نسخه آزمایشی
سه شنبه, 03 مرداد 1396 - Tue, 25 Jul 2017

ادامه بحث مناجات شعبانیه در برنامه سمت خدا / معیت با امام در سلوک؛ پناه بر خدا و رسیدن به نقطه استحکام در مناجات

متن زیر جلسه 94 گفتگوی جناب آیت الله میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 23 خردادماه سال 94 برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ادامه شرح مناجات شعبانیه یاد آور شدند که در سلوک الی الله جایگاه نبی اکرم و ائمه علیهم السلام جایگاه معیت است چرا که سیر و سلوک به تنهایی آفات و خطراتی دارد که اگر به آنها متوجه نباشیم به آن حقیقت حب دست نخواهیم یافت. سالک در تمام مسیر سلوکش باید با نبی اکرم و ائمه همراهی داشته باشد و در هیچ جایگاه و مقامی از سلوک نیست مگر آنکه با آنها همراه است. ائمه علیهم السلام شفاعت در سلوک دارند چون آنها باب الله و وجه الله هستند و هر که بخواهد وارد وادی توحید شود باید از این باب ورود کند. این همراهی و این با امام بودن و به شفاعت امام سیر کردن معنی اش این نیست که ما در این سیر با خدا نیستیم؛ بلکه به عکس هر کس با امام بود با خدا است. مناجات شعبانیه فرازهای مختلف دارد از جمله آنکه شروع و پایانی دارد. اگر ما با این دعا همراه شدیم در ابتدای مناجات حال خوف و فرار الی الله به ما دست می دهد. در این صورت است که در فراز پایانی دعا اگر کسی به مقام عز خدا رسید چهار نتیجه برایش پیدا می شود: عارف نسبت به خدا شده و از غير او روى‏گردان شود، و از خدا هراسان‏ و برحذر باشد...

سوال: هفته گذشته به مناسبت ایام ماه شعبان به بحث دعا اشاره و نکات خیلی خوبی هم شنیدیم و به مناجات شعبانیه به عنوان یکی از گنجینه های ماه شعبان معظم و دوستان منتظر هستند که بحث امروز شما را بشنوند.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم اجمعین. یک نکات مقدماتی را عرض کردم و اشاره ای به صدر و ذیل مناجات شعبانیه شد اگر فرصتی بود ان شاء الله به اندازه ممکن یک مروری به مناجات داشته باشیم گرچه فراز های این مناجات را بزرگان توضیح داده اند و شرح کرده اند و معارف بلندی در ذیل هر فرازی از فرازهای این دعا گفته شده است.

یک مقدمه ای در جلسه گذشته ناتمام ماند قول دادیم این جلسه تکمیل بکنیم و آن یک سوال جدی است که همیشه ما با آن مواجه هستیم و آن این که در سیر الی الله و سلوک به سوی خدای متعال جایگاه نبی اکرم و جایگاه ائمه علیهم السلام چه جایگاهی است که اگر این خوب روشن نشود هر دو طرفش مضر است؛ زیرا از یک طرف موجب می شود که انسان عجب به نفس پیدا بکند و از شفاعت معصوم محروم شود و از یک طرف هم العیاذ بالله معصوم را حجاب بین خودش و خدای متعال تصور بکند و این هر دو غلط است. ما با معصومین وقتی سیر می کنیم گاهی ممکن است تلقی ما این باشد که امام یا نبی اکرم کسانی هستند که آمدند و ما را طبق همین صورت های ظاهری دعوت کردند به سوی خدا بعد هم راه هایی را به ما نشان دادند و اینکه چه اعمالی را انجام دهید و چه گناهانی را ترک بکنید و صفات رذیله و حمیده کدام اند. این ها را خیلی از معلمان اخلاق هم انجام می دهند؛ حتماً این یکی از شئون نبی اکرم و ائمه علیهم السلام است و جای انکار هم نیست که ائمه علیهم السلام ما را هدایت کردند به راه های تقرب به سوی خدای متعال و دَاعِی اِلَی الله هستند؛ هادی هستند به معنی این که راه و موانع و خطرات را به ما نشان می دهند.

بنابراین این حتماً از خصوصیات نبی اکرم و اهل بیت است؛ اما در این حد خلاصه نمی شود؛ یا این که بگوییم ایشان همراهان ما در این سلوک هستند یعنی هر کجا ما می رویم این ها با ما و هم سفر ما هستند و راه را به ما نشان می دهند و کمکمان می کنند؛ مثل این که دو سالکی که با همدیگر همسفر می شوند این همسفری یعنی هر کجا شما بروید همراه شما هست. مقام سوم این که ائمه علیهم السلام شفاعت در سلوک دارند که این در شئون مختلف ائمه علیهم السلام توضیح داده شده است. ائمه علیهم السلام باب الله اند؛ یعنی اگر کسی بخواهد وارد وادی توحید شود باید از این جا وارد شود. انسان وقتی بخواهد طی طریق بکند امام سبیل و صراط انسان است. در هر قدمی که شما سیر می کنید اینجا سیرتان در وادی ولایت امام است؛ زیرا سیر در مقامات توحید به جز سیر در وادی ولایت چیز دیگری نیست؛ کما این که در باب قرآن این طوری است.

قرآن یک ظاهری دارد که همه ما با آن ظاهرش مواجه هستیم و یک بطون و بواطنی دارد «فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ»(واقعه/78) در یک کتابی است که پوشش دارد «لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/79) به اندازه ای که انسان از غیر خدا پاک و طاهر می شود با حقیقت قرآن آشنا می شود. قرآن به این معنا در واقع شفیع ما است؛ راه است و حبل است یعنی رشته بین ما و خدای متعال است. در روایات آمده که ما سیرمان در مقامات توحید سیر در مقامات نورانیت قرآن است و به شفاعت قرآن هم سیر می شود. مقامات بهشت هم به اندازه آیات قرآن است. روز قیامت هم به ما می گویند «اقْرَأ و ارْق‏»(1)

یک نکته در باب ائمه علیهم السلام این است که ائمه غیر از این که همسفر ما هستند خودشان باب و صراط و وجه اند؛ یعنی اگر کسی بخواهد متوجه خدا شود باید متوجه آن ها شود. ائمه طریق توجه به خداوند متعال در هر مقامی که ما سیر بکنیم هستند، این طور نیست شما به یک مقامی برسید در آن مقام دیگر امام حضور نداشته باشد؛ بلکه ما در همه مقامات سلوکی با امام هستیم این همراهی هم دیگر همراهی خاص است.

در زیارت عاشورا در آخرین مرحله اش که سجده عاشورا است و در این مرحله مقامات طی شده و این سلوک واقع شده است، در این سجده قرب از خدای متعال می خواهیم «ثَبِّتْ لی قَدَمَ صِدْقٍ عِنْدَکَ مَعَ الْحُسَیْنِ» به من ثبات قدم در محضر خودت بده که با همه وجود در خدمت حضرت حق باشیم. این معیت یعنی شما هر کجا بروید و حتی در مقام عندالله هم که قرار بگیرید، این مقام مع الحسین است آن جا امام حسین هم با ما هستند. تعبیر شاید خیلی دقیق نباشد اما این معیت، معیت قیومی است؛ یعنی چطور خدای متعال با ما است؟! من سوال می کنم سالک اگر سلوک به سوی خدای متعال می کند آیا با پای خودش سلوک می کند یا با امداد خداست؟ یقیناً هر قدمی برمی دارد با امداد خداست. اهل سلوک خودشان را در همه مقامات بدهکار خدا می دانند. هر قدمی برمی دارند در این قدم بدهکار خدای متعال هستند.

خدای متعال به موسای کلیم فرمود: حق شکر من را ادا کن. عرض کرد: چطور می توانم حق شکرت را ادا کنم چون وقتی هم که شکر می کنم باز با فضل و نعمت توست و اگر تو لطف نکنی کسی نمی تواند شکر بکند. آن جایی هم شکر می کنم تو به من کمک می کنی. خدا فرمود: حق شکر همین است که برسی به این که عاجز از شکر هستی و احساس بکنی که نمی شود شکر کرد.

سالک در همه مقامات سلوکی خودش مع الله است و این طور نیست که جایی از خدای متعال جدا شود و با پای خودش سلوک کند اگر این طور شد، می شود آن هایی که طلب کار خدا می شوند؛ حتی اگر به آن ها مقام محبت هم بدهند که البته بعید است آن هایی که این طوری اند یک محبت جدی هم پیدا بکنند؛ اما در محبت هم طلبکارند و می گویند ما محب هستیم تو محبوب و محب حقوقی دارد؛ در واقع طلبکاری می کنند. در حالی که در زیارت امین الله در مفاتیح الجنان داریم که «اللَّهُمَّ إِنَّ قُلُوبَ الْمُخْبِتِينَ إِلَيْكَ وَالِهَةٌ» آن هایی که در مقام انکسار هستند؛ شیدا هستند، یعنی در محبتشان هم خودشان را بدهکار می کنند. پس همین طور که سلوک ما مع الله است و همه جا خدای متعال با ما هست و ما با پای خودمان نمی رویم، اولیای الهی هم همین طورند، معصومین همین طور اند و همه جا با ما هستند. شاهدش هم این جملات فراوانی است که در دعای ماه رجب در مفاتیح الجنان است که می خواندیم «وَ آيَاتِكَ وَ مَقَامَاتِكَ الَّتِي لاَ تَعْطِيلَ لَهَا فِي كُلِّ مَكَانٍ يَعْرِفُكَ بِهَا مَنْ عَرَفَكَ‏ لاَ فَرْقَ بَيْنَكَ وَ بَيْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُكَ»(؟) آیات و مقامات الهی که در همه امکنه است (مکان که می گوییم مقصود این مکان ها نیست) همه مقاماتی است که هیچ تعطیلی ندارد همه جا هست هر کسی در هر مقامی باشد وقتی به مقام معرفت تو می رسد با این آیات می رسد؛ هیچ فرقی بین تو و آن آیات و مقامات نیست؛ الا این که آن ها مخلوق اند. اگر این طوری شد همان طور که سیر ما در مسیر توحید با خداست و خدای متعال ما را کمک و امداد می کند، این معیت ائمه با ما هم به اصطلاح معیت قیومی است اگر «وَ هُوَ مَعَكُمْ» خدا با ما است نه این که در کنار ما قرار گرفته باشد بلکه امیرالمومنین فرمود: «مَعَ كُلِّ شَيْ‏ءٍ لاَ بِمُقَارَنَة»(2) خدای متعال با همه چیز است اما این طور نیست که کنار هم نشستند. این معیت را معیت قیومی گفته اند. «اللَّـهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ»(بقره/255) الله، قیوم عالم است قوام عالم به این همراهی است اگر او با ما نباشد ما نیستیم هر چه که هست از همراهی خدا است.

در سلوک ما هم همین طور است این که می گوییم «اَللّهُمَّ اجْعَلْ لى‏ مَعَ الرَّسُولِ سَبیلاً»(3) با من یک سبیلی در همراهی پیامبر قرار بده؛ نه این که پیامبر می روند من هم کنار ایشان سیر کنم؛ بلکه این سیری که ایشان می کنند به قیومیت ایشان یک راهی هم ما با ایشان داشته باشیم و ایشان ما را ببرند. پس این معیت به معنی قیومی است به همین معنا که عرض کردم و قوام سلوک ما به امام است؛ قوام سیر ما در مسیر توحید به همراهی اوست؛ اگر او نباشد اصلاً ما سیری نداریم و راهی هم غیر از این وجود ندارد.

از یک طرف نباید بگوییم که این ها آدرس را دادند و ما خود می رویم یا حتی بعضی تلقی کرده اند که راه هایی وجود دارد که بدون آدرس دادن آن ها هم قابل طی کردن است؛ این حتماً به بیراهه می رود حتماً در دام شیطان می افتد. شیطان با همه عباداتی که کرده بود مانع سلوکش همین بود که سالک نشد چون نمی خواست از این راه برود به خدا هم عرضه داشت که هر چه بخواهی برایت نماز بخوانم خدای متعال فرمود: آن دیگر به درد نمی خورد آن قرب و نزدیکی نمی آورد و خودش حجاب می شود. پس عبادتی که در همراهی معصوم نیست و همه مقامات، اگر در همراهی معصوم نباشد، این ها طی کردنی نیست و اگر هم چیزی گیر انسان بیاید حجاب می شود.

از آن طرف هم باید توجه داشت اگر ما با امام سیر می کنیم این سیر به این معنی نیست که امام در عرض خدای متعال موضوعیت دارد؛ بلکه امام به تعبیر خودشان باب است صراط است وجه است ما از این راه باید به سوی خدای متعال برویم؛ منتها راه خدای متعال این قدر راه باعظمتی است که می شود امام؛ راه خدای متعال جاده آسفالته نیست؛ بلکه امام و مقامات امام راه الی الله است. بنابراین ائمه باب و وجه و سبیل و صراط اند و در هیچ مقامی نیست که شما به یک جایی برسید و امام نباشد بلکه در هر مقامی هستید در معیت امام هستید و این معیت هم معیت قیومی است؛ یعنی قوام سلوک شما به این همراهی است. امام همراه شما نباشد سلوک ندارید.

از آن طرف هم این همراهی و این با امام بودن و به شفاعت امام سیر کردن معنی اش این نیست که ما در این سیر با خدا نیستیم؛ بلکه به عکس هر کس با امام بود با خدا است «مَنِ اعْتَصَمَ بِكُمْ فَقَدِ اعْتَصَمَ بِاللَّهِ» اگر کسی معتصم به امام شد و به امام چنگ زد و خودش را به امام رساند به خدای متعال رسیده و معتصم بالله است. پس اگر در این دعاها مقاماتی ذکر می شود باید توجه داشته باشیم که همه این مقامات سلوکی ذیل مقام نبی اکرم و اهل بیتشان است و هر سالکی در این مراحل سیر می کند ولو به یک جایی می رسد که با خدای خودش است اما در این همراهی با خدای متعال شفاعت امام و معیت امام است. اگر امام همراه انسان نباشد انسان سقوط می کند. امام، انسان را در این مقامات حفظ می کند و نگه می دارد.

خلاصه آنکه بین این دو حرکت کنیم: نه احساس کنیم که ما با امام هستیم با خدا نیستیم که العیاذ بالله امام حجاب شود و نه احساس کنیم که امام دست ما را می گیرد یک جایی که هستیم می گذارد به دست خدا و دیگر امام نیست. بعضی ها این طوری گفته اند که تا یک مقاماتی امام ما را می رساند و آن جا دیگر ما هستیم و خدای متعال و بعضی حتی تشبیه به نردبان کرده اند و گفتند وقتی از نردبان بالا رفتید دیگر خیلی وصف جمال و جلال نردبان را نکنید؛ این همان معجب شدن است. امام در همه مقامات با ما است و قوام سلوک ما به این همراهی است و اگر امام همراه ما نباشد ما سالک نیستیم؛ ولی این همراهی امام حجاب نیست. این شفاعت امام یعنی همه جا ما با خدا هستیم. در سلوک، همین که وارد وادی ولایت می شوی وارد وادی توحید شدی. با امام منزل به منزل طی می کنی؛ یعنی با خدا منزل به منزل طی می کنی. سیر مع الله همان سیر مع امام است؛ نه به این معنا که امام خداست.

پس در این مقاماتی که در ادعیه ذکر می شود کاملاً باید توجه داشت اگر ما به این مقام «كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ» رسیدیم این طور نیست که حالا که از همه چیز منقطع شدیم امامی در کار نیست. خود این کمال الانقطاع در همراهی با امام است که اگر رها بکند از آن مقام سقوط می کنیم؛ ولی در عین این که با امام هستیم با خدا هم هستیم «مَنْ اَحَبَّكُمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللَّهَ» این طور نیست که اگر امام را دوست داشتی این محبت حجاب می شود حالا این را بگذاریم کنار و جایش محبت خدا را بیاوریم.

بعضی ها خیال می کنند آدم به اخلاص که می رسد باید محبت امام را از دل بیرون کند فقط خداست. این طوری نیست که مثل نردبان، وقتی رسیدی نردبان را باید کنار بگذاری؛ این نردبان نیست که برود و یک جایی تمام شود. امام صراط است سبیل است وجه است باب است. همه جا در معیت امام هستیم این معیت عیناً معیت خدای متعال است. همه جا با خدا سالک هستیم. این مناجات سیر با امام علیه السلام است که این سیر با امام سیر در مقامات توحید است. سیر در وادی ولایت است. کما این که سیر در مدارج قرآن حجاب نیست. کتاب الله و کلام الله است؛ اگر انسان همراه شد با مقامات باطنی قرآن در وادی توحید غرق می شود طریق رسیدن به توحید این است؛ اگر شما کتاب الله را بردارید، نبی الله را بردارید، راهی به سوی توحید نیست.

اگر پیغمبر و امام نبودند هیچ کسی موفق نبود. در سوره هل اتی می فرماید: «إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَ إِمَّا كَفُورًا»(انسان/3) همه امکانات قبلی که داده شده است اگر این هدایت به سبیل یعنی هدایت به امام نباشد، اصلاً شکر و کفری نیست؛ هر کس هر کاری بکند نه شاکر است نه کافر. وقتی امام مطرح می شود و خدای متعال امام را می فرستد، بعد از آن است که شکر و کفر مطرح است و از ما شکر می خواهند. برای این است که این قدر سختگیری می کنند «إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَ أَغْلَالًا وَ سَعِيرًا»(انسان/4) وقتی امام آمده آن هایی که کفر بالله می ورزند و این راه را نمی روند این ها دیگر برایشان انواع عذاب ها مهیا است.

این یک نکته ای بود که باید به آن توجه کنیم. یک نکته کوتاه دیگر را هم اشاره کنم و آن این که دعاهایی که در ایام خاص است خیلی وقت ها متناسب با ضیافت آن ایام است؛ مثل مناجات شعبانیه، دعای کمیل، دعای ابوحمزه. مناجات شعبانیه در ماه شعبان متناسب با حال ماه شعبان است. گرچه در بقیه اوقات هم می شود خواند. این دعا متناسب با حال ماه شعبان است و ماه شعبان هم که در صلوات شعبانیه خوانده اید ماه شفاعت نبی اکرم است و در واقع ماه شعبان تجلی از نبی اکرم است. ما اگر وارد حقیقت ماه شعبان شویم وارد حوزه ضیافت نبی اکرم شدیم «اللَّهُمَّ وَ اجْعَلْهُ لِی شَفِيعاً مُشَفَّعاً وَ طَرِيقاً إِلَيْكَ مَهْيَعاً وَ اجْعَلْنِي لَهُ مُتَّبِعاً» حضرت در این ماه شب ها بیدار بودند؛ روزها عبادت می کردند و این عبادت برای سلوک ما و برای راه بردن ما بود؛ اگر کسی بخواهد همراه حضرت شود باید به سنت حضرت اقتدا کند؛ شبها و روز ها و سحرها و بقیه این ماه هرچه بوده استفاده بکند. امام رضا فرمودند: از بقیه این ماه استفاده کنید تقصیر نسبت به گذشته های این ماه را در ما بقی اش جبران کنید؛ گویا قابل جبران کردن است ولو یک روز مانده باشد می شود در این ما بقی همه کوتاهی های در گذشته ماه را جبران کرد؛ چون معمولاً آن هایی که اهل سلوک اند، زحمت می کشند و آن هایی که کوتاهی می کنند فقط امیدوار به فضل خدا و احساس تقصیر در مقابل خدای متعال می مانند و این احساس تقصیر برای رساندن ما کافی است؛ اگر کسی احساس کرد مقصر است و به خدا تکیه کرد خدای متعال «بكَافٍ عَبْدَهُ»(زمر/36) است.

یک تعبیری امام رضا در همین حدیثی که در ابتدای برنامه اشاره کردید، دارند که سید بن طاووس نقل کردند و محدث قمی هم در مفاتیح ترجمه اش کردند؛ ده دستور می دهند به اباصلت که در باقیمانده ماه چه کار بکن آخر حدیث یک دستور می دهند که به خدای متعال توکل بکن در ظاهر و باطن که «وَ مَن يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ»(طلاق/3) اگر در این ماه نرسیدیم، زمین ماندیم و عقب افتادیم، باید از وادی نبی اکرم و شفاعت نبی اکرم با توکل به خدای متعال این راه را طی بکنیم. در این ماه شعبان امکان رسیدن به مقامات مناجات شعبانیه و به شفاعت نبی اکرم فراهم است «شَهْرُ نَبِيِّكَ سَيِّدِ رُسُلِكَ شَعْبَانُ الَّذِی حَفَفْتَهُ مِنْكَ بِالرَّحْمَةِ وَ الرِّضْوَانِ»(8) یعنی این دعاها می تواند تبدیل به حال ما و به مقامات ما شود. این طور نباشد که فقط لقلقه لسان باشد. واقعاً آن کمال رسیدن به مقام عز قدس را بچشیم و کمال الانقطاع به ما عطا شود.

سوال: یعنی حرکت کنیم و حرکتمان بدهد و بتوانیم سیر کنیم.

جواب: این ویژگی این ماه است یعنی با شفاعت نبی اکرم تا این مقامات می شود جلو بروی. چون اگر دستگیری نکنند این راه ها رفتنی نیست. وقتی دستگیری بکنند این راه های سخت با شفاعت نبی اکرم آسان می شود. پس در این ماه می شود این مقامات را رفت و اگر هم کسی نرفته امام رضا فرمودند که بقیه ماه را مغتنم بشمارید و با توکل به خدا در بقیه ماه این راه را برویم. چون آدم ممکن است بگوید این همه راه را می شود رفت یا نه؟ این نکته را اشاره بکنم که این مقاماتی که در دعاها است چون واقعاً دور از دسترس است گاهی ما در آن لسان دعا پیدا نمی کنیم و احساس می کنیم ما کجا و کمال الانقطاع کجا؟ ما کجا و مقام عز قدس کجا؟ اصلاً دعا نمی کنیم و دیگر لقلقه لسان می شود؛ ولی اگر کسی توجه پیدا کرد به این که باب شفاعت باز است و با هدایت نبی اکرم و با یک اشارت ایشان انسان این مقامات را می تواند طی بکند و عظمت ایشان و وسعت و بزرگی ایشان است که ما را سالک می کند، آن وقت زبانش گویا می شود و واقعاً امیدوار می شود که در این ماه این مقامات را بتواند طی بکند و اگر امید و دعا آمد اینگونه می شود که «مَنْ أُعْطِيَ الدُّعَاءَ لَمْ يُحْرَمِ الْإِجَابَةَ»(4) یعنی اگر به کسی دعا بدهند اجابت هم داده اند. این فقط دعا در خواسته های کوچک نیست که آدم دنیا را بخواهد اگر این مقامات عالیه را هم بخواهد اگر حال دعا به انسان دادند و انسان حالت فقر داشت و از خدا خواست و به رحمت خدا تکیه کرد، حتماً به او می دهند.

بنابراین این دعا متناسب با ماه شعبان و متناسب با شفاعت نبی اکرم است و در این ماه می تواند تبدیل به حال و مقامات ما شود و اگر کسی بخواهد دعا تبدیل به مقاماتش شود باید از مقامات اهل بیت در او تجلی کند؛ زیرا روح دعا همان است. چطور سالک وقتی این دعا را می خواند یک بار زبان است یک بار فهم است و یک بار حال و مقام می شود، آن چه در اهل بیت است، آن مقامات اصل این مقامات است. نکته قبلی هم که می گفتم همین بود که اگر کسی می خواهد به روح دعا برسد باید روح دعا از آن عالم در او ظاهر شود. معنی شفاعت همین است. این ماه، ماه شفاعت است؛ یعنی اگر کسی واقعاً با نبی اکرم همراه شد، از آن مقامات نبی اکرم در او تجلی می کند و کمال الانقطاع نبی اکرم در او تجلی می کند.

سوال: روح دعا را به ما القاء می کنند؟

جواب: بله عطا می کنند و شفاعت یعنی همین. این که حضرت فرمودند: ماه، ماه من است من را با روزه این ماه کمک کنید؛ یعنی من می خواهم به شما چیزی بدهم دستتان را جلو بیاورید و بگیرید. نکته قبلی همین بود. همه مقاماتی که طی می کنیم با معصوم است و آن معیت هم قیومی است؛ یعنی از آن جا به اذن الله به ما عطا می شود شفاعت همین است. در روایات است «نَحْنُ أَصْلُ كُلِّ خَيْرٍ وَ مِنْ فُرُوعِنَا كُلُّ بِر»(5) یا در زیارت جامعه در شأن ائمه است که «إن ذُکِرَ الْخَیْرُ کُنْتُمْ أَوَّلَهُ وَ أَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ وَ مَعْدِنَهُ وَ مَأْوَاهُ وَ مُنْتَهَاهُ» یکی از خیرات مقام کمال الانقطاع است که در این دعا است. آدم بخواهد از همه عالم منقطع شود و فقط متوجه حضرت حق باشد، باید آن حال نبی اکرم که کمال الانقطاع نبی اکرم است در ما تجلی بکند. اصلاً دعا خواستن است و ما این مقامات را می خواهیم؛ اما این مقامات را با امام می خواهیم. عرض من همین است. دعا یعنی انسان همه مقاماتی را که می خواهد در سیر با امام بخواهد نه این که بخواهد خودش مستقل برود؛ این راه اصلاً رفتنی نیست. آن حقیقت دعا در انسان محقق شود؛ چون یک بار می خواند اما یک بار این خواندن، مقام می شود.

در این فراز مناجات شعبانیه «أَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ» یعنی انسان ملحق به نور عز الهی شود. چطور می شود ملحق شوی؟ آن کسی که حقیقتاً محلق به نور عز شده نبی اکرم است. باید یک تجلی از آن مقام در ما پیدا شود و حقیقتاً ملحق شدن به نور عز ملحق شدن به نبی اکرم است؛ برای ما کمال الانقطاع این است که از آن مقام نبی اکرم به ما چیزی داده شود. همچنین است در فراز های بعدی دعا که «أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّى تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ» پرده های نور کنار رود و انسان به مقام معدن العظمه برسد، حضرت به این مقام رسیده اند و رسیدن ما این است که از آن مقام حضرت در ما تجلی بکند؛ یعنی ما در معیت حضرت راه برویم یعنی تَصِلَ إِلَى مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ یعنی اگر ما به نبی اکرم و به آن مقام حقیقی که آن جا حضرت با خدا هستند و به معدن عظمت واصل شدند ما به آن مقام حضرت اگر رسیدیم به معدن العظمه رسیدیم. اگر گاهی بزرگان گفته اند که مقام معدن العظمه درک حقیقت نورانیت نبی اکرم و نورانیت امیرالمومنین است، یعنی آن ها به این مقام رسیده اند و باید از آن مقامشان در ما تجلی بکند؛ یعنی ما به معیت با آن ها برسیم تا در مقام با آن ها باشیم. آن ها اصل اند و ما فرع. معیت از آن ها در ما متجلی می شود. پس مقام عز قدس برای نبی اکرم است و وقتی از او تجلی کرد با همراهی حضرت ما به آن مقام می رسیم. ماه شعبان ماه شفاعت حضرت و ماه سیر در این مقامات است و اگر انسان شفاعت نبی اکرم را دید امیدوار می شود. انسان تا شفاعت حضرت را نبیند مایوس است، به نظرش می آید این دعاها که برای ما نیست؛ در حالی که وقتی به ما می گویند بخوانید یعنی به ما اذن داده اند که تا این مقامات امیدوار شویم و اگر بخواهید به شما می دهند.

سوال: قرار قرآنی سمت خدا را داریم که آیات 78 تا 85 سوره مبارکه غافر است. در خدمت مباحث شما هستیم.

جواب: قبل از ادامه بحث این را تذکر دهم که خیلی مناسب است بینندگان عزیز وقتی که صفحه قرآن تلاوت می شود حالتشان عوض شود و مودب بنشینند یا قرآن را استماع کنند «وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ»(اعراف/204) اگر خوب سکوت کردیم و استماع کردیم آن رحمت رحیمیه خدا که در قرآن است به ما می رسد؛ هدایت قرآن به ما می رسد. حالتمان عوض شود و مودب و با توجه بنشینیم و قرآن را استماع کنیم حقایق قرآنیه را گوش ما واقعاً بشنود. ان شاء الله حالتمان با دقایق قبلش یکسان نباشد. بعد از آنکه آیات قرآن خوانده شد اگر می خواهیم استراحتی بکنیم آزاد هستیم اما در محضر قرآن ادب قرآن رعایت شود آن وقت برکاتش نازل می شود.

این مناجات فصلش رو به پایان است. امام رضا علیه السلام از جملاتی که به اباصلت فرمودند این بود که در ما بقی این ماه خیلی دعا بکنید. بنابراین اگر مناجات را انسان روزی دو بار سه بار هم بخواند چه اشکال دارد؟ خیال نکنیم بعد هر نماز خواندیم زیادی خواندیم؛ نه. بعد هر نماز هر سحر این مناجات خوانده شود. مناجات کوتاهی هم است «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِي إِذَا دَعَوْتُكَ وَ اسْمَعْ نِدَائِي إِذَا نَادَيْتُكَ وَ أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ مُسْتَكِينا لَكَ مُتَضَرِّعا» این دعا یک شروعی دارد و یک پایانی که ما را حضرت سیر می دهند. اگر با این دعا همراه شدیم آن حالی که حضرت در شروع دعا به ما عطا می کنند این است که یک کسی فرار به سوی خدای متعال کرده است «فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ» این نقطه شروع است. یک آدمی فرار کرده از همه جا آمده پیش خدای متعال این فرار از چیست؟ فرار از گناهانمان است. آدم تا احساس خطر نکند و بعد پناه گاهی نبیند و توانی هم در خودش برای فرار نبیند هیچ وقت فرار نمی کند. فرار آن جایی است که انسان احساس می کند یک خطری او را تهدید می کند و از خودش هم توان دفاعی ندارد ولی یک پناه گاهی است و می تواند و این قدر از او برمی آید که به آن پناه گاه پناه ببرد. اگر انسان خطر را احساس نکند هیچ وقت فرار نمی کند؛ یا خطر را احساس کند اما خیال کند خودم می توانم دفاع کنم، می ایستد و دفاع می کند؛ یا اینکه اگر احساس کرد خطر است و من توان دفاع ندارم و پناه گاهی هم نیست، در این حال نیز تسلیم می شود؛ یا اگر احساس کرد خطر هست پناهگاه است اما من نمی توانم در پناه گاه بروم به آن پناه گاه من را راه نمی دهند، باز هم آدم تسلیم خطر می شود. ولی اگر احساس کرد خطر است و پناه گاهی است و می شود پناه ببری و او هم پناه می دهد، آن وقت آدم فرار می کند.

فرار وقتی است که انسان این چند چیز را می بیند. خطراتی هستند که ما را تهدید می کند و ما باید از آن فرار کنیم. این دعا لسان کسی است که از این مخاطرات فرار کرده است؛ یعنی اگر کسی مخاطرات را نبیند و دنبال پناهگاه نگردد اصلاً از آغاز وارد دعا نشده در نتیجه سیر با دعا نخواهد داشت. آن خطراتی که ما را تهدید می کنند چیست؟ شیاطین انسی، شیاطین جنی و اولیاء طاغوت اند؛ ولی در یک تعبیر لطیف قرآنی این خطرهایی که ما را تهدید می کنند همان آلهه های ما هستند که در سوره ذاریات آمده است «فَفِرُّوا إِلَى اللَّـهِ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ»(ذاریات/50) حضرت در این سوره بعد از این که سرنوشت اقوام گذشته را می گویند می فرمایند که به خدا فرار کنید و پناه ببرید. این اقوام، همه عقوبت هایشان برای پناه گاه هایشان بود؛ تکیه گاه هایشان عامل این عذاب شد. به هر چه تکیه کرده بودند؛ یعنی پناه گاه ها و محل امنشان، موجب عقوبتشان شد «أُولَـئِكَ مَأْوَاهُمُ النَّارُ»(یونس/8) به تعبیر قرآن پناه گاهشان آتششان است؛ پس شما از این تکیه گاه های آن ها بیایید بیرون و به سوی خدا فرار کنید. من از طرف خدا شما را انذار می کنم و انذار ما هم خیلی واضح است که به رنج می افتید. در آیه بعد می فرماید: «وَ لَا تَجْعَلُوا مَعَ اللَّـهِ إِلَـهًا آخَرَ إِنِّي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ مُّبِينٌ»(ذاریات/51) با خدا با الله تبارک و تعالی اله دیگری اخذ نکنید که من شما را انذار می کنم. مفسرین بزرگوار فرمودند: این آیه دوم توضیح آیه اول است؛ فرار از آلهه است؛ زیرا انسان دل می بندد و آلهه ای برای خودش انتخاب می کند «أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَـهَهُ هَوَاهُ»(جاثیه/23) آدم هوای نفس خودش را اله می بیند و در برابر او تواضع و خشوع می کند و دل می بندد و تسلیم می شود؛ یا گاهی شیطان را انسان می پرستد «أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يَا بَنِي آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّيْطَانَ»(یس/60) آدم باورش نمی آید ولی هست.

بنابراین آلهه ای که برای خودمان اخذ می کنیم ازجمله شیاطین و گناهان، همه این ها به آن اولیاء طاغوت بازگشت می کنند؛ چراکه بت پرستی و شرک را آن ها اقامه می کنند و ما را هم به وادی شرک خودشان دعوت می کنند. اگر با آن ها همراهی کردیم «يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ»(بقره/257) ما باید از بت پرستی و شرک و غفلتمان فرار کنیم؛ ولی همه این ها برمی گردد به فرار از اولیاء طاغوت و فرار از دشمنان نبی اکرم، چون آن ها هستند که همه گناه و شرک و آلودگی و صفات رذیله و ظلمات به آن ها برمی گردد و دنبال این هم هستند که ما را با خودشان غرق بکنند. شیطان خودش نتوانست نجات پیدا کند پس قسم خورد همه را با خودم پایین می کشم؛ شش هزار سال عبادتش را فنا کرد که ما را پایین بکشد. یک چنین دشمنی است و این کید های وسیع و گسترده و جنود فراوان دارد که گاهی برای یک مومن به اندازه دو قبیله لشکر گسیل می کند و نقشه های از دور و نزدیک می کشد، نقشه هایش هم خیلی پیچیده است؛ گاهی حتی برای زمین زدن آدم دعوت به عبادت می کند. خیلی پیچیده عمل می کند.

اگر کسی این خطرها را دید و احساس کرد در مخاطره است و احساس کرد تکیه گاه هایی که برای خودش گرفته مأمن نیستند و روی آب، روی موج خانه ساخته و به باد تکیه داده است، این ها تکیه گاه نیستند و زیر پای انسان را خالی می کنند، انسان اگر این را دید حالت فرار پیدا می کند. به سوی چه کسی باید فرار بکند؟ در این دعا حالت کسی که در این جا به سوی خدا فرار می کند توضیح داده شده است «فَقَدْ هَرَبْتُ إِلَيْكَ» من از تکیه گاه های خودم و از شیاطین و از دشمنان وسیعی که من را تهدید می کنند که خیلی هم کیدشان سنگین است به سوی تو فرار کردم. این را بدانید شیطان تور پهن کرده تا یک جایی ما را بگیرد. گاهی ماه ها نقشه می کشد که یک جایی ما را زمین بزند. بستگی دارد چقدر مقاوم باشیم. بعضی ها با نفس شیطان حرکت می کنند و بعضی ها هم می شوند «کَالجَبَلِ الرَّاسِخ»(6) که موج های شیطان هم آن ها را تکان نمی دهد؛ البته برای آنها هم نقشه می کشد و نقشه های از راه دور است. گاهی یک سال یا دو سال نقشه می کشد تا یک جا از آدم گناه بگیرد. خیال نکنید برای سقوط کردن لازم است آدم گناه کبیره و قتل نفس بکند؛ برای اهل راه یک ترک اولی کافی است. مثلاً ماشین وقتی با سرعت دویست می رود تنظیم بادش اگر یک ذره تنظیم نباشد خطر آفرین است و یک لحظه غفلت در سرعت های بالا انسان را نابود می کند. بنابراین خیال نکنید که شیطان نقشه می کشد حتماً می خواهد گناه کبیره انجام دهیم؛ نه می خواهد ما را ساقط بکند و بعد ساقط که کرد آرام آرام راه را ادامه می دهد عجله هم ندارد با حوصله کار را انجام می دهد.

پس باید به سوی خدا فرار کنیم. حالت کسی که فرار می کند چیست؟ کسی که خطر را دیده احساس کرده دستش از همه جا خالی است فقط خدا پناه گاه است «وَ وَقَفْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ» فرار می کند و می آید پیش روی خدای متعال و همه را کنار می گذارد. در حاشیه هم نیست با همه وجود مقابل خدا می ایستد. از دور صدا نمی زند و کنار نمی ایستد (البته این تعابیر، تعابیر مجازی است) زمانی که پیش روی حضرت حق می ایستد «مُسْتَكِينا لَكَ مُتَضَرِّعا» حالتش، حالت استکانت و تضرع است و این آغاز دعا است. کسی که دشمن را دیده و خطر را احساس کرده با همه وجود مثل کسی که از آتش فرار می کند خدا را به عنوان پناه گاه دیده است. حالت این آدم در ورود به حضرت حق این است که رو به روی حضرت حق می ایستد در حالت استکانت و بیچارگی و تضرع و خشوع و زاری و التجاء که پناهی به او بدهند. در این حالت «رَاجِيا لِمَا لَدَيْكَ ثَوَابِي» امید به فضل و ثوابی دارد که در محضر خدا است. به همین خاطر فرار کرده است. حالتش حالت تضرع است و پیداست که آدم «فارّ» چه طور است. حتماً دیده اید کسانیکه از مخاطرات و آتش سوزی ها فرار می کنند، چطور فرار می کنند؛ به خصوص اگر یک پناه گاهی پیدا کنند و احساس کنند که فقط این پناه گاه می تواند نجاتشان بدهد، همه غرورشان، عجبشان و دارایی هایشان را می شکند. اینها هم چون هیچ کاری نتوانستند بکنند و دست خالی اند، سرمایه شان فقط تضرعشان می شود «رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلاَحُهُ الْبُکَاءُ» این آدم حالتش حالت تضرع و استکانت است و همچنین حالت امیدواری است زیرا اگر امیدوار نبود نمی آمد. آدمی که از دشمن فرار کرده از یک طرف حالت تضرع دارد از یک طرف حالت امیدواری نسبت به حضرت حق که پناهش بدهد، درکش از حضرت حق هم این است چرا که «وَ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي» این آدم نمی گوید که من فرار کردم حالا معلوم نیست آیا خدا من را و دشمنم را می شناسد؟ مخاطراتی که از درون و بیرون من را تهدید می کنند می شناسد یا نه؟ پیچ و خم های وجود من را می شناسد یا نه و آیا می داند کجا شیاطین لانه کرده اند یا نمی داند؟ کجا من زمین خوردم و ضعف های من کجاست؟ خب اگر آدم با کسی مواجه شود که ضعف هایش را نمی داند، مثل آدمی است که از بیماری فرار کرده رفته و پیش طبیبی رفته که می گوید شاید این طبیب نفهمد من چه مشکلی دارم.

در حالیکه اینچنین است که من فرار کردم از دشمن پناه گاهی هم پیدا کردم سرمایه هایم ریخته و حالتم هم دیگر تضرع و استکانت است و رو به تو آوردم و امیدم هم فقط به تو است درکم هم از تو این است که آن چه در درون من است را می دانی. «تَخْبُرُ حَاجَتِي» نسبت به ضمیر من تو خبره و با خبر هستی نسبت به حاجت من آگاه و خبره ای.

«تَعْرِفُ ضَمِيرِي و لا يَخْفَى عَلَيْكَ أَمْرُ مُنْقَلَبِي وَ مَثْوَايَ و مَا أُرِيدُ أَنْ أُبْدِئَ بِهِ مِنْ مَنْطِقِي وَ أَتَفَوَّهَ بِهِ مِنْ طَلِبَتِي» نسبت به ضمیر من عارف هستی تو پایان من را هم می دانی پایان کار من از تو پنهان نیست و حرفی که می خواهم بزنم قبل از این که بزنم تو می دانی؛ آن طلبی که می خواهم به زبان بیاورم قبل از این که بگویم می دانی و آن چه برای عاقبت خودم می خواهم و امیدوار هستم که از تو بگیرم، تو همه را می دانی که در آن چیست. همه وجود و امیدها و خوف ها و آینده من و همه چیز در محضر تو حاضر است.

«وَ قَدْ جَرَتْ مَقَادِيرُكَ عَلَيَّ وَ بِيَدِكَ لا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضَرِّي» تقدیر و اندازه و حدود و اندازه گیری های تو از الآن تا آخر عمر من و در ظاهر و باطن من بر من جاری شده و فقط در دست توست نه به ید دیگری نفع من ضرر من کم و زیادی من و هر چیزی بخواهد به سرنوشت من و به ظرفیت من اضافه یا کاسته شود همه در دست تو است و هیچ کس نه می تواند کم کند و نه می تواند اضافه بکند.

این انسان با این حال روی به خدا می آورد؛ فرار کرده و تکیه گاهش هم خداست. درکش هم از خدا این است که چنین خدایی است حالا رو به خدا آورده و می خواهد با این خدا نجوا بکند؛ حالاتی که برایش پیدا می شود یک موقع نجوا است، یک موقع نداست، یک موقع دعاست. نجوا حالت قرب و خلوتی است که بیگانه نیست این سه حالت را این آدم با خدای متعال دارد. صلوات می فرستد و می گوید «اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اسْمَعْ دُعَائِي و أَقْبِلْ عَلَيَّ إِذَا نَاجَيْتُكَ» خدایا من آمده ام حالا تو صدای من را بشنو وقتی دعا می کنم وقتی صدایت می زنم تو بشنو وقتی مناجات می کنم بین من و خودت حائل قرار نده؛ وقتی من نجوا می کنم من به تو روی آوردم تو به من روی بیاور. این ورودی دعا است.

خروجی دعا را هم که عرض کردم «أَلْحِقْنِي بِنُورِ عِزِّكَ الْأَبْهَجِ» ملحق شدن به نور عز الهی است که در انسان نمی گویم مقام عصمت بلکه مقام طهارت ایجاد می کند و آدم به آن جا که رسید دیگر «تَزُورُ الجِبَالَ وَ لَا یَزُور»(7) اگر کسی به مقام عز خدا رسید این چهار نتیجه برایش پیدا می شود: «فَأَكُونَ لَكَ عَارِفًا و عَنْ سِوَاكَ مُنْحَرِفًا وَ مِنْكَ خَائِفا مُرَاقِبا» عارف نسبت به حضرت حق می شود و تا انسان به مقام عز و نور عز نرسد معرفت الله در آن پیدا نمی شود این همان است که امیرالمومنین علیه السلام فرمود «مَعْرِفَتِي بِالنُّورَانِيَّةِ معرفة الله»(8) اگر کسی به کنه نورانیت من برسد این همان مقام نور عز است. السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 606

(2) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 40

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 75

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 494

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 242

(6) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏2، ص: 347

(7) تفسير فرات الكوفي، ص: 63

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏26، ص: 1