نسخه آزمایشی
جمعه, 23 آذر 1397 - Fri, 14 Dec 2018

شرحی بر مناجات شعبانیه در برنامه سمت خدا / سیر و سلوک در وادی توحید با شفاعت در دعای معصوم

متن زیر جلسه 93 گفتگوی جناب آیت الله میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 16 خردادماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این جلسه به بیان مقدماتی پیرامون دعا و سپس مناجات شعبانیخ پرداخته و بیان کردند که مناجات شعبانیه یکی از مناجات هایی است که مقامات توحیدی در آن به شکل خاص بیان شده است. برای استجابت دعا اوقات مخصوصی را بیان داشتند و البته هر موقع که حالت رقت قلب در انسان پدید آمد این علامت توجه خدای متعال و از بهترین لحظات دعاست. دعا ها دو نوع اند یک دعاهایی است که خود انسان انشاء می کند و یکی دعاهایی است که از معصومین به ما رسیده است اما دعایی که از معصوم می رسد هم ظرفیت فطرت ما است و هم زبان فطرت ما است که ما چه چیزهایی در عالم از خدا می خواهیم هم ظرفیت دستگاه خدا هم فقر ما هم خطاهای ما هم خطیئه های ما این ها را به ما نشان می دهد. وقتی با زبان معصوم دعا می کنید معصوم در واقع شما را سیر می دهد. معصوم در عین این که راه و فراز و فرود ها را دیده است، میداند که آدم را چطور باید سیر بدهد. در سیر با معصوم نه توهم بی جا و نه نا امیدی هیچکدام راه ندارد بلکه معصوم موانع را در طول مسیر سلوک به انسان یادآوری می کند تا سالک را به مقصد برساند. معصوم خود راه الی الله را رفته است و با این دعا در واقع برگشته تا ما را نیز همراه خود ببرد. بسیاری از عبادات معصومین در مقام شفاعتشان برای امت است. شفیع در واقععهد شفاعتی با خدای متعال بسته که بار دیگران را به دوش بکشد. خدای متعال با عبادات پیامبر فتح باب شفاعت همه عوالم را کرده است و همه عوالم با شفاعت حضرت احیا شده اند. در مناجات شعبانیه مقاماتی بیان شده است که بدون راهبری معصوم حتی علم به آن مقامات برای انسان حاصل نمی شد. مقام عز قدس و ابتهاج از رسیدن به آن مقام نورانی یک از آن موارد است...

سوال: ایام ماه شعبان است و از استاد می خواهیم که در مورد مناجات شعبانیه مباحثی را مطرح کنند.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. مناجات شعبانیه یکی از مناجات هایی است که مقامات توحیدی در آن به شکل خاص بیان شده است حالا من چند مقدمه کوتاه را عرض می کنم اگر برسیم یک سیر مختصری در این یکی دو جلسه به مضمون دعا داشته باشیم نکته اول این است که یکی از بهترین نردبان های سلوک و وسایلی که ما را در وادی توحید و قرب به خدای متعال سیر می دهد دعاست با آن تعابیر بلندی که در قرآن و روایات از آن بیان شده است. لذا شایسته است که همه مومنین یک فرصتی را در شبانه روز در کنار بقیه مراسم عبادی خودشان برای مناجات با خدای متعال و دعا اختصاص بدهند بخصوص اگر تلاش شود این دعا در فرصت های استجابت دعا باشد. مواقع متعددی را در روایات برای اجابت دعا بیان کرده اند. در تعبیر روایت این است که درهای آسمان باز است و دعا بالا می رود؛ به تعبیر دیگر وسایط اجابت فراهم است که اتخاذ بکنند. مثلاً در روایت دارد وقت زوال شمس است که حضرت وقتی می خواستند دعا کنند وقت زوال شمس (ظهر) را انتخاب می کردند، می رفتند مسجد خود را معطر می کردند و دعا می کردند؛ یا در روایت دارد وقتی که باد می وزد وقتی نسیم می وزد وقتی که باران می بارد وقتی که سایه ها برمی گردند یعنی از ظهر به بعد که کم کم سایه جهتش برمی گردد. بزرگان در مورد هر کدام توضیحاتی داده اند که چرا در این وقت ها استجابت دعا است و از جمله وقتی خون شهید به زمین می ریزد یا بعد از نمازهای واجب بعد از فجر بعد از نماز وتر در سحر تا طلوع آفتاب در ثلث اول نیمه شب یک ششم نیمه شب است که در روایات به خصوص تاکید شده هیچ دعایی در آن ردخور ندارد یعنی یک ششم نیمه دوم شب یا یک سوم از نیمه دوم که وقت مخصوص است و ثلث شب آخر شب که سحر است به خصوص در باب سحر خیلی تاکید شده که دعا مستجاب می شود.

در داستان حضرت یوسف که آمدند برادران یوسف محضر یعقوب و درخواست استغفار کردند فرمود «سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ»(یوسف/98) روایت در کافی است امام صادق علیه السلام از وجود نبی اکرم فرمودند «خَيْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ فِيهِ الْأَسْحَارُ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ فِي قَوْلِ يَعْقُوبَ ع‏ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي‏ فَقَالَ أَخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَر»(1) تاخیرشان انداخت تا سحر؛ همانطور که در قرآن هم آمده است «نَّجَّيْنَاهُم بِسَحَرٍ»(قمر/34) سحر از آن وقت های مخصوص استجابت است. علی ای حال یک وقت خوبی برای مناجات ها انتخاب شود ولی یک قاعده کلی در روایت است. در کافی قاعده خیلی مهمی است فرمود هر وقت رقت قلب پیدا کردید وقت دعاست آن فرصت را مغتنم بشمارید نگویید بعداً چون آن فرصت هایی گفته شد، فرصت هایی هستند که عمومی اند مثل اول ظهر وقت مغرب بعد نماز واجب؛ اما یک فرصت هایی است که خصوصی است.

وقتی حالت رقت قلب پیدا می شود علامت توجه خدای متعال است چون حالات ما از آن طرف می آید. در وقت دعا به خصوص این مطلب را تاکید کرده اند. دعا کردن هم آدابی دارد که از جمله با حمد و ثنای خدا و با صلوات باید باشد. روایت صحیحه ای در کافی است که بیان می کند دعا محجوب است تا این که صلوات فرستاده شود که البته این هم توضیح دارد و یکی هم این است که سعی کنیم حالت دعا در ما پیدا شود. در روایتی در باب سیدالشهداء آمده است که گریه کنید اگر نتوانستید تباکی کنید در دعا هم همینطور است که به زور از خودتان اشک بگیرید ولو یک قطره هم باشد.

اسحاق بن عمار به امام صادق عرض کرد گاهی می خواهم دعا کنم خیلی دوست دارم اشک بریزم حالت بکاء برایم پیدا نمی شود عزیزانی که از دست دادم یاد آوری می کنم حالت رقت در من ایجاد می شود بعد دعا می کنم حضرت فرمودند اشکال ندارد.(2) یعنی این مساله این قدر مهم است که آدم حالت رقت و خشوع داشته باشد و الا اگر حالت دعا پیدا نشود، دعا لقلقه لسان می شود و حتی گاهی قساوت هم می آورد. اینکه حالت بکاء پیدا شود بسیار موثر است؛ حالت تضرع یعنی موقعی که اشک دارد حالت خوف دارد حالت خشیت و خشوع دارد و یک موقعی هم تباکی می کند سعی می کند در خودش حالت تضرع و خشوع را ایجاد بکند. لااقل در دعا تلاش کنیم این کار را انجام دهیم. روایات متعددی داریم که گاهی سوال کردند از معصوم که آیا تباکی کنیم؟ معصوم تصدیق کردند. گاهی خودشان دستور دادند که اگر حالت بکاء ندارید تباکی کنید.

یادم است یک عزیزی بود راننده مرحوم علامه امینی بود که اهل معنا او را دوست می داشتند و سید بزرگواری بود و سحرهای خوبی داشت؛ می گفت: وقتی بلند می شوم اول روضه حضرت علی اصغر می خوانم وقتی حالت بکاء به من دست داد مناجات می کنم. این ها تجربه های خوبی است که بعضی از خوبان دارند و خوب است آدم یک فرصت مناسبی را انتخاب بکند و سعی بکند حالت دعا داشته باشد.

یک روایتی را تبرکاً از کافی می خوانم روایت خوبی است (البته همه روایات خوب اند) یک بابی را مرحوم کلینی در کتاب دعا باز کردند که روایت ششم در باب البکاء است ابن ابی عمیر از امام صادق علیه السلام با واسطه نقل کرده است: «أَوْحَى اللَّهُ إِلَى مُوسَى ع أَنَّ عِبَادِي لَمْ يَتَقَرَّبُوا إِلَيَّ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ الزُّهْدِ فِي الدُّنْيَا وَ الْوَرَعِ عَنِ الْمَعَاصِي وَ الْبُكَاءِ مِنْ خَشْيَتِي فَقَالَ مُوسَى يَا رَبِّ فَمَا لِمَنْ صَنَعَ ذَلِكَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى أَمَّا الزَّاهِدُونَ فِي الدُّنْيَا فَأُحَكِّمُهُمْ فِي الْجَنَّةِ وَ أَمَّا الْمُتَوَرِّعُونَ عَنِ الْمَعَاصِي فَمَا أُحَاسِبُهُمْ وَ أَمَّا الْبَاكُونَ مِنْ خَشْيَتِي فَفِي الرَّفِيعِ الْأَعْلى لَايُشَارِكُهُمْ أَحَدٌ، وَ أَمَّا الْوَرِعُونَ عَنْ مَعَاصِيَّ فَإِنِّي أُفَتِّشُ النَّاسَ وَ لَا أُفَتِّشُهُم»(3) خدای متعال به حضرت موسی وحی کردند که بندگان من به من تقرب پیدا نمی کنند به چیزی که از یکی از این سه امر بیشتر دوست بدارم این سه امر محبوب ترین راه تقرب بندگان من به من است. موسای کلیم سوال کردند این سه چیز چیست خدای متعال فرمود اولی اش بی رغبتی به دنیا است که طریق تقرب به خدا است و خدای متعال هم از این راه رفتن را دوست می دارد که ما از راه زهد در دنیا به خدا نزدیک شویم و راه قرب هم است ما با زهد در دنیا به خدا نزدیک می شویم. زهد یعنی فراغت دل، بزرگ تر شدن از دنیا، بی توجهی به دنیا و نه نداشتن یا داشتن این معیارش نیست.

دوم حالت ورع و اجتناب از معاصی داشتن و سوم که خیلی مهم است گریه از خشیت خداست که البته این برای خواص است که واقعاً از خشیت خدا گریه می کنند. همه گریه دارند اما ریشه گریه ها متفاوت است از حالت خشیت به بکاء رسیدن این حالت معمولاً برای خواص است. اگر کسی به این مقام رسید و اهل بکاء از خشیت بود یکی از راه های تقرب به خدا را پیدا کرده و خدا هم خیلی را دوست می دارد که آدم از این راه به طرف خدا حرکت بکند. موسای کلیم سوال کرد مزدشان چیست؟ خدای متعال فرمود: آن هایی که دنیا را ترک کردند مزدشان این است که به بهشت می روند یعنی دنیا را دادند در مقابلش بهشت را می گیرند؛ این بهشت قرب است چون در دنیا از طریق زهد مقرب شدند پس وارد بهشت قرب می شوند. بعد فرمودند «أَمَّا الْبَكَّاءُونَ مِنْ خَشْيَتِي فَفِي الرَّفِيعِ الْأَعْلَى لَا يُشَارِكُهُمْ فِيهِ أَحَدٌ» در مقام رفیع اعلی هستند کسی در آن مقام با این ها مشارکت ندارد. مرحوم علامه مجلسی که اهل فن در روایات و صاحب علوم لازمه است در شرح بر کافی می فرماید و فی اعلی بالاترین درجات بهشت یا از بالاترین درجات بهشت است که برای انبیاء و اولیاء است اگر کسی از این راه برود مزدش این است که با آن رفقای اعلی محشور می شود «الْوَرِعُونَ عَنْ مَعَاصِيَّ فَإِنِّي أُفَتِّشُ النَّاسَ وَ لَا أُفَتِّشُهُمْ» آن هایی که اهل ورع از معصیت اند همه را تفتیش می کنم مورد بازجویی قرار می دهم اصلا از آن ها تفتیش نمی کنم باز مرحوم علامه مجلسی در شرح کافی تصریح دارند می فرمایند یعنی از آن هایی هستند که «یدْخُلُونَ الْجَنَّةَ بِغَیرِ حِسابٍ» یکی از مهم ترین راه های تقرب به خدای متعال دعا است. در دعا هم ما باید سعی کنیم هم وقت های مناسب را انتخاب بکنیم و هم حالات دعا را در خودمان ایجاد بکنیم. حالا مقدماتی هم دارد که در روایات آمده که چطور دعا بکنید؛ مثلاً عجله نکنید که زبانتان به دعا باز شود؛ آن چیزهایی که کلید دعا است به دست بیاورید تا حال دعا پیدا کنید. در بعضی روایات هم دارد گریه بکنید و تباکی بکنید و نزدیک ترین حالت بنده به خدای متعال در همین کافی شریف است «هُوَ سَاجِدٌ بَاکٍ»(4) سجود همراه با بکاء است؛ یعنی به ما یاد داده اند بهترین حال این است که دعا بخوانید و این دعایتان همراه با بکاء از خشیت باشد و در حال سجده هم باشید. در بعضی نقل ها دارد حضرت دعای کمیل را در سجده شان می خواندند یا در قنوت نماز می خواندند. در احوالات بعضی بزرگان است که تعدادشان کم هم نبودند و سی شب ماه رمضان در قنوت نماز وترشان ابوحمزه را می خواندند. بعضی هایشان سه ساعت طول می کشیده و ایستاده ابوحمزه می خواندند.

علی ای حال این چیزی است که کم رنگ دارد می شود و باید تلاش کنیم یک فرصتی در عمر خودمان بگذاریم چون یکی از راه های تقرب است. بعضی روایاتش را هم قبلا خواندم که از حضرت سوال شد: اگر دو نفر با هم مشغول نماز شدند هر دو هم یک موقع شروع کردند و یک موقع تمام کردند یکی بیشتر قرآن خوانده و یکی هم بیشتر دعا خوانده است؛ کدام مقدم است؟ حضرت اول جواب ندادند و فرمودند: هر دو خوب است. خیلی اصرار کرد پس حضرت فرمودند آن که دعا بیشتر خوانده است. دعا این طوری است این نکته اول است که ما باید یک فرصت فراغتی را بگذاریم.

دوم این که دعاها دو نوع اند یک دعاهایی است که خود انسان انشاء می کند؛ چون به ما اجازه انشاء دعا دادند هیچ اشکالی ندارد خودمان با زبان خودمان بنشینیم خواسته هایمان را با خدای متعال در میان بگذاریم خیلی هم خوب است حاجتی داریم مطرح کنیم؛ یعنی بنده با زبان خودش استغفار می کند و از خدا درخواست می کند هیچ منعی نشده فقط ادب در دعا باید رعایت کرد؛ بی ادبی نباشد، طمع های خام نباشد، اگر طمع خام کردی ردت می کنند. فرضاً من می خواهم مقام نبی اکرم را داشته باشم این حتی هوسش را هم بکنی از بهشت بیرون می روی. ادب در دعا مهم است؛ ولی این که ما انشاء دعا کنیم منعی ندارد خود آدم می نشیند با زبان خودش خلوت می کند اتفاقاً بد هم نیست آدم یک وقتی هم برای همین بگذارد که حرف های دلش را با خدای متعال در خلوت خودش بگوید؛ ولی مهم این است که ما دعا را با زبان معصوم انجام بدهیم چون این چند خاصیت مهم دارد:

اول خاصیتش این است که دعایی که از معصوم است معمولاً وسعت نیازهای ما، وسعت استعدادهای ما و وسعت غفلت ها و خطرات راه را به ما نشان می دهد. از آن طرف هم وسعت کرم الهی را به ما نشان می دهد؛ یعنی یک حقایقی را به ما نشان می دهد معصوم که ما هر چه هم بخواهیم با زبان خودمان دعا کنیم واقعاً آن حقایق را نمی توانیم بفهمیم که دعا کنیم. دعای ابوحمزه و دعای کمیل را ببینید یا همین مناجات شعبانیه را ببینید اگر بخواهیم با زبان خودمان دعا کنیم چه می گوییم و معصومین چه فرموده اند.

اگر از آن ها یاد نگیری آدم نمی داند از خدا چه بخواهد نمی داند چه گنج هایی است که ما می توانیم به آن ها دست پیدا کنیم خزائن در نزد خداست کلیدش که دعا است دست شماست؛ آن خزائن از ما محجوب است ما آن خزائن را نمی دانیم. معصوم می داند در آن خزائن چیست و از آن طرف استعدادهای فطری و طلب فطری ما چیست؛ اینکه خدا در ما چه تمایلاتی گذاشته است. معصوم و دعای معصوم زبان فطرت ما را باز می کند این زبان فطرت با حقایق عالم کاملاً هماهنگ هستند؛ اینکه چه مقاماتی را در وادی توحید می شود طی کرد ما چه می دانیم؟ خیلی بخواهیم حاجت بزرگ بخواهیم اما باز هم کوچک است.

انشاء دعا خوب است و غیر معصوم و بزرگانی هم انشاء دعا کردند و خواسته هایی دارند، مثلاً شما کتاب مرحوم آمیرزا جواد آقای ملکی تبریزی را ببینید جزء کتاب های خیلی خوب است؛ المراقبات و کتاب های دیگرشان، کتاب اقبال مرحوم سید بن طاووس را ببینید؛ این ها از کُمَلین اند که در توحید به مقام شامخ رسیده اند؛ چند نفر را می گفتند که این ها راه یافته در توحید اند یکی سید بن طاووس است. ایشان دعاهایی دارند از خودشان انشاء کردند و تصریح می کنند که انشاء خودشان است تا کسی به اشتباه نیفتد؛ همان ها را مقایسه کنید با زبان معصوم افق خواسته ها و خوفی که در دل هست مناشئ خوف و رغبت آنها اصلاً متفاوت است؛ نه این که حالا به هم نزدیک است لذا فرمودند «لَا يُقَاسُ‏ بِآلِ‏ مُحَمَّدٍ ص مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ أَحَد»(5) دعایشان هم همین است. شما آن ها را کنار مناجات خمس عشر کنار ابوحمزه و کنار صحیفه سجادیه و صحیفه علویه بگذارید آدم می فهمد اصلاً از دو دهان است. واضح واضح است.

بد نیست آدم گاهی اوقات یک مناجات نامه خوبی پیدا کرد که زبان دلش است به یک بزرگی هم عرضه بکند که حرف های غلط در آن نباشد، بخواند اشکالی ندارد؛ ولی اشتباه است آدم مناجات نامه های غیر معصوم را بخواند؛ در واقع خسارت است. من دیدم گاهی می خوانند اشعار خوب را اشک هم می ریزند حال خوشی هم دست می دهد عیب ندارد ولی افق آدم را محدود می کند. به تعبیر دیگر این ها حداکثر حجاب نورانی اند؛ آدم نمی تواند بالا برود.

این نکته مهمی است که دعایی که از معصوم می گیرید هم ظرفیت فطرت ما است و هم زبان فطرت ما است که ما چه چیزهایی در عالم از خدا می خواهیم هم ظرفیت دستگاه خدا هم فقر ما هم خطاهای ما هم خطیئه های ما این ها را به ما نشان می دهد.

نکته دوم این است که وقتی با زبان معصوم دعا می کنید معصوم در واقع شما را سیر می دهد. دعا سیر است در حالات. مثل یک هواپیمایی که از یک نقطه ای پرواز می کند سیر می کند یک جایی هم فرودگاهی دارد، معصوم آدم را سیر می دهد و تا به مقصد می رساند. در این سیر هم عنایت بکنید چند نکته قابل توجه است: یک نکته این است که وقتی معصوم سیر می دهد همه راه را بلد است؛ این طور نیست که مثلاً همین تپه ماهورهای اول راه را دیده باشد و خیال کند قله دماوند یعنی همین. خیلی ها می خواهند بروند قله دماوند اما نه قله شناس اند نه بلد اند بروند؛ خودش تا تپه ماهورهای دم شهر رفته خیال می کند قله های رفیعی که بحث از آن می شود همین ها است. آدم را می برد در این گردنه ها خسته می کند و بعد به آن جا که رساند می گوید رسیدید و تمام شد. در حالی که این اول راه است بعد از این گردنه های خطرناک سقوط های فراوان و امثال این ها است. معصوم این طوری نیست که راه را ندیده باشد؛ یا آدم را به توهم بیندازد.

دوم اینکه در عین این که راه و فراز و فرود ها را دیده است، میداند که آدم را چطور باید سیر بدهد در عین حال که قله ها را بلد است می داند آدم را نباید مایوس بکند. لذا واقعاً آدم را سیر می دهد. آدم را می برد در وادی توجه به خدا و امید و در اوج نقطه امید نقطه ضعف هایش را نشان می دهد که با این نقطه ضعف ها نمی شود بروی؛ و اگر بروی سقوط می کنی. وقتی برد آدم را در وسط به آدم متذکر می شود بعد آن وقت ادامه سیر را هم به آدم یاد می دهد کاملاً سیر می دهد. شما دعای شریف ابوحمزه را ببینید از یک نقطه ای شروع می شود که نقطه خیلی لطیفی است «اِلهی لا تُوَدِّبنی بِعُقُوبَتِکَ وَ لا تَمکُربی فی حیلَتِک» توجه به این که خدای متعال مربی ما است رب ما است ما را تربیت می کند اگر با زبان خودش تربیت نشدی عقوبت می کنند بین ما و بت هایمان و تمنیات کوچکمان فاصله می اندازد تا ما را سیر بدهد از خدا می خواهد در این فاصله ایجاد شده با ما مکر نکن ما بفهمیم با ما چه داری می کنی؛ یعنی سیر می دهد آدم را می آورد آدم را به یک امیدهایی می رساند و زبان انسان را به یک دعاهایی باز می کند. آن هم برای همه عالم و عظمت رحمت خدا را به انسان نشان می دهد و انسان را در این میدان فعال می کند. در دعا انسان را می رساند به این نقطه «اَللهم اِغفِر لِحَیّنَا و مَیّتِنَا و شَاهِدِنَا وَ غَائِبِنَا ذَکَرِنَا و اُنثَانَا صَغیرِنَا و کَبِیرِنَا حُرّنَا و مَملُوکِنَا» خیلی لحن عجیبی است برای همه از خدا بخواهد نه فقط برای خودش می گوید برای زنده مرده مرد و زن و غائب و حاضر و همه و همه می خواهد. این انسانی که به این جا رسید طمع کرد کرم خدا را دید حالا سیر قبل از این فراز را ببینید یک دفعه در همین نقطه معصوم کانه آدم را می اندازد به یک تعبیری ته دره در چاله ای هوایی و به آدم نشان می دهد که «كُلَّمَا قُلْتُ قَدْ صَلَحَتْ سَرِيرَتِي وَ قَرُبَ مِنْ مَجَالِسِ التَّوابينَ مَجْلِسي أَزَالَتْ قَدَمِی» خدایا من را چه می شود هر وقت می گویم که باطن من دارد سریره من دارد اصلاح می شود و دارم به مجالس توابین نزدیک می شوم و وارد وادی توبه می شوم، یک حالتی می آید حائل بین من و تو می شود، کسالت بر من عارض می شود چرا این طوری است؟ کانه یک دفعه وسط دعا یک دفعه انسان یک حالت جدیدی در او پیدا می شود احساس می کند نه هنوز نرسیدی خیلی زود احساس قرب و طمع خام پیدا نشود و الان اول راه است. بعد حضرت شروع می کند موانع را نشان دادن: خدایا شاید من با بطالین می نشینم شاید از ذکر تو غافل ام ده پانزده مانع را حضرت می شمارند که هر کدام از این ها برای این که من وقتی می خواهم حرکت بکنم (درست مثل هواپیمایی که حرکت کرده به سرعت رسیده در نقطه پرواز یک مانعی پیدا می شود) نمی توانم پرواز بکنم حضرت، آدم را به حرکت در آورده و سرعت داده یک دفعه نشان می دهد موانع سر راهت است و نمی توانی پرواز بکنی «عَرَضَتْ لِی بَلِیَّةٌ أَزَالَتْ قَدَمِی وَ حَالَتْ بَیْنِی وَ بَیْنَ خِدْمَتِکَ» بعد شروع می کند حضرت موانع را گفتن بعد هم در آخر هم راه خروج از این موانع را نشان می دهد که فقط امید به کرم خداست و بعد بقیه سیر دعا است.

پس معصومین علیهم السلام ما را سیر می دهند این طور نیست مثلا یک حرفهایی بزنند؛ بلکه دقیقاً احوال این دعا کننده را نظارت می کنند از یک حالی می برند. اگر کسی با معصوم حرکت کرد او سیر می کند در سحر ابوحمزه و می تواند آن مقامات دعای ابوحمزه را ببیند و مشاهده بکند؛ وارد قبر شود وارد محشر شود، سیر بکند عوالم را و برگردد؛ یعنی این طور نیست که حالا الفاظی می گویند. این را یک مقداری در فراز بعدی توضیح می دهم.

پس در این سیر هم نه در ما طمع خام ایجاد می کنند و نه مایوس می کنند. نه از اول به آدمی که راه افتاده از سختی های راه و گردنه های صعب العبور می گویند که راه نیفتد و نه وقتی راه افتاد می گذارند در او طمع خام ایجاد شود. ما گاهی یک شب یک نمازی می خوانیم و حال خوشی به ما دست می دهد خیال می کنیم آخر قله صعود است؛ اما معصوم نشان می دهند این حرف ها نیست این مکاشفات و این مقامات و این ها توحید نیست؛ یعنی واقعاً مقامات توحیدی این ها نیست که ما خیال می کنیم. یک چیزهای دیگری است. آدم را سیر می دهد آرام آرام تا برسد.

پس گرچه دعا خیلی خوب است آدم خودش بنشیند با خدای متعال خلوت کند حرفش را بزند ولی دعا را با زبان معصوم انجام بدهیم؛ نکته مهمی را که در دعای با زبان معصوم باید توجه کرد این است که معصومین خیلی از عباداتشان برای شفاعت است و در این دنیا که آمده اند برای شفاعت آمده اند.

این روایت را شاید یک بار خواندیم البته متعدد و با تعابیر مختلف است که نور وجود مقدس نبی اکرم را خدای متعال قبل از همه عوالم آفرید و عوالم بعدی را از نور ایشان خلق کرد. از جمله عوالم حجب بحار علوم است؛ عوالمی که اسمش حجب است دوازده عالم را آن جا نام می برد، خدای متعال این 12 عالم را از نور نبی اکرم آفرید. عالم اولی که از نور ایشان آفریده شد و وارد آن عالم شدند دوازده هزار سال تسبیح می کنند این را چطور معنا می کنید شاید معنایش این است وقتی عالم با نور حضرت خلق شد ایشان متناسب با همان عالم لباس آن عالم را پوشیدند و رفتند در آن عالم با تسبیح خودشان آن عالم را احیاء کردند؛ شفاعت کردند و با عبادت خودشان آن عالم را رساندند. بعد عالم بعدی و حجاب بعدی آفریده شد 11 هزار سال در آن عالم بودند. سال چیست؟ ذکر چیست؟ در هر صورت عبادتی داشتند متناسب با آن عالم هر عالمی که از نور حضرت آفریده شده حضرت لباس آن عالم را پوشیده اند رفته اند آن عالم را احیا کردند و بعد وارد عالم بعدی شدند. وقتی عالم ما خلق شد. خدای متعال آن ها را آورد لباس بشر پوشانید آمدند در عالم ما با عبادت خودشان عالم ما را احیا می کنند. ما تا از این جا برویم و برسیم به آن سرچشمه نور باید فتوحاتی شود این فتوحات باطنی که برای ما و جامعه و جهان با هم باید شود (چراکه نمی شود ما فقط زنده شویم اگر ما زنده می شویم زمین هم باید زنده شود) این فتوحاتی که باید برای عالم شود این فتوحات با نبی اکرم می شود؛ با شفاعت اهل بیت می شود. لذا در زیارت جامعه کبیره می خوانیم: «حتی مَنَّ عَلَيْنَا بِكُمْ فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَهُ أَن تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»

همین طوری که ذیل این آیه «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا * لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ وَ يُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَ يَهْدِيَكَ صِرَاطًا مُّسْتَقِيمًا»(فتح/1-2) مکرر عرض کردیم این ها احتیاج به گفتن ندارد که خداوند به پیامبر وعده می دهد ما برای شما فتح مبین کردیم که گناهان گذشته و آینده شما را بیامرزیم و نعمت را می خواهیم بر تو تمام کنیم. مغفرت یعنی آلودگی ها شرک ها موانع برداشته می شود و آدم به وادی طهارت و اخلاص می رسد به وادی توحید می رسد. آیا برای پیامبر فتح شده که گناهان حضرت آمرزیده شود؟ این را مکرر عرض کردیم معصومین فرمودند پیغمبر معصوم بود و توهم گناه هم نکرده است شیطان است که می خواهد به ما بگوید پیغمبر هم از جنس خودتان است و می لغزد؛ پیغمبر در مقام عصمت مطلقه است. این پیغمبری که در مقام عصمت مطلقه است خدای متعال می فرماید گناهان گذشته و آینده ات را خدا پاک کرده است این یعنی این گناهان شیعیان است «حُمِّلَه ذُنُوبِ شِیعَتِهِ»(6) این بار را حضرت کشیده و گفته اند خدایا تو این ها را تحویل من بده من این ها را پاک تحویل می دهم. عهد و اصلاً عهد شفاعت یعنی همین.

در روایت داریم کسی می تواند شفاعت کند که عهد داشته باشد. کسی که عهد شفاعت با خدا بسته و حاضر شده بارش را بکشد. این شوخی نیست؛ گفته اند من بارش را می کشم و این ها را تطهیر می کنم و می آورم. مثل مادری که بچه را پاک می کند و همه زحماتش را تحمل می کند آلودگی هایش را تحمل می کند تا بچه پاک شود اگر بچه نظیف است این نظافت از هنر مادر است. پیامبر گفتند: من این ها را پاک تحویل تو می دهم. خدای متعال در قرآن می فرماید: من یک فتحی برای تو کردم که با فتح تو همه تطهیر می شوند.

لذا ورود به وادی طهارت ورود به وادی توحید ورود به وادی بهشت با شفاعت نبی اکرم صلی الله علیه و آله است در روایت است که حضرت در قیامت مقابل باب الرحمن به سجده می افتند در باز می شود می گوید ببرید مردم را در بهشت. فتح باب بهشت و فتح باب توحید است چرا که بهشت وادی توحید است «اَلتُوحِید ثَمَنُ الجَنَّة»(7) این فتح باب با شفاعت نبی اکرم و با عبادت اهل بیت است. این حضرات خیلی از عبادت هایشان عبادت های شفاعتی است.

لذا یک نکته ای را عرض کنم و اینکه این دعاها از معصوم است یعنی چه؟ وقتی معصوم علی الاطلاق این دعا ها را می خواند که مثلا در دعای کمیل آمده است: «اَللّهُمَّ اغْفِرْ لِىَ الذُّنُوبَ الَّتى تَهْتِکُ الْعِصَمَ» با عصمت مطلقه چطور می سازد؟ اینجا توجیهاتی را بزرگان کردند یکی از بیان ها که شاید از همه شیرین تر است این است که اصلاً این دعای شفاعتی است و اصلاً این دعا برای امت است که با این دعا فتح باب برای عقبه حضرت و برای مامومین می شود. حضرت دارند مامومین را با دعای خودشان سیر می دهند. با دعای معصوم است که ابواب توحید باز می شود و مغفرت حاصل می شود. عبور از این گردنه های صعب العبور و رسیدن به صحنه نور و پهنه نور و عز قدس با دعای معصوم است و الا چه کسی می فهمد عز قدس چیست؟

پس برای عبور دادن امت از مقامات تا رسیدن به عز قدس که در دعای مناجات شعبانیه است حضرت دعا می خواندند. من این را از همه بیشتر می پسندم و الا توجیهات دیگر خیلی به آدم مزه نمی دهد. کما این که خیلی از عبادات حضرت برای این بوده که ما پاک شویم خدا هم با آن عبادت یک فتحی کرده و در بهشت باز شده و مردم طاهر شدند «لِّيَغْفِرَ لَكَ اللَّـهُ مَا تَقَدَّمَ مِن ذَنبِكَ وَ مَا تَأَخَّرَ» حضرت یک دعایی می کنند که فتح باب برای ما می شود. اصلاً با دعای خودشان سیر می دهند و اصل سیر با دعای معصوم است.

مثل ماه شعبان این همه صلوات شعبانیه من حدس می زنم معنایش این است که ماه حضرت است و حضرت شفاعت می کنند برای این که مردم را به ضیافت الله برسانند. برای این که شفاعت کنند چه کار می کنند؟ در صلوات شعبانیه می خوانیم: «الَّذِی كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يَدْأَبُ فِی صِيَامِهِ وَ قِيَامِهِ فِی لَيَالِيهِ وَ أَيَّامِهِ... اَللّهُمَّ فَاَعِنَّاعَلَى الْأِسْتِنانِ بِسُنَّتِهِ فیهِ وَنَیْلِ الشَّفاعَةِ لَدَیْهِ... اَللّهُمَّ وَاجْعَلْهُ لى شَفیعاً مُشَفَّعاً وَطَریقاً اِلَیْکَ مَهیَعاً» شب و روزش شب زنده داری و روزه داری می کرد برای این که این ماه ما را می خواهد برساند حضرت برای شفاعت در ماه خودش با عبادت خودش ما را می رساند. ما کارمان چیست؟ ما هم دنبال حضرت برویم تا بتوانیم این شفاعت را بپذیریم حضرت بیدار می ماند روزه می گیرد با روزه و بیداری حضرت گشایش می شود. ما اگر فتوحات شامل حالمان شود باید تأسی به حضرت کنیم آن وقت اگر شفاعت حضرت شامل ما شد ما دیگر با نبی اکرم سیر می کنیم. او طریق الی الله است. در وادی ولایت حضرت می افتیم و حضرت ما را با خودشان می برند.

سیر با شفاعت است همه مقامات با شفاعت و دعای معصوم است. دعا «مُخُّ العِبَادَة» است و گشایش ایجاد می کند دعای معصوم است که باب صعود ما را باز می کند با زبان معصوم دعا کردن یعنی همین.

استادی که به شاگردش ذکر می دهد، در واقع ذکر اصلی را استاد می گوید حال او است که شاگرد را سالک می کند. با استاد ذکر بگویید. من این را در مورد معصوم قبول دارم؛ حال معصوم است که آدم را سالک می کند ده هزار بار کمیل را از اول تا آخر بخوان حال امیرالمومنین فتوحات باطنی برای شما ایجاد می کند. حضرت دعا را خوانده که شما را سالک بکند. آن ها بین خودشان و خدا حالاتی دارند «إنَّ لَنا مَعَ اللَّهِ حالات» که هیچ ملک مقربی نمی فهمد آن جا معلوم نیست این دعاها باشد. اینکه آن جا چیست ما چه می فهمیم؟ آن جا هم التجاء است آن جا هم بندگی است اما آن حالات بندگی را که ما نمی فهمیم برای ما نقل هم نمی شود. این هایی که به ما می رسد خیلی هایش برای مقام شفاعت ایشان است. لذا این دعاهایی که معصوم می گوید خودش ضامن این دعا است؛ یعنی حضرت این دعا را خوانده ما را سالک کند.

همه معصومین هم این دعا را می خواندند. لذا با توسل به هر معصومی می شود این دعا را بخوانید و با حال آن معصوم سالک شوید. پس هم زبانی با معصوم است یعنی معصوم خوانده که شفاعت کند راه را باز کرده است؛ بلا تشبیه در میدان مین راهنما می رفت و راه را باز می کرد؛ حضرت رفته فتوحات را کرده به ما می گوید دنبال من بیایید من راه ها را دارم برای شما باز می کنم. خودشان که رفته اند این مقام شفاعتشان است.

لذا با معصوم اگر رفتیم اصل دعا را معصوم می کند شما با حال معصوم سیر می کنید. لذا به مقام عز قدس آدم می رسد و الا اصلاً از دهان ما بزرگ تر است که به خدا بگوییم به من مقام عز قدس بده. امیرالمومنین دارد می گوید که من راه مقام عز قدس را باز کردم دنبال من بیایید. من معبر را باز کردم.

پس دعا با معصوم خاصیتش این است که اصل دعا را معصوم می خواند ما با شفاعت معصوم مقامات توحیدی را سیر می کنیم و موانع را پشت سر می گذاریم هزاران مانعی که در وجود ما و در سر راه ما و در بیرون است؛ و حتی آن جایی هم که ما پاک می شویم، راه سلوک سخت است. این طور نیست که سلوک الی الله راهی باشد همه سرشان را بیندازند زیر بروند. امیرالمومنین رفتند و برگشتند تا ما را ببرند و با دعایشان ما را می برند و الا خودشان که رسیده اند دعاهایشان هم دعاهای خودشان است.

لذا هم با دعای معصوم باید سیر کرد و هم بدانیم که دعا، دعای امیرالمومنین است خود حضرت دارد می خواند حال حضرت است فتوحات عالم با حال حضرت است و آن حال در ما تجلی می کند. اگر فرمودند «الصَّلاة مِعرَاجُ المُؤمِن» و انسان با صلاه به عروج می رود لکن فرموده اند «نَحنُ الصَّلوة» یعنی ما با نماز امیرالمومنین به معراج می رویم. ما باید به آن صلوه گره بخوریم. نماز ما طریق رفتن به وادی آن صلوه است. دعایمان هم همین طور است.

 سوال: به قرار قرآنی سمت خدا رسیده ایم که صفحه 469 است که سوره مبارکه غافر آیات 17 تا 25 است. در ادامه مباحث استاد را در مورد مناجات می شنویم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. دو نکته کلی دیگری در باب مناجات است که ان شاء الله این را بعد عرض می کنم که همه مقاماتی که در مناجات است که مقامات توحیدی است در وادی ولایت است یعنی هیچ وقت سالک در سلوک خودش از وادی ولایت نبی اکرم و اهل بیت بیرون نمی رود گرچه از اول هم که وارد می شود در وادی توحید است یعنی اصلاً وادی اهل بیت تماماً وادی توحید است و هیچ دعوت به خود نیست؛ ولی این طور نیست که کسی به جایی برسد و در مقام فنا هم باشد دیگر اهل بیت نباشند. هر چه هست و هر مقامی است حتی مقام عز قدس حتی کمال الانقطاع همه اش در وادی ولایت نبی اکرم است. هر سالکی می رسد این را ان شاء الله بعد توضیح می دهم. لذا همه مقامات سلوکی را در وادی ولایت باید تعریف کرد بیرون وادی ولایت مقام سلوکی نیست این ها اوهام است این در جای خودش.

اما در مناجات شعبانیه؛ در دعاها هر کدام یک مقاماتی برای انسان گشوده می شود معصوم می خواسته با این دعا آدم را در یک مقامی سیر بدهد. در مناجات شعبانیه که همه معصومین می خواندند که به تقریری که عرض کردم همه معصومین در سلوک ما در این مقامات شفاعت کردند همه شان با خدا عرض حال کردند که باب برای ما باز شود و ما این مقامات را طی بکنیم و گفتیم که شفاعت یعنی این و با حال آن ها عالم سالک است. آن وقت در ماه شعبان که ماه نبی اکرم است حضرت برای شفاعت آستین بالا زده اند. پس خیلی چیزها در این دعا است که آدم را آماده می کند و سیر می دهد که وارد ضیافت الله شود. لذا مقامات توحیدی این دعا مقامات خاص است منتها این نکته را باید ان شاءالله هفته آینده توضیح بدهم که همه مقامات توحیدی در وادی ولایت است خلط نباید بشود اِلَیکَ مَحیا پیامبر گرامی تا آخر سلوک طریق ما و صراط ما است. هیچ وقت از این طریق ما بیرون نمی توانیم برویم. ماه شعبان یک چنین ماهی است. این دعای مناجات شعبانیه یک ورود دارد یک خروج سیر وسطش را هم باید بحث کنیم. ورودش با صلوات بر حضرت و آلشان شروع می شود «اللهم صل علی محمد و آل محمد» که همه دعا همین یک کلمه است و هر فتح الفتوحی برای عارفی یا سالکی می شود با صلوات است؛ یعنی خدا تا بر پیغمبرش صلوات نفرست هیچ کس هیچ چیز در این عالم گیرش نمی آید؛ یعنی همه سلوک با صلوات است و نه فقط حاجت های کوچک. اولیای خدا همه فتوحاتی که برایشان می شود با صلوات خدا بر نبی اکرم و اهل بیت است. صلوات ما هم ما را وارد آن صلوات و هم زبان با خدا می کند. خدا همین را فرموده «إِنَّ اللَّـهَ وَ مَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(احزاب/56) شما هم اگر می خواهید بهره مند شوید همه خیر در صلوات خدا بر رسولش است. همه قرب در آن است شما هم اگر می خواهید از این ضیافت بهره مند شوید همراه خدای متعال و هم زبان خدا و ملائکه شوید بر پیامبر و آلش صلوات بفرستید تا شما هم برسید. همه چیز در صلوات است.

این را من قبلاً در مورد صلوات عرض کردم بزرگان زیاد گفته اند که هر مقامی با صلوات خدا بر نبی اکرم برای همه حاصل می شود و همه مقامات ذیل آن صلوات است دعا با صلوات شروع می شود. دعا محجوب است تا صلوات نباشد چون اصلاً در همه خواسته ها خدا چیزی به کسی نمی دهد الا از طریق صلوات بر محمد و آل محمد. ایشان هستند که «لا حَبيبَ اِلاّ هُوَ وَ اَهْلُهُ» خدا با این پیغمبر و اهل بیتش سر و کار دارد. هر چی می دهد به آن ها می دهد بقیه آدم ها هم سر سفره آن ها هستند لذا فرمود: «اَنتَ المُرَاد» البته به آن ها شفاعت داده مقام محبت داده مثل مادری که هر چه دارد با محبت خرج فرزند می کند هر چه آن ها دارند مال امتشان است خرج می کنند همه چیز را خدا به آن ها داده آن ها به اندازه ظرفیت به عالم می بخشند پس دعا با صلوات شروع می شود آخرش کجاست؟ اگر کسی با امام سیر کرد «إلَهِي وَ أَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الابْهَجِ، فَأَكُونَ لَكَ عَارِفًا وَ عَنْ سِوَاكَ مُنْحَرِفًا وَ مِنْكَ خَآئِفًا مُرَاقِبً، يَا ذَا الْجَلَالِ وَ الإكْرَامِ» این فرود دعا است آغازش صلوات است فرودگاهش اینجاست که الحاق به مقام عز است. یک مقامی است به نام مقام عز که مقام نورانی هم است این مقام نور عز مقام ابهج است ابهج از افعل التفضیل از بهیج است بهیج یعنی آن چیزی که در آن طراوت و خرمی هست و توجه به آن موجب نشاط و شادکامی و ابتهاج انسان و سرور انسان است. این مقام نورانیت عز، مقام ابهج است اگر کسی به آن جا رسید مستغرق در بهجت می شود و بهجتی بالاتر از درک آن مقام عز نیست. خدایا ما را ملحق کن به مقام نورانیت عزت خودت که این مقام نور عز ابهج مقامات است و بهیج تر از این مقامی نیست؛ اگر کسی به آن جا رسید ثمره رسیدن به آن مقام سه چیز است: معرفت نسبت به حضرت حق، آدم روی از همه برمی گرداند فقط روی به خدا است هیچ توجهی به غیر در آن مقام نیست اگر کسی به آن مقام رسید تمام توجهاتش از عوالم برداشته می شود به حضرت حق دائم حالت توجه و حالت مع الله دارد این می شود «عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ»(معارج/23) یعنی بالاترین مقام فی صلتاهم دائمون است؛ حالت مع اللهی اش با خدا بودنش ادب مع اللهی اش دائمی است. دائماً از غیر یعنی از همه عوالم معرض است و رو به خدا دارد. البته این مقام در وادی ولایت است و به معنی اعراض از معصوم نیست؛ این سیر در وادی ولایت معصوم است. پس تعبیر «عن سواک منحرفا» جدا شدن از معصوم نیست. کسی بخواهد رو به خدا بیاورد باید از این جا بیاید که جامعه کبیره فرمودند «مَنْ أَرَادَ اللَّهَ بَدَأَ بِكُمْ وَ مَنْ وَحَّدَهُ قَبِلَ عَنْكُمْ وَ مَنْ قَصَدَهُ تَوَجَّهَ بِكُم»

این که عرض می کردم بعد ان شاء الله این را باز می کنیم این است که همه مقامات توحیدی در وادی ولایت است و چهار چیز ثمره اش است: عرفان حضرت حق، اعراض از غیر و حالت خوف و مراقبت نسبت به حضرت حق. خوف الهی و مراقبه مع الله این چهار تا ان شاء الله باید مقام نور عز چیست چطور آدم می رسد این فرودگاه دعا را ان شاء الله و فرازهای وسط را ترجمه می کنیم.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 477

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 483

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 483

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 483

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 47

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 314

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 517 - الأمالي (للطوسي)، النص، ص: 570