نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

تفسیر آیات سور مبارکه زمر و فصلت در سمت خدا / امید به رحمت خدای متعال و استقامت در راه مستقیم الهی

متن زیر گفتگوی جناب آیت الله میرباقری در برنامه سمت خدا به تاریخ 20 تیرماه سال 94 می باشد. این گفتگو پیرامون آیاتی از جزء 24 قرآن کریم و با محوریت سوره زمر و فصلت می باشد. ایشان بیان کردند دو صفت خدای متعال که هم غفور و هم رحیم است به عباد است؛ زیرا رحمت خاصه است؛ یعنی با رحمت خودش جبران می کند و پوشش می دهد. آدم هایی که اهل محاسبه و اهل حساب کتاب هستند؛ خیلی اوقات وقتی می بینند در این عالمی که همه چیز به هم پیوسته است و خدای متعال این قدر عالم را دقیق خلق کرده، ممکن است مایوس شوند. آدم اگر بزرگی گناه خودش را ندید بی خودی خیال می کند به رحمت خدا امیدوار است. اما اگر عظمت حضرت حق را دید و بعد گناه خودش را، این گناه هر چه بزرگ باشد باز به رحمت خدا امیدوار است. هم نبی اکرم و هم قرآن از عالم بالا تنزل پیدا کرده اند تا ما نیز بتوانیم از برکاتشان بهره مند شویم. حقیقت قرآن و حقیقت نبی اکرم برای آنکه برای ما قابل فهم باشد لباس الفاظ و لباس بشر پوشیده اند. این کلام که از زبان پیامبر جاری می شود، برای همه قابل درک است به شرط آنکه اعراض نکنند. مادامی که انسان در راه خدا نیست، شیطان چندان با او کار ندارد اما همینکه خواست در صراط مستقیم قرار گیرد، شیطان با تمام قوایش در مقابل او ایستاده تا او را از این مسیر منع کند. آنانکه در راه خدا استقامت می کنند موفق به رویت عالم ملکوت می شوند؛ گروهی از همین دنیا ملائکه را می بینند و گروهی دیگر از مومنین در حین مرگ با آنها ملاقات می کنند...

سوال: امرور به مباحثی از جزء 24 قرآن می رسیم و در خدمت استاد خواهیم بود.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین. در جزء 24 ام قسمتی از آیات آخری سوره زمر و تمامی سوره غافر یا مومن و بخشی از سوره حم فصلت است. من ابتدا آیه 53 از سوره زمر را ترجمه می کنم که همه با این آیه آشنا هستند. آیه این است «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِن رَّحْمَةِ اللَّـهِ إِنَّ اللَّـهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ»(زمر/53) از امیرالمومنین علیه السلام یک روایتی ذیل این آیه است. حضرت فرمودند: «ما فِى القُرْآنِ آیَةٌ أَوْسَعُ مِنْ یا عِبادِىَ الَّذِیْنَ أَسْرَفُوا»(1) آیه ای اوسع (یعنی این که به اصطلاح همه بتوانند از این آیه استفاده کنند) و وسیع و گسترده تر از این آیه نیست. شاید معنای اوسع این باشد که بیش از همه آیات ما را بشارت به رحمت خدای متعال می دهد. معنای آیه چنین است که می فرماید: بگو ای بندگان من، که خود این خطاب هم یک خطاب لطیفی است که خدای متعال از آغاز با «يَا عِبَادِيَ» شروع می کند و ممکن است مقصود اختصاص هم باشد که آن هایی که عباد الله هستند مخاطب هستند و آن هایی که از دایره عباد بیرون اند و کاری با خدا ندارند، منظور خطاب نباشند. بگو به عباد من آنهایی که نسبت به نفسشان اسراف و زیاده روی کردند (این را مرحوم فیض این طور معنا کردند که معنای خوبی است: «افرطوا في الجناية عليها بالإسراف في المعاصي» با زیاده روی در معاصی خدای متعال در جنایت به نفس خودشان افراط کردند؛ یعنی علیه خودتان خیلی جرم کردید. به آن هایی که خیلی جرم کردند بگو: از رحمت خدا مأیوس نشوید همه گناهان را خدا یک جا می آمرزد که خدا غفور و رحیم است. این دو صفت خدای متعال که هم غفور و هم رحیم است به عباد است؛ زیرا رحمت خاصه است؛ یعنی با رحمت خودش جبران می کند و پوشش می دهد. نه فقط دامن آدم را خاموش می کند بلکه بعد از آن یک لباس نو هم می دهد؛ نه تنها نمی گذارد آتش آدم را بسوزاند؛ بلکه دوباره از نو به انسان یک لباس طهارتی می پوشاند و از نو آدم را سر پا می کند. مأیوس شدن گاهی اوقات بعلت غفلت از رحمت خداست و یک عده این طوری مأیوس می شوند. یک عده ای هم به خاطر غفلت نیست بلکه به خاطر این است که خیلی اهل حساب و کتاب اند، مأیوس می شوند. آدمی که خیال می کند که حالا یک دروغ گفتیم تمام شده، این خیلی مأیوس نمی شود؛ ولی اگر احساس کرد که در این عالم هیچ چیز گم نمی شود یعنی یک تلنگر بزنی تا آن طرف عالم منتقل می شود و این عالمی که خدای متعال خلق کرده دست ما نیست آدم می تواند کاری را انجام ندهد ولی تلنگر به این آجر اول زدی صد هزار تا آجر باشد روی هم می ریزد، آدمی که احساس می کند یک حرف قدیمی چرخیده و تبدیل به فتنه ای شده، ممکن است مأیوس شود.

در روایات است که گاهی در نامه عمل کسی قتل می نویسند؛ او می پرسد که خدایا من گناه زیاد کردم اما قتل نکردم. به او می فرماید شما این حرف را زدی، چند دهان گشت و تبدیل شد به فتنه و خونی ریخته شد، تو هم در آن شریک هستی وقتی آدم این طور حساب می کند، می بیند در این عالمِ ارتباطات یک گناه تا کجاها می رود، یک تشر باعث می شود یک آدمی را زمین گیر کنی، سر بچه خودت یک داد نا به جا زدی و خشونت کردی یک عمر او را زمین گیر کردی و دیگر نمی تواند از جایش بلند شود؛ چون ظرفیت نداشت، بالاخره طفل است و در یک حدی ظرفیت داردو وقتی بیشتر از ظرفیت فشار بیاوری می شکند. با خانواده خودت، با دوست خودت، اینها در معاشرت با مردم است. در طبیعت هم می بینیم آدم مثلاً در جنگل یک کبریت می زند و می رود هکتار ها جنگل می سوزد.

آدمی که حسیب و حساب گر است اینگونه می بیند «إذَا رَأیتَ ذُنُوبِی فَزِعتُ» بیچاره می شود، از طرفی هم در بعضی روایات هست انبیاء یک ترک اولی می کردند برای مثال حضرت آدم برای یک ترک اولی دویست سال گریه کرده است. در چنین شرایطی آدم چطور می تواند مأیوس نشود؟ وقتی نگاه می کند که برای یک ترک اولی چنین حالی است اما ما حتی گناه کبیره هم در کارهایمان به حساب نمی آید. یک روزی بنشینیم و با خودمان حساب کنیم.

داستانی از حضرت نبی اکرم صلی الله علیه و آله است که روزی در بیابان به اصحاب فرمودند: هیزم ها را جمع کنید. گفتند: این بیابان هیزم ندارد، اما بعد از جمع آوری مقدار زیادی هیزم جمع شد و ایشان فرمودند: گناهان شما نیز اینگونه است. انسان خیال می کند که دامنش پاک است اما اگر بشماریم و یک یک هیزم ها را جمع کنیم، می بینیم به اندازه کوهی می شود. آن هایی که اهل محاسبه اند گاهی به یاس می رسند، وقتی جمع می کند می بیند امروز ده هزار گناه کرده است. این که گاهی در بعضی روایت است که اگر این عمل را انجام دهید، اگر به تعداد ریگ های بیابان گناهان داشته باشید خدا آنها را می آمرزد. ممکن است آدم بگوید خدایا ما کِی به تعداد ریگ های بیابان گناه داشتیم؟ این ها معنی دارد، گاهی یک حرف می زنی، به اندازه ریگ های بیابان گناه برای خودت درست می کنی؛ یک اقدام است ولی این اقدام در این عالم تا کجاها می رود و چه مخاطراتی دارد. از معصوم نقل شده که فرمودند: گاهی یک گناه می کنید هفت نسلتان را گرفتار می کنید. حالا ساده ترش این است که جناب آدم ترک اولی کرد، اما خودش و نسلش هبوط کردند و باید فعلاً در زمین بمانند. آدم هایی که اهل محاسبه و اهل حساب کتاب هستند؛ خیلی اوقات وقتی می بینند در این عالمی که همه چیز به هم پیوسته است و خدای متعال این قدر عالم را دقیق خلق کرده، اگر یک تصرف کوچک بکنی گاهی انفجارهای بزرگ می شود؛ برای نمونه سانتریفیوژ ها را از طریق یک ویروس چه کار می خواستند بکنند؟ یک ویروس کوچک است ولی کل دستگاه ها را منفجر می کند؛ وقتی سرعت حرکت بالاست در این عالم منظم یک کلمه به هم می ریزد، چه کار می شود بکنیم؟ من این کلمه را انداختم، این ویروس را در این دستگاه عظیم انداختم. پیداست مأیوس می شوم و دیگر هیچ کار نمی شود کرد.

حالا ای کاش یک ویروس بود. به هر طرف نگاه می کنم می بینم همه عالم را ویروس های من گرفته و هیچ کسی به من حق نداشته مگر اینکه من حقش را درست ندادم؛ رساله حقوق امام سجاد را می بینم، به همسرم نگاه می کنم می بینم حقش ادا نشده، به رفیقی که سلام علیک داشتم، به پیغمبر خودم، به کاسبی که با او رابطه داشتم، به خدای خودم نشده، به زمینی که در آن کشاورزی می کردم، حق زمین را ادا نکردم. آدم خیال می کند حق همسر و وظیفه مرد است که برود کار کند و آبرومندانه زندگی را تأمین کند، در رساله حقوق امام سجاد ببینید که این نیست. ایشان می فرماید: حق همسرت این است که او را رحمت خدا به خودت بدانی؛ اگر نگاه تو به او این گونه الهی نبود، حقش را ادا نکردی.

وقتی آدم فکر می کند که اگر این حق را هم ادا نکردیم مهم نیست؛ بعد نگاه می کند می بیند یک پیامبر برای یک ترک اولی دویست سال گریه و توبه کرده است، اما به او گفتند باید هبوط کنی. یک پیغمبر دیگر ترک اولی کرده او را در شکم ماهی کردند و گفتند تا قیامت در اینجا نگهت می داریم. آدم می بیند اینطور نمی شود.

سوال: تا همین جای بحث ناامیدی بر هر کسی فراگیر می شود؟

جواب: توهم خوب نیست. آدم اگر بزرگی گناه خودش را ندید بی خودی خیال می کند به رحمت خدا امیدوار است. گناهی این طرف نمی بیند و دامن خودش را پاک می بیند، بی خیالی اش ناشی از این است، نه این که به رحمت خدا امیدوار است، بلکه خودش را آدم خوبی می داند و غافل است. اما اگر وسعت گناه را این طرف می بیند و اهل حساب کتاب و اهل دقت و علم است، به چنین حالی می رسد که «إذَا رَأیتَ ذُنُوبِی فَزِعتُ» این آدم ممکن است یک دفعه عظمت گناهانش که واقعاً عظیم است در نظرش برسد. آدم عظمت گناهش را اگر نفهمید غافل است اما وقتی عظمت گناه را فهمید مأیوس می شود الا این که به یک اعظمی برسد «أَنْ تَغْفِرَ لِي ذَنْبِيَ الْعَظِيمَ فَإِنَّهُ لَا يَغْفِرُ ذَنْبِيَ الْعَظِيمَ إِلَّا الْعَظِيمُ»(2) در مقابل این عظمت گناه، انسان باید متوجه به وسعت رحمت خدا باشد چراکه خدای متعال می فرماید «رَحْمَتِي وَسِعَتْ كُلَّ شَيْءٍ»(اعراف/156) یا در جای دیگر می فرماید «لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»(بقره/284) همه کائنات دست اوست؛ یا این آیه که در دو جا، هم در سوره فتح هم سوره نجم بکار رفته است «وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»(فتح/7) مضمونش این است که همه آسمان و زمین برای همین است مگر جنود من نیستند یعنی با همین جنود گناهان خوبان را پاک می کنم؛ آلودگی تا هر جا رفته باشد جنود من تا آنجا می روند و آن را پاک می کنند.

اگر کسی وسعت قدرت و رحمت و مغفرت را ندید آن وقت مأیوس می شود. در واقع اگر گناه خودت را کوچک ببینی تائب نیستی؛ اگر عظمت گناه را ببینی و عظمت حضرت حق را نبینی، مأیوس می شوی؛ اگر عظمت حضرت حق را ببینی گناه خودت را هم هر چه بزرگ ببینی اما می گویی «وَ مَا خَطَرِي هَبْنِي بِفَضْلِكَ» همین آدمی که عظمت گناه زمین گیرش می کرد در این حالت می گوید: خدایا من و گناهم در دستگاه تو گم شده ایم و حتی نه من، بلکه ابلیس با همه گناهش در دستگاه تو گم شده است. این وسعت دستگاه تو است. تنها راه این است که انسان به وسعت رحمت خدا توجه کند و هر چقدر هم گناه خودش را وسیع ببیند، فقط التجائش به خدا بزرگ تر می شود نه این که مأیوس شود. اگر فقط عظمت گناه خودش را دید زمین گیر می شود ولی اگر بزرگی رحمت خدا را دید هر چه گناهش بزرگ تر باشد تکیه و امید و روی آوردنش به خدای متعال بیشتر می شود و با شدت بیشتری روی می آورد. این آیه شاید می خواهد این را بگوید «قُلْ يَا عِبَادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا» انسان اسراف کرده است؛ حتی یک ترک اولی اسراف است و در این دستگاه آدم را بیچاره می کند. این همان است که در دعای ابوحمزه داریم «إِذَا رَأَيْتُ مَوْلايَ ذُنُوبِي فَزِعْتُ وَ إِذَا رَأَيْتُ كَرَمَكَ طَمِعْتُ» انسان اگر وسعت گناه خودش را ببیند و بعد وسعت کرم خدا را ببیند این رجوع و توبه و تدارک اتفاق می افتد. وقتی که تدارک می کند خدای متعال کار خدای متعال این است که شیطان هر چه می خواهد مومن را زمین گیر کند [خدا خودش به مومنین یاری می رساند] این آیه را قبلاً خواندم در سوره آل عمران است که متقین را خدای متعال توصیف می کند و می فرماید: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِين»(آل عمران/133) با سرعت بروید به طرف بهشتی که برای متقین آماده کردم. متقین کسانی هستند که در همه حال انفاق، کظم غیظ و احسان می کنند. این آیات ادامه می یابد تا می رسد به «وَالَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّـهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَمَن يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلَّا اللَّـهُ» (آل عمران/135) به دنبال هر غفلتی یک ذکری دارند و بلافاصله استغفار می کنند؛ چه کسی گناه این ها را جز خدا می آمرزد؟ آن چنان خدای متعال قاطع سخن گفته است که روایت دارد وقتی این آیه نازل شد شیطان فرماندهان خودش را جمع کرد گفت بیچاره شدیم هر چه ما تلاش کنیم خدای متعال خودش به میدان ما آمده دیگر طرف ما این ها نیستند ما با خدا طرف هستیم.

بعد خدای متعال در ادامه سوره زمر می فرماید: «وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِن قَبْلِ أَن يَأْتِيَكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنصَرُونَ»(زمر/54) انابه به طرف پروردگار داشته باشید و منیب و تسلیم پروردگار باشید قبل از این که عذاب و فرصت از دست برود تا فرصت هست با یک انابه و تسلیم شدن در برابر خدای متعال همه ضعف ها را می توان جبران کرد.

در این جزء غیر از این سوره زمر دو سوره دیگر هم است؛ یکی هم سوره فصلت و یکی سوره غافر یا مومن است که به تمامه است. سوره غافر آغاز سوره حوامیم سبعه است که با حم شروع می شوند و بحث همه شان هم قرآن است. در این هفت سوره اول با حم شروع می شود و بعد بحث قرآن است. غافر فصلت شوری زخرف دخان جاثیه احقاف؛ یعنی از سوره غافر یا مومن تا سوره محمد صلی الله علیه و آله و سلم، این هفت سوره جزء حوامیم اند و خیلی به تلاوت و خواندن این سور در نافله شب تأکید شده و روایات فراوانی هم در فضیلتش داریم.

از وجود مقدس امام صادق علیه السلام حدیثی نقل شده که مرحوم صدوق در ثواب الاعمال آورده است. ایشان فرمودند: «اَلحَوَامِيم رَيَاحِينَ القُرآن فَاِذَا قَرَأتُمُوهَا فَاحمَدُوا اللهَ وَ اشكُرُوهُ كَثِيرًا لِحِفظِهَا وَ تِلَاوَتِهَا إنَّ العَبدَ لِيَقُومُ وَ يَقرَأ الحَوَامِيم فَيَخرُجُ مِن فِيهِ أطيَب مِن المِسكِ الأذفَرِ وَ العَنبَرِ فَيَخرُجُ مِن فِيهِ أطيَب مِن المِسكِ الأذفَرِ وَ العَنبَرِ»(3) همه مقامات بهشت مقامات قرآن است. حوامیم گل های معطر این باغ هستند اگر موفق شدید بخوانید خدا را خیلی حمد و شکر کنید چراکه توانستید تلاوت و حفظ کنید. بنده برمی خیزد و حوامیم را می خواند؛ شاید معنی اش این است که اقدام می کند یا معنی اش این است که با ادب و حضور وقتی انسان این سور را می خواند گویا این عطر قرآن در دهانش ساطع می شود وقتی ملائکه این عطر را می شنوند، دور آدم جمع می شوند همان طور که بلبل در گلستان همیشه است. اگر یک جایی بوی خوش قرآن باشد ملائکه فوری حضور پیدا می کنند. در ثواب این تلاوت هم خدای متعال نه فقط به خود قاری آن ترحم می کند بلکه همسایه ها و رفقا و همه را هم خدای متعال مورد توجه قرار می دهد. این قدر رحمت این سور وسیع است. از برکت این سور حوامیم رحمت خدا وقتی نازل شود به همسایه ها و اطرافیان هم می رسد. یک نفر در خانه بخواند همه متنعم می شوند.

یکی از این سور حوامیم سوره فصلت است و اگر اجازه بدهید من چند آیه از سوره مبارکه فصلت را خدمت شما ترجمه بکنم. این سوره در باب قرآن است «حم تَنزِيلٌ مِّنَ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» حم که جزء حروف مقطعه است معانی خاص خودش را دارد و ممکن است در هر جا یک معنا داشته باشد؛ کما این که ائمه برای همین حم در سور مختلف معانی مختلف کردند. این کتاب تنزیل از ناحیه خدای رحمن و رحیم است یعنی هم رحمانیت خدای متعال در او است که رحمت عامش است هم رحیمیت خدا هر دو در این سوره جلوه کرده است و رزق عام و خاص است «كِتَابٌ فُصِّلَتْ آيَاتُهُ قُرْآنًا عَرَ بِيًّا لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ»(فصلت/3) قرآن دو مرحله دارد: یک مرحله، مرحله اِحکام و اِجمال است و یک مرحله هم مرحله تفصیل است. بعضی بزرگان فرمودند که در مرحله اِحکام در قالب الفاظ نیست لذا به این معنا از هم جدا نیست، وقتی تفصیل پیدا می کند تبدیل به این کلمات مفصل در قالب زبان عربی می شود و در این مرحله می شود با آن ارتباط برقرار کنیم و آن را بفهمیم؛ آنجا که فرمود «وَإِنَّهُ فِي أُمِّ الْكِتَابِ لَدَيْنَا لَعَلِيٌّ حَكِيمٌ» (زخرف/4) اما وقتی به دست ما می رسد به لسان عربی مبین است که ما بتوانیم بفهمیم. پس مرحله تفصیل قرآن آن جایی است که تبدیل به زبان عربی می شود.

این کلمات «لِّقَوْمٍ يَعْلَمُونَ» است؛ یعنی این کتاب برای آن جمعیتی است که اهل علم اند و به دنبال علم هستند که این کتاب را برای آنها در قالب عربی در آوردیم تا بتوانند از این کتاب بهره مند شوند. کتابی است که تفصیل پیدا کرده است. قرآن در یک مرحله ای نور است و این کیفیت اصوات معلوم نیست در آن مرحله باشد؛ البته تفصیل کلمات و زبان عربی همه اش وحی است. نمی خواهیم بگوییم وحی نیست همه آن سراسر وحی و همه از خدای متعال است و این وجود مقدس (نبی اکرم) کلمه ای کم و زیاد نکرده است «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ، لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ»(حاقه/44-45) این پیغمبر معصوم و مطهر از این حرف ها است ولی برای این که حرفش حجت قطعی شود، خدای متعال می فرماید: اگر کم و زیاد می کرد ما به دست قدرت او را می گرفتیم و رگش را قطع می کردیم. خدای متعال می خواهد بفرماید که نبی اکرم هیچ چیز اضافه نکرده است؛ خیالتان راحت باشد، این پیغمبر معصوم است ولی چون شما به این راحتی خیالتان راحت نمی شود خدای متعال این تضمین را می دهد که پیامبر هیچ چیزی را کم و زیاد نکرده و امین خدا و امین وحی است.

«بَشِيرًا وَ نَذِيرًا»(فصلت/4) در این قرآن بشارت ها و انذارهایی است که همه بشارت های قرآن برمی گردد به توحید و همه انذارها نیز به شرک برمی گردد. در سوره هود آمده است «الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ * أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّـهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ»(هود/1-2) غیر را نپرستید و خدا را بپرستید؛ انذار من این است و بشارت من هم این است. همه بشارت ها برای موحدین و همه انذارها برای مشرکین است. سراسر قرآن این است.

کتابی با عظمت از طرف خدا آمده است تا به ما هشدار بدهد و ما را با خطراتی که تهدید می کند و ثواب هایی که در انتظار ما است و ما از آن غافل هستیم، مواجه کند. یک چنین کتابی از عالم بالا آمده است و تفصیل پیدا کرده به زبان عربی در آمده است. در خصوص نبی اکرم هم همینطور است که ایشان در آن عالم بالا هم جنس ما نیست اما برای آمدن به این دنیا لباس بشر می پوشد و «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ أَن تُرْفَعَ»(نور/31) در این خانه ها می آیند که ما نیز بتوانیم استفاده کنیم. در واقع منتی بر ماست «حَتّى مَنَّ عَلَيْنا بِكُمْ وَ جَعَلَکُم فِی بُیُوت أَذِنَ اللَّـهُ أَن تُرْفَعَ» قرآن در حقیقت این گونه به صورت لفظ نیست؛ بلکه به وسیله پیامبر با عظمت به زبان عربی نازل می شود تا ما بتوانیم از قرآن استفاده کنیم؛ در واقع این حقیقت متعالی لباس کتاب پوشیده است.

در روایتی است که قرآن در قیامت می آید و وارد صفوف می شود؛ از صف مومنین و در سیمای مومنین عبور می کند در حالیکه از آن ها کامل تر است؛ به صف شهدا می رود و از آن ها کامل تر است، به صف انبیاء می رود و آنجا نیز همینطور است؛ یعنی حقیقت قرآن کریم همه کمالات شهدا و مومنین و انبیاء را دارد؛ این حقیقت تنزل پیدا کرده و در قالب الفاظ آمده است. بعضی آیات وقتی می خواستند نازل شوند به عرش الهی متعلق شدند که برای چه ما را می فرستید؟ خدای متعال بشارت داد که بروید؛ زیرا یک عده ای هستند که شما را بعد از نماز ها تلاوت می کنند و من به دیده پنهان خودم به آن ها نظر می کنم و به آن ها لطف می کنم.

این قرآنی که تنزل پیدا کرده خودش بشیر و نذیر و موجود زنده است. اگر کسی با قرآن مرتبط شود خود قرآن انذار و تبشیر می کند. نه فقط پیامبر مبشر و منذر اند بلکه این کتاب هم بشیر و نذیر است. این کتاب از طرف خدای رحمان و رحیم است و هر رزقی بخواهیم در آن هست؛ رحمت خاص و هر چه می خواهید در این کتاب است. خدای متعال در قرآن می فرماید «فَأَعْرَضَ أَكْثَرُهُمْ فَهُمْ لَايَسْمَعُونَ»(فصلت/4) کسانیکه اعراض کردند بدلیل اعراضشان، نمی شوند. اگر اعراض نکنند این کتاب در یک فضایی آمده که می توانند بشنوند؛ بله آن جایی که جبرئیل با پیامبر صحبت می کند، آن جا ما نمی شنویم، همانطور که در بالاتر از آن یعنی آن جایی که خدای متعال حقیقت قرآن را به قلب نبی اکرم وحی می کند، جبرئیل هم نمی شنود؛ «وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ»(شوری/7) معلوم نیست آن جا جبرئیل هم کلام خدا را بشنوند؛ ولی این کلام خدا با لسان نبی اکرم به سمت ما آمده و ما هم می توانیم بشنویم و به سمع ما هم می تواند برسد، اما گروهی اعراض کردند؛ یعنی درمقابل این کتاب گوششان را بستند.

دقت کنید که یک موقع صوت، بصورتی است که بین خدا و حضرت نبی اکرم است. خدا صحبت می کند و پیغمبر می شنود چون ایشان کلیم الله حقیقی است؛ آن جا ما که هیچ، حتی جبرئیل هم ممکن است یک مقاماتی را حضور نداشته باشد. حضرت وقتی معراج رفتند، تا مقامی رفتند که جبرئیل گفت من نمی توانم به انجا بیایم. در آن جا خدای متعال با حضرت سخنانی فرموده است که هیچ کس نمی داند چه بوده است؛ ولی پیامبر آن سخنان را پایین آورده و برای ما قابل سمع کرده است.

از این جالب تر آن است که از خود پیغمبر بشنویم. یک دعایی امام صادق برای افتتاح قرآن دارند که به منزله اذن دخول است و همان طور که حرم اذن دخول دارد قرآن هم اذن دخول دارد «اللَّهُمَّ إِنِّي أَشْهَدُ أَنَّ هَذَا كِتَابُكَ الْمُنْزَلُ مِنْ عِنْدِكَ عَلَى رَسُولِكَ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ كِتَابُكَ النَّاطِقُ عَلَى لِسَانِ رَسُولِكَ»(4) پروردگارا، این کلام توست و از طرف تو بر پیغمبری که سرآمد همه کائنات است، نازل شد. این کلام تو آنجا که بین تو و پیغمبر است سرّ خفی و مگو است و آن سرّ مگو سر جای خودش است؛ حالا پیغمبر ناطق به این کلام است و پیغمبر وقتی صحبت می کند گویا خدا در حال صحبت کردن است و حالا دیگر ما می توانیم کلام خدا را از زبان دیگری بشنویم. در یک مقامی خدا با نبی اکرم تکلم می کند، آن کلام کیفیتی دارد که این سمع ها نمی تواند بشنود؛ ولی وقتی به وسیله پیامبر نازل شد، چون پیامبر لسان الله و از آن شجره ای است که با موسای کلیم تکلم شد، یعنی پیامبر هم از همان جنس است و خدای متعال از ورای این شجره با ما صحبت می کند. پیامبر مگر شجره نیست «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ»(ابراهیم/24) شجره طیبه، نبی اکرم اند. در روایات از معصومین است که فرمودند: اصل شجره طیبه نبی اکرم است. این شجره طیبه به زبان در آمده است و با قرآن سخن می گوید. پس ما می توانیم از ورای شجره نبی اکرم و از ورای شجره طوبی که امیرالمومنین اند کلام خدا را بشنویم و این امکان سمع هست.

این هایی که اعراض کردند دیگر نمی شنوند؛ بعد هم برای خودشان توجیه می کنند. این کتاب کلام خداست به زبان پیغمبری که «وَمَا يَنطِقُ عَنِ الْهَوَى» (نجم/ 3) زبانش، زبان خداست، ما می توانیم کلام خدا را از حضرت بشنویم؛ دستش دست خداست «مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَـكِنَّ اللَّـهَ رَمَى»(انفال/17) آنهایی که اعراض کردند و نمی شنوند اینگونه توجیه می کنند «وَقَالُوا قُلُوبُنَا فِي أَكِنَّةٍ مِّمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ وَفِي آذَانِنَا وَقْرٌ وَمِن بَيْنِنَا وَبَيْنِكَ حِجَابٌ فَاعْمَلْ إِنَّنَا عَامِلُونَ»(فصلت/5) دلهای ما در پرده ها و حجاب هاست؛ این حجاب ها نمی گذارد ما آن چیزی که تو می خواهی را بفهمیم دل ما در پوشش هایی است که آن سخنان به گوش دل ما نمی رسد؛ یک سنگینی در گوش ما است که این کلام را نمی شنویم؛ بین ما و تو حجاب است.

در اول سوره اسراء خدای متعال خطاب به پیامبر می فرماید «وَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنَا بَيْنَكَ وَبَيْنَ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجَابًا مَّسْتُورا»(اسراء/45) وقتی شما قرآن می خوانی کلام خدا را بصورت حروف می توانند بشنوند، اما بین شما و آن هایی که ایمان به آخرت ندارند یک حجاب مستور است که آنها این حجاب را نمی بینند. این حجاب واقعی است و از اعراض خود آدم پیدا می شود. «الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ»(انعام/113) آدم وقتی رو به دنیا کرد بین او و قرآن حجاب پیدا می شود. آن هایی که طالب آخرت نیستند «اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسَابُهُمْ وَهُمْ فِي غَفْلَةٍ مُّعْرِضُون»(انبیا/1) وقتی اعراض می کنند هر کلام و ذکری می آید دیگر نمی توانند بشنوند. رو به دنیا که بیاوری اعراض غفلت از آن ذکر می آید بعد دیگر نمی شنویم حجاب بین ما و او است.

 سوال: اینکه نمی توانند بشنوند یعنی تاثیر نمی گذارد؟

جواب: قرآن مراحلی دارد یک مرحله ای از قرآن را هر چه رشد کنیم نمی شنویم آن جا کلام یک جنسی است که یک گوشی مثل گوش نبی اکرم می خواهد. حالا شنیدن یک گوش می خواهد اگر اعراض کردید آن گوش بسته می شود بله این گوش می شنود این را هم حیوانات هم می شنوند به تعبیر قرآن «وَمَثَلُ الَّذِينَ كَفَرُوا كَمَثَلِ الَّذِي يَنْعِقُ بِمَا لَا يَسْمَعُ إِلَّا دُعَاءً وَنِدَاءً صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَعْقِلُونَ»(بقره/171) حیوان یک سر و صدایی می شنود؛ قرآن نمی شنود که شما بنشینید در یک گله قرآن بخوانید؛ البته اثر دارد ولی آن ها قرآن نمی فهمند؛ فهم قرآن یک گوشی می خواهد که آن کلام را بشنود. وقتی آدم رو به دنیا می آورد گوشش بسته می شود. دیگر آن کلام را نمی شنود و نمی تواند استماع بکند «وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون»(اعراف/204) در هنگام تلاوت قرآن اگر انصات کرده و خوب گوش کردید، رحمت رحیمیه خدای متعال شما را فرا می گیرد؛ این ها اعراض می کنند و در نتیجه نمی شنوند، بعد می گویند قلوب ما در پرده است و ما نمی فهمیم چه می گوید، تو دنبال خدای خودت برو و ما هم دنبال خدای خودمان می رویم.

خدای متعال می فرماید که پیامبر ما، به آن ها بگو «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ»(فصلت/6) بگو من در لباس بشر آمدم؛ نگویید نمی شنویم اگر من در قالب عالم بالا حرف می زدم بله حق داشتید بگویید نمی شنویم آن جایی که حضرت معلم ملائکه بود و در حول عرش لباس نور و اشباح و اجساد نور داشتند؛ آن جا ما حق داریم که بگوییم ما نشنیدیم؛ ولی این جا می گوید: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ»(فصلت/6) من بشری مثل شما هستم منتها اشتباه نکنید کلام خدا در همین لباس بشری هم با من است و این طور نیست که وقتی لباس بشر پوشیدم تکلم خدا با من قطع شده است؛ چراکه «وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّـهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاءُ»(شوری/51) خدا با بشر هم صبحت می کند که یک قسمش وحی است. پس نگویید نمی شنویم و حجاب داریم؛ خودتان را به آن راه نزنید. وقتی من آمدم به عالم دنیا و وحی را با خودم آوردم، کلام خدا با من نازل شد و دیگر عذری ندارید که بگویید نمی شنویم و در حجاب هستیم.

درست است، پیامبر وقتی در آن عالم بودند ما می توانستیم بگوییم ما در حجاب بودیم، ما در عالم دنیا بودیم و شما در فوق ملکوت و استاد ملائکه و در حول العرش بودید؛ ربطی به هم نداشتیم، اما ایشان وقتی پیامبر شدند «نُورَ اللَّهِ فِي ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ»(9) کلام خدا را هم با خودشان آوردند و نمی توانیم دیگر بگوییم که ما کلام خدا را نمی شنویم.

پیامبر همه عوالم را پر کرد و این کلام را با خودش آورد. در همه جا هم، کلام خداست و هیچ چیز اضافه نکرده است. همه جا پیامبر دست خدا و لسان الله است؛ گوش ایشان گوشی است که می شنود، لسان ایشان، لسان الله است و عین وحی را می گیرد. در هر عالمی باشد همین طور است؛ منتها به اقتضای همان عالم می گوید. همان طور که پیامبر وقتی می آید پایین لباس بشر می پوشد، در واقع همان پیغمبر است و وحیش همان وحی است اما لباس این دنیا را پوشیده است. پس ما می توانیم بشنویم.

کلامشان کلام عجیب و غریبی نیست که نفهمیم و می فرمایند که «أَنَّمَا إِلَـهُكُمْ إِلَـهٌ وَاحِدٌ»(فصلت/6) هر فطرتی این را می فهمد؛ شما حتماً یک الهی را اتخاذ می کنید. چه کسی در این عالم اله ندارد؟ چه کسی دنبال محبوب و معشوقش نمی رود و جان و مال و جوانی و زیبایی و آبروی خودش را نمی گذارد؟ من پیامبر می گویم که اله یکی بیشتر نیست و بقیه هیچ اند و کاری برای شما نمی کنند. اله حقیقی یکی است و همه هم این را می فهمند زیرا من با زبان فطرت شما سخن می گویم. بنابراین به جای این که این حرف ها را بزنید «فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ»(فصلت/6) به طرف او بروید و در راه او استقامت کنید. چرا می گویید نمی فهمیم. یک خداست که من شما را به طرف او می برم و فقط حرف نمی زنم. در این راه استقامت کنید و از خطاها و شرکتان استغفار کنید، به مقصد می رسید. من آمدم تا شما را برسانم؛ زیرا پیغمبر می برد، نمی فرستد. من آمدم و لباس بشر پوشیدم و کلام خدا را که همه حقایق در آن است و ذکر و هدایت شماست را در بیوت نور آوردم. شما هم بیایید. کلام من هم کلام خیلی روشنی است و حرف عجیب غریبی نیست. می گویم خدایان دروغی را کنار بگذارید. خداهایی که نه می شنوند و نه اجابت می کنند و نه رحمان و رحیم اند، نه مالک اند، نه حکیم اند، نه خبیر اند، نه سمیع اند؛ این ها را کنار بگذارید. آن خدایی که با شماست رحمان است و همه اسماء حسنی را دارد. این خدا را عبادت کنید و در راه او استقامت کنید و اگر هم یک جایی زمین خوردید از شرک هایتان استغفار کنید، خدای متعال شما را هدایت می کند.

«وَ وَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ»(فصلت/6) اگر گوش نکردید دیگر مقصر خودتان هستید؛ آنچه در انتظارتان است فقط ویل است. از آن عذاب عظیم قیامت تا همین افسوس، همه اش تفسیر به ویل شده است. افسوس و عذاب در انتظار کسانی است که برای خدا شریک قرار می دهند. آیات ادامه پیدا میکند تا می رسد به آیه «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَ بُّنَا اللَّـهُ» که بیان می کند که مردم دو دسته می شوند.

سوال: در محضر قرآن کریم خواهیم بود. آیات 15 ام تا 20 ام سوره مبارکه احقاف در سمت خدای امروز تلاوت می شود بعد از آن در خدمت شما هستیم.

 جواب: خدای متعال در آغاز این سوره فصلت توضیح می دهد که این قرآن به لسان عربی مبین آمده و این پیامبر هم لباس بشر پوشیده و کلام ما را آورده است و کلامش هم کلام واضحی است «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ يُوحَى إِلَيَّ أَنَّمَا إِلَـهُكُمْ إِلَـهٌ وَاحِدٌ فَاسْتَقِيمُوا إِلَيْهِ وَاسْتَغْفِرُوهُ وَ وَيْلٌ لِّلْمُشْرِكِينَ»(فصلت/6) در مسیر او استقامت کنید همه کارهایتان رو به او باشد و استغفار بکنید. «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ» آن هایی که استقامت کردند و گفتند که پروردگار ما خداست و پای آن هم ایستادند و استقامت کردند ملائکه بر آنها نازل می شوند. چون از هر طرف سر و صداها و دعوت های دیگر است که ما را از مسیر خدا باز بدارد؛ زیرا شیطان همین را گفته است که می روم و سر راه مستقیم که راه بندگی خدا و توحید است، می نشینم. لذا همه در عالم کار می کنند؛ به گونه ای که این آسان ترین کار گویا سخت ترین کار می شود؛ چون شیطان با همه قوا می ایستد و نمی گذارد و از همه طرف حمله می کند همانطور که در قرآن است «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَ هُمْ شَاكِرِينَ»(اعراف/17) شیطان به خدا می گوید که از همه طرف می آیم که برای تو کار نکند؛ اگر انسان دنیا را می خواهد بپرستد یا نفس را بپرستد شیطان کارش ندارد؛ ولی بخواهد خدا را بپرستد نمی گذارد.

لذا هر کجا دیدید در بندگی کار سخت شد بدانید همان جا خیر خاصی است؛ همان جا هدایت خاص است. آدم هر شب بیدار می شود و به حرم می رود و مشکل ندارد اما فرض کنیم یک شب می خواهی به حرم بروی، می بینی هر چه تلاش می کنی بلند شوی دوباره می خوابی؛ چون خوابت می آید، بدان آن شب یک خبری در حرم است؛ یا آدم همیشه راحت نگاه از نامحرم برمی دارد اما یکبار می بینی یک صحنه ای پیش می آید که هر چه می خواهی نگاهت را برداری نمی شود؛ بدان همان جا خیری هست؛ همان جا گنج است.

این آیه را مکرر عرض کردیم «إِنَّ الَّذِينَ اتَّقَوْا إِذَا مَسَّهُمْ طَائِفٌ مِّنَ الشَّيْطَانِ تَذَكَّرُوا فَإِذَا هُم مُّبْصِرُونَ»(اعراف/201) انسانهای با تقوا هر چه شیطان بیشتر دورشان می چرخد می فهمند که هر خبری است، همین جاست، پس حواسشان جمع می شود؛ در همین نگاه نکردن و در همین غیبت نکردن و در همین یک کلمه را نگفتن در همین مال حرام را نخوردن گشایش می شود. هر کجا سخت تر بود و استقامت بیشتری می خواست، بدانید گنج بیشتری دارد و شیطان همان جا سر راه مستقیم می نشیند. هر کجا دیدید طوفان شیطان شدید تر است بدانید راه مستقیم است و درست تر راه می روید.

هر کجا دیدید شیطان رهایتان کرد؛ بدانید آنجا راه مستقیم نیست. خدا رحمت کند عزیزی بود که من با او قبل انقلاب بحث می کردم؛ کمونیسم بود و بعد مسلمان شد. به من گفت: فلانی من وقتی کمونیسم بودم با دخترهای نامحرم و با گروهک ها کوه می رفتیم و تحریک نمی شدم؛ اما الآن صدای کفششان را نمی توانم بشنوم. به او گفتم بله آن موقع شیطان با تو کاری نداشت اما الآن که راه خدا را می روی از همه طرف به تو هجوم می آورد. آدم وقتی در راه خدا به راه افتاد هجوم شیطان سنگین می شود و وقتی سنگین شد، استقامت می خواهد «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ»(فصلت/30) اینجاست که ملائکه برای شما نازل می شود که هیچ خوف و نگرانی نسبت به آینده نداشته باش.

حزن نگرانی از دست دادن امور و به آرزو ها نرسیدن است. می گوید برای شما نه حزنی است و نه خوفی. چیزی از دست نمی دهید؛ اصلاً در مقابل آن چه دارد چیزی نیست. آدم وقتی خدا را داشته باشد غصه چه چیزی را بخورد که از دست داده است. آن هایی که در راه خدا استقامت می کنند به خدا می رسند. حضرت در دعای عرفه فرمودند: «مَا ذَا وَجَدَ مَنْ فَقَدَكَ وَ مَا الَّذِي فَقَدَ مَنْ وَجَدَك» کسیکه تو را گم کرد چه پیدا کرده کسی تو را پیدا کرد چه گم کرده است. پس نه حزن دارند و نه خوف؛ چون در محضر خدا جای خوف نیست؛ از چه می ترسید؟ وادی توحید وادی ایمن است. «کَلِمَةُ لا اله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ»

ملائکه موقع قبض روح مومنین می آیند و آن موقع چشمشان باز می شود و عالم ملائکه را می بینند ملائکه به آنها می گویند شما نمی دیدید اما ما در دنیا هم با شما بودیم «نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»(فصلت/31) ما در دنیا هم حامی شما بودیم و نمی گذاشتیم شیاطین به شما حمله کنند؛ اینجا هم باز ما با شما هستیم. ملائکه آینده و مقامات مومنین را به آنها نشان می دهند. در این مرحاه در واقع پرده ها کنار می رود و مومنین عالم ملائکه را می بینند؛ ولی مقدمه اش در همین دنیا اتفاق می افتد.

نسبت به اهل بیت که سرمنشأ و اصل این آیه آن ها هستند، نکات لطیفی وجود دارد. رویت ملائکه توسط آن ها در همین دنیا است. روایات مکرری است که به حضرت عرض شده که آیا شما ملائکه را می بینید؟ حضرت فرمودند: بله ما فراوان ملائکه را می بینیم؛ ملائکه می آیند و رفت و آمد دارند. روایتی در بصائر الدرجات از امام باقر علیه السلام نقل کردند که به حضرت گفته شد: به ما خبر دادند که ملائکه بر شما نازل می شوند، آیا درست است؟ حضرت فرمود: «وَاللهِ لِتَنَزَّل عَلَینَا وَتَطَأ فُرُشَنَا»(5)؛ یعنی می آیند و روی بساط ما می نشینند، قرآن نخوانده ای «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَ بُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ» برای اهل بیت در همین دنیا می آیند. ابن عباس خیال می کرد او هم از این آیه است حضرت فرمودند: آیا تو ملائکه را می بینی؟ اگر کسی اهل این آیه باشد باید ملائکه را ببیند. شب قدر هم همین طور است؛ شب قدر برای حضرت ملائکه می آیند. پس اگر کسی راه خدا را رفت اهل مشاهده ملکوت می شود. حداقلش این است که موقع رفتن از این دنیا ملائکه را می بیند. این آیه استقامت در راه خدا به استقامت در ولایت تفسیر شده که ادامه توحید است و این ها بحث هایی است که ما مکرر ما عرض کردیم. استقامت در توحید بدون استقامت در مسیر نبی اکرم و ولایت ممکن نیست «کَلِمَةُ إلاَ اِله اِلاَّ اللّهُ حِصْنِیِ» «وَلَايَةُ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ حِصْنِي» استقامت در توحید به استقامت در ولایت است. لذا آیه این طوری معنی شده است «اِستَقَامُوا عَلَی وِلَایَة» یعنی استقامت بر ولایت ائمه بکنند هر چه ائمه گفتند. شیطان هم فقط بر سر همین راه ایستاده است «عَلَىٌ صِرَاطُ المُّسْتَقِيمٍ»(6) و می خواهد این راه را نرویم. راه های دیگر آسان است و هر کس صدا بزند، شیطان می گوید دنبالش برو، ولی دنبال حضرت امیر نمی گذارد بروی؛ رفتنش سخت است و استقامت می خواهد. دنبال حضرت امیر بودن استقامت می خواهد. باید پشت سر حضرت امیر رفت و استقامت کرد و همه قوا را با حضرت برد. استقامت اصلی در راه خدا را ایشان دارد؛ «تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ» برای ایشان است.

خیلی هم سخت است با همه قوا استقامت کنید؛ گوشت را مواظبی، شیطان چشمت را می برد، چشمت را می گیری، زبانت را می برد، همه را می گیری، قلبت را می برد، قلبت را می گیری سرّت را می برد؛ اما اگر همه قوا را دنبال حضرت ببری و در راه حضرت استقامت کنی و مثل سلمان اگر «جَعَلَ هَوَاهُ هَوَا عَلِیاً»(؟) یعنی این استقامت را کردی، آن وقت شما هم «تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ» حتی ممکن است در همین عالم هم به جایی برسی که ملائکه را ببینی که با تو رفت و آمد بکنند.

البته قدر متیقنش برای هر مومن موقع رفتن از این دنیا است «وَأَبْشِرُ وا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ»(فصلت/30) اگر استقامت کردند نه نگران باشید نه غصه بخورید؛ چرا که آن بهشتی که از قبل به شما وعده دادند، آماده و ان شاء الله مهیا است. آن طرفش هم «وَيْلٌ لِّلْمُشْرِ كِينَ» است.

سوال: ان شاء الله همه اهل استقامت شویم و بشارت های قرآنی در مورد ما محقق شود. هفته پایانی ماه مبارک رمضان را سپری می کنیم از شما می خواهیم در باب وداع ماه مبارک هم برای ما بگویید.

جواب: در دعای وداع ماه رمضان اول آدم باید این ماه ضیافت را درک کرده باشد و اگر درک نکرده باشد سلام و علیکی نداشته که خداحافظی داشته باشد؛ ولی همه مومنین معمولاً ورود کردند و یک انسی گرفتند. خوب است آن دعای وداعی که از امام سجاد است و اصلش هم شب آخر است و اگر نخواندند در روز آخر بخوانند؛ در روایت دارد دعاها اصلش برای شب است و اگر نشد شب بخوانند، در روز بخوانند اشکال ندارد. در شب آخر دعای وداع ماه رمضان را بخوانند و توجه به مضامینش شود که این ماه چیست و حضرت چه اوصافی برای این ماه گفتند و ما چه انس هایی باید در این ماه بگیریم تا خداحافظی ها معنی دار شود. اگر آن درک ها و انس ها نباشد آن خداحافظی ها هم نیست و اگر ان انس و درک بود وداع ما وداعی خواهد بود که در آن مزدهای ماه رمضان را به دست می آوریم یعنی هر چه در سی شب نتوانستیم به دست بیاوریم می توانیم در وداع با ماه رمضان در شب آخر به دست آوریم.

باید توجه داشت که دعا را امام می خوانند و ما به تبع حال امام به حال دعا می رسیم. حضرت دعا را خواندند تا شاید ما را برسانند؛ در واقع دعای شفاعتی است و اگر کسی از حال امام سجاد استفاده کند و آن چه در آن دعا است با التماس به امام سجاد به او بدهند، همه برکات ماه را در خداحافظی با ماه بدست می آورد؛ ولو در ماه هیچ چیز بدست نیاورده باشد. آن وداع جانسوز موجب می شود همه خیرات ماه به انسان برسد.

خدا کند رزق ما از ماه رمضان همین وداع خوب باشد؛ سلام علیکی که نداشتیم، امیدواریم خداحافظی با ماه رمضان داشته باشیم که در این خداحافظی همه برکات ماه به ما برسد. گاهی بعضی ها در حرم امام رضا در وداع همه چیز را می گیرند؛ مثلاً یک ماه آنجا بوده اما وقتی از امامش جدا می شود یک جوری جدا می شود که همه برکات یک ماه را به او می دهند...

پی نوشت ها:

(1) تفسير نور الثقلين، ج‏4، ص: 491

(2) جمال الأسبوع بكمال العمل المشروع، ص: 133

(3) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 114

(4) مكارم الأخلاق، ص: 343

(5) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 91

(6) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 77