نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 29 فروردين 1398 - Thu, 18 Apr 2019

جلسه دوم فاطمیه هیات انبارداران قم/ بیان چهار ویژگی قرآن در مسیر هدایت انسانها از موعظه و شفاء و هدایت و رحمت

متن زیر جلسه دوم سخنرانی آیت الله میرباقری در هیاتی در منزل آقای انبارداران در قم است که در ایام فاطمیه به تاریخ 17 بهمن ماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند چهار خصوصیت از قرآن که بیان شده این است که اولاً كتاب الهی است كه از محضر خدا فرود آمده، زنده و حی است. و در عوالم مختلف هم متناسب آن عوالم خلق شده و موعظه پروردگار است که می خواهد انسان را از غفلت بیرون بیاورد و بیدار و هوشیار كند. هیچ موعظه ای هم بهتر از موعظه پروردگار نیست زیرا درون آن احتمال كمترین نقصی وجود ندارد. دوم آنکه و بیماری های دل ما را شفاء می دهد. سوم آنکه قرآن انسان را سیر می دهد و چهرم اینکه قرآن رحمت خاص برای مومنین است. این رحمت و لطف خاص خدا در قرآن تحقق پیدا می كند و هدایت ها و صفات و كمالات خاص در آن هست...

تمسک مومنین به قرآن و آیات الهی و موعظه شدن به آن

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم. بسم الله الرحمن الرحيم. الحمد لله رب العالمين و صل الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین. و اللعنة علي اعدائهم اجمعين. قرآن در معرفی خود می فرماید: «یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ * قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبذلِكَ فَلْیفْرَحُوا هُوَ خَیرٌ مِمَّا یجْمَعُونَ»(یونس/57-58). یكی از بزرگ ترین عنایت هایی كه خدای متعال به بشر كرده تنزل این كتاب الهی است كه بركات و آثار فراوانی دارد. در این آیه شریفه كه تلاوت شد خدای متعال چهار خصوصیت از خصوصیات كتاب عزیزش را بیان فرموده است.

نكته اول اینكه فرموده «یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» این كتاب از محضر خدا به سوی ما آمده است. قرآن مثل خورشید است؛ ما هرگز نمی توانیم به سرچشمه خورشید راه پیدا كنیم؛ بلکه او است كه طلوع می كند و خانه های ما را روشن می كند.

همین مطلب در باب امام علیه السلام هم هست. امام رضا علیه السلام اروحنا فداه در آن بیانی نورانی كه در كافی نقل شده و مرحوم صدوق هم نقل كردند، امام را معرفی می كنند و می فرمایند «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هِيَ فِي الْأُفُقِ بِحَيْثُ لَا تَنَالُهَا الْأَيْدِي وَ الْأَبْصَار»(1) امام مثل آن خورشیدی است كه طلوع و عالم را روشن كرده است؛ گرچه خودش در افق عالم است و هیچ دستی نمی تواند قرآن را خورشید را و امام را مس كند. هیچ چشمی نمی تواند امام را شكار بكند؛ ولی نور امام قلوب و خانه های ما را روشن می كند چنانچه در روایات هم امده است «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين»(2)

قرآن هم اینطور است؛ یعنی كتاب الهی است كه از محضر خدا فرود آمده، زنده و حی است. اینطور نیست كه این كتاب العیاذ بالله كلمات صامت و ساكت و بی روح باشد. در کافی شریف این حدیث نقل شده كه آیات مباركات سوره مباركه حمد و آیة الكرسی و آیه شهد الله و آیه ملك كه مستحب است بعد از نمازهای واجب خوانده بشوند را وقتی خدای متعال می خواست از عالم بالا نازل بكند، به عرش الهی متمسك شدند كه خدایا ما را به سمت این بندگانی كه گناه می كنند نفرست. چون قرآن معصوم و كتاب خدا است. خدای متعال فرمود من شما را برای یك عده مخصوص یعنی شیعیانی می فرستم كه بعد از نمازها به شما متمسك و متوسل می شوند. اگر مومن شیعه ای بعد از نماز فریضه به شما متوسل شد من با دیده پنهانی خودم هفتاد بار به او نگاه می كنم و در هر نگاه الطافی به او می كنم؛ شاید دیده پنهانی خدای متعال امام علیه السلام است.(3)

بنابراین قرآن یك موجود زنده است كه از محضر خدای متعال به سوی ما آمده؛ اینطور نیست كه عالم بالا خالی و به تعبیر بزرگان تجافی شده باشد بلکه در محضر خدا هست و در عوالم مختلف هم متناسب آن عوالم خلق شده و در عالم ما هم خلق شده است. قرآنی که به ما رسیده خصوصیاتی دارد از جمله آنکه بر اساس این آیه «یا أَیهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُمْ مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ» این كتاب موعظه پروردگار است.

یكی از ضروری ترین امور برای ما موعظه هست زیرا وقتی غفلت قلب ما را فرا می گیرد، ما نیاز داریم که موعظه بشویم و به ما تذكّر بدهند. اموری است كه به فرموده روایات در دعوت به خیر مؤثر هستند و آدم را به سمت خیر به حركت در می آورند؛ یكی از آن امور موعظه گوش كردن هست، یكی تفكر است چنانچه روایت می فرماید «فَإِنَّ التَّفْكِيرَ حَيَاةُ الْقَلْبِ الْبَصِير»(4) یعنی تفکر، حیات قلب می آورد. از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده که اگر در امر خیری تفكر كنید خود این تفكر شما را دعوت به انجام می كند. مثلاً آدم می خواهد شب زنده داری بكند موفق نیست؛ اما اگر در آثار و بركاتش تفكر بكند موفق به شب زنده داری می شود؛ یا اگر به مواعظی كه در این زمینه هست گوش كند موفق به شب زنده داری می شود یكی از چیزهایی كه برای ما ضروری است موعظه است.

به تعبیر بزرگان اخلاق اول قدم در وادی سیر معنوی وادی بیداری و یقظه هست. حالت انسان مثل حالت آدم خواب و غافل است. آدم خواب به راه نمی افتد مگر آمکه اول بیدار بشود. اوّلین چیزی كه ما را در این عالم بیدار می كند و موجب یقظه می شود مواعظ الهی است؛ تا آدم بفهمد كجا است و در این عالم چه خبر هست و تا كجا باید برود مركب هایش چه چیزهایی و موانعش چه چیزهایی هستند.

بنابراین اوّلین قدم این كتابی كه به سوی ما آمده موعظه است که می خواهد انسان را از غفلت بیرون بیاورد و بیدار و هوشیار كند. هیچ موعظه ای هم بهتر از موعظه پروردگار نیست زیرا درون آن احتمال كمترین نقصی وجود ندارد. گاهی اوقات بعضی انسان را موعظه می كنند و گرچه واقع و درون موعظه خیرخواهی هست ولی در واقع خیر آدم را نمی داند؛ اگر كسی بلد نبود موعظه كند مواعظش بجای اینكه دست آدم را بگیرد آدم را زمین گیر می كند؛ زیرا مثلاً بیماری انسان در جای دیگری است و او موعظه دیگری می كند؛ ولی خدای متعال دقیقاً می داند كه به هر كسی چه موعظه ای بكند؛ یعنی مثلاً اگر یك آیه قرآن در یک مجلس خوانده بشود، به هر كسی خدای متعال از این آیه به اندازه خودش بهره می دهد. اگر هزار نفر یك آیه قرآن را بشنوند به هر كسی متناسب با خودش قرآن رزق می دهد و این خاصیت كلام خدا است. امام معصوم هم اینطور است یعنی در یك مجلس كه صحبت می كند به هر كسی به اندازه عقل خودش از یك كلام فیض می دهد. قرآن مقاماتی دارد هر كسی به اندازه خودش از مقامات قرآن بهرمند می شود.

پس اوّلین عنایتی كه قرآن به ما می كند این است كه ما را موعظه می كند که موعظه ربّ است و بلیغ ترین و صحیح ترین موعظه است و درون آن خیرخواهی مطلق هست و هیچ ریب و شكی درونش نیست كه شاید غلط حرف می زند یا بیماری من را نمی داند یا قصد خیر ندارد. در نصیحت عواملی دخیل است اما موعظه رب، به اندازه خود آدم و به اندازه عظمت قرآن هست.

بعد از اینكه انسان از خواب بیدار شد می خواهد به سمت خدای متعال حركت كند موانعی در انسان هست این موانع باید برداشته بشود؛ زیرا آدم می خواهد به سمت خدا برود ولی مانع دارد. گاهی انسان یك عمر زحمت می كشد اما چون یك عیب در انسان هست این یك عمر زحمت را ضایع می كند. خدا رحمت یك استادی داشتیم ایشان می فرمود یك ماشین وقتی بخواهد حركت كند همه ماشین باید سالم باشد ولی برای حركت كردن لازم نیست همه ماشین خراب باشد یك چرخش پنجر باشد راه نمی رود؛ یا یك بال هواپیما عیب داشته باشد اجازه پرواز به او نمی دهند لازم نیست همه موتورش خراب باشد.

گاهی در انسان یك صفت رذیله مانع حركت می شود. یك عمر انسان تلاش می كند اما مثلاً چون حسد دارد نمی تواند. آثار صفات آثار گناهان را بخصوص در روایات كه ذكر می كنند گاهی یك صفت در انسان مانع به نتیجه رسیدن چهل سال زحمت انسان است و زحمات انسان هدر می رود. بنابراین دومین شرط برای حركت انسان در مسیر خدای متعال این است كه موانع انسان و بیماری های دل انسان برداشته بشود. این بیماری ها مانع می شوند انسان حرف خدا را درست بفهمد و یا درست عمل بكند و یا اگر عمل كرد به نتیجه برسد بنابراین باید این بیماری ها رفع بشوند.

شفای ظاهر و باطن و حیات قلب با قرآن

در قدم دوم این كتابی كه به سوی ما آمده «وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ» است و بیماری های دل ما را شفاء می دهد. البته این در بیماری های ظاهری هست اما در بیماری های باطنی مهم تر است كه شاید اینجا بیشتر ناظر به بیماری های باطنی است؛ گرچه که همین آیه در مورد بیماری های ظاهری هم تفسیر شده؛ چنانچه به حضرت عرض شد: بیماری سینه دارم حضرت فرمودند قرآن بخوانید زیرا «وَ شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ» است. دردهای ظاهری هم با قرآن درمان می شود در روایات فرمودند اگر هفتاد مرتبه حمد به مرده خواندید و زنده شد تعجّب نكنید، بیماری های ظاهری را هم شفاء می دهد ولی عمده این است که قرآن حیات قلب می آورد.

در احوالات مرحوم آقا شیخ مرتضی زاهد مرحوم آیت الله بزرگوار آقا سید محمد حسن لنگرودی كه در مسجد سلماسی نماز می خواندند، نقل كرده بود كه ایشان فرموده بود من برای اینكه تجربه كنم لیطمئن قلبی یك مورچه ای مرده بود دو نیمه اش كردم خیالم راحت بشود شروع كردم حمد خواندن به هفتاد نرسیده زنده شد به راه افتاد؛ البته پیدا است نَفَس و شرایط می خواهد. ما از قرآن غافل هستیم اما قرآن شفاء بیماری های ظاهری هم هست؛ البته مشروط به اینكه قرآن خوانده بشود و در وجود انسان جاری شده از دهان انسان نور قرآن جاری بشود.

در روایات فرمودند که خانه ای كه درونش قرآن تلاوت می شود این خانه مثل ستاره هایی كه برای شما نور می دهند برای ملائكه و ملكوتی ها روشن می شود؛ یعنی كسی كه قرآن تلاوت می كند به سرچشمه نور وصل می شود. خدای متعال می فرماید «كِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ»(ابراهیم/١)؛ یعنی پیامبر ما! این كتاب را بر شما نازل كردیم كه مردم را از ظلمات به سمت نور هدایت بكنید. قرآن نور است و وقتی انسان قرآن می خواند به آن سرچشمه نور متّصل می شود و اوّل خود آدم و بعد خانه او هم روشن می شود. آن كسانی كه این نور را می بینند ملائكه هستند و اگر كسی اهل مشاهده ملكوت بود، او هم نور تلاوت قرآن مومن را می بیند.

یکی از علماء به نام مرحوم آقای برهان كه تازه از دنیا رفتند فرزند یكی از مراجع سامراء بودند و پدرشان از علماء سامراء بودند. ایشان می فرمود من در جوانی ام در دو نفر نور نمازشان را مشاهده می كردم یكی پدرم بود و یكی مرحوم آیت الله العظمی بروجردی که وقتی به نماز می ایستاد من این نوری كه طبق روایات از ایشان به عوالم بالا ساطع می شد را مشاهده می كردم.

قرآن چراغ روشنی است كه فضای منزل انسان را روشن می كند. حالا اگر كسی اینطور قرآن خواند که قرآن از دهان او به زبان او جاری شد، این شفاء می شود و تعجّب نكنید که حمد بخواند و مرده زنده بشود، این اثر قرآن است.

در احوالات مرحوم نراقی است که فرزندش مریض بود و مضطرب بیرون آمد و به یك آقایی برخورد كرد و داستان را گفت، ایشان یك حمد خواند و گفت ان شاء الله خوب می شوند. به خانه که برگشت دید فرزندش خوب شده و شفاء پیدا كرده است. بعداً یك بار ایشان را دید یادش آمد ایشان حمد كه می خواند یك اشتباهی در قرائت داشت به او تذكّر دادند گفت كاری ندارد ما حمدمان را اگر غلط خواندیم پس می گیریم. این داستان ها گاهی راه زن هست؛ زیرا آن عالم خودش صاحب كرامات بیشتر از این حرف ها هست اما گاهی خدا می خواهد تذكّری به یك عالمی بدهد؛ گرچه که غلط خواندن حمد هم اشتباه است.

در احوالات آقا شیخ مرتضی زاهد است که گفت: در امامزاده ای روی پشت بام زیارت عاشوراء را خواندم، دیدم سبك شدم به طوری که می توانم بدون پله از فضا در حیاط امامزاده بیایم. گفتم مردم می بینند چه لزومی دارد؟ از پله آمدیم. آمدم منزل دیدم یك خانم بزرگوار و مومنی که در محل ما بود، آمد در زد و به من گفت که برای من یك حالتی پیش آمده، داشتم در پشت بام خانه ام زیارت عاشوراء می خواندم که دیدم سبك شدم و همینطوری بدون پله به حیاط آمدم. اینجا فهمیدیم خدا می خواهد به ما تذكّر بدهد که این را ما به خیلی ها می دهیم.

علی ای حال غرض این است که اگر حمدی درست خوانده بشود و آن نور قرآن جاری شود، همه كار از آن برمی آید. منتهی قرآن بیش از این هست؛ گرچه زنده كردن مرده ای كه جسمش مرده كار مهمّی است و حضرت عیسی علیه السلام این كار را می كردند، چنانچه قرآن می فرماید «وَ إِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّینِ كَهَیئَةِ الطَّیرِ بِإِذْنِی فَتَنْفُخُ فِیهَا فَتَكُونُ طَیرًا بِإِذْنِی»(مائده/١١٠)؛ یعنی حضرت از گل صورت پرنده خلق می كرد و با برخورد نفسش به این گل، زنده شده و به پرنده تبدیل می شد؛ اما از این مهمّ تر این است كه دل مرده را آدم زنده بكند كه این وصف قرآن و وصف امام است. در زیارات ائمه آمده است که معصوم «مُحْيِ الْمُؤْمِنِين» است؛ یا فرمودند: «أَحْيِ بِهِ الْقُلُوبَ الْمَيِّتَة» اگر نفس امام به قلب های مرده بخورد، زنده می شوند. اگر قرآن به قلب انسان برسد زنده می شود. قرآن می فرماید «لَوْ أَنْزَلْنَا هذَا الْقُرْآنَ عَلِی جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْیةِ اللَّهِ»(حشر/٢١) عمده این است كه این اتفاق بیافتد.

دومین صفتی كه در این آیه برای قرآن ذكر شده این است كه قرآن «شِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ» است. دردهای ظاهری با داروها درمان می شود؛ اما یك دردهایی است كه این داروها درمانش نیست. قرآن شفاء می دهد و شفاء قرآن یك چیز دیگری است؛ مثلاً حسد را چكار باید بكنیم؛ كدام پزشكی می تواند حسد را درمان بكند؟ بخل و عجب را چكار می توانیم بكنیم؟ قرآن دومین خصوصیتش این است این كه به سمت شما آمده تا بیماری های دلتان شفاء پیدا كند.

امیرالمومنین علیه السلام در خطبه متّقین وقتی صفات متقین که در واقع اوصاف شیعیانشان را توصیف می كنند می فرمایند «أَمَّا اللَّيْلَ فَصَافُّونَ أَقْدَامَهُمْ تَالِينَ لِأَجْزَاءِ الْقُرْآنِ يُرَتِّلُونَهَا تَرْتِيلًا يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ وَ يَسْتَثِيرُونَ بِهِ دَوَاءَ دَائِهِم»(5) شب ها خبردار می ایستند و با مواعظ قرآن دل خودشان را محزون می كنند و از قرآن دواء دردهای خودشان را بدست می آورند و استخراج می كنند. «يُحَزِّنُونَ بِهِ أَنْفُسَهُمْ» بیانگر موعظه بودن است. اگر كسی مواعظ قرآن به دلش رسید این نشاط های دنیایی و باطل از دلش می رود؛ زیرا این نشاط های دنیایی دل را می میراند.

قرآن وقتی زاهد را توصیف می كند می فرماید «لِكَیلَا تَأْسَوْا عَلی مَا فَاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُم»(حدید/٢٣) زاهد آن كسی است كه اگر دنیا را به او بدهی، خوشحال نمی شود. در توحید صدوق و كافی است که امیرالمومنین اروحنا فداه می فرماید «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْ ءٍ مِنْهَا فَاتَه»(6) غصه ها و شادی های دنیا از دلش بیرون رفتند به طوری که اگر دنیا از او فوت بشود تاسف نمی خورد و اگر به دستش بیاید خوشحال نمی شود. این نشاط ها و غصه هایی كه ناشی از اقبال دنیا است، دل انسان را می میراند. مواعظ قرآن این شادی ها را از دل انسان بر می كند و یك حزن لطیف البته نه حزن از دست رفتن دنیا بلکه حزن دوری از خدا و مقامات و حزن غفلت ها و زمین ماندن ها و عقب ماندگی ها به انسان دست می دهد. این حزن های لطیف به دلیل موعظه بودن قرآن است.

قرآن کتاب هدایت برای سیر انسان

بنابراین كتابی كه به سوی شما آمده دوای دردهای شما و شفاء ما فی الصدور است. انسان در این دو قدم باید با قرآن همراه شود؛ یعنی با مواعظ قرآن به بیداری برسد كه عالم خیلی مهمی است؛ و دوم با شفاء قرآن موانع حركت را بردارد. چنین آدمی نیاز به یك دستگیری دارد؛ زیرا این راه بردنی است و خدای متعال قرآن را فرستاده كه ما را در وادی توحید ببرند. «وَ هُدًى» یعنی انسان را می برد؛ اینكه قرآن «هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»(بقره/2) است صرفاً این نیست كه بگوید راه چیست، بلکه انسان را سیر هم می دهد.

امام رضا علیه السلام در تفسیر آیه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ»(نور/35) فرمودند «هُدَى مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَ هُدَى مَنْ فِي الْأَرْض»(7)؛ یعنی خدای متعال با نور خودش انسان را سیر می دهد. قرآن آدمی را كه بیدار و سالم شد را در مقامات توحید پرواز و سیر می دهد. توحید مقاماتی دارد و لطائفی هم هست، و هیچ كتابی مثل قرآن نمی تواند انسان را سیر بدهد زیرا همه اسرار و لطائف توحید در قرآن است و هیچ كسی مثل قرآن نمی تواند از انسان دستگیری كند. قرآن چراغ روشنی است که انسان را هدایت می كند و می برد. مساله فقط این نیست كه قرآن نور است؛ بلکه چون نور و هدی است انسان را در وادی نور سیر می دهد. در واقع معنی این آیه «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ» این است که «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»(بقره/257) یعنی انسان را به خدای متعال سیر می دهد. اگر كسی مومن شد حضرت حق ولی او می شود و او را در وادی توحید سیر می دهد و مقامات توحید را به او عطا می كند؛ البته این سیر در توحید چیزی جز سیر در مقامات خود قرآن نیست؛ زیرا مقامات توحید مقامات قرآن هستند و درجات بهشت به عدد آیات قرآن هستند. به انسان می گویند «اقْرَأْ وَ ارْق» انسان اگر در قیامت بتواند آیات قرآن را قرائت كند رفعت پیدا می كند.

حدیثی در كافی است که فرمود مومن اگر از دنیا رفت و قرآن را بلد نبود در عالم برزخ قرآن را به او تعلیم می كنند چون درجات به اندازه آیات قرآن است، البته روشن است که آن قرائت معلوم نیست قرائت از روی حافظه باشد؛ زیرا این حافظه قبل از موت از دست می رود، بلکه قرآن باید از صفحه قلب خوانده بشود و به اندازه ای كه نور قرآن در قلب انسان جاری شده انسان درجه دارد و قرآن از انسان شفاعت می كند. بنابراین قرآن مسیر انسان را قرآن روشن می كند و مرحله سیر دادن و حركت دادن و روشن كردن راه انسان هست.

رحمت رحیمیه و خاص خداوند در قرآن

مرحله چهارم «وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ» است و این تعبیری است که بزرگوارانی مثل مرحوم علامه طباطبایی گفتند که مقصود رحمت رحیمیه و رحمت خاص است؛ چون قرآن رحمت خاص برای مومنین است. این رحمت و لطف خاص خدا در قرآن تحقق پیدا می كند و هدایت ها و صفات و كمالات خاص مثل یقین توكّل صبر رضا خشوع خضوع همه اینها در قرآن هست. قرآن «مأدبة الله» یعنی سفره گسترده خدا است و همه چیز برای همه گسترده است مثل سفره ای كه خدا روی كره زمین پهن كرده باشد که فقط برای ما نیست. این گندم ها را كه من نمی توانم بخورم؛ این رزق برای همه موجودات زنده روی زمین است؛ یا این داروهایی كه خدای متعال خلق كرده برای یك نفر نیست بلکه برای همه است. قرآن برای همه شفاء است و این سفره اینقدر وسیع است که هر كسی در هر درجه ای از درجات باشد قرآن برای او رحمت خاص است.

هر كسی در هر مرتبه ای از مراتب یقین باشد، مرتبه بالاتری در قرآن هست، در هر مرتبه ای از زهد باشد مرتبه بالاتر هست، هر مرتبه ای از رضا باشد، مرتبه بالاتر از آن هم هست. همه مقاماتی كه موحدین باید به آنها برسند مدارج قرآن است. چیزی بیرون از قرآن نیست و همه هدایت را خدای متعال یك جا به پیامبر داده است.

در این آیه «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ»(توبه/٣٣) شاید مقصود از هُدَى قرآن است. این چراغ را در قلب پیامبر روشن كرد. در توحید صدوق در ذیل آیه نور هم آمده كه مصباح یا همان چراغی كه در قلب پیامبر روشن شده قرآن است. این قرآن چراغی است كه خدای متعال در قلب پیامبر روشن كرده و پیامبر همه عالم را روشن می كند. هر كسی در هر مقامی از مقامات توحید باشد مهمان این سفره و محتاج به این سفره است. همه آنچه به انبیاء دادند نازله ای از قرآن هست. همه آن حقائق و اسرار در قرآن هست و با قرآن می شود به همه مقامات توحیدی رسید. هیچ مقامی نیست كه انسان به آن برسد و در قرآن نباشد.

حقیقت مقامات در خود قرآن هست و اگر كسی سر سفره قرآن نشست، از رزق قرآن متنعم می شود. رزق قرآن یقین و توكّل و صبر و رضا و ایمان و خشوع و شجاعت و سخاوت و امثال اینها است که گاهی در یك آیه قرآن اینها به انسان داده می شود.

این حدیث را من در تفسیر صافی دیدم که مرحوم فیض نقل كردند که وجود مقدّس حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: یك آیه در قرآن هست كه اگر همه مردم به آیه متمسك بشوند برایشان كافی است یك آیه در هر مقامی از مقامات.(8) یك آیه است كه اگر همه مردم به آن متمسك بشوند برای آنها كافی است بعد حضرت این آیه را خواندند «وَ مَنْ یتَّقِ اللَّهَ یجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا * وَ یرْزُقْهُ مِنْ حَیثُ لَا یحْتَسِبُ وَ مَنْ یتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَیءٍ قَدْرًا»(طلاق/2-3) انسان در هر مقامی از مقامات باشد، اگر به نور این آیه متمسك بشود سیر می كند. همین یك آیه از محضر خدا آمده و انسان را به محضر خدا می رساند در هر درجه ای از درجات باشد؛ یعنی اگر درجه دهم ایمان هم باشی این آیه كار انسان را به نتیجه می رساند. قرآن هدایت خاصی و رحمةٌ للمؤمنین است. این چهار مرحله ای است كه در قرآن بیان شد. «قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِّمَّا يَجْمَعُونَ»(یونس/58) این هم فضل خدا و رحمت رحیمیه خدا است كه در كتابش جاری شده است. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 620

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏89، ص: 32

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 304

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 456

(7) معاني الأخبار، النص، ص: 15

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص: 87