نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 29 فروردين 1398 - Thu, 18 Apr 2019

جلسه پنجم فاطمیه هیات انبارداران قم/ ابتلائات حضرت صدیقه طاهره در عهد شفاعت با خدای متعال

متن زیر جلسه پنجم سخنرانی آیت الله میرباقری در هیاتی در منزل آقای انبارداران در قم است که در ایام فاطمیه به تاریخ 20 بهمن ماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند شفاعت عهدی است که بین خدا و بندگان فداکار برای شفاعت کردن و نیز با شفاعت شوندگان بسته می شود. حضرت صدیقه طاهره قبل از ورود به این عالم با خدای متعال عهد شفاعت بستند و در این راه ابتلائات و سختیهای بسیار را تحمل کردند. از جمله آنها در دوران نود و پنج روزه بعد از رحلت پیامبر و درگیری با سران سقیفه است. ابتلای دیگر واقعه عاشورا است که این واقعه مسیر سلوک همه عالم و حتی انبیای الهی است. تنها حضرت زهرا سلام الله علیها می توانند حلقه اتصال بین همه عالم با حقیقت توحید و نبوت و ولایت باشند. وظیفه ما این است که در ظرف خود، مصدق حضرت باشیم و تولی به ایشان داشته باشیم...

اذن راهبری و شفاعت به بندگان فداکار

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و مولانا حبیب اله العالمین ابی القاسم محمّد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. در زیارت نامه حضرت می خوانیم: «يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِمَا امْتَحَنَكِ صَابِرَةً وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ لِكُلِّ مَا أَتَانَا بِهِ أَبُوكَ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ أَتَى بِهِ وَصِيُّهُ فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِك»(1) این زیارت کوتاهی که برای وجود مقدّس صدیقه طاهره نقل شده و مضامین بلندی دارد را مختصری ترجمه می کنم. چهار فراز این زیارت دارد: فراز اول سخن از بلاء حضرت و توجّه به ابتلاء حضرت است. قبل از اینکه خدای متعال ایشان را در لباس بشر خلق بکند امتحانی از ایشان گرفته و ایشان را پایدار بر آن امتحان یافته است. شاید امتحان حضرت عهدهایی بود که در شفاعت بستند، چون خدای متعال امّت و بندگان خودش را به هر کسی واگذار نمی کند تا آنها دست این بندگان را بگیرند و بیاورند؛ بلکه از آنها امتحان می کند.

در داستان حضرت موسی نقل شده که یک روزی ایشان در دوران ده ساله ای که برای شعیب چوپانی می کردند، در دامنه کوه یکی از این بزهای گله فرار کرد، حضرت خیلی تعقیبش کردند تا او را گرفتند و شروع کردند او را نوازش کردن و محبت کردن به او که حیوان، گرگ من را که نمی درد تو را می درد من نگران تو هستم نه نگران خودم. خلاصه با اینکه خسته شده بودند، به او محبت کردند. خدای متعال هم فرمود بخاطر این صفتی که در تو هست پیامبرت می کنم. اگر انسان اهل محبّت به بندگان خدا و فداکاری در راه بندگان خدا نباشد خدای متعال اجازه شفاعت و دستگیری و راهبری را به او نمی دهد.

قرآن می فرماید که «لَا یمْلِکونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحمن عَهْدًا»(مریم/٨٧) این آیه هم به شافعین و هم به آنهایی که برایشان شفاعت می شود، تفسیر شده است. شافع باید یک عهدی با خدا داشته باشد. این عهد حضرت که قبل از اینکه شما را در لباس بشر خلق کند از شما امتحان کرده و شما را صابر بر آن امتحان دیده، این است که برای هدایت مردم باید رنج بکشی، چنانچه در روایت هم هست که «مَا أُوذِيَ نَبِيٌّ مِثْلَ مَا أُوذِيت» زیرا همینطوری نمی شود مردم را دستگیری کرد و رساند.

خدا رحمت کند یک استادی داشتیم که می گفت: نمی شود با حرف خیلی مردم را به خدا رساند گرچه حرف هم اگر از دل برخیزد حتماً بر دل می نشیند؛ ولی کافی نیست. باید فداکاری کرد و بار مردم را برداشت. باید شانه زیر بارها داد تا جامعه حرکت بکند و مردم به سمت خدا بروند. بنابراین فراز اول این زیارت این است که خدای متعال ایشان را امتحان کرده و ایشان هم پای این امتحان ایستادند.

ابتلائات حضرات و عاشورا برای سیر در عالم و شفاعت

حال این بلا و ظرفیت این بلایی که حضرت حاضر شدند برای هدایت و شفاعت و رسیدن مردم به دوش بکشند، چیست؟ این بلاء اقسامی دارد؛ از جمله ابتلاء خودشان است که این روزها مفصل از آن گفتگو می شود. واقعاً امتحان عظیمی بود. ما یک ظاهری می شنویم ولی حقیقت بسیار با عظمت تر از این حرف ها است. اینکه حضرت زهراء سلام الله علیها در این هفتاد و پنج روز یا نود و پنج روز برای اینکه مردم و امّت حضرت از نبی اکرم و امیرالمومنین صلوات الله علیهما و آلهما یعنی از حقیقت نبوت و ولایت جدا نشوند و دستشان از این دو گوهر کوتاه نشود، چه کردند خودش یک کتاب است و همه اینهایی که می گوییم و می شنویم در مقابل آن امتحان هیچ است.

یک نمونه دیگر از بلاء حضرت که برای شفاعت و دستگیری و هدایت تحمّل کردند بلاء عاشوراء است که اعظم و انفع یعنی نه بزرگتر و نه نافعتر از این بلاء نداریم. صاحب این بلاء نبی اکرم و امیرالمومنین و فاطمه زهراء سلام الله علیهم اجمعین هستند و لذا خدای متعال عهدش را از آنها گرفته است.

حدیثی ذیل این آیه «وَ وَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ»(احقاف/15) از امام صادق علیه السلام نقل شده که حضرت فرمود: در این دنیا قبل از اینکه سیدالشهداء را به صدیقه طاهره سلام الله علیها عطا بکنند، جبرئیل آمده و خبر آورده که چنین فرزند با عظمتی با این وسعت رحمت می خواهیم بدهیم ولی چنین بلاء عظیمی هم بر سر راه ایشان هست. حضرت با خدای متعال بر سر این بلاء گفتگو داشتند تا اینکه خدای متعال برای حضرت سیدالشهداء مزدهای زیادی از جمله امام زمان را در نسل ایشان قرار داد؛ یعنی جمله امام زمان یکی ازمزدهای امام حسین علیه السلام است. صدیقه طاهره سلام الله علیها قبول کردند و در واقع ایشان صاحب این مصیبت هستند که قبل از تولدشان غصه دار این مصیبت بودند «حَمَلَتْهُ أُمُّهُ کرْهًا وَوَضَعَتْهُ کرْهًا» که به فرموده امام صادق علیه السلام حضرت صدیقه طاهره از روزی که در رحمشان بود گریه کردند و در روایتی در کامل الزیارات است که تا الان هم گاهی ناله ای که می زنند اگر ملائکه موکل، جهنّم را کنترل نکنند همه را می سوزاند. وقتی هم که حضرت در صحنه محشر می آیند از خدای متعال درخواست می کنند که سیدالشهداء با همان نحو که به شهادت رسیده وارد محشر بشوند. با آن کیفیت حضرت در محشر می آیند؛ غوغایی می شود و تازه مصیبت حضرت آن موقع ظاهر می شود؛ گویا تا حالا هیچ چیزی از آن فهمیده نشده بود. صاحب این مصیبت بی حد حضرت زهراء سلام الله علیها است. مصیبتی که همه عالم با او هدایت می شوند هیچ کسی در هیچ مقامی نیست که از برکت این بلاء برخوردار نباشد.

روایتی از امام رضا علیه السلام نقل شده که ذیل آیه «وَ فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»(صافات/١٠٧) این بیان نورانی را دارند: وجود مقدس ابراهیم خلیل علی نبینا و آله و علیه السلام حضرت اسماعیل را برای قربانی برد. وقتی ایشان به حلقوم کارد کشید، نبرید. خدای متعال دستش را گرفت و فرمود «قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا»(صافات/105) یعنی کار تا همین جا بود و تمام شد و آن که به تو گفته بودیم و از تو خواسته بودیم، تا همین جا بود. یک گوسفندی آمد و حضرت ابراهیم ذبح کردند. اگر ما بودیم خوشحال می شدیم، زیرا هم فال است و هم تماشا؛ ولی حضرت ابراهیم اینطور نیست خلیل الله و گداخته در محبت خدا است. گفت: خدایا چه می شد به من اجازه می دادی؛ چگونه شد دست من را گرفتی؟ اجازه می دادی با دست خودم این فرزند را در راه تو قربانی کنم و به ثواب أعظم مصائب در راه تو برسم؛ حضرت در این رحمت خدا و در ثواب اعظم مصائب طمع کرده بودند؛ اما گویا کانه یک ضعفی در کار خودش می بیند. به ایشان گفته شد: شما خودتان را بیشتر دوست دارید یا ایشان را؟ عرض کرد ایشان را صلی الله علیه و آله و سلم؛ فرزند ایشان سیدالشهداء را بیشتر دوست دارید یا اسماعیل را؟ عرض کرد: فرزند ایشان - دقت کنید که اینجا جای خلاف گفتن نیست؛ زیرا سوال کننده خدا و پاسخ دهنده خلیل الله است - بعد که این اقرار گرفته شد، یک روضه قتلگاه برای حضرت ابراهیم خواندند و حضرت را به قتلگاه مرور دادند. اعظم مصائب قربانی کردن حضرت اسماعیل در منی نیست اعظم مصائب در گودی قتلگاه اتفاق می افتد.

تعبیری امام رضا علیه السلام دارند که سنگین است، فرمودند: حضرت ابراهیم چند هزار سال قبل از عاشوراء است، اما بحدی غصه دار شدند که اگر حضرت اسماعیل را قربانی می کرد به آن غصه نمی رسید. بحدی ایشان حزن پیدا کردند که اگر حضرت اسماعیل را سر می بریدند به آن اندازه غصه دار نمی شدند. خدای متعال می فرماید «وَ فَدَینَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ»(صافات/107) امام رضا علیه السلام اینطور آیه را معنا فرمودند که آن اعظم ثواب هایی که می خواستی در مصیبت حضرت اسماعیل بدست نمی آمد ولو قربانی می کردید. حالا که وارد گودی قتلگاه شدید و آن مصیبت را تلقی کردید به ثواب اعظم مصائب رسیده اید.(2)

یکی از برکاتی که از عاشوراء نازل شده این است که صاحب بلاء حضرت زهراء سلام الله علیها است؛ ولی به شفاعت ایشان دیگران هم می توانند وارد وادی این بلاء بشوند و اگر شدند و مساسی با این واقعه پیدا کردند و بلاء عاشوراء در دل آنها تجلی کرد، در ظرف خودشان به اعظم ثواب هایی که با بلاء می شود در این عالم به آن رسید، می رسند.

مفاد این جمله زیارت عاشوراء «أَنْ يُعْطِيَنِي بِمُصَابِي بِكُمْ أَفْضَلَ مَا يُعْطِي مُصَاباً بِمُصِيبَتِه» یعنی بالاترین چیزی که هر صاحب مصیبتی ممکن است با بلاء به آن برسد در مصیبت سیدالشهداء بدست می آید. اگر انسان همه بلاهای عالم را بکشد از حضرت ابراهیم بالاتر نمی شود، همه ارباب معرفت از کار او انگشت به دهان هستند که فرزند خودش را ببرد سر ببرد؛ اما به ثواب اعظم مصائب نمی رسد. با اینکه بلاء یکی از مهم ترین نردبان های سلوک ارباب معرفت است، اما اگر بالاترین بلاء را آدم در ظرف خودش تحمل کند، باز هم به آن ثوابی که باید برسد نمی رسد. باید در گودی قتلگاه برود و یک ارتباطی با حضرت زهراء پیدا بکند. این است که همه انبیاء یک مساس و ارتباطی با عاشوراء پیدا می کردند و برای آنها روضه سیدالشهداء خوانده می شد.

در نقل هست یک ملاقاتی موسی کلیم با حضرت خضر داشت و در همان فرصت برای اینکه بار حضرت موسی را ببندد روضه حضرت سیدالشهداء را برای او خواند. حضرت آدم و حضرت نوح و حضرت عیسی مسیح هم همینطور هستند و حتی از روایت استفاده می شود «مکانا شرقیاً»(مریم/١٦) یعنی حضرت عیسی از بدو تولدش در وادی کربلا بود. انبیاء اینطور رشد می کردند.

پس بلا و امتحانی که حضرت صدیقه طاهره دادند، شاید امتحان در امر شفاعت بود. ایشان بعنوان شفیعه کلّ که همه شفاعت عالم در دست ایشان هست، امتحانی به خدا دادند و حاضر شدند برای هدایت مردم بلاء را تحمل کنند. از جمله این نود و پنج روز و یا عاشوراء را تحمل کردند تا مردم را به وادی ولایت و نبوت که طریق توحید است، برسانند.

این دو بابی است که دشمن می خواهد ببندد و وجود مقدس فاطمه زهراء سلام الله علیها امتحان شفاعت دادند و حاضر شدند تحمل کنند که مردم از پیامبر و امیرالمومنین جدا نشوند و این دو بابی که گشوده شده بسته نشود. امتحان حضرت در موضوع شفاعت است که طریق سیر همه عوالم به سمت خدا و طریق رسیدن همه اولیاء خدا و مؤمنین به امیرالمومنین و نبی اکرم است. اگر نبود این بلاء هیچ کسی راه پیدا نمی کرد. این حجاب سقیفه جز با حضرت زهراء سلام الله علیها که آیه نور است برداشته نمی شود.

نکته دوم این است که خدای متعال ایشان را در آن صبری که خدا از ولی خودش در مقام شفاعت همه امم در مقام درگیری با همه شیاطین انس و جن انتظار دارد، صابر یافت. یک طرف همه هستند و یک طرف نبی اکرم است. این وجود مقدّس پای این امر ایستادند یعنی با صبر جمیل آن طوری که خدا می خواهند صابر بر عاشوراء هستند.

این بلاء اگر به دیگران می رسید بین همه عالم تقسیم می شد و امکان تحملش نبود. شاید این جوابی که خدای متعال به حضرت ابراهیم داد معنایش همین است که شما اعظم ابتلائات را می خواهید ولی تحملش برای شما ممکن نیست. آن امتحان شخص دیگری است که شما باید به شفاعت او برسید و با شفاعت او سیر کنید؛ اینکه شما خودتان با آن بلاء سیر کنید شدنی نیست.

همه عالم اینطور هستند. هر کسی در هر مقامی که باشد، در مراحل خودش باید گذرش به کربلاء بیافتد. حَتّی من سوال می کنم که آیا نبی اکرم از عاشوراء بهرمند نبودند؟ چرا. اینکه در روایات برای ما گفته شده که بکاء بر حضرت مطهر و محیی قلوب است، خب برای معصوم در ظرف خودش که صاحب اصلی این مصیبت است پیدا است چه اتفاقی می افتد.

داستان سیدالشهداء و وجود مقدّس نبی خاتم صلی الله علیه و آله و سلم داستان حضرت ابراهیم و اسماعیل است. امتحان حضرت ابراهیم بود ولی حضرت اسماعیل حاضر شد که تحمل کند و حضرت ابراهیم به قرب رسید نه اینکه خود حضرت اسماعیل نرسیدند، ایشان هم رسید ولی حضرت ابراهیم با این امتحان رشد کردند.

این مطالب سنگینتر از دهان بنده است اما عرض می کنم که روایتی از امام سجاد علیه السلام است که سی و پنج سال ایشان گریه می کردند. خادمشان گفت: آقا بس نیست؟ حضرت جوابی که دادند گویای همین مطلب است و البته چون او بیشتر از این نمی فهمید حضرت اینطور با او احتجاج کردند و فرمودند: یعقوب پیامبر بود، یک فرزندش از مقابل چشمش دور شد با اینکه می دانست زنده است آنقدر گریه کرد تا به فرموده قرآن «وَ ابْیضَّتْ عَینَاهُ مِنَ الْحُزْنِ»(یوسف/٨٤) حضرت می خواستند بفرمایند که پیامبر خدا اگر یک گریه نابجا کند هبوط می کند، یعنی حق ندارد بیخود غصه بخورد یا شاد بشود. پیامبر شادی و نشاطش تحت فرمان خدا است اگر همینطوری خوشحال بشود یا همینطوری غصه بخورد که دیگر پیامبر نیست. در این غصه خوردن و در این بکاء یک مقاماتی برای حضرت یعقوب هست، والا گریه نمی کرد. نه فقط برای حضرت یعقوب بلکه با این بکاء یک ابوابی به روی امت باز می شود.(3)

تجلی حضرت زهرا در ظهور امام زمان

در زیارت ناحیه که فرق نمی کند از حضرت امام زمان اروحنا فداه باشد یا امام هادی علیه السلام، می فرمایند «فلأندبنّک صباحاً و مساءً و لابکینّک بدل الدموع دماً»(4)، یعنی امام زمان که می خواهد عالم را به مقصد برساند باید باب عاشوراء را به روی مردم باز کند؛ زیرا ظهور مزد عاشوراء است و مردم بدون عاشوراء به ظهور نمی رسند.

یکی از آن اعظم ثواب ها همین ظهور است که در مصیبت امام حسین به حضرت صدیقه طاهره دادند. حضرت برای قبول سیدالشهداء فرمودند: خدایا اگر اختیار با ما است، قبول نمی کنیم. خدا فرمود: حضرت مهدی علیه السلام را در نسل ایشان قرار می دهم و در واقع مزد حضرت زهراء سلام الله علیها ظهور است. آنچه که در ظهور اتفاق می افتد تجلّی حضرت زهراء سلام الله علیها است از وراء امام زمان علیه السلام است.

در تفسیر آیه «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحَاهَا»(شمس/1) روایت خیلی عجیبی است که حضرت فرمود: خورشید، وجود مقدّس امیرالمومنین است و ضحی آن وقتی را می گویند که خورشید بالا می آید و روز روشن می شود و ضحای این خورشید ظهور امام زمان علیه السلام است. وقتی حضرت ظهور می کنند نور امیرالمومنین در عالم ساطع می شود. بعد حضرت به این آیه تمسّک کردند «وَ أَنْ یحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى»(طه/٥٩) گویا وقتی حضرت ظهور می کنند یک حشری در عالم اتفاق می افتد؛ أمیرالمؤمنین تجلی می کنند.(5) این مطلب را عجیب ندانیم زیرا در روایت است که «وَ سَلَلْتَ مِنْهَا أَنْوَارَ الْأَئِمَّة»(6) نور امام زمان از وجود مقدس حضرت زهراء سلام الله علیها در این عالم ظاهر شده است. وقتی حضرت ظهور می کنند نور حضرت زهراء از وراء حجاب امام زمان در عالم ظهور پیدا می کند.

بنابراین همه عالم حَتّی انبیاء و اولیاء با این امتحانی که حضرت زهراء سلام الله علیها داده رشد می کنند. همراهی با حضرت و تصدیق حضرت کار حسنه و کار امام حسین است. در روایت دارد سلمان هم «وقع فی قلبه شئٌ» زیرا خیلی سخت بود. حضرت زهراء سلام الله علیها وسط میدان بود، البته شان حضرت سلمان اجل از این حرف ها است؛ لذا حضرت توضیح دادند که نه اینکه در حقانیت حضرت زهراء و امیرالمومنین علیه السلام ذرّه ای شک کند، بلکه در دل ایشان خطور کرد که حضرت امیر که صاحب اسم اعظم کلی هستند، پس این اسم اعظم برای کجا است و چرا صبر کردند، حضرت زهراء پشت در است و دیگر در عالم چه می خواهد بشود که حضرت دست به تصرف بزنند؟! در حالیکه قیامت و آن حادثه عظیم هم با اسم اعظم الهی یعنی امیرالمومنین است و ایشان نبأ عظیم هستند و قیامت یک تجلی از امیرالمومنین است. آنوقت سلمان در دلش این واقع شد. لذا تصدیق حضرت زهراء و امیرالمومنین خیلی کار بزرگی است و کار شخصی مثل سلمان است.

وظیفه ما در همراهی و تصدیق حضرت زهرا

«وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُون» یعنی ما در فهم خودمان تصدیق می کنیم. این زعم به معنی گمان نیست یعنی فهم و گمان ما این است، والا ولیِ حضرت زهراء جناب سلمان و حضرت ابراهیم خلیل هستند؛ اما ما هم اگر بخواهیم برسیم در گمان خودمان باید از اولیاء حضرت باشیم و در ظرف خودمان باید حضرت را تصدیق کنیم. حضرت برای إلحاق عالم به نبی اکرم و امیرالمومنین و برای اینکه این حجاب سقیفه مردم را جدا نکند، به خدا قول داده بلاء را تحمل کند. سقیفه حجاب است در تفسیر این آیه «وَ اللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى»(لیل/1) حضرت فرمودند واللیل در اینجا «فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه»(7) دومی است که با دولت خودش حجاب بر ولایت امیرالمومنین انداخت. برای اینکه این حجاب ما را در ظلمت نبرد و از امیرالمومنین جدا نشویم حضرت حاضر شده بیاید در میدان بلاء بکشد تا عالم برسد.

در فراز دوم زیارت بیان می شود که وظیفه ما این است که در ظرف خودمان باید حضرت را تصدیق کنیم. ما نمی فهمیم که حضرت چه کرده که ما تصدیق کنیم ولی در زعم خودمان به اندازه خودمان باید حضرت را تصدیق کنیم که کار حضرت درست است. ولو اینکه تصدیق سخت است؛ زیرا یک موقع آدم بیرون امتحان می ایستد و می گوید بله الحمد لله دست مریزدا؛ اما یک موقع آدم را وسط بلاء می برند. وقتی حضرت ابوالفضل را می برند و فرمانده کربلاء می کنند، آنوقت تصدیق امام حسین علیه السلام سخت می شود. اصلاً خیلی امتحان سخت می شود. شب عاشوراء تصدیق امام حسین علیه السلام سخت است.

شیعه با بلاء حضرت زهراء سلام الله علیها در وسط بلاء قرار گرفته و الان همه ما با بلاء سیر می کنیم و مبتلا هستیم. در این ابتلای عظیمی که برای ما پیش آمده و الان هزار و چهارصد سال آن گذشته شیعه همیشه مبتلا بوده که این شعاع بلای حضرت زهراء و فرزندان او و شیعیان او است.

تصدیق حضرت خیلی کار سختی است آدم شک نکند که اگر من را وسط بلاء بردند کار درستی کردند و اصلاً هر کاری شما کردید درست بوده است. شما ذرّه ای از مسیر عبودیت تخلف نکردید، اگر در ماجرای این نود و پنج روز از حضرت زهراء یک ترک اولی سر می زد رشته عالم از هم می پاشید و زمام بندگی از دست می رفت؛ اگر امیرالمومنین ارواحنا فداه یک ترک اولی در این امتحان سخت می کردند زمام بندگی از هم می پاشید.

می دانید ترک اولی یعنی چه؟ حضرت آدم ترک اولی کرد که نتیجه این شد که همه ما در زمین آمدیم و به فرموده قرآن «اهْبِطُوا مِنْهَا»(بقره/38)؛ این نتیجه ترک اولی یک آدم بزرگ است؛ حال اگر حضرت امیرالمومنین ترک اولی می کرد دیگر امکان برگشت نبود. حضرت آدم و نسلش بعد از این هبوط با ولایت امیرالمومنین به طرف خدا بر می گردند. اگر حضرت ترک اولی می کرد، باب توحید بسته می شد. چون حضرت آدم وقتی ترک اولی کرد، توبه کرد و توبه اش رجوع به ولایت بود «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ»(بقره/37) حال اگر امیرالمومنین ترک اولی می کردند چه می شد؟ بنابراین ما باید تصدیق کنیم و در ظرف خودمان با آن هدایتی که نبی اکرم و امیرالمومنین آوردند پایدار بایستیم و پای همه حرف های امیرالمومنین صبر کنیم و آنها را جدا نکنیم؛ زیرا سوا کردنی نیست.

اتصال به سرچشمه توحید به دست حضرت زهرا سلام الله علیها

«فَإِنَّا نَسْأَلُكِ إِنْ كُنَّا صَدَّقْنَاكِ إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لهما» مرحله سوّم این است که حالا اگر کسی توانست در حقانیت حضرت زهراء سلام الله علیها شک نکند و چشمش را به بلاء حضرت زهراء نبندد و در این بلاء پشت سر حضرت زهراء بایستد، در قدم سوّم هم از حضرت زهراء که بلاء را هم تحمل کردند یک خواهشی داریم که ما را به حقیقت نبوت و ولایت وصل کنند. رسیدن به امیرالمومنین با پای ما ممکن نیست سلمان به گرد امیرالمومنین نمی رسد، چگونه آدم به امیرالمومنین برسد. ما با یک معلم معمولی هم نمی توانیم راه برویم. آنهایی که دنبال استاد هستند و دستشان به استاد رسیده، با همین استادهایی که غیر معصوم هستند هم نمی شود راه برویم، چگونه با امیرالمومنین راه برویم؟ امیرالمومنین سرعتش فوق نور است که به طرف خدا حرکت می کند ما چگونه با حضرت برویم؟! یک کسی باید دست ما را بگیرد و ما را برساند که آن یک نفر حضرت زهراء است. ما برای اینکه جا نمانیم ایشان باید ما را ببرد. ما در این زیارت از ایشان می خواهیم شما ما را به نبی اکرم و امیرالمومنین برسانید. همه اسرار توحید دست امیرالمومنین است ولی اصل کار رسیدن به آن اسرار و متّصل شدن به آن سرچشمه است. امیرالمومنین فرمود «ذَهَبَ مَنْ ذَهَبَ إِلَيْنَا إِلَى عُيُونٍ صَافِيَة تَجْرِي بِأَمْرِ رَبِّهَا لَا نَفَادَ لَهَا وَ لَا انْقِطَاع»(8) هر کس رو به ما بیاورد رو به چشمه های زلالی آورده که به اذن پروردگار جاری است و تمامی هم ندارد و بی نهایت می تواند از دامنه وجود ما سیراب بشود و بجوشد. یعنی کسی که به ما رسید آنقدر می تواند از سرچشمه ما بجوشد. چگونه باید به امیرالمومنین برسیم؟ ما در این زیارت به حضرت صدیقه طاهره می گوییم که شما باید به امیرالمومنین برسانید؛ شما بلاء کشیدید که ما از امیرالمومنین جدا نشویم. ما در این وسط فقط یک کار می کنیم که در زعم خودمان شما را هم دوست می داریم و نه واقعاً زیرا کار ما نیست شما را تصدیق کنیم. در قدم سوّم هم باز شما ما را به امیرالمومنین و نبی اکرم وصل می کنید، زیرا ما نمی توانیم در آن وادی قدم بگذاریم بلکه یک کسی باید دست ما را بگیرد و در وادی نور ببرد.

«لِنُبَشِّرَ أَنْفُسَنَا بِأَنَّا قَدْ طَهُرْنَا بِوَلَايَتِك» یعنی اگر کسی مورد لطف حضرت زهراء قرار گرفت حضرت دستش را گرفت او را به امیرالمومنین رساند دیگر کار تمام است. آدمی که دستش در دست حضرت زهراء بود به خودش بشارت بدهد که دیگر پاک شده و شرک سراغش نمی آید و شیطان نمی تواند مساسی به او پیدا کند. کسی که حضرت زهراء او را گرفت، از دست شیطان در آمده است. همه شرور به شیطان و شیاطین بر می گردد و به تعبیر امیرالمومنین بیماری مسری خودش را می خواهد به ما القاء بکند. دست شیطان به مال ما برسد نجس می شود، نفسش به جان انسان برسد نجس می شود. اولیاء طاغوت اینطور هستند چنانچه در روایت فرمودند «عَدُوُّنَا أَصْلُ كُلِّ شَرٍّ وَ مِنْ فُرُوعِهِمْ كُلُّ قَبِيحٍ وَ فَاحِشَة»(9) یعنی ریشه همه بدی ها دشمن امیرالمومنین است که خودتان او را می شناسید و همه بدی ها فرع بر آنها است. اگر مساسی از آنها پیدا بشود آدم نجس می شود کما اینکه از این طرف اگر دست آدم به امیرالمومنین بخورد، پاک می شود. نفس امیرالمومنین به آدم بخورد محیی است؛ همانطور که نفس حضرت عیسی گل را زنده می کرد، با نفس حضرت امیر آدم زنده می شود.

قرآن می فرماید «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اسْتَجِیبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکمْ لِمَا یحْییکمْ»(انفال/٢٤) یعنی اگرچه اجابت سخت است ولی خدا و رسول شما را به چیزی دعوت می کنند که شما را زنده می کند که در روایت به ولایت امیرالمومنین تفسیر شده است.(10) نفس امیرالمومنین محیی است. ایشان محی المؤمنین و سرچشمه طهارت است. دست امیرالمومنین به آدم بخورد پاک می شود. دست آدم هم به دست امیرالمومنین بخورد، باز انسان پاک می شود. بیعت یعنی همین که آدم دستش را در دست حضرت امیر بگذارد که دیگر کار تمام است. در این زیارت هم خطاب به حضرت زهراء می گوییم که شما بلاء کشیدید و به خدا قول دادید ما را ببرید؛ ما هم شما را تصدیق می کنیم. نقش ما همین یک کلمه است، کار دیگری ما نمی کنیم؛ همه کار را شما انجام می دهید. خواهش ما از شما این است که دست ما را در دست نبی اکرم و امیرالمومنین بگذارید. ما را به آنها وصل کنید تا ما به ولایت و نبوت واصل بشویم. ولایت شما ما را از همه نجاسات و رجاسات تطهیر می کند.

لذا در سوره هل اتی که سوره شفاعت حضرت زهراء سلام الله علیها و امیرالمومنین است، یکی از چیزهایی که برای أبرار یعنی همان شیعیان هست، این است «َسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا»(انسان/٢١) این شراب طهور محبت امیرالمومنین و محبت حضرت زهراء است. اگر ولایت را به کسی بدهند غرق در توحید و غرق در خدا می شود. «وَ مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّه» اگر از ولایت امیرالمومنین کسی چشید غرق در محبت خدا و مقامات توحیدی می شود. حضرت زهراء سلام الله علیها در مقابل سقیفه بلاء کشیده که همه را موحد کند؛ زیرا حضرت نبی اکرم در خواب دید این ملعون ها بر منبر حضرت بالا رفتند و بعد از آنکه حضرت قلوب را متوجه خدا کرد، اینها بر منبر حضرت دوباره قلوب را متوجه دنیا و نفس و شیطان می کنند و مردم را به قهقرا بر می گردانند.

جبرئیل آمد حضرت به او عرض کرد که من غصه هستم؛ جبرئیل عرض کرد: من نمی دانم مساله بزرگتر از این حرف ها است؛ لذا رفت و از محضر خدا برگشت و سوره قدر را آورد. در این سوره به پیامبر خطاب شد که ما به شما شب قدر یعنی فاطمه زهراء را دادیم، نگران نباشید، او همه را به شما وصل می کند؛ مگر آنکه آدمی خودش نخواهد.

در روز قیامت وقتی سیدالشهداء در صحنه محشر تشریف می آورند حضرت زهراء درخواست شفاعت می کنند. در روایات است که ایشان مثل مرغی که دانه سوا می کند، اگر کسی در محبت حضرت جام آبی به دست کسی داده باشد از او نمی گذرد و او را سوا می کند. هیچ کس برای شیطان نمی ماند.در واقع خدای متعال به نبی اکرم می فرماید که شما نگران نباشید سقیفه هر کاری می خواهد بکند، ما به شما حضرت زهراء دادیم. اگر حضرت زهراء نبود حجاب سقیفه برداشتنی نبود و کسی موحد نمی ماند. امیرالمومنین می ماند و خودش و حوض کوثر خالی می ماند؛ حضرت زهراء است که همه را به حوض کوثر می رساند و سقایت می کند.

حضرت زهرا کوثر نبی اکرم است که هر کس یک جرعه از آن بخورد کارش تمام است. در مقابل تنها یک کار از ما خواستند که «وَ زَعَمْنَا أَنَّا لَكِ أَوْلِيَاءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صَابِرُونَ» پای حرف آنها بایستیم و حضرت زهراء را تصدیق کنیم. بقیه کار با حضرت زهراء است؛ یعنی تطهیر و تولی و درک حقیقت نبوت همه با حضرت زهراء است و ان شاء الله ایشان ما را وصل می کنند. ایشان حلقه اتصال عالم به خدا و امیرالمومنین هستند. البته بسیار سخت این کار را انجام دادند. این روزها روزهای خانه نشینی و بستر نشینی حضرت زهراء است. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 10

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 209

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 107

(4) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 501

(5) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 777

(6) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 625

(7) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 184

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 243

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 248