نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 24 مرداد 1397 - Wed, 15 Aug 2018

صلوات شعبانیه بهره مندی از شفاعت رسول اکرم(ص) / مقام کهف حصین و غوث مضطرین

متن پیش رو جلسه سوم گفتگوی جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ هشتم تیر ماه سال 92 برگزار شده است که در آن ایشان به بحث از سلوک همراه با رسول خدا و شفاعت ایشان پرداخته اند. ماه شعبان که ماه رسول خداست را توضیح داده و ارتباط صلوات شعبانیه را در این فضا باز نموده و قدری از این صلوات را توضیح دادند که جریان کهف و غیاث و ملجأ و عصمت بودن آنها چه تحلیلی دارد.

سوال: در جلسات گذشته بحث از صلوات شد و قدری از صلوات شعبانیه بحث شد. این جلسه هم از شما می خواهیم که در مورد صلوات شعبانیه توضیحاتی بفرمایید.

پاسخ: بسم الله الرحمن الرحیم. اللهم صل علی محمد و آل محمد. اللهم کن لولیک الحجته ابن الحسن صلواتک علیه و علی آبائک فی هذه الساعه و فی کل الساعه ولیا و حافظا و قائدا و ناصرا و دلیلا و عینا حتی تسکنه ارضک طوعا وتمتعه فیها طویلا. و هب لنا رأفته و رحمته و دعائه و خیره ما ننال به سعة من رحمتک و فوزاً عندک. من این صلوات را که از امام سجاد(ع) نقل شده است از فراز پایانی شروع می کنم. در فراز پایانی این دعا به خدا عرضه می داریم که «هذا شهر نبیک سید رسلک» یعنی سیر با آن صلوات ها ما را به این جا می رساند که خدایا این ماه پیامبر توست که سید انبیاء تو است. «الذی حففته منک بالرحمة و الرضوان» تو این ماه را در پوشش و رحمت و رضوان خودت قرار دادی. یعنی این ماه که ماه نبی اکرم است در پوشش رحمت و محبت خدا به عباد و رضوان خداست. یک معنای رضوان این است که خدا از بنده راضی می شود و بنده مقام رضای خدا از خودش را و محبت خدا به خودش را می چشد. خدای متعال این ماه را در پوشش رحمت و رضوان قرار داده است. این ماه ماه نبی اکرم است. لذا ابتدائاً به ما مربوط نیست و ربطی به ما ندارد. خدا به پیغمبرش چیزی داده و بعد هم این ماه را در پوشش رحمت و رضوان قرار داده، که فعلا به ما مربوط نیست. ولیاگر خدا به بزرگ خانواده نعمتی بدهد، این نعمت در اختیار همه ی خانواده است. «و هذا شهر نبیک سید رسلک شعبان الذی حففته منک بالرحمة و الرضوان الذی کان رسول الله یدأب فی صیامه و قیامه» پیامبر دائما روششان این بود که شب زنده داری و روزه داری این ماه را رعایت می کردند. «فی لیالیه و ایامه. بخوعا لک فی اکرامه و اعظامه» و این ماه را متواضعانه تا زمان رحلت و شهادت بزرگ می داشتند.

خب پس این ماه نبی اکرم است. شب زنده داری و عبادات نبی اکرم دو جهت دارد. یکی ارتباط بین خدا و نبی اکرم است که از محل بحث ما خارج است و اصلا از سطح درک ما خاج است و یک جنبه دیگر از عبادت های نبی جنبه شفاعت است. یعنی اینکه خیلی از این عبادات بخاطر شفاعت و دستگیری امت بود. اگر شب زنده داری می کردند یک جنبه اش هم این است. اینکه خدا به پیامبر دستور می دهد که «قم اللیل الا قلیلا»(مزمل/2) یا می فرماید «وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ نافِلَةً لَكَ عَسى‏ أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً»(اسراء/79) اهل تهجد در شب باش که نتیجه ی این شب زنده داری تو مقام محمود است. مقام محمود همان مقام شفاعت کلیه است. (که البته این معنی نیاز به توضیح دارد) بنابراین خیلی از عبادت های حضرت اگر پیامبر شب ها تا صبح روی پنجه شان عبادت می کردند و استغفار می کردند برای ما و برای این بوده است که درها به روی ما باز بشود و فتوحات برای ما حاصل شود.

در قرآن آیه ای است که خیلی عجیب است می فرماید ای پیامبر ما «إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبيناً» ما یک گشایش و فتح آشکاری را برای تو کردیم که «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ»(فتح/1) که گناهان گذشته و آینده ات را ببخشیم. این چطور می سازد با کسی که عصمت مطلقه دارد و آیه «إِنَّما يُريدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ»(احزاب/33) را دارد که او محور اهل بیت است و همه این خاندان هم مطهر هستند؛ چطور می شود که «ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ». این را اهل بیت در روایات توضیح داده اند. فرمودند که پیامبر نه گناه کرده و نه قصد گناه کرده است. حتی ترک اولی هم نداشته است. در بعضی روایات دارد «مَا كَانَ لَهُ مِنْ ذَنْبٍ وَ لَا هَمٍّ بِذَنْبٍ- وَ لَكِنَّ اللَّهَ حَمَّلَهُ ذُنُوبَ‏ شِيعَتِهِ‏ ثُمَّ غَفَرَهَا لَهُ.»(1) گناهان دوستان و شیعیان پیامبر برداشته شده شده و بر دوش او افتاده است و ایشان حاضر شده اند که آنها را بر دوش کشد. من گاهی مثال می زنم به اینکه دوست شما قرضی می گیرد و شما ضامن او می شوید خوب بارش هم روی دوش شما می آید. وقتی حضرت ضامن شده و پذیرفته که بار این امت را بکشد و آنها را با محبت برساند، باری روی دوشش آمده است. پس برای پیامبر یک فتحی شده است که این فتح الفتوح، موانع را از عبادالله برداشته و گناهان گذشته و آینده شان را صاف کرده است.

بنابراین ماهی که ماه پیامبر است و به تعبیر دیگر، شعاع وجودی نبی اکرم است پس ما اگر ورود به ماه شعبان بکنیم ورود به شعاع نبی اکرم کرده ایم. پرتویی از این وجود در این ماه است که این ماه را ماه شعبان و غرق در رحمت خدا کرده است. و اگر رضوان الهی در این ماه وجود دارد بخاطر وجود نبی اکرم است. بهره ی ما ورود به این ماه است. حضرت بار اصلی را خودشان بر دوش گرفته اند که ما را وارد این ماه و وارد شفاعت خودشان کنند. با شفاعت پیامبر درهای بهشت و رمضان باز می شود. اما این چطور است؟ حضرت شب زنده داری و روزه داری می کرده است و ما هم «فاعنّا علی الاستنان بسنته فیه» باید باشیم. اگر خدا به ما کمک بکند و ما این سنت را ادامه بدهیم، یک قدم آماده می شویم. همانی که امیرالمومنین فرمودند: منادی حضرت در مدینه ندا داد که این ماه، ماه من است، در روزه داری در این ماه، به من کمک کنید. از آن به بعد یک روزه از این ماه از من قضا نشد. این کمک، کمک به قرب نبی اکرم که نیست بلکه کمک به شفاعت است. یعنی پیامبر می خواهد دست ما را بگیرد پس ما هم باید آماده بشویم، اگراین کار را کردیم آنگاه «فاعنّا علی الاستنان بسنته فیه و نیل الشفاعة لدیه» انسان به شفاعت حضرت می رسد. شفاعت حضرت باعث می شود که در ماه شعبان به روی ما باز بشود و وارد ماه رحمت و رضوان بشویم. پس «اللهم واجعله لی شفیعا مشفعا» خدایا او را شفیع من قرار بده. آن هم شفیع مشفعی که شفاعتش مقبول است.

خب اولین نکته ای که ما باید بفهمیم این است که طریق توحید و قرب و نیل در درجات معرفت و تهذیب نفس تا مقام رضوان است که بالاترین درجه ی قرب انسان است یعنی انسان به جایی برسد که محبت خدا را بچشد که گاه بنده خدا را دوست می دارد و عبد از خدا رضای می شود، این خیلی مهم است که عبد به مقام رضای از مولای خودش برسد. ولی بالاتر یک موقع خدا بنده را می پسندد و او را دوست می دارد و طعم محبت خودش به بنده را به او می چشاند، این مقام رضوان است. از روایت امام سجاد استفاده می شود که مقام رضوان این است و وقتی بهشتیان که مستقر در جوار رحمت خدا هستند، این باب برایشان گشوده می شود اقرار می کنند که «رضاک عنا و محبتک لنا اطیب»(2) محبت تو به ما از همه ی نعمت های بهشتی گواراتر است. همان «و رضوان من الله اکبر»(توبه/72) که علامه طباطبایی در اینجا یک تعبیر لطیفی دارند و می گویند رضوان خدا یعنی محبت خدا به بنده. و این برای کسانی است که «عبد الله حباً» کسانی که از روی محبت عبادت می کنند مزدشان این است که خدا آنها را دوست دارد، یعنی در عبادت چون غرق در محبت هستند و اخلاص در محبت دارند و محبت شان بین بهشت و خدا تقسیم نشده است و فقط خدا را دوست دارند، نتیجه ی عبادت شان رضوان است.

خب این رضوان برای پیامبر است و او حبیب خداست که «لا حبیب الا هو و اهله»(3) پیامبر و اهل بیتش فقط حبیب خدا هستند. بقیه ی به اندازه ای که ورود به محیط شفاعت پیامبر پیدا می کنند محبوب و مرضی خدا می شوند. پس قرار است که در این ماه ما به مقام رضوان برسیم. این رضوان هم برای نبی اکرم است. اینکه این ماه در پوشش رضوان است چون ماه نبی اکرم است. پیامبر با عبادت شان راه درهای ورود ما را به ماه شعبان یعنی به ولایت خودشان باز می کنند. باطن ماه شعبان که ماه نبی اکرم، شعاعی از وجود نبی اکرم و بسط ولایت ایشان است به روی ما باز می شود. وقتی این ماه به روی ما باز شد، «اللهم واجعله لی شفیعا مشفعا» او شفیع ما می شود. ما باید با شفاعت سالک شویم وگرنه اگر کسی می خواهد با ریاضت برود شدنی نیست. نمی گویم که ما نباید عمل کنیم عمل لازم است اما عمل فرع است و شفاعت اصل است. این که شیطان دو رکعت نماز خوانده که چهار هزار سال طول کشیده است. به تعبیر امام علی(ع) در خطبه ی قاصعه «كَانَ قَدْ عَبَدَ اللَّهَ‏ سِتَّةَ آلَافِ‏ سَنَةٍ لَا يُدْرَى أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَة»(4) شیطان شش هزار سال که نمی دانیم شش هزار سال دنیایی است یا آخرتی عبادت کرده است. اگر بنا بود که با ریاضت برسد می رسید. پس مسئله ریاضت نیست. عبادت مال نبی اکرم است و اصل شفاعت اوست. «بنا عبد الله بنا عرف الله» هرکس با آنها حرکت کرد می رسد. پس ما محتاج به شفاعت هستیم و این نه فقط در دنیا، در قیامت هم هست .

امام سجاد(ع) غلامی داشتند که با ایشان زندگی می کرد و اهل معرفت بود. او یک روزی به امام اعتراض کرد که: چرا شما این قدر مردم را مغرور می کنید و می گویید «شفاعةَ محمدٍ و شفاعةَ محمدٍ» که پیامبر شما را شفاعت می کند، بگذارید خودشان عمل کنند.(5) امام یک جمله ای گفتند که نشان می دهد که غلام اهل عمل بوده است. فرمودند «أَ غَرَّكَ أَنْ عَفَّ بَطْنُكَ وَ فَرْجُك‏» اینکه  دهن و دامنت را پاک کردی خیال می کنی که رسیدی!؟ تو مغرور شدی «أَمَا لَوْ قَدْ رَأَيْتَ أَفْزَاعَ الْقِيَامَةِ لَقَدِ احْتَجْتَ إِلَى شَفَاعَةِ مُحَمَّدٍ ص‏» اگر گردنه های صعب العبور قیامت و سختی ها و فزع های آن را می دیدی، می فهمیدی که همه محتاج شفاعت پیامبر هستند حتی انبیاء.

در روایتی در ذیل مقام محمود در سوره اسراء داریم که کار به جایی می رسد که «يُلْجَمُ النَّاسُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ الْعَرَق‏»(6) بعضی گفته اند که یعنی عرق و التهاب لجام می شود و دهان اهل محشر را بند می آورد. بعضی این را معنا کرده اند که آنقدر گرمای قیامت زیاد است که عرق ها بالا می آید تا به دهان می رسد، و این فشار اهل محشر را فرا می گیرد. در این گاه، مردم پناه به حضرت آدم می برند و ایشان می گوید این جا کاری از من ساخته نیست و بعد آنها را به حضرت نوح ارجاع می دهند حضرت نوح هم به ابراهیم و حضرت ابراهیم هم به حضرت موسی  و حضرت موسی هم به حضرت عیسی ارجاع می دهد و بعد آن حضرت آنها را به نبی اکرم ارجاع می دهد. همه اهل محشر به سراغ حضرت می روند. حضرت مقابل باب الرحمان می آیند (مقام رحمانیت خدا) و به سجده می افتند و با عبادت پیامبر، درهای رحمت الهی باز می شود و می گویند هرکس را که می خواهید به بهشت ببرید. این همان است که «لِيَغْفِرَ لَكَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَّرَ» یعنی امتی که می خواهند با پیامبر به بهشت بروند موانعی دارند و این موانع با فتح الفتوح حضرت باز می شود. حضرت سجده می کنند و برای حضرت فتح می شود.این فتح، بار تمام محشر و امم را از اول تا آخر می بندد. پس بار ما با شفاعت بسته می شود «اللهم واجعله لی شفیعا مشفعا» رزق ما در این ماه این است که شفاعت حضرت حاصلمان شود و درهای ماه شعبان و باب رضوان به روی ما باز شود. «و طریقا الیک مهیعا» خدایا این پیامبر را طریق واسعه ی ما به سوی خودت قرار بده.

تلقی ما از حضرت سه جور ممکن است. یک تلقی این است که وقت ما می گوییم حضرت و یک کتابچه به ما می دهند و می گویند که این آدرس است. این آدرس را بگیرید و این طور عمل کنید. به قول استاد ما که می فرمودند: دیدید این دستگاههای پیچیده کتابی دارد، قرآن کتاب ماست بروید با این کتاب از خودتان استفاده کنید این یک تلقی از نبی اکرم است که تلقی خیلی ضعیفی است این همان حسبنا کتاب الله است. تلقی دیگر این است که پیامبر همراه هستند یعنی هم آدرس می دهند و هم همراه شما می آیند. هر کجا بروی می بینی او اول آمده است. هیچ کسی در هیچ یک از مقامات توحید نمی رود الا رد پای نبی اکرم را  در آنجا می بیند که حضرت قبلا آنجا رفته است. حتی ابراهیم خلیل که می بیند یک کسی قبل از او این را را رفته است. جبرئیل می رسد به جایی که می گوید اینجا دیگر جای من نیست که «لو دنوت‏ انملة لاحترقت»(7)

تلقی دیگر این است که ما حضرت را راه می بینیم. طریق خدا و سبیل الله که یک جاده اسفالته نیست. طریق الله آن نوری است که از طرف خدا آمده است و آن خود وجود پیامبر است. مقامات سیر ما مقامات وجودی ایشان است. کما اینکه مقامات سیر ما مقامات قرآن است که با جان نبی اکرم عجین است. پس وجود حضرت راه است. همه ی مراتب تهذیب و قرب این است و همه وادی نور هم همین است. اگر کسی وارد بیت نبی اکرم شد وارد وادی توحید شده است و می شود «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ»(نور/36) در اینجا به انسان اجازه می دهند که رفعت پیدا کند و بالا برود. اینجا اجازه ذکر و حضور است. همه ی کسانی که اینجا هستند اهل حضورند. منتها اگر کسی بالا رفت و دری از درهای ولایت حضرت به روی او از نو گشوده شد منزلت دیگری از نورانیت و هدایت به قلبش می تابد. و موحد دیگری می شود که دیگر توحید مرحله ی قبلی خودش را نمی پسندد. یعنی عبادت قبلی خودش را نمی پسندد و استغفار می کند. این سیر دائم اتفاق می افتد تا به سرچشمه نور برسد که حقیقت نوری نبی اکرم است. کلمه نور است. «اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ نَبِيِ‏ رَحْمَتِكَ‏ وَ كَلِمَةِ نُورِك‏»(8) او کلمه نور و سرچشمه است. آن وقت خداشناسی حقیقی حاصل می شود. اینکه حضرت امیر(ع) می فرماید: اگر کسی مرا در مقام کنه نورانیتم بشناسد به معرفت الله رسیده است «الا ان کنه معرفتی بنورانیة معرفة الله»(9) یعنی همین. یعنی کسی کنه نبی اکرم را بشناسد که پیامبر به حضرت علی(ع) فرمودند «انا و علی من شجرة واحده» من و تو یک نور بودیم که در صُلب عبد المطلب از هم جدا شدیم. این نور نبی اکرم سرچشمه نور معدن العظمة است کسی که به آنجا رسید حقیقت توحید برایش حاصل می شود .

سوال: آیا سیر رسیدن به حقیقت پیامبر از عهده همه برمی آید؟

رسیدن به حقیقت پیامبر(ص) از عهده ی همه مومنین بر می آید ولی درجاتی دارد. خودشان در ده ها روایت فرمودند که «انّ امرنا صعب مستصعب»(10) درک حقیقت مقامات ما و ولایت ما  که ولایت الله است، دشوار است. جز برای انبیاء مرسل، ملائک مقرب و عباد ممتحن. ما که انبیاء مرسل و ملائک مقرب نیستیم اما عباد ممتحن می توانیم باشیم. مثل سلمان. باید راه بیفتیم. از اول تا آخر راه است. بنا نیست که خداوند درجات را قفل کند. در مسابقه ی بین خورشید و مورچه هر دو راه می روند و نمی شود که جلوی خورشید را بگیرند که مورچه به آن برسد. ما فکر می کنیم که عدالت این است که جلوی خورشید را بگیرند تا ما مورچه ها به خورشید برسیم. خورشید می رود شما هم بروید، سلمان می رود، شما هم بروید این وادی انتها ندارد.

پس بار ما این طور بسته می شود که اول به شفاعت برسیم و به ساحت ولایت رسول اکرم(ص) ورود پیدا کنیم. وقتی ورود کردیم خود حضرت طریق الی الله است. آن هم «مهیعاً» است یعنی وادی واسع است. یک وقت انسان با سلمان یا فلان استاد می رود. کسانی که استاد دارند عرفای شامخ و موحد و فقهای عارفی که استاد می شوند و شاگرد را می برند؛ این می شود طریق او به سمت خدا. ولی این طریق مهیع نیست. همه ی راه های خدا به نبی اکرم ختم می شود، یک شعبه ی آن حضرت ابراهیم خلیل است موسی کلیم شعبه دیگر آن است و حتی هر کدام از ائمه یک شعبه هستند. قرآن می فرماید «إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ» تو منذر عظیم هستی «وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هاد»(رعد/7) و ائمه هادی هستند. هدایت نبی اکرم از طریق ائمه می رسد. ائمه هم هدایت نبی اکرم را به ما می رسانند. پس پیامبر اول باید شفیع ما بشود و دوم اینکه باید طریق ما به سوی خدا بشود که طریقا مهیع است و ما در وادی او سیر کنیم. هر چقدر شما بالا می روید حضرت یک نقاب از درجات وجودی خودش برمی دارد و درجات نوری بالاتری آشکار می شود. یک حجاب از حجب نور کنار می رود و مرتبه ی معرفت و منقبت و توحید دیگری برای انسان حاصل می شود.

«واجعلنی له متبعا» خدایا پیامبر را راه من قرار بده و مرا متبع او قرار بده. اگر انسان متبع و تابع نشد به جایی نمی رسد. وقتی ما می توانیم با این راه همراه بشویم که متبعش باشیم. در قرآن آیه ایست که خیلی عجیب است می فرماید «وَ مَنْ يُطِعَِ الله و الرَّسُول»(نساء/69) اگر کسی مطیع و طوع او شد «فَأُولئِكَ مَعَ الَّذين أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبِيِّينَ وَ الصِّدِّيقينَ وَ الشُّهَداءِ وَ الصَّالِحين» اینها همسفران انبیاء هستند. همسفران این چهار گروه کسانی هستند که طوع پیامبر برگردنشان است. یعنی این چهار دسته همه مطیع الرسول هستند. شما اگر می خواهید همسفر این چهار دسته بشوید شهدا، صالحین، صدیقین و انبیا، باید طوع رسول را بپذیرید. در شأن نزول این آیه داریم که پیامبر یک آزاده ای داشتند که با پیامبر مأنوس بود. پیامبر دیدند که او خیلی لاغر شده است. علت بیماری را پرسیدند و او گفت که هیچ بیماری ندارم. محبت شما مرا بی قرار کرده است. من وقتی پیش شما هستم خوبم ولی وقتی از شما دور می شوم لحظه شماری می کنم و مریض می شوم تا وقتی که دوباره شما را ببینم. یک خوف جدی در من پیدا شده است که قیامت چه می شود زیرا مقامات شما کجا و مقامات من کجا. این دنیا که مقامات آشکار نیست پیامبر می آیند و همسفره ما می شوند آنجا که «یوم هم بارزون»(غافر/16) حقایق آشکار می شود حضرت در مقام خود هستند و ما هم در مقام خود. من در قیامت چطور به شما دست پیدا کنم؟! بعد این آیه نازل شد که اگر طوع حضرت بر گردنتان افتاد و تبع رسول شدید، با کسانی می شوید که خدا به آنها نعمت داده است (منظور چهار گروه انبیاء، شهدا،صالحین وصدیقین است) این نعمت، نعمت همان حضور و ولایت نبی اکرم است.

همین است که سعید بن عبدالله در روز عاشورا که چوبه های تیر را به بدن خرید، بعد از نماز در مقابل امام حسین (ع) به زمین افتاد و گفت که «أ وفیت؟» پذیرفتید؟ کم نگذاشتم؟ و امام فرمود: «انت امامی فی الجنة» تو در بهشت پیش روی من هستی. پس اگر ما متبع شدیم پیامبر می شود شفیع و صراط و نتیجه این می شود که «حتی القاک یوم القیامة» در قیامت چنین انسانی وقتی خدا را ملاقات می کند «عنی راضیا» تو از من راضی هستی و من رضایت تو را می چشم. نعمت های بهشتی همه رحمت های خداست ولی این که بی واسطه محبت خدا را بچشد چیز دیگری است. کسی که شیر مادر می خورد محبت خدا را می خورد. رحمت خداست و مادر در آن کاره ای نیست. مادر از لشکریان خداست. طفلی که محبت مادر را می چشد محبت خدا را می چشد ولی از حجاب. اینکه انسان رضایت خدا از خود را بدون حجاب بچشد خیلی مقام بلندی است. که یعنی از خود سرچشمه که اهل بیت هستند بگیرد که «بکم یسلک الی الرضوان» یعنی مقام رضوان را از دست شما می نوشد. «و عن ذنوبی غاضیا» گناهان من را چشم پوشی کنی که می دانید که عمده گناهان ما شرک است. غفلت های ما از خدا و روی آوردن ما به غیر خدا. «قد اوجبت لی منک الرحمة و الرضوان» این رحمت و رضوانی که برای ماه شعبان است و پوشش ماه نبی اکرم است را بر من واجب کنی. اگر کسی به شفاعت شعبانیه پیامبر برسد خداوند مقام رحمت و رضوان را بر او واجب می کند.

پس همه مسیر تبعیت است از آنها برای شفاعت. آغاز این تبیعت از نبی اکرم هم با صلوات است. صلوات یعنی اقرار به مقامات. کسی که در برابر مقامات نبی اکرم اقرار و تواضع می کند، درهای مقامات و شفاعت به رویش باز می شود. گذشت که سلام و صلوات به هر شأنی، باب همان شأن را باز می کند و تجلی از همان شأن را در قلب انسان می آورد.حضرت اسم اعظم الهی است و تمام کمالات در ایشان مندرج است. کسی که به مقام محبت ایشان تواضع می کند درهای محبت الهی به سویش باز می شود و همچنین درهای شفاعت به رویش باز می شود و به تبع از رسول اکرم، خودش می شود حامل شفاعت. فرمود: در روز قیامت همه محتاج شفاعت نبی اکرم هستند و وقتی پیامبر مومنی را شفاعت می کند، آن مومن به اندازه قبیله ربیعه و مذر دو قبیله ی بزرگ عرب، حق شفاعت دارد. یعنی شعاع شفاعت نبی اکرم که رویش می افتد او خودش مقام شفاعت پیدا می کند. من گاهی این جمله زیارت عاشورا را که «ان یبلغنی المقام المحمود لکم عندالله» و می گوید ما را به مقام محمود خودت برسان، این گونه معنا می کردم که: این که ما صاحب مقام محمود بشویم اگر هوسش را هم بکنیم از بهشت بیرونمان می کنند. این که یک توهم است و «لا یطمع فیها طامع» پس منظور این است که ما به مقام شفاعت شما برسیم و شما ما را شفاعت کنید تا خودمان هم واسطه ی شفاعت بشویم. شفاعت شما از طریق ما عبور کند یعنی رحمت و لطف شما از طریق ما به دیگران برسد. پس این رزق ما در ماه شعبان است که با صلوات شروع می شود. صلوات به این شئون نبی اکرم ما را تا اینجا می تواند سیر دهد.

من یک فراز از این صلوات را معنا کنم که ببینید حضرت چه شؤونی دارند و ما اقرار به کدام شئونشان می کنیم و با این اقرار ذیل آن مقام قرار می گیریم. کسی که به مقام پیامبر اقرار نمی کند نمی تواند ذیل آن مقام حرکت کند. اول باید واقعا آن مقام را بپذیرم، در وجودم مقرر شود بعد من ذیل آن مقام قرار می گیرم و برکات آن مقام بر من نازل شود.

«اللهم صل علی محمد و آل محمد الکهف الحصین» خطراتی ما را تهدید می کند. مهمترین خطر شیاطین انس و جن و اولیاء طاغوت هستند، که می خواهند ما را به محیط ولایت خودشان ببرند و ما را از صراط مستقیم و بندگی و محبت و رضوان و جنت محروم کنند. شیطان قسم خورده است «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيم»(اعراف/16) که سر راه مستقیم می ایستد و از چهار جانب آنها را محاصره می کند. روایت داریم که راه مستقیم یعنی راه نبی اکرم و اهل بیت. که شیطان می گوید من سر راه نبی اکرم و اهل بیت می نشینم. انسانها هر راه دیگری که خواستند بروند، بروند. من این راه را می بندم. پس شیطانی که شش هزار سال عبادت خودش را به آتش کشیده است و نقشه های زیادی را هم بلد است که ما را زمین گیر کند، می خواهد ما را زمین گیر کند. اولیاء طاغوت هم همین گونه اند. پس ما به یک کهف نیازمند هستیم.

در قرآن داستان اصحاب کهف که ذکر می شود می گوید: قوم زمانش بت پرست بودند و مردم را هم به بت پرستی مجبور می کردند در حالی که اینها ( اصحاب کهف ) موحد بودند. خدا می فرماید بعد از اینکه راه خودتان را انتخاب کردید «وَ إِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَ ما يَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ»(کهف/16) از آنها و بت هایشان عزلت و فاصله گرفتید «فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ» به یک کهف پناه ببرید. ظاهرش این است که غاری در کوه بوده است. کهف به غار وسیعی می گویند که می شود در آن زندگی کرد. ولی واقعا کهفی که انسان را پناه می دهد، که «يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَ يُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرفَقا» رحمت خدا بر شما می بارد و کارتان هموار می شود. آن کهفی که خدا قرار داده که بت پرستان و شیطان نمی توانند به ما آسیب برسانند و ایمان ما را بگیرند کجاست؟ آیا آن کهف جز نبی اکرم و اهل بیت است. زید بن ارقم می گوید که در کوفه در خانه نشسته بودم که دیدم صدای قرآن می آید که می فرماید: «أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً»(کهف/9) تلقی شما این است که اصحاب کهف و اصحاب رقیم (که در واقع همان اصحاب کهف هستند) از آیات عجیب الهی بودند؟ در واقع عجیب نبودند. می گوید سرم را از حجره بیرون آوردم و دیدم که سر سیدالشهداء بالای نی این آیه را می خواند. یعنی اصحاب من اصحاب کهف هستند، سرهایشان بالای نیزه رفته است ولی ذره ای به ایمان شان لطمه وارد نشده است. در آن فتنه کور بنی امیه که ابن ابی الحدید می گوید: در هفتاد هزار منبر خطبه های نماز جمعه امیرالمومنین را لعن می کردند. و اگر خطیبی لعن را فراموش می کرد نمازش را قضا می کرد. در آن فتنه کور افرادی که دور امام حسین(ع) جمع شدند اصحاب کهف بودند ذره ای به ایمان شان لطمه وارد نشده است. اُسرایی که در سایه امام حسین حرکت می کنند و بر روی شترهای برهنه سوار بودند که «تلفح وجوههم حر الهاجرات» رنگ پوست شان در آفتاب تغییر کرده بود ولی به ایمان شان لطمه ای وارد نشد، این می شود کهف الحصین. فرمانده یزید داشت گزارش اسرا را می داد و می گفت در یک نصف روز همه را کشتیم، اسیر کردیم و بستیم. گفت پس چرا اینقدر افسرده ای؟ گفت از دست این اسرا. هر چه آنها را زدیم آخ نگفتند. این یعنی کهف الحصین. سر مطهر همراه آنها می آمد و هر کجا قلبی متزلزل که نمی شدند، اما این قلوب را مطمئن می کرد گاهی ذکر می گفت، گاهی آیه قرآن می خواند و گاهی آنها را از بالا نیزه نگاه می کرد. این می شود کهف الحصین. همه می خواستند که ایمان آنها را ببرند. شیطان در روز عاشورا تمام قوایش را آورد تا یک ترک اولی از اصحاب سید الشهدا بگیرد مثلا اینکه بی وفایی بکنند ولی سید الشهدا نگذاشت. داریم که هر وقت کار سخت می شد زود به بالای سر آنها می آمد. در آن لحظه آخر که لحظه سختی است می آمد و پروازشان می داد. و امام این کاروان را هم با سرش همراهی می کرد، این می شود کهف الحصین.

ما باید در برابر مقام کهف حصین آنها اقرار کنیم و صلوات بفرستیم تا باب این کهف باز شود و ورود کنیم. صلوات به هر مقامی اقرار به همان مقام است. وقتی ما کهف الحصین بودن آنها را پذیرفتیم، در باز می شود و ما ذیل آن مقام قرار می گیریم. یک صلوات کلی شامل همه این مقامات می شود. ما صلوات تفصیلی زیاد داریم مثل اینکه گاهی انسان یک سلام می دهد و گاهی هم زیارت جامعه می خواند. همان یک سلام هم برای اهلش واجد همه زیارت جامعه است و تواضع به همه مقامات است.

دارد که مومن آل فرعون که به خدا پناه برد «وَ أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ»(غافر/44) ، قرآن می فرماید «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا» خداوند سیئات مکر آنها را از او دور کرد و او را از سیئات مکر آنه حفظ کرد. روایاتی در ذیل این آیه است که فرمود آل فرعون را با قیچی قطعه قطعه کردند ولی ذره ای از مکرشان به او نرسید و از ایمان او کم نشد. رابطه اش را با خدا نتوانستند قطع کنند. جسمش را از او گرفتند ولی نتوانستند خدایش را از او بگیرند که «ماذا وجد من فقدک».

«و غیاث المضطر المستکین» نبی اکرم و اهل بیت «غیاث المضطر المستکین» هستند. ما اضطرار به خدا و اولیای خدا داریم. اگر کسی اضطرارهای خودش را نفهمید توهم غنا در او طغیان ایجاد می کند. «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ أَنْ رَآهُ اسْتَغْنی» البته غنا نیست ولی توهم غنا دارد و طغیان می کند. اگر انسان اضطرارهای خودش را دید و در راه خدا مستکین (که فقری است باعث زمین گیری می شود و امکان حرکت ندارد) شد، خداوند یک غیاثی گذاشته است. تا انسان راه خدا را می خواهد با پای خودش برود و معجب و مغرور است ، قدم از قدم بر نمی دارد. اولیای خدا وقتی راه برایشان باز می شود که تمام تلاششان را می کنند و در پایان تلاششان زمین گیر که می شوند دست التجاء شان بلند می شود و در ها برایشان باز می شود. آن غیاثی که خدا گذاشته این است. اگر کسی به اضطرار به حضرت  حق و ولیش نرسد و اضطرار های خودش را درک نکند گرفتار است. اینکه در زیارت سید الشهدا نقل شده «اوقفنی علی مراکز الاضطراری» انسان یک نقطه اضطرارهایی دارد که نمی خواهم آنها را باز کنم. این نقطه اضطرارهای انسان در مناجات مسجد کوفه امیرالمومنین آمده است که «انت الحی و انا المیت وهل یرحم المیت الا الحی» اگر انسان اضطرارهای خودش را فهیمد و به نقطه ای رسید که در سلوک زمین گیر شد یعنی با  قلب و پا و عقل و استاد رفت ولی به راه نرسید و دید خدا بزرگتر از این ها است. که «عجزت العقول عن ادراک کنه جماله» و عقل عاجز است که کنه جمال تو را درک کنند، «وانحصرت الابصار دون النظر الی ثبات وجهک» دیدها بسیار نزدیک بین تر هستند که پاکی جمال تو را درک کنند. اگر به عجز و اضطرار و مسکنت رسید آنگاه خداوند یک غوثی گذاشته است که «و الغوث و الرحمة الواسعة» یک غیاثی هست. در سلوک انسان باید حالت غریق پیدا کند یعنی وقتی که به طرف خدا می رود به اضطرار برسد. انسان که به مسکنت رسید و در دامنه این کوه همه وجودش زمین گیر شد و دید که نمی شود این راه را رفت وقتی به اینجا رسید خدا دستش را می گیرد.

«و ملجأ الهاربین» وقتی ما از خودمان و بتکده مان و شیطان و اولیای طاغوت فرار کردیم، آن وقت خدا یک ملجأی گذاشته است. ما تا از خودمان و بتکده مان فرار نکنیم پناهگاهی نمی خواهیم و همین که فرار کنیم می بینیم که امام حاضر است و همین که پایت را از بتکده بیرون گذاشتی می بینی در دامن امامی. اینکه می گویند حج، «فرار الی الله» است که «ففروا الی الله» (ذاریات/50) از بت های تان به سوی خدا فرار کنید فرمود یعنی حج. روایت فرمود فرار الی الله یعنی فرار الی الحج. فرار الی الحج فرار به سوی سنگ ها که نیست. فرار به سوی پیامبر و اهل بیت است. فرمود من به شما می گویم که بیایید و طواف کنید که عهدتان را با من نو کنید. حج فرار الی الامام است. امام آن ملجا الهاربین است. اگر در انسان هربی پیدا شد و از بت ها و اولیای طاغوت ترسید و از ابلیس که می خواهد ما را در کمند خودش بیندازد و از نفسش فرار کرد، در دامن امام است.

«و عصمة المعتصمین» ناپاکی ها، شرک ها و آلودگی ها ما را تهدید می کند، شیطان می خواهد ما را مس کند ما را نجس کند. امام «عصمة المعتصمین» است و اگر ما به به دنبال اعتصام باشیم و به امام چنگ بزنیم مطهر می شویم. آب قلیل وقتی به دریا وصل می شود نه فقط نجس را که به آن بزنی نجس نمی شود بلکه نجس را هم پاک می کند. شیطان، نجسی است که می خواهد ما را هم نجس کند و آنهایی را که متقی نیستند، مخبّط شان می کند. قرآن می گوید «یتخبطه الشیطان»(بقره/275) ربا خواران را دیوانه کرده است. مسشان کرده و عقلشان را گرفته است. ولی متقین «إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا»(اعراف/201) گردبادش را به سمت مومن می فرستد و آنها را مس می کند ولی آنها متذکر می شوند زیرا جزو متقین هستند.

سوال: در محضر صفحه 380 قرآن کریم هستیم که آیات 36 تا 44 سوره مبارکه نمل است. درباره آن توضیحی بفرمایید.

پاسخ: این آیات در مورد ملک حضرت سلیمان است. سلیمان ملک استنثایی داشت. جن و بالاتر از جن هم، انسان هایی که دارای علوم الهی بودند در اختیار سلیمان بودند. قرار شد که تخت بلقیس را از صنعا و یمن به شام بیاورند قبل اینکه بلقیس به شام برسد. حضرت فرمود چه کسی می تواند تخت را بیاورد؟ «قال عفریت من الجن» یکی از جنیان گفت: قبل از اینکه از مجلس تان بلند شوید من این کار را خواهم کرد. توانایی بر این کار را دارم و با امانت و بدون خیانت تخت را برایتان حاضر می کنم. قرآن می فرماید کسی که علمی از کتاب داشت (امام صادق(ع) فرمود او یک قطره از علم الهی را داشت) گفت قبل از اینکه چشم را بهم بزنی تخت را حاضر می کند. روایات متعدد داریم که او اسم اعظم را به کار گرفت، زمین را جمع کرد و تخت سلیمان را گرفت و آنرا پهن کرد در کمتر از یک چشم برهم زدن. و حضرت دید تخت حاضر است. این یک قطره از علم کتاب بود که امام صادق(ع) فرمود والله کل علم الهی نزد ماست. سلیمان دید که تخت در جلویش حاضر است. یک ملکی خدا به او داده که اینها کارگزاران آن هستند. سلیمان گفت به لطافت و دقت چیزی گفت که فرق حکومت پیامبران با دیگران همین است «هذا من فضل ربی» این از طرف خداست و یک فضل است که من مستحق آن نیستم. «لیبلونی» و می خواهد من را امتحان کند «أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُر» که من شکر گذارم یا کفران می کنم. این فرق انبیاء با بقیه است بالاترین نعمت ها را هم به آنها بدهی معجب به نعمت نمی شوند و خیال نمی کنند که مستحق بودند می دانند که اولا فضل خدا است و دوماً که امتحان است.

پس با فرستادن صلوات به شئون حضرت به آن مقامات اقرار می کنیم وخشوع می کنیم و سجده وار وارد آن مقام می شویم و درها باز می شود. بعضی از مقامات صلوات شعبانیه را عرض می کردم که ما با صلوات شعبانیه به این مقامات راه پیدا می کنیم. آن وقت است که باب شفاعت پیامبر باز می شود و ما به شفاعت می رسیم و خروجی آن هم درک مقام رضوان است. یکی از صلوات ها به مقام کهف الحصین بود. خداوند این کهف را گذاشته و ما اگر پناهگاه بخواهیم، پناهگاه هست. یک وقت ما احساس خطر نمی کنیم یا بدتر یک وقت هم با دشمن رفیق شدیم  که در اینجا دیگر ما پناهگاهی نمی خواهیم بلکه از پناهگاه فرار می کنیم. ولی هر گاه احساس خطر کنیم پناهگاه هست و امام حاضر است. اگر کهف آمد همه ی خطرات دفن می شود. اصحاب سیدالشهداء بدون ایشان از شیطان نجات پیدا نمی کردند. کهفشان امام حسین(ع) است که شیطان حریفشان نشد. شیطان حریف همه می شود بدون معصوم. زیرا معصوم کهف حصین است. پس امام کهف الحصین است و حاضر هم است اما ما موقع خطر در وسط معرکه احساس خطر نمی کنیم. دیدید انسان وقتی در چاه می افتد نمی تواند بالا بیاید اما داد که می تواند بزند، اگر فریاد هم نزد باید تا آخر در چاه بماند.ما مضطر و بیچاره هستیم حتی در سلوکمان. اگر متوجه شدیم که مضطر و بیچاره هستیم غوث آماده است. «و الغوث و الرحمة الواسعة».

«ملجا الهاربین» ما فراری از بتکده خود نیستیم و مانوس با بت هایمان شده ایم ولی اگر از نفس خودمان هجرت کردیم و به سوی خداوند فرار کردیم بلافاصله خداوند برای ما این پناهگاه را گذاشته است. پناهگاهی که ما را به سوی خدا می برد و از بت ها حفظ می کند و آن امام است.

«و عصمة المعتصمین» اگر ما آلودگی ها را احساس کردیم و دنبال اعتصامی می گشتیم (مثل یک آب قلیلی که به دریا وصل می شود و دریا می شود که دیگر نجس نمی شود بلکه مطهر است) آن عصمت وجود دارد ولی اگر احساس استغنا کرد و گفت من خودم مطهر هستم با اولین مس شیطان آلوده می شود. نجس می شود و باید آن را دور ریخت مثل آب قلیل که وقتی نجس شد یا باید آن را دور ریخت یا باید به دریا وصل شود تا پاک شود. اگر انسان آلودگی های خودش را دید که شیطان و نفس چه بر سرش آورده است آن وقت خودش را به دریا وصل می کند تا مطهر شود. اگر انسان دید که منفعل است و در مقابل حملات شیطان مثل پر کاه است و دنبال یک تکیه گاهی می گشت که عزیز و نفوذ ناپذیر شود که «لایحرکه العواصف» و «تزول الجبال و لا یزول» بشود که اینها اوصاف مومنین است؛ باید به خدا تکیه کند. امام معتصم بالله است و خدا عصمت اوست لذا هیچی او را تکان نمی دهد. «اعتصمت بالله فعززته». امام علی(ع) فرمود: اگر همه با من باشند چیزی به من اضافه نمی شود و اگر همه از پیش من بروند چیزی از من کم نمی شود زیرا «اعتصمت بالله فعززته» (زیارت غدیریه امام هادی ع) تو متعصم بالله هستی پس عزیزی و آمد و شد مردم چیزی در تو کم یا زیاد نمی کند. ما اگر بخواهیم معتصم بالله شویم و هجوم شیطان، نفس، تطمیع ها و تهدید ها که جامعه مومنین را تطمیع و تهدید می کند، ما را تکان ندهد باید معتصم به امام و اهل بیت بشویم. در این صورت ما هم به طهارت و هم به عزت می رسیم. انسان با اعتصام به امام که عصمة الله است معتصم می شود. هم پاک می شود و دیگر نجاسات و مس شیطان او را نجس نمی کند و هم عزیز و نفوذ ناپذیر می شود. اگر کسی با این صلوات این مقامات را اقرار کرد مقامات شیعه و مومنین و محبین اهل بیت را پیدا می کند و به طهارت قلب می رسد.

در پایان دوست دارم جمله ای از امام رضا(ع) بخوانم. اباصلت هروی که صدوق در عیون الخبار نقل کرده است که در آخرین جمعه ی ماه شعبان بر امام وارد شدم. حضرت چند جمله فرمودند که هر جمله از آن یک کتاب است. امام فرمود: ای اباصلت اکثر شعبان گذشته و این آخرین جمعه است تدارک کن تقصیرهای خودت را در گذشته ی این ماه در مابقی این ماه. یعنی می شود که اگر انسان گذشته های این ماه را از دست داده است و به مقامات و شفاعت نرسیده است در این باقی مانده تدارک کند هرچه هم این چند روز کوتاه باشد. امکان تدارک هست. «عَلَيْكَ‏ بِالْإِقْبَالِ‏ عَلَى مَا يَعْنِيكَ وَ تَرْكِ مَا لَا يَعْنِيك‏»(11) تمام دستورات اخلاقی در این یک جمله خلاصه می شود. آنچه در این ایام در مسیر مقصد توست به آن مشغول باشد و آنچه تو را از مقصد بازمی دارد کنار بگذارد. اگر می خواهی به مقام بهشت هرچه را که در مسیر بهشت است بگیر. یا اگر می خواهی به مقام رضوان برسی هرچه را که در مسیر این مقام است اخذ کن. یا اگر می خواهی به شفاعت نبی اکرم برسی همین طور. راه در این فرصت کوتاه این است آنچه در این مقصد نیست را رها کن. و آنچه در این مقصد است آنرا اخذ کن. تمام دستورات اخلاقی در این خلاصه می شود و «أَكْثِرْ مِنَ الدُّعَاءِ وَ الِاسْتِغْفَارِ وَ تِلَاوَةِ الْقُرْآن‏» در باقیمانده ی این ماه زیاد دعا و استغفار کن و زیاد تلاوت قرآن کن و به سوی خدا  از همه گناهانت توبه کن که وقتی ماه رمضان می آید تو مخلص شده باشی. توبه یعنی اخلاص که این بسیار مهم است. آنچه از دِین مردم بر گردن تو است ادا کن و وقتی وارد ماه رمضان می شوی کینه ی کسی در دلت نباشد. و کینه ها را تخلیه کن تا طاهر بشوی. از همه ی گناهانی که بین تو و خدا هست در این مقطع بِکن و در این مسیر در ظاهر و باطن به خدا توکل کن.اگر می خواهیم تمام فضایل ماه شعبان را بدست بیاوریم به خدا توکل کنیم و این کار شدنی است.

پی نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏2، ص: 314

(2) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 97

(3) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 287

(5) تفسير القمي، ج‏2، ص: 202

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 25

(7) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏1، ص: 179

(8) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 2

(10) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 26

(11) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 51