نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun, 24 Jun 2018

اذکار قرآنی در برنامه سمت خدا / تسبیحات حضرت زهرا و آثار آن و تبیین اهمیت ذکر صلوات

متن زیر جلسه 91 گفتگوی جناب آیت الله میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 2 خردادماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در ادامه مبحث ذکر اشاره داشتند که یکی از مقدماتی که در رسیدن به مقام ذکر و ورود به وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت و راه یافتن به آستان امام و در رسیدن به وادی توحید بسیار کمک می کند همین اذکار زبانی و قلبی است که در قرآن و در روایات اهل بیت فراوان است؛ اما مقید باشیم همان ذکرهایی که دستور دادند به همان کیفیت و عددی که معصومین فرمودند بگوییم. از جمله آن اذکار تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها بعد از نماز است که برای آن آثار و ثواب بسیار نقل شده است. اذکار دیگری که از معصومین وارد شده است و همچنین اذکار قرآنی بهترین ذکرها می باشند. خصوصاً اذکاری که اثرات عام و کلی برای آنها بیان شده است که نمونه آن آیات پایانی سوره آل عمران می باشد.

سوال: بحث ذکر که در هفته های گذشته برگزار شد بسیار مورد استقبال قرار گرفت و این هفته هم ادامه بحث جلسات گذشته را در خدمت استاد هستیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین. در جلسات گذشته به تناسب بحث به ذکر رسید. عرض کردیم که آن چه عمده است این است که ما بتوانیم به حقیقت ذکر راه پیدا کنیم که وجود مقدس نبی اکرم است و راهش هم این است که وارد بیت حضرت شویم «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»(نور/36) وقتی وارد بیت النور حضرت در این عالم شدیم وارد عالم ذکر شدیم و بعد جزء کسانی که دائم الذکر اند می شویم: «رِجَالٌ لَّا تُلْهِيهِمْ تِجَارَةٌ وَ لَا بَيْعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقَامِ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءِ الزَّكَاةِ»(نور/37) اگر دائم الذکر شدیم در واقع دائم الصلوة هستیم این مطلب در روایتی از امام صادق علیه السلام هست که فرمودند: اگر کسی در همه حال دوام ذکر داشت؛ ایستاده نشسته و خوابیده این شخص دائماً در صلوة است و بعد این آیه را خواندند که «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ»(آل عمران/191)

وقتی کسی وارد این بیت شد قاعدتاً بعد از آن سیرش در وادی ذکر شروع می شود تا برسد به سرچشمه ذکر که مقام نورانیت نبی اکرم و حقیقت ذکر است که در ایشان محقق است؛ آن وقت طبیعتاً این شخص اهل الذکر می شود. این را عرض کردیم که اصل ذکر این است منتها اذکاری که گفتند مثل «أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي»(طه/14) و بقیه عبادت و ترک معاصی، این ها ذکر اند و مقدمات اند. یکی از مقدماتی که در رسیدن به این مقام ذکر و ورود به وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت و راه یافتن به آستان امام و در رسیدن به وادی توحید بسیار کمک می کند همین اذکار زبانی و قلبی است که در قرآن و در روایات اهل بیت فراوان است؛ منتها باید بیشتر مقید باشیم همان ذکرهایی که دستور دادند به همان کیفیت و عددی که معصومین فرمودند بگوییم. یک روایتی گویا از امام صادق علیه السلام نقل شده بود که در یکی از کتب می دیدم که حضرت فرمودند آن اسمائی که شما باید به آن برسید مثل گنج هایی است و این اعدادی که گفته می شود مثل شبر و وجب و اندازه گیری است و اگر کم و زیاد شد یا به آن محیط گنج نمی رسید و یا از آن عبور می کنید. آن اعداد مختصات آن حقیقتی که باید به آن برسیم در ذکر است و لذا در مثل تسبیحات حضرت زهرا تاکید شده که اگر عدد از دست رفت یا شک کردید، تسبیحات را از اول تکرار کنید؛ یعنی عدد و خصوصیات ذکر باید حتی المقدور محفوظ باشد.

حالا بعضی از آن اذکاری که خیلی موثر اند و زیاد در روایات بر آن تاکید شده من اشاره و عبور می کنم مهم اش این است که به کتب روایات و مجامع روایی و کتب ادعیه و امثال این ها رجوع شود. یکی از آن اذکار که خیلی روی آن تاکید شده و به عنوان ذکر کثیر «اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا»(احزاب/41) از آن یاد شده که خدای متعال برای آن ذکر حد قرار نداده و امام صادق فرمودند ذکر بی حد و گویا این ذکر بی حد و ذکر کثیر است، تسبیحات حضرت زهرا سلام الله علیها است. در روایت حضرت فرمودند من اگر بعد از همه نمازهای واجب یعنی پنج نماز مداومت بر این تسبیحات حضرت زهرا بکنم بیشتر دوست می دارم تا هزار رکعت نماز مستحبی بخوانم (در حالیکه در هزار رکعت نماز لا اقل هزار سوره حمد است) ولی این ذکر را بیشتر دوست می دارم. این کلام برای فضیلت همین ذکر کافی است. در روایت از آن به ذکر کثیر تعبیر شده و فرمودند مصداق ذکر کثیر و مصداق «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ»(بقره/152) است؛ اگر کسی تسبیحات حضرت زهرا را بگوید و با این تسبیحات متوجه شود به خدای متعال حتماً خدای متعال به او عنایت می کند.

در یک روایتی حضرت فرمودند ما این ذکر را به صبیان خودمان تعلیم می کنیم و آن ها را وادار می کنیم. صبی یعنی طفلی که هنوز نابالغ است وقت واجبات او نیست، فرمود ما همین طور که اطفال خودمان را وادار می کنیم به این که نماز واجب را بخوانند ولو قبل از بلوغشان باشد آن ها را به تسبیح حضرت زهرا وادار می کنیم بعد فرمودند: اگر کسی ملازم این ذکر شد هیچ گاه به شقاوت نخواهد رسید یعنی اگر دائماً با این ذکر مانوس باشد هرگز شقی نخواهد شد. یکی از اسباب عاقبت بخیری که خیلی مهم است این است که در این ذکر مداومت داشته باشیم؛ حتماً جزء آثار مهم اش برکت عمر و حل شدن کارهای سخت و دشوار است. چون خیلی اوقات یک اذکار و یک عباداتی است که زندگی انسان را روی روال می اندازد. مثلاً در روایات دارد اگر کسی بین الطلوعین بیدار باشد و مشغول ذکر و تعقیبات باشد اثرش در جلب روزی اعم از روزی مادی و معنوی از سفرهای طولانی بیشتر است؛ یعنی واقعیت دارد و این ذکر هم همین طور است که یکی از آثارش برکت عمر است که در آن اصل ذکری هم که حضرت به صدیقه طاهره سلام الله علیها دادند استفاده می شود. مرحوم شیخ حر عاملی در کتاب وسائل در باب تعقیبات وقتی ذکر می کنند تسبیحات حضرت زهرا را می فرمایند بهتر است این را ما انتخاب کنیم به جای همه اذکار دیگر و بعد استشهاد می کنند به همین روایت که اگر چیزی بهتر از این بود نبی اکرم آن را به حضرت زهرا سلام الله علیها هدیه می دادند. خیلی ذکر فوق العاده ای است. معانی اش هم که دیگر جای خوش که تسبیح حمد تکبیر در روایات مفصل معنا شده و اگر خواستند مراجعه بفرمایند که تکبیر یعنی چه؛ یک روایتی در معانی الاخبار است که امام حسن از امیرالمومنین در باب تکبیر نقل می کنند که در محفلی بودیم موذن اذان گفت حضرت اشک ریختند و فرمودند اگر می دانستید که معانی این اذکار چیست بیشتر گریه می کردید و کمتر می خندیدید؛ یعنی آن حال باطنی که برای اولیاء خداست؛ بعد حضرت شروع به معنا کردن تکبیر و بقیه اذکار کردند و هفت معنا را گفتند که معانی هر کدام فوق العاده است.

اذکار معانی دارند تسبیح تکبیر حمد این ها معانی دارند و باید به آن ها توجه شود روایاتی هم ذیلش داریم در همان معانی الاخبار در باب تکبیر چندین روایت نقل کرده اند مثلا شخصی در حضور حضرت گفت: الله اکبر؛ حضرت فرمودند الله اکبر از چه؟ گفت: من کل شیء. حضرت فرمودند: خدا را محدود کردی اگر خدا را مقایسه با غیر کنی که قابل اندازه گیری باشد بعد بگویید خدای متعال بزرگ تر است، در این حالت خدا را محدود کردید. فرمود: بگویید «اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ»(1) اصلاً قابل درک نیست؛ یا روایاتی قریب به این روایت هست. در یک روایت دیگر فرمود: «اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» حضرت فرمودند گویا شیء در عرض خدا قائلی که خدا را با او مقایسه می کنی. این حداقل توحید است نمی شود خدا را مقایسه کنید با بقیه حقایق و بگویید خدا بزرگ تر است. تسبیح هم همین طور است. در معانی الاخبار است از حضرت امیرالمومنین سوال شد و ایشان فرمودند: تسبیح یعنی این که از هر چه مشرکین خدا را توصیف می کنند خدا منزه است این شاید ناظر به این آیه قرآن است «سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ * إِلَّا عِبَادَ اللَّهِ الْمُخْلَصِينَ»(صافات/159-160) خدایا تو منزهی از توصیف الا توصیف بندگان خالصت آن هایی که مخلَص اند و نه مخلِص یعنی خدای متعال آن ها را خالص کرده است؛ هیچ چیز غیر از خدا در وجودشان نیست. آن ها وقتی صحبت می کنند زبانشان زبان خدا است. آنها لسان الله اند معصومین این گونه اند؛ یعنی مخلَص اند و آن ها هستند که می توانند توصیف کنند آن هایی که از اغیار خالی شدند می توانند خدای متعال را توصیف کنند و الا توصیف دیگران در حد خدای متعال نیست. خدای متعال منزه است از هر توصیفی که بشود لذا ما وقتی خدا را توصیف می کنیم بعد از همه توصیف ها باید یک سبحان الله بگوییم. علی ای حال معانی این اذکار مورد توجه قرار بگیرد و با اقبال قلب هم گفته شود این از آداب ذکر است که با اقبال قلب ذکر گفته شود.

در احوالات بعضی از بزرگان نقل شده یک ساعت تسبیحات حضرت زهرا طول می کشید. یک عزیزی از علمای مشهد بودند که تشرفی داشتند یک موقعی نقل کردند در آن تشرف تسبیحات حضرت زهرا را نقل می کند که حضرت بعد از نماز چطور تسبیحات می گفتند با کمال توجه هر ذکری مستقل و کامل گفته شود و با این کیفیت باید باشد هم با توجه باشد و هم این که خود ذکر هم خوب ادا شود. معمولاً حق تسبیحات حضرت زهرا خوب ادا نمی شود این تسبیحی که این قدر عظمت دارد بعد نماز ها رعایت نمی شود. هر یک از اذکارش با یک تنفس و با توجه گفته شود. یادم است یک عزیزی یک موقعی همه تسبیحات را در عرض سی ثانیه می گفت چون فکر می کرد در دستورش وارد شده با یک نفس بگویید. به او عرض کردم هر یکی را با یک نفس بگویید. حالا ما هم که مقید نیستیم که همه را با یک نفس بگوییم معمولاً همین طوری می گوییم. این رعایت شود همچنین یک ذکر لا اله الا الله بعد از تسبیحات حضرت زهرا وارد شده است یعنی سبحان الله 33 ام را که گفتیم یک لا اله الا الله وارد شده است.

در روایت دارد اگر کسی این تسبیحات را بگوید و استغفار بکند خدای متعال او را میآمرزد لذا خوب است بعد از آن بر ذکر استغفار هم انسان مداومت داشته باشد. این مطلب به بعد از نماز هم اختصاص ندارد بلکه هر کجا انسان می خواهد برکت در عمرش پیدا شود، مثلاً وقتش کم است یا فرصتش کوتاه است از این تسبیحات کمک بگیرد؛ هر کجا احساس می کند سنگین شده کدورتی در دلش آمده این تسبیحات را بگوید و بعد یک لا اله الا الله و بعد چند مرتبه استغفار بکند.

سوال: یعنی 34 مرتبه الله اکبر 33 مرتبه الحمدلله 33 مرتبه سبحان الله این همه آثار و برکات فراوان دارد؟

جواب: بله به خصوص برای قبل از خواب هم توصیه شده البته در بعضی روایات دارد قبل از خواب اول تکبیر است بعد تسبیح است بعد حمد است که خوب است هر دو آن گفته شود و بلکه در بعضی نقل ها دارد تسبیح، حمد، تکبیر؛ 33 مرتبه تسبیح، 33 مرتبه حمد، 34 مرتبه تکبیر قبل از خواب که به هر سه کیفیت گفته شود ولی البته ترتیبش چنانچه فقها فرمودند و از روایات استنباط کردند همین ترتیب معمولی است که بعد از نماز گفته می شود ولی قبل از خواب اگر سه کیفیت هم گفته شود اشکال ندارد و موجب برکت در عمر می شود. آثار فراوانی دارد یکی از آنها این است چون صلوات کثیر و ذکر کثیر است «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَ سَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَ أَصِيلًا * هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»(احزاب/41-43) نتیجه اش سیر در وادی نور با صلوات و رحمت خدای متعال است. بنابراین آدم خوب است قدر این را بداند.

ذکر دیگری که باز خیلی روی آن تاکید شده ذکر لا اله الا الله است که در روایت دارید «ثَمَنُ الْجَنَّةِ لا إِلهَ إلّا اللّهُ»(2) ذکر لا اله الا الله به عنوان ثمن بهشت است. در روایات مختلف در توحید صدوق و کافی و دیگران نقل کرده اند که اگر کسی صد مرتبه در روز این ذکر را بگوید کسی در فضیلت بر او سبقت نمی گیرد الا این که بیشتر این ذکر را گفته باشد؛ البته این را باید معنا کرد.

یکی دیگر از اذکاری که آثار فراوان برای آن ذکر شده ذکر «لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم» است که در روایات دارد که هفتاد بیماری را اقلا دفع می کند که یکی اش غم و غصه است. حضرت فرمودند: اگر در فقر شدیدی هستید که شما را گرفتار کرده و تحت فشار قرار داده این ذکر را بگویید البته با توجه به معنایش. معنایش این است که هیچ قوه و توانی در عالم نیست الا تکیه به خدای متعال و هیچ گردش و حول و تحولی نیست از منزلی به منزلی از حالی به حالی هیچ موجودی متحول نمی شود الا با تکیه به خدای متعال. بعضی بزرگان گفته اند این همان مقام توحید افعالی است اگر کسی به حقیقت لا حول و لا قوة الا بالله برسد درک توحید افعالی کرده است. کسی که در مقام درک توحید افعالی است می فهمد که همه افعال برمی گردد به حضرت حق و هیچ مخلوقی اثر استقلالی از خودش ندارد. این ذکر اگر درک شود در واقع درکش درک توحید افعالی است لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم نفی حول و قوه از غیر و نه فقط از خود است.

یک موقعی آدم متکی به قدرت و ثروت و امکانات خود است؛ یک موقع متکی به دیگران است. این ذکر نفی حول و قوه از همه عالم هم خودش هم دیگران است. همه حول و قوه ها متکی به حضرت حق است. بنابراین استقلالی در حول و قوه نیست. یک معنایی در چندین روایت برای لا حول و لا قوة الا بالله شده که یک معنای اختصاصی است. این معنا از امیرالمومنین علیه السلام و از سایر ائمه از جمله امام باقر علیه السلام نقل شده است که جابر جوفی نقل می کند که از حضرت از معنای لا حول و لا قوة الا بالله سوال کردم فرمودند: «لاَ حَوْلَ لَنَا عَنْ مَعْصِیَةِ اللّه اِلاَّ بِعَوْنِ اللّه وَ لا قُوَّه لَنَا عَلَى طَاعَه اللَّهِ إِلا بِتَوْفِيقِ اللَّهِ»(3) ما چرخش از معصیت نمی توانیم داشته باشیم وقتی نفس به طرف آن حرکت می کند شیطان وسوسه می کند رویگردانی از آن چه معصیت است الا بعون الله ممکن نیست. این معنی لا حول است. حول یعنی چرخش؛ لا حول الا بالله یعنی چرخش و روی گردانی از آن چه رضای خدا نیست اِلاَّ بِعَوْنِ اللّه ممکن نیست. در روایتی از امیرالمومنین علیه السلام است «لَا حَوْلَ لَنَا مِنْ مَعَاصِي اللَّهِ إِلَّا بِعِصْمَةِ اللَّه‏»(4) مگر این که خدای متعال و حفظ خدای متعال انسان را نگه دارد. پس خداست که نگهبانی در ما ایجاد می کند یعنی قوة بر طاعت چرخش از معصیت و رویگردانی از آن چه مورد رضای خدا نیست جز با حول و قوه و عون و عصمت الهی ممکن نیست و طاعت هم جز با توفیق الهی ممکن نیست. هیچ طاعتی ممکن نمی شود الا به توفیق و کمک الهی و هیچ معصیتی الا با عصمت و نگهبانی خدای متعال و با عون و کمک خدای متعال ترک نمی شود.

از این دست اذکار زیاد هستند تسبیحات اربعه از آن اذکاری است که خیلی تاکید شده روایاتش را ببینید که فرمود هر ذکری که از این تسبیحات اربعه گفته می شود شجره ای برای انسان در بهشت غرس می شود.

سوال: یعنی این تسبیحات در غیر نماز گفته شود؟

جواب: بله حتی دارد صبح سی مرتبه شب سی مرتبه یا ده مرتبه صبح ده مرتبه شب هر چه انسان بتواند بعد از نماز ها تاکید شده سی مرتبه این ذکر از اذکار فوق العاده است این هم از آن اذکاری است که به خصوص مداومت بر آن خیلی پر اثر است در اذکار آن چیزی که بزرگان فرموده اند مداومت بر آن خیلی مهم است یک بار و دو بار هم اثر دارد ولی اثر آن وقتی است که در نفس انسان رسوخ می کند و ملکه می شود و آن زمانی است که مداومت بر این اذکار باشد.

یکی از اذکار مهم صلوات است که افضل اذکار است فقط یک نکته ای را از وسائل عرض بکنم مرحوم شیخ حر در کتاب وسائل الشیعه کتب اربعه را به نحو لطیفی جمع آوری کردند و کتاب دست فقها است. در این کتاب یک جایی ایشان فتاوای فقهی خودش را هم در عنوان باب آن جایی که برایش روشن است بیان می کند ایشان دو عنوان در همین باب ذکر دارند در جلد هفتم در کتاب الصلوة یک باب این است می گویند: مستحب است صلوات بر نبی اکرم هر وقت خدا یاد می شود؛ و این روایت امام رضا علیه السلام را آوردند که امام رضا از یکی از اصحاب خود سوال کردند معنی این آیه در سوره اعلی چیست «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى * وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى»(اعلی/14-15) هر کس تزکیه نفس و یاد پروردگار بکند و متوجه به اسم الله شود و ذکر اسامی الهی را داشته باشد و به دنبالش صَلَّی آمده است. حضرت فرمودند این یعنی چه؟ گفت: هر وقت یاد خدا می کند یاد اسماء الله می افتد نماز بخواند حضرت فرمودند این که خیلی تکلیف سنگینی است آدم یک یا الله می گوید بلند شود دو رکعت نماز بخواند فرمودند: «ذکرَ اسْمَ رَبِّهِ صَلّی عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِه»(5) فلاح برای آن کسی است که تزکیه کند و ذکر اسم رب اش را داشته باشد و صلوات بر محمد و آل محمد داشته باشد. ایشان از این استفاده استحباب کردند. بعد یک بابی ذکر می کنند به نام وجوب صلوات بر نبی اکرم و اهل بیتشان هر وقت خود ایشان یاد شود. روایاتی که آوردند بعضی هایش تند است؛ البته فقها معمولاً فتوا به وجوب نمی دهند و می گویند مستحب است حتی در حال نماز چند بار هم یاد حضرت شد مثلا وسط نماز اذان می گویند چند بار هم که نام حضرت را شنید چند بار صلوات بفرستد؛ یعنی نمازش را قطع کند و صلوات بفرستد دوباره ادامه بدهد. حالا شیخ حر فتوا به وجوب دادند زیرا این قدر روایت محکم است و ایشان که محدث جلیل القدری هستند و کسی در عظمت ایشان و در صحت فهم شان کسی تردید ندارد فقهای دیگر این طوری نفهمیدند ولی ایشان این طور استنباط کردند. علی ای حال این یکی از اذکاری است که خیلی با برکت است و آثار و برکاتی هم دارد فرمود اگر شما یک صلوات بفرستید خدای متعال هزار صلوات بر شما می فرستد «هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَ مَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ»(احزاب/43) روایاتش فراوان هستند.

کیفیت خاصی از صلوات هم بیان شده است که برای اوقات خاص است؛ مثلاً برای روز جمعه است یا دارای فضیلت های خاصی است. یک صلواتی است مرحوم محدث قمی آن را در اعمال عصر روز عرفه آوردند و در مفاتیح آن صلوات را ذکر کردند که خیلی عجیب است فرمود: اگر کسی این صلوات را بفرستد نبی اکرم و اهل بیت از او راضی و خوشنود می شوند آن صلوات را اگر کسی بتواند بگوید مرحوم محدث قمی آن جا گفتند و در مجامع روایی ما فراوان است اما این که دم دست است این جا است.

این ها را گفتم تا مقدمه یک نکته ای باشد که یکی از کارهایی که خوب است ما برای اذکار بکنیم رجوع به اذکار قرآنی است؛ به خصوص آن اذکاری که ائمه علیهم السلام هم ما را به آن ارجاع دادند. از بعضی روایات ائمه علیهم السلام استفاده می شود که خیلی از این اذکار مختص نیست؛ یعنی آدم یک دور قرآن را به همین نیت بخواند و آن اسماء حسنایی که در قرآن ذکر شده یعنی همان اسماء الهی که انسان خدا را به آن اسماء یاد می کند و نیز آن دعاهایی که انبیاء و اولیاء در مواقف خاص می خواندند را بخواند. دعاها و ادعیه متعدد قرآنی به خصوص ادعیه ای که برای انبیاء و اولیاء بوده و اذکاری که قرآن روی آن تأکید کرده است و برای اولیاء و انبیاء خدا بوده و آثاری بر آن مترتب می باشد. از قرآن آن اذکار را انسان تعلم و مداومت بکند. مثلاً ذکر یونسیه من چند روایت می خوانم.

غرضم این بود که روایات را بخوانم این روایات گویا است که کجا انسان می تواند از قرآن استفاده بکند؛ ولی یک دور قرآن را انسان به این نیت بخواند تا این اذکار قرآنی را به دست بیاورد و به این اذکار متمسک باشد. قرآن سراسر ذکر است این ها ذکر اندر ذکر و نور علی نور اند. یکی از آنها همین روایت معروفی است که مکرر خواندیم مرحوم صدوق در خصال و در امالی شان مجلس دوم نقل کردند. این حدیث نورانی را مرحوم مجلسی هم در کتاب الذکر و الدعا جلد 93 این را آوردند که در چاپ لبنان جلد 90 می شود. روایت را مکرر خواندیم یک بار سریع عبور می کنیم. روایت از امام صادق علیه السلام نقل می شود که هشام بن سالم و محمد بن حمران نقل می کنند: «عَجِبْتُ لِمَنْ فَزِعَ مِنْ أَرْبَعٍ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى أَرْبَعٍ، عَجِبْتُ لِمَنْ خَافَ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ- حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا- فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» تعجب می کنم کسی که از چهار چیز نگران است چرا به چهار چیز پناه نمی برد؟ یعنی از چهار چیز به فزع به سختی آمده چرا به چهار چیز پناه می برد تعجب می کنم به کسی که مبتلا به خوف است از یک چیزی نگران است می ترسد از دشمنی خطری خوف پیدا کرده چرا به این آیه پناه نمی برد قول خدای متعال که فرمود «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»(آل عمران/173) یعنی خدای متعال کافی است برای ما و خوب وکیلی است اگر ما امور خودمان را با او واگذار کنیم او خوب وکالت می کند آدم اگر وکیل خوبی داشته باشد خیالش راحت است نعم الوکیل است هم دانا است هم حکیم است هم مهربان است هم امین است هم قادر است همه جوره است هم خیر ما را می خواهد. چون شنیدم که خدای متعال بعد از این در قرآن در آل عمران آیه 174 آمده که فرمود «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ»؛ یعنی برگشتند همراه با نعمت الهی و فضل علاوه بر نعم یک فضل الهی اضافات هم مشمول فضل الهی شدند که بیش از عدل است هیچ سوئی هم به ایشان نرسید.

شان نزول آیه در مورد جنگ حمراء الاسد است بعد از احد وقتی مشرکین به اصطلاح فاتحانه داشتند می رفتند تصمیم گرفتند برگردند در فضای ضعف نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم دوباره حمله جدیدی بکنند همین لشکر مجروح و به ظاهر شکست خورده را حضرت تجهیز کردند یک عده ای از همین ها که مجروح بودند هر کدامشان یک نوعی مجروح شده بودند آماده شدند دوباره برای میدان جنگ حرکت کردند. دشمن وقتی خبر رسید به او برگشت ولی پیغام برای قبیله ای که داشتند می آمدند به سمت مدینه داد و این ها را تحریک کرد و گفت بروید به مردم مدینه و به حضرت بگویید که مشرکین قریش با یک لشکر فراوانی دوباره بازسازی کردند خودشان را برمی گردند می آیند؛ این کار را کرد که ایجاد رعب شود. وقتی خبر به این مجروحینی که آماده شده بودند برای جنگ مجدد و یک مبارزه جدید رسید تعبیر این است که: «الَّذِينَ قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَانًا وَ قَالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَكِيلُ» یعنی به جای این که بترسند گفتند «حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ» وقتی کار را به خدا واگذار کردند قرآن می گوید: «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ» البته این معنایش این است که آدم واقعاً واگذار بکند آن جایی که صحنه صحنه مخاطره آمیزی است دل به دریا بزند به خدا واگذار بکند تکلیفش را انجام بدهد خدا هم از آن طرف حمایت می کند. آن جایی که انسان خطری او را تهدید می کند از خودش هم کاری ساخته نیست این خطر نباید موجب عقب نشینی شود که آدم از تکلیفش کنار بیاید باید تکلیفش را انجام بدهد کار را واگذار به خدای متعال بکند خودش سرنوشت خودش را واگذار بکند.

آیه دومی که در روایت هست این است که حضرت فرمودند: «وَ عَجِبْتُ لِمَنِ اغْتَمَّ کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى- لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا- فَاسْتَجَبْنا لَهُ وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» تعجب می کنم از کسی که غصه دار است چطور پناه نمی برد به این بیان خدای متعال قول حضرت حق که «لا إِلهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ»(انبیاء/87) ذکر یونسیه است که وقتی مبتلا به تاریکی شد «وَذَا النُّونِ إِذ ذَّهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَن لَّن نَّقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ» (انبیاء/ 87) که در روایت دارد ظلمات شب بود، دریا بود، شکم ماهی هم بود، سه روز در شکم ماهی در نقل دارد بوده یک ترک اولایی کرد، اما در شکم ماهی این ذکر را گفت که معنایش این است هیچ الهی جز تو نبود که من به او دل ببندم کسی نبود من برای چه کاری کردم که تو از من گلایه مند شدی تو منزه هستی هر ظلمی بوده من به خودم کردم این سه چیز در این ذکر است: توحید و تسبیح و استغفار. حضرت فرمود: من تعجب می کنم که پناه نمی برند زیرا خدا فرموده است: ما او را از غصه نجات دادیم و هر مومنی هم این طوری به ما متوسل شود ما او را نجات خواهیم داد.

قصه جناب یونس در سوره قلم هم آمده است که اتفاقاً آغازش هم عجیب است ایشان «ذَو النّون» است. نون به هر معنایی باشد که بعضی ماهی معنا کرده اند، به نبی اکرم(ص) هم تفسیر شده است. می فرماید اسماء نبی اکرم چند تا است در قرآن که یکی از آنها نون است. یس و نون این ها اسامی حضرت اند، عبدالله، احمد، محمد، صلی الله علیه و آله و سلم؛ این سوره با نون شروع می شود. در آخر سوره می فرماید «وَ لَا تَكُن كَصَاحِبِ الْحُوتِ إِذْ نَادَى وَ هُوَ مَكْظُومٌ * لَّوْلَا أَن تَدَارَكَهُ نِعْمَةٌ مِّن رَّبِّهِ لَنُبِذَ بِالْعَراءِ وَ هُوَ مَذْمُوم‏»(قلم/48-49) اگر نعمت الهی او را فرا نمی گرفت و آن ضعفش را تدارک نمی کرد وقتی آن تسبیح را گفت نعمت الهی او را فرا گرفت و الا حتی اگر توبه اش را هم قبول می کردیم او را در بیابان و در کویر می انداختیم؛ ولی این طوری نشد زیرا نعمت الهی او را فرا گرفت. حال اینکه این چه بوده داستانش گاهی بزرگ تر از دهان ما است زیرا ترک اولی انبیا همه در موضوع توحید و ولایت است و بازگشتشان هم بازگشت به وادی ولایت است. در آیه بحث از نعمت شده است و قبلا عرض شده که نعمت در قرآن ولایت است. در مورد حضرت آدم هم همین است. ترک اولایشان نسبت به عظمت الهی و ولایت است که در عیون اخبار الرضا آمده استغفار حضرت هم «فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّ بِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ»(بقره/37) خدای متعال آن کلمات را به ایشان القا کرد ایشان هم تلقی کرد؛ آن کلمات همان خمسه طیبه هستند که ایشان تلقی کرد و توبه اش پذیرفته شد. قصه همین است و خلاصه رجوع به توحید ولو در مقام ترک اولا رجوع به وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت است.

سومی اش هم این است که حضرت در آن روایت فرمود «وَ عَجِبْتُ لِمَنْ مُکِرَ بِهِکَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى- وَ أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا- فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا» تعجب می کنم از کسی که مکری با او شده یا در صدد مکر با او و حیله با او هستند چرا این ذکر را نمی گوید که: «أُفَوِّضُ أَمْرِی إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِیرٌ بِالْعِبادِ»(غافر/44) زیرا به دنبال این آیه خدای متعال می فرماید «فَوَقاهُ اللَّهُ سَیِّئاتِ ما مَکَرُوا»(غافر/45) خدای متعال از بدی های مکر دشمن ایشان را حفظ کرد. این آیه در مورد مومن آل فرعون است داستانش مفصل در سوره غافر آمده است در یکی از مراحل کلماتش وقتی اظهار ایمان کرد آن ها بنا گذاشتند بر این که بساط ایشان را جمع بکنند ایشان هم بخدا پناه برد خدای متعال از بدی مکر او را ایمنی داد. این را شاید یک بار اشاره کردیم که در نقل دارد آن ها او را با مقراض (قیچی) قطعه قطعه کردند ولی مکرشان به او نرسید و ایمانش محفوظ بود و گوهره وجودش مورد تعرض قرار نگرفت. شیطان کارش همین است؛ شیطان می خواهد گوهر ایمان ما را بگیرد و الا با بقیه که کاری ندارد؛ وقتی گوهر ایمان ما را گرفت زیر دست و پایش لگد مال می شویم و ارزشی هم نداریم. مهم این است که با همه توانایی و مکری که شیطان و دستگاهش داردند نتوانند آن گوهر وجودی انسان را بگیرند اگر کسی تفویض بکند و حقیقاً اهل تفویض بشود و کار خودش را واگذار بکند می تواند بندگی بکند؛ اگر انسان تفویض نکند بندگی هم نمی تواند بکند. آدمی که کار خودش را تفویض نمی کند قاعدتاً مشغول به خودش می شود یعنی مشغول بالله نیست. اگر تفویض کرد خدای متعال حفظش می کند.

چهارمی اش این است که فرمود «وَ عَجِبْتُ لِمَنْ أَرَادَ الدُّنْیَا وَ زِینَتَهَا کَیْفَ لَا یَفْزَعُ إِلَى قَوْلِهِ تَعَالَى- ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَإِنِّی سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یَقُولُ بِعَقِبِهَا إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْکَ مالًا وَ وَلَداً فَعَسى‏ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْراً مِنْ جَنَّتِکَ الْآیَةَ وَ عَسَى مُوجِبَة»(6) کسی که دنیا و زینتش را می خواهد چرا به این جمله پناه نمی برد که خدای متعال در قرآن فرموده «ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»(کهف/39) که این ذکر موجب رسیدن به زینت های دنیا می شود. این آیه در سوره مبارکه کهف است و داستان این است که دو نفری را قرآن ذکر می کند که یکی باغستان های فراوان و زیبا نهرهای جاری و همه امکانات برایش فراهم بود اما به جای این که این ها را از خدا ببیند این ها را از خودش می دید معجب بود و تفاخر می کرد وقتی وارد باغش شد تعبیر قرآن تعبیر عجیبی است و اجازه بدهید عین آیه قرآن را بخوانم چون یک نکته توحیدی در آن است از آیه 35 سوره کهف شروع می شود خدای متعال همه چیز را برایش تمام کرده بود و هیچ کمبودی برایش نگذاشته بود «وَ دَخَلَ جَنَّتَهُ وَ هُوَ ظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ قَالَ مَا أَظُنُّ أَن تَبِيدَ هَذِهِ أَبَدًا»(کهف/35) وقتی وارد باغستانش شد به خودش ظلم می کرد و می گفت: گمان نمی کنم این ملک از بین برود. این در واقع غفلت و اتکاء به ملک و اتکاء به آن چه که هست، می باشد و اینکه احساس بکند این ملک ماندنی است. آدم اگر عادت به دنیا کرد این طوری می شود و بعد می گفت که «وَ مَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَ لَئِن رُّدِدتُّ إِلَى رَبِّي لَأَجِدَنَّ خَيْرًا مِّنْهَا مُنقَلَبًا»(کهف/36) اصلا گمان نمی کنم قیامتی باشد هر چه هست همین دنیا است و سهم ما در این دنیا خیلی خوب است حتی اگر خدایی هم باشد خدای متعال سهم ما را داده خدا ما را دوست داشته است و اگر به طرف پروردگارم برگردم همین طور که دنیا به من رحم کرده است؛ آخرتی که نیست ولی اگر باشد آخرت هم همین است.

این یک تفکر غلطی است که به خصوص در غرب هم بعد از رنسانس پیدا شد برای این که مردم را به سمت توسعه به اصطلاح امروزی اش سوق بدهند و به سمت تمدن مادی گرایش بدهند آمدند یک تحول اندیشه ایجاد کردند و گفتند که بهشت نمودش همین دنیا است. هر کس در این دنیا دستش بیشتر به این دنیا می رسد در آخرت هم مقرب تر است؛ یعنی یک تفکر ایجاد کردند یعنی آدم هایی که در این دنیا دستشان کوتاه است در آخرت هم کوتاه است اگر کسی آخرتی دارد همین اهل دنیا هستند.

بعد قرآن می فرماید: «قَالَ لَهُ صَاحِبُهُ وَ هُوَ يُحَاوِرُهُ أكَفَرْتَ بِالَّذِي خَلَقَكَ مِن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَةٍ ثُمَّ سَوَّاكَ رَجُلًا»(کهف/37) رفیق مومنش با او گفتگو می کرد: آن کسی که تو را از تراب (خاک) آفرید قبل از این که نطفه شوید همه ما این طوری هستیم یک خلقتی از تراب داریم قبل از این که نطفه شویم از نطفه به بعد را همه می فهمیم قبلش از تراب بودیم خدای متعال ما را خلق کرده آن مخلوقی که تقریباً هیچ و از تراب بود را در قالب نطفه آفرید. نطفه چیزی به حساب نمی آید قبلش دیگر از تراب بوده دیگر. آن کسی که تو را از تراب آفرید سپس تو را در قالب انسان کامل آفرید تو نسبت به او کفر ورزیدی؟ «لَّكِنَّا هُوَ اللَّهُ رَبِّي وَ لَا أُشْرِكُ بِرَبِّي أَحَدًا»(کهف/38) اما پروردگار من اوست نه فقط کفر نمی ورزم هیچ چیزی را هم شریک او قرار نمی دهم این مُلک و مِلک شریک خدا نیستند که آدم خیال بکند این ها آدم را اداره می کنند به این ها دل خوش شود و اگر این ها را داشت خیال کند همه چیز را دارد؛ بلکه بود و نبود این ها علی السویه است. آن کسی که من را از هیچ به همه چیز رسانده او من را اداره می کند این امکانات هم موضوعیت ندارند و همه در دست قدرت او هستند. این دو نگاه در برخورد با امکانات است.

در ادامه آیه است «وَ لَوْ لا إِذْ دَخَلْتَ‏ جَنَّتَكَ‏ قُلْتَ ما شاءَ اللَّهُ لا قُوَّةَ إِلاَّ بِاللَّهِ إِنْ تَرَنِ أَنَا أَقَلَّ مِنْكَ مالاً وَ وَلَدا»(کهف/39) وقتی وارد باغستان شدی چرا گفتی ما اظن ابدا به خود این تکیه کردی خیال کردی این ملک باقی است آن چیزی که باقی است قوه الهی است چرا نگفتی «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» این آن چیزی است که خدا خواسته است. چرا قدرت و قوة خدا را ندیدی چرا لا قوة الا بالله نگفتی چرا به خود این امکانات تکیه کردی؟ این دو نگاه است یک بار انسان امکانات و ثروت دارد و می گوید دارم و به خودش تکیه می کند و می گوید این ها مخلدند «يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ»(همزه/3) یک بار نه وقتی امکانات را می بیند می گوید «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» این دومی مهم است. این کیفیت برخورد مهم است. پس این ذکر که گفتیم «مَا شَاءَ اللَّهُ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ» یعنی این که این طوری بگوید و همه چیز را به مشیت خدای متعال و حول و قوه الهی برگزار بکند و این ذکر را مداومت بکند. در ادامه آیه می فرماید: «فَعَسَى رَبِّي أَن يُؤْتِيَنِ خَيْرًا مِّن جَنَّتِكَ» (کهف/40) نمی بینی مال و فرزند من از تو کمتر است ولی چه بسا خدا بیش از این به من بدهد.

البته عدد اذکار در این روایت نیست این چیزی که مهم است از این روایت استفاده می شود این اذکار قرآنی که به این کیفیت بیان شده انسان می تواند از آن برای خودش استفاده بکند و بهره مند شود.

آیه دیگری هم عرض می کنم. این آیات سوره مبارکه آل عمران که پنج آیه هستند که در وقت سحر وقتی بیدار می شوند خوانده می شود و به آسمان نگاه می کنند به ستاره ها «رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ»(آل عمران/191) پنج ربنا در آن آیات است این را هم از امام صادق نقل شده فرمودند: اگر کسی حاجتی دارد پنج بار ربنا بگوید حاجتش را خدای متعال می دهد. خدا خوفش را از او برمی دارد و حاجتش را به او می دهد. این پنج تا ربنایی که در این آیات آمده بخواند.

این پنج آیه از آیه 191 شروع می شود تا آیه 194 پنج ربنا است «الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَ قُعُودًا وَ عَلَى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَكَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ * رَبَّنَا إِنَّكَ مَن تُدْخِلِ النَّارَ فَقَدْ أَخْزَيْتَهُ وَ مَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنصَارٍ * رَّبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِيًا يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّئَاتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ * رَ بَّنَا وَ آتِنَا مَا وَعَدتَّنَا عَلَى رُسُلِكَ وَ لَا تُخْزِنَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّكَ لَا تُخْلِفُ الْمِيعَادَ» که در ادامه خدای متعال فرموده است که «فَاسْتَجَابَ لَهُمْ رَ بُّهُمْ» حضرت فرمودند: نکته اش این است که چون خدا را این طوری صدا زدند و اگر کسی خدا را این طوری صدا بزند خدای متعال مستجاب می کند. پس ذکر قرآنی است اگر می خواهید هر مشکلی دارید مستجاب شود؛ زیرا خواسته ها و حاجت های بزرگی هم داشتند.

این را برای این عرض کردم که اذکار قرآنی این امکان را دارد که انسان از آن ها ذکر بگیرد. بر اساس روایاتی که از معصومین علیهم السلام نقل شده آن جایی که خدای متعال نتیجه عامی برای ذکر گفته ما هم می توانیم آن ذکر را استفاده کنیم.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 117

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 517

(3) التوحيد (للصدوق)، ص: 242

(4) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 453

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 495

(6) الخصال، ج‏1، ص: 218