نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon, 18 Jun 2018

جلسه سوم فاطمیه دانشگاه امام صادق / وادی توحید وادی ایمنی و عزت

متن زیر چکیده سخنرانی جناب آیت الله میرباقری در شب سوم مراسم دانشگاه امام صادق علیه السلام در ایام فاطمه اول سال 93 می باشد. ایشان در این بحث در ادامه مباحث جلسه قبل در باب امنیت اشاره می کنند که قرار گرفتن در محیط توحید امنیت زاست و نیز قرارگرفتن در کنار آنهایی که اولیاء جریان توحید هستند و این مطلب را تشریح می کنند. ایشان در ادامه به اقامه امنیت در جامعه پرداخته و عوامل آنرا اشاره ای کرده و به خوفی که تمدن مادی غرب در عالم براه انداخته است می پردازند.

بررسی جایگاه امنیت و ارتباط آن به توحید

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. گذشت که فقر و عجز و تعلق انسان باعث می شود که در معرض خطر باشد. و برای رسیدن به امنیت و... باید به الله تبارک و تعالی تمسک جست که ویژگی های این امر و علت آنرا برشمردیم. و به میزانی که از توحید و بندگی و محبت او خارج شدیم و دچار شرک شدیم دچار ناامنی و خوف و... می شویم. اینها زاییده استکبار انسان است که این ویژگی بسیار مهم است و اثرات دارد. توصیه می کنم خطبه قاصعه را مفصل بخوانید که حضرت توضیح می دهند که خدا دارای حریم و قلمرو است و اگر کسی به آن تعدی کرد و برای خودش کبریایی توهم کرد؛ خداوند او را لعن و طرد می کند. در واقع به هر اندازه که انسان از خداوند روی برگرداند و تکیه گاهی غیر از او انتخاب کنند، دچار خوف و نگرانی می شود. حضرت می فرمایند: مواظب باشید که شیطان شما را به بیماری بی مسری و بی علاج خود دچار نکند و آن استکبار است.

پس ریشه همه گرفتاری ها و خوف ها و... استکبار و تعزز در مقابل خداست. فقط خدا عزیز است و عزتی در مقابل او نیست. البته با بندگی او، خدا انسان را صاحب عزت می کند که فرمود: «اعتمصت بالله فعززت» این معنا در زیارت غدیریه و همچنین در نهج البلاغه آمده است که حضرت علی(ع) می فرمایند: «لاَ يَزِيدُنِي كَثْرَةُ النَّاسِ حَوْلِي عِزَّةً .وَلاَ تَفَرُّقُهُمْ عَنِّي وَحْشَةً»(1) همه مردم دور من جمع شوند به عزت من افزوده نمی شود و اگر همه هم مرا رهاکنند باز برایم اتفاقی نمی افتد. چطور می شود که موجودی تا این حد عزیز می شود که این همه تحوّل در او ذره ای تغییر ایجاد نمی کند. تازه اینکه علی(ع) است. حتی یاران آنها عزت عجیبی دارند. مسلم در کوفه صبح تا شب که آنهمه لشکر او را تنها گذاشتند تغییری نمی کند و بلکه آنقدر عزیز است که دشمن از او می گریزد. ولی در مقابل ابن زیاد وقتی در مقابل خطر قرار می گیرد لباس زنانه می پوشد و فرار می کند! این مؤمن است که نه احساس ذلت می کند و نه عزت مستقل از خدا. یعنی با اعتصام به خدا چنین عزتی برای انسان ایجاد می شود. کسی که خدا را انتخاب می کند در مقابل دیگران زاهد است؛ رغبت و تعلقی به کسی ندارد. پس ما بخواهیم یا نخواهیم در مقابل خداوند ذلیل هستیم و سراسر وجود ما تحت اراده او است و خیلی از تحولات به ما ربطی ندارد مانند گذر عمر. اگر انسان مقابل خدا بندگی کرد عزتش را به مومن می دهد. که فرمود: «وَ لِلَّهِ العِزَّةُ وَ لِرَسولِهِ وَ لِلمُؤمِنينَ وَ لكِنَّ المُنافِقينَ لا يَعلَمونَ»(منافقون/8)

و البته اگر هم در مقابل خدا تعزز کرد، همه در او طمع می کنند و ذلیل همگان می شود. که با یک نگاه و حرف، یک عمر طرف درگیر است. اگر انسان با این استکبار به ذلت رسید مستحق خوف و حزن است. در جایی می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ‏ وَ قِسْطِهِ‏ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَطِ»(2) یعنی خدای متعال یک تقسیم عادلانه انجام داده است این که کسی که در وجود او شک کند غصه های فراوان را دچار می شود و کسی را هم که احساس ذلت در مقابل خدا کرد در امن و امان است. اگر کسی در مقابل خداوند احساس ذلت نکرد باید در مقابل همه مخلوقات احساس ذلت کند و هیچ راه فراری ندارد.

و مومن که عزتمند به خدا شده است طوفان ها هم او را تکان نمی دهد. فرمودند: «المؤمن كالجبل لا تحركه العواصف‏» هیچ سرد و گرم روزگار و... او را عوض نمی کند. بلکه وقتی به کوه های استوار باد و طوفان می وزد فقط کاری که می کند آن ها را تمیز تر می کنند و گرد و غبار را از آن ها می روبند. و آن گرد و غباری است که شیطان برای مؤمنین درست می کند و با مقابله ای که مؤمن در مقابل انجام می دهد سرمایه زهد و تقوای آن ها ظاهر می شود. طوفان شیطان باعث تذکر اوست که فرمود: «إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون»(اعراف/201)

رسیدن به وادی توحید با ولایت اولیاء خدا / ایمنی از طریق بندگان و اولیاء خدا

اما نکته دیگر که توضیح دادیم این بود که اگر وادی توحید وادی ایمن است و وادی شرک وادی خوف است (حتی شرک خفی)، تعلق و توجه به غیر به هراندازه باشد در انسان حالات ناپسند ایجاد می کند. وادی توحید وادی ولایت اولیای الهی و نبی مکرم اسلام و اهل بیت است. و وادی شرک و کفر هم وادی ولایت اولیاء طاغوت و شیطان و نفس است. به میزانی که در این وادی ها رفت آثار آنهم متجلی خواهد شد. صراط مستقیم وادی ایمن است. خروج از صراط مستقیم وادی دغدغه خاطر و ناامنی است. بنابراین در این دنیا که معبر ما می باشد، ایندو جریان توحید و کفر جاری هستند. و البته انسان مختار است که در کدام وادی حرکت کند. و البته سرپرست ایندو وادی متفاوت است: «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليمٌ * اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فی ها خالِدُون(بقره/256-257) پس وادی ولایت علی(ع) وادی ایمن است که فرمود ولایت ایشان حصن است و عذاب را می برد.

خداوند متعال صاحب اسماء عالم است و منزه از هر عیب و نقصی است. رحمان و رحیم و حکیم و خبیر و... است. اتکاء به او ایمنی زاست. اینکه ولایت اولیاء خدا این محیط امنیت را ایجاد می کند زیرا آنها این بندگی و امنیت را محقق کرده اند. پیامبران و اولیاء الهی مقام خضوع و خشوع و توحید و اخلاص محض داشته اند. خداوند آن ها را مجاری ولایت و اسماء حسنی خودش قرار داده است. و ما را امر کرده است که از طرق و وسائل درخواست کنیم که «و ابتغوا الیه الوسیله». در ذیل آیه «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتابِ»(رعد/43) حضرت می فرمایند من هستم آن کسی که عالم به علم الکتاب هستم و من وسیله شما به سمت خدا هستم که رسول الله(ص) برای شما درخواست کرد. که من دست شما به رسول الله(ص) برسانم. عالم به کتاب «وسیله الله» است.

چون حضرت نسبت به خدا متعال عبد محض است، خدا همه صفات حمیده را به او می دهد. رجوع کنید به حدیث عقل و جهل که عقل مقامی از مقام های نبی اکرم است. خداوند او را از یمین عرش آفرید. هر فرمانی که به او داد (اقبال و ادبار) او اطاعت کرد. سپس خداوند 75 صفت کریمه به او داد. لازمه عبودیت این صفات کریمه است. خوب کسی که این صفات کریمه را داشته باشد، ایمن است و اگر کسی در نزد او هم قرار بگیرد احساس امنیت می کند. آنها محبت به همه دارند و شفاعت می کنند. محبت آنها به ما از والدین بیشتر است. در کنار آنها معلوم است که امنیت حاصل می شود. آنها حتی از جنازه هم نمی گذرد که در بستر مرگ هم بالای سر یهودی می آیند که مسلمان شود و جنازه اش را به قبرستان مسلمان ها ببرند. چنین کسی برای دستگیری شما تا پای عاشورا و قربانی کردنه همه دارایی ها جلو می رود. آنها کسانی اند که «ادب علی محبته» هستند. آنها تا ما را به بهشت نبرند خودشان نخواهند رفت. در این دنیا هم جان خودش را می دهد تا ما به امنیت برسیم و به وادی ایمن الهی برسیم.

اما اگر کسی حسود و بخیل باشد انسان در کنار او حتماً احساس ناامنی و اضطراب می کند. آخر یک بلایی سر انسان می آورد. یعنی آنطرف هم صفات جهل است که در حدیث مذکور است و اصل آنهم استکبار است. خدا به او هم 75 لشکر داد. در کنار این چنین شخصی ناامنی هست. کسی که مستکبر علی الله است می خواهد همه را نردبان خود قرار دهد و زیر پای خود له کند. اینها اگر قیافه حقوق بشر و مانند هم بگیرند، دروغ و فریب است. اینها فرزند قدرت اند. و تا قدرت داری هم حاکم بلامنازع هستی. این می شود آدمی که نیچه تعریف می کند. حضرت امام(ره) می فرمودند: گرگ ها در شب زمستان دور هم که می خوابند رو به هستند. چون اگر یکی چرت بزند مابقی می ریزند و او را می خورند. صفات شیطانی ناامنی ایجاد می کند. مگر می شود انسان در این دستگاه احساس خوف نداشته باشد؟! استکبار علی الله مبدأ تمام صفات رذیله است. یکی از آن صفات کافی است که انسان را مضطرب کند. یک حسد داستان هابیل و قابیل را به وجود آورد. ممکن است که اینها اظهار تواضع هم بکند (مانند کسی که کفش کسی را جفت می کند) ولی در باطن تکبر دارد.

پس اگر در کنار اولیاء خدا انسان احساس امنیت دارد به این دلیل است که اولاً آنها عبد مطلق هستند و ثانیاً وقتی او عبد شد خداوند همه صفات کریمه که فرع بر تواضع و بندگی است را به او می دهد. از طرف دیگر کسی که متکبر است خداوند همه صفات رذیله را به او داده است. او دشمن است و باید از او ترسید که فرمود: «إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا»(فاطر/6) اگر کسی اینها را ولی خودش گرفت پیداست که چه بلایی سر انسان می آورد که «یخرجونهم من النور الی الظلمات». او کسی است که: «فَعَدُوُّ اللّهِ اِمامُ الْمُتَعَصِّبينَ، وَ سَلَفَ الْمُسْتَكْبِرينَ»(3) دشمن خداست؛ امام تعصب و استکبار است. چنین کسی هرچه در ظاهر محبت کند، فقط در حال شیطنت است. عدالت هم بحث کند، عدالت سرمایه داری است. در واقع امنیت سرمایه علیه امنیت انسان است. که انسان و همه قوا و عطفه و اخلاق و... را خرج توسعه سرمایه می کند. شیطان شما را برای خودش می خواهد. اما در مقابل علی(ع) می فرمایند: من شما را برای خودتان می خواهم. پس محیط توحید و ولایت، محیط همه صفات حمیده است و لذا امنیت زاست و در مقابل تجمیع همه صفات رذیله است و خوف بهمراه خواهد داشت هرچند ادعاها دارند که با پرچم دموکراسی و... است و البته اینها هرچه بیشتر مسلط هم شوند عالم ناامن تر خواهد بود. قدرت آنها امنیت نمی آورد. ادبیات اینها استکباری است که دیگران را به عقب افتاده رجم می کنند. اینها خودشان را ککبیر می بینند؛ برخلاف «امین الله» که او قدرت و سلطنت را امانت دانسته و نزد چنین کسی آرامش و امنیت است.

ایجاد امنیت اجتماعی از طریق ایمان و امتحان در افراد جامعه

ما به هر اندازه ای که تسلیم خداوند شویم و همه قوایمان و حتی عقل ما هم تسلیم او شود؛ اگر همه قوای خود را تسلیم کردیم آنگاه حقیقت ولایت در وجود ما محقق می شود. صفات نبی اکرم و اشعه های نبی اکرم در ما متجلی می شود. یعنی خود مؤمن وادی ایمن دیگران می شود. چون قوای او تحت ولایت الهی است و ظلم و ستمی نمی کند. مومن خودش امنیت زا خواهد شد. حتی بزرگ یک خانه اگر متفرعن بود افراد زیر چتر او احساس امنیت ندارند. اگر کسی مومن شد، کم کم ایمان بر همه وجود او جاری می شود و از زبان و دست و... امنیت می جوشد.

اگر جامعه ای همه آدم ها حول ولی خدا جمع شوند، و همه تسلیم و متولی و عبد ممتحن باشند و همه صفات کریمه در آن ها ایجاد شده باشد آیا اضطرابی بین آن ها وجود دارد؟ در روایات داریم که اگر همه انبیا کنار هم ایستاده باشند هیچ مشکلی در بین آن ها ایجاد نمی شود. در واقع منشأ نزاع تعدد الهه است. وقتی همه عبد یک خدا باشند دیگر نزاعی نیست. وقتی همه عبد هستند و قوای نورانی در آن ها ایجاد شود (مانند همه انبیا که تحت پرچم نبی اکرم باشند) و همه صفات آن ها کریمه باشد، هیچ دعوا و اضطرابی با هم ندارند و احساس امنیت مطلق می کنند. همه موید و مکمل هم خواهند بود و متناقض نمی باشند. اگر کسی بخواهد امن بشود باید با همه قوا وارد وادی ولایت شود.

پس برای رسیدن به این نقطه امنیت اجتماعی ما لازم داریم که ایمان را در وجود جاری کنیم و نورانی به نور ولایت و توحید شویم و البته راه آن ابتلائات و امتحانات است. که فرمود: «وَلَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْءٍ مِّنَ الْخَوفْ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الأَمَوَالِ وَالأنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ»(بقره/155) این ابتلائات است که نردبان سلوک ماست و ما را به ولایت الهی می رساند. در اینجاست که هم خودش در امنیت است و هم دیگران در کنار او احساس امنیت می کنند. و البته اگر کسی مقداری از صفات جهل در او باشد همین منشأ خوف اجتماعی است. فرد جود دارد ولی بخل را هم هنوز کنار نگذاشته است. همین باعث درگیری هایی خواهد شد. و لذاست که عصر ظهور که همه صفات کریمه تجلی می کند، امنیت کامل برقرار خواهد شد. پس امنیت از آن ایمان و مومنین است. در واقع «کلمه ایمان» امیرالمومنین(ع) است و ایمان ما هم ظهور نور ایشان در قلب ماست. ما برای اینکه به امنیت مطلق برسیم باید همه قوایمان ذیل ولایت ایشان قرار گیرد که نورانی به نور ایمان شود.

اصلاح ساختارها ایمانی در اجتماع برای رسیدن به امنیت

آیا برای رسیدن به امنیت اجتماعی همین که افراد در وادی ایمان باشند کافی است؟ خیر، بلکه هویت اجتماعی و روابط هم باید تحت ولایت برود. اگر نظام اقتصادی به قول خودشان نظام بازار آزاد باشد یعنی در صحنه بازار انسان تمام تلاش را بکند تا رقیب را شکست دهد (مانند دو برادر که با هم نهایت دوستی را دارند ولی وقتی پای مسابقه در میدان کشتی شد می گویند اینجا دیگر جای آن روابط نیست و باید شانه برادرت را بر زمین بزنی) یعنی طرف خمس و زکات هم می دهد ولی در فضای کسب و کار روابط دیگری را دنبال می کند. و البته این فضا، او را به تفرعن نفس هم می کشاند. اینکه برادرت را زمین زدی و بعد که تمام شد حالا دوباره رفاقت برقرار می کنی، این دیپلماسی شیطنت است. و مومن هم اگر در این ساختار قرار گیرد، فرو خواهد رفت. می بینید از طرفی از آب شب مانده هم پرهیز می کند، ولی در بازار با تمام قوا به جنگ افراد می رود. رزق را که خدا می دهد و او بجای اینکه دست فرد نوپا در بازار را بگیرد، با تمام وجود او را زمین می زند.

پس جامعه نیاز دارد که ساختارهای آن ولایی و مومنانه باشد. و مهمترین آن هم ارزش های جامعه است. باید خوب و بدها و معیارها از علی(ع) گرفته شود که فرمود: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ»(4) پس اگر این ارزش ها و موازین ما اینگونه نبود و با سرمایه و گاه حتی عدد به دلار تعیین شد؛ این جامعه ایمانی و نورانی و ایمن نخواهد بود. از مشکلات اساسی ما امروز همین است که ساختارها از جای دیگر آمده است. حتی گاه این ساختارها در تمدن کفر جواب می دهد ولی برای جامعه ما شدنی نیست که با عقائد کلیه ما و... اصطکاک دارد. ساختار ربوی در غرب با سود تنظیم شده ممکن است جواب برای آنها بدهد ولی بدرد ما نخواهد خورد. پس هم افراد و هم ساختارها و ارزش ها و بینش ها و دانش ها و تکنولوژی ها و ابزارها باید تحت ولایت قرار گیرد. الگوهای غربی در سیاست و اقتصاد حتما اسلامی نیستند. اینها ضد علی(ع) هستند و در جامعه ایجاد ناامنی می کند.

و نکته دیگر اینکه اگر مقیاس کار شما در بسط ایمان از فرد به جامعه رسید، باید بدانید که به اینجا نمی توانید بسنده کنید و باید بسط ایمان را به سمت جامعه جهانی ببرید. یعنی اگر در یک جامعه ای آدم ها تحت ولایت رفته باشد و ساختارها و روابط جامعه بر اساس ولایت باشد (که مثلا همه دوست دارند که بیش از همه تلاش کنند و کم تر از همه برداشت کنند تا دیگران به عافیت و رفاه و رشد برسند) اگر توسعه جهانی نداشته باشد حتماً تحت فشار دشمن قرار خواهند گرفت. پس جامعه ایمانی باید دنبال قدرت باشد و باید موازنه جهانی ایجاد کند تا بتوانند در مقابل جنگ سخت و نرم دشمن مقابله کند. وگرنه او با تغییر ارزش ها و بینش ها و دانش های شما سعی می کند شما را مسخر خود کند. لذا مقیاس کارکرد ایمان باید مقیاس جامعه جهانی شود. یعنی در نهایت جامعه جهانی بر محور ایمان بازسازی شود تا جامعه و روابط ایمانی شوند. که اگر موازنه قدرت نشود و در مقابل آنها قد علم نکنید، آنها با بسط قدرت و علم و... بر شما فشار آورده و امنیت شما را خراب می کنند.

نکته دیگری که جلسه بعد ادامه هم می دهیم اینکه در جامعه ایمانی با اینکه مومنین با هم کار دارند و روابط جدی دارند و بلکه روابط ولایی دارند که فرمود: «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَر»(توبه/71) و برای هم آینه هستند و... ولی اینها تکیه گاه هم می شوند و روابط نورانی است و لذا این ارتباطات امنیت را خراب نمی کند. این نظارت ها بر هم امنیت عمومی را بالا می برد. اما اگر ایمان نبود و روابط ظلمانی بود، نظارت باعث اضطراب است. ائمه ناظر خلوت و جلوت ماست ولی ذره ای ما احساس ناامنی نمی کنیم. چون اگر شاهد شفیع هم هست. پزشک اگر از بیماری من خبر دارد برای معالجه است.

اشاره به بنیان های تمدن شیطان و آثار آن

و البته بیان شد که دشمن این امنیت شیطان و نفس و دنیاست. اینها خودشان در وادی ایمن نیستند و مستکبر علی الله هستند. و در گام بعد با همه صفات رذیله به بندگان خدا حمله می کنند و هیچ رحمی هم ندارند. اینها در دشمنی شان هم ابتدا استکبار خودشان نسبت به خدا و ولی خدا در ما هم می خواهد سرایت دهد. اگر به این رسید ما را تسخیر می کند و بکار می گیرد. و مهم اینکه همین ها را کافر ماوی و پناهگاه خواهد گرفت. که فرمود: «إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالحَْيَوةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّواْ بهَِا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُونَ * أُوْلَئكَ مَأْوَئهُمُ النَّارُ بِمَا كَانُواْ يَكْسِبُونَ»(یونس/7-8) اگر رضایت به همین دنیا حاصل شد و در فضای دنیا خوش بود، پناهگاه خود را آتش گرفته است. مانند بچه ای که او را از منزل می دزدند و بعد از مدتی بچه به همان دزد پناه می برد که دیگر پناه خانواده را ندارد و البته چاره ای ندارد که بجایی تکیه کند.

پس اینها با بدست گرفتن ولایت کافران همه روابط را ظلمانی می کنند و جامعه و عالمی بر محور استکبار می خواهند بنا کنند. تمدنی بر محوریت شیطنت می سازند. یعنی همانطور که در طرف ایمان افراد و اجتماع و عالم را بر محور ایمان بازسازی می کند و نور ایمان را می خواهند در همه شئون جاری کنند و همه عالم را تجلی روح امام و ولی خدا می کنند – ارواحکم فی الارواح – در طرف دیگر هم برعکس آن رخ خواهد داد که جامعه ای می شود که همه شئون آن تجلی ائمه نار خواهد بود. کل تمدنی که می سازند حیات دنیا و جهنم خواهد بود. و عده ای هم به آن پناه می برند و ماوی خود را همین آتش می گیرند. تمدن امروز مادی سراسر جهنم است ولی عده ای وارد می شوند و خوششان هم می آید. در مورد همین آیه مهمی که فرمود: «وَ إِن مِّنكمُ‏ْ إِلَّا وَارِدُهَا  كاَنَ عَلىَ‏ رَبِّكَ حَتْمًا مَّقْضِيًّا * ثمُ‏َّ نُنَجِّى الَّذِينَ اتَّقَواْ وَّ نَذَرُ الظَّالِمِينَ فِيهَا جِثِيًّا»(مریم/71-72) روایت می فرماید که رسول خدا(ص) خیلی ناراحت شدند. شاید علتش این است که نگران هستند که اگر همه به نحوی وارد این وادی نار می شوند به آن راضی شوند و از آن بیرون نیایند. مثل امروز که طرف در آمریکایی که توسعه تمدن مادی و حیات دنیاست، می رود و خوشحال است و راضی شده و می خواهد که در آن بماند. قرآن می گوید به آتش پناه نبرید! دیگر چطور باید بگوید؟! عجب که عده ای آنها را منجی خود می دانند. اینها منافع ملت ها را می خواهند. ما باید بنیان های فرهنگی سیاست را بحث کنیم. باید بدانیم که محیط ولایت آنها محیط حیات دنیاست. تمدن آنها دنیاست. ما باید بغض دنیا و ولایت اهل آنرا داشته باشیم. ترس و نگرانی از دنیا که ترس از عالم طبیعت نیست؛ بلکه ترس از اولیاء طاغوت است.

در زمان علی(ع) همین اتفاق افتاده است. مردم دعوت می شوند به استکبار بر امیرالمومنین(ع) و اجماع را در مقابل ایشان علم کنید. اینها آغاز این استکبار است. و این است که حضرت می فرمایند شما نمی دانید دارید چه می کنید. اگر می دانستید که چطور اضطرابی بر شما خواهد رسید که مانند طناب در چاه به لرزش در خواهید آمد. شروع خوف هاست. اینجا زهرا(س) به میدان می آید و کسی نمی تواند کاری کند. به جهنم رفته اند و آتش را گلستان کرده است. اگر امروز سر سفره توحیدیم ادامه و اثر فعل ایشان است. السلام علیک یا فاطمه الزهرا(س).

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 409

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 57

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 286

(4) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 75