نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 29 فروردين 1398 - Thu, 18 Apr 2019

جلسه چهارم فاطمیه شاهرود/ فاطمه زهرا نور الهی و لیله القدر رسول خدا در مبارزه با دستگاه باطل

متن زیر جلسه چهارم از سخنرانی آیت الله میرباقری در شهر شاهرود است که در ایام فاطمیه به تاریخ 10 اسفندماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث بیان می کنند که حضرت فاطمه زهرا، مصداق اتم ليلة القدر در سوره قدر می باشند، ظلمات سقيفه هم مصداق آيه ظلمات است. در آیه نور، فاطمه زهرا، به مشكات نور خدا تفسیر شده است و ثقلین که كتاب و امام است در ظرف حضرت زهرا به پيامبر اعطا گردیده است. خداوند متعال در شب معراج، نور حضرت زهرا را به نبيّ اكرم اهداء نمودند. بنابراین امام زمان علیه السلام، از ثمرات حضرت زهراء سلام الله عليها و عاشوراء می باشد و ظهور، طلوع نور اميرالمومنين از مطلع امام زمان است که ابلیس و اصحاب سقیفه بعد از ظهور امام زمان به دست ایشان نابود می شوند.

تفاوت تحلیل حادثه عاشورا و فعل معصوم

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. درباره مبارزه اي كه وجود مقدّس فاطمه زهراء سلام الله عليها با دستگاه باطل در طول اين هفتاد و پنج روز يا نود و پنج روزي بعد از رحلت وجود مقدّس رسول الله صل الله عليه و آله و سلّم انجام دادند چند جمله اي عرض مي كنم كه اين درگيري حضرت موضوعش چه بود؟ در چه مقياسي حضرت وارد مبارزه شدند؟

راجع به اين موضوع با بیان های متفاوتی و هر كسي از زاويه اي صحبت های خوب و شنيدني مطرح شده است. ولي در روايات ما و معارف قرآني ما با يك بيان هاي بسیار لطيف و استثنايي به اين امور اشاره شده كه اصلا فهم ما را از حادثه عوض مي كند. من به عنوان نمونه عرض مي كنم که در باب حادثه عاشوراء خب شايد كمتر موضوعي است در تاريخ بشريت اين اندازه به آن پرداخته و مورد دقت قرار داده باشند، از زاويه هاي مختلف اخلاقي و فقهي و سياسي و عرفاني بحث شده است ولي وقتي انسان معارف اهل بيت را نگاه مي كند، اصلا يك افق هاي ديگري پيش روي انسان باز مي شود. مثلا انسان کتاب كامل الزيارات را (كه از قديمي ترين و معتبرترين كتب روايي ما است و مرحوم ابن قولويه اين روايات را گردآوري است) ورق مي زند، نگاهش به عاشوراء عوض مي شود. مثلا در اوّلين زيارت مطلقه سيدالشهداء در مفاتيح الجنان (زيارت مطلقه حضرت يعني زيارتي كه در همه وقت ها و همه مكان ها مي شود خواند در مقابل زيارت مخصوص كه مثلا مال روز و مكان خاص است) تعبير اين است «أَشْهَدُ أَنَّ دَمَكَ سَكَنَ فِي الْخُلْدِ»؛ من گواهي مي دهم كه اين خون شما در مقام خلد قرار گرفت. حالا اين چيست؟ در روايات ابن عباس نقل مي كند كه وجود مقدس نبيّ اكرم را در رويا ديدم، ام أيمن مي گويد شيشه اي در دست حضرت است و فرمود اين خون فرزندم هست مي برم به عرش!! «وَ اقْشَعَرَّتْ لَهُ أَظِلَّةُ الْعَرْشِ» اين هم دوم «وَ بَكَى لَهُ جَمِيعُ الْخَلَائِقِ» همه خلايق بر اين مصيبت گريستند «وَ بَكَتْ لَهُ السَّمَاوَاتُ السَّبْعُ وَ الْأَرَضُونَ السَّبْعُ وَ مَا فِيهِنَّ وَ مَا بَيْنَهُنَّ وَ مَنْ يَتَقَلَّبُ فِي الْجَنَّةِ وَ النَّارِ مِنْ خَلْقِ رَبِّنَا وَ مَا يُرَى وَ مَا لَا يُرَى‏» همه موجوداتي كه در آسمان ها و در زمين و در بين اين عوالم هستند، همه بهشتي ها، همه جهنّمي ها، همه مخلوقاتي كه ديده مي شوند و نمي شوند، بر حضرت گريستند بقول محتشم «در بارگاه قدس كه جاي ملال نيست * سرهاي قدسيان همه بر زانوي غم است»

خب اين چه حادثه اي است؟ اين خيلي متفاوت مي شود با حادثه اي كه ما تحليل مي كنيم اصلا افق حادثه عوض مي شود. يا مثلا در روايات مي فرمايد اگر كسي بر حضرت بگريد در روزي كه قلوب مي ميرند، قلب او نمي ميرد، گريه بر سيدالشهداء مبدأ حيات قلب است؛ فرمود اگر كسي محزون بشود بر سيدالشهداء، همين قدر كه حزن پيدا مي كند خدا گناهش را مي آمرزد، اشكش كه جاري مي شود آتش جهنّم را خاموش مي كند. فرمود گريه بر سيدالشهداء گناهان را پاك مي كند، ولو به اندازه كف روي دريا باشد. البته روشن است و از تعبير خود روايت هم بدست می آید و ديشب اين مطلب را اشاره كردم که مؤمن گناهش كف روي آب است و خودش آب زُلال است گناه مال مؤمن نيست، مال شيطان است مي رود در ساحل شيطان. وقتي غصه بر سيدالشهداء مي خوري، محبت سيدالشهداء از درونت مي جوشد، سهم شيطان جدا مي شود مي رود در ساحل شيطان. پس اين حادثه عاشوراء ديگر آن حادثه اي كه ما مي گوييم نيست.

فرمود كه همه ملائكه به زيارت سيدالشهداء مي آيند در صف ايستادند و بعضي هايشان در عمرشان يك بار بیشتر نوبتشان نمي شود بيايند برای زيارت سيدالشهداء، صف به صف مي آيند به طوري كه حرم سيدالشهداء مختلف الملائكه است محل رفت و آمد ملائكه است. از اين لطيف تر، فرمود مختلف الانبياء است یعنی همه انبياء در حال رفت و آمد در اين حرم هستند، چه خبر است؟ اين حديث در كامل الزيارات هم خيلي بيان عجيبي است. امام صادق عليه السلام با صفوان جمال (که شتردار بود و از سعادت هايش اين بود كه همسفر حضرت در راه هم مي شد و خيلي هم از حضرت حديث نقل كرده) مسافرت مي كردند مي گويد با حضرت در حيره بوديم كه نزديكي كوفه شهر مهمي بوده و الان خيلي آثاري از آن نمانده و شايد حضرت مدتي هم در آنجا تبعيد بودند که حضرت فرمود صفوان برويم زيارت سيدالشهداء؟ گفتم آقا امام معصوم هم مگر زيارت مي رود!؟ امام معصوم مي دانيد محور كاينات است، همه ملائكه شب قدر بر امام نازل مي شوند، روح بر امام معصوم نازل مي شود. شما محور عالم هستيد، ديگر زيارت رفتن يعني چه؟ همه عالم در محضر شما است. در روایت آمده که هيچ ملكي براي امر مهمي نازل نمي شود الا اینکه اول مي آيد محضر امام اجازه مي گيرد و بعد مي رود گفت شما هم مگر زيارت مي رويد؟ امام صادق عليه السلام يك مطلب رفيعي فرمودند که ديگر اين را بزرگان باید معنا كنند. حضرت فرمودند كه خداي متعال در هر شب جمعه به كربلا هبوط مي كند. (هبوط خدا يعني چه؟ ما نمي دانيم. هبوط جسماني قطعا نيست. رحمت خدا نازل مي شود یا توجه خدا! بالاخره هر چه كه هست) وقتي خداي متعال عنايت مي كند به سرزمين كربلا، گويا كربلا مي شود عرش همه عوالم. همه سماواتي ها فوج فوج مي آيند، ملائكه و صد و بيست و چهار هزار پيامبر و اوصياء­شان مي آيند؛ نبيّ اكرم تشريف مي آوردند، ما ائمه هم مي آييم؛ يعني امام زمان هم هر شب جمعه تشريف مي آورند. صفوان جمال يك سوال كرد، پيدا است خوب فهميده حضرت چه مي گويند، عرض كرد پس «تزور للقاء الربُّ»؛  شما هر شب جمعه يك ملاقاتي با خدا در كربلا داريد؟ فرود بله.

اين يك امام حسين ديگر و عاشوراء ديگري است. امام حسيني است كه شهادتش، كربلايش را كرده محور همه عوالم، ملائكه و انبياء فوج فوج مي آيند انبياء سيرشان را در اين عالم كردند در عالم ارواح شاگرد نبيّ اكرم بودند آمدند در اين عالم سير كردند، عالم بزرخشان را گذراندند، اينها مي بينند خبري هست می آیند اينجا!! اين تحليل از امام حسين يك حرف جديدي است. خداوند در قرآن مي فرمايد «و ذكّرهم بأيام الله»(ابراهيم/٥)؛ يك ايامي است كه اینها ايام الله هستند، روز ظهور قدرت خدا است، روز پيروزي دين خدا است، در روايات گفته اين عمدتا سه روز است: ظهور، رجعت و قيامت است، هر سه روز يوم الحسين است. اين چه امام حسيني است؟ يك امام حسين ديگري است. عاشوراء ديگر يك حادثه ديگري است که مي شود محور عوالم. اين عاشوراء با آن عاشوراء فرق مي كند.

تحلیل حضور حضرت فاطمه زهرا بر اساس معارف اهل بيت و لیله القدر عالم

وجود مقدس صديقه طاهره سلام الله عليها هم اينطور است. وقتی مقياس درگيري ايشان، بركات حضور ايشان در اين دنيا و همين اقدامات كوتاه نود و پنج روزشان بر اساس معارف اهل بيت توضيح داده مي شود، يك غوغايي است، با همه حرف هاي ديگر فرق مي كند. من اشاره مي كنم به يكي دو تا از اين بيان هايي كه قرآن دارد. 

خداوند در سوره قدر می فرماید «إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْر * وَ مَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ * لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ * تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ كُلِّ أَمْرٍ * سَلَامٌ هِيَ حَتّي مَطْلَعِ الْفَجْرِ» اين شبي است كه تا طلوع فجر سلام است و شب قدر براي امت است كه ما با اين عمر كوتاه مان مي توانيم با درك شب قدر برسيم و راهمان كوتاه بشود. ولي يك نكته مهم تري است. خداي متعال شب قدر را براي وجود مقدس نبيّ اكرم قرار داده است حضرت آمدند در اين عالم تا عالم را به خدا برسانند و نوراني كنند و از اين عالم بروند. آمدند شفاعت كنند و دست همه را بگيرند برسانند. خداي متعال به پيامبر خودش در شفاعت و دستگيری اش يك شب قدر داده و اين غير از شب قدر ما است. ما اگر به شب قدر برسيم، راهمان كوتاه مي شود. «خَيْرٌ من الف شهر»؛ از هزار ماه بهتر است.

ولي مساله ديگر اين است که اين پيامبر آمده براي هدايت همه كائنات و خداي متعال در مسير دستگيري پیامبرش به او شب قدر داده است یک روايتی است فريقين نقل كردند که جود مقدس نبيّ خاتم صلّ الله عليه و آله و سلّم در رؤياي صادقه ديدند كه بني تيم و بني عدي و بني أمية، يعني دشمنان حضرت بر منبر حضرت بالا مي روند و مردم را به قهقرا بر مي گردانند؛ حضرت آمده قلوب را برگردانده به سمت خدا، اینها دوباره قلوب را بر مي گردانند به سمت دنيا و دنياپرستي راه مي اندازند، ولو دنيا پرستي به شكل مدرن، فرق نمي كند! دنيا پرستي دنيا پرستي است. شما وقتي آدم را كور كرديد ديگر فرق نمي كند جلو پايش فرش زربافت بياندازيد يا گليم باشد. آدم وقتي راهش با خدا قطع شد فرق نمي كند آب بركه بخورد يا آب تصفيه شده شبكه آب شهري، چه فرقي مي كند؟ فرقي نمي كند در كپر زندگي بكند يا در برج. وقتي رابطه آدم با آسمان را قطع كرده، همه اش شيطنت است. «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة»(1) چه جاهليت اولي، چه جاهليت مدرن. خدا رحمت كند امام را، گاهي تعبير مي كردند از تمدّن غرب به بت پرستي مدرن. بت پرستي است بت پرستي است، چه چوب پرستي و چه تكنولوژي قرن بيست و يكم!

حضرت در خواب ديد اینها بر منبر بالا مي روند، نگران و غصه دار بودند. جناب جبرئيل نازل شد گفت چرا نگران هستيد؟ گفت همچنين رؤيايي ديدم. پيامبر رؤيايش صادقه است جبرئيل گفت از فهم من خارج است. رفت و برگشت، آياتي را براي حضرت آورد، يكي سوره قدر است. پيامبر ما چه نگراني اي داري؟ يك دولتي به آنها داديم و بني اميه هزار ماه حكومت مي كنند اما به شما شب قدر داديم «ليلة القدر خَيْرٌ من الف شهر»

حالا اين روايت امام صادق را ببينيد که فرمود«اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ»(2) ليلة القدر يعني فاطمه يعني پيامبر ما، ما حضرت زهرا را به شما داديم، نگران دولت بني اميه و بني تيم و بني عدي نباش. او كار را تمام مي كند. شما ببينيد که خودش و نسلش كار را تمام كردند اینها خيال مي كردند همه چيز را مي شورند مي برند. فكر اينجايش را نكرده بودند كه اينجا حضرت زهراء مامور است، وقتي ايشان بيايد در ميدان، كار آنها تمام است.

ظلمات سقيفه، مصداق آيه ظلمات و نور حضرت زهرا مقابل آنها

آنها مصداق آيه ظلمات هستند ظلماتي خداي متعال در سوره مباركه نور از آن پرده برداشته، كما اينكه از يك جريان نور صحبت كرده که در يك جلسه اي اشاره كردم، چهار مرحله است «أَوْ كَظُلُمَاتٍ فِي بَحْرٍ لُجِّيٍّ يَغْشَاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ سَحَابٌ ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض‏»(نور/٤٠)؛ ظلماتي است در ته درياي عميق مواج كه بر فراز اين دريا موج ها روي هم مي غلطند و در وراي اين موج، يك ابر تاريك است بعد مي فرمايد «ظلماتٌ بعضُها فَوْقَ بعض»؛ تاريكي روي تاريكي است. به حدي كه «إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا»؛ وقتي دستش را از آستين بيرون مي آورد، دست خودش را نمي تواند ببيند. اينقدر تاريكي شديد است. چون مي دانيد ما وقتي دست خودمان را مي بينيم، اول نور را مي بينيم بعد دست خودمان را مي بينيم. در ظلمت محض آدم خودش را هم نمي بيند. اينكه مي بينيد ما مقامات نفساني خودمان را خيلي مشكل مي توانيم بشناسيم يا اصلا نمي شناسيم، بخاطر همين ظلمات است. اين ظلمات سقيفه فضايي ايجاد كرده كه آدم خودش هم نمي تواند ببيند. «إِذَا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَرَاهَا وَمَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِنْ نُورٍ النور»(نور/٤٠)؛ كسي كه خداي متعال در اين ظلمات يك نور براي او قرار ندهد، ديگر نور ديگري نيست. در کتاب شریف كافي هست که حضرت فرمودند اگر در اين ظلمات به نور نرسيديد تا قيامت هم ديگر بايد در تاريكي باشيد. اين ظلمات هست. اين ظلمات را در روايت ديديد چگونه تفسير شده فرمودند «أَوْ كَظُلُماتٍ‏ الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُه‏» حالا بقيه را خودتان بخوانيد تا مي رسد به اينجا که «ظُلُماتٌ‏ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ قَالَ مُعَاوِيَةُ وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّة» اینها تاريكي بر فراز تاريكي است، عالم را تاريك كردند. اينقدر هم اين تاريكي سنگين است كه اميرالمومنين وقتي دوره اولي را توضيح مي دهند در خطبه شقشقيه مي فرمایند که هم تاريكي است و هم كوري یعنی مردم را كور كرده و در ظلمات هم برده اند ظلمات آنها ظلمات سنگيني است.

خداوند می فرماید ولي ای پيامبر، درست است آنها مي آيند خيمه مي اندازند حجاب مي شوند، نمي گذارند ولايت اميرالمومنين در عالم آشكار بشود، ولي ما به شما شب قدر داديم، به شما فاطمه زهراء را داديم. آنوقت فاطمه زهرا چيست؟ به تعبير ديگر قرآن همان مشكات نور خدا است، «الله نورُ السموات و الارض مثل نوره»؛، آن چراغداني كه خدا روشن كرده در عالم، فاطمه زهراء است. چراغ هايي كه در وجودش روشن كرده ائمه هستند طبق تفسير امام صادق علیه السلام در كافي.

پس درست است اين طرف ظلماتي است، ظلمات هم آنقدر سنگين است كه احدي حريف اين ظلمات نيست. ولي ما به شما فاطمه زهرا را داديم. لذا ذيل همين آيه فرمود «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً أَيْ إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ ع فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَةِ يَسْعَى بَيْنَ يَدَيْه‏»(3) اگر خدا در اين ظلمت براي كسي يك چراغ روشن نكند، هميشه در تاريكي مي ماند تا قيامت و آنكه ظلمت سقيفه و بني اميه را بر مي دارد، امام از ولد فاطمه است.

حالا شما ببينيد حضرت زهرا آمده در ميدان، اینها فكر اين را نمي كردند. واقعا در محاسباتشان وقتي قدرت خودشان را مي ديدند، متوهم شده بودند كه ديگر كار دين پيامبر تمام شد، پيامبر دينش كه ادامه ندارد و ابتر است. اين ابتر فقط مقصودشان ابتر در نسل نبود. ابتر بودن پيامبر يعني راهش تمام مي شود، ما مي بريم قطع مي كنيم تمام مي شود. توهمشان هم اين بود. خدا مي فرمايد پيامبر ما به تو كوثر داديم. وقتي حضرت زهرا را به شما داديم، که شما ابتر نيستيد.

اعطای كتاب و امام در ظرف حضرت زهرا

حالا آن دو چيزي كه ادامه پيامبر در اين دنيا است، يكي كتاب است و دیگری امام. «أني تاركٌ فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي»؛، هر دو در ظرف حضرت زهرا به پيامبر داده شده، هم قرآن «أنّا انزلناه في ليلة القدر»؛ هم ائمه «لِمَا أَخْرَجَ مِنْهَا وَ جَعَلَ فِي وُلْدِهَا»(4) در آن حديث نوراني علل الشرائع به حضرت عرض كرد آقا چرا مادرتان را مي گويند زهراء؟ زهراء يعني ستاره درخشنده. در روايات چند جور معنا كرده. در يك روايت فرمود علت اينكه به مادر ما مي گويند زهرا اين است كه وقتي در محراب عبادت مي ايستاد يك طوري انوار الهي درونش تَجَلّي مي كرد و وصل مي شد به الله كه چشم اميرالمومنين مبهوت فاطمه مي شد. خيلي حرف است! اميرالمومنين خودش نور همه عوالم «نور الله في الظلمات» است به او مي گويند زهرا.(5)

در يك روايت ديگری که خيلي عجيب است حضرت فرمود علت اينكه به حضرت مي گويند زهرا؛ اینست که يك ظلمتي آمد، عالم ملائكه را فرا گرفت، عالم ملائكه که خودشان از نور هستند رفتند در ظلمت. به اضطراب و اضطرار افتادند، به خداي متعال التجاء كردند، خداي متعال نور حضرت زهراء را در عالم عرش تَجَلّي داد، عالم عرش يعني عالمي كه محيط به عالم ملائكه است، اين ظلمت برداشته شد (من گمان مي كنم اين همان ظلمت جهل است، همان ظلمت دشمن نبيّ اكرم است، آنجا را هم گرفته بود در روايت آمده که عوالمي اینها را مي شناسد كه اصلا نمي دانند خدا آدم و عالمي خلق كرده از شما بي خبرند ولي حواسشان به اینها هست) آنقدر درخشش نور حضرت براي ملائكه با عظمت بود كه همه وقتي اين نور را مشاهده كردند در مقابل خداي متعال به سجده افتادند. (نور حضرت نه فقط در عالم ما، در همه عوالم درخشش دارد «الله نور السموات و الارض مثل نوره كمشكاة»؛ اين مشكات را امام صادق عليه السلام فرمود حضرت زهرا است) گفتند خدايا اين نور چه بود؟ فرمود «هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي وَ أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي أُخْرِجُهُ مِنْ صُلْبِ نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِي أُفَضِّلُهُ عَلَى جَمِيعِ الْأَنْبِيَاءِ» از نور خود من است، از عظمت خودم آفريده شده، واسطه اي نيست وقتي مي خواهم اين نور را بياورم در عالم خاكي، از صلب پيامبري مي آورم كه سرآمد همه پيامبران است. بعد يك جمله لطيف دارد «وَ أُخْرِجُ مِنْ ذَلِكَ النُّورِ أَئِمَّةً يَقُومُونَ بِأَمْرِي يَهْدُونَ إِلَى حَقِّي‏»(6) انوار ائمه اي كه قيام به امر مي كنند و هدايت به حق مي كنند نورشان را من از حضرت زهراء ساطع مي كند، نه جسم­شان را، انوار ائمه را از او در دنيا تَجَلّي مي دهم.

اين را شما در زيارت ائمه معصومين مكرر خوانديد كه شما از صلب هاي پاك و ارحام پاك منتقل شديد، «لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا»؛ همه انبياء و چهارده معصوم اينطور هستند. هيچ ناپاكي در نسل­شان نيست. از صلب پاك به رحم پاك منتقل شدند. حالا در باب خلقت ائمه روايات عجيبي و متعددي است آن شبي كه بنا است نطفه امام منعقد بشود يك مائده آسماني مي آيد براي امام، امام اين را تناول مي كنند، بعد نطفه امام بعدي منتقل مي شود.

اینها خصوصيات ائمه است كه بايد در جاي خودش توضيح داده بشود و الان اينجا مجالش نيست. ولي حضرت زهرا در اين وادي يك استثناء است، وقتي نور حضرت زهرا مي خواهد منتقل بشود، پيامبر به معراج مي روند عوالم را پشت سر گذاشتند، انبياء هر كسي در يك سمائي بود، از عوالم انبياء گذر كردند، رسيدند به يك نقطه اي كه جبرئيل توقف كردند. حضرت فرمودند جبرئيل چرا من را تنها مي گذاري؟ گفت يك جايي داريد قدم مي گذاريد که تا حالا احدي نرفته، نه پيامبري، نه ملكي، هيچ كس! خودتان هستيد و خدا «لو دنوت انملة لاحترقْت»؛ اگر يك سر انگشت جلو بيايم، مي سوزم، توان من نيست براي ايستادن. حضرت رفت در آن خلوت و خدا، هديه اي كه به نبيّ اكرم داده حضرت زهراء است. نور حضرت زهراء به حضرت رسول منتقل شده و با پيامبر آمده در اين عالم و بعد هم در دو مرحله ديگر با طعام بهشتي اين تكميل شده كه آخرش بعد از آن چهل روزي بود كه حضرت از حضرت خديجه كناره گرفتند، شب آخر طعام بهشتي آمد فرمودند امشب هيچ كس نبايد با شما شريك بشود، مختص خودتان است، لذا حضرت آن شب چهلم در را بست. اين حضرت زهراء است.

پس وقتي خداي متعال حضرت زهرا را به پيامبر مي دهد، هم ادامه قرآن در حضرت زهرا است «أنّا انزلناه في ليلة القدر» و هم ائمه از حضرت زهراء مي آيند. خب اين واضح است. پس درست است به سقيفه دولتي داده مي شود، به بني اميه دولت داده مي شود، غوغا مي كنند. تا دستشان مي رسد خرابكاري مي كنند. از مغيره ظاهرا در شرح ابن ابي الحديد نقل شده است که مي گويد به معاويه گفتم چرا اینقدر ظلم در حق آل ابي طالب مي كني؟ چون مي دانيد كارهاي عجيبي كرده مثلا گفته بود اگر كسي يك مدح در مورد آل ابي طالب بكند، من ذمه را از او برداشتم خونش مباح است. لذا دوستان فضائل اميرالمومنين را پنهان مي كردند. از آن طرف گفت در فضيلت فلان و فلان بگوييد، آنقدر گفتند كه افتضاح شد گفت بس است. ابن ابي الحديد مي گويد در هفتاد هزار منبر در دوران معاويه و بني اميه وجود مقدس و نازنين اميرالمومنين را لعن مي كردند. حَتّي نقل مي كند اگر خطيب جمعه اي يادش مي رفت حضرت را لعن كند، نمازش را أعاده مي كرده است اينها «ظلمات بعضها فوق بعض» است مگر تاريكي يعني چه؟ یعنی همین كه فرق اميرالمومنين و معاويه تشخيص داده نشود بلکه معاویه بشود خليفه رسول خدا و اميرالمومنين العياذ بالله لعن بشود! ماجراي سقيفه ادامه پيدا مي كند تا الان و این جريان كفّار كه مي بينيد ادامه سقيفه است که منتقل شده به اروپا که محققین تاريخ هم اين را مي گويند.

لذا خيلي حادثه عظيم بود. در اوايل نهج البلاغه است که وقتي همه چيز تمام شد، ابوسفيان اصل كفر آمد محضر اميرالمومنين گفت ما طرفداري از شما مي كنيم. شما پا به ميدان بگذاريد ما از شما دفاع مي كنيم. نمي دانم شاید مي خواست سهمش را از اصحاب سقيفه بگيرد! حضرت فرمود كسي كه ميوه را قبل از وقتش مي چيند، مثل زارعي است كه در زمين ديگري مي كارد، زحمتش را او مي كشد اما بهره اش را صاحب زمين مي برد. فرمود ميوه ولايت ما ديگر به اين زودي قابل چيدن نيست، تمام شد و رفت تا دوره ظهور و رجعت. الان اگر من بخواهم بچينم به نفع شما تمام مي شود، چيزي گير من نمي آيد، شما دنبال احياء ولايت ما نيستيد. بعد حضرت فرمودند يك اتفاق تلخي افتاده كه اگر بدانيد مثل طناب دلو در چاه به خودتان مي لرزيد.(7)

غرضم اين است كه خيلي امر عظيمي اتفاق افتاده ولي حالا خداي متعال حضرت زهراء را به پيامبر داده. خودش در اين نود و پنج روز و بعد امام مجتبي عليه السلام و سيدالشهداء تمام كردند كار را. درست در آن لحظه اي كه ادامه جريان سقيفه و بني أمية خيال مي كردند كار را تمام كردند؛ يعني وقتي سر مطهر سيدالشهداء را يزيد لعنة الله عليه جلوي خودش ديد و احساس پيروزي مطلق مي كرد و می گفت «ليت اشياخي ببدر شهدوا»؛ اي كاش پدران ما اجداد و ما كه در بدر به دست اميرالمومنين كشته شدند، مي بودند و مي ديدند كه من چگونه انتقام گرفتم. بعد شروع كرد اشعار كفرآميز خواندن كه «لا خبرٌ جاء و لا وحيٌ نزل» هيچ خبري نبوده و هيچ وحي ايي نبوده و بني هاشم و نبيّ اكرم با حكومت بازي كردند و الان افتاد دست ما! نگاهشان اين بود. در لحظه اي كه اینها خیال می کردند كار را تمام كردند و تنها مانع سيدالشهداء است که برداشتند، سيدالشهداء يك طوري آمد به ميدان كه ورق را برگرداند لذا در مجلس شام يك كسي رو كرد به امام سجاد عليه السلام گفت ديدي شكست خورديد؟ حضرت فرمود بگذار مؤذن اذان بگويد، مي فهمي چه كسي پيروز شده و چه كسي شكست خورده است؟ ما كار را تمام كرديم «اشْهَدُ أَنَّكَ قَدْ أَقَمْتَ الصَّلَاةَ وَ آتَيْتَ الزَّكَاةَ وَ أَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيْتَ عَنِ الْمُنْكَر» امام حسين عليه السلام كار را تمام كرده منتهي يك زماني مي برد. ممكن است يك گياهي يك ماه دو ماه سه ماه عمرش باشد مي رويد، نتيجه اش رامي دهد تمام مي شود ولي گاهی يك درخت ممكن است پانصد سال عمر بكند و بيش از ده سال طول بكشد، تازه اوّلين ميوه اش را بدهد. حوادث بزرگ اينطور هستند.

امام زمان، ثمره عاشورا و حضرت زهرا

يكي از ثمرات عاشوراء و ثمرات حضرت زهراء سلام الله عليها امام زمان است. تمام كار باز به دست ايشان است. خداوند می فرماید که ما به شما حضرت زهراء را داديم، براي چه غصه مي خوريد؟ «ليلة القدر خَيْرٌ من ألف شهر»؛ دولتي كه به آنها داديم در مقابل به تو حضرت زهرا داديم براي چه نگران هستيد؟ بله اینها بر منبر شما بالا مي روند و كار خودشان را هم مي كنند، مردم را به قهقرا بر مي گردانند اما ما به شما ليلة القدر داديم که «خَيْرٌ من ألف شهر»؛ قابل مقايسه نيست. پس حضرت زهراء ليلة القدري است كه خدا به پيامبر داده براي هدايت عالم. حضرت آمدند عالم را هدايت كنند «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدي وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»(توبه/٣٣)؛ خداي متعال اين پيامبر را فرستاده، بنا است دينش بر همه اديان غالب بشود. پيامبر به تو كوثر داديم، به تو شب قدر داديم، كار تمام است.

اين يك بيان قرآن است از داستان حضرت زهراء سلام الله عليها که حضرت زهراء كوثر نبيّ اكرم و شب قدر پيامبر است. پيامبر ما درست است آن طرف يك جريان ظلماتي است «كظلمات في بحرٍ لجيٍّ»؛ يك ظلمات تاريك و فراگير كه امام صادق عليه السلام فرمودند مؤمن وقتي دست خودش را بيرون مي آورد در ظلمات اینها، نمي تواند دستش را ببيند، نه كافر، آنهايي كه طرفدار آنها هستند كه هيچ بلکه مؤمنين هم در ظلمت آنها مي مانند، اينقدر تاريكي آنها سنگين است! ولي پيامبر ما به تو مشكات نور داديم. مشكات نور يعني حضرت زهراء «الله نورالسموات و الارض مثل نوره كمشكاة»؛ پيامبر ما به تو مشكات نور داديم، چراغداني داديم كه همه انوار ائمه در آن است اين نور بر آن ظلمات غالب مي شود.

بعد خداي متعال اين غلبه نور بر ظلمت را در آيه ديگري توضيح مي دهد که «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ»(صف/8) نور الله چيست؟ در روایات فرمودند که ائمه عليهم السلام هستند «هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَوَاتِ وَ الْأَرْض‏» حضرت در اين آيه هم چراغدان است، هم زجاجة (که آن حباب بلوريني كه روي چراغ هست و محافظ چراغ است) يعني نسبت حضرت زهراء با ائمه اینست که هم چراغدان است و هم حباب محافظ است مي خواهند اين چراغي كه خدا در اين عالم روشن كرده در چراغدان عالم كه وجود مقدس حضرت زهراء را خاموش کنند! ای پيامبر ما درست است اين طرف جريان ظلمات است و مي خواهند چراغ نبوّت تو را خاموش كنند و مي گويند ابتر است و تمام شد دوران نبوتش، مثل همين حرف هايي كه امروزي ها مي زنند منتهي به يك زبان ديگر مي گويند که دوره دين تمام شده! اینها همان حرف ها است و حرف جديدي نيست. درست است اینها اين حرف ها را مي زنند اما ما به تو مشكات نور داديم و اين مشكات نور غالب است. چگونه است غلبه اش؟ قرآن وقتي مي خواهد ما حواس خودمان را جمع كنيم، مي فرمايد آن طرف يك درياي عميق مواج ظلماني که بر فرازش هم يك ابر است تاریکی آنقدر زیاد است که خودتان را هم نمي توانيد ببینيد، حواستان را جمع كنيد برويد دنبال نور والا تا قيامت در تاریکی مي مانيد.

ولي يك جاي ديگر وقتي به پيامبرش مي خواهد ماجرا را بگويد مي فرمايد «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ»؛ اينهايي كه مقابل تو صف آرايي كردند، بني أمية، بني تيم، بني عدي، بني عباس، ادامه شان تا كفّار و مشركين امروز، همه اینها مي خواهند نور خدا را با يك بازدم خودشان خاموش بكنند، همه اين دولتهای باطل را قرآن را از آن تعبير مي كند به يك بازدم «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ»؛ اين نور الله همان نور ائمه است، همان نوري است كه از حضرت زهراء در عالم ساطع شده. پيامبر ما اینها مي خواهند خاموش بكنند، بگذار آنها كارشان را بكنند، من خدا هم كارم را مي كنم «و َاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»(صف/٨)؛ نمي گذارم اين چراغ را خاموش بكنند گاهی آدم به خورشيد فوت میكند! تو هر چه دلت مي خواهد فوت كن! خورشيد اميرالمومنين كه اينطور خاموش نمي شود. اين چراغ را هم روز بروز افروخته تر مي كنم، به مرحله آخر مي رسانم كه در روايات فرمودند تتميم نور امامت در امام زمان است نور امامتي كه در نسل حضرت زهرا است در امام زمان به تمام مي رسد.

لذا وقتي امام زمان ظهور مي كنند، قرآن اینطور تعبير میكند «أشرقت الارض بنور ربها»؛ (البته اصل آيه راجع به قيامت است اما تأویلش شده به ظهور حضرت یعنی هم در قيامت زمين با نور امام روشن مي شود و هم در ظهور زمين با نور امام روشن مي شود) اینها مي خواستند عالم تاريك بشود، آمدند خيمه زدند «ظلماتٌ بعضها فوق بعض»، تاريكي درست كردند، حجاب انداختند روي ولايت اميرالمومنين، «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏»(لیل/1) در روایت فرمودند که اين شب دولت دومي است «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه‏»(8) يك حجاب تاريك روي ولايت حضرت انداخت. اين كار را مي خواهند بكنند که حجاب بیاندازند اما ای پيامبر ما «و الله متم نوره»؛ «أشرقت الارض بنور رَبِّهَا»؛ زمين را من با نور امام روشن مي كنم. فرمود «رب الارض امام الارض»(9) وقتي امام زمان ظهور مي كنند نور اميرالمومنين از مطلع امام زمان طلوع مي كند در عالم!

در جای دیگر قرآن باز يك تعبير لطيفي است که مي فرمايد اين سيلاب جاري اي كه در دشت ها و در وادي ها جاری می شود و هر وادي اي به اندازه خود از او بهره مي برد، يك كفي رويش مي نشيند، اين کف را خدا جمع مي كند. «فَأَمَّا ألزّبدُ فيذهبُ جُفاءً»(رعد/١٧)؛ تمام مي شود. كل دستگاه شيطان و سقيفه با همه وسعتش را قرآن مي گويد اما الزبد، این کف مي رود حقيقت آب زُلال كه ولايت اميرالمومنين است، مي ماند.

پس درگيري را كه قرآن می خواهد توضيح بدهد می فرماید که پيامبر ما، ما به شما شب قدر داديم. يك دولتي هم به آنها داديم، اين امتحان است، اين فتنه است. «والشجرة الملعونة»؛ بله، يك شجره ملعونة اي هم هست، بني أمية اين فتنه و امتحان است، ولي به شما شجره طيبه داديم، شب قدر داديم. درست است آنها يك ظلمتي در عالم برپا مي كنند. درست است والليل اذا يغشي است، ولي والنهار اذا تَجَلّي هم هست، يك روز روشني هم دارد عالم، حضرت بقية الله روز روشن عالم هستند. درست است آنها يك بازدمي دارند و تلاش مي كنند اين چراغ را خاموش كنند، «والله متم نوره»؛ يك امام زماني ما داريم که تمام مي شود نور؛ «والله متم نوره ولو كره»؛

اینها تعابير قرآن است که اگر آنها ظلماتٌ بعضها فوق بعض هستند، حضرت زهراء مشكات نور است. اگر آنها دولت هزار ماه دارند، حضرت زهرا ليلة القدر است. اگرآنها يك بازدمي دارند، حضرت زهرا در وجودش نور امام زمان است. اگر آنها عالم را تاريك مي كنند، «أشرقت الارض بنور ربها»؛ امام زمان  که از نسل حضرت زهراء است، دوباره عالم را روشن مي كند اگر آنها عالم را مي ميرانند دولت آنها دولت اموات است؛ چون كسي كه از امام جدا مي شود مرده است، قرآن از آنها تعبير مي كند، «وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُورِ»(فاطر/٢٢)؛ دولت سقيفه قبر است و الان اينها دارند در قبرشان راه مي روند اما مرده روي زمين هستند، درست است مردم را مي ميرانند، ولي خداي متعال هشدار مي دهد «إعلموا أَنَّ اللَّهَ يُحْيِي الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا»(حديد/١٧)؛ خداي متعال دوباره زمين را زنده مي كند، فرمود اين ناظر به ظهور امام زمان است. حضرت كه مي آيند زمین زنده می شود، اهل زمين هم زنده مي شوند. فرمود «موت الارض موت اهلها و الكافر ميت»(10) درست است كفر را در عالم منتشر مي كنند قلوب مي ميرد، ولي يك محيي هست، «احي به القلوب الميتة» قلب هاي مرده با امام زمان زنده مي شود. اين قصه حضرت زهراء است. آنها مي خواهند مردم بميرند، خدا مي خواهد بوسيله حضرت زهراء احياء بشوند. آنها مي خواهند عالم در ظلمات باشند، بوسيله حضرت زهراء عالم را نوراني مي كند.

اين مقياس كار حضرت زهراء است به لحاظ معيار و از اين بيان هم لطيف تر ما در قرآن داريم كه داستان درگيري حضرت زهراء را توضيح مي دهد که اين درگيري به پيروزي قطعي حضرت زهراء ختم مي شود. اصلا مومن شكست بخور نيست «َأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»(آل عمران/١٣٩)؛ اگر از خدا رويگردان شديم، بله زير دست كفّار مي رويم. ولي تا وقتي با خدا هستيم، دست خدا رو است. وقتي انسان در وادي نور و ايمان هست، هر چه مي خواهند پا بگذارند روي نور، نمي تواند نور را لگد كند پاي خودشان مي رود زير نور. «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ»؛ يك قيد دارد، «إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ اگر سرتان با كفّار در يك كاسه رفت، نه مي شويد زير دست آنها، ولي اگر ايمان­تان را حفظ كرديد، «أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»؛ هميشه دست برتر هستيد. محال است حضرت زهراء شكست بخورد. من حَتّي با اين تعبير موافق نيستيم تعبير ركيكي است که می گویند سيدالشهداء ظاهرا شكست خورده! سيدالشهداء باطنا پيروز است، ظاهرا هم پيروز است. مگر مي شود سيدالشهداء شكست بخورد؟ مگر خدا شكست مي خورد كه ولي خدا شكست بخورد؟ ظاهرا پيروز است، باطناً هم پيروز است. حضرت زهراء پيروز است، باطناً هم پيروز است. دشمن هم اين را فهميده، منتهي باش تا صبح دولتش بدمد، كاين هنوز از نتايج سحر است. پيروزي قطعي است. اميرالمومنين در خطبه قاصعه مي فرمايد من در غار حراء بودم حضرت رسول به من فرمودند من هر چه مي بينم تو هم مي بيني و هر چه مي شنوم تو هم مي شنوي الا اينكه پيامبر نيستي. وقتي حضرت مبعوث شد، صداي ناله ای را شنیدم «سمعت رنة الشيطان» به حضرت عرض كردم يا رسول الله اين كه بود؟ حضرت فرمودند شيطان بود، از وقتي من مبعوث شدم، ديگر مايوس شد از اينكه او را عبادت كنند. او مي خواهد همه را بنده و برده خودش كند «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَنْ لَا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ»(يس/٦٠)؛ مي فرمايد وقتي من آمدم به ميدانش، ديگر مايوس شد. مي گويند پلنگ وقتي مي ترسد، يك سر و صدايي هم مي كند، اين سر و صدا علامت ترسش است، اين همان كر و فر ابليس كر و فر از سر ترس است. تمام شد، خودش هم فهميد. از همان بعثت هم شيطان مايوس شده پس ای پيامبر ما ما به تو شب قدر داديم، كوثر داديم، حضرت زهرا داديم، ما به تو مشكات نور داديم، غصه چه چيزي را مي خوري؟ بيايند بر منبر تو بالا بروند، دوام ندارد دولتشان. دولت آنها تمام مي شود با ائمه اي كه از نسل حضرت زهراء است و با ظهور حضرت كل بساطش جمع مي شود.

حضرت وقتي ظهور مي كنند دو تا كار خيلي مهم مي كنند، يكي اين كه ابليس را در كوفه گردن مي زنند و بساطش را مي كنند، ريشه اين علف هرز را از زمين در مي آورند. يكي هم اصحاب سقيفه را از قبر بيرون مي آورند و ريشه اين جريان را هم مي كند «و الله متم نوره ولو كره الكافرون ولو كره المشركون».

درست است که حضرت زهراء كار را تمام كرد و پيروزي حضرت هم قطعي است، ولي مصيبت هم مصيبت سختي است، دل اميرالمومنين را به درد آورده. اين اشعار مرحوم محقق اصفهاني را ببينيد، همين را مي فرمايد كه اینها خانه اي را آتش زدند كه آيه نور در آنجا نازل شده، درب خانه اي را آتش زدند كه باب رحمت خدا است، درب خانه اي را آتش زدند كه باب علي الاعلي است، بعد مي فرمايد كه اینها فقط براي خودشان ننگ خريدند. مگر كسي مي تواند درِ خانه خدا را آتش بزند؟ مگر خانه اي را كه آيه نور درونش نازل شده، خانه حضرت زهراء كه چراغدان الهي است مي شود با آتش خاموشش كرد؟ «ما اكتسبوا بالنار غير العار»؛ جز ننگ براي خودشان نخريدند، ولي بعد مي فرمايد اما يك حادثه اي هم اتفاق افتاده كه خيلي سخت است، «لكن كسرالضلع ليس ینجبر»؛ در اين حادثه يك پهلويي شكسته شد كه ديگر جبران نمي شود، «الا بصمصام عزيز مقتدر» السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 376

(2) تفسير فرات الكوفي، ص: 581

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 178

(5) علل الشرائع، ج‏1، ص: 180

(6) علل الشرائع، ج‏1، ص: 180

(7) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 52

(8) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(9) تفسير القمي، ج‏2، ص: 253

(10) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 668