نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 29 فروردين 1398 - Thu, 18 Apr 2019

جلسه سوم فاطمیه هیات انبارداران قم/ بیان اقسام معارف قرآن و میزان بهره مندی مومنین در بستر شرح صدر ایمانی

متن زیر جلسه سوم سخنرانی آیت الله میرباقری در هیاتی در منزل آقای انبارداران در قم است که در ایام فاطمیه به تاریخ 18 بهمن ماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند قرآن كتاب الهی و به تعبیر روایات مأدبة الله و سفره ای است كه خدای متعال برای همه مومنین و موحدین گسترده و هر كسی بر سر این سفره به اندازه ظرفیت خودش می تواند از طعام هایی كه خدای متعال برای مؤمنین مهیا كرده برخوردار بشود. خدای متعال كلام خودش را به سه قسم تقسیم فرمود: یك قسم را همه می فهمند. برای فهم قسم دوم كه ظاهراً از جنس علم است باید از كسانی باشد كه لطافت حس و قدرت تمیز پیدا بكند و قسم سوّم مختص به خود حضرت حق و أمناء الهی یعنی آنهایی است كه امین علم خدا هستند و خدای متعال همه اسرار را به آنها تعلیم می كند و آنها راسخون در علم هستند؛ اما اگر كسی به شرح صدر رسید می تواند از آن قسم سوّم برخوردار بشود. علامت شرح صدر که تابش نور قرآن در قلب است، برگشت دل از دنیا به سمت خدا و بی قراری در دنیا است...

قرآن؛ معدن همه علوم و مدارج توحیدی

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و مولانا ابی القاسم محمّد و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین و اللعنة علی أعدائهم اجمعین. قرآن این كتاب الهی به تعبیر روایات مأدبة الله و سفره ای است كه خدای متعال برای همه مومنین و موحدین گسترده و هر كسی بر سر این سفره به اندازه ظرفیت خودش می تواند از طعام هایی كه خدای متعال برای مؤمنین مهیا كرده برخوردار بشود. بعضی بزرگان تعبیر لطیفی دارند که می گویند ما دو دهان داریم یكی همین دهان است كه با آن طعام های ظاهری را می خوریم و یكی هم در واقع سامعه ما و قوه سمع ما است كه انسان از طریق شنیدن حقائق و اسرار طعام های روح و طعام های معنوی را بدست می آورد و از طریق القاء سمع و گوش خواباندن و گوش دادن نسبت به معارف انسان به اسرار و معارف الهی راه پیدا می كند.

شاید هم این تعبیر از بیان نورانی قرآن استفاده شده باشد که خدای متعال می فرماید «فَلْینْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلی طَعَامِهِ»(عبس/٢٤)؛ یعنی انسان باید به طعام خودش نظر کند. ظاهر آیه همین است كه این لقمه ای كه می خورید ببینید از كجا آمده و چه مراحلی را پشت سر گذاشته است؛ و در واقع دست تدبیر خدا را درون آن ببینید و اینطور نباشد كه از وسط راه لقمه را ببینید بلکه ببیند که چگونه خدای متعال این باران را فرود فرستاده «أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا»(عبس/٢٥) و زمین را شكافته و گیاهان را رویانیده تا مسیری را طی كرده و این لقمه به ما برسد.

خدا رحمت كند ما یك استادی داشتیم که نقل می كردند سر یك سفره ای نشسته بودیم یك آقایی از این دوستانی كه تازه طلبه شده بود رو كرد به ما گفت: بالاخره ما نفهمیدیم شما چه می گویید؛ ما خودمان باید زحمت بكشیم یا خدا علم به آدم می دهد و یا از معلّم باید یاد بگیریم؟ من چیزی نگفتم. این فرصت گذشت و سفره پهن شد و یك لقمه ای هفت هشت دست گشت تا در دهانش گذاشت. گفتم حالا جواب سوالت را بگیر؛ اگر نزدیك بین باشی می گویی لقمه ای افتاده در دهانم و اگر کمی دوربین تر باشی می گویی نه این لقمه از دست من بود و اگر كمی بیشتر دقت كنی می بینی دست هم درونش لقمه نبود بلکه به دست رفیقت و به دست من و به سفره می رسی، از آنجا هم می بینی که درون سفره هم لقمه نبود پس به نانوایی و آسیاب و به مزرعه می رسی و آنجا هم می رسی به ملائكه ای كه كار می كنند تا آنجا که در نهایت به حضرت حق می رسی. قرآن می فرماید «یا أَیهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِی الْحَمِیدُ»(فاطر/15).

در این آیات «فَلْینْظُرِ الْإِنْسَانُ إِلی طَعَامِهِ * أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا * ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا * فَأَنْبَتْنَا فِیهَا حَبًّا * وَ عِنَبًا وَقَضْبًا» خدای متعال می فرماید لقمه ای را که را در دهانتان می گذارید همینطوری نخورید، موحدانه بخورید و ببینید از كجا آمده قبل و گذشته اش را ببینید که ما چگونه برای شما این یك لقمه را آماده كردیم.

بعضی روایات معنی آیه را مقداری توسعه داده و فرمودند که «فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ قَالَ قُلْتُ مَا طَعَامُهُ قَالَ عِلْمُهُ الَّذِي يَأْخُذُهُ عَمَّنْ يَأْخُذُه»(1)؛ یعنی ببینید علمتان را از چه كسی می گیرید؛ باید که از سرچشمه پاك بگیرید. بنابراین علم هم یك طعام انسان است. قرآن اگر مأدبة الله هست شاید به همین معنا است كه غیر از این رزقی كه برای جهاز هاضمه انسان است رزق هایی كه برای عقل و روح و فكر انسان لازم است در قرآن هست و ما باید به آن رزق های معنوی قرآن برسیم. همه مقامات توحید و همه مدارجی كه اولیاء خدا دنبال آن هستند و همه مراحلی كه طی می كنند، در آستان قرآن است. ما هر چه یاد می گیریم در آخر كار باید به فهم این كلمات نورانی كه خدای متعال به قلب وجود مقدس نبی اكرم نازل كرده منتهی بشود. ما باید به حقائق قرآن برسیم.

معصوم؛ صاحب و امین علم الکتاب

معارف قرآن یك دست نیست. بیانی نورانی از امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین هست که حضرت فرمودند «إِنَّ اللَّهَ قَسَمَ كَلَامَهُ ثَلَاثَةَ أَقْسَامٍ فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ- وَ قِسْماً لَا يَعْلَمُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ مَلَائِكَتُهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم»(2) خدای متعال كلام خودش را به سه قسم تقسیم فرموده. یك قسم را همه می فهمند. قرآن وقتی ترجمه می شود جاهل همان معانی قرآن را می فهمد ترجمه ظاهری اش را همه می خوانند و لازم نیست كه خدای متعال به او علم داده باشد تا آن قسم از معانی قرآن را بفهمد.

برای فهم قسم دوم كه ظاهراً از جنس علم است باید از كسانی باشد كه لطافت حس و قدرت تمیز پیدا بكند كه هر كدام از اینها یك قوه ای برای فهم قرآن است. باید به صفای حس لطافت ذهن و قوه تمیز برسد. حضرت در یك كلمه خلاصه كردند و فرمودند ممن شرح الله صدره للإسلام یعنی باید به شرح صدر برسد تا بتواند آن بخش از معارف قرآن را تلقی كند تا شرح صدر پیدا نشود بخش دوم از معانی قرآن فهمیده نمی شود.

قسم سوّم مختص به خود حضرت حق و أمناء الهی یعنی آنهایی است كه امین علم خدا هستند خدای متعال همه اسرار را به آنها تعلیم می كند و آنها امین آن اسرار و به تعبیر قرآن راسخون در علم هستند و آن اسرار را جای دیگر نمی برند. این قسم معارف فقط برای این دسته است. همه حقائق و اسرار قرآن هم نزد امام علیه السلام است و آیات مكرری داریم که دلالت می كند علوم قرآن نزد ائمه علیهم السلام است.

خدای متعال به پیامبر گرامی اسلام می فرماید كه كفّار نبوت شما را انكار می كنند و می گویند شما ادعای نبوت می كنید. به آنها بگو من دو گواه برای نبوت خودم دارم «قُلْ كَفَى بِاللَّهِ شَهِیدًا بَینِی وَ بَینَكُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْكِتَابِ»(رعد/٤٣) خدای متعال كافی است و كسی كه همه علم كتاب در محضر او است، او هم كافی است. این علم الكتاب شاید مقصود همان علم به حقائق قرآن است که همه علم كتاب الهی كه نازل شده در محضر او است. اینكه آن كسی كه همه علم الكتاب را دارد كیست را در روایتی امام صادق علیه السلام مقایسه كردند و فرمودند آصف بن برخیا كه وزیر و مشاور سلیمان بوده و تخت بلقیس را در یك چشم بهم زدن از یمن تا شام برای حضرت سلیمان حاضر كرد، یك حرف از حروف اسم اعظم و علم قرآن را دارد و در بعضی روایات دارد كه یك قطره از دریای علم الكتاب را داشت. در بعضی روایات دیگر دارد سهم او از علم الكتاب به اندازه پرنده ای بود كه منقار به آب دریا می زند، که او هم به همان اندازه از علم الكتب داشت. در روایات ما اینطور آمده كه از علمش استفاده كرد و زمین را جمع كرد و فرو برد و در یك چشم بهم زدن تخت را گرفت و زمین را پهن كرد. بعد حضرت در همان روایت حضرت همین آیه را خواندند و بعد سه بار به سدیر فرمودند «وَ عِلْمُ الْكِتَابِ وَ اللَّهِ كُلُّهُ عِنْدَنَا»(3)

روایتی ذیل این آیه است كه سلمان از امیرالمومنین ارواحنا فداه سوال كرد كه «من عنده علم الكتاب» كیست؟ حضرت فرمودند كه من عنده علم الكتاب من هستم و بعد یك نكته ای را فرمودند که وجود مقدس نبی اكرم صلّی الله علیه و آله و سلّم از خدای متعال درخواست كرد كه خدای متعال یك وسیله ای به او بدهد كه بین حضرت و امتش واسطه باشد که فیوضات نبی اكرم را به امت برساند و دست امت را هم بگیرد به نبی اكرم برساند. خدای متعال دعای حضرت را اجابت كرد و من را به ایشان عطا فرمود. كسی كه وسیله نبی اكرم است برای هدایت امت و نبوت و هدایت و دین نبی اكرم را به امت می رساند باید «من عنده علم الكتاب» باشد یعنی همه علم الكتاب در نزد او باشد، حضرت فرمود آن شخص من هستم؛ من آن وسیله ای هستم كه خدای متعال به حضرت عطا كرد. اینکه گاهی هم به ما می گویند اینگونه دعا كنید «وَ آتِهِ الْوَسِيلَة» خدایا به این پیامبر وسیله بده، مقصود این است.(4)

علی ای حال قسم سوّم معارف كتاب مختص به امام است و علمش در محضر خدا است که در قلوب ائمه علیهم السلام نازل شده است. آن بخش از معاف كه یعرفه العالم و الجاهل است اسرار قرآن نیست. لذا امام صادق علیه السلام در خصوص دو نفر از علمای زمان خودش كه بحسب ظاهر خیلی سر و صدا هم داشتند و علم صوری را بلد بودند فرمود والله اینها یك حرف قرآن را هم نفهمیدند والا اگر كسی قرآن را بفهمد «إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یهْدِی لِلَّتِی هِی أَقْوَمُ»(اسراء/٩)؛ یعنی قرآن به امام هدایت می كند. نمی شود كسی قرآن را بفهمد اما امام را نفهمد بهترین هادی به امام كه امام را معرفی می كند و مقامات امام را بیان می كند قرآن است؛ شما كتابی بیش از این ندارد. در روایتی است که حضرت فرمودند «وَلَايَتَنَا أَهْلَ الْبَيْتِ قُطْبَ الْقُرْآنِ وَ قُطْبَ جَمِيعِ الْكُتُب»(5) محور سنگ آسیاب قرآن و همه كتب آسمانی ولایت ما است. نمی شود كسی قرآن بفهمد به امام نرسد. اگر كسی به امام نرسید معنایش این است كه قرآن را نفهمیده است.

علامت شرح صدر و پذیرش قرآن

ما می توانیم در قسم دوم طمع داشته باشیم. حضرت فرمود اگر كسی به شرح صدر رسید می تواند از آن قسم دوم برخوردار بشود. ظاهراً حضرت ناظر به همین آیه قرآن هستند كه خدای متعال فرمودند «فَمَنْ یرِدِ اللَّهُ أَنْ یهْدِیهُ یشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ»(انعام/125) اگر خدای متعال بخواهد كسی را هدایت كند به او شرح صدر می دهد. از وجود مقدس نبی اكرم صلی الله علیه و آله و سلم سوال كردند شرح صدر چیست؛ فرمودند «نُورٌ يَقْذِفُهُ اللَّهُ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏»(6)؛ یعنی یك نورانیتی است از عالم بالا که در قلب مؤمن واقع می شود که با آن شرح صدر و وسعت ذهن و روح پیدا می شود و آن ارزاق معنوی حقائق و اسرار قرآن در این روح می گنجد و می تواند تحمل بكند.

همانطور که در یك فنجان به اندازه خودش آب می گنجد ولی در دریا اینطور نیست، اگر كسی بخواهد حقائق قرآن در قلبش وارد بشود باید شرح صدر پیدا كند. از حضرت سوال كردند که آیا این نورانیت علامتی هم دارد كه ما بفهمیم این آدم به شرح صدر رسیده و خدای متعال قصد هدایت او را دارد؟ حضرت فرمودند «الانابة الى دار الخلود، و التجأفي عن دار الغرور، و الاستعداد للموت قبل نزول الموت» اگر كسی به شرح صدر رسید سه علامت دارد: دل كنده از دار دنیا و آماده رفتن است؛ مثل آن حالتی كه انسان سر پنجه ها می نشیند و می خواهد بایستد، به این می گویند تجافی، یعنی در حال كنده شدن از زمین است. حضرت فرمود در حال كنده شدن از زمین است و دامنش را جمع كرده و می خواهد پرواز كند. دیگر اینکه متمایل به دار خلود است و قبل از اینكه فرصت ها از دست برود او آماده رفتن است و برای موت دامن خودش را جمع كرده است، چون مرگ سیر در عوالم باطنی است و استعداد می خواهد. تا بعد حشر و قیامت این سیر استعداد می خواهد و اگر این آدم قبل از اینكه فرصت تمام بشود مهیا و مستعد برای رفتن است پیدا است به شرح صدر رسیده است. شرح صدر یعنی یك نورانیتی در قلب انسان واقع می شود آنوقت از طریق این نور قرآن و حقائق قرآن فهمیده می شود.

اقسام تکلم الهی با بندگان

این نوری كه خدای متعال در قلب كسی که می خواهد هدایتش كند قرار می دهد، شاید همین است كه خدای متعال در سوره مباركه شوری وقتی وحی پیامبر را توضیح می دهد، می فرماید «وَ مَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ»(شوری/51) خدای متعال الا به یكی از این سه شكل با كسی كه لباس بشر پوشید صحبت نمی كند؛ زیرا عالم بالا سخن دیگری است. یكی اینكه به او وحی می كند،

یا یك واسطه ای مثل جناب جبرائیل است كه واسطه تكلّم خدای متعال با انبیاء بود؛ یعنی خیلی وقت ها که خدای متعال با انبیاء صحبت می كرد، فرستاده ای می فرستاده و كلام را می آوردند. و یا از وراء حجاب است، من وراء حجاب مثل تكلمی است كه خدای متعال در كوه طور با موسی كرد. موسی برای اوّلین باری كه به كوه طور رفت و پیامبر شد، می رفت که شعله آتش بیاورد. در بیابان با همسرش به سمت مصر بر می گشتند که از دور یك شعله آتشی دید. راه را گم كرده بودند و شب سردی هم بود. گفت من بروم و یك شعله آتش بیاورم تا گرم بشویم. رفت آنجا پیامبر شد و فهمید شعله آتش نبوده بلکه چیز دیگری می دید. خدای متعال آنجا با موسی من وراء شجر صحبت كرد و موسی صدا را از یك درخت می شنید.

حالا این درخت چه بود در بعضی روایات معنا كردند که وادی طور كربلاء و شجره هم سیدالشهداء بودند. آن جایی هم كه خدای متعال واسطه می فرستد و جناب جبرئیل می آید، در واقع خدا از طریق یك رسولی صحبت می كند. اگر كسی بتواند كلام خدا را از پیامبر بشنود در واقع خدا است که با او از وراء پیامبر حرف می زند. و این از خیلی چیزها بالاتر است که كسی بتواند از پیامبر بگیرد. پس آن سه قسم، یكی واسطه است و یكی حجاب است و یكی هم وحی است.

در آیه بعد خدای متعال می فرماید «وَ كَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا مَا كُنتَ تَدْرِي مَا الْكِتَابُ وَ لَا الْإِيمَانُ وَلَكِن جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَ إِنَّكَ لَتَهْدِي إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ»(شوری/٥٢) یعنی ما به شما وحی كردیم و با شما صحبت كردیم. تكلم من با شما از جنس وحی بود یعنی نه رسولی در كار بود و نه حجابی. خدای متعال با پیامبر تكلم کرد و كلمه روح را به پیامبر القاء كرد و همه حقائق در همین یك كلمه ای است كه خدا به پیامبرش القاء كرده و با او صحبت كرده است. این صحبت را بدون حجاب خدای متعال به قلب پیامبر نازل كرد.

در ادامه آیه خدای متعال می فرماید که اگر این وحی را به شما نكرده و با شما صحبت نكرده و كلمه خود را به شما القاء نكرده بودیم شما از حقائق ایمان و كتاب بی خبر بودید. همه كتاب و ایمان در یك كلمه به پیامبر عطا شد. لذا وقتی به امام صادق علیه السلام عرض كرد علم شما از كجا است؛ آیا استاد یا كتاب دارید؟ حضرت فرمود: مساله از اینها خیلی مهم تر است، این روح بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و ما منتقل شده است.

خدای متعال اینطور می فرماید «مَا كُنْتَ تَدْرِی مَا الْكِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ ولكِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا» این روحی كه به شما عطا و القاء شد، تكلم خدا است. آدم وقتی تكلم می كند اسرار درونش را به بیان می آورد و به دیگران القاء می كند. خدای متعال علم خودش را در كلام و در كلمه روح قرار داد و با پیامبر صحبت كرد و این كلمه را به حضرت القاء و وحی كرد.

بعد خدای متعال می فرماید این كلمه ای كه به شما عطا شد را نور قرار دادیم که آن بندگانی را كه بخواهیم هدایت كنیم با این كلمه و این نوری كه به قلب شما عطا شد و به شما وحی شد، هدایت می كنیم. ما به شما وحی كردیم و روح را به شما عطا كردیم و آن را نوری قرار دادیم كه قلوب هر كسی را كه بخواهیم هدایت كنیم با آن نورانی می كنیم و این همان است كه الان آیه اش را خواندم «فَمَن يُرِدِ اللَّهُ أَن يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ»(انعام/125) خدای متعال اگر بخواهد كسی را هدایت كند به او شرح صدر می دهد. حضرت فرمود شرح صدر یعنی نور، این نور همین نور است. «جعلناه نوراً نهدی به من نشاء من عبادنا» این قرآن نور الهی است كه در قلب نبی اكرم نازل شده و هر كسی را خدا بخواهد هدایت كند نور قرآن را به قلبش می رساند. در این حال است که متجافی عن دار غرور یعنی دل كنده از دنیا شده و متمایل به دار آخرت و مهیای رفتن می شود.

این نكته ای كه حضرت فرمودند قسم دوم معارف قرآن قسمی است كه «قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلَامِ» آن سه چیز مقدّمه این است و اگر كسی به شرح صدر رسید قسم دوم معارف قرآن را می فهمد. شرح صدر یعنی اگر كسی نور قرآن در قلبش نازل شد خیلی از حقائق قرآن برایش فهم می شود.

پس معارف قرآن سه دسته است یك دسته از دسترس ما بیرون و مربوط به خدای متعال أمناء الهی یعنی اهل بیت علیهم السلام و راسخون در علم یعنی اهل بیت علیهم السلام است. یك قسم قرآن هم كه یعرفه العالم و الجاهل است؛ همانطور که در مسجد النبی لنگ هایشان را روی هم انداختند و مرتب می خوانند اما یك حرفش را هم نمی فهمند چون اگر می فهمیدند باید به امام برسند.

قسم دوم روزی ما است و برای كسانی است كه خدای متعال می خواهد آنها را هدایت كند و به آنها شرح صدر دهد. پس انوار قرآن را به اندازه ظرفشان در وجودشان نازل می كند. وقتی نورانیت قرآن آمد انسان آنوقت می تواند بخشی از حقائق و اسرار قرآن را بفهمد.

بنابراین قسم اول عمومی است و قسم سوّم هم مخصوص است، لذا ما باید دنبال این قسم دوم باشیم و كاری كنیم كه به این شرح صدر برسیم و این نورانیت در قلب ما بیاید. این همان علم است و اگر كسی عالم شود یعنی این نور در قلبش می آید چنانچه در روایت هم فرمودند «العلم نورٌ یقع فی قلب من یشاء»(7) علم نوری است كه خدای متعال در قلب كسی قرار می دهد كه می خواهد هدایتش كند این همان شرح صدر و نور قرآن است که خدای متعال فرمود «جَعَلْنَاهُ نُورًا نَّهْدِي بِهِ مَن نَّشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا» جایگاه نور قرآن هم در قلب است که وقتی بیاید شرح صدر پیدا می شود و انسان آرام آرام حقائق قرآن را می فهمد.

این قسم دوم معارف قرآن که همان علم است، که برای عالمین است. علم نور قرآن است؛ والا سر و صدا را همه می شنوند و این تفاسیر ظاهری را خیلی ها ممكن است بخوانند. ولی نور قرآن هدایت الهی است و شرح صدر و بی قراری در دنیا می آورد. آدم اگر نورانی به نور قرآن شد دیگر بی قرار در دنیا است و نمی تواند در دنیا بایستد.

استعداد موت در پرتو نور قرآن

این سه چیز یعنی «التجافی عن دار الغرور و الإنابة الی دار الخلود و الاستعداد للموت» علامت نور قرآن است. اگر قلب انسان نورانی به نور قرآن شد این سه چیز درونش ظاهر می شود. مشتاق آخرت می شود بی قرار در دنیا می شود و به گونه ای بارش را بسته که اگر بگویند: وقت رفتن است، می گوید: بسم الله و آماده رفتن است.

یكی از شاگردان مرحوم آقای فلسفی نقل می كرد که در مجلسی نشسته بودیم و ایشان چایی می خورد، گفت: فلانی اگر حضرت عزرائیل بیاید و بگوید بیا برویم استكان را زمین می گذارم و همین الان می روم؛ هیچ كار دیگری نیست. این معنی «و الاستعداد للموت» است. اتفاقاً می گفتند همینطور هم ایشان قبض روح شده بود.

گاهی حتی حضرت عزرائیل اجازه استكان زمین گذاشتن هم نمی دهد؛ چنانچه حضرت سلیمان را در حال ایستاده قبض روح كرد؛ به طوری كه شیاطین و جن هم نفهمیدند كه حضرت متكی به عصای خودش است. تا وقتی موریانه این عصا را نخورد و حضرت نیافتاد، آن جنود جن خیال می كردند حضرت سر پا است و لذا آنها هم خبردار ایستاده بودند. حضرت عزرائیل گاهی اجازه نشستن هم نمی دهند. استعداد للموت یعنی حتی نمی گویند استكانم را زمین بگذارم بلکه می گوید: بسم الله برویم.

همه این ملكی كه خدا به حضرت سلیمان داده بود را بازدید نكرده بود. یك روز گفت هیچ كسی نیاید می خواهم ملكم را بازدید كنم، تنها در بالای كاخ بازدید می كرد که دید یك آقای خوش سیمایی آمد. گفت: به اجازه چه كسی آمدی؟ گفت: به اجازه مالك حقیقی؛ پس فهمید كیست. گفت: می خواهی ما را ببری؟ گفت: بله خدا فرمود. گفت: آماده هستم، مثل اینكه خدا حتی اینقدر هم دوست ندارد که ما به ملكمان نگاه كنیم؛ در همان حالت ایستاده قبضش كرد. استعداد للموت یعنی حَتّی نمی گوید که بنشینم. ملك سلیمان را دارد و برای اوّلین بار آمده بازدید كند اما وقتی می گویند: حاضر هستی؟ می گوید: حاضرم. الاستعداد للموت علامت نور قرآن است. اگر كسی قلبش نورانی به نور قرآن شد آماده است و موقع مرگ نمی گوید: قرض هایم را بدهم؛ یا نماز شب و یا نماز صبحم قضاء شده است.

بازگشت دل به سوی خدا با نور قرآن

باید به این نور قرآن رسیده و از ظاهر قرآن كمی جلوتر برویم. مومن سهمش از قرآن بیش از ظواهر قرآن است که یعرفه العالم و الجاهل. حقائق و نور قرآن كه علائمش شرح صدر است، مانند چراغ هدایتی است که در قلب روشن می شود و انسان را به سوی خدا هدایت می كند. وقتی این چراغ در قلب روشن شود، قلب انسان از دنیا به طرف خدا برمی گردد. اصلاً هدایت یعنی قلب انسان از دنیا رو به خدا برگردد. این زمانی است كه چراغ قرآن در دل انسان روشن بشود. قرآن «هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ»(بقره/2) است. «هدی» جهت وجود آدم را عوض می كند و اگر رو به دنیا بود رو به خدا می شود و این خاصیت قرآن است. ما باید به این مرحله از قرآن دست پیدا كنیم كه هدایت و نور قرآن در قلب ما بیاید. اثرش هم این است كه رو به خدا می شویم دل از دنیا كنده بی قرار در دنیا رو به حضرت حق می شویم. «دار خلود» نزد حضرت حق و مقام قرب الهی است. چنین انسانی آماده قرب است؛ یعنی دست و پایش را جمع كرده و اگر به او بگویند: برای رفتن آماده ای؟ می گوید: بله آماده آماده هستم. می شود. «و الاستعداد للموت قبل حلول الفوت» همین است.

باید به این نور قرآن رسید تا ما از سطح قرآن عمیق تر برویم و وقتی قرآن می خوانیم انوار قرآن در قلب ما بیاید تا وقتی با قرآن مربوط می شویم نور قرآن در قلب ما ظهور پیدا كند و ما را هدایت كند و از دنیا به سمت خدا ببرد. این خاصیت هدی بودن قرآن است و هدی للمتقین یعنی قرآن، متّقین را در دنیا بی قرار می كند.

حضرت فرمود که اگر خدای متعال متقون و شیعیان ما را نگه ندارد، یك لحظه روح در بدنشان نمی ماند، بخاطر این كه نور قرآن هدی للمتقین است؛ و اگر قرآن در قلب آدم آمد آدم را رو به خدا می كند. آدمی كه رو به خدا شد بی قرار در دنیا است و نمی تواند در دنیا بایستد و به فرموده روایات «الدُّنْيَا سِجْنُ الْمُؤْمِن» می شود. سلیمان است و همه چیز دارد اما وقتی به او می گویند برویم، همه ملك را می گذارد و می رود، چون یك چیز بالاتری را می بیند. این همان هدایت است و همان چیزی است كه ما باید از قرآن ان شاء الله دریافت كنیم. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 50

(2) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 253

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 257

(4) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 216

(5) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 5

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 236

(7) مصباح الشريعة، ص: 16