نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun, 24 Jun 2018

جلسه دوم فاطمیه هیات قم/ کثرت و دوام ذکر و ثمرات آن؛ اطمینان قلب، خوف و امید به خدا و صلوات خدا

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری در شب دوم مراسمی در هیات منزل آقای محمدزاده می باشد که در ایام فاطمه دوم سال 93 برگزار شده است (ایام ابتدایی سال 94) ایشان در این جلسه با اشاره به توصیه هایی که در مورد ذکر شده است توضیح می دهند از جمله دستورات خداوند به ما در باب ذکر داشتن ذکر مداوم و کثیر است. در این باب ایشان دوام ذکر و ساد مستمر خدا و شئون آن را توضیح داده و تسری این ذکر در همه حالات و عوالم دیگر انسان را بیان می کنند. ایشان در ادامه به آثار این دوام ذکر می پردازند و اطمینان نفس و خوف و رغبت و صلوات خدا و ملائکه بر انسان را از ثمرات این دوام بیان کرده و توضیح می دهند. ایشان بیان می کنند که ذکر خاص تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها از مهمترین ذکرهاست و خواص ذکر کثیر دارد. در ادامه ایشان به مسئله اولوالاالباب در قرآن اشاره کرده و بیان می کنند که حالات اینها و استفاده آنها از آیات الهی برای انس و یاد خدا چگونه است و اینها بستر یاد خداست.

ذکر و توصیه به دوام و کثرت ذکر

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. قرآن کریم فرموده است: «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لي‏ وَ لا تَكْفُرُون»(بقره/152) حضرت در یکی از دعاهای صحیفه سجادیه چند راه را بیان کردندکه خدای متعال به روی ما گشوده است. اگر مخلوق دیگری را به این راهها هدایت می کرد مردم شکر می کردند در حالی که خدای متعال بدون اینکه به ما احتیاج داشته باشد و از سر محبت این راهها را به روی ما گشوده است. در این رابطه چند باب را ذکر کردند: از جمله آن باب شکر، باب ذکر، باب دعا، باب توبه است. خدای متعال این باب ها را به روی ما گشوده است که اگر مخلوق دیگر را این طور راهبری و هدایت می کرد باید شکر و سپاس می کردند. یکی از آنها باب ذکر است، خدای متعال به ما یاد داده است به جای توجه به مخلوقات و توجه به نفس به خدای متعال توجه کنیم. انسان باید در این فرصت های کوتاه و گذرا که به سرعت هم تمام می شود متوجه خدای متعال باشد. «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُمْ وَ اشْكُرُوا لي‏ وَ لا تَكْفُرُون»، به یاد من باشید تا من هم به یاد شما باشم.

خدای متعال در قرآن مجید به انحاء مختلفی ما را به ذکر دعوت کرده است. گاهی به طور کلی فرموده شما به یاد من باشید، گاهی دستور ذکر خاص داده است و گاهی ذکر اولیا را بیان کرده که اولوالالباب و اولیا خدا چطور خدا را یاد می کنند، گاهی دستور به ذکر کثیر داده مثل این آیه شریفه که خدای متعال می فرماید: که «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيرا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلا»(اعراف/41-42) خدای متعال را با ذکر کثیر یاد کنید، خدای متعال را هر صبح و شام تسبیح کنید. ما چون این کارها را انجام ندادیم آثارش برایمان ظاهر نیست و باورمان هم نمی آید که واقعا خدای متعال راه های کوتاه و پر ثمری قرار داده باشد در حالی که اگر تجربه کنیم نتیجه آن را هم می بینیم. می فرماید: «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيرا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلا» صبح و شام خدای متعال را تسبیح کنید. در آیه ای که دیشب تقدیم کردم بحث ذکر رب بود.

در حدیثی در کافی شریف امام صادق (ع) فرمودند: خدای متعال برای ذکر حدی قرار نداده است که بفرماید مثلا یک ساعت صد مرتبه یا دویست مرتبه ذکر گفته شود و به ذکر کم هم قناعت نفرموده است بلکه دستور به ذکر کثیر داد است. «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيرا»، بعد حضرت یکی دو مصداق را برایش ذکر کردند، فرمودند: امام باقر (ع) دائم زبانش به کامش چسبیده بود، می نشست و برمی خواست مشغول ذکر لااله الا الله بود، بلا تشبیه من نمونه آن را در آیت الله العظمی بهجت دیده بودم که ایشان دائما زبانش به کامش چسبیده بود و مشغول ذکر بود. بعد حضرت فرمودند: پدر ما بین الطلوعین همه اهل منزل را بیدار می کرد، آن هایی که بلد بودند قرآن تلاوت کنند می فرمود قرآن تلاوت کنند و به آن هایی که بلد نبودند قرآن قرائت کنند دستور می داد بین الطلوعین را مشغول ذکر باشند، چون بین الطلوعین فرصت استثنایی است در روایات آمده که رزق شما در بین الطلوعین تقسیم می شود. در بعضی روایات دارد به دست ما رزقتان در بین الطلوعین تقسیم می شود مواظب باشید خواب نباشید. بعضی روایات دارد که اگر کسی بعد از نماز صبح مشغول تعقیبات و ذکر باشد تا آفتاب بزند در جلب روزی از مسافرت های طولانی نتیجه اش بهتر است، اعم از روزی های مادی و معنوی است. کسانی که تجربه کردند می گویند اگر انسان بر این کار مداومت کند همه کارهای انسان به طور غیر طبیعی حل و فصل می شود. گاهی اوقات انسان برای یک کار کوچک مجبور به مسافرت های بزرگ می شود آخر هم حل نمی شود، ولی گاهی سخت ترین کار به راحتی عوامل آن مهیا می شود و حل می شود. مثلا تصمیم به یک کار دراز مدتی گرفته ولی می بیند در فرصت کوتاهی گره ها باز می شود این همان گره گشایی های خدای متعال است. فرمود: اگر بین الطلوعین بیدار باشید و مشغول به ذکر باشید نتیجه این ذکر در جلب روزی برای شما از مسافرت های طولانی بیشتر و بهتر است. فرمود: پدر ما به ما دستور می دادند بیدار باشیم و مشغول به ذکر باشیم و اگر می توانیم قرآن تلاوت کنیم.

در ادامه روایت هم حضرت آثار تلاوت قرآن را ذکر کردند و فرمودند: منزلی که در آن قرآن تلاوت شود در آن چند تا خاصیت پیدا می شود که یکی از آن این است که شیاطین از این خانه دور می شوند. بعضی مواقع انسان همنشین شیاطین است که بعضی می بینند و می شنوند و بعضی هم نمی بینند و نمی شوند، ولی نشستن با آنها و نفس آنها انسان را آلوده می کند همچنانکه نفس مؤمن انسان را سکبار می کند. فرمود با آن افرادی که شما را به یاد خدا می اندازند همنشین باشید و برعکس از نشستن با آنهایی که آدم را از خدا غافل می کنند پرهیز کنید. اگر در خانه قرآن تلاوت شد شیاطین از آن خانه رخت می بندند و برکت در آن خانه نازل می شود و ملائکه در آن خانه رفت و آمد می کنند. این خانه در پرتو قرآن نورانی می شود و آسمانی ها از نورش استفاده می کنند همان طورکه شما از ستاره استفاده می کنید؛ یعنی وقتی انوار قرآن در خانه مؤمن طلوع می کند این خانه ستاره ملکوتی ها می شود، خود مؤمن هم این طور است، مؤمن خودش نورانی است، چون نور امام در وجود او است. این روایت را در بحار دیدم می گوید: با موسی ابن جعفر نشسته بودیم شب آسمان صاف بود و ستاره ها کاملا پیدا بودند نگاه می کردیم و از ستاره های آسمان تعجب می کردیم. فرمود: همین طور که شما تعجب می کنید ملکه مقرب 4 تا ملک جبرئیل و میکائیل و اینها هم وقتی به حلقه شما مؤمنین نگاه می کنید همین طور تعجب می کنند شما برای آن ها می درخشید. فرمود: خانه ای که در آن قرآن تلاوت می شود این خانه نورانی می شود و این نور برای ملکوتی ها قابل مشاهده است و اهل‌آسمان نور این خانه را می بینند و از این نور استفاده می کنند.

بنابراین دستوری که در این آیه در باب ذکر خدای متعال دادند ذکر بی حد و ذکر کثیر است؛ یعنی حدی که یک ساعت دو ساعت و ده مرتبه و صد مرتبه باشد نیست، دائم الذکر است و تمام نمی شود. حضرت آیه را این طور معنا کردند و فرمود: خدای متعال برای ذکر حد قرار نداده فرموده: «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيرا»، یعنی ذکر بی حد و این ذکر بی حد معنایش روشن است؛ یعنی دائما مشغول ذکر باشید به طوری که همه شبانه روزتان به ذکر خدا بگذرد. ذکر بی حد از نظر مقدار یعنی همه اوقات انسان حتی خواب انسان را پر کند. اگر انسان اهل مداومت بر ذکر شد کم کم آن اوقاتی هم که ساکت است مشغول است؛ یعنی ذکر برای انسان تبدیل به ذکر قلبی می شود و قلبش دائم ذاکر است حتی در آن لحظه ای که کتاب می خواند، حرف می زند، نشسته است، قلب ذکر خودش را دارد حتی کار به جایی می ر سد که در ساعات خواب هم این ذکر هست. بعضی افراد که خیلی اهل مطالعه و فکر و تامل بودند می گفتند ما ادامه مباحث فکری مان را در خواب حل می کنیم؛ یعنی در خواب همین حالت فکر بر آن ها هست و مسائل علمی شان را در خواب دنبال می کنند. اهل ذکر هم این طور هستند ادامه ذکرشان در خواب هم هست و دائما مشغول ذکر هستند، خوابشان هم ذکر می شود. یکی از آزادگان که در اسارت قرآن را حفظ کرده بود می گفت ما دائما با قرآن مانوس بودیم و تلاوت می کردیم، بعضی شب ها من مشغول تلاوت قرآن می شدم و خوابم می برد بیدار می شدم می دیدم دارم قرآن می خوانم و در خواب هم ادامه اش را خواندم. حالت انسان و خواب انسان هم ذکر می شود؛ لذا اگر اهل ذکر کثیر شدیم و خوابمان هم ذکر شد خدای متعال خواب اهل ذکر را هم بیداری به حساب آورده است.

نفوذ ذکر در همه حالات و عوالم انسان

در مورد این آیه قرآن کریم که فرموده است: «كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ»(ذاریات/17)، خدای متعال وقتی متقین را توصیف می کند می فرماید: متقین کمی از شب را می خوابند. تقوی در انسان شب بیداری می آورد و خواب انسان را کنترل می کند. «كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ»، در احوالات وجود مقدس رسول الله (ص) نقل شده است حضرت شام را بین نماز مغرب و عشاء تناول می فرمودند، چون بین نماز مغرب و عشا یک ساعت و اندی فاصله می انداختند، از نماز عشاء که فارغ می شدند با کسی صحبت نمی کردند و استراحت می کردند. نیمه شب بر می خاستند و وضوی کامل می گرفتند و مسواک می زدند، بعد 4 رکعت نافله شبشان را با آن آداب می خواندند دوباره بر می گشتند در بستر کمی استراحت می کردند و می خوابیدند بعد بر می خاستند با همان آداب وضو می گرفتند و 4 رکعت دیگر نافله شبشان را می خواندند. یک روایت راجع به مسواک زدن تقدیم می کنم فرمود: می خواهید نماز بخوانید مسواک کنید چون ملائکه این کلماتی که شما می گویید مثل لقمه هایی که شما تناول می کنید تناول می کنند. وقتی می خواهید نماز بخوانید قبلش مسواک بزنید. حضرت مسواک کامل می زدند و وضوی کامل می گرفتند و 4 رکعت دیگر می خواندند باز استراحت می فرمودند، این بار بر می خاستند وضوی کامل می گرفتند نماز شفع و وترشان را می خوانند و به نافله صبح و نماز صبح متصل می کردند. فرمود: «كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ»، متقین کمی از شب را می خوابند. «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُون»(ذاریات/18)، سحر مشغول به استغفار هستند، به ثلث آخر شب سحر می گویند؛ یعنی دو ثلث شب که می گذرد سحر شروع می شود «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُون»، حضرت فرمودند: بعضی از این کسانی که قرآن آنها را به «كانُوا قَليلاً مِنَ اللَّيْلِ ما يَهْجَعُونَ»، توصیف کرده شب می خوابند اما وقتی از این پهلو به آن پهلو می شوند زبانشان به ذکر خدا مشغول است. کسانی که دائم اهل ذکر کثیر و بی حد هستند کم کم خوابشان هم ذکر می شود. علامت ذکر در خواب این است که انسان وقتی از این پهلو به آن پهلو می چرخد ناخود آگاه ذاکر و مشغول به ذکر است. آن وقت خدای متعال خواب اینها را بیداری به حساب آورده چون ذاکر هستند.

اتفاقا خیلی از لطایف بندگی و خیلی از الهامات خوب در خواب واقع می شود. خیلی ها می خوابیدند که در خواب چیزی به کف بیاورند چون خواب حالت توفی است. «اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَ الَّتي‏ لَمْ تَمُتْ في‏ مَنامِها»(زمر/42)، خواب و موت مثل هم هستند. که از امام باقر (ع) نقل شده است که موت همان خواب طولانی است. «لَتَمُوتُنَّ كَمَا تَنَامُونَ‏ وَ لَتَبْعَثُنَّ كَمَا تَسْتَيْقِظُونَ»(1) ‌همانطور که می خوابید می میرید، ببینید خوابتان چطوری است، اگر خوابتان خواب و بی خبری است موتتان هم بی خبری است. اگر خوابتان هم بیداری است بدانید موتتان هم بیداری است. آن مدت طولانی بیدار و هشیار و مشغول هستید.

در احوالات مرحوم شیخ حسن علی نخودکی نقل شده با یکی از آشنایانشان به قبرستان رفته بودند به قبری رسیدند به همراهشان گفتند گوش کن صاحب قبر چه می گوید؟ گفت گوش دادم دیدم صدای فروش خیار بلند می کند. گفتند آقا هنوز متوجه نیست که مرده است و مشغول فروش خیار است. سر قبر دیگری رفتند گوش دادند دیدند لااله الاالله می گوید. این فرد در دنیا ذاکر بوده اینجا هم ذاکر است. وقتی هم که صیحه روز قیامت زده می شود و همه بیدار می شوند که فرمود: «فَإِنَّما هِيَ زَجْرَةٌ واحِدَةٌ فَإِذا هُمْ يَنْظُرُون»(صافات/19) باز اهل ذکر هستند.

اگر انسان اهل ذکر کثیر بود آرام آرام خواب و بیداری او هم ذکر می شود. آرام آرام همه احوالش ذکر می شود، بازار، مدرسه، اداره همه اینها ذکر است، دائم الذکر می شود. نماز بدون دوام ذکر نماز نمی شود. آیت الله بهجت فرمودند: اگر کسی بخواهد نمازش را درست کند آرام آرام باید همه زندگیش را درست کند تا نمازش درست شود. بعضی می گویند در نماز حواسمان پرت می شود، ما همیشه حواسمان پرت است فقط در نماز نیست، کسی که همیشه حواسش پرت است چطور می خواهد یک دفعه الله اکبر بگوید و حواسش جمع باشد. آن هایی که در نماز حواسشان جمع است همیشه حواسشان جمع است در نماز حواسشان جمع تر است و نماز معراج او می شود. آدمی که همیشه از خدا غافل است چطور می خواهد با یک الله اکبر همه قوایش ذاکر شوند و خیال و قلب فکرش کنترل شود و مشغول به خدای متعال شود؟ باید آرام آرام ذکر همه اوقات انسان را پر کند. اگر همه اوقات انسان را پر کرد آن وقت نماز او هم می شود «وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْری»(طه/14)، آن وقت نماز انسان هم ذکر می شود.

آثار ذکر مداوم خداوند متعال؛ اطمینان، خوف و رغبت، صلوات خدا و ملائکه بر انسان

اگر این طور شد «فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُم»(بقره/152)، خدای متعال هم به انسان توجه می کند وقتی به انسان توجه کرد نتیجه آن «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوب»(رعد/28)، می شود. اگر خدای متعال ما را یاد کرد ما آرام می شویم. ما همه متلاطم هستیم وقتی خدا به ما نگاه می کند نظر و نگاه و ذکر و توجه او انسان را به مرحله اطمینان نفس و آرامش می رساند. خاصیت ذکر این است که او را فرا می گیرد و کم کم ذکر به همه قوای انسان هم سرایت می کند، زبان و چشم و گوش او ذاکر است، همه افعال انسان هم ذکر می شود، خوردن و خوابیدن او هم ذکر می شود، دوام ذکر این است که در همه احوال متوجه خدای متعال شویم. در روایات حضرت فرمود یکی از کارهای سخت دوام ذکر است، بعد فرمودند مقصود از این دوام ذکر فقط ذکر زبانی نیست؛ بلکه مقصود این است که انسان دائما متوجه خدای متعال باشد و به این توجه کند که آن جایی که شیطان سراغ انسان می آید انسان بتواند کف نفس کند.

قرآن می فرماید: «وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوی»(نازعات/40) توجه به خدای متعال در انسان حالاتی ایجاد می کند، یکی از حالات خوف و دیگری امید و شوق است. وقتی انسان به حضرت حق توجه پیدا می کند از ناحیه حضرت حق به انسان توجه می شود و توجهات حضرت حق در انسان حالاتی ایجاد می کند، تجلیات حق خوف و رغبت و امید و تضرع و بیداری ایجاد می کند. این ها آثار توجه خدا به ما است با ذکر خدای متعال انسان به این طمانینه نفس و آرامش نفس و امثال این ها می رسد. در این آیه شریفه خدای متعال اثر خاصی را برای ذکر کثیر بیان کرده است.

 براساس این روایت ذکر کثیر یعنی ذکر مداوم و بی حد ذکری که حد ندارد. خدای متعال فرموده: «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْراً كَثيرا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصيلا»، این دستور خداست عمل کنیم نتیجه اش را ببینم. «هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُه»(احزاب/43)، اگر شما یاد خدا کردید خدای متعال هم یاد شما می کند. «يُصَلِّي عَلَيْكُمْ»، بر شما صلوات می فرستیم، صلوات خدای متعال رحمت و لطف و توجه و تطهیر اوست و ما را پاک می کند. چون هم ملائکه وهم خدای متعال صلوات می فرستند. صلوات خدای متعال با ملائکه فرق می کند، صلوات خدای متعال تطهیر و رحمت و ترفیع درجه است. بعد در این آیه نتیجه صلوات خدا را توضیح داده است. «هُوَ الَّذي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»، اگر شما اهل ذکر بی حد شدید صلوات الهی شامل حالتان می شود با این صلوات خدای متعال شما را از وادی ظلمات به سوی نور می برد. «لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»، انسان با صلوات الهی از ظلمات شرک از ظلمات گناه از ظلمات صفات رذیله و ولایت اولیا طاغوت بیرون می رود. صلوات انسان را از ظلمات به سمت نور بیرون می برد، از گناه به سمت توبه از صفات رذیله به سمت صفات حمیده از غفلت به ذکر از شکر به توحید از ریا به اخلاص، این خاصیت صلوات خدای متعال است. اگر بر بنده ای صلوات فرستاد اهل ذکر و اهل اخلاص و اهل طاعت و اهل صفات حمیده و همه وجودش نورانی می شود. «لِيُخْرِجَكُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور» صلوات خدا آدم را نورانی می کند؛ لذا اگر با کسی که اهل ذکر است همنشین شوید نورانی می شوید. اگر با کسی که عطر زده دست بدهید دستتان بوی عطر می گیرد و اگر با او معانقه کنید بوی عطر می گیرید. اگر نفس اهل ذکر به انسان بخورد نفس انسان نورانی می شود و معطر به عطر خدای متعال می شود. این ذکر کثیر ظاهرش همین است ذکر بی حد است.

تسبیح حضرت زهرا مصداق ذکر کثیر

خدای متعال در بعضی از اذکار با این که به حسب ظاهر محدود هستند خاصیت ذکر کثیر قرار داده است؛ یعنی اگر کسی این کار را انجام داد گویا ذکر کثیر انجام داده است. خدای متعال یک عمل کم را بجای عمل کثیر قبل کرده است. یکی از مصادیقی که خدای متعال بجای ذکر کثیر قبول کرده است تسبیح حضرت زهرا سلام الله علیها است. این از برکات حضرت زهراست خود حضرت زهرا شب قدر است. «لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْر»(قدر/3)، یکی از اسامی ایشان مبارکه است و مبدا برکات هستند ذکر ایشان هم همین طور است، ذکرش هم در بین اذکار مثل شب قدر است؛ لذا امام صادق فرمودند: اگر من تسبحیات حضرت زهرا را بعد از همه نمازها بگویم این را بیشتر از هزار رکعت نماز دوست دارم. یکی از مصادیق ذکر کثیر که آثار ذکر بی حد است تسبیح حضرت زهرا است. خدای متعال آن را بجای ذکر کثیر پذیرفته و‌آثار و برکات ذکر کثیر را در این تسبیحات قرار داده است؛ لذا حضرت فرمودند: ما همین طور که به اطفال مان قبل از بلوغ نماز را تعلیم می کنیم تسبیحات حضرت زهرا را هم تعلیم می کنیم و یادشان می دهیم که اهل تسبیح حضرت زهرا (س) باشند. البته تسبیحات اوقات مخصوص دارد که یکی از آن بعد از نماز و یکی هم قبل از خواب است.

بیان اولوالالباب و فضای ذکر آنها

پس بیان شد که خدای متعال دستور داده است که ما اهل ذکر کثیر باشیم و خدا را کثیر ذکر کنیم نه ذکر محدود. خدای متعال در قرآن وقتی اولوالالباب را توصیف می کند می فرماید: «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب»(آل عمران/190)، وجود انسان مقاماتی دارد که یکی از آنها لب انسان است که شاید عمیق ترین مقامات وجود انسان است، آن هایی که اهل لب هستند عالی ترین مقامات انسان را دارند اولوالالباب آنهایی هستند که مقامات عالی انسانی درآنها هست. «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب»، در خلقت آسمان و زمین و شب و روزآیاتی برای اولوالالباب است؛ یعنی اگر کسی از اولوالالباب باشد زمین و ‌آسمان، بارش باران و رویش گیاهان با او حرف می زند. این عالم کتاب خداست و بعضی دائم مشغول مطالعه صحیفه الهی هستند. «إِنَّ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ اخْتِلافِ اللَّيْلِ وَ النَّهارِ لَآياتٍ لِأُولِي الْأَلْباب»، وقتی به درون خودش رجوع می کند در خلوت خودش «سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في‏ أَنْفُسِهِمْ»(فصلت/53)، را می بیند، در درون خودشان هم آیات الهی را مطالعه می کنند و مشغول به ذکر خدا و توحید هستند، هم در صفحه باطن و صحیفه باطن خودشان مطالعه کنند و هم در عالم بیرون مثل اینکه مشغول کتاب توحید هستند و در وادی توحید سیر می کنند. در روایت هم فرمود امیرالمؤمنین و شیعیان ما اولوالالباب هستند.

در ادامه قرآن صفات اولوالالباب را بیان می کند، اول صفتشان این است «الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِم» آن هایی که اهل ذکر هستند در همه احوال ذاکر و به یاد خدا هستند. در حدیثی در کافی آمده که موسی کلیم به خدا عرضه داشت خدایا من در یک حالاتی مثل حال تخلی خجالت می کشم آنجا یاد تو باشم. خدای متعال می فرماید در هیچ حالی از من غافل نشو، «فَإِنَّ نِسْيَانِي يُمِيتُ‏ الْقَلْب‏»(2)، چون غفلت قلبتان را می میراند، غفلت موت قلب است، بعضی غفلت را به بیهوشی تعبیر کردند. غفلت قلبتان را می میراند و وارد وادی موت می شوید و قلبتان حیاتش را از دست می دهد.

پس فرمود اولین صفت اولوالالباب این است «الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى‏ جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض» کسی که به یاد خدا است دلتنگ اوست و در آیات او سیر می کنند. «وَ يَتَفَكَّرُونَ في‏ خَلْقِ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»، این تفکر بهره می دهد و راه خودشان را پیدا می کنند و خدا را می شناسند. بعضی از افتادن یک برگ هزار درس می گیرند. بعضی اهل عبرت هستند پشت صحنه ها را می بینند عبرت می گیرند، وقتی می بینید گنجشکی خودش را به شیشه می کوبد یک ساعت گریه می کند و می گوید این داستانش داستان ماست دیوار را نمی بیند اگر می دید خودش را نمی زد. ما هم در زندان هایی هستیم که شیطان برایمان درست کرده است و آن دیوارها را نمی بینیم. اهل عبرت هر صحنه ای برایش هزار درس و عبرت است. بعضی انسانها هم از کنار همه چیز بی خیال عبور می کنند. ولی یک انسان گمشده در بیابان دنبال هدفش می گردد حتی یک زغال سوخته روی زمین می بیند هزار امید در دلش پیدا می شود، چون در بیابان دنبال چیزی است، ولی کسی که دنبال بازی است اگر کاروان هم از کنار او عبور کند احساس نمی کند. اهل ذکر همه عالم برایشان پیدا است و دنبال خدای خودشان هستند. وقتی اهل ذکر و اهل دوام ذکر و اهل ذکر کثیر شدند دنبال خدا می گردند، وقتی دنبال خدا می گردند همه چیز آنها را هدایت می کند، همه عالم آیات هستند به شرط اینکه ما غافل نباشیم.

آن هایی که دنبال خدا هستند همه چیز آن ها را به خدا هدایت می کند و همه چیز با آن ها از خدا سخن می گوید و دعوت به خدا می کند. در دلشان شور می اندازد و دلشان را زنده می کند، تابستان که هوا گرم می شود یک جور لذت می برند، هوا که سرد می شود یک جور لذت می برند، در طوفان، بیماری، سلامتی، فقر در همه حال لذت می برند و دائم مشغولند، چون یک گمشده ای دارند و با خدا انسی دارند، دنبال خدا می گردند.

بهره بردن از آیات و نشانه های خدا برای ذکر و یاد خدا

سوره مبارکه یوسف از اول تا آخر درس توحید است و تذکر به توحید می دهد. در این قصه یک طفل بندگی کرد و بر خلاف همه خواست ها خدا او را عزیز مصر کرد. چون یکی می خواست او را در چاه بکشد و دیگری می خواست او بنده باشد. خدا آنهایی که دنبال شیطنت بودند را به مجازات رساند. بعضی می گویند همه این حوادث تصادفی بوده است. اینکه برادرانش او را نکشتند و در چاه انداختند یا اینکه کاروانی تصادفا از آنجا گذشت واو را نجات داد و اینکه عزیز مصر تصادفا جزو مشتریان یوسف شد و او را خرید و محبت او در دل همسر عزیز مصر افتاد و یوسف فرزند او شد. خدای متعال می فرماید: اصلا این حرفها نیست «كَذلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ»(یوسف/21)، ما به یوسف مکنت دادیم تصادفی نیست «وَ لِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْويلِ الْأَحاديثِ وَ اللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ»، اول راه است بعد از این بنده ماست وما خیلی چیزهای دیگری می خواهیم به او بدهیم. ‌خدای متعال می داند چطور در دل اینها بیاندازد که یوسف را از درون چاه نجات دهند بعد می فرماید: «واللَّهُ غالِبٌ عَلى‏ أَمْرِهِ وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون»، خدای متعال می فرماید: اکثریت این را نمی فهمند اگر می فهمیدند با خدا آشتی می کردند و به خاطر دنیا و بخاطر نفسشان از خدا جدا نمی شدند. پایان این سوره که 7-8 درس توحید است، خدای متعال به این وجود مقدس می فرماید: پیغمبر ما «وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُون»، اکثر مردم هر چه هم برایشان تلاش کنی مؤمن نمی شوند آنها دنبال چیز دیگری هستند. «وَ ما يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِكُون»(یوسف/106)، آن هایی هم که ایمان می آورند خالص نمی شوند، فقط عده کمی از آنها هستندکه مؤمن خالص می شوند و فقط خدا را می خواهند. در اینجا مقصر کیست؟ چرا این طور است؟ آیا خدا کم کاری کرده؟! می فرماید ما کم کاری نکردیم «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْض»(یوسف/105)، نشانه های ما در آسمان و زمین فراوان است، طلوع خورشید نشانه دعوت ماست، تاریک شدن شب ها دعوت ماست.

تعبیری در دعای عرفه امام حسین(ع) است می فرماید: «عَلِمْتُ‏ بِاخْتِلَافِ‏ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَار»(3)، از اینکه آثار تو در حال رفت و آمد هستند و همیشه خورشید وسط آسمان نیست علم پیدا کردم. آیا خدای متعال نمی توانست همیشه خورشید را وسط آسمان نگه دارد ولی خورشید غروب می کند و شب می آید. آیا خدا نمی توانست همیشه بهار را نگه دارد می توانست ولی بهار می رود و پاییز می آید. آیا نمی توانست انسان را همیشه جوان نگه دارد ولی می بینیم که انسان پیر می شود. این رفت و آمدها برای چیست؟ «عَلِمْتُ‏ بِاخْتِلَافِ‏ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَار»، اینکه اطوار عالم در حال نقل و انتقال است و یک جور نیست من به چیزی پی بردم. خدای متعال می تواند اینها را از ما پنهان کند همچنانکه خیلی از حوادث دور و بر ماست و ما نه می بینیم و نه می شنویم. ما بسیاری از صداها را نمی شنویم ولی بعضی از صداها را می شنویم، چرا خدا این گوش را شنوا کرد آیا نمی توانست کاری کند که این صدا را هم نشنویم. خیلی چیزها است که ما نمی بینیم، امواجی هست ما نمی بینیم و نمی شنویم. چرا خدا شب و روز را به ما نشان می دهد؟ چرا بهار و پاییز را نشان می دهد؟ این رفت و ‌آمد عالم تصادفی نیست. حضرت می فرماید: «أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي‏ أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى‏ لَا أَجْهَلَكَ‏ فِي شَيْ‏ء» یعنی متوجه شدم که آن چیزی که تو از من می خواهی این است در هیچ امری از تو غافل نباشم. حضرت می فرمایند خدایا تو خودت را در همه چیز به من نشان دادی تا در هیچ چیز از تو غافل نشوم. در زمین و آسمان و در جوان و پیر تو را می بینم هر چه می بینم تو را در آن می بینم. در این باره ضرب المثلی است چون گویاست و حقایق کوتاه می شود آن را بیان می کنم.

در احوالات صدر المتألهین نقل کردند از کوچه ای عبور می کرد دختر جوانی لب پشت بام قالی را می تکاند جوانی هم آن پایین ایستاده نگاه می کند جوان نگاهی به او کرد گفت تو نیامدی قالی را بتکانی آمدی خودت را به من نشان دهی! ایشان شروع به گریه کردن کرد گفت چرا گریه می کنی؟ گفت مرا یاد یک مطلبی انداخت، خدا می خواهد خودش را به ما نشان دهد این که بهار را می برد و پاییز را می آورد شب را می برد و روز را می آورد می خواهد ما او را ببینیم. اگر همیشه خورشید وسط آسمان باشد فکر می کند این کاره ای است، ولی وقتی خورشید غروب می کند می گوید این هیچ کاره است کس دیگری است که او را می آورد و می برد آن کسی که می آورد برای چه این را می آورد وسط آسمان به من نشان می دهد؟! «عَلِمْتُ بِاخْتِلَافِ الْآثَارِ وَ تَنَقُّلَاتِ الْأَطْوَارِ أَنَّ مُرَادَكَ مِنِّي أَنْ تَتَعَرَّفَ إِلَيَّ فِي كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَتَّى‏ لَا أَجْهَلَكَ‏ فِي شَيْ‏ء»

کسانی که اهل ذکر هستند انسی از خدا در دلشان پیدا می شود. حبی پیدا می شود «أَنَا جَلِيسُ‏ مَنْ ذَكَرَنِي‏»(4)، از ذکر و مجالست محبوب همنشین و انیس خدا می شوند. وقتی این طور شدند در همه حال دنبال خدا هستند و به هر جا نگاه می کنند خدا را می بینند. خدای متعال در سوره یوسف می فرماید: ما کم نگذاشتیم اینها ایمان نمی آورند «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها»(یوسف/105)، همه جا آیات ماست ما خودمان را نشان می دهیم. هم در درون وهم در بیرون ما خودمان را نشان می دهیم. «يَمُرُّونَ عَلَيْها»، اینها به آیات ما مرور می کنند هم دستشان به آنها می رسد و هم چشمشان می بیند و هم گوششان می شنود ولی «وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ»، یعنی حواسشان جای دیگری بود ما را ندیدند. «وَ كَأَيِّنْ مِنْ آيَةٍ فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ يَمُرُّونَ عَلَيْها»، صبح و شب هم در آسمان هم در زمین مرور می کنند ولی حواسشان جای دیگری است. اما انسان وقتی در وادی ولایت امیرالمؤمنین وارد می شود به عکس می شود «مَشْغُولَةً عَنِ‏ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏»(5)، غیر از خدا به هیچ کس مشغول نیست. ولی اگر از وادی ولایت امیرالمؤمنین بیرون رفت این اعراض از آیات رخ می دهد.

حضرت در دعای ابوحمزه فرمودند: «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ‏ الْمَسَافَة»(6) کسی که به سوی تو کوچ می کند کوچ نشین است از خودش و از وطنش هجرت کرده است و دیگر نمی خواهد به آن سمت برگردد راهش نزدیک است. مسافر کسی است که می رود که به وطنش برگردد و راهش خیلی طولانی است تا مسافر است راه به جایی ندارد، ولی وقتی راحل شد از خود بیرون آمده و دیگر نمی خواهد به طرف خود برگردد بلکه می خواهد به طرف خدا برود یک قدم راه بیشتر ندارد. «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ‏ الْمَسَافَة»،انسانی که پشت به خورشید می رود این سایه خودش است باید به طرف خورشید برگردد «اللَّهُ نُورُ السَّماوات»(نور/35)، ما پشت به خدا می کنیم اگر رو به خدا بکنیم خدا نزدیک است. «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ‏ الْمَسَافَة»، فاصله اش نزدیک است مسافت طولانی است. اگر کسی اهل دوام ذکر شد خاصیت ذکر کثیر این است که انسان با خدا مانوس می شود، همه عالم آیات خدا است، همه عالم با آدم حرف می زند به هر چه نگاه می کند متوجه خدا می شود. گاهی متوجه محبت خدا می شود و حالت امید در او پیدا می شود. حالات نورانی در دل این انسان رفت و آمد می کند و هیچ وقت هم خسته نمی شود چون همه تجلیات نو است و کهنه نمی شود. انسان از دور خیال می کند خبری است وقتی رفت می بیند خبری نیست. اینکه جوان ازدواج می کند شب عروسی هم می بیند هیچ خبری نیست، خدا فرزند می دهد باز می بیند خبری نیست. خدا ما را برای اینها خلق نکرده است چون از اینها خسته می شویم، ولی خدای متعال این طور نیست مشتاق های خدا هیچ وقت خسته نمی شوند هر چه می روند مشتاق تر می شوند، ولی جلوه های دنیا این طور است که همین که به آن می رسد خسته می شود این حیله شیطان است که به آدم وعده دنیا می دهد می رود می بیند خبری نبود. می گوید اشتباه کردی آن یکی است دوباره می رود می بیند آن هم سراب است، ولی وعده های خدا همه درست است آن هایی که مشتاق خدا هستند هر قدمی که بر می دارند شیفته تر می شوند و جلوه های نو و زیبایی های جدید می بینند. آن هایی که اهل دوام ذکر هستند عالم برایشان آیات می شود.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏7، ص: 47

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 498

(3) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏1، ص: 348 - دعای عرفه امام حسین ع

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 496

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 264 – زیارت امین الله

(6) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج‏2، ص: 583 - دعای شریف ابو حمزه