نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 تیر 1398 - Wed, 26 Jun 2019

جلسه چهارم فاطمیه هیات انبارداران قم/ تفاوت نعم ظاهری و باطنی و میزان بهره مندی از آن برای استفاده از نعمت قرآن

متن زیر جلسه چهارم سخنرانی آیت الله میرباقری در هیاتی در منزل آقای انبارداران در قم است که در ایام فاطمیه به تاریخ 19 بهمن ماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند همه معارف منتهی به قرآن می شود و هر معرفتی را خدای متعال به انبیاء داده در قرآن جمع شده است. معارف و علوم را خدای متعال در مقابل بندگی عنایت می کند. نعمتهای الهی به دو دسته ظاهری و باطنی و عام و خاص تقسیم می شوند. از نعم ظاهری همه انسانها حتی کفار هم بهره مند می شوند و حتی در برخی موارد کفار بیشتر بهره مند می شوند اما نعم باطنی و معنوی مخصوص افراد خاص است و خدای متعال نسبت به آنها سختگیری دارد. علوم قرآن و ولایت از نعم خاصی هستند که خدای متعال به بندگان خاص خودش عطا می کند...

نعمت حقیقی خدای متعال بر بندگان مومن

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و أصلّی و أسلّم علی خاتم انبیائه ابی القاسم محمّد صلّی الله علیه و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. همه معارف منتهی به قرآن می شود و هر معرفتی را خدای متعال به انبیاء داده در قرآن جمع شده است. معارف و علوم را خدای متعال در مقابل بندگی عنایت می کند و این غیر از سر و صدا و قیل و قالی است که خدای متعال به کفّار هم می دهد.

نعمت های خدای متعال دو دسته هستند یک دسته نعمت هایی است خدای متعال به کفّار می دهد و حتی گاهی به کفّار بیش از مومنین می دهد. در مواقف متعددی در قرآن هم خدای متعال روی این مطلب تاکید می کند و می فرماید «وَ لَا تَمُدَّنَّ عَینَیک إِلی مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَیاةِ الدُّنْیا لِنَفْتِنَهُمْ فِیهِ وَ رِزْقُ رَبِّک خَیرٌ وَأَبْقی»(طه/١٣١) پیامبر ما دو چشمت را به آنچه ما به گروه ها و فرقه های مختلف کفّار دادیم، ندوز؛ زیرا به هر کدام از آنها چیزی دادیم. اینها شکوفه های عالم دنیا است که برای آنها جلوه کرده اما ابتلاء و فتنه آنها است؛ البته پیدا است که این خطاب در واقع به ما است. «لا تمدّن عینیک» را بعضی اینطور احتمال دادند که آدم گاهی فقط چشم ظاهرش به دنیای کفّار نگاه می کند که این خیلی نگران کننده نیست؛ اما یک موقعی به دنبال چشم سر چشم دل هم به دنبال دنیای آنها می رود و غبطه دنیای آنها را می خورد که این خیلی خطرناک است. قرآن می فرماید هیچوقت چشم خودتان را به دنیای آنها ندوزید. اینها شکوفه های دنیا آنها است و به هر کدام یک جلوه ای از دنیا را دادیم این فتنه آنها است و شما کاری به آنها نداشته باشید. ما هر آدم و جامعه ای را امتحان می کنیم. آنچه که خدای متعال برای شما مومنین روزی کرده خیلی بهتر از اینها است. اگر انسان دو چشم ظاهرش و به دنبال آن چشم دلش را معطوف به دنیای آنها کرد، دیگر نمی تواند این رزق خیر را ببیند. شخصی آمد و با التماس، به حضرت اظهار فقر کرد. حضرت فرمودند شما غنی هستید و دستتان پر است. با اصرار گفت: آقا فقیرم. حضرت فرمودند: یک معامله کوچک با هم می کنیم، تو ولایت ما را بده و به جای آن ما دنیا را به تو می دهیم. گفت: من حاضر نیستم؛ کدام چشم دلی است که بفهمد من ثروتمند هستم.(1)

امام رضا علیه السلام در حدیثی نورانی فرمود: خدای متعال نعیم حقیقی را اصلاً در دنیا قرار نداده است. راوی از اهل سنّت بود که در مجلس صدایش را بلند کرد و گفت که این خلاف قرآن است؛ زیرا خدای متعال می فرماید «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(تکاثر/8) حضرت فرمود: بله؛ علماء شما این نعیم را به آب شیرین و غذای لذیذ و خواب گوارا معنا کردند ولی معنایش این نیست. جدم امام صادق از این حرف ناراحت شد و فرمود کاری که بر خودتان زشت می دانید چرا بر خدا نسبت می دهید؛ مگر شما صورتحساب دست مهمان می دهید که خدای متعال روز قیامت پنجاه هزار سال ما را نگاه بدارد تا بپرسد که در مهمانخانه من چه خوردید؟ در حالی که ما جهاز هاضمه نداشتیم و خدای متعال به ما جهاز هاضمه داد و ما را در دنیا آورد و نعمت هم داد. آیا روز قیامت پنجاه هزار سال ما را سر پا نگاه می دارد تا بپرسد که چه خوردی؛ شما این کار را می کنید که خدا بکند؟ چرا به خدا این را نسبت می دهید؟ منظور از نعیم ولایت ما است.(2)

لذا اگر کسی به ولایت حضرات رسید به همه چیز می رسد. در روایات مشابه دیگری دارد «النَّعِيمُ نَحْنُ الَّذِينَ أَنْقَذَ اللَّهُ النَّاسَ بِنَا مِنَ الضَّلَالَةِ وَ بَصَّرَهُمْ بِنَا مِنَ‏ الْعَمَى‏ وَ عَلَّمَهُمْ بِنَا مِنَ الْجَهْل‏»(3) با ما به بهشت می رسید و با ما از جهالت و کوری نجات پیدا می کنید و خدای متعال شما را با ما نجات می دهد. آنهایی که به جهنّم رفتند با همین چشم و زبان و گوش و همین ثروت و امکانات دنیایی رفتند. آنهایی هم که به بهشت رفتند از همین ها استفاده کردند؛ فقط تفاوتش این است که یکی تحت ولایت انبیاء و معصومین بوده و یکی نبوده است. این ولایت است که وقتی به نان و آب و خوابیدن و خوردن ضمیمه می شود، اینها را بهشت می کند و همین ولایت اگر ولایت کفّار بود همین ها را جهنّم می کند.

نعمت حقیقی این است؛ چنانچه امام رضا علیه السلام فرمود: نعیم، ولایت ما است. اگر آدم چشمش را به این نعیم ببندد و مرتب شوخی کند و الحمد لله بگوید ولی در واقع با خدا گله کند که چرا به کفّار خانه و برج دادی، همان لا تمدّن عینیک است در حالی که فتنه آنها این است؛ اما «رزق ربّک خَیرٌ»

«إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ * وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ»(انفطار/13-14) اگر کسی به رزق خیر خدا رسید، از الان و دائم وسط بهشت است و البته بعداً هم وارد آن بهشت می شوند و آن بهشت ادامه این راه است. کفّار هم از الان وسط جهنّم هستند. به دنیای آنها نگاه نکنید و خیال نکنید کسی که الان امکاناتش در جامعه کفر فراهم است به او خوش می گذرد. نعمت را خدا تقسیم می کند.

چشم ندوختن به دنیای کفار و نعم ظاهری آنها

خدای متعال می فرماید: و لا تمدّن عینیک. حال یک موقع چشم سرش می بیند اما چشم دل دنبال نمی کند، این نگران کننده نیست؛ اما اگر چشم دل آدم دنبال دنیای کفّار رفت بعداً خودش هم دنبال آنها حرکت می کند و برای اینکه به دنیای آنها برسد، تابع آنها می شود. اصلاً فراعنه اینطور ملت ها را اسیر خودشان می کردند که یک دنیای آباد درست می کردند و به آن دعوت می کردند. اگر به طرف آنها بروید باید مدیریت آنها را هم قبول کنید.

انسان اگر چشمش را به دنیای آنها دوخت رزق بهتر را نمی بیند. این مطلب را خدای متعال داستان قارون را در قرآن در سوره مبارکه قصص نقل می کند که وقتی می آمد تا امکانات دنیایی اش را به رخ بکشد، کلید گنج هایش را آدم های توانمند به سختی به دوش می کشیدند. آن اطرافیان حضرت موسی که چشمشان دنبال دنیا بود، نگاه می کردند و می گفتند «يَا لَيْتَ لَنَا مِثْلَ مَا أُوتِيَ قَارُونُ»(قص/79) ای کاش همان که خدا به قارون داده به ما هم می داد. به آنها می گفتند: این فتنه است. حضرت موسی کلیم مامور شد و تصرف کرد و خود قارون و کاخش را در زمین فرو برد.

اولیاء خدا اینطور هستند که در تصرفاتشان احتیاجی به این دست و چشم و گوش و زبان ندارند و می توانند تصرف کنند؛ چنانچه حضرت امیر علیه السلام هم می فرماید: «مَا قَلَعْتُ بَابَ خَيْبَرَ وَ رَمَيْتُ بِهِ خَلْفَ ظَهْرِي أَرْبَعِينَ ذِرَاعاً بِقُوَّةٍ جَسَدِيَّة» من وقتی در قلعه خیبر را کندم و در دست جابجا کردم و لشکر را آن طرف خندق آوردم، اصلاً سنگینی آن را حس نکردم، زیرا با نور الهی که در من ظهور پیدا کرد، این کار را کردم.

حضرت موسی کلیم وقتی ماذون شد و به او اجازه دادند، تصرف کرد و دریا را شکافت و فرعون در وسط دریا بود که دریا را به هم آورد. قارون با امکاناتش می آمد و جلوه می داد و دل طرفداران حضرت موسی را می برد. هر چه می گفتند: این امتحان است، آنها می گفتند: ای کاش یک چیزی مثل این خدا به ما می داد. در حالیکه خدای متعال به آنها موسی را داده بود اما اینها می گفتند ای کاش به ما گنج می داد. چه کسی این را می فهمد؟ قرآن می فرماید «فَخَسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ»(قصص/81) حضرت موسی ماذون شد و خودش و ملکش را با هم در زمین بردیم. آنهایی که دیروز می گفتند ای کاش ما مثل قارون بودیم، گفتند: الحمد لله ما مثل قارون نبودیم. عین تعبیر قرآن است که آنها گفتند: چه خوب شد ما جای قارون نبودیم والا ما باید الان در زمین فرو می رفتیم.

این بیان قرآن است که مواظب باشید چشمتان دنبال دنیای دیگران نرود. خدای متعال می فرماید که اگر شما کافر نمی شدید ما به آنها بیش از این می دادیم؛ چون همه نعمت های عام خدا از رحمانیتش است و آنهایی که کافر به رحمان هستند از دست خدای رحمان می گیرند ولی کافر به رحمان هستند «وَ لَوْلَا أَنْ یکونَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً لَجَعَلْنَا لِمَنْ یکفُرُ بِالرَّحمنِ لجعلنا لِبُیوتِهِمْ سُقُفًا مِنْ فِضَّةٍ وَ مَعَارِجَ عَلَیهَا یظْهَرُونَ»(زخرف/٣٣)؛ یعنی اگر نبود که همه مردم یک امت می شدند - امت یعنی مردمی که یک دین دارند و به دنبال یک نفر حرکت می کنند - به آنهایی که از دست خدای رحمان می گیرند و کافر به همین دست هستند آنقدر نعمت می دادیم که حتی سقف خانه هایشان را از نقره بسازند؛ چون اینها نعمت نیست؛ اما به آنها ندادیم چون مردم امت واحده می شوند و حتی مومنین هم تحمل نمی کردند و کافر می شدند.

حضرت امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه به خدا عرضه می دارد «تُعَذِّبُ مَنْ تَشَاءُ بِمَا تَشَاءُ كَيْفَ تَشَاءُ وَ تَرْحَمُ مَنْ تَشَاءُ بِمَا تَشَاءُ كَيْفَ تَشَاء» یعنی محبت و رحمتت را به هر وسیله ای و هر گونه ای بخواهی متوجه بنده می کنی؛ همانطور که وسط آتش نمرود به حضرت ابراهیم محبت کردی؛ و کسی را هم که بخواهی عذاب کنی، هر طور و با هر وسیله ای بخواهی عذاب می کنی.

در دنیا چیزی بهتر از مال و فرزند نیست اما قرآن می فرماید «لِیعَذِّبَهُمْ بِهَا فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ تَزْهَقَ أَنفُسُهُمْ وَ هُمْ كَافِرُونَ»(توبه/٥٥)؛ یعنی چشمتان را به این مال و فرزندی که ما به کفّار دادیم نبندید؛ همین مال و فرزند نه تنها برایشان نعمت نیست، بلکه اینها را در دنیا عذاب می کند و این عذاب دنیایشان است. خدای متعال با همین فرزند و مال آنها را رنج می دهد و وقتی جانشان هم جدا می شود همین مال و فرزند دینشان را از بین می برد و در حال کفر از دنیا می روند. این امکانات ظاهری نعمت نیست و اگر در مسیر بندگی خدا قرار گرفت نعمت می شود والا همین ها عذاب می شود.

نعمت های خدا دو دسته است: یک دسته نعمت های ظاهری است که اینها را خدای متعال به کفّار هم می دهد و گاهی به کفار بیش از مومنین می دهد و جلوه های دنیا را برایشان شکوفا می کند؛ ولی«رزقُ ربِّک خَیرٌ» یعنی آن روزی خدا و آن چیزی که به مومن می دهد خیلی بهتر است. در روایت است که آن کسی که نعمت های خدا را فقط در پوشیدنی ها و خوردنی ها می داند، کفران نعمت می کند و مبتلا به عذاب می شود. همه نعمت های خدای متعال اینطور است. این آیه «لَئِنْ شَکرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکمْ وَ لَئِنْ کفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ»(ابراهیم/٧) در سوره مبارکه ابراهیم به دنبال نعمت ولایت آمده است. اصل نعمت آن است.

خدای متعال موسی را به بنی اسرائیل داده و می فرماید: وقتی آنها را از دریای نیل رد کردیم، دیدند یک عده ای آن طرف دریا بت می پرستند به موسی گفتند «اجْعَلْ لَنَا إلهاً کمَا لَهُمْ آلِهَةٌ»(أعراف/١٣٨) یک بتی هم بگذار ما هم همینطور یک خدایی داشته باشیم.

حضرت غنائم را تقسیم کردند و ظاهراً سهم انصار به هر دلیلی کم شده بود، اعتراض کردند حضرت فرمود من برای شما و این شتر و اموال دیگر برای آنها باشد، شما راضی نیستید؟ این تقسیم بدی است؟ بی انصافی است که پیامبر برای ما است اما آدم این نعمت را نبیند و بگوید کاش این شتر برای من بود.(4) یا در جریان دیگری نقل شده که وقتی حضرت وارد مدینه شد هر کسی می خواست ایشان به خانه او برود. حضرت گفت: شتر من هر کجا بنشیند همان جا خانه من است. شتر یک جا نشست و دعوا حل شد و همه رفتند. حال اگر پیامبر بگوید بروم اینجا آیا قبول می کردند؟ برای پیامبر به اندازه شتر اعتبار قائل نبودند. این نگاه خیلی بدی به عالم است خدای متعال به ما امام و پیامبر داده و اصلاً قابل مقایسه نیست.

خدای متعال بهشت را از نور سیدالشهداء آفریده و سیدالشهداء از بهشت بهتر است. این را حبیب و زهیر و بریر می فهمند. آنهایی که این را نفهمیدند امام حسین علیه السلام را با پول و مال و ثروت معامله کردند.

سختگیری خدای متعال در نعم باطنی

قسم دوم نعمت های خدا باطنی است و اگر کفران کنی خدای متعال آنها را از تو می گیرد و اتفاقاً در مورد نعمت های باطنی خدای متعال خیلی بیشتر سختگیری می کند.

حضرت امام سجاد علیه السلام صبح جمعه ای بود از نماز صبح بر می گشتند به این خادمشان گفتند: این فقرایی که می آیند احدی دست خالی نرود. گفت: آقا خیلی ها مستحق نیستند؛ فرمود: می خواهی مثل برادرم یعقوب گرفتار بشوم؟ گفت: مگر چه شده؟ حضرت فرمودند که حضرت یک مهمانخانه داشت که همه می آمدند و می خوردند و در خانه حضرت به روی هر کسی که می آمد از آشنا و غیر آشنا باز بود. یک موقعی دیر وقت و آخر شب شد، بساط سفره و آشپزخانه را جمع کرده بودند. یک فقیر مومن روزه داری آمد و در زد، خود حضرت ظاهراً نه ولی اهل منزل متوجه شدند و بی اعتنایی کردند. این فقیر به خدا گله کرد و گفت: من در خانه غیر پیامبرت را نمی زنم و کسی نیستم که از هر کسی چیزی بخواهم. فردا بدون سحری روزه گرفت. خدای متعال صبح به حضرت یعقوب پیغام فرستاد که یعقوب تو نمی دانی که من با اولیاء خودم سخت می گیرم؟ منتظر باش. چهل سال یا کمتر و بیشتر مبتلا به فراق یوسف شد تا چشمهایش سفید شد. زیرا خدای متعال آنها را رها کرد پس شیطان حسد را بینشان انداخت.(5)

من یک آقایی دیده بودم که حضرت ظاهراً یک طوری به او اشاره کرده بودند که معاشرت مردم برایشان خیلی خوب است و فرموده بودند که بگذار با شما معاشرت کنند. این مرد یک خانه چهل متری داشت؛ از شش صبح تا دو نصف شب رفت و آمد می کردند؛ اما رفتارش دو نصف شب مثل شش صبح بود و هیچ فرقی نمی کرد.

یک آقای خیلی بزرگواری به من می فرمود یک جلسه ختم صلواتی در حضرت عبدالعظیم بود، چهل سال قبل از قم هر شب جمعه با امکانات آن موقع و با نداری می رفتم و ختم صلوات را اداره می کردم و بر می گشتم. فایده ای هم برای من نداشت؛ ولی می رفتم. یک روزی نزدیک میدان شوش دست کردم در جیبم و دیدم هیچ پولی نیست. یک اشتباهی کردم؛ یک آقایی که از ماشینش معلوم بود وضع مالی اش خوب است، از ماشین پیاده شد. دیدم ظاهرش هم ظاهر مومنی است. رفتم جلو به او گفتم آقا اینطور است؛ به من گفت: این پنج ریال را بگیر اینجا اتوبوس سوار شو. گفت: استخوان های من تا یک مدتی درد می کرد. یک قدم آن طرف تر یک معامله می کند یک میلیون ضرر می کند و البته چرایش معلوم است چون تعارف با کسی ندارند.

یا مثلا در باب یتیم به ما دستور به کرامت داده اند. قرآن می فرماید «کلَّا بَلْ لَا تُکرِمُونَ الْیتِیمَ»(فجر/١٧) یتیم پدرش را از دست داده است. پدرش او را می بوسیده و برایش خرید می کرده است. حالا خدا نکند گذرش به ما بیافتد، پوستش را می کنیم. یک دو ریالی به او بدهیم جیک و پوک زندگی اش را باید در بیاوریم تا پول مدرسه اش را بدهیم. آیا برای بچه خودمان هم همینطور خرج می کنیم؛ یا اگر می گوید کیف می خواهم می بریم نشانش می دهیم و می گوییم هر کدام را انتخاب کردی و مشروط به قیمت نمی کنیم؛ یا اگر برای دخترمان می خواهیم جهیزیه بخریم می گوییم هر کدام را انتخاب کردی و بلکه می گوییم اینکه بهتر است را بردار؛ اما وقتی می خواهیم به یک دختر جهیزیه بدهیم آبرویش را پیش همسایه و پسرخاله می بریم و از همه باید بپرسیم و تحقیق کنیم. بعد هم یک جهیزیه یک شکل به پنج خانواده می دهیم که همه می فهمند این جهیزیه به آنها داده شده است. این کار دو ریال پیش خدا نمی ارزد که آدم آبروی مومن را ببرد که به او پول بدهد.

غرض این که خدای متعال در نعمت های معنوی خیلی سخت می گیرد. اگر کسی پیامبر شد اجازه ترک اولی هم به او نمی دهد. در نعمت ولایت خدا خیلی سخت می گیرد. روایتی در عیون اخبار الرضا است از وجود مقدس ثامن الحجج علیه آلاف تحیة و الثناء نقل شده که به حضرت عرض کرد: این درختی که حضرت آدم از آن خورد چه بود گندم بود یا انگور بود؟ حضرت فرمودند: هم گندم بود هم انگور بود؛ درخت های بهشتی یک میوه ندارند بلکه انواع مختلف میوه ها درون آنها هست، بعد حضرت فرمود ولی خیال نکنید که حضرت آدم گندم خورد بلکه باطن مساله چیز دیگری بود. مقامات اهل بیت عرضه شد و خدای متعال فرمود که احدی حق طمع در آن مقامات را ندارد و آن مقامات برای آنها است؛ آنها آقا هستند و بقیه عالم ذیل آنها باید حرکت کنند و حتی اگر جبرئیل هم باشی باید سجده کنی. چنانچه به فرموده روایات «لا یطمع فیها طامع» حضرت آدم سلام الله علیه به اندازه ای بزرگ هستند که قرآن می فرماید «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»(بقره/31) به همه ملائکه گفته شد بر او سجده کنند ولی هر چه که بود در دلش یک چیزی نسبت به آن مقامات گذشت. نتیجه این شد که از آن درخت هم خورد؛ والا آنجا اگر انسان خطا نکند از درخت نمی خورد.(6)

آدمی که یک جایی خطا کند، نسبت به اولیاء خدا یک جایی می لغزد. اینهایی که شؤونات ائمه را رعایت نمی کنند، یک جاهایی یک گناه های بدی می کنند که ریشه اش آنجا است. اگر کسی حریم اولیاء خدا را نگاه نداشت یک جایی شیطان او را زمین می زند. العیاذ بالله حضرت آدم فوق این حرف ها است. یک ترک اولی کرد که بعد هم خدای متعال او را به توبه موفق کرد «فَتَلَقی آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَیهِ»(بقره/٣٧) ریشه هر گناهی خروج از ولایت است و توبه اش هم به بازگشت به ولایت است. خدای متعال مقامات اهل بیت را به ایشان عرضه کرد و ایشان هم قبول کرد و دوباره خدای متعال توبه کرد. با اینکه رجوع را خدای متعال یادش داد و توبه کرد و خدای متعال از او قبول کرد اما فرمود «اهبطوا منها جمیعاً»(بقره/٣٨)؛ یعنی دیگر چاره ای نیست و باید هبوط کنید.(7)

نعمت های معنوی اینگونه است که حتی اگر یک غفلت کنی هبوط می کنی. اینکه آدم در خواب می بیند که در یک چاه تاریک سقوط می کند و برای اکثر مردم هم اتفاق می افتد، همین یک گناه و یک مکروه ما بوده است؛ یعنی دست آدم از معصوم رها شده در نتیجه افتاده است. تعبیر قرآن هم همین است «َمَنْ یشْرِک بِاللَّهِ فَکأَنَّمَا خَرَّ مِنَ السَّمَاءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ»(حج/٣١) یک ذرّه انسان شرک در دلش بیاید مثل اینکه از آسمان سقوط می کند وقتی هم سقوط می کنی این پرنده های لاشخور منتظر هستند تو را می بلعند. اگر دست آدم از عروه وثقی که معصوم است رها شد؛ اینطور می شود. نعمت های مهمّ خیلی مهمّ هستند و خدای متعال هم خیلی برایش حریم قائل است.

یک بابی در روایات داریم ملاحظه بفرمایید حضرت فرمود که نعمت های دنیایی را خدا به همه می دهد ولی ولایت ما را فقط به کسانی که دوستشان دارد و محبوب خدا هستند می دهد. این نعمت خیلی قیمتی است و اگر کسی را دوست داشته باشد این نعمت را به او می دهد؛ اما به بقیه همه جور امکانات را می دهد.

امکاناتی که خدا می دهد نعمت ها ظاهری و باطنی و نعمت های عام و نعمت های خاص است. آن نعمت های خاص خیلی قیمتی هستند و اگر خدای متعال به کسی این نعمت ها را داد، از او متوقع می شود. اگر پیامبر هستی باید احتیاط کنی زیرا از غیر پیامبر این احتیاط ها را نمی خواهند. در حالیکه ما ده بار از این کارها می کنیم و مثلاً فقیر از در خانه مان رد می شود؛ اما خدای متعال خیلی با ما کاری ندارد، ولی اگر آدم خوبی باشی یک بار هم فقیر را رد کنی خدای متعال یقه ات را می گیرد و می گوید از تو انتظار نبود شما چرا؟ ما این فهم و معنویت و ایمان را به شما دادیم، شما چرا مالت را در راه ما بخل می ورزی؟

بخل یعنی آدم مال را در راه خدا ندهد. اگر کسی مالش را در راه خدا و هر کجا خدا گفت بدهد، بخیل نیست؛ یعنی اینکه به فلانی نمی دهد اینکه بخل نیست. بخل یعنی آن جایی است که خدا می گوید بده ولی ندهد؛ یعنی حاضر نباشد با خدا معامله کند. آدمی که با خدا معامله نمی کند طرف معامله اش شیطان است که مالش را از او می گیرد.

یک استادی داشتیم خدا رحمتش کند، می گفت یکی از دوستان ما یک انگشتری داشت خیلی به انگشتر علاقه داشت. یکی از رفقاء در مجلس چشمش گرفت این انگشتر را و التماس کرد که بده به من و این هم نداد. رفت وضو بگیرد، برگشت دیدیم می خندد؛ گفتیم: چرا می خندی؟ گفت: چیزی که در راه خدا ندادیم چاه توالت از ما گرفت.

آدمی که بخیل است و با خدا معامله نمی کند با شیطان معامله می کند و برای گناه به وفور پول خرج می کند. العیاذ بالله مجلس حرام می گیرد و همه جور هم خرج می کند؛ ولی در راه خدا برای او دشوار است و از ریالش هم حساب می کشد.

کلید گنج های عالم را آوردند محضر پیامبر رد کرد و گفت: من این چیزها را نمی خواهم. خدای متعال به پیامبر می فرماید: «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بِهَا»(توبه/103) پیامبر ما تو که محتاج نیستی ولی بگیر، چون وقتی پولشان را به تو می دهند جانشان پاک می شود؛ زیرا دستشان به تو می خورد و خودشان پاک می شوند. پیامبر مثل دریا است که وقتی دست آدم به آن می خورد، پاک می شود. عجیب این است که می فرماید: مالشان را بگیر و جانشان را پاک کن و نمی گوید: مالشان پاک می شود. بلکه می فرماید که پیامبر تو مطهر هستی و تطهیرشان می کنی. این کلام، مجاز نیست؛ بلکه پیامبر واقعاً مطهر جان است. پیامبر می تواند جان انسان را تطهیر بکند و قرآن هم می فرماید «يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»(جمعه/2) جان آدم را تزکیه می کند بعد حقیقت کتاب را به انسان می دهد. خدا می خواهد من مال خود را بدهم پاک بشوم والا خدا به مال ما احتیاج ندارد بلکه ما در این داد و ستد با خدا پاک می شویم.

شما گاهی یک پولی را به بچه تان می دهید و بعد از او می گیرید و در حسابی برای او ذخیره می کنید یا با آن تجارت می کنید و سودش را هم به او می دهید؛ زیرا او نمی تواند پول را نگاه دارد ولی شما برای او نگاه می دارید. خدای متعال هم وقتی مالی را می گیرد فقط بعداً آن را زیاد می کند، بلکه آدم را همین الان تطهیر و پاک می کند. آب را که در جوی می اندازند، هم آب به درخت می رسد هم جوی هم تمیز می شود. اگر آدم از این دست بگیرد، خودش هم پاک و تطهیر می شود.

نعمت های معنوی خیلی قیمتی هستند و خدای متعال خیلی روی آنها حساب باز می کند. ایمان به تو دادند، باید قدر آن را بدانی. ایمان غیر از پول است؛ ولایت امیرالمومنین غیر از پول است؛ اگر کوتاهی کنی با یک ترک اولی از تو می گیرند بعد باید بیست سال گریه کنی شاید برگردد. در نعمت های ظاهری اصلاً اینطور نیست؛ زیرا خدای متعال، به کفّار می دهد ولو گناه می کنند باز هم می دهد.

همگامی با پیامبر در دریافت علم و حکمت الهی از قرآن

علم و معارف از آن چیزهایی است که خدا به انبیاء داد و همه را جمع کرد و جامع آن را در قرآن یک جا به حضرت داد. این قرآن یک چنین فیضی است و کفران این نعمت خیلی سخت است؛ اینکه خدای متعال قرآن به ما داده باشد و ما اینطور راه برویم، خیلی بد است. اگر این قرآن نبود عذری هم نبود؛ اما وقتی این کتاب را خدا فرستاد دیگر معذور نیستیم. البته این کتاب همینطوری پایین نمی آید؛ بلکه خدای متعال یک پیامبر الوالعزمی مثل حضرت را که همه انبیاء شاگرد او بودند لباس بشر پوشانده که بیاید این قرآن را برای ما بیاورد و ما را هدایت کند «کتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ إِلَیک لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ»(ابراهیم/١).

انسان اگر نسبت به این کتاب کفران بکند، خیلی سخت می شود و خدای متعال مسامحه نمی کند؛ زیرا علم را خدای متعال در قرآن خلاصه کرده و به پیامبرش داده و پیامبر هم این را برای ما فرود آورده و قابل فهم کرده است. کار پیامبر این است که «يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»(جمعه/2) اول تلاوت می کند و ما باید به تلاوت پیامبر گوش داده و القاء سمع کنیم «أَلْقَى السَّمْعَ»(ق/37) تلاوت که می کند باید القاء سمع کنیم و بعد هم دل های ما را با همین کتاب پاک و تزکیه می کند. در قدم بعد کتاب و حکمت را تعلیم می کند و ما حکیم می شویم. قرآن می فرمیاد «وَ مَنْ یؤْتَ الْحِکمَةَ فَقَدْ أُوتِی خَیرًا کثِیرًا»(بقره/٢٦٩) قرآن که همه دنیا را کم می داند؛ اما می گوید حکمت، خیر کثیر است.

بنابراین پیامبر در کتابش به ما حکمت تعلیم می کند. اگر کسی به کتاب این پیامبر گوش داد؛ حکیم می شود. در روایت حکمت را اینگونه معنی کردند «طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَةُ الْإِمَام»(8) اگر کسی دنبال حضرت حرکت کرد، به مقام طوع و بندگی و معرفت امام می رسد. این خاصیت قرآن است که خدای متعال بواسطه پیامبرش به ما عطا کرده است. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏64، ص: 147

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 129

(3) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 817

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 411

(5) علل الشرائع، ج‏1، ص: 45

(6) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 306

(7) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 35

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 185