نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 تیر 1398 - Wed, 26 Jun 2019

جلسه اول فاطمیه هیات شهدای گمنام/ سیر در عوالم وجودی با نور امام علیه السلام و رسیدن به رویت و مقام مقین

متن زیر چکیده جلسه اول سخنرانی آیت الله میرباقری در هیات شهدای گمنام تهران است که در ایام فاطمیه به تاریخ 30 بهمن ماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند عمر دنیا فرصت کوتاهی است که ما باید برای رسیدن به معصوم و رسیدن به انوار الهی ولایت امیرالمومنین از آن استفاده کنیم. در ظرف وجودی ما هر چقدر که بتوانیم به نور امام برسیم و قلب خود را با آن روشن کنیم می توانیم در عوالم مختلف عالم ملک گرفته تا مافوق ملکوت را سیر و مشاهده کنیم. نتیجه روشن شدن قلب با نور امام رویت ایمانی خدای متعال و رسیدن به یقین و سیر در عوالم وجودی است. حضرت صدیقه طاهره حلقه اتصال ما با حقیقت توحید و نبوت و ولایت می باشند و اسرار نبوت و ولایت جز با حضرت زهرا سلام الله علیها شناخته نمی شود...

فرصت کوتاه عمر دنیا در انجام کارهای بزرگ

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و مولانا حبیب اله العالمین ابی القاسم محمّد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. سیر ما در عوالم از قبل از دنیا آغاز شده و به اینجا هم ختم نمی شود و ما فقط یک وقوفی در این دنیا داریم. در قرآن نقل شده که حضرت نوح نهصد و پنجاه سال نبوت کردند و دو هزار و پانصد سال هم عمر کردند. موقع وفات جناب عزرائیل تشریف آورد و حضرت نوح از ایشان مهلت خواست که از آفتاب به سایه برود و بنشیند؛ وقتی ایشان در سایه نشست، عزرائیل پرسید که وقوف در دنیا را چه اندازه دیدید؛ ایشان فرمود: به همین اندازه از آفتاب به سایه آمدن است؛ البته به هر کسی این مهلت را نمی دهند؛ چنانچه جناب سلیمان ایستاده و در حال تکیه به عصا قبض روح شد به طوریکه شیاطین در خدمت ایشان هم متوجه قبض روح حضرت نشدند تا اینکه موریانه عصای ایشان را خورد. خدای متعال به ایشان ملک عظیمی را عطا کرده بود و ایشان در حال بازدید از آن ملک بودند و دستور داده بودند که کسی نیاید. جناب عزرائیل در سیمایی زیبا برای ایشان ظاهر شد و حضرت سلیمان پرسید چه کسی به شما اجازه داد که بیایید و جناب عزرائیل عرض کرد: مالک حقیقی اجازه داده و برای قبض روح آمدم. جناب سلیمان عرض کرد که ظاهراً خدای متعال نمی خواهد ما به همین اندازه هم به دنیا تعلق داشته باشیم، من آماده ام. این همان زهد است. حضرت در همان وضع قبض روح شد و حتی نتوانست که بنشیند.

یکی از اموری که در آیات و روایات تأکید شده این است که اینگونه نباشید «فَطَالَ عَلَيْهِمُ الْأَمَدُ فَقَسَتْ قُلُوبُهُمْ»(حدید/16) یعنی فرصت را طولانی نبینید زیرا به قساوت می رسید. به عنوان مثال ما قصد می کنیم که 10 روز مشهد بمانیم اما تا به خود می آییم دو روز آن گذشته است؛ اما اگر بخواهیم که فقط یک شب تا صبح در حرم باشیم از ابتدا تا انتهای سفر در حرم هستیم. فرصت ما خیلی کوتاه است و در این فرصت کوتاه کار خیلی بزرگی باید انجام بشود. ما باید خدای خود را پیدا کنیم و به یقین برسیم و قیامت و بهشت و جهنم را از همین دنیا ببینیم. با خدا نسیه معامله نکنیم. در همین فرصت باید پرده ها کنار رود و انوار یقین در قلب آمده و انسان به شهود قیامت خود برسد. ظرفیت خود و عوالم خود را ببینید، زیرا در همین حال که ما اینجا هستیم در عوالم متعددی حضور داریم.

معرفت نفس و شناخت عوالم وجودی در فرصت حیات دنیوی

کتاب جامع السعادات مرحوم نراقی کتاب اخلاقی خوبی است و مرحوم آیت الله بهجت به کسانی که در اول راه بودند تأکید می کردند که هر روز مقداری از این کتاب را با تفکر و تأمل در آن بخوانند. در مقدمه این کتاب به تناسب اینکه یکی از اهداف علم اخلاق معرفة النفس است، آمده که انسانها در معرفت نفس متفاوت هستند و بعضیها خودشان را در حد غرایزشان می شناسند و همین گرفتاری انسان است در حالیکه ما باید عوالم خود را ببینیم و با یقین خدا را بندگی کنیم. این امر در همین فرصت دنیا برای انسان ممکن است حاصل شود. انسان می تواند در همین دنیا و قبل از رفتن به عالم دیگر، قیامت و برزخ خود را ببیند. خدای متعال ما را سیر می دهد و به عالم برزخ می برد و همه این بتکده و اوهام و شهواتی که برای خود درست کردیم را ویران می کند؛ چنانچه قرآن می فرماید «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى»(انعام/94). همه اینها برای این است که ما آنچه را در این دنیا کسب نکردیم، در برزخ کسب کنیم.

امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه به ما تعلیم دادند که چگونه با خدا صحبت کنیم. اگر کسی اهل دعای ابوحمزه شد و این دعا را امام سجاد تلقی کرد در سحر ماه رمضان این سیر برای او واقع می شود. گویا برزخ و قیامت را به او نشان می دهند و آنچه قرار است بعداً کسب کند، الان و در این سیر برای او حاصل می شود. در فرازی از دعای ابوحمزه آمده است «أَبْكِي لِخُرُوجِ نَفْسِي أَبْكِي لِظُلْمَةِ قَبْرِي أَبْكِي لِضِيقِ لَحْدِي أَبْكِي لِسُؤَالِ مُنْكَرٍ وَ نَكِيرٍ إِيَّايَ أَبْكِي لِخُرُوجِي مِنْ قَبْرِي عُرْيَاناً ذَلِيلًا حَامِلًا ثِقْلِي عَلَى ظَهْرِي أَنْظُرُ مَرَّةً عَنْ يَمِينِي وَ أُخْرَى عَنْ شِمَالِي إِذِ الْخَلَائِقُ فِي شَأْنٍ غَيْرِ شَأْنِي» یعنی گریه می کنم بر آن حالاتی که دارم از جمله آن زمان که از قبر بیرون می آیم و ذلیل هستم و بار بر دوش من است و هر چه نگاه می کنم کسی را نمی بینم که در این ظلمت و تنهایی مرا کمک کند زیرا هر کس مشغول کار خودش است. قرآن می فرماید: «لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيه * وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ * ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ * وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ * تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ»(عبس/37-41) یعنی چهره های قیامت دو دسته هستند: یک عده غبار آلود و خسته و ذلیل و یک عده شاد و خرم هستند و «إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ»(قیامت/23) یعنی به پروردگارشان نظر می کنند. در ادامه دعا حضرت می فرماید «سَيِّدِي عَلَيْكَ مُعَوَّلِي وَ مُعْتَمَدِي وَ رَجَائِي وَ تَوَكُّلِي وَ بِرَحْمَتِكَ تَعَلُّقِي... فَلَكَ الْحَمْدُ عَلَى مَا نَقَّيْتَ مِنَ الشِّرْكِ قَلْبِي» آن سیری که انسان باید در برزخ و قیامت ببیند و تنهایی غربت خود و رها شدن توسط آلهه را مشاهده کند، در سحر ماه رمضان اتفاق می افتد. گویا این سیر قبر تا قیامت، با عنایت امام سجاد در سحر اتفاق می افتد.

عبادت خدا با شک معنا ندارد و باید در همین فرصت دنیا به یقین رسید. در روایت است که «اعْبُدِ اللَّهَ كَأَنَّكَ تَرَاهُ فَإِنْ كُنْتَ لَا تَرَاهُ فَإِنَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَرَاك»(1) طوری باید عبادت کنیم که گویا خدا را می بینیم و یا اقلاً بدانیم او ما را می بیند. داستان جوانی است که در صبح در محضر پیامبر چرت می زد؛ حضرت از او پرسیدند «كَيْفَ أَصْبَحْتَ يَا فُلَانُ قَالَ أَصْبَحْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ مُوقِنا...َ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ الْجَنَّةِ يَتَنَعَّمُونَ فِي الْجَنَّةِ وَ يَتَعَارَفُونَ وَ عَلَى الْأَرَائِكِ مُتَّكِئُونَ وَ كَأَنِّي أَنْظُرُ إِلَى أَهْلِ النَّارِ وَ هُمْ فِيهَا مُعَذَّبُون»(2) یعنی چگونه صبح کردی و او جواب داد: در حال یقین؛ بهشت و جهنم و اهل آنها را می بینم. ما هم اگر اینگونه شدیم می توانیم برای خدا کار کنیم. باید خدا را با رویت دل ببینیم؛ چنانچه موسی کلیم به خدا عرضه داشت «رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ»(اعراف/143).

سیر در عوالم و رؤیت ایمانی در پرتو نور الهی امام معصوم

ما باید در همین دنیا به رویت ایمانی خدا و به یقین و مشاهده آخرت برسیم؛ اما به فرموده قرآن کفار یک توهم باطلی دارند که به خودشان ضرر می رساند «زَعَمَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَن لَّن يُبْعَثُوا قُلْ بَلَى وَ رَبِّي لَتُبْعَثُنَّ ثُمَّ لَتُنَبَّؤُنَّ بِمَا عَمِلْتُمْ وَ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ»(تغابن/7) آنها گمانشان این است که بعثی در کار نیست و دنیا همین غرائز است و بعد هم تمام می شود. اما خطاب به آنها خدای متعال می فرماید: ای پیامبر بگو اگر او خدای من است همه عالم و من و شما را به مقصد می رساند و همه ما مبعوث می شویم و همه را با عملشان روبرو می کنند و این امر برای خدا آسان است. بعد قرآن چنین دستور می دهد «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا وَ اللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»(تغابن/8) یعنی به خدا و رسولش و آن نوری که از عالم بالا نازل شده ایمان آورید تا بتوانید در پرتو این ایمان ادامه خود را ببینید و به جای انکار در پرتو این نور ببینید که خبری هست.

ویژگی نور این است که در پرتو آن رویت صورت می گیرد و حتی در عالم ماده اول نور را و بعد اجسام را می بینیم. این خورشید و ماه و نور در واقع مثالی است تا بفهمیم که عوالم دیگری هم هست که باید با نور رؤیت شود؛ زیرا عالم ظلمت، عالم حیرت است. خدای متعال نوری قرار داده که با آن می توان همه عوالم را سیر کرد. در خصوص این نور ابوخالد کابلی از اصحاب خاص امام باقر علیه السلام از ایشان سوال کرد و حضرت نیز جواب نابی را به او دادند؛ البته اهل بیت به همه افراد جواب یکسان نمی دادند؛ مثلاً در مجلس امام صادق فردی مشاهده کرد که حضرت در جواب افراد مختلف که از یک آیه سوال می کردند، جوابهای متفاوت دادند که باعث تعجب آن شخص شد. در پایان مجلس حضرت به آن شخص فرمودند که خدای متعال به سلیمان مُلکی داد و فرمود «هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِكْ بِغَيْرِ حِسَابٍ»(ص/39) این ملک به سلیمان بخشیده شد و اینکه به بقیه بدهد یا نه از او سوال نمی شود و در این مورد تکلیفی ندارد. خدای متعال به نبی اکرم و ما اهل بیت هم چنین عطا کرد که «وَ مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا»(حشر/7) یعنی هرچه پیامبر دستور داد اطاعت و هر چه نهی کرد را دوری کنید. خدای متعال به ما زمام هدایت مردم را داد. بنا نیست که ما آیه را برای همه یکجور معنا کنیم.

یک آیه را امیرالمومنین در یک مجلس بخوانند؛ از همان تلاوت به هرکس یک چیز می رسد و به همه یکسان نمی رسد. مانند خورشید که بر همه می تابد ولی هر گیاهی بهره خودش را می برد. نور کلام امام هم به همه یکسان نمی رسد بلکه متناسب ظرف هر کس می باشد. در همین آیه «فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النُّورِ الَّذِي أَنزَلْنَا» که تلاوت شد معنای «ف» این است که بجای انکار چشم خود را باز کنید تا معاد و آخرت خودتان را ببینید. ابوخالد کابلی از امام باقر سوال کرد که معنای این نور که در همین آیه آمده چیست؟ امام باقر بعد از چند قسم فرمودند «النُّورُ وَ اللَّهِ الْأَئِمَّةُ مِنْ آلِ مُحَمَّدٍ ص إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ الَّذِي أَنْزَل»(3) در اینجا حضرت «الف و لام» آیه را برداشتند و فرمودند «نور الله».

تنزل انوار بی واسطه معصومین در دنیا برای شفاعت بندگان

در خصوص حضرت زهرا هم هست که وقتی نور ایشان در عرش تجلی کرد و آن حجاب ظلمت از عالم ملائکه برداشته شد، آنها سجده کردند و پرسیدند که این چه نوری است و خدای متعال فرمود «هَذَا نُورٌ مِنْ نُورِي أَسْكَنْتُهُ فِي سَمَائِي خَلَقْتُهُ مِنْ عَظَمَتِي»(4)

گاهی اوقات انواری که به ما می رسد با ده حجاب خلق شده تا شعاع دهم آن به ما می رسد و گاهی نور الهی با هفتاد هزار حجاب به ما می رسد، یعنی خلقت آن هفتاد هزار بار تنزل پیدا می کند تا به ما برسد. در دعای نور حضرت زهرا آمده که «بِسْمِ اللَّهِ نُورِ النُّورِ بِسْمِ اللَّهِ نُورٌ عَلَى نُورٍ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي هُوَ مُدَبِّرُ الْأُمُورِ بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي خَلَقَ النُّورَ مِنَ النُّور»(5) یعنی از آن نور هم نوری دیگر اما رو به پایین خلق می کند.

حضرت زهرا و ائمه علیهم السلام آن نور خالصی هستند که هیچ واسطه ای بین آنها نیست و سرچشمه آن حضرت حق است و مقام این نور در اینجا نیست بلکه خدای متعال آن را فرستاده تا با ما زمینیان همنشین شود. اینکه بعضی گفتند: وجود مقدس معصومین به این دنیا آمدند تا با عبادت به کمال برسند، از نظر بنده قابل قبول نیست، بلکه من اینطور متوجه می شوم که برای شفاعت آمدند و عبادات و گریه هایشان برای ما است. سوره «هل اتی» سوره شفاعت امیرالمومنین است. ظاهر این آیه «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَ يَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا»(انسان/7-8) این است که خواستند به نذر روزه خود عمل کنند اما در واقع به عهد شفاعت خود برای ما عمل کردند و از ما دستگیری می کنند. اینکه لقمه افطار خود و حسنین را به یتیم و اسیر بدهد، شفاعت ظاهری و جلوه دنیایی آن است. جلوه اخروی آن فوق این است. آنها نگران ما هستند. اگر امیرالمومنین به عالم دنیا نمی آمد، نه می شد به خدا یقین پیدا کرد و نه آخرت را دید و همیشه در حیرت بودیم. اگر ما چشم خود را به سوی این نور باز کنیم همه عوالم باطنی رؤیت می شود.

قرآن هم همینطور از محضر خدا نازل شده است. برخی از آیات مانند آیت الکرسی و آیه «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ»(آل عمران/18) هنگام نزول به عرش خدا متوسل شدند که آیا ما به سمت این گنهکاران برویم؟! خدای متعال فرمود که مومنین در انتظار شما هستند که بعد از نماز خود شما را تلاوت می کنند و من هفتاد بار با عین مکنونه خودم که امام معصوم است، آنها را نگاه می کنم که در هر نگاه ثوابها می برند. به فرموده روایات و زیارات امام «عَيْنِكَ النَّاظِرَةِ بِإِذْنِك» است و با خدا عهد بسته که از ما دستگیری کند.

از نظر قرآن شفاعت شونده و شفاعت کننده هر دو باید با خدا عهد داشته باشند «لَّا يَمْلِكُونَ الشَّفَاعَةَ إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِندَ الرَّحْمَنِ عَهْدًا»(مریم/87). در روایت است که موسی کلیم ده سال برای حضرت شعیب چوپانی کرد. روزی یکی از بزهای گله به کوه فرار کرد و حضرت هم به دنبال آن دوید تا خسته شد. حضرت حیوان را گرفت و شروع به نوازش کردن کرد و گفت که گرگ تو را می خورد و من نگران تو هستم. خدای متعال فرمود که من تو را پیغمبر می کنم.

خدای متعال بندگانش را به دست هر کسی نمی دهد بلکه باید کسی باشد که با خدا عهد دارد. خدای متعال نور بی واسطه خود که اهل بیت هستند را با عهد و قرار نازل کرد تا از بندگان دستگیری کرده و آنها را به خدا برسانند. به فرموده قرآن کار اولیای طاغوت این است «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ»(بقره/257) اما اهل بیت عهد بستند که بندگان را از این ظلمت نجات دهند.

در ادامه آن حدیث نورانی می فرماید «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْض» یعنی این نور مختص عالم دنیا نیست بلکه همه عوالم را روشن می کند که با آن می توان همه عوالم را سیر کر؛. البته آن شعاع از نور امیرالمومنین که در عالم ملک می افتد غیر از شعاعی است که در عالم ملکوت است؛ یعنی ممکن است کسی نورانیت امیرالمومنین را در عالم مُلک ببیند اما در ملکوت به او نشان ندهند، چون ظرفیت ندارد.

رویت ایمانی در پرتو نور امیرالمومنین علیه السلام

نور امیرالمومنین مقاماتی دارد که تحمل آن سخت است. مرحوم محمدتقی آملی از استادش برای زیارت امام زمان عجل الله تعالی فرجه ذکری گرفته بود. در مسجد کوفه مشغول ذکر بوده که به گفته خودش دیدم یک نوری به طرفم می آید. هر قدم که جلوتر می آمد نفسم به شماره می افتاد تا آنجا که دیدم از این بیشتر باشد قالب تهی می کنم. قرآن در خصوص موسی کلیم می فرماید: «رَبِّ أَرِنِي أَنظُرْ إِلَيْكَ قَالَ لَن تَرَانِي وَ لَكِنِ انظُرْ إِلَى الْجَبَلِ فَإِنِ اسْتَقَرَّ مَكَانَهُ فَسَوْفَ تَرَانِي فَلَمَّا تَجَلَّى رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسَى صَعِقًا»(اعراف/143) می خواست که خدا را ببیند. اما خدا فرمود که امکان ندارد؛ به کوه نگاه کن اگر کوه دوام بیاورد تو هم می توانی. تجلی الهی بر کوه نازل شد که کوه متلاشی شد و موسی مدهوش شد. در روایت است که این تجلی که بر کوه وارد شد، تجلی کروبیین بود که از شیعیان امیرالمومنین هستند. شاید معنای آن این باشد که حضرت موسی می خواست خدا را در پرتو نور امیرالمومنین ببیند. می شود خدا را دید چنانچه از حضرت امیر پرسیدند خدایت را دیدی؟ و ایشان پاسخ داد «وَيْلَكَ مَا كُنْتُ أَعْبُدُ رَبّاً لَمْ أَرَهُ قَالَ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ وَيْلَكَ لَا تُدْرِكُهُ الْعُيُونُ فِي مُشَاهَدَةِ الْأَبْصَارِ وَ لَكِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ‏ الْإِيمَان‏»(6) من خدایی که ندیده ام را هرگز پرستش نکردم اما با چشم سر نمی توان خدا را دید بلکه خدا را با حقیقت ایمان که نور امیرالمومنین است، می توان مشاهده کرد.

در روایتی دیگر به امام صادق علیه السلام عرض شد که آیا حب و بغض جزو ایمان است و حضرت پاسخ دادند که ایمان جز حب و بغض نیست و بعد این آیه را تلاوت فرمودند: «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ»(حجرات/7) یعنی خدای متعال ایمان را در قلوب ما محبوب و کفر و فسوق و عصیان را مبغوض کرده است. ایمان در روایات به امیرالمومنین و آن سه مورد هم به سه دشمن حضرت معنا شدند. بعضی می گویند این أُولَـئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ یک تعبیر کنایی است؛ که همان خلفای راشدین هستند.

ایمان ما حب امیرالمومنین است. اگر ما بخواهیم رؤیت ایمانی داشته باشیم باید نور امیرالمومنین به قلب ما بیاید که به همان اندازه مومن می شویم و حضور خدای متعال را حس می کنیم. تلقی من این است که موسی کلیم تجلی تام نور امیرالمومنین را خواسته بود که به ایشان گفته شد: قدم به قدم باید باشد. یک مرحله در این دنیا یک مرحله در برزخ و بعد در قیامت و بعد در درجات بهشت است و به یکباره در این دنیا حاصل نمی شود زیرا قابل تحمل نیست. تجلی من وراء حجاب امیرالمومنین همان تجلی کروبیین بود. امیرالمومنین نوراللهی است که خدای متعال در همه عوالم نازل کرده است. اگر قلب ما به نور مُلکی امیرالمومنین نورانی شد ما در عالم مُلک حضور حضرت حق را می بینیم و نه بیشتر؛ زیرا حضور خدای متعال از طریق حضور اسم اعظمش و امرش که همان امام است، می باشد. اگر انسان حضور ملکی امیرالمومنین را رویت کرد می بیند که خورشید و ماه و ستارگان و همه و همه به زبان امیرالمومنین ذکر می گویند «يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»(جمعه/1) چنانچه «وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ»(انبیاء/79) یعنی کوه ها با حضرت داوود تسبیح می گفتند؛ اما وقتی حضرت امیر تسبیح می گویند همه کائنات با ایشان تسبیح می گویند.

اگر نور ملکوتی امیرالمومنین را به انسان نشان دهند، انسان جبرئیل و میکائیل و باقی ملائکه را می بیند که ذکر می گویند و خسته نمی شوند و به فرموده قرآن «يُسَبِّحُونَ اللَّيْلَ وَ النَّهَارَ لَا يَفْتُرُونَ»(انبیاء/20). امیرالمومنین معلم و امام آنها است و ملائکه به ایشان اقتدا می کنند.

در بالاتر از عالم ملکوت که آنجا از ملائکه هم خبری نیست، اگر آن نور امیرالمومنین را به انسان نشان دهند، می بیند که خود امیرالمومنین در حال سجده هستند و شعاع سجده جبروت ایشان به همه عالم افتاده است. آنچه که امیرالمومنین در نماز حضرت زهرا سلام الله علیها می دیدند همین بود که مبهوت می شدند یعنی آن جمال حضرت را که با همه عوالمشان سجده می کنند و نور سجده ایشان عالم را روشن می کند. در روایت علت نامگذاری ایشان به زهرا را بیان می دارد که در موقع هر کدام از نمازها یک رنگ بخصوصی از نور ساطع می شد که با آن همه عالم روشن می شد و حضرت امیر ازآن نور خیره می شدند.

این جمله «وَ هُمْ وَ اللَّهِ نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْض» یعنی امیرالمومنین نور ملکوت و جبروت و همه عوالم است که از سجده ایشان عالم نورانی می شود. اگر دست انسان به این نور برسد می تواند در همان مرتبه نوری سیر کند؛ اگر نور ملکی باشد، سیر او ملکی است و اگر در ملکوت نور امام سیر کند نور حضرت حق را در ملکوت می بیند.

ارتباط میزان تجلی نور در قلب با میزان حب و خشوع

ارتباط این نور با ما هم در این است که اگر ما مومن شویم نور امام در قلب ما جاری می شود چنانچه در ادامه آن روایت است که «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين» و البته با توجه به میزان حب و سجده ما تجلی خواهد کرد. ملائکه وقتی بر خلیفة الله سجده کردند تجلیات خلیفه خدا بر آنها وارد شد و خدا شناس شدند. قرآن می فرماید «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»(بقره/31) از همین معارف بر آنها وارد شد و خداشناس شدند.

قرآن می فرماید «وَ ادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا»(بقره/58) یعنی از باب ولایت باید با سجده وارد شد چون به اندازه خشوع ما انوار در قلوب ما وارد می شود. نشانه این نور این است که «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَار» اگر نور امام در قلبی طلوع کند از خورشید در وسط روز روشن تر است. این چراغ با انسان است و به فرموده روایات «اتَّقُوا فِرَاسَةَ الْمُؤْمِنِ فَإِنَّهُ يَنْظُرُ بِنُورِ اللَّه»(7) یعنی از فراست مومن پرهیز کنید زیرا با نور خدا می بیند و چیزی بر او پوشیده نیست؛ زیرا معصوم می فرماید: از نور ما خلق شده و شعاع نور ما در اوست و باطن را می بیند. در همان روایت می فرمایند که مومن چند خصوصیت دارد یکی آنکه متوسم است یعنی در سیمای افراد تا هشتاد سال او را می بیند که چه می کند. چنین فردی خودش چراغ و شمس است و به فرموده روایات نور امام را در زمان غیبت از مومن باید بگیرید همانطور که نور خورشید را در شب از ماه می گیرید. مومن مشکات نور است که «يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ، مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ- وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ- وَ مَصِيرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى الْجَنَّةِ نُور»(8)

بنابراین با این نوری که خدا نازل کرده و همه عوالم روشن شده می توانیم قیامت خود و عالم ملکوت را ببینیم؛ و حضرت حق را رؤیت ایمانی کنیم و این همان معنای یقین است. در سوره انعام داستان حضرت ابراهیم بیان شده که ایشان چگونه به ملکوت عالم رسیدند. برای رسیدن به یقین باید به رؤیت ملکوت رسید «وَ كَذَلِكَ نُرِي إِبْرَاهِيمَ مَلَكُوتَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ»(انعام/75) اگر انسان ملکوت را دید در اقل مرتبه می تواند دست خدا را در ملکوت ببیند «بِيَدِهِ مَلَكُوتُ كُلِّ شَيْءٍ»(یس/83)

داستان رؤیت ملکوتی حضرت ابراهیم اینگونه است که «رَأَى كَوْكَبًا قَالَ هَذَا رَبِّي»(انعام/76) یعنی ایشان در هنگام شب ستاره را به عنوان رب برگزید زیرا ویژگی رب این است که به فرموده قرآن «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى»(طه/50) باید هدایتگر باشد. ماه و خورشید و ستاره نور عالم ملک هستند و حضرت ابراهیم در ابتدا ستاره را انتخاب کرد؛ ولی بعد از غروب آن گفت: خدایی که نورش تاریک شود من را هدایت نمی کند. در خصوص ماه و خورشید هم همین اتفاق افتاد و حضرت فرمود: آنچه که خودش گم شود، نمی تواند هادی من باشد.

در باطن این ماجرا برخی گفته اند که ابراهیم خلیل می خواهد درس بدهد که همانطور که با ماه و ستاره عالم حس را می بینیم، ماه و ستاره ای هم هستند که با آنها می توان همه عوالم را دید و اگر به آنها برسیم، به خدا می رسیم. این ماه و خورشید به تعبیر قرآن این است «وَ الشَّمْسِ وَضُحَاهَا»(شمس/1) که در روایات شمس را به نبی اکرم و ضحی را پرتو دین ایشان معنا کردند. در روایتی دیگر هم فرمودند که شمس امیرالمومنین است و ضحی آن زمانی است که نور ولایت ایشان همه عالم را روشن کند که دوره ظهور امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. این آیه «وَ أَن يُحْشَرَ النَّاسُ ضُحًى»(طه/59) را حضرت خواندند که زمانی که در دوره ظهور نور امیرالمومنین ساطع می شود گویا مردم حشر پیدا می کنند. قمر و ستاره نبی اکرم و امیرالمومنین هستند که باعث هدایت هستند. قرآن می فرماید «وَ عَلَامَاتٍ وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ»(نحل/16).

ابراهیم خلیل اینگونه به رویت عالم ملکوت رسید که ماه و ستاره ای را پیدا کرد که برای عالم ملک نیستند و غروب هم ندارند و همیشه با انسان هستند. این نور در همه عوالم حتی عالم قبر و برزخ هم هست. چنانچه در این صلوات بر حضرت آمده است «وَ َصَّل عَلی قَبرِ مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ فِی القُبُورِ وَ َصَّل عَلی صُورَةِ مُحمَّدٍ وَآلِ مُحمَّدٍ فِی الصُّوَرِ وَ َصَّل عَلی تُربَهِ مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ فِی التُّرابِ وَ َصَّل عَلی نُورِ مُحمَّدٍ وَ آلِ مُحمَّدٍ فِی الاَنوارِ» حتی در سرشت انسان هم این نور با او همراه است. این نور انسان را در همه عوالم سیر می دهد و با این نور می توان ملکوت عالم را دید و به یقین رسید و قیامت خود را دید. این ماه و خورشید مثلی هستند که ما بدانیم بدون آنها چیزی قابل رویت نیست؛ باید خورشید و نوری باشد که باطن عالم و همه عوالم را با آن بتوان دید. در داستان آن جوان که در زمان رسول الله به یقین رسیده بود، حضرت علامات یقین او را تأیید کردند؛ آن جوان هم از حضرت خواست تا دعا کنند که او شهید شود.

ما در این فرصت کوتاه باید به گونه ای به امام برسیم که بتوانیم در پرتو او عوالم خود را ببینیم. روایت می فرماید «وَ شِيعَتِهِمْ هُمُ الْمُتَّقُون»(9) متقین شیعیان امیر المومنین هستند و به اینجا رسیده اند که «فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ كَمَنْ قَدْ رَآهَا فَهُمْ فِيهَا مُنَعَّمُونَ»

خدای متعال ما را به این عالم آورد تا با امام تلاقی کنیم که در این صورت به اندازه تلاقی موحد می شویم و به یقین رسیده و عوالم غیب را می بینیم و خود و خدای خود را می شناسیم. امام کلمه تامه ایمان است و تلاقی با او انسان را به رویت ایمانی خدا می رساند که البته بستگی دارد که ما به کدام طیف نور امام برسیم. سلمان در درجه دهم ایمان است یعنی همه طیفهای نور امیرالمومنین در وجود او هست و در ظرف خودش با همه نور امیرالمومنین خدا را بندگی می کند و عوالم را می بیند.

ائمه نور واحد هستند ولی در کثرت، هر کدام یک شعاع و عطر خاصی دارند. مومن باید بتواند امام خودش را ببیند و با او سیر کند. ما باید ترک گناه کنیم و روی هوسهای خود پا بگذاریم. در دعای ابوحمزه حضرت می فرماید «أَنَّكَ لَا تُحْجَبُ عَنْ خَلْقِكَ إِلَّا أَنْ تَحْجُبَهُمُ الْأَعْمَالُ دُونَك» یعنی خدا و امام حجاب ندارند بلکه عمل ما حجاب ما است. «وَ أَنَّ الرَّاحِلَ إِلَيْكَ قَرِيبُ الْمَسَافَة» این ما هستیم که کوچ نکردیم. دنیا فرصتی برای کوچ کردن به سمت امام است. به اندازه ای که از خود و تعلقاتمان هجرت کنیم به حقیقت امام راه پیدا می کنیم و به همان اندازه حقایق برای ما مکشوف می شود. هر کار دیگری در دنیا انجام دهیم به مقصد نمی رسیم. ما بقی خیالات است. معنای «فَمَعَكُمْ مَعَكُمْ لَا مَعَ غَيْرِكُم» این است که همیشه باید با امام معیت ظاهری و باطنی داشته باشیم. همه انبیاء آمدند تا همین یک کلمه را بگویند که «وَلَايَتُنَا وَلَايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يَبْعَثْ نَبِيّاً قَطُّ إِلَّا بِهَا»(10)

شیاطین و سقیفه ظلمانی ترین دشمنان حضرت زهرا سلام الله علیها هستند. بنا گذاشتند که حجابی ایجاد کنند که مردم را از خورشید امیرالمومنین محروم کنند. حضرت زهرا با خدا عهد بست که من می روم تا این حجاب را بردارم. در زیارت ایشان چنین آمده که «يَا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكِ قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَك»(11) این حجاب را با شهادت خودش و شهادت امام مجتبی و در آخر با شهادت سیدالشهداء این حجاب را برداشت. وقتی می خواستند سیدالشهداء را به حضرت زهرا بدهند، جبرئیل نازل شد و گفت که قرار است به شما فرزندی بدهند که خیلی فوق العاده است اما خیلی بلا دارد. عاشورا را عرضه کردند؛ پس حضرت فرمود: خدایا اگر در اختیار من است قبول نمی کنم. خدای متعال ثوابهای زیادی عطا کردند و در آخر هم فرمود که امام زمان را از نسل او قرار می دهم. حضرت زهرا بلای عاشورا را برای ظهور تحمل کردند و ظهور امام زمان مزد حضرت است که حجاب سقیفه برداشته می شود؛ همانطور که قرآن می فرماید «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها * وَ الْقَمَرِ إِذا تَلاها * وَ النَّهارِ إِذا جَلاَّها»(شمس/1-3). در سوره لیل هم می فرماید «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى»(لیل/1-2) به فرموده روایت «اللَّيْلُ فِي هَذَا الْمَوْضِعِ فُلَانٌ غَشِيَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فِي دَوْلَتِهِ الَّتِي جَرَتْ لَهُ عَلَيْه»(12)؛ یعنی لیل دولت دومی است که حجاب ولایت امیرالمومنین شد. «نهار» ظهور امام زمان و مزد حضرت زهرا است.

وقتی حضرت پشت در آمد امیرالمومنین و دیگران در خانه بودند. دومی گفت: شما چرا آمدی؟! حضرت زهرا جواب دادند: «طُغْيَانُكَ يَا شَقِي» چون تو در میدان آمدی من باید بیایم و حجاب تو را از ولایت بردارم. به همین دلیل حلقه اتصال ما با ولایت امیرالمومنین حضرت زهرا است. «إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا» یعنی ایشان باید ما را به حقیقت نبوت و ولایت ملحق کند و اسرار آن جز با حضرت زهرا فهمیده نمی شود. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) مكارم الأخلاق، ص: 459

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 303

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 194

(4) علل الشرائع، ج‏1، ص: 180

(5) مكارم الأخلاق، ص: 418

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 98

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 218

(8) الخصال، ج‏1، ص: 277

(9) تفسير فرات الكوفي، ص: 417

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 437

(11) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 10

(12) تفسير القمي، ج‏2، ص: 425