نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 05 تیر 1398 - Wed, 26 Jun 2019

جلسه سوم فاطمیه هیات شهدای گمنام/ بلای حضرت فاطمه زهرا برای رفع حجاب ظلمانی سقیفه بر ولایت امیرالمومنین

متن زیر چکیده جلسه سوم سخنرانی آیت الله میرباقری در هیات شهدای گمنام تهران است که در ایام فاطمیه به تاریخ 2 اسفندماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این بحث اشاره می کنند ماجرای سقیفه یکی از نقاط اوج درگیری تاریخی حق و باطل می باشد که حجابی ظلمانی را بر نور ولایت امیرالمومنین افکند و این حجاب همان جهنم ولایت طاغوت است که با استقامت و تحمل بلای حضرت زهرا سلام الله علیها رفع شده و تجلی این نور ولایت در زمان ظهور که مزد حضرت صدیقه طاهره است اتفاق می افتد و جهان با خورشید ولایت امیرالمومنین نورانی خواهد شد.

پیروزی قطعی جبهه حق در نبرد تاریخی با جبهه باطل

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و الصلوة و السلام علی سیدنا و مولانا حبیب اله العالمین ابی القاسم محمّد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. از منظر قرآن یک درگیری تاریخی بین جبهه انبیاء و فراعنه تاریخ بوده که مستمر است «وَ كَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَ الْجِنِّ»(انعام/112). موضوع درگیری بر سر منافع دنیایی نیست بلکه بر سر توحید و بندگی خدا است. انبیاء می خواهند که عالم نورانی به نور توحید شود و جبهه باطل به دنبال گرایش عالم به حرص به دنیا و بسط شیطنت هستند؛ البته بین فراعنه هم نبرد بر سر منافع دنیایی هست زیرا دنیا برای آنها اصل است و به همین جهت محور تنازع قرار می گیرد زیرا ظرفیت دنیا محدود است. این جنگ هم همیشه و بوده و الان هم هست. در حال حاضر ثروتمندان معدودی هستند که بیش از نیمی از ثروت دنیا در اختیار آنها است و محور انتقال قدرت و ثروت هستند و یک نوع برده داری مدرن ایجاد می کنند. این جنگ بر سر مطامع دنیایی در زمان ظهور برچیده خواهد شد؛ اما جنگ انبیاء با کفار و فراعنه بر سر دنیا نبوده؛ البته نه به این معنا که مهم نباشد بلکه موضوع اصلی مساله توحید بوده است.

در این نزاع از منظر قرآن پیروزی قطعی با جبهه حق است که با تعابیر مختلفی بیان شده از جمله «وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنكُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضَى لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا يَعْبُدُونَنِي لَا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئًا»(نور/55) وعده خدا به مومنین است که قدرت در زمین به آنها خواهد رسید و بدون پروا خدا را عبادت می کنند. تعبیر لطیفتری هم در قرآن آمده «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ»(صف/8) یعنی مشرکان و کافران می خواهند که نور الهی را با بازدم خود خاموش کنند؛ اما اراده خدای متعال این است که این نور را به تمام برساند. این نور در روایات به ولایت حقه تفسیر شده که در زمان ظهور به نحو تمام و کمال تجلی می کند. در جایی دیگر قرآن می فرماید «هُوَ الَّذِي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ»(توبه/33) خدای متعال رسول خود را با هدایت و دین حق فرستاد و خواست الهی این است که این دین بر همه ادیان غلبه کند.(1)

یکی از مهمترین مراحل ظهور این درگیری زمانی است که نبی اکرم لباس بشر پوشیدند و به این دنیا آمدند. خدای متعال عوالم قبلی را به طفیل وجود ایشان آفرید و آنها را آباد کرد و حال به عالم دنیا آمده که ما را هدایت کند. در مقابل این پیامبر، خدای متعال فرعون و دشمن حقیقی قرار داده که به همراه ایشان به این دنیا آمد. اینجا سخت ترین مرحله درگیری است. وجود مقدس نبی اکرم به امیرالمومنین فرمود که به اندازه ای که تو به امر هدایت مشرف هستی شیطان هم به امر ضلالت مشرف است.

قرآن با بیانات مختلف از درگیری نبی اکرم با جبهه باطل و درگیری بعد از رحلت حضرت با سقیفه پرده برمی دارد. چنانچه در روایت است که «القرآن نزل أثلاثا ثلث فينا و في أحبائنا، و ثلث في أعدائنا و عدو من كان قبلنا و ثلث سنة و مثل»(2) یک سوم قرآن در باب امیرالمومنین و ولایت ایشان و یک قسم آن در باب دشمنان حضرت است. خدای متعال در قرآن خطاب به پیامبر می فرماید «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ»(ابراهیم/28-29) ای پیامبر! عده ای از سران، نعمت خدا را به کفر تبدیل کردند و در نتیجه قوم خودشان را به دار بوار که جهنم است حلول دادند و البته در این جهنم وارد خواهند شد و بد قرارگاهی است. از نظر قرآن دو «دار» وجود دارد: دار بائر که هیچ چیز در آن نمی روید و دار دائر که سرزمین طیب و سرزمین رویش و فلاح است که به فرموده قرآن «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَبَاتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لَا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِدًا»(اعراف/58)

نعمت ولایت امام و طهارت انسان در محیط ولایت

در مواضع متعددی در قرآن ولایت امام به نعمت تعبیر شده است. از جمله در سوره تکاثر که می فرماید «أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ * حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ * كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ * كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ * لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ * ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ * ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ»(تکاثر/1-8) یعنی تکاثر و هم افزائی شما را غافل کرد تا وقتی که به دیدار قبرهایتان رفتید؛ اما به زودی خواهید دانست که نتیجه این کار شما چیست. به مرحله ای خواهید رسید که جهنم را مشاهده می کنید. در آن روز از شما در مورد نعیم سوال خواهد شد که چرا نعیم را رها کرده و به تکاثر پرداختید. روایتی نورانی از وجود مقدس ثامن الحجج علیه السلام است که ایشان در مجلسی که عامه هم حضور داشتند، فرمودند که خدای متعال در دنیا نعیم حقیقی خلق نکرد. یکی از مخالفین اعتراض کرد و گفت که خدای متعال در قرآن می فرماید «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» حضرت فرمودند که بزرگان شما در تفسیر این آیه نعیم را همین لذات مادی دانستند که خدای متعال در قیامت از همین آب و غذاها سوال می کند؛ اما همین حرف را در محضر جدم امام صادق مطرح کردند و ایشان برآشفتند و فرمودند: کاری که بر خودتان زشت می دانید به خدا نسبت ندهید. چطور بر شما زشت است که وقتی مهمان از منزل شما بیرون می رود حساب خورد و خوراک او را به او نشان دهید؛ خدای متعال که به طریق اولی این کار را نمی کند. نعیم ولایت ما است؛ خدای متعال ما را به این دنیا فرستاد و نعمت ولایت ما را به شما داد. از این نعمت سوال می کنند و خدای متعال نسبت به آن سختگیری می کند و حتی از ترک اولی نسبت به این نعمت نمی گذرد.(3)

در خصوص حضرت آدم قرآن می فرماید «وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا»(بقره/31) و همه ملائکه بر او سجده کردند اما فقط یک ترک اولی در موضوع ولایت کرد که ما نمی دانیم چیست. در عیون اخبار الرضا آمده که از حضرت امام رضا علیه السلام سوال کردند: این درختی که آدم از میوه آن خورد، گندم بوده یا انگور؟ فرمودند که همه اینها بوده چون درختهای اخروی یک نوع محصول ندارند؛ اما اصل قضیه این است که آن شجره ممنوعه مقامات اهل بیت علیهم السلام بود که هیچکس نباید در آن طمع کند. یک چیزی در دل حضرت آدم گذشت و خدای متعال حتی بعد از قبولی توبه فرمود باید هبوط کند؛ والا توبه ایشان پذیرفته شد «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ»(بقره/37) و انوار پنج تن به ایشان عرضه شد و ولایت را دوباره قبول کرد؛ ولی فرمود «اهْبِطُوا» یعنی چاره ای نیست و باید هبوط کند زیرا این موضوع ولایت از آن نعمتهایی است که خدای متعال حتی از ترک اولی نسبت به آن نمی گذرد.

در مورد انبیای دیگر هم چنین اتفاق افتاد. مانند داستان حضرت یونس که خدای متعال او را در شکم ماهی فرستاد و فرمود «فَلَوْلَا أَنَّهُ كَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِينَ * لَلَبِثَ فِي بَطْنِهِ إِلَى يَوْمِ يُبْعَثُونَ»(صافات/143-144) یعنی اگر تسبیح نمی کرد تا قیامت در آنجا باقی می ماند. ظاهر این است که در ترک قومش عجله کرد و این اتفاق افتاد؛ ولی باطن آن ترک اولی نسبت به امر ولایت است.

انسان اگر در تبعیت از امام استوار شود، چون محیط ولایت امام محیط طهارت است، از انسان خطایی سر نمی زند. اگر انسان ترک اولی یا گناه کند، به همان اندازه از محیط ولایت خارج شده است. در روایت است که به حضرت عرض شد: بعضی از دوستان شما مرتکب گناه می شوند، آیا از آنها تبری بجوئیم؟ حضرت فرمود: از خودشان نه ولی از عملشان تبری بجوئید زیرا از ولایت ما گناه ناشی نمی شود. اگر مومن گناه کند، منسوب به ولایت ما نیست و در آنجا تحت ولایت شیطان رفته است. بعد از حضرت سوال شد که آیا به او فاسق بگوئیم؟ ایشان فرمود: خیر؛ اما بگوئید فاسق العمل است.(4) به همین دلیل در روایتی در باب محاسبه نفس در سفینة البحار آمده است که در آخر شب که خود را محاسبه می کنید، اگر دیدید که گناه کردید علاوه بر استغفار، عهد ولایت خود را با امام و عهد صلوات و عهد لعن را تجدید کنید؛ زیرا از محیط لعن دشمنان حضرت بیرون آمده و به محیط ولایت کفار رفتید.

خدای متعال از نعمت ولایت سوال می کند و اگر کسی به آن پاسخ دهد، مابقی سوالات را جواب داده است؛ والا هیچ سوالی را نمی تواند جواب دهد. در روز قیامت به انسان می گویند «وَ أَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَ بَاطِنَةً»(لقمان/20) یعنی این همه نعمت در اختیار تو قرار گرفت؛ تو با این امکانات چکار کردی؟ اگر یک جواب بدهد که من همه امکانات را در مسیر ولایت ولی خدا قرار دادم و تحت فرمان امیرالمومنین و اهل بیت بودم، سوال دیگری باقی نمی ماند. در روایت است که خانمی به محضر امام صادق آمد و گفت: دکتر برای من شراب تجویز کرده آیا بخورم؟ و بعد هم گفت من نسبت به شما اینطور هستم که اگر یک انار را نصف کنید و نصفش را بگویید بخورم و نصفش را نخورم من همین کار را انجام می دهم و سوال هم نمی کنم که چرا؛ ولی روز قیامت دین خودم را بر عهده شما می گذارم. حضرت فرمودند که دینتان را از این زن یاد بگیرید و بعد هم فرمودند که نخور چون خدا شفا را در شراب قرار نداده است. حال ما می بینیم که امروزه سعی می کنند این نجس را در همه داروها و تغذیه قرار دهند.

ولایت امیرالمومنین وادی بهشت است و کسی که همه قوایش تحت ولایت امیرالمومنین باشد در بهشت است. سوال از خوردن پوشیدن برای این است که ببینند از سفره امیر المومنین خوردی یا از سفره معاویه. حلال از سفره امیرالمومنین است؛ نکاح و خوراک و نگاه حلال از سفره امیرالمومنین است و فحشاء و خوراک حرام و نگاه حرام از سفره دشمن امیرالمومنین است. در فعل حرام ولو یک نگاه باشد یعنی ظلمت ولایت دشمنان امیرالمومنین در قلب انسان وارد شده است. اگر این نعمت در این دنیا فرستاده نمی شد، اصلاً سوال و جوابی در کار نبود.

سوال می کنند که سلوک شما با امام چگونه بود؛ اگر با همه وجود باشد، کار تمام است زیرا به فرموده روایات امام «عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِين» است و انسان به اندازه ظرف خودش معصوم می شود؛ اما اگر امام را رها کرده باشد، هیچ سوالی را نمی تواند جواب دهد ولو هزار سال نماز خوانده باشد و در این صورت در پنجاه موقف قیامت که هر موقف هزار سال است از انسان حساب می کشند.

ابوخالد کابلی از اصحاب و نزدیکان امام باقر و امام صادق علیهما السلام بود. روزی حضرت از او با خرمای لذیذی از او پذیرایی کردند و بعد فرمودند که چطور بود؟ گفت: لذیذ بود اما نگران هستم و بعد همان آیه «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» را خواند و گفت از سوال روز قیامت می ترسم. حضرت خندیدند و فرمودند: منظور از نعیم، خوردن بر سر سفره امام باقر نیست بلکه ما دوست داریم وقتی بر سر سفره ما هستید، زیاد بخورید چون تمام آن غذا نور و طهارت است. اینکه گاهی نیمه شبها برای عبادت نمی توانیم بیدار شویم چون لقمه مشکل داشته است. لقمه از سفره معصوم نور است که انسان را وادار به عبادت می کند. لقمه حلال مقصدش بهشت و حرام مقصدش جهنم است و می خواهد که به مقصد برسد پس تو را هم با خودش می کشاند. حال اگر انسان با همه وجود به وادی ولایت معصوم برود نه تنها رزقش بلکه خودش حلال می شود و برعکس اگر در حرام برود هم همینطور است.

نعیم یعنی امام و اگر ما خود را خرج امام کردیم همه امکانات و نعمتهای ما به بهشت و به خدا می رسند. ارتباط ما با همه چیز اگر بر محور ولایت امام و تقوا بود در روز قیامت هم با ما می مانند؛ و الا در قیامت این دوستیها تبدیل به دشمنی می شوند. قرآن می فرماید «الْأَخِلَّاءُ يَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِينَ»(زخرف/67) مگر متقین که بر اساس روایات شیعیان هستند «شِيعَتِهِمْ هُمُ الْمُتَّقُون»

اگر خدای متعال امام را قرار نمی داد احدی به خدا و بهشت نمی رسید. امام صراط مستقیم و طریق جنت است و البته برای رسیدن به امام باید به فروعی ملتزم باشیم چنانچه قرآن می فرماید «الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»(انفال/3) نمی شود که انسان شیعه باشد اما نماز نخواند و یا تردامنی کند؛ البته ممکن است جایی از دستش خارج شود اما لاابالی نیست؛ اگر چه به همان اندازه غفلتش روح ایمان از او جدا می شود و از ولایت امام خارج می شود تا اینکه توبه کند.

امام از منظر قرآن و روایات

در روایتی امام رضا علیه السلام امام را اینگونه معرفی می کنند و می فرمایند «الْإِمَامُ كَالشَّمْسِ الطَّالِعَةِ الْمُجَلِّلَةِ بِنُورِهَا لِلْعَالَمِ وَ هُوَ بِالْأُفُقِ حَيْثُ لَا تَنَالُهُ الْأَبْصَار... الْإِمَامُ السَّحَابُ الْمَاطِرُ وَ الْغَيْثُ الْهَاطِلُ وَ السَّمَاءُ الظَّلِيلَةُ وَ الْأَرْضُ الْبَسِيطَةُ وَ الْعَيْنُ الْغَزِيرَة»(5) این خورشید در افقی است که دست کسی به او نمی رسد ولی نورش به ما می رسد. زمین وسیع و آسمانی است که سایه می اندازد؛ ابری بارنده و باران پر برکت است.

امام عین الحیات و به تعبیر قرآن کلمه «ماء» است «وَ جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ»(انبیاء/30) در عالم طبیعت همه موجودات حیاتشان وابسته به آب است که یک جلوه ای از کلمه ماء و اسم حی الهی در آن است که حیات وابسته به اوست. گاهی از علم یا خود امام یا ولایت امام تعبیر به ماء می شود. «وَ يُنَزِّلُ عَلَيْكُم مِّنَ السَّمَاءِ مَاءً لِّيُطَهِّرَكُم بِهِ»(انفال/11) آسمان مقام رفیع نبی اکرم است و آب هم ولایت امیرالمومنین است که برای طهارت ما نازل می شود.

امام سرچشمه طهارت و حیات است و انسان را پاک می کند. در قرآن خدای متعال به پیامبر خطاب می کند «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَ تُزَكِّيهِم بِهَا»(توبه/103) یعنی از آنها صدقه بگیر تا اموالشان و خودشان پاک شوند.

ولایت اهل بیت نعمت است چون به فرموده روایات معرفت و بصیرت و نجات از ضلالت با امام حاصل می شود. «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِر»(6) یعنی ما اصل همه خیرات هستیم و باقی نیکیها از جمله توحید و نماز و روزه فرع ما هستند. امام شجره طیبه است.

در آن آیه که تلاوت شد خدای متعال به پیامبر می فرماید: دیدی نعمت را تبدیل به کفر کردند؟! نعمت را به امام معنا کردیم. کفر هم در قرآن معنای ظاهری و باطنی دارد و کفر حقیقی، امام کفر است؛ کمااینکه ایمان حقیقی ائمه ایمان هستند. در این آیه قرآن خدای متعال می فرماید «حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيَانَ أُولَـئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ»(حجرات/7) یعنی ما به شما لطف کردیم و یکسری صفات قلبی خاص به شما دادیم و در قلب شما ایمان را زینت دادیم و محبوب شما کردیم و کفر و فسوق و عصیان را مکروه شما قرار دادیم و اینها نعمت است. در روایتی که فریقین نقل کردند می فرماید که «عَلِيٍّ حُبُّهُ إِيمَان» یعنی ایمان شما حب امیرالمومنین است. خود امیرالمومنین کلمه حقیقی ایمان است و محبت او در دل ما ایمان ما است. کفر و فسوق و عصیان هم آن سه دشمن حضرت هستند.

آنها نعمت امیرالمومنین را برداشتند و کفر و فسوق و عصیان را جایگزین آن کردند و مردم مجبور هستند که زیر چتر کفر زندگی کنند و محیط کفر هم همان دار بوار یعنی جهنم است.

امیرالمومنین اسامی زیادی در قرآن دارند از جمله حیات و نعمت و نور و وقتی نعمت ایمان که امیرالمومنین است را بردارید، عالم کفر است که نماز هم در آن کفر است. نماز و جهاد در کنار معاویه کفر است چون محیط ولایت امام کفر و دار البوار و جهنم است. در روایت است که «وَلَايَةُ عَدُوِّ آلِ مُحَمَّدٍ هِيَ النَّار»(7) ما در دعاهای وارد شده از معصومین می خوانیم و از خدا می خواهیم که «اللَّهُمَّ أَعْتِقْنِي مِنَ النَّار» و یا در شبهای قدر ماه رمضان می گوییم «خَلِّصْنَا مِنَ النَّارِ يَا رَب» و این به همین دلیل است که جهنم محیط ولایت عدو آل محمد است.

حضرت زهرا حلقه وصل شیعیان به حقیقت ولایت

حضرت امام صادق علیه السلام به ابی یعفور فرمود «النَّاسُ كُلُّهُمْ عَبِيدُ النَّارِ غَيْرَكَ وَ غَيْرَ أَصْحَابِك» یعنی همه مردم بنده آتش هستند چون خودشان آتش را پرستش می کنند؛ الا شما که طرفدار ولایت ما هستید؛ شما را خدای متعال با ولایت ما از آتش نجات داد «فَإِنَّ اللَّهَ فَكَّ رِقَابَكُمْ مِنَ النَّارِ بِوَلَايَتِنَا أَهْلَ الْبَيْت»(8)

ماجرای سقیفه این است که «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَ بِئْسَ الْقَرَارُ»(ابراهیم/28-29) قوم خود را وارد جهنم کردند. روایتی از امیرالمومنین ذیل همین آیه است که فرمودند: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّه وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ لَا يَتَخَوَّفُونَ أَنْ يَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَاب ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ- أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَنَّمَ ثُمَّ قَالَ نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِه وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة»(9) این اقوام برای چه سنت رسول خدا را تغییر دادند و از وصی او رویگردان شدند؛ نترسیدند که خدا عذابش را نازل کند؟! و بعد این آیه را تلاوت کردند و فرمودند: آن نعمتی را که خدا بر بندگانش منت گذاشته ما هستیم وهمه فائزین در قیامت با ما به فوز می رسند. قرآن فوز را اینگونه معنا می کند «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَ إِنَّمَا تُوَفَّوْنَ أُجُورَكُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ»(آل عمران/185) در روز قیامت آنکه از آتش دور شده و وارد بهشت شود فائز است.

آن چیزی را که محور جنت و حیات و فوز و رویش و فلاح انسان بود را برداشتند. همان نعمتی که خدا حتی از ترک اولی نسبت به آن نمی گذرد و آن را تبدیل به کفر کردند. ببینید چه معصیتی در عالم اتفاق افتاد. به همین دلیل بعضی گفتند که تا امیرالمومنین راضی نشوند، ظهور واقع نمی شود.

وجود مقدس فاطمه زهرا در این میدان آمدند تا این جهنم برپاشده را خاموش کنند و ما را عبور داده و وارد محیط ولایت امیرالمومنین کنند. به تعبیر قرآن سقیفه جهنم و حجاب نور و بهشت امیرالمومنین است. حضرت در غدیر می خواست که همه را به بهشت ببرد. قرآن می فرماید «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ»(مطففین/22) یعنی شیعیان همین الان در وسط بهشت هستند. در روایات ابرار را معنی می کند «أَنْتُمْ نُورُ الْأَخْيَارِ وَ هُدَاةُ الْأَبْرَار» اما آنها جهنم را حجاب بهشت کردند و شاید معنای «وَ إِن مِّنكُمْ إِلَّا وَارِدُهَا»(مریم/71) این باشد که ما در این جهنم هستیم چون ولایت کفار ما را در بر گرفته است. حضرت زهرا در وسط جهنم رفت تا ما را عبور دهد و با نور حضرت آتش خاموش می شود.

این آیه قرآن «اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكَاةٍ»(نور/35) یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها مشکات نور خدا است که شعله جهنم را برای موحدین و مومنین رام کرد. امیرالمومنین «نُورُ اللَّهِ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض» است و فاطمه زهرا آن حقیقتی است که ما را به این بهشت و نور متصل می کند. اگر کسی دنبال حضرت حرکت نکند در این جهنم قبل از عبور کردن، می سوزد و نوری نخواهد داشت زیرا «وَ مَن لَّمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُورًا فَمَا لَهُ مِن نُّورٍ»(نور/40) که در روایت این نور معنا شده به «إِمَاماً مِنْ وُلْدِ فَاطِمَةَ»(10) یعنی کسی به امام از فرزندان حضرت زهرا نرسد، در قیامت هم در این ظلمت باقی خواهد ماند.

مزد این بلای حضرت زهرا ظهور است که کل این حجاب را جمع می کند و عالم نورانی می شود «وَ الشَّمْسِ وَضُحَاهَا»(شمس/1) ضحی همان ظهور امام زمان است که در آن زمان نور شمس امیرالمومنین مانند خورشید همه جا را فرا می گیرد. ظهور به یک معنا تجلی حضرت زهرا از ورای امام زمان است. اگر حضرت زهرا در این میدان نمی آمدند، این ظلمت همه ما را فرا می گرفت و کسی به نور و بهشت راه نمی یافت.

حضرت فاطمه به یک تعبیر لیلة القدر هستند و در روایت می فرماید «اللَّيْلَةُ فَاطِمَةُ وَ الْقَدْرُ اللَّه فَمَنْ عَرَفَ فَاطِمَةَ حَقَّ مَعْرِفَتِهَا فَقَدْ أَدْرَكَ لَيْلَةَ الْقَدْر»(11) درک لیله القدر که درک توحید و نبوت و ولایت است و رسیدن به سِرّ آنها با حضرت زهرا است. به همین دلیل در زیارت حضرت است که «إِلَّا أَلْحَقْتِنَا بِتَصْدِيقِنَا لَهُمَا»(12) یعنی شما ما را به نبوت و ولایت ملحق می کنید. حضرت زهرا سلام الله علیها حلقه وصل ما است که همه این بلاها را برای عبور ما از این جهنم تحمل کردند. السلام علیک یا فاطمه الزهرا...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 432

(2) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 10

(3) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 129

(4) تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، ص: 576

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(7) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 321

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 430

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(11) تفسير فرات الكوفي، ص: 581

(12) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 10