نسخه آزمایشی
جمعه, 25 آبان 1397 - Fri, 16 Nov 2018

جلسه اول فاطمیه دفتر آیت الله وحید/ موت و حیات و تبیین آن در وادی حیات طیبه

متن زیر چکیده ای سخنرانی جناب آیت الله میرباقری در شب اول مراسم دفتر آیت الله وحید خراسانی در ایام فاطمه اول سال 93 می باشد. ایشان در این بحث با اشاره به بحث موت و حیات و افق نگاه معرفت دینی به این دو پدیده با توجه به روایات به این مسئله پرداخته اند که ورود به وادی توحید و ولایت محقق نور و حیات و آب حقیقی زندگی انسان است و وادی کفر وادی مرگ و موت است و اقدام حضرت زهرا س را در این فضی تحلیل کرده اند. بحث مستوفی در این باب در همین پایگاه منتشر شده لذا به مقدار ارائه چکیده ای بسنده کرده ایم.

بررسی آیه موت و حیات و معنای آنها

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. قرآن کریم فرموده است: «أَفَمَن كَانَ مَيْتًا فَأَحْيَيْنَاهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ كَمَن مَّثَلُهُ فِي الظُّلُمَاتِ لَيْسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا كَذَلِكَ زُيِّنَ لِلْكَافِرِينَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ»(انعام/122) اگر رحمت خدای متعال (هو الحی القیوم) شامل حال ما نشود و در ما حیات ندمد ما مرده هستیم. همه ما میت هستیم: «اَنْتَ الْحَیُّ وَاَنَا الْمَیِّتُ وَهَلْ یَرْحَمُ الْمَیِّتَ إلا الحَی»(1) اوست که در ما حیات می دمد. همه ما در ظلمات هستیم و اوست که نور آسمان ها و زمین است، «الله نور السموات و الارض» و اوست که موحدین را از ظلمت نجات می دهد، «الله ولی الذین آمنوا یخرجهم من الظلمات الی النور»

خدا در این آیات از نوری خبر می دهد که اگر کسی آنرا دریافت کرد و از موت خارج شد و نوری برایش قرار داده شد که با سلوک می کند با کسی که در ظلمات است که از خارج شدنی نیست؛ آیا ایندو مساوی اند؟! در روایات ما در باب میت بیان شده است که «أی لا یعرف شیئا» میت کسی است که دستش از معارف نورانی اهل بیت (ع) کوتاه است.

در برخی روایات ذیل این آیه اینطور فرمودند: «أفمن کان میتاًعن ولایتنا فأحینیاه بولایتنا»(2) کسیکه به ولایت و حب امام که همان ایمان است نرسیده، مرده است. محبت امام سرچشمه ی حیات است و کسیکه محبت امام را ندارد او مرده است.

حقیقت ماء و آب و ارتباط با حیات طیبه

در قرآن گاهی از امر ولایت تعبیر به ماء شده است و گاهی از علم امام تعبیر به ماء شده است و.... کلمه «ماء» که از مصادیق حیات ظاهری است در چندین جای قرآن استفاده شده است: در این آیه از خود امام تعبیر به ماء شده است: «قُلْ أَرَأَيْتُمْ إِنْ أَصْبَحَ مَاؤُكُمْ غَوْرًا فَمَن يَأْتِيكُم بِمَاء مَّعِينٍ»(ملک/30) در روایت فرمود: «أصبح امامکُم غائبا»(3)

در آیه ای دیگر که در جنگ بدر نازل شده از ولایت امام تعبیر به ماء شده است: «یُنَزِّلُ مِن السَّماءِ ماءً لیُطَهِّرَکُم»(انفال/11) در روایت فرمود سماء منظور وجود مقدس پیامبر (ص) است. «والنور الذّی أُنزِلَ مَعَه»: حقیقتی که از مقام رفیع ایشان جاری می شود و قلوب مؤمنین را تطهیر می کند، امیرالمؤمنین (ع) و ولایتشان است.(4)

گاهی می فرماید: «وَ کانَ عَرشُه علی الماء»(هود/7) که منظور این است که مستقرعرش الهی و مقر فرماندهی خدای متعال بر عالم ولایت معصوم (ع) است.

در برخی دیگر از آیات از علم امام تعبیر به «ماء» شده است: «وَأَن لَوِ استَقاموا عَلَى الطَّريقَةِ لَأَسقَيناهُم ماءً غَدَقًا»(جن/16) یعنی اگر آن ها بر طریقه اهل بیت (ع) و طریقه ولایت پا بر جا بودند، با آب گوارا سیرابشان می کردیم.

در یک روایت ماء غدق به علمی تعبیر شده که از سرچشمه وجود امام می جوشد: «لاَنتَفَعناهُم بِعِلمٍ کَی یَتَعَلَّموُنَهُ عَنِ الأَئِمَّة (ع)» در روایتی دیگر ذیل همین آیه از ماء به ایمان تعبیر شده است: «لَأَشْرَبْنَا قُلُوبَهُمُ الْإِيمَانَ»(5) قلوبشان را با ایمان مشروب و سیراب می کردیم.

از دو روایت فوق این مطلب به دست می آید که مشروب شدن قلب از ایمان یعنی مشروب شدن قلب از علوم و معارفی که از نزد امام جاری می شود. یعنی علم امام همان ایمان است.

امام باقر (ع) نیز به فرزندشان اینطور فرمودند: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ‏ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان‏»(6) اگر می خواهید بدانید درجات شیعیان ما چگونه است، ببینید چقدر معارف ما را می دانند. بعد امام معرفت را به فهم روایت برگرداندند و فرمودند ببینید چقدر کلام ما را می فهمند به همان اندازه مؤمنند. سپس به اصل مطلب اشاره کردند و فرمودند: علو مؤمن تا عالی ترین درجه ایمان با درایت معارف ما است. از این رو در زیارت جامعه کبیره می گوئیم «کلامکم نور». پس علم امام سرچشمه ایمان و محبت خدا است.

حب امیر المؤمنین (ع) که همان ایمان ما است سرچشمه حیات جاویدان است، اگر کسی به این محبت رسید به حیات طیبه ابدی می رسد. شاید معنای این حدیث نورانی این باشد: «مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ مَاتَ شَهِیداً»(7) یعنی موتش موت نبی اکرم (ص) و عین حیاتش می باشد و در واقع حیات اندر حیات است، «وَلا تَحسَبَنَّ الَّذينَ قُتِلوا في سَبيلِ اللَّهِ أَمواتًا بَل أَحياءٌ»(آل عمران/169)

این حدیث نورانی نیز در کافی شریف است فرمود: «مَنْ سَرَّهُ أَنْ يَحْيَا حَيَاتِي وَ يَمُوتَ مِيتَتِي وَ يَتَمَسَّكَ بِالْقَضِيبِ مِنَ الْيَاقُوتَةِ الَّتِي خَلَقَهَا اللَّهُ تَعَالَى بِيَدِهِ ثُمَّ قَالَ لَهَا كُونِي فَكَانَتْ فَلْيَتَمَسَّكْ‏ بِوَلَايَةِ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي طَالب»(8) اگر می خواهید به حیات و موت نبی اکرم (ص) برسید متمسک به ولایت امیرالمؤمنین (ع) بشوید.

خداوند در قرآن می فرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اسْتَجِيبُواْ لِلّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُم لِمَا يُحْيِيكُمْ»(انفال/24) در روایات فرمود: «إذا دَعاکُم داعی الله» که منظور وجود مقدس رسول الله (ص) است که همه ی دعوت های ایشان حیات بخش است. و منظور از «لما یحییکم» ولایت علی بن ابیطالب (ع) می باشد.(9)

مفهوم وادی نور؛ فراز دوم آیه

در فراز دوم آیه خداوند می فرماید: «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ» اگر کسی به این حیات طیبه رسید به نور هم می رسد، چون سرچشمه این حیات کلمه روح است. از امام که تعبیر به ماء شده، در روایت فرمود: «نحن روح الله و کلمته»(10) حضرت در این حدیث نورانی فرمودند: « إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَحَدٌ وَاحِدٌ، تَفَرَّدَ فِي‏ وَحْدَانِيَّتِهِ‏، ثُمَ‏ تَكَلَّمَ‏ بِكَلِمَةٍ فَصَارَتْ نُوراً، ثُمَّ خَلَقَ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ مُحَمَّداً ص وَ خَلَقَنِي وَ ذُرِّيَّتِي‏»(11) هر کجا کلمه روح است کلمه نور هم هست. حضرت هم کلمه روح است، هم کلمه نور، «اللهم صل علی محمد نبی رحمتک و کلمة نورک»(12) لذا اگر کسی به این سرچشمه رسید هم به حقیقت روح راه پیدا کرده و هم به حقیقت نور: «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکَاةٍ»

وقتی قلب مؤمن مرآت قلب وجود مقدس نبی اکرم (ص) می شود که مَثَل و مشکات نور الهی است، خود این قلب مشکات نور می شود. لذا در روایتی ذیل آیه ی نور می فرماید: « الْمُؤْمِنُ‏ يَتَقَلَّبُ‏ فِي‏ خَمْسَةٍ مِنَ‏ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّور»(13) علم مؤمن نور است. چون مؤمن از خودش هیچ چیزی ندارد.

روایاتی در کافی از امیرالمؤمنین (ع) نقل شده است: « فَلَا سَوَاءٌ مَا اعْتَصَمَ بِهِ الْمُعْتَصِمُونُ وَ لَا سَوَاءٌ مَا اعْتَصَمَ بِهِ النَّاسُ وَ لَا سَوَاءٌ حَيْثُ‏ ذَهَبَ‏ مَنْ‏ ذَهَبَ‏ فَإِنَّمَا ذَهَبَ النَّاسُ إِلَى عُيُونٍ كَدِرَةٍ يَفْرُغُ بَعْضُهَا فِي بَعْضٍ وَ ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَةٍ تَجْرِي [يَجْرِي‏] عَلَيْهِمْ بِإِذْنِ اللَّهِ لَا انْقِطَاعَ لَهَا وَ لَا نَفَادَ»(14) علم مؤمن از آن سرچشمه ی زلال و صاف است، لذا عین نور است. ذیل این فراز از آیه: «و جعلنا له نورا یمشی به فی الناس» در روایتی فرمود: «ای اماما یوتم به» این آدم دیگر مشی اش الی الابد در وادی نور است.(15)

در قرآن کریم باز فرموده است: «یوم تری المؤمنین و المؤمنات یسعی نورهم بین أیدیهم و بأیمانهم»(حدید/12) فرمود: «أی إمامهم» در قیامت هم انسان دنبال امامش حرکت می کند.(16)

در جایی دیگر خداوند در قرآن می فرماید: «وَمِنَ النَّاسِ مَن يَتَّخِذُ مِن دُونِ اللّهِ أَندَاداً يُحِبُّونَهُمْ كَحُبِّ اللّهِ»(بقره/165) در روایتی ذیل این آیه حضرت فرمودند: «أی أولیاء فلان و فلان» و شاهدش هم این آیه است: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ وَرَأَوُاْ الْعَذَابَ وَتَقَطَّعَتْ بِهِمُ الأَسْبَابُ» ائمه از پیروانشان تبری می جویند.(17)

در روایتی ذیل این آیه حضرت فرمودند: روز قیامت منادی از باطن عرض ندا می دهد: «أین خلیفة الله فی أرضه؟» جناب داود بر می خیزند. می فرمایند بنشینید، درست است که خداوند در قرآن می فرماید: «یا داود إنّا جعلناک خلیفة فی الأرض» ولی در اینجا مقصود شما نیستید. دوباره منادی از باطن عرش ندا می دهد: «أین خلیفة الله فی أرضه؟» فرمود امیرالمؤمنین (ع) در صحنه محشر می آیند. بعد گفته می شود هر کسی در آن عالم استضائه به نور ایشان کرده است، در این عالم هم دنبال حضرت حرکت کند. حضرت همه پیروانشان را در منازل نور شایسته خودشان قرار می دهند. همانجایی که: «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِينَ اتُّبِعُواْ مِنَ الَّذِينَ اتَّبَعُواْ...» همانجا وجود مقدس امیرالمؤمنین (ع) پیش رو حرکت می کنند و مؤمنین هم به دنبال حضرت.(18)

مفهوم وادی ظلمات؛ فراز سوم آیه

در فراز سوم این آیه خداوند می فرماید: «کمن مثله فی الظلمات لیس بخارج منها» این وادی ظلمات در قرآن توضیح داده شده است: « وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَعْمالُهُمْ‏ كَسَرابٍ‏ بِقيعَةٍ يَحْسَبُهُ‏ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ فَوَفَّاهُ حِسابَهُ وَ اللَّهُ سَريعُ الْحِساب‏»(نور/39) عمل کافر مثل سراب است. اصطلاح کافر هم در قرآن معلوم است. اصل کفر، کفران نعمت ولایت الله است. هم نعمت ولایت است، هم کفر اصلی کفران این ولایت است که فرمود: «ولایتنا ولایة الله التی لم یبعث نبیِاً قطّ إلا بها»(19) لذا اگر کسی نسبت به این نعمت ترک اولی هم بکند خدا نمی گذرد و هبوطش می دهد.

نعمت ولایت ما را به توحید می رساند و انکار آن می شود جهنم: «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَةَ اللّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ جهنم یصلونها و بئس القرار»(ابراهیم/28) در روایت فرمود: «بدلوا امیرالمؤمنین (ع) بکلمة الکفر» محیط ولایت حضرت، محیط بهشت و حیات طیبه و دار دائر است و طرف مقابل دار بائر و جهنم است، فرمود اعمال آن ها مثل سراب است، آبنما است. اگر خدای متعال همه ی مزدش را هم به او بدهد، هیچ چیزی ندارد.

بعد در ادامه همان آیه می فرماید: «أَوْ کَظُلُماتٍ في بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ...»(نور/40) خود عمل سراسر ظلمات است. عمل چنین کسی (کافر) ظلمانی است، حتی نیت، فکر و قلب و... چون: «والذین کفروا أولیائهم الطاغوت، یخرجونهم من النور الی الظلمات، اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون» در روایات ظلمات به محیط ولایت دشمنان اهل بیت (ع) تفسیر شده است. این وادی ظلمات همان وادی نار است که در روایتی ذیل این آیه از سوره ی محمد (ص) نار توضیح داده شده است.

«مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتي‏ وُعِدَ الْمُتَّقُونَ‏ فيها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَيْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ يَتَغَيَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّةٍ لِلشَّارِبين‏» فرمود: «الماء فی الباطن امیرالمؤمنین (ع) وأنهار من لبن لم یتغیّر طعمه فرمود: هُو الامام. وأنهار من عسل مصفّی و أنهار من خمر لذة للشّاربین فرمود: علمهم یتلذّذ منه شیعته. در ادامه آیه می فرماید: «وَ لَهُمْ فيها مِنْ كُلِّ الثَّمَراتِ وَ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ كَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِي النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَميماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُم‏» فرمود وادی مغفرت، وادی ولایت امیرالمؤمنین (ع) است. و این خلودی در محیط ولایت ولایة عدو آل محمد (ص) است. و بعد فرمود: «اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون»

حال سخن اینست که بعد از رحلت پیامبر (ص) چه اتفاقی افتاد؟ بعد از رحلت حضرت رسول (ص) مردم را از نعمت ولایت محروم کردند: «وبدلو نعمة الله کفرا...» مردم را از حیات طیبه محروم کردند و از وادی نور بیرون بردند. و حجب ظلمانی بین امام و امت حاجب شد. «والیل إذا یغشی و النهار إذا تجلی» فرمود: «والیل اذا یغشی: دولة فلان غشی فی دولته الّتی جری له ولایة امیرالمؤمنین (ع)»

البته آیه فرموده است: «زین للکافرین ما کانوا یعملون»، کفار یعنی کسانیکه از وادی ولایت بیرون رفتند، نماز می خوانند، روزه می گیرند، ابلیس برای نافله شب بیدارشان می کند، زحمت می کشند ولی برای کافران اعمالشان تزئین داده شده است.

کسی که به میدان آمد برای خاموش کردن شعله های جهنمی که به پا شده بود، کارش از کار ابراهیم خلیل خیلی بزرگتر بود. در روایت هست که وقتی مؤمن از جهنم عبور می کند بسم ا... می گوید، جهنم خطاب می کند: زود عبور کن «نورک أطفأ لهبی» در حالیکه وجود مقدس فاطمه زهرا (س) مشکات نور الهی است. به وسط جهنم رفت و این جهنم را برای مؤمنین (آنهایی که زیر چادر او هستند) تبدیل به بهشت کرد و همه را آرام از این وادی جهنم عبور داد و عبور می دهد البته با بلای خودشان، با عاشورا با امتحان خودشان.

فرمود: «إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها كانَ عَلى رَبِّكَ حَتْماً مَقْضِيًّا ثُمَّ نُنَجِّي الَّذِينَ اتَّقَوْا وَنَذَرُ الظَّالِمِينَ حول جَهَنَّمَ جِثِيًّا»(مریم/71) وقتی این آیه نازل شد وجود مقدس رسول الله(ص) خیلی متأثر شدند. البته خود ایشان که اهل وادی ایمن هستند «ولایة علی بن ابیطالب حصنی»، نگرانیشان برای این امت و مؤمنین بود که اینها چطور از این جهنم خلاص می شوند. که حضرت فاطمه زهرا (س) با تحمل بلای خودشان و فرزندشان همه را از این جهنم عبور داده و می دهند. اللهم صلی علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم....

پی نوشت ها:

(1) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 175

(2) تفسير القمي، ج‏1، ص: 215

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 340

(4) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 50

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 220 

(6) معاني الأخبار، النص، ص: 1

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏23، ص: 233

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏40، ص: 81

(9) تفسير القمي، ج‏1، ص: 271

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏25، ص: 23

(11) مختصر البصائر، ص: 131

(12) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494

(13) الخصال، ج‏1، ص: 277

(14) تفسير فرات الكوفي، ص: 143

(15) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(16) الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(17) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 374

(18) الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 285

(19) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 437