نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 29 فروردين 1398 - Thu, 18 Apr 2019

جلسه پنجم فاطمیه شاهرود/ قرآن، بزرگترین نعمت معنوی الهی؛ امام سرچشمه علم قرآن و دارای کلمه روح

متن زیر جلسه پنجم از سخنرانی آیت الله میرباقری در شهر شاهرود است که در ایام فاطمیه به تاریخ 11 اسفندماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند که قرآن بزرگترین نعمت معنوی الهی است که طعام معنوی و حقیقی ماست. این معارف برای ما ضروری و علم و معرفت الهی رزق خاص اولیاء خداست. حقیقت وحی و ایمان که در نزد رسول خداست و تطهیر و رشد ما با تمسک به ولایت ایشان حاصل می شود. طهارت و تزکیه انسان با گرفتن عالم از خدا و عود دادن او به خداست. ایشان در ادامه بیان نمودند که پیامبر و معصومین، معلّم كتاب الهي و حکمت هستند و ارتباط با كتاب الهی، مبدأ برکت برای انسان می باشد. خداوند متعال و امیرالمؤمنین، دو شاهد نبوت پیامبر اسلام هستند و کلمه روح نازل شده به پیامبر، نزد معصومین است. زیارت امام، طریق انس با معصوم و فهم کلام معصوم، راه فهم قرآن می باشد. ایشان در پایان به اقسام سه گانه معارف قرآن اشاره نموده و وجود مقدس فاطمه زهرا را ظرف نزول قرآن و طريق اتصال ما به قرآن برشمردند....

قرآن، بزرگترین نعمت معنوی الهی

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. يكي از بزرگ ترين نعمت هايي كه خداي متعال بر ما منت گذشته و به ما عطا كرده، كتاب نوراني خودش يعني قرآن است كه از عظيم ترين نعمت هاي معنوي است كه خداي متعال به همه امم در طول تاريخ عنايت فرموده و به تعبير روايات ما قرآن، مأدبة الله هست سفره اي است كه خداي متعال براي همه مؤمنين و موحّدين پهن كرده تا بر سر اين سفره بنشينند و از اين سفره استفاده بكنند. در كلمات بعضي از بزرگان این بیان آمده که فرمودند ما در واقع دو دهان داريم يكي همين دهاني كه طعام مي خوريم طعام هاي ظاهري، يكي هم گوش ما و سمع ما است كه اگر القاء سمع به كلام خداي متعال بكنيم مي توانيم از اين سفره الهي و از اين طعام هاي معنوي، طعام روح برخوردار و بهرمند بشويم.

در قرآن خداي متعال مي فرمايد «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلي طَعَامِهِ»(عبس/٢٤)؛ انسان بايد به طعام خودش نگاه كند، ببيند چه مي خورد «أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا، ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا، فَأَنْبَتْنَا فِيهَا حَبًّا، وَعِنَبًا وَقَضْبًا، وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا، وَحَدَائِقَ غُلْبًا، وَفَاكِهَةً وَأَبًّا، مَتَاعًا لَكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ»؛ بايد انسان چشمش را باز كند وقتي غذا مي خورد ببيند از دست چه كسي مي گيرد؟ يك موقع از دست طبيعت و دنيا نخورد، چشمش به دست خدا باشد معنای ظاهر آيه اين است که انسان نگاه كند ببيند از كجا اين طعام مي آيد؟ ما باران از آسمان نازل كرديم، ما زمين را شكافتيم، براي آنها گياهان را رويانيديم، گیاهاني كه طعام براي خودشان و حَتّي طعام براي حيوانات است. معناي ديگري هم براي باطن آيه فرموده اند که «قُلْتُ مَا طَعَامُهُ قَالَ عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُهُ»(1) علم انسان طعام روح انسان است، نگاه كنيد ببينيد طعام­تان را از دست چه كسي مي گيريد؟ علمتان را از سرچشمه زُلال و نوراني بگيريد. آلوده نباشد آن علوم و معارفي كه به دست شما مي رسد. مواظب باشيد از سرچشمه پاك اين علم را استفاده بكنيد.

علم و معرفت الهی، رزق خاص اولیاء خدا

يكي از مهم ترين و بلكه پاك ترين سرچشمه علمي كه خداي متعال نازل فرموده، قرآن است. آن علم الهي است كه خداي متعال بر قلب وجود مقدس نبيّ اكرم صلی الله علیه و آله و سلم نازل كرده است و بطور كلي علم معارف از آن نعمت هاي معنوي است كه مزد بندگي خدا است. انسان تا بنده نشود، به او علم نمي دهند. سر و صدا و قيل و قال و دنيا و امثال اينهـا را به همه مي دهند، ولي علم و معرفت را به همه كس نمي دهند. علم آن چيزي است كه رزق خاص اولياء خدا و بندگان خدا است. تا كسي بندگي نكند به علم نمي رسد. همه آن علمي كه خداي متعال به انبياء گذشته عنايت كرد كه بندگي كردند، به نحو اتم و اكمل به وجود مقدس نبيّ اكرم صل الله علیه و آله و سلم عنايت شده، اين حقيقت قرآن است، اين سفره اي است كه خداي متعال بوسيله اين پيامبر گرامي براي ما پهن كرده است.

خداي متعال در قرآن وقتي داستان وحي خودش را به پيامبر گرامي بيان مي كند در سوره مباركه شوري، با يك بيان لطيفي مي فرمايد «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُكَلِّمَهُ اللَّهُ»؛ خداي متعال با بشر صحبت نمي كند، الا به يكي از اين سه شكل «إِلَّا وَحْيًا»؛ يكي اين است كه خداي متعال به او وحي مي كند. اين يك قسم از تكلم خداي متعال با بشر است. «أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ»؛ دومي اش اين است كه خداي متعال با بنده من وراء حجاب صحبت مي كند. يعني كلام خدا را مي شنود ولي مستقيم نمي شنود، يك حجابي در بين هست، از طريق آن حجاب آن كلام خدا به اين بنده مي رسد كما اينكه در آغاز نبوت صحبت کردن حضرت موسي كليم اينطور بوده که قرآن مي فرمايد موسي كليم بعد از اينكه آماده شد براي دريافت نبوّت و پيامبر شدن و سال ها شاگردي شعيب را كرد و داماد شعيب هم بود، با همسر خودش بر مي گشت به طرف مصر، در شب تاريك سرد که همسرش هم گويا درد زايمان داشت، راه را هم گم كرده بودند. از دور، حضرت موسي يك شعله آتشي ديد، به همسرش فرمود كه درنگ كنيد من بروم آنجا شايد كسي باشد راه را از او بپرسيم يا اينكه لااقل يك شعله آتشي بياورم در اين بيابان سرد، از گرماي آن استفاده كنيم. حضرت آمدند، به طور كه رسيدند، معلوم شد اين آتش يك آتش معمولي نيست و پيامبر شد. آنجا دارد كه خداي متعال با موسي كليم صحبت كرد از وراء شجره و مستقيم نبود، خدا صحبت مي كرد با موسي كليم که «إِنِّي أَنَا رَبُّكَ فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى»(طه/١٢). اين كه حالا آن شجره چه بوده؟ اين را هم در روايات ما معنا كرده اند بعضي روايات دارد آن سرزمين كربلا بوده و آن شجره سيدالشهداء بوده، اينهـا در جاي خود بايد معنا بشود.

قسم سوّم كه قرآن بيان مي كند «أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ»(شوري/٥١)؛ يا فرستاده اي را خدا مي فرستد بعد از طريق آن فرستاده مثل جناب جبرئيل سلام الله عليه خداي متعال وحي مي كند به اين بنده و با او صحبت مي كند در هر سه صورت خداي متعال با اين بشر دارد حرف مي زند يا مستقيم كلام خدا القاء مي شود و يا اينكه از طريق يك واسطه و حجابي يا رسولي فرستاده مي شود، خداي متعال بواسطه اين رسول با اين بشر حرف مي زند تكلم خداي متعال از اين سه قسم خارج نيست.

و آنگاه به نظر مي آيد قسم اول از هر دو مهم تر است، آنجايي كه خداي متعال وحي مي كند بدون اينكه حجابي در كار باشد و بدون اينكه رسولي در كار باشد. بلافاصله خداي متعال به وجود مقدس نبيّ اكرم مي فرمايد «وَكذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ»؛ ما اينگونه به شما وحي كرديم. وحي خودش را صحبت مي كند كه گويا پيدا است اين همان تكلم خداي متعال با حضرت است؛ يعني نبيّ اكرمً كليم الله هستند، هر صفتي هر پيامبري داشته به نحو جامع در پيامبر ما است. اگر حضرت عيسي روح الله بود و روح الهي را مي دميد و با نفسش مرده زنده مي شد، پيامبر ما اين مقام را به نحو بالاتر داشت. اگر حضرت ابراهيم خليل الله بود، حقيقت خلَّت مال پيامبر ما بود. اگر موسي كليم الله بود، حقيقت كليم اللهي مال پيامبر ما است. مي فرمايد خداي متعال با پيامبرش حرف زد «كذلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ»؛ ما به شما وحي كرديم، يعني تكلم ما هم از جنس وحي بود، نه حجابي بود و نه رسولي.

إعطاء مقامات ایمان و حقیقت کتاب با القاء کلمه روح به پیامبر

خب اين كلامي كه خدا به پيامبرش القاء فرمود چه بود؟ كلامي كه خدا به پيامبرش وحي كرد اين بود «كذلكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا»؛ يك روحي را ما به شما وحي كرديم. كلمه هر كسي متناسب با خودش است. قرآن كلام الله است. هر كسي وقتي حرف مي زند، آنچه در اندرون خودش دارد در كلامش اظهار مي كند و به ديگران القاء مي كند. بخصوص انسان وقتي مي خواهد صحبت بكند، بستگي دارد با چه كسي مي خواهد صحبت بكند. فرض كنيد عالم بزرگي با يك كودك حرف بزند، آنجا علم خودش را اندرون خودش را به اندازه ظرف فهم آن كودك تنزل مي دهد، ولي وقتي مي خواهد با شاگرد درجه يك خودش صحبت بكند، طور ديگري حرف مي زند، آنجا آنچه قابل القاء است عنايت مي كند. خداي متعال با پيامبرش حرف زده و اين پيامبر كليم الله است که كلام خدا را دريافت كرده است بعضي از تكلم هاي خداي متعال با نبيّ اكرم در اين دنيا تكلمي بود كه جبرئيل واسطه بود وحي مي آورد. ولي گويا از اين آيه نوراني استفاده مي شود كه در اين تكلم جبرائيل هم سلام الله عليه واسطه نبوده است كلمه ای که خداي متعال القاء مي كند به پيامبرش «روحاً»؛ است كلمه روح را به اين پيامبر القاء كرده «روحاً من امرنا مَا كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِيمَانُ»؛ پيامبر ما اگر ما اين كلمه را به شما القاء نكرده بوديم شما از ايمان و حقيقت كتاب با خبر نبوديد. همه مقامات ايمان و حقيقت كتاب را خداي متعال در اين كلامش به پيامبر عنايت كرده است.

بعد خداي متعال مي فرمايد اين كلمه اي كه به شما عطا كرديم «ولكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا»؛ اين را نور قرار داديم «نَهْدِي بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا» (شوري/٥٢)؛ هر كسي از بندگان ما كه بخواهيم بوسيله اين كلمه و اين روحي كه به شما القاء كرديم هدايت مي كنيم.

بنابراين آن قرآني كه به پيامبر وحي شده، اين روحي كه به پيامبر عطا شده، اين كلمه خدا است كه بي حجاب به پيامبر عطا شده و هر بنده اي از بندگان خدا كه هدايت مي شود، با اين كلمه اي كه خدا به پيامبرش عطا كرده، هدايت مي شود. «جعلناه نوراً نهدي به من نشاء من عبادنا». اين هماني است كه خداي متعال در آغاز سوره مباركه ابراهيم مي فرمايد كه پيامبر ما «كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَيْكَ»؛ ما اين كتاب را از عالم بالا فرستاديم. بزرگان فرمودند که نزول غير از تجافي است. يك بار چيزي سقوط مي كند ديگر بالا نيست پايين هست، ولي وقتي چیزی نزول مي كند، از جاي خودش در عالم بالا تكان نمي خورد، ولي متناسب با عوالم پايين تَجَلّي مي كند و در عوالم پايين خلق مي شود. مثل خورشيدي كه مي تابد، اينطور نيست كه خورشيد قرصش مي آيد در خانه هاي ما. خورشيد سر جاي خودش هست، شعاع خورشيد به خانه هاي ما مي رسد. پس نزول يعني آن حقيقتي كه در عالم بالا بود، خداي متعال تَجَلّي داده، متناسب با عوالم پايين هم خلق شده، آمده تا به ما رسيده. پيامبر ما شما كه آمدي در عالم دنيا، ما اين كتاب را از عالم بالا به قلب شما نازل كرديم. «لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»؛ تا شما بوسيله اين كتاب مردم را از ظلمات به سمت نور هدايت كني «بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلي صِرَاطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»(ابراهيم/١) به اذن پروردگارشان مردم را از تاريكي به سمت نور هدايت بكنيد.

تطهیر و رشد انسان در معامله و همراهی و داد و سند با رسول

اين كتاب چنين نعمتي است كه خداي متعال به ما ارزاني داشته تا بوسيله اين نعمت و كتاب، يك يك ما را از ظلمات به سمت نور بوسيله اين پيامبر خارج بشويم. اين كتاب سراسر علم الهي و حكمت خدا است. اين پيامبر بزرگوار كه سرچشمه حكمت است «انا مدينة الحكمة»؛ اين حكمت را از خدا گرفته، به ما برساند. اين كتاب را بر ما تلاوت مي كند که با تلاوت كتاب ما را پاك مي كند «يتلو عليهم آياته و يزكّيهم»(جمعه/2) اين پيامبر مزكي و مطهر ما است. سرچشمه طهارت است. آن دريايي است كه دست ما به اين پيامبر بخورد پاك مي شويم، نفسش به ما بخورد طاهر مي شويم.

خداي متعال در قرآن مي گويد ای پيامبر ما از اين مردم بگير «خذ من اموالهم»؛ شما كه احتياج نداري. در روايات داریم که گنج هاي سماوات و ارض را آوردند محضر نبيّ اكرم اما حضرت قبول نكردند. البته مخير بودند، نه اينكه واجب بود بر ايشان. كسي كه آن گنج ها را رد مي كند احتياج به پول ما ندارد، ولي به پيامبر مي فرمايد بگير از اموالشان «خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِمْ بِها»(توبه/103) چون شما با اين گرفتنت هم مالشان را پاك مي كني و هم وقتي مالشان را به دست تو مي دهند جانشان پاك مي شود وقتي مال­شان را مي گيري خودشان را رشد مي دهي. دارايي هاي آدم که در اين عالم خرج مي شود از دو حال هم خارج نيست. اگر به اين پيامبر بدهی، هم پاك مي شوي، هم رشد مي كني. ولي اگر به پيامبر ندادي اين مال به دست شيطان مي رسد، هم خود مال تلف مي شود هم انساني كه با شيطان داد و ستد مي كند خودش آلوده مي شود.

براي چه خداي متعال به ما مال مي دهد و بعد مي گويد اين مال را برگردانید به فقراء؟ مگر خداي متعال محتاج است؟ يك استدلالي يهود دارند مي گويند چرا ما باید به كسي کمک کنیم كه اگر خدا مي خواست به او امكانات مي داد؟ ما كه از خدا بالاتر نيستيم. خداي متعال همه امكانات عالم در اختيار او است. خداي متعال به او نداده، من بدهم؟ مگر خداي متعال عاجز بوده به بنده اش چيزي بدهد؟ استدلال هم ظاهرا استدلال خوبي است. ولي بيان قرآن و روايات اين است كه خداي متعال اين امكانات را به شما مي دهد كه شما از یک دست از خدا بگيريد و بعد با دست دیگر در راه خدا بدهيد. در اين داد و ستد با خداي متعال، از خدا گرفتن و به خدا برگرداندن، خودتان رشد مي كنيد.

خدا رحمت كند يك استادي ما داشتيم، ايشان مي گفت مثل جوي آب است. آب را كه در جوي مي اندازند اين آب مال جوي نيست، این برای درخت ها و گياهان است ولي اگر آب از اين جوي عبور بكند، خود اين جوي هم با نشاط و تميز مي شود ولي اگر اين جوي آب را نرساند يك جوي ديگر درست مي كنند و اين جوي مي شود مزبله. چيزي جز خار درونش سبز نمي شود. بنابراين اگر خداي متعال از اين دست به ما مي گويد بگيريد از آن دست بدهيد، نكته اش اين است كه وقتي از اين دست مي گيري از آن دست بر مي گرداني، خودت پاك مي شوي. بخصوص اگر انسان اين مال را به پيامبر برگرداند اين پيامبر اگر دستت به دستش بخورد، خودت پاك مي شوي خودت رشد مي كني.

اين پيامبر گرامي بر ما تلاوت مي كند اين كتاب الهي را و با تلاوت كتاب ما را تزكيه مي كند پاك مي كند. نفَس او به ما بخورد «يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ»(جمعه/2) و به ما علم كتاب را تعليم مي كند. علم كتاب را پيامبر و اين معلم باید به ما تعليم كند. اينطور نيست كه انسان اين كتاب خدا را بتواند دريافت كند. اين كتاب تعليمش تعليم حكمت است. وقتي كسي كتاب را از پيامبر تلقي كرد مي شود حكيم. حكمتي كه «وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا»(بقره/٢٦٩)؛ خداي متعال مي فرمايد كسي كه حكمت به او داد بشود، خير كثير به او داده شده. اين خير كثيري كه خداي متعال در قرآن ياد كرده، پيامبر معلم اين حكمت است. «يتلو عليهم آياته و يزكيهم»؛ وقتي پاك شان كرد، آنوقت «و يعلمهم الكتاب و الحكمة»؛ كتاب و حكمت را خداي متعال بوسيله اين پيامبر تعليم مي كند به ما.

ارتباط با كتاب الهی، مبدأ برکت برای انسان

ارتباط با اين كتاب الهی به هر كيفيتي كه باشد، مبدأ بركت است. اگر كسي اين كتاب را در خانه اش نگاه بدارد، نگهداري اش اثر دارد بر اساس روايات. اگر كسي اين قرآن همراهش باشد با کسی که همراهش نباشد متفاوت است. البته با رعايت ادب كتاب که همين صحيفه نازل شده روي كاغذ احترام دارد. نبايد بي وضو به آن دست زد، نبايد نجسش كرد. اگر متنجس شد بايد بلافاصله تطهيرش كرد. نگاه كردن به اين كتاب اثر دارد، تلاوت كتاب اثر دارد، حفظ كتاب بركت دارد، فهمش بركت دارد، عمل به آن بركت دارد. در روایت فرمود كسي كه قرآن مي خواند در مقابل هر يك حرف قرآن كه مي خواند يك حسنه به او مي دهند. در بعضي روايات است در مقابل هر حرف قرآن ده حسنه به او مي دهند هر حرفي از حروف قرآن نور الهي درونش هست حقائق و اسراري درونش هست. در روايات دیگر باز فرمودند در مقابل هر حرف از قرآن كه در نماز خوانده بشود در حال نشسته، پنجاه حسنه به انسان مي دهند. و اگر در نماز در حال ايستاده باشد، صد حسنه.

بعضي اينطور فرمودند که درست هم هست كه حروف مقطعه قرآن مانند الم، كهيعص به تعبير بزرگان كليد فهم كل قرآن است. بعضي گفتند حَتّي محكمات كتاب همين حروف مقطعه هستند. محكمات كتاب حروف مقطعه هستند كه همه كتاب از همين حروف مقطعه ناشي مي شود.

خب اين علمش محضر امام معصوم است، اين كليد دست آنها است. ولي آيا فقط اين حروف، حروف مقطعه هستند؟ بعضي گفتند همه قرآن حروف مقطعه هستند. لذا گاهي مي بينيد معصومين عليهم السلام وقتي قرآن را معنا مي كنند، براي هر حرفش معنا ذكر مي كنند. حضرت در تفسیر بسم الله الرحمن الرحيم فرمود «الْبَاءُ بَهَاءُ اللَّهِ وَ السِّينُ سَنَاءُ اللَّهِ وَ الْمِيمُ مَجْدُ اللَّهِ»(2) تا آخر، سوره قل هو الله را حضرت اينطور معنا كردند.

روايت مفصلي هم است امام باقر عليه السلام راجع به الف و لام الصمد در توحيد صدوق است که نكات لطيف و اسراري را بیان فرمودند. اين الف و لام در الصمد در كتابت نوشته مي شود در قرائت خوانده نمي شود لامش ادغام مي شود در صاد الفش مي افتد حضرت يك اسراري را بيان كردند كه چرا اين الف و لام نوشته مي شود و خوانده نمي شود. بعد يك جمله امام باقر عليه السلام فرمود «لَوْ وَجَدْتُ لِعِلْمِيَ الَّذِي آتَانِيَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ حَمَلَةً لَنَشَرْتُ التَّوْحِيدَ وَ الْإِسْلَامَ وَ الْإِيمَانَ وَ الدِّينَ وَ الشَّرَائِعَ مِنَ الصَّمَد»(3) اگر براي این علمي كه خداي متعال به من عطا كرده حَمَله اي پيدا مي كردم كه بتوانند تحمل كنند علم كتاب را همه اسلام و ايمان و شرائع و توحيد و دين اين پنج چيز را از كلمه الصمد قرآن، نشر مي دادم كه ببيند همه اين حقائق در قرآن هست.

در روایات گاهي قرآن را كه معنا مي كنند، آنقدر واضح است كه آدم مي فهمد آيه قطعا مي خواهد همين را بگويد ولي بعد هم كه آيه را مي خواند به ذهنش مي رسد که چرا ما اين را نفهميده بوديم؟ توضيح دادن يعني همين! وقتي معصوم بيان مي كند، اين معلم الهي، آدم مي فهمد قرآن همين حقائق را مي خواست بگويد منتهي معلم مي خواهد. امام باقر عليه السلام فرمود اگر كسي پيدا مي كردم همه حقائق را برايش مي گفتم كسي كه حامل علم امام باشد و بتواند تحمل كند قرآن را بعد البته در يك جمله حضرت فرمود جدم پيدا نكرد، من هم پيدا نمي كنم. لذا ائمه عليهم السلام در روايات فرمودند که «حملة كتاب الله» هستند، در جامعه كبيره هست اين كتاب را حمل كردند ما اگر بتوانيم «محتمل لعلمكم» بشويم تحمل علم امام را بكنيم، امام عليه السلام همه اسرار قرآن را و اين كتاب را به ما عطا مي كند.

خداوند متعال و امیرالمؤمنین دو شاهد نبوت پیامبر اسلام

خداي متعال به وجود مقدس نبيّ اكرم صل الله عليه و آله و سلم مي فرمايد «وَ يَقُولُ الَّذينَ كَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ كَفى‏ بِاللَّهِ شَهيداً بَيْني‏ وَ بَيْنَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتاب‏»(رعد/43) كفّار مي گويند شما رسول نيستي، وحي به تو نشده همه حرف هايي كه كفار قديم مي گفتند، كفّار امروز هم به يك شكل ديگري مي گويند. اين حرف قديمي شيطان است که اين پيامبر نيست. یک نابغه ای است که از پيش خودش حرف مي زند. به آنها بگو من دو تا شاهد دارم، يكي الله تبارك و تعالي شاهد نبوّت من است و دیگری آن كسي كه همه علم كتاب پيش او است. حالا اين شهادت يعني چه؟ بزرگان توضيح دادند. ولي راجع به اين «من عنده علم الكتاب» روايات متعددي است، من دو تا را تقديم مي كنم.

يك روايت را سدير نقل مي كند مي گويد در محضر امام صادق عليه السلام بوديم من و يك جمعي از اصحاب مجلس عمومي بود. امام صادق عليه السلام آمدند نشستند در مجلس، فرمودند اين مردم مي گويند ما علم غيب داريم من در خانه دنبال كنيزم مي گشتم پيدايش نكردم. مجلس خصوصي شد، به حضرت عرض كردند آقا ما كه در باب شما معتقد به فوق اين حرف ها هستيم، همه كاينات كف دست شما است. حضرت فرمودند كه سدير قرآن خواندي؟ وقتی خداي متعال داستان آصف بن برخيا كه گويا وزير سليمان بود را نقل مي كند مي فرمايد وقتي مي خواست تخت بلقيس را بياورد، گفت چه كسي مي تواند تخت بلقيس را حاضر كند؟ يك كسي از اجنه گفت قبل از اتمام مجلس من مي آورم. قرآن مي فرمايد «قال الَّذِي عِندَه علمٌ من الكتب»(نمل/٤٠)؛ کسی که بهره اي از علم كتاب داشت گفت چشم به هم نزده من تخت را حاضر مي كنم. حضرت سليمان ديد كه تخت جلويش حاضر است كه در روايات ما توضيح داده كه از علمي كه داشت بكار برد و در كمتر از چشم بهم زدن زمين را فرو برد، تخت را گرفت زمين را دوباره پهن كرد سر جاي خودش. امام صادق فرمودند مي دانيد چقدر علم الكتاب داشته اين آدم؟ به اندازه يك قطره از دريا. بعد در بعضي روايات تعبير ديگري دارد فرمود به اندازه اي كه پرنده نوك به دريا مي زند با منقارش آب بر مي دارد اينقدر از علم الكتاب داشت. بعد حضرت اين آيه شريفه را خواندند «و من عنده علم الكتاب»؛ كسي كه همه علم كتاب در نزد او است سه بار فرمودند «و الله علم الكتاب كلّه عندَنا»(4) همه علم كتاب پيش ما است.

در بعض روایات هست که این علم را حضرت به کتاب الله نسبت می دهند. حضرت فرمود «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ أَوْ مَا فِي الْأَرَضِينَ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏»(5) هر چه در سموات و ارض است را من مي دانم هر چه بوده و خواهد بود اصحاب كمي تعجب كردند بعضي هايشان اهل معرفت نبودند. حضرت فرمودند اين كه چيزي نيست، خداي متعال در قرآن فرموده «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِكُلِّ شَيْءٍ»(نحل/٨٩)؛ همه حقائق بنحو وضوح در قرآن هست خب قرآن هم كه علمش نزد ما است، پس اينكه من بدانم در آسمان چیست که مهم نيست. لذا در يك روايت ديگري است كه «ولدني رسول الله و انا اعلم كتاب الله»(6) من فرزند پيامبر هستم؛ اين توالد فقط توالد ظاهري نيست، يعني فرزند معنوي و ظاهري پيامبر است، لذا به همه كتاب الله عالم هستم. بعد فرمود گويا كف دستم را دارم نگاه مي كنم همه اينها در محضر من است.

اما روايت دوم كه مقصود اصلی بنده بود، روايت را سلمان نقل كرده مي گويد به اميرالمومنين علیه السلام عرض كردم «من عنده علم الكتاب» كيست؟ حضرت فرمودند من هستم؛ فريقين هم اين را نقل كردند و قبول دارند كه من عنده علم الكتاب در اين آيه حضرت امير هستند و جالب اين است كه در هنگام نزول اين آيه حضرت شانزده سال­شان بيشتر نبوده است. بعد حضرت يك جمله فرمودند که من اصلا اين حديث را براي اين جمله خواندم. حضرت فرمودند وجود مقدس نبيّ اكرم از خدا تقاضا كرد كه يك وسيله اي به او بدهد كه وسيله بين پيامبر و امّت باشد؛ يعني از پيامبر بگيرد، به امّت برساند. مقام پيامبر آنقدر رفيع است كه واقعا استفاده از او واسطه مي خواهد. لذا قرآن می فرماید «إِنَّمَا أَنْتَ مُنْذِرٌ وَلِكُلِّ قَوْمٍ هَادٍ»(رعد/٧)؛ پيامبر همه عالم را هوشيار مي كند، ولي هر قومی یک هادي دارد كه هدايت پيامبر را به مردم مي رساند در روایت فرمود پيامبر منذر است و ما ائمه هادي هستيم. لذا پيامبر وسيله خواست. خداي متعال اين وسيله را به او داد، من آن وسيله بين حضرت و امّت هستم كه خدا به پيامبر داده. امت از طريق او وحي پيامبر را دريافت می كنند. اين وجود مقدس امام است لذا در قرآن از ائمه عليهم السلام تعبير به «امت وسط» شده «وَكذلكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا»(بقره/١٤٣)؛ شما امت وسط هستيد، پيامبر شاهد بر شما است، رسول و شما هم شاهد بر امت هستيد. بعضي مفسرين گفتند همه مسلمان ها امت وسط هستند. ولي روايت اينطور نمی گوید. امت وسط كسي است كه شاهد باشد. مگر اين مردم شاهد هستند؟ پيامبر شاهد بر ائمه معصومین است و ائمه معصومین شاهد بر مردم هستند. پس این امت وسط ائمه عليهم السلام هستند که واسطه بين حضرت و ما هستند. قرآن را تلقي مي كنند به ما مي رسانند.(7)

کلمه روح نازل شده به پیامبر در نزد معصومین

لذا اين تعبير در روايات ائمه عليهم السلام به بيانات مختلفي آمده که گاهي فرمودند كه آن كلمه روحي كه طبق این آیه «كذلك اوحينا اليك روحاً من أمرنا»، به پيامبر عطا شد، پيش ما است. در کتاب كافي آمده که به امام صادق عليه السلام عرض كرد آقا علم شما از كجا است؟ آیا كتابي داريد، استادي داريد، معلمي داريد؟ حضرت فرمود امر خيلي از اين مهم تر است، بله، ما كتب خاص داريم كتاب جفر و جامعه، صحيفه فاطمه زهراء اينهـا نزد ما است، ولي «الْأَمْرُ أَعْظَمُ مِنْ ذَلِكَ وَ أَوْجَبُ»(8) آن روحي كه خدا به پيامبر نازل كرد آن پيش ما است اين كه حضرت فرمود «اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتي»؛ من دو امر سنگين بين شما مي گذارم قرآن و عترت! خب كو قرآن؟ آیا قرآن اين مركب روي كاغذ است؟ این نیست. آن قرآني كه پيامبر آورد و باقي گذاشت جايش كجا است؟ در قلب اميرالمؤمنين است لذا فرمود آن روحي كه به پيامبر نازل شد پيش ما است.

در آيه قرآن باز به يك تعبير ديگري آمده مي فرمايد كه «بَلْ هُوَ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»(عنكبوت/٤٩)؛ قرآن همه اش آيات واضح است كسي به قرآن رسيد حقائق برايش واضح مي شود. اما جايش كجا است؟ «فِي صُدُورِ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ»؛ در سينه آنهايي است كه خداي متعال به آنها علم الهي و علم قرآن را داده. لذا امام باقر عليه السلام وقتي اين آيه را خواندند، فرمودند خداي متعال نگفت قرآن بين دو جلد است كه كسي بين اين دو جلد دنبال قرآن نگردد. آن قرآني كه پيامبر آورد و در محضر پيامبر گرامي باقي ماند، در سينه آنهايي است كه خدا به آنها علم داده است. بعد کسی پرسید که «الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ» كيست؟ امام باقر عليه السلام فرمودند كسي غير از ما مگر مدعي علم الكتاب است.(9)

پس ببینيد اين قرآني كه پيامبر آورد كه سراسر حكمت است، اين حكمت در قلب امام است. «انا مدينة الحكمة و عليٌّ بابها، انا دار الحكمة و عليٌّ بابها» لذا اگر كسي مي خواهد به اين حكمت و به اين قرآن برسد، بايد از طريق امام برسد. راه ديگري ندارد. امكان اينكه كسي به قرآن برسد و به امام نرسد، نيست امام و قرآن با هم متّصل هستند كسي به امام رسيد به قرآن مي رسد به قرآن رسيد به امام مي رسد. ولی راه رسيدن به قرآن خود امام است، بايد از طريق امام به قرآن رسيد.

زیارت امام، طریق انس با معصوم و فهم کلام معصوم، راه فهم قرآن

خدا رحمت كند يك استاد عزيزي داشتيم، مي گفت راه فهم قرآن روايت فهمي است. اگر كسي كلام معصوم را فهميد، قرآن را مي فهمد و راه فهم معصوم زيارت معصوم است. زيارت طريق انس با معصوم است، فهم كلام معصوم طريق فهم قرأن است چون قرآن اين مركب روي كاغذ نيست. البته يك مرتبه اش همين است و همين هم محترم است، ولي از عالم بالا كه آمده همه عوالم را پر كرده تا تبديل شده به يك كتاب مكتوب.

همه مقامات قرآن در قلب امام است. اگر گفته شده كه روز قيامت به انسان مي گويند «اقْرَأْ وَ ارْق‏»(10) درجات انسان در قيامت به اندازه درجات فهم از قرآن است، يعني به اندازه رسيدن به علم امام و درجات ولايت امام است. لذا در روايات ديگر حضرت اين آيه «هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ‏» را اينطور معنا كرد «و هُمْ و اللَّهِ دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِينَ»(11) درجات ولايت ما است. مدارج بهشت هم مدارج ولايت امام است، نعمت هاي بهشتي همه باطنش امام است. لذا رسيدن به قرآن، جز از راه امام ممكن نيست. انسان به امام زمان رسيد، به قرآن مي رسد. الان آن ظرف حقيقت قرآن وجود مقدس امام است. لذا انسان اگر مي خواهد قرآن فهم بشود، بايد اين كتاب را پيش معلمش كه امام است، بخواند و معلمش هم همه جا هست. آن فرمايشي كه امام باقر عليه السلام فرمود اگر حَمَله پيدا مي كردم، همه حقائق را از الصمد بيان مي كردم، الان هم امام زمان همينطوری است. اگر شاگرد پيدا كند استاد حاضر است. اينكه گفته مي شود «اقْرَأْ وَ ارْق»‏ خب قرآن را از روي چه بايد خواند؟ «في صدور الذين اوتوا العلم»؛ يعني اگر انسان راه پيدا كرد به آن جايي كه كتاب هست كه قلب امام است، از روي قلب امام قرآن را بايد خواند. مقامات قرآن آنجا است.

لذا اگر كسي از روي قلب امام نخواند، به چيزي نمي سد. «رُبَّ تَالٍ لِلْقُرْآنِ وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُهُ»(12) قرآن لعنتش هم مي كند مقامات قرآن را از روي صفحه قلب امام بايد خواند. اگر كسي به آنجا رسيد پرده كنار رفت، به علم اميرالمومنين راه پيدا كرد، اهل سرّ اميرالمومنين شد، حضرت در را به رويش باز كردند. «انا مدينة الحكمة و عليٌّ بابها»؛ وارد شهر حكمت شد، آنوقت قرآن حكيم را مي فهمد، مي شود حكيم. والا اگر كسي به اميرالمومنين راه پيدا نكرد، به قرآن راه پيدا نمي كند، محجوب است.

اقسام معارف قرآن و بهره مندی از آن

حالا اين مقدّمه باشد، ان شاء الله جلسه بعد اين را محضر شما توضيح مي دهم. حديث مفصلی از وجود مقدس اميرالمومنين اروحنا فداه هست که در یک جمله ای حضرت فرمودند «إِنَّ اللَّهَ قَسَمَ كَلَامَهُ ثَلَاثَةَ أَقْسَامٍ فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِل‏»(13) خداي متعال قرآن را سه قسم كرده و معارف قرآن سه قسم هستند يك قسمش را هم عالم مي فهمد و هم جاهل. اين تعبير عجيبي است! جاهل هم مي فهمد. يعني كسي كه به امام معرفت ندارد (چون در حدیث عقل و جهل آمده که علم نزد امام است. آن كه در نزد امام نيست و دست شيطان است، آن جهل است، علم نيست) هم می فهمد بيست جلد تفسير قرآن نوشته ولي منكر اميرالمومنين است. اين يك قسم معارف قرآن است.

قسم دوم معارف قرآن «وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَام‏»؛ كسي كه به صفاي ذهن، لطافت حس، قدر تميز رسيده. خلاصه اش اين است كه خداي متعال به او شرح صدر داده، تا حقيقت اسلام و دين خدا را تلقي كند.

«وَ قِسْماً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ مَلَائِكَتُهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏»؛ يك قسم از قرآن هم هست كه بين خود خداي متعال و راسخون که اهل بيت عليهم السلام هستند قرار دارد و بقيه از آن خبري ندارند. ما جزء دسته سوّم نيستيم، ولي مي توانيم جزء دسته دوم باشيم. اگر جزء دسته دوم شديم، آنوقت علم قرآن را از اميرالمومنين و از امام زمان عليه السلام مي گيريم و اين علم هم نامتناهي است قرآن هيچ كجا پايان نمي پذيرد چون كلام خدا و علم الهي است كه نازل شده «لقد تَجَلّي الله في كتابه».

فاطمه زهرا، ظرف نزول قرآن و طريق اتصال ما به قرآن

اما يك نكته را عرض بكنم به اینکه قرآن فرموده: «أنّا أنزلناه في ليلة القدر»؛ ما قرآن را در شب قدر نازل كرديم. مي دانيد معناي اين حرف چيست؟ انسان اگر بخواهد سر سفره خدا که قرآن است، بنشيند و همه چيز سر اين سفره هم هست خب اين قرآن در يك مقامي نازل شده. لذا در ماه رمضان يك آيه قرآن ثواب يك ختم قرآن را دارد چون «شهرُ رمضان الَّذِي أنزل فيه القرآن»؛ اين شجره طيبه قرآن اين سفره در ماه رمضان پهن است. آدم وقت هاي ديگر بايد برود بالا دستش برسد به ميوه هاي قرآن. در ماه رمضان شاخ و برگ خودش را نازل كرده راحت ميوه هاي قرآن را مي شود بچيني. لذا يك آيه قرآن ثواب يك ختم دارد.

از اين بالاتر كجا است؟ شب قدر است. «أنّا انزلناه في ليلة القدر»؛ همه حقائق قرآن در شب قدر است اگر كسي به شب قدر رسيد، باب قرآن به رويش باز مي شود، باب حكمت به رويش باز مي شود. امام صادق عليه السلام فرمود «اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّهُ فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر»(14) همه ظرف نزول قرآن وجود مقدس فاطمه زهرا سلام لله عليها است، خيلي سرّ عظيمي است که حضرت فرمودند.

اگر كسي به معرفت حضرت رسيد، به حقيقت شب قدر رسيده و حقيقت قرآن را مي تواند تلقي كند. لذا اين است كه امام صادق بعدش نهيب مي دهد، مي فرمايد «وَ إِنَّمَا سُمِّيَتْ فَاطِمَةُ لِأَنَّ الْخَلْقَ فُطِمُوا عَنْ مَعْرِفَتِهَا»؛ خداي متعال اسمش را فاطمه گذاشته، يعني جدا شده چون همه خلق از معرفت او جدا هستند. معرفت حضرت زهراء مال ائمه است كما اينكه پيامبر فرمودند يا علي تو را جز من و خدا و من را جز تو و خدا كسي نشناخت. طمع نكنيم. اگر كسي به حضرت زهرا رسيد به همه قرآن رسيده، ولي آن مال ما نيست. نازله وجود مقدس حضرت زهراء به دست ما مي رسد.

اينكه كسي خيال كند به معرفت حضرت زهرا مي رسيم نه آنجا دست كسي نمي رسد. حضرت زهرا را جز پيامبر و اميرالمومنين و ائمه كسي نمي شناسد. ما مي توانيم يك تجلياتي به اندازه اي كه تجليات حضرت زهرا است به علم امام، به قرآن، به اين كتاب حكيم راه پيدا كنیم. حضرت زهراء طريق اتصال ما به قرآن است. ايشان نگذاشت رابطه ما با قرآن قطع بشود. اگر حضرت نبود رابطه امت با قرآن با امام با وجود مقدس نبيّ اكرم قطع مي شد. همه سرمايه ما از وجود مقدس فاطمه زهراء سلام الله عليها است. السلام علیک یا فاطمه الزهرا....

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 50

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 114

(3) التوحيد (للصدوق)، ص: 92

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 213

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 128

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 61

(7) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 216

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 274

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 214

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 606

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 430

(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏89، ص: 185

(13) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 253

(14) تفسير فرات الكوفي، ص: 581