کرده دیگر چراغ برای چه باید روشن کرد؟ اگر امیرالمومنین(ع) طلوع می کرد، به گونه ای عالم روشن می شد، که همه اهل مشاهده ملکوت می شدند. همه اهل یقین و معرفت و توحید می شدند. این معنی نعمة الله است. حضرت آن آیه مخزونه خداست. خدای متعال می خواست این آیه را از خزائن غیب خود بیرون بیاورد. در باب امام زمان(عج) است که حضرت فرمودند: غیب در آیه «الذین یؤمنون بالغیب»، یعنی امام زمان(عج). بعد به این آیه استشهاد کردند: «وَ يَقُولُونَ لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَقُلْ إِنَّمَا الْغَيْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرين»(یونس/20) چرا پیامبر تو آیه نداری؟ موسی معجزه دارد، همه آورده اند، چرا شما نداری؟ فرمود آیه که شما می خواهید در عالم غیب است و در دست خداست. به من هم می دهد، «فانتظروا انی معکم من المنتظرین». فرمود این آیه غیبی نبی اکرم(ص)، امام زمان(عج) است. وقتی ظهور کند، آنوقت معلوم می شود عصای موسای کلیم کجا، امام زمان و آیه نبی اکرم(ص) کجا؟ امام آیه غیبی است، باید ظاهر بشود و می شود. اصلا معنای ظهور همین است. والا ظهور چه معنا می دهد؟ بنا بود از آن آیه غیبی، حجاب برداشته شود، بنا بود آن آیه غیبی ظاهر شود و عالم نورانی شود. امام در زمان غیبت هم می تابد، مثل خورشید پشت ابر. این ابر بنا بود کنار برود. بنا بود عالم به نور امام منور بشود، الان هم به نحو جزیی برای بعضی هست، ولی بنا بود این اتفاق کلی بیفتد، که دیگر تا دوره ظهور به تأخیر افتاد. آن دستی که از آستین بیرون آمد که این حجاب را بردارد و عالم را آماده کند برای پذیرش امیرالمومنین(ع)، صدیقه طاهره(س) بود. با بلای خودش عالم را آماده کرد برای ظهور، برای تجلی، برای رجعت و بعد برای قیامت. که حالا در یک کلمه نبأ عظیم هم به قیامت تفسیر شده هم به وجود مقدس امیرالمومنین(ع). خود شما تأمل بفرمایید. آن صحنه هم ظهور آن حقیقت است. عصر ظهور که واضح است. بنا بود این اتفاق بیفتد، ولی نگذاشتند. این مانعی است که پیش آمد. صدیقه طاهره(س) به میدان آمد، این مشکات انوار الهی تابید تا این حجاب کنار برود. و ان شاءالله می رود. باش تا صبح دولتش بدمد. ولی خیلی سنگین تمام شد. امشب امیرالمومنین(ع) طبق نقل 95 روز شبی است که فاطمه زهرا(س) بدست امیرالمومنین(ع) بخاک سپرده شد. السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س)...

پی نوشت ها:

(1) من لا يحضره الفقيه، ج‏2، ص: 613

(2) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 348

(3) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 349

(4) إقبال الأعمال (ط – القديمة) ج‏1، ص: 67

(5) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 207

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 1