نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه چهارم فاطمیه هیات قم/ شکر بعد از ذکر باب دوم بندگی؛ شئون شکر الهی و بیان نعیم حقیقی در قرآن

متن زیر سخنرانی جناب آیت الله میرباقری در شب چهارم مراسمی در هیات منزل آقای محمدزاده می باشد که در ایام فاطمه دوم سال 93 برگزار شده است (ایام ابتدایی سال 94) ایشان در این جلسه در ادامه توضیح ذکر و شکر به معنای شکر می پردازند و بیان می کنند که برای رسیدن به حمد و شکر باید ابتدا نعمات را ببینیم و به خودمان و اسباب نسبت ندهیم رزق و لطف الهی بدانیم و بعد هم نعمت های خدا را در مسیری که او خواسته خرج کند اگر کسی این کار را کرد شاکر و حامد حقیقی است. ایشان در ادامه بیان می کنند که نعمت و نعیم حقیقی بر اساس روایات ولایت است. امام صراط ماست ما تا از مسیر ولایت امام عبور نکنیم بهشتی نمی شویم. با آمدن امام شکر و کفر معنا پیدا می کند. شکر این است که انسان همه امکانات را در سبیل امام؛ یعنی فی سبیل الله قرار دهد. کفر هم این است که این امکانات بیرون وادی سبیل باشد. ایشان در انتها با اشاره به آیات سوره مبارکه انسان جریان شکر و کفر را بر محور عبادالله که همان ائمه هستند توضیح می دهند. با ورود به ملک کبیر آنها که همان ولایت امیر المؤمنین است انسان نجات می یابد.

مقام و باب شکر بعد از ذکر

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صلّي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطاهرين و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. چند دستور است که در بیانات اهل بیت مورد تأکید قرار گرفته است و حضرت امام سجاد (ع) در دعای وداع ماه رمضان بر آن تأکید کردند(1) می فرمایند: خدا راههای ویژه ای برای شما باز کرده است که اگر مخلوقی مخلوق دیگری را بر این امر راهنمایی می کرد باید شکر و تقدیر می شد با این که اگر مخلوق راهنمایی کند منافع خودش هم در بین است مگر آن هایی که خلفای الهی هستند. یکی از آن راه ها ذکر بود که خدای متعال ما را به ذکر دعوت کرده است و راه ذکر و توجه به خودش را برای ما باز کرده است. «أين‏ التراب‏ و ربّ‏ الأرباب‏» ما کجا و توجه به خدا کجا! خدای متعال با محبت و لطافت این در را باز کرده، ولی ما اصلا متوجه عظمت این باب نیستم. خیلی مهم است که مخلوق به خدا توجه کند آن وقت توجه هیچ، موجب توجه به همه چیز می شود که او به ما عنایت و لطف کند و یاد ما باشد.«فَاذْكُرُوني‏ أَذْكُرْكُم»(بقره/152).

دومین دستور و نکته ای را که حضرت به آن اشاره کردند بابی است که خدا به روی ما گشوده و به ما توجه داده است و ما را دلالت به این باب کرده باب شکر است که اگر خدای متعال این باب را هم باز نکرده بود ما اصلا با شکر مانوس نبودیم؛ البته این باب بوسیله اهل بیت باز شده و فرهنگ اهل بیت در جامعه و در زندگی ما هست و آن برای ما یک امر طبیعی است. شکر خدای متعال واقعا خیلی مهم است. یکی دیگر از راههایی که خدا باز کرده و حضرت تأکید کردند باب توبه است که در دعا به آن اشاره شده است.

شکر مقاماتی دارد و شاکرین هم مقاماتی دارند که حداقل شکر متوقف بر این چند چیز است: توجه به نعمت ها، خدای متعال ما را غرق در نعمت کرده است. ِ«وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَه»(لقمان/20)، خدای متعال نعمت های ظاهری و باطنی را بر ما فرو ریخته و ما غرق در نعمت هستیم. «وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَةَ اللَّهِ لا تُحْصُوها»(نحل/18)، نعمتهایی که قابل احصا و شمارش نیستند.

قدم اول در شکر این است که انسان به نعمت توجه کند، غفلت از نعمت مزاحم اول و مانع است. انسان غافل شاکر نیست. نعمت ها اعم از نعمت های ظاهری و باطنی هستند در قدم اول انسان فقط بعضی از نعمت های ظاهر را می بیند در حالی که در کمترین نعمت خدا بی نهایت لطف وجود دارد. اگر کسی تأمل کند، در هر نفسی که می کشیم بی نهایت لطف وجود دارد. انسان نعمت های ظاهری مثل نوشیدنی ها، خوردنی ها و لذایذ مادی را بیشتر متوجه می شود، ولی به نعمت های باطنی کمتر توجه دارد خصوصا آنجایی که نعمت در پوشش سختی و بلا می آید فقط خواص‌ هستند که می توانند آن نعمت را ببینند مثل نعمتی که در بیماری و در فقر و در گرفتاری است فقط خواص آن را می بینند.

قدم اول توجه به نعمت است و قدم دوم این است که نعمت را به خودمان نسبت ندهیم. اینکه 40 سال نمازمان قضا نشده یا 50 سال نماز شب می خوانیم 20 سال است زیارت عاشورا می خوانیم به خودمان نسبت ندهیم. اگر کسی نعمت ها را به خودش نسبت داد که مثلا من با علم خودم این روزی را کسب کردم یا با قدرت خودم مال بدست آوردم اگر کسی نعمت ها را به خودش نسبت داد معجب می شود. اگر کسی خیال کرد که من هستم که عبادت می کنم، من هستم که در راه خدا مجاهده کردم ‌این عجب آفت عبادت انسان و آفت بندگی است، معجب به نفس فرق نمی کند چه معجب باشد به ثروتش چه معجب باشد به علمش چه به تقوایش؛ «وَ عَبِّدْنِي لَكَ وَ لَا تُفْسِدْ عِبَادَتِي‏ بِالْعُجْبِ»(2)، مرا بنده خودت قرار بده و عبادت مرا با عجب فاسد نکن. عجب عبادات انسان را باطل می کند؛ لذا در روایات هم هست گناهی که انسان را به استغفار برساند از عبادتی که آدم را معجب کند بهتر است؛ البته درست این است آدم عبادت کند و خود را بدهکار خدا بداند.

قرآن وقتی مخبطین را توصیف می کند آن هایی که به انکسار و اخباط رسیدند می فرماید: «يُؤْتُونَ ما آتَوْا»(مؤمنون/60) همه توانش را می آورد «وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ »، ولی ته دلشان یک خوف خاصی است که قرآن از آن تعبیر به «وَجِلَةٌ» کرده است. «وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون»، احساس می کنند به پروردگارشان بر می گردند و این سرمایه ها آنجا بدرد نمی خورد، این نماز شب وعبادت و ریاضت و شب زنده داری و کف نفس در مقابل حضرت حق چیزی به حساب نمی آید، بنابراین اگر کسی معجب شد گاهی اوقات اگر خدای متعال او را دوست داشته باشد او را مبتلا می کند و با تازیانه خواب او را می زند به تعبیر روایات کسی که همیشه دو ساعت به اذان بیدار بود یک دفعه صبح آفتاب زده بیدار می شود؛ البته این یک بار عیب ندارد، ولی اگر تکرار شد خوب نیست. بعد فرمود که به حالت ندامت و استغفار برمی گردد که این حال از حالت قبلی او که شب زنده داری می کرد و معجب بود بهتر است. کسی که از دریا عبور می کرد اگر او را رها کنند در حوض غرق می شود برای اینکه بفهمد آن جایی که عبور می کرد او نبود اگر رهایش کنند نمی تواند از یک جوی کوچک آب عبور کند.

گام های مهم وادی شکر

سومین قدم در وادی شکر این است که انسان بعد از اینکه نعمت را دید به خودش نسبت ندهد، نعمت را به اسباب هم نسبت ندهد، نعمت را به همسر و دوست و رفیق و معلم وخورشید و ماه و زمین نسبت ندهد، هر چیزی از یک مسیری به ما می رسد اگر استناد به این مسیر داد انسان ولو به شرک خفی مشرک می شود. خدا به انسان سلامتی، نشاط، پدر و مادر، دوست، همچنین نعمت های باطنی، ایمان، یقین، صبر، رضا، معرفت الله عطاء کرده اینها چیزهایی است که ما گاهی قدرش را نمی دانیم. در حدیثی موسی کلیم می خواست خدا عابدترین و محبوب ترین بنده زمان خودش را به او نشان دهد، رفت یک بیمار جزامی را در یک خرابه دید تعجب کرد جبرئیل فرمود: با او همنشین شو درآخر موسی به اوگفت خدا به تو چه چیز داده که این طور خدا را تسبیح می کنی؟! گفت در اینجا فقط یک نفر است که همه نعمت های خدا را می بیند. قدم سوم این است که این نعمت هایی که خدا به انسان داده را ببیند، دوم آن نعمتها را به خودش نسبت ندهد، سوم به اسباب نسبت ندهد.

قدم چهارم آغاز حمد و آغاز شکر است. وقتی همه نعمت ها را دید و به اسباب نسبت نداد به سرچشمه نسبت می دهد و می فهمد که خداست که به ما حیات و علم و قدرت و جمال و‌ آبرو داده است. براساس روایات این اولین قدم در وادی حمد است، قدم بعدی که از این کامل تراست این است که انسان بفهمد که خدای متعال در این عظمت ها و نعمت هایی که به انسان داده حکمت قرار داده است.

قدم بعدی این است که انسان بفهمد که اگر خدا این نعمت را داده است بعد از این 4 قدم، نعمت را ببیند و غافل نباشد، معجب نباشد و به خود نسبت ندهد، مشرک به شرک خفی نباشد و به غیر خدا نسبت ندهد، نعمت را به خدا نسبت دهد.

خدا که این چشم و گوش و زبان و آبرو و همه چیز را داده لغو نمی دهد حکیم است. خدای متعال این نعمت ها را برای هدفی داده، هدف این نعمت ها این نیست که انسان با اینها کارهایی که امثال بنده می کنیم انجام دهد. اگر این چشم را داده برای این است انسان با این چشم به خدا نزدیک شود، این جوانی طریق ما و سرمایه های ما برای رسیدن به خداست. خدای متعال این امکانات را برای این به ما داده، بنابراین شکر برای این است که ‌وقتی هدف را فهمید این نعمتها را در مسیر همان هدف بکار گیرد، اگر در مسیر دیگری بکار گرفت دیگر شاکر نیست.

شاکر کسی است که نعمت را در مسیری که خدا خواسته به حرکت درآورد اگر در مسیر دیگری نعمت را به حرکت در آورد این کفران نعمت است. انسان هر استفاده ای از جوانی بکند حتی بزرگترین فیلسوف هم شود، ولی به خدا نزدیک نشده باشد جوانی و عمر را تلف کرده است. اگر بزرگترین دانشمند باشد، ولی به خدا نرسد این امکانات را تلف کرده است. همه این امکانات وسایل رسیدن به خدا هستند؛ بنابراین شکر این است که انسان امکانات را در راه خدا به حرکت بیندازد. به تعبیر دیگر شاکر آن کسی است که از خدا می گیرد و به خدا برمی گرداند. «مَشْغُولَةً عَنِ‏ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ وَ ثَنَائِك‏»(3)، شاکر کسی است که سر و کارش در عالم با خداست و با غیر خدا کار ندارد، نه از غیر خدا می گیرد نه به غیر خدا می دهد، اگر این طور شد و در این مقام قرار گرفت این مقام شکر حقیقی می شود و جزء کسانی است که «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّه»(توبه/111)، با خدا تجارت می کند. «فَاسْتَبْشِرُوا بِبَيْعِكُمُ الَّذي بايَعْتُمْ»، خدا به آنها بشارت داده که خوب تجارتی است. در آیه بعد می فرماید: «التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ الْحامِدُونَ السَّائِحُونَ الرَّاكِعُونَ السَّاجِدُونَ الْآمِرُونَ بِالْمَعْرُوف»(توبه/112)، این صفات، صفات شاکرین است. کسانی که با خدا معامله می کنند این طور می شوند، اینها شاکر حقیقی هستند. شاکر حقیقی آن کسانی هستند که حتی در بیماری و بلا و سختی خدا را پیدا می کنند.

صابر کسی است که وقتی نعمت را از او می گیرند در گرفتن نعمت خدا را پیدا می کند و می گوید «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُون»(بقره/156)، شاکرین آنهایی هستند که در بودن نعمت و در گرفتن نعمت در همه حال خدا را می فهمد. نعمت هایی که خدا به ما داده نعمت های ظاهری هستند یا نعمت های باطنی؟ این روایت این آیه را معنا کرده «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظاهِرَةً وَ باطِنَةً»(لقمان/20)، خدای متعال نعمت های ظاهری و باطنی را بر شما فرو ریخته و غرق در نعمت ظاهری و باطنی هستید.

نعیم حقیقی

حضرت فرمود: نعمت ظاهری توحید و نبوت است و نعمت باطنی ولایت است. این یعنی چه؟ یعنی ولایت از توحید مهم تر است؟! معنایش این است که توحید و نبوت باطنش ولایت است کسی موحد حقیقی است که به ولایت الله رسیده شده جزء اولیا خدا باشد. «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُون»(یونس/62)، اگر در آن مقام نباشد توحیدش توحید و نبوت او ظاهری است. اگر کسی به آن مقام رسید به نعمت باطنی رسیده است؛ لذا امام رضا (ع) فرمود: نعیم حقیقی ولایت ما است. امام صادق فرمود: «لَتُسْئَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ‏ النَّعِيمِ‏ قَالَ: نَحْنُ النَّعِيم‏»(4)، نعیم ولایت ماست. فرمود: اگر بخواهند از لقمه هایی که می خورید بپرسند در قیامت وقوف طولانی می شود. اگر کسی این نعمت را شاکر باشد همه نعمتهای دیگر را شکر کرده است. اگر کسی امکاناتی که خدا به او داده را آن گونه که امیرالمؤمنین فرمود خرج کرد شکر همه نعمت ها را کرده است. اگر در مسیری که امام معصوم فرموده حرکت نکرد هر کاری انجام داده کفران نعمت است؛ لذا سوال از این می شود و اگر امام نمی آمد هیچ سوالی از انسان نمی شد. «لِئَلاَّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيْكُمْ حُجَّةٌ»(بقره/150)، خدای متعال می فرماید: اگر پیغمبر نبود مردم بر خدا حجت داشتند هر کاری می کردند معاف بودند، ولی وقتی امام آمد انسان مکلف می شود در اینجا اگر امکانات را در مسیر امام به راه انداخت شاکر است و اگر در مسیر امام به راه نینداخت کافراست؛ لذا شاکر آن کسی است که با امیرالمؤمنین داد و ستد می کند کافر آن کسی است که با غیر امیرالمؤمنین داد و ستد می کند.

توضیح نعمت در سوره هل اتی

در سوره هل اتی خدای متعال داستان نعمت هایش را به ما توضیح می دهد «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»(انسان/1)، یک دوره ای بر ما گذشته که ما بودیم ولی شیء مذکو نبودیم، این قبل از نطفه شدن ما است. بعد می فرماید: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَه»(انسان/2)، این همان مرحله ای است که قرآن می فرماید: «فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ»(حج/5)، یعنی خدای متعال ما را از گل خلق کرده بعد نطفه، اول ما از گل بودیم بعد تبدیل به نطفه شدیم. پس در یک مرحله ای هنوز نطفه هم نشده بودیم عوالمی را طی کردیم و خدا از آنجا هوای ما را داشته است. «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»، خیال نکنید خدا الان به شما توجه دارد بلکه آن موقعی که قابل ذکر نبودید و در هیچ عالمی به شما توجه نمی شده مورد توجه خدا بودید. «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»، روایت این را توضیح داده است. یک دورانی بر ما گذشته که اصلا مذکور نبودیم و در هیچ دفتری اسم ما ثبت نبود و هیچ دستگاهی به ما توجه نداشت، ولی خود خدای متعال توجه داشت. بعد «فَإِنَّا خَلَقْناكُمْ مِنْ تُرابٍ»، بعد ما را در قالب نطفه خلق کرد. قرآن می فرماید: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاج»، یک نطفه ای که استعداد های مختلف در آن قرار دادیم و راههای مختلفی را می تواند طی کند؛ لذا «نَبْتَليه»، او را مورد ابتلا قرار می دهد «فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا»، مرحله بعد ان است که خدای متعال به ما سمع و بصر داد که خیلی مهم است، اکثر آگاهی های ظاهری و باطنی ما از طریق سمع و بصر ظاهری و باطنی است، حتی فهم حقایق قرآن هم با القا سمع اتفاق می افتد. همه امکاناتی که خدا به ما داده از آن دور دست که شیء غیر مذکور بودیم ما را آورده بعد «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً»، تا اینجا ما خیلی مکلف نیستیم از این به بعد مساله شروع می شود.

معنای صراط و سبیل در امر هدایت

«إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ»(انسان/3)، این انسان با این امکانات را به سبیل راهبری کردیم. سبیل چیست؟ سبیل بندگی است، سبیل آن راهی است که هر انسانی با امام دارد که از آن طریق به خدا نزدیک می شود. امام صراط است، صراط یکی بیشتر نیست صراط عبودیت و صراط معرفت که امام است یکی است. «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم»(حمد/6)، صراط مستقیم را روایت نقل نکرده و «هُوَ الطَّرِيقُ إِلَى مَعْرِفَةِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏»،یا طریق محبه الله هر دو در روایات هست فرمود: «و هُمَا صِرَاطَانِ صِرَاطٌ فِي‏ الدُّنْيَا وَ صِرَاطٌ فِي الْآخِرَةِ فَأَمَّا الصِّرَاطُ الَّذِي فِي الدُّنْيَا فَهُوَ الْإِمَام‏»(5)،

صراط امام است، امام فقط هادی به صراط نیست، این طور نیست ما وقتی می خواهیم رو به خدا برویم یک آدرس به ما بدهند این آدرس را می گیریم و می رویم این طور نیست، صراط ما به خدا امام است. بلا تشبیه گاهی از اوقات شما غذا تناول می کنید از جهاز هاضمه عبور می کند انرژی بدن شما می شود، آن وقت با آن نماز شب می خوانید این طعام به نور بهشت تبدیل می شود. اگرمی خواهد به بهشت برود اراده مؤمن صراط این طعام است.

امام صراط ماست ما تا از مسیر ولایت امام عبور نکنیم بهشتی نمی شویم. درجات ما در بهشت درجات ولایت است. روایات در این زمینه فراوان است. «و هُمْ.... دَرَجَاتٌ‏ لِلْمُؤْمِنِين‏»(6)، سبیل ما آن راهی است که ما با امام طی می کنیم، «وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى‏ يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا»(فرقان/27)، دستش را به دندان می گیرد ای کاش یک سبیلی با رسول پیدا می کردم. سبیل راهی است که انسان با امام طی می کند.

اتوبان راه و صراط است، هر وسیله نقلیه ای در این صراط سبیلی دارد و راه خودش را می رود ممکن راهش هم با راه دیگری متفاوت باشد، ولی در صراط است. انسان اگر در وادی ولایت و صراط بود سبیلی پیدا می کند، این سبیل راه نجات انسان است. این سبیل ما را به خدا می رساند. این امکانات چشم و گوش و زبان و قلب و نعمت های ظاهری و باطنی که خدا به ما داده اگر در این سبیل قرار گرفت به خدا می رسد. اگر در این سبیل قرار نگرفت به خدا نمی سد؛ لذا امام صادق (ع) فرمود: ما نعیم هستیم. چرا ما نعیم هستیم؟ «قَالَ النَّعِيمُ نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ‏ بِنَا مِنَ الْعَمَى وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْل‏»(7)، امام انسان را از جهالت به معرفت و از ضلالت به هدایت می برد والا همه این امکانات اگر امام نباشد جهنمی است. اگر امام باشد، ولی سبیل خود را با امام طی نکنید، بین رکن و مقام به اندازه عمر حضرت نوح عبادت کنید جهنمی است. خدا به کسی ظلم نمی کند، ما اگر بخواهیم به خدا و به معرفت توحید و به مقامی از مقامات برسیم باید سبیل خودمان را با امام پیدا کنیم. خدا می فرماید: «هَلْ أَتى‏ عَلَى الْإِنْسانِ حينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا»، ما شما را از دور دست آوردیم. بعد می فرماید: «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَه»، از آن دور دست ها آوردیم و تبدیل به نطفه کردیم. «أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيراً»، استعدادهایی در شما قرار دادیم وسمع و بصر به شما دادیم.

معنای شکر و کفر

بعد می فرماید: «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ»، این انسان را ما به سبیل هدایت کردیم وقتی هدایت شد «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»، اینجاست که مردم دو دسته می شوند. این شکر و کفر شکر و کفر نعمت سبیل است؛ لذا خدای متعال برای کسانی که نسبت به این سبیل کافر هستند هیچ ترحمی نمی کند.

ولایت امام از آن نعمت هایی است که خدای متعال از ترک اولایش هم نمی گذرد. وقتی حضرت آدم ترک اولی کرد هبوط کرد. ولایت حق این طور است فرمود ما شما را تا اینجا آوردیم بعد هدایت کردیم. اگر سبیل نبود شکر و کفر معنا نداشت، اگر ما راهی به سوی خدا نداشتیم در عالم شاکر و کافر از هم جدا نمی شدند. وقتی امام آمد شکر و کفر معنا پیدا می کند. شکر این است که انسان همه امکانات را در سبیل امام؛ یعنی فی سبیل الله قرار دهد. کفر هم این است که این امکانات بیرون وادی سبیل باشد. هر نگاه انسان که بیرون وادی امیرالمؤمنین بود این کفران نعمت است و در نوع خودش کفر بالله است؛ لذا بعد از هدایت به سبیل قرآن می فرماید: مردم دو دسته می شوند «إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»، شاکرین چه کسانی هستند؟ کافرین چه کسانی هستند؟ خدای متعال در یک آیه سرنوشت کافرین را بیان می کند و می فرماید:«إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيرا»(انسان/4)، ما برای آنهایی که نعمت ولایت را کفران کردند از قبل سلسله ها وسرنیزها و قل و زنجیر آماده کردیم، کسی هم خیال نکند به اینها ظلم می شود. قرآن می فرماید: وقتی اینها به رو در آتش جهنم می افتند «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّيِّئَةِ فَكُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِي النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون»(نمل/90)، آنهایی که با خودشان سیئه می آورند. امیرالمؤمنین در کافی فرمود: «وَ السَّيِّئَةُ إِنْكَارُ الْوَلَايَةِ وَ بُغْضُنَا أَهْلَ الْبَيْت‏»(8)، کسی که مقامات ما را زیر بار نمی رود و بغض ما را دارد و این سیئه را با خودش دارد به رو آتش جهنم می اندازد.

بعد می فرماید: «هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون»، جز عمل خودتان چیز دیگری هست؟! ما به شما ظلم نکردیم. این کافری که نعمت ولایت و سبیل الله را کفران می کند خدای متعال برایش اغلال و سلاسل آماده کرده، هیچ ظلمی هم نیست. قرآن مردم را نسبت به سبیل دو دسته می کند. در قرآن کافر سبیل را تعبیر می کند به «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ»، و در آخر سوره از اینها تعبیر به ظالمین می کند: «يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلا»، اما دسته دوم که شاکر نعمت ولایت هستند ابرار و نیکان هستند که شاکر نعمت ولایت هستند و همه امکانات خودشان را در مسیر حضرت خرج می کنند.

عبادالله و جایگاه آنها در شکر و کفر

قرآن می فرماید: «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»(انسان/5)، از یک جامی به آن ها می خورانند که آمیخته با کافور است. کافور چیست؟ «عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّه»(انسان/6)، چشمه ای است که عبادالله ساقی آن هستند و خودشان هم «يُفَجِّرُونَها تَفْجيرا»، این چشمه را می جوشانند.

عبادالله آن هایی هستند که چشمه را می جوشانند و به ابرار می خورانند. عبادالله امام و اهل بیت هستند، این ها ساقی این شاکرین هستند. اگر کسی با امام همراه شد امام ساقی او می شود چشمه را می جوشاند و به او می خوراند. تعجب نکنید که امام چشمه را می جوشاند به ابرار می خوراند.

عبادالله اینها هستند تعجب نکنید «يُوفُونَ بِالنَّذْر»(انسان/7)، آن هایی هستند که به نذر خود وفا می کنند. در شأن نزول این آیه سنی و شیعه نوشتند که حسنین بیمار بودند نبی اکرم (ص) فرمودند: سه روز نذر روزه کنید امیرالمؤمنین (ع) و فاطمه زهرا (س) سه روز نذر روزه کردند و حسنین شفا پیدا کردند. در خانه چیزی نبود امیرالمؤمنین(ع) جو قرض کردند و وجود مقدس فاطمه زهرا (س) دسداس کردند و پنج قرص نان پختند. هر سه شب با آب افطار کردند و نان خودشان که هیچ کس به اندازه آنها گرسنه نبود را به مسکین دادند. «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخافُونَ يَوْماً كانَ شَرُّهُ مُسْتَطيراً»، از روزی که شر آن فرا گیر شود می ترسند این خوف، خوف چیست؟ خوف حقیقی باطنی در حضرت وجود دارد و آن یکی چیز دیگری است. احتمال می دهم این خوف نسبت به سرنوشت ماست، حضرت نگران ما است. در قرآن می فرماید «وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلاَّ وارِدُها»(مریم/71)، حضرت خیلی غصه ما را می خورد.

روایت دارد نبی اکرم (ص) از کنار جهنم عبور می کند شعله جهنم خاموش می شود. صراط روی جهنم است؛ لذا مؤمن بسم الله الرحمن الرحیم می گوید و از روی جهنم رد می شود. «يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً»(انسان/10)، در لحظه آخر عمر پیغمبر به جبرئیل فرمودند: سخنی بگو من خوشحال شوم فرمود: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضی»(ضحی/5).

در روایتی از ثعلبی که از معتبرترین تفاسیر اهل سنت است نقل کردند نبی اکرم (ص) وارد بر فاطمه زهرا (س) شدند دیدند حضرت عبای پشیمین شتر که خیلی خشن بود 12 و جای آن وصله خورده بود بر دوش دارند و با یک دست دستاس می کنند و با دست دیگر امام حسین (ع) را شیر می دهند چشمانشان پر از اشک شد فرمودند: «فَقَالَ يَا بِنْتَاهْ تَعَجَّلِي‏ مَرَارَةَ الدُّنْيَا بِحَلَاوَةِ الْآخِرَة»(9)، فاطمه جان این سختی ها را تحمل کن. حضرت فاطمه (س) فرمود: «فَقَالَتْ يَا رَسُولَ اللَّهِ الْحَمْدُ لِلَّهِ عَلَى نَعْمَائِهِ وَ الشُّكْرُ لِلَّهِ عَلَى آلَائِه‏»، همه چیز نعمت است و ما غرق در نعمت هستیم آن گاه جبرئیل نازل شد وفرمود: «وَ لَسَوْفَ يُعْطيكَ رَبُّكَ فَتَرْضی»، این سختی که حضرت زهرا (س) تحمل می کند برای این است که دست ما را بگیرد ودر این دنیا نگران ما است.

قبل از آمدن با خدا عهد دستگیری بسته. «يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ‏ اللَّهُ‏ الَّذِي‏ خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَك‏»(10)، پس «إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً»، برای این است که آنها نگران ما بودند. «فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورا»(11)، خدای متعال سرور و نشاط را به آنها نشان داد. ادامه سوره جای دوستان امیرالمؤمنین است. وفای به نذر برای نجات ما بود و آنها نگران ما بودند خدا هم گفت نگران نباشید. بعد می فرماید: ابرار آنهایی هستندکه نعمت ولایت را شکر می کنند، «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا»، ساقی آنها عبادالله هستند و عبادلله هستند که چشمه ها را می جوشانند. عبادالله کسانی هستند که سه شب گرسنه می خوابند. در کشاف زمخشری نقل کرده وقتی حسنین نزد نبی اکرم (ص) آمدند مثل جوجه به خودشان می لرزیدند. حضرت نزد فاطمه زهرا (س) آمدند ایشان در محراب عبادت نشسته بودند و از گرسنگی شکمشان به کمرشان چسبیده بود.ایشان این مشقت ها را برای ما تحمل کردند. «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعامَ عَلى‏ حُبِّهِ مِسْكيناً وَ يَتيماً وَ أَسيرا*إِنَّما نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لا نُريدُ مِنْكُمْ جَزاءً وَ لا شُكُورا *إِنَّا نَخافُ مِنْ رَبِّنا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَريراً* فَوَقاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذلِكَ الْيَوْمِ وَ لَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَ سُرُورا»(انسان/8،9،10،11) پس داستان سوره هل اتی داستان شفاعت اهل بیت است که از این دنیا شروع شده است. در این دنیا سختی ها را تحمل می کنند تا ما از خوف خطر نجات پیدا کنیم.

لذا فرمود: روز قیامت «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذينَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذينَ اتَّبَعُوا»(بقره/166)، همه ائمه از کسانی که به آنان اقتدا کردند تبری می جویند و می گویند به ما مربوط نیست. اینها خودشان را فدای آنها کردند، ولی آنها می گویند ما نگفتیم دنبال ما بیایید. در روایت فرمود: منادی از باطن عرش خبر می دهد که خلیفه خدا روی زمین کیست؟ جناب داوود بر می خیزد، می فرمایند اینجا مراد شما نیستید حضرت داوود می نشنید. دوباره منادی ندا می دهد امیرالمؤمنین به میدان می آید. بعد می گویند هر که در دنیا به امیرالمؤمنین استعاذه کرده واز پرتو امیرالمؤمنین ‌استفاده کرده دنبال امیرالمؤمنین به بهشت می رود. در آن صحنه سخت همه بهشت ها در مقامات حضرت قرار می گیرند. روزی که «تَذْهَلُ كُلُّ مُرْضِعَه»(حج/2)، مادر بچه شیر خواره اش را فراموش می کند و ائمه ضلال از پیروانشان تبری می جویند امیرالمؤمنین می آید دست تک تک افراد را می گیرد و می برد. این است که فرمود: «انا و علی ابواها هذا الامه»، امام رضا فرمودند: محبت نبی اکرم و امیرالمؤمنین به تک تک مؤمنین از محبت پدر به فرزند بیشتر است.

پس داستان اسن سوره شفاعت اهل بیت است. خدا می فرماید: ما به شما همه امکانات را دادیم و دو راه می توانید بروید ولی سبیل هم برای شما قرار دادیم و شما را هدایت کردیم. اگر کافر بودید سرنوشتتان جهنم است و اگر شاکر بودید و در وادی ولایت امام رفتید جزء ابرار می شوید. «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا» هم در قیامت وهم در دنیا. در روایت است که قبل از اینکه مؤمن از دنیا برود از حوض کوثر می خورد. روایت خیلی عجیبی در بصائر الدرجات است که آیات سوره واقعه را معنا کرده است. و «وَ ماءٍ مَسْكُوبٍ * وَ فاكِهَةٍ كَثيرَه * لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَه * وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَه»(واقعه/31-34) بهشت اصحاب المیمنه این است آبهای جاری و میوه های متنوع و بی پایان و کسی جلویشان را نمی گیرد. حضرت فرمودند: «لَيْسَ حَيْثُ تَذْهَبُ النَّاسُ»، ‏ این آیه اینطور که مردم معنا می کنند نیست پس مقصود چیست؟ «إِنَّمَا هُوَ الْعَالِمُ‏ وَ مَا يَخْرُجُ‏ مِنْه»(11)، امام هست و آنچه از ناحیه امام می رسد. آنجا علامه مجلس می فرماید: غیر از بهشت ظاهری یک بهشت باطنی است که ولایت امیرالمؤمنین است. بعد می فرمایند بلکه باطن همه نعمت های بهشتی ولایت است. اگر کسی جزو شاکرین نعمت ولایت شد از الان به بهشت می رود. «إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ كَأْسٍ كانَ مِزاجُها كافُورا * عَيْناً يَشْرَبُ بِها عِبادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَها تَفْجيرا» عباد الله کسانی هستند که چون در دنیا سختی کشیدند نجاتشان در دنیا است. درچشمه ای که خدا برای امیرالمؤمنین می جوشاند آن چشمه همه عالم را سیراب می کند. «ضربة على‏ يوم‏ الخندق‏ أفضل من عبادة الثقلين‏»(12)، آنکه سوره هل اتی در شأنش نازل می شود می تواند همه ابرار را دستگیری کند.

ملک کبیر در امر ولایت و حفاظت بر مومنین

بعد داستان آخرت ابرار است تا می رسد به داستان ملک کبیر که ملک کبیر اصلش مال امیرالمؤمنین است. فرمود: ملک کبیر این است که مؤمن در بهشت محافظی دارد مامور خدا وقتی با مؤمن کار دارد اجازه می گیرد. اصل ملک کبیر مال امیرالمؤمنین است. هر که وارد وادی ولایت امیرالمؤمنین شد این طور است، ولی بیرون وادی ولایت امیرالمؤمنین شیطان هم اجازه نمی گیرد. شیاطین بدون اجازه می آیند و هجوم می کنند. اگر کسی پایش را از وادی ولایت امیرالمؤمنین بیرون گذاشت مورد هجوم شیاطین است. ولایت امیرالمؤمنین حصنی بیرون او تیر رس شیطان است از ما اجازه هم نمی گیرند، ولی اگر کسی در ولایت امیرالمؤمنین ‌بود ملائکه هم بدون اجازه نمی آیند.

در تفسیر این آیه یک جمله ای دارد. خدای متعال می فرماید: «إِنَّ الَّذينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا»(فصلت/30)، آن هایی که در عالم میثاق الله گفتند و با خدا عهد بندگی بستند «ثُمَّ اسْتَقامُوا»، و بر بندگی استقامت کردند. «اسْتَقامُوا»، در روایت یعنی بر ولایت ائمه استقامت کردند. آنهایی که پای ولایت ائمه ایستادند موقعی که می خواهند از این دنیا بروند ملائکه می آیند سراغشان «تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلاَّ تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا»، نه نسبت به آینده خوف داشته باشید نه از گذشته ها غصه بخورید، «وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتي‏ كُنْتُمْ تُوعَدُون»، آن بهشتی که به شما وعده داده شده آماده است بشارت باد. بعد یک جمله دارد «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَه»(فصلت/31) ما در دنیا دوست شما بودیم در آخرت هم با شما هستیم. «نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَه قَالَ كُنَّا نَحْرُسُكُمْ مِنَ الشَّيَاطِين‏»(13)، ما حفظه شما بودیم و نمی گذاشتیم شیاطین به طرف شما بیایند.

کسی که وارد ملک امیرالمؤمنین شده آن جا ملائکه نمی گذاشتند شیاطین وارد شوند. ظهور ملک کبیر در عالم آخرت است و آن وقت ابرار به شفاعت امیرالمؤمنین در این ملک کبیر وارد می شوند. بقیه سوره درجات بهشتی ها ذیل شفاعت امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا (س) است.

در آیه آخر بر می گردد به اول سوره «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»، می فرماید: «إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَنْ شاءَ اتَّخَذَ إِلى‏ رَبِّهِ سَبيلا»(انسان/29)، این ماجرا یک تذکری است برای کسی که می خواهد به سوی پروردگارش یک سبیلی انتخاب کند و به سوی خدا برود. بعد می فرماید: «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّه»(انسان/30)، هر کس هر وقت خواست نمی تواند وارد وادی ولایت شود مگر اینکه خدا بخواهد. «وَ ما تَشاؤُنَ إِلاَّ أَنْ يَشاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً حَكيما»، خدای متعال هم دانا وحکیم بوده است نه اینکه بعدا می داند، می داند شما چه کردید اگر با امیرالمؤمنین درست راه رفتید به شما اجازه می دهند وارد این وادی ولایت شوید والا به شما اجازه نمی دهند به سبیل رب که همان امام است راه پیدا کنید. بعد می فرماید مردم دو دسته میشوند «يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ في‏ رَحْمَتِهِ»(انسان/31)، هر کسی را مشیت بر او تعلق بگیرد در رحمتش وارد می کند. در روایت فرمود یعنی ولایت ا «وَ الظَّالِمينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَليما»، خدا برای ظالمین هم عذاب الیم فراهم کرده. پس مردم نسبت به امام دو دسته می شوند، یک عده ای که خدای متعال آن ها را وارد وادی ولایت امام می کند و عده ای که ظالمین هستند، آن هایی که به امام ظلم کردند بر ایشان عذاب الیم آماده شده است.

حضرت ذیل این آیه وقتی می خواهند ظالمین معرفی کنند به یک آیه دیگری تمسک می کنند. خدای متعال در این آیه می فرماید: «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون»(بقره/57)، این هایی که به ما ظلم کردند به ما ظلم نکردند به خودشان ظلم کردند. مگر می شود به خدا ظلم کرد که خدای متعال می فرماید اینهایی که به ما ظلم کردند به ما ظلم نکردند به خودشان ظلم کردند.

حضرت فرمود: «إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَعْظَمُ وَ أَعَزُّ وَ أَجَلُ‏ وَ أَمْنَعُ‏ مِنْ أَنْ يُظْلَم‏»(14)، خدای متعال که نه ظلم می کند نه مورد ظلم واقع می شود پس یعنی چه؟ اینهایی که به ما ظلم کردند به خودشان ظلم کردند مگر به خدا ظلم می شود می فرماید: «وَ لَكِنَّهُ خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ فَجَعَلَ ظُلْمَنَا ظُلْمَه‏ وَ وَلَايَتَنَا وَلَايَتَه‏»، ما را با خودش یکی کرده ظلم ما را ظلم به خودش دانسته بعد فرموده: «وَ ما ظَلَمُونا وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ يَظْلِمُون»، پس ظالم یعنی کسی که به امام ظلم می کند که در واقع به خودش ظلم کرده. «وَ الظَّالِمينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَليما»، پس برمی گرد به صدر صدر سوره همین بود «إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُورا»، یک دسته کافر و یک دسته شاکرند. ذیل سوره می فرماید: مردم دو دسته هستند یک عده که خدا آن ها وارد رحمت می کند «يُدْخِلُ مَنْ يَشاء»، که فرمود: یعنی ولایت ما که این رحمت رحیمیه و رحمت خاص مؤمنین است. و ظالمین یعنی آن هایی که به امام ظلم کردند؛ لذا در قرآن این عذابهایی که قرآن می گوید «سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيراً»(انسان/4)، این مال کسی نیست که نمی خواسته گناه کند و از گناه بدش می آمده شیطان او را هل داده، این عذاب ها مال آن هایی است که نسبت به موضوع ولایت ظلم کردند، آن هایی که در موضوع ولایت استوار ایستادند؛ البته اگر کسی مؤمن بود ولایت امیرالمؤمنین را قبول داشت علامتش این است که از گناه بدش می آید و لاابالی نیست.

در این باب روایت  داریم که پرسید آیا شیعه گناه می کند؟ گفت گناه می کند، ولی لاابالی نیست از گناهش بدش می آید. اگر کسی که ما را دوست دارد گناه کرد از عملش تبری بجویید نه ازخودش بگو فاسد العمل است و طیب الروح است. اگر کسی با امیرالمؤمنین بود گناه را دوست ندارد؛ لذا روایت دارد گناه مؤمن لون است، لون یعنی؛ لغزش طبیعتش نیست می لغزد بلافاصله توبه می کند این شخص را خدا می آمرزد. در سوره آل عمران می فرماید: «وَ سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّماواتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقين»(آل عمران/133)، با سرعت به طرف بهشت متقین بروید، متقین چه کسانی هستند؟ «الَّذينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ»(آل عمران/134)، می فرماید: اگر گناه کنند «أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِم»(آل عمران/135)، همین که گناه می کنند استغفار می کنند متقین این طور هستند اگر گناه کردند بلافاصله استغفار می کنند. «وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهمِ»، که مرحوم فیض در صافی می گوید: «أَوْ ظَلَمُوا»، از آن فاحشه هم بدتر است ممکن است از مؤمن سر بزند ولی همین که سر زد، ولی بلافاصله استغفار می کند بی خیال نیست. آن وقت خدای متعال شیطان را تهدید می کند، «وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّه»، چه کسی جز خدا همه گناهانتان را می آمرزد؟ لذا در روایت دارد وقتی این آیه نازل شد برای شیطان آنقدر سخت بود که فرمانده هایش را جمع کرد، گفتند برای چه فراخوان دادی؟ گفت یک آیه ای نازل شده همه بساط ما را به باد داده. خدا فرموده «وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّه»، پس ببینید این گناهانی را که خدا نمی بخشد نسبت به موضوع ولایت است «وَ الظَّالِمينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَليما»، «إِنَّا أَعْتَدْنا لِلْكافِرينَ سَلاسِلَ وَ أَغْلالاً وَ سَعيرا»، شیطان و ائمه جور همه حرفشان این است خودشان که کفران ولایت کردند و ظالم بودند می خواهند بقیه را هم در وادی ولایت خودشان ببرند. ظلم به امیرالمؤمنین این بود یک عده ای حق حضرت را غصب کردند و یک عده هم با اینها بیعت کردند که این هم ظلم به حضرت امیر است. پس آن گناهی که در قرآن این جهنم و این عذابها مال اینهاست مال کسانی نیست که در وادی ولایت هستند و ‌بلافاصله هم توبه می کنند. مردم نسبت به نعمت امام دو دسته می شوند. همه امکانات و استعدادها وقتی به امام می رسد دو دسته می شود: کافرین و ابرار می شوند. آن هایی که «يُدْخِلُ مَنْ يَشاءُ في‏ رَحْمَتِهِ وَ الظَّالِمينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً أَليماً»، ظالمین کافرین نسبت به نعمت ولایت هستند. اصل آن مال ائمه نار است و فرعش مال تابعینشان است. قصه ای که پیش آمد این است بعد از نبی اکرم (ص) اینها می خواستند بین مردم و امام که سبیل است فاصله بیندازند و این راه را ببندند و همه را جهنمی کنند. فاطمه زهرا آمدند این راه را باز کردند، رفت وسط شعله آتشی که این ها بپا کرده بودند که قطعا از آتش نمرود بدتر بود و این جهنم را خاموش کرد و محبین را زیر چادر خودش گرفت، ولی البته می دانید این کار خیلی گران خیلی سخت تمام شد با همه وجود مقابلشان ایستاد و آن ها هم هر چه در توان داشتند بر علیه فاطمه زهرا به کار بردند به خصوص وقتی متوجه شدند امیرالمؤمنین مأمور به صبر شده دیگر کوتاهی نکردند، کاری کردند که مثل امشبی وقتی بدن فاطمه اش را غسل می داد دست از غسل دادن کشید شروع به گریه کردن کرد.

پی نوشت ها:

(1) الصحيفة السجادية، ص: 192 – دعای وداع ماه مبارک رمضان

(2) الصحيفة السجادية، ص: 92 - دعای مکارم الاخلاق

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 264

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 52

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏8، ص: 66

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 430

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏10، ص: 209

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 86

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 194

(11) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 505

(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 2

(13) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏6، ص: 166

(14) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 146