نسخه آزمایشی
سه شنبه, 30 آبان 1396 - Tue, 21 Nov 2017

تفسیر سوره اعلی در برنامه سمت خدا/ تسبیح اسم رب و بیان شئون ربوبیت

متن زیر گفتگوی جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در برنامه سمت خدا در تاریخ 3 مرداد 1394 است. ایشان در ادامه تفسیرسور جزء سی قرآن کریم به ترجمه و توضیح آیاتی از سوره مبارکه اعلی پرداختند و بیان داشتند که این سوره ناظر به تبلیغ نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است. این سوره به خاطر بحث هدایت و تبلیغ و تربیت با اسم رب شروع می شود. در اینجا از پیامبر خواسته شده است که اسم رب خود را تسبیح کند، اسم رب بر طبق یک تفسیر همین اسامی ظاهری خدای متعال است. این بالاترین تنزیه است که خدای متعال در مقامی است که حتی اسامی لفظی او منزه اند از این که به غیر نسبت داده شوند یا در کنار غیر قرار بگیرند. ) خدای متعال موجودات را کاملاً متناسب با هدف آفرید و بعد حدود و مقدرات برای آنها قرار داد، ما اگر برای هدفی خلق شدیم باید ظرفیت آن هدف در ما تقدیر شده باشد اگر ما باید به یک مقاماتی برسیم باید در تقدیر ما و در حدود و اندازه ها و روابطی که برای ما قرار داده شده باید هدف مقدر و اندازه گیری شده باشد. همچنین در این ربوبیت خدای متعال موت و حیات وجود دارد که این هم برای تکامل مخلوقات می باشد. خدای متعال بر اساس ربوبیتش این مخلوق تسویه شده مقدر را در مسیر آن هدف به راه انداخته و هدایت کرده است. سلوک انسان به سمت خدا در معیت نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام واقع می شود و شرط آن ورود به بیوت نور نبی اکرم است. عالم دنیا محل تلاقی ما با امام معصوم است تا ما بتوانیم معیت در سلوک با امام را به دست آوریم...

سوال: در ادامه مباحث تفسیری از استاد عزیز در محضر سوره مبارکه اعلی هستیم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. بعضی از سوره های جزء سی را همین طور که فرموده بودید در قبل از ماه رمضان ترجمه کردیم امروز هم به اندازه وسعمان و فرصتی که هست سوره اعلی را ترجمه ای می کنیم. این سوره نوزده آیه دارد و عمده آیاتش هم مکی هستند. بعضی آیات آخر این سوره شاید در مدینه نازل شده باشند؛ ولی عمدتاً سوره ا مکی است و آهنگش آهنگ سور مکی است و آخرین مسبحات ستّ (ششگانه) است. شش سوره در قرآن هست که با تسبیح خدای متعال، یُسَبِّحُ یا سَبَّّحَ یا سَبِّحْ شروع می شود. این ها معروف به مسبحات اند سه تا از این سوره ها حدید، حشر و صف هستند که با «سَبَّحَ لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» با فعل ماضی شروع می شوند که آیه اولشان یکسان است دو تا هم با «يُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ» با فعل مضارع شروع می شود که سوره جمعه و سوره تغابن است. آخرین سوره هم اعلی است که با «سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَی» با فعل امر شروع می شود. این مسبحات دستور داده شده که قبل از خواب هر شب خوانده شوند و فضیلت فراوانی هم برای مداومت این سوره ها ذکر شده است که همه این سوره ها را قبل از خواب بخوانند. روایت است اگر کسی قبل از خواب تلاوت این سور را مداومت کند به دیدار حضرت بقیت الله می رسد و ایشان را درک می کند و اگر هم از دنیا برود در جوار نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است؛ البته باید معنا این روایت شود.

این فضیلت هایی که برای سور یا برای آیات قرآن ذکر می شود، ظرفیت این سوره است؛ یعنی می شود کسی به گونه ای این سور را بخواند که به لقاء امام برسد و در جوار حضرت قرار بگیرد و در عوالم بعد سیرش در آن عالم این گونه باشد یعنی این ظرفیت در این سور هست؛ مثل زیارت ائمه علیهم السلام که می تواند ثواب هفتاد هزار حج در یک زیارت وجود داشته باشد؛ یعنی این عبادت این ظرفیت را دارد؛ بستگی دارد که تا چه اندازه ما بتوانیم به این ظرفیت برسیم.

این سوره ظاهراً ناظر به تبلیغ نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم است و آهنگی شبیه آیات سوره مدثر را دارد که وقتی به حضرت برای اولین بار در غار حرا وحی شد، حالت سنگینی به ایشان دست داد. فرمودند: از حرا که پایین آمدم احساس کردم که همه موجودات به من سلام می کنند و این شأن را درک می کنند. حال سنگینی شبیه حالت تب داشتند (البته این اسامی برای این حالات دقیق نیستند) وارد منزل شدند به جناب خدیجه سلام الله علیها فرمودند: «دَثِّرْنِی» من را بپوشان. گلیمی بود که آن را پوشش قرار دادند. همین که حضرت در پوشش قرار گرفتند این آیات نازل شده و دستور داده شد «يَا أَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ * قُمْ فَأَنذِرْ»(مدثر/1-2) دیگر فرصت تمام شده و باید برخیزید مردم را انذار کنید «وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»(مدثر/3) در این انذار هم فقط خدا را تکبیر کنید و مواظب باشید که در همه دعوت و انذارتان جزء توحید نباشد. همه انذارهای قرآن انذار نسبت به توحید است.

این جا در سوره اعلی هم همین طور است و ظاهراً دستور به تبلیغ حضرت است و تمهیداتی که خدای متعال برای حضرت فراهم کردند برای این که دعوتشان آسان و فراگیر شود. شروع سوره این است «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ * سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» در خصوص بسم الله الرحمن الرحیم قبلا گفته شد که در هر سوره ای تکرار می شود که بسم الله مخصوص آن سوره است و شاید معنی خاصی هم با توجه به معنای آن سوره دارد. خدای متعال در این سوره دستور دادند که تسبیح کن پروردگار خودت را که رب اعلی است؛ تسبیح یعنی خدای متعال را از نقایص تنزیه کردن. بزرگان فرموده اند: صفاتی که ما در باب خدای متعال داریم صفات ثبوتیه و سلبیه است. صفات ثبوتیه یعنی کمالاتی را برای حضرت حق اثبات می کنیم؛ خدای متعال علیم و حکیم است و اسماء حسنایی دارد که در قرآن ده ها اسم خدای متعال و بعضی گفتند 99 اسم از خدای متعال آمده است. این ده ها اسم، اسماء ثبوتی اند؛ خدای متعال علیم است حکیم است خبیر است سمیع است. یک صفات سلبیه هم دارد که می گوییم خدای متعال جاهل نیست عاجز نیست بخیل نیست و آن چه نقص است از خدای متعال سلب می کنیم. شاید معنی تسبیح این است که خدای متعال را از هر نقص و عیبی تنزیه کنیم.

تسبیح کن اسم رب خودت را. این که شروع این سوره با رب است شاید به خاطر این است که در آن بحث هدایت و تبلیغ و تربیت است؛ لذا با اسم رب شروع می شود. اعلی هم صفت رب است؛ وقتی به خدای متعال نسبت می دهیم می گوییم خدای متعال رب اعلی است و عالی ترین درجات را دارد؛ علو درجه اش به اعلی درجه رسیده است؛ البته معنایش این نیست که خدای متعال را مقایسه می کنیم که ما یک ربی داریم که عالی است و یک ربی داریم که اعلی است. مفسرین فرمودند که مثل الله اکبر است. در تفسیر الله اکبر در روایات متعدد آمده است و از جمله در معانی الاخبار مرحوم صدوق نقل کردند که یکی از معانی مهمی که برای الله اکبر ذکر شده این است که حضرت فرمودند: اگر الله اکبر را اینگونه معنا کنید که «اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ» خدای متعال از همه چیز کبریایش بیشتر و اکبر است. در این حالت خدا را مقایسه کردید و این غلط است. کبریای الهی قابل قیاس با مخلوق نیست. ما وقتی دو مخلوق را مقایسه کنیم بالاخره هر دو محدود اند؛ ولو یکی از نظر عظمت قابل مقایسه با دیگری هم نباشد ولی هر دو محدود اند و نا متناهی نیستند؛ اما وقتی خدای متعال را مقایسه می کنیم با مخلوق آن جا کبریا قابل مقایسه نیست که ما بگوییم خدای متعال بزرگ تر است؛ اینجا بزرگ تری به معنی محدود کردن خدای متعال است؛ بلکه الله اکبر به معنی این است که «اللَّهُ أَکْبَرُ مِنْ أَنْ یُوصَفَ»(1) یعنی کبریای الهی قابل وصف نیست و هر قدر هم بخواهید تصویری از کبریای الهی بیان کنید تصویر عظمت و کبریای الهی نیست.

به این دلیل است که در نماز و در بقیه عبادات خیلی وقت ها این طوری است که ما خدا را تکبیر می کنیم و باز از تکبیر خودمان خدا را تسبیح می کنیم. خدا را تسبیح می کنیم از تسبیحمان خدای متعال را تکبیر می کنیم؛ یعنی می گوییم خدا کبریایش بیش از این تسبیحاتی است که ما برای او گفتیم. پس این آیه یعنی این که اگر گفته می شود خدای متعال رب اعلی است نه این که یک رب عالی دارم و خدای ما رب اعلی است و درجه اش از او بالاتر است؛ بلکه یعنی علو درجه الهی و علو مقام حضرت حق و ربوبیت حضرت حق قابل توصیف نیست؛ از درک و وصف انسان اعلی است.

با این اوصاف، تسبیح معنای لفظی اش روشن شد و رب هم که به معنی خداوندگار و صاحب اختیار است. این رب از ماده رَبَیَ نیست از ماده رَبَوَ است که ماده تربیت و پرورش است؛ یعنی خداوندگار، کسی که صاحب اختیار است در عین این که صاحب اختیار و مالک و خالق است، شئون عبد هم در دست اوست و در عین حال او را هم هدایت و تربیت می کند. یک موقعی صاحب اختیار چیزی که هستیم او را به نفع خودمان خرج می کنیم و چون محتاج هستیم از او به نفع خودمان بهره برداری می کنیم؛ اما خدای متعال اگر رب است صاحب اختیار است و ربوبیتش به معنی این که بهره برداری از مخلوقات بکند نیست و منزه است؛ بلکه به این معنا است که او صاحب اختیاری است که با حکمتش این موجودات را به کمال لایق خودشان می رساند. لذا در ماده ربو نوعی معنی تربیت و هدایت است «رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى» (طه/50)

اسم پررودگار اعلای خودت را تسبیح کن. این اسم چیست؟ چون یکی از اسامی حق، رب است یک احتمالی که در این جا است یعنی همین اسم رب را تنزیه و تسبیح بکن. خدای متعال را با این اسم رب تسبیح بکن.

در بعضی روایات هم است که وقتی این آیه نازل شد حضرت فرمودند این را در سجود خودتان قرار بدهید «سُبْحَانَ رَبِّیَ الاعْلَی وَ بِحَمْدِهِ» یعنی رب اعلی را تسبیح بکن منتها حضرت حق را با اسامی مختلف می توانیم نام ببریم و تسبیح کنیم بگوییم سبحان الخالق سبحان الرازق همه شئونات درست است ولی آیه می فرماید سبح اسم ربک یعنی حضرت حق را با اسم ربش تسبیح بکن. در روایت است وقتی این آیه نازل شد «فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ»(واقعه/96) فرمود این را در رکوع خودتان قرار بدهید «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ» و آیه اول سوره اعلی را هم فرمودند در سجده استفاده کنید. از این بیان استفاده می شود که این اسم حضرت حق، رب اعلی را تسبیح بکن که حضرت هم همین را در سجده قرار دادند و ما در سجده خدا را با این اسم رب اعلی تسبیح می کنیم. خود حمد هم یک نوعی تسبیح است.

یک احتمال دیگر هم این است که اسم رب را تسبیح بکن؛ یعنی خود اسم را تسبیح بکن نه این که اسمی که رب است. باید دید معنی تسبیح اسم خدای متعال از نقص و اینکه اسم تسبیح شود یعنی چه؟ اسامی خدای متعال دو خصوصیت دارد: یک خصوصیت این است که این اسامی معانی دارد این طور نیست که یک اسمی را بر خدای متعال قرار داده باشند به خدای متعال بگویند سمیع بدون این که واقعاً ناظر به معنایی باشد. همه اسامی که به خدای متعال نسبت می دهیم ناظر به جمال و کمالی در حضرت حق است. بنابراین وقتی می گوییم سمیع است، حقیقتاً حضرت حق به همان معنایی که برای او متصور است سمیع است، به همان معنایی که متصور است بصیر و علیم است. بنابراین این الفاظ بی معانی نیست که صرفاً ما قرارداد کرده باشیم؛ یا یک نشانه ای گذاشته باشیم؛ بلکه خود این اسامی لفظی و این الفاظی که ما به خدای متعال نسبت می دهیم دارای یک معانی است و از طریق این معانی ما معرفتی به خدای متعال پیدا می کنیم و او را می شناسیم و بندگی می کنیم.

خصوصیت دوم این که در ورای این اسماء لفظی یک حقایقی در عالم وجود دارد که آن ها هم اسماء الله است وقتی می گوییم علیم این ناظر به حقیقتی در عالم است؛ اسم خداست و ما را هدایت به خدای متعال می کند، مخلوق است و طریق عبادت است. روایات متعددی که در باب اسماء آمده است از جمله در کافی نقل شده که خدای متعال اسمی را آفرید که لفظ و صوت نداشت. آن اسم از نوع الفاظ نیست. خدای متعال اسمائی دارد که آن اسماء مخلوقات اند و طریق بندگی و معرفت ما آن اسماء است؛ اگر آن اسماء نبود ما راهی برای شناخت خدای متعال نداشتیم؛ ما از آن طریق سیر می کنیم ولی آن ها اسماء تکوینی و حقیقی هستند و غیر این اسماء لفظی اند. این اسماء لفظی ناظر به آن ها است؛ لذا گاهی از این اسماء تعبیر به اسم الاسم می کنند. آن چیزی که مربوط به خدای متعال است و حکایت از مقامات حضرت حق و جمال و کمال الهی دارد، آن اسماء واقعی هستند و این الفاظ و معانی شان ناظر به آن اسماء است.

این تسبیحی که در این سوره گفته شده این طور معنا شود: اسم رب خودت را تسبیح بکن. رب انسان اسامی دارد رب خالق رازق الله رحمن این اسم ربت را تسبیح بکن. سوالی مطرح می شود که آیا این تسبیح اسم یعنی آن اسامی حقیقی و تکوینی را تسبیح بکن یا همین اسامی لفظی و نام پروردگارت را تسبیح کن؟ من به تفسیر بعضی مفسرین اکتفا می کنم؛ علامه طباطبائی فرمودند: بر اساس آن چه با تبلیغ و آهنگ و ماموریت این سوره هماهنگ است؛ مقصود از اسم، اسامی لفظی اند؛ یعنی وقتی اسم پروردگارت را، اسم الله اسم خالق و رازق را ذکر می کنی، همین اسم را تنزیه بکن و در کنار این اسم، اسم دیگری را قرار نده. آن اسامی که لایق خداست به غیر خدای متعال نسبت نده و غیر را در کنار خدا قرار نده. برخلاف آن هایی که در کنار خدا از دیگری ذکر می کنند، اصلاً کنار اسم خدا هیچ اسمی را قرار نده. ربی که اعلی است با هیچ مخلوقی قابل مقایسه نیست، پس اسمش را در کنار اسم مخلوق قرار نده؛ هر چقدر هم مخلوق با عظمت باشد اسم ربت را از این که در کنارش از دیگری نام ببری یا این اسم را که ناظر به کمالات الهی است به غیر خدای متعال نسبت دهی، تنزیه کن.

سوال: این تسبیح همان تسبیح لفظی است؟

جواب: از تسبیح لفظی شروع می شود تا بعد که به مقام معرفت تسبیح می رسد. بنابراین این اسامی لفظی حضرت حق دارای مقامی هستند که باید آن ها را از اینکه از مقام خودشان تنزل پیدا بکنند تنزیه کرد. معانی دیگری هم بزرگان فرموده اند که آن اسم ممکن است اسامی باطنی باشد که آن ها هم منزه اند از مقایسه با بقیه مخلوقات گرچه آن اسامی تکوینی هم جزء مخلوقات اند اما خود آن ها هم باید تنزیه شوند و اگر این معنا را بگیرید سیاق آیه عوض می شود. آنجا که فرمود «نَحْنُ وَ اللَهِ الاسْمَآءُ الْحُسْنَي»(2) خود آن ها هم مقام تنزیهی دارند که در جای خودش باید بحث شود و من این معنا را من عرض نمی کنم. همین معنای اول که معنای روان تری است و با ظاهر آیات سوره هم هماهنگ است مد نظر ماست که به حضرت دستور تبلیغ و تذکر داده می شود که در مقام تبلیغ دین حتی اسم پروردگارت را تسبیح کن با اسم پروردگارت شروع کن و تسبیح کن مثل «قُمْ فَأَنذِرْ * وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»(مدثر/2-3) که می فرماید فقط پروردگارت را تکبیر کن، این جا هم میفرماید اسم پروردگارت را تنزیه کن از این که غیر را در کنار او قرار بدهی و غیر تکبیر بشود؛ آن رب اعلی را همیشه منظور نظر داشته باش و تبلیغ و ابلاغت، ابلاغ خالصانه و موحدانه باشد.

این بالاترین تنزیه است که خدای متعال در مقامی است که حتی اسامی لفظی او منزه اند از این که به غیر نسبت داده شوند یا در کنار غیر قرار بگیرند؛ حتی نباید اسم لفظی او را در کنار غیر قرار بدهیم و بگوییم مثلاً «بسم رب و بسم غیر» این طوری نیست؛ فقط باید به اسم خدای متعال شروع کرد و غیر را تنزیه کرد. این یک معنایی است که برای این لفظ است البته معانی دیگر هم ذکر کرده اند و مکرر معانی ذکر شده است و مفسرین بیان فرموده اند؛ اما ما به این معنا اکتفا می کنیم.

یک معنای دیگر هم بعضی گفته اند متناسب با همان معنایی است که در بسم الله الرحمن الرحیم است. یکی از معانی که برای خود بسم الله گفته شده این است که «أَسِمُ عَلَى نَفْسِي سِمَةً مِنْ سِمَاتِ اللَّهِ»(3) یعنی خودم را به نشان بندگی خدای متعال نشان دار می کنم. بسم الله یعنی خودم را به علامت بندگی موسوم می کنم و شئون بندگی را در خودم ایجاد می کنم؛ یعنی اسم بندگی و علامت بندگی و رسم بندگی حضرت حق را بر خودم می گذارم.

در این جا هم همین طور است بسم ربک یعنی خودت را موسوم کن به اسم رب و علائم بندگی را در خودت ایجاد بکن تا این اسم در تو دیده شود؛ تجلی از آن اسامی در ما ایجاد شود. وقتی اسم پروردگار را در خودت محقق کردی او را تنزیه بکن. خدای متعال منزه است از این که محتاج اسمی که در تو تجلی کرده باشد؛ بلکه اگر او رب است و ربوبیت او در تو تجلی کرده، تو خشوع و بندگی پیدا کردی و خاضع شدی. در واقع تجلی آن اسم در ما یعنی اینکه اگر او رب است ما خاشع و خاضع باشیم و او را تنزیه کنیم. خدای متعال منزه است از این علامتی که در تو محقق شده است. این اسم در عالم جاری است و اسامی حق در همه عالم جریان دارد؛ ما باید او را منزه بدانیم او اعلی و رفیع تر از این است که محتاج باشد. خیال نکن اگر موسوم به سمه بندگی شدی، کمالی برای حضرت حق ایجاد کردی. این هم یک معنایی است اما معنای اول شاید با سیاق آیه بهتر بخواند.

«سَبِّحِ اسْمَ رَ بِّكَ الْأَعْلَى * الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى» شش خصوصیت برای پروردگار در این جا ذکر شده است. اول آنکه همه مخلوقات را آفریده است و رب و خالق است؛ دوم وقتی آفریده این طور نیست که موجودات را رها کرده باشد؛ بلکه تسویه کرده و همه موجودات را در مقام اعتدال قرار داده است. فرض کنید خدای متعال قوایی به انسان ها می دهد اما این ها چینش هماهنگ ندارند همین اندام ظاهری ما اگر چینش هماهنگی نداشت تسویه ای در کار نبود؛ اما هر عضوی را درست در جایی قرار داده که باید قرار بگیرد؛ چون ما برای هدفی خلق شدیم و در این حالت این ترکیب باید متناسب با آن هدف باشد. مثلاً اگر بنا باشد این تایر ماشین بالای سقف ماشین باشد این هم یک نظم و چینشی است ولی این چینش تسویه نیست چون با هدف سازگار نیست؛ اگر هر عضو و هر قوه ای از قوای مخلوق را متناسب چینش بکنند که در مسیر آن هدف که می خواهد قرار بگیرد، چینش هماهنگی است و این تسویه نام دارد.

«وَ الَّذِي قَدَّرَ» خدای متعال موجودات را کاملاً متناسب با هدف آفرید و بعد حدود و مقدرات برای آنها قرار داد، ما اگر برای هدفی خلق شدیم باید ظرفیت آن هدف در ما تقدیر شده باشد اگر ما باید به یک مقاماتی برسیم باید در تقدیر ما و در حدود و اندازه ها و روابطی که برای ما قرار داده شده باید هدف مقدر و اندازه گیری شده باشد.

خدای متعال آن خالقی است که تسویه کرده و همه مخلوقات را هماهنگ و متناسب با هدف چینش کرده بعد هم در آن ها تقدیر و حوزه های متناسب با هدفشان قرار داده و هر موجودی را برای هدفی آفریده است؛ قَدَر و اندازه متناسب با آن هدف را به او داده و بعد هم «فَهَدَى» او را هدایت کرده و رهایش نکرده است. در واقع این مخلوق تسویه شده مقدر را در مسیر آن هدف به راه انداخته و هدایت کرده است.

سوال: این چه نوع هدایتی است؟

جواب: شاید به یک معنا هدایت تکوینی است. همه مخلوقات را او راهبری می کند و در نهایت ربوبیت اوست که بر ما حاکم است. ما از این ربوبیت نمی توانیم خارج باشیم. در واقع ما در حوزه اختیاری که به ما دادند ما می توانیم از بندگی خدای متعال تخلف کنیم؛ ولی باز هم خود آن تخلف هم در چینش عالم جایی دارد و از ربوبیت کلی خارج نمی شود. خدای متعال، رب اعلی است.

«وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى» مرعی به معنی چراگاه است اصلش هم از رعی به معنی نگهبانی است و به چراگاه گوسفندان مرعی می گویند چون محل حفاظت گوسفندان است. کم کم این معنا به همه گیاهان اتلاق شده و مرعی یعنی گیاهان؛ خدای متعال گیاهان را از زمین می رویاند و او را خار و خاشاکی تیره قرار می دهد؛ یعنی همین گیاه سر سبز و خرم تبدیل به خار و خاشاک می شود و این هم جزء ربوبیت خدای متعال است که در عالم جا دارد و اگر بنا بود موتی نباشد حیات بعدی و کامل تری هم نبود و در این عالم جریان حیات به مانع برخورد می کرد. چون اولاً عالم به منزله رحمی است که موجودات زنده باید در این رحم بیایند و بعد از این رحم بیرون بروند؛ یک ظرفیتی دارد و همه را نمی شود حفظ کرد.

ثانیاً این که اگر موتی نبود عبور از این رحم دنیا میسر نبود. ما وسیله ای را برای یک هدفی درست می کنیم. دورانش که تمام می شود حیفمان می آید از آن چشم بپوشیم؛ این تعلقات لغو است و در خدای متعال راه ندارد. خدای متعال همه مخلوقاتش را دوست می دارد این گیاه را از دل زمین بیرون می آورد و آن را دوست می دارد. و عذاب بندگان را نمی پسندد. خدای متعال مخلوقاتش را دوست می دارد؛ رب آن هاست و در ربوبیت رحمت است. ولی این طور نیست که این رب رحیم مخلوق را نگه بدارد. مثل این که خدای متعال چون ما را دوست دارد ما را در رحم مادر نگه دارد؛ چون ما دلمان نمی خواهد از رحم مادر بیرون بیاییم و وقتی هم می آییم با فریاد بیرون می آییم؛ پیداست برای ما تولد سختی است. مرگ هم همین طور است؛ مرگ هم یک تولد است، اما تولدی است که بر ما سخت است.

در حدیث قدسی است که فریقین نقل کردند که خدای متعال فرمود: «مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيءٍ أنَا فَاعِلُهُ کَتَرَدُّدِي فِي قَبْضِ رُوحِ عَبْدِيَ المُؤْمِنِ يَكْرَهُ الْمَوْت»(4) در هیچ چیزی من تردد نکردم (تردید نیست، تردد به معنی رفت و آمد است) مثل رفت و آمد در قبض روح بنده مومن، چون او دوست نمی دارد من هم نمی خواهم اذیتش کنم. این قدر تا نزدیک حادثه او را می برم و برمی گردانم تا واقعه برایش منکشف شده و قطع تعلق از این دنیا کرده و مهیا می شود. پس این طور نیست که خدای وقتی مثلاً یک گیاه را آفرید بگوید حیف است این خراب شود؛ در یک مرحله شکوفا می شود و در مرحله بعد باید بخشکد و این جزء ربوبیت است و کمال خود مخلوق در این است؛ چون ربوبیت خدای متعال برای منافع خودش نیست؛ خدای متعال صاحب اختیاری است که همه تدبیرهایش برای منافع مخلوق است. پس در ربوبیت او هم موت است و حیات و این یک سیر کمالی است. این که نمی شود ما دلمان نخواهد از رحم مادر بیرون بیاییم و جا خوش کنیم.

دنیا هم همین طور است. خدای متعال ربی است که هیچ تردید و شکی هم نمی کند. در روایت آمده است که خدای متعال خیر بنده مومن را به او می رساند؛ ولو لازم باشد چند سال مریضش کند. این خیلی سخت است ولی خدای متعال دریغ نمی کند؛ مثل مادری نیست که حیفش می آید دوای تلخ را در کام فرزندش بریزد و گاهی اوقات از درمان صرف نظر می کند. خدای متعال ربی است که در عین این که گیاهان را از زمین بیرون می آورد آن ها را تبدیل به خار و خاشاک می کند؛ و این عمل بازیگری هم نیست، العیاذ بالله خدا عالم را برای بازیگری خلق نکرده است. بلکه عالم را برای هدفی خلق کرده و ضمن این هدف این هم است که «فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى»

خلاصه فصل اول سوره این است که نام پروردگار خودت را تنزیه و از هر عیب و نقصی او را منزه بدان. هیچ عیب و نقصی در ربوبیت او نیست. خلق کرده، تسویه و تقدیر و هدایت هم کرده است. ربی است که می رویاند و در مسیر ربوبیت اگر لازم باشد خشک هم می کند، در عین اینکه ربوبیتش هیچ عیب و نقصی ندارد. این پروردگاری که رب اعلی است، ما را برای هدفی آفریده است. فراز دوم سوره اینگونه شروع می شود که خطاب به پیامبر است «سَنُقْرِ ئُكَ فَلَا تَنسَى» (اعلی/ 6) که بعد از این مرحله مرحله رسالتی است که برای سرپرستی این انسان اتفاق می افتد.

سوال: به قرار قرآنی روز رسیده ایم و در محضر قرآن کریم صفحه 518 آیات ابتدایی سوره مبارکه قاف هستیم. بعد در خدمت حاج آقای میرباقری از بقیع و زیارت آن خواهیم شنید.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. همه هدف موحد شدن ما است. اینجا بحث از توحید است. انبیاء آمدند ما را به خدا برسانند، موحدمان و خالصمان کنند تا از آلودگی ها و شرک ها و غفلت ها و تعلق به غیر رها شویم و به توحید حقیقی و ناب برسیم؛ اگر بخواهیم به این توحید برسیم باید وارد خانه های نبی اکرم یعنی بیت النور شویم؛ چراکه نور الهی در نبی اکرم است تا می آید به اینجا که «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرْفَعَ»(نور/36) در روایات هم آمده است که حضرت فرمودند: این خانه هایی که نور الهی یعنی نور نبی اکرم و اهل بیت در آن متجلی است، خانه های انبیاء است. در واقع نور نبی اکرم در بیوت انبیاء متجلی است. مقصود از بیوت انبیاء هم فقط خانه هایشان نیست بلکه اینها بیوت باطنی است و هر کجا نور پیغمبر یا شعاع نور پیغمبری هست، آنجا بیت آن پیغمبر است. هر کجا هدایت و دعوت پیامبری است آنجا بیت آن پیامبر است.

در حدیث داریم که «أَنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ بَابُهَا» یا اینکه «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» علم هم یک مدینه ای دارد، معارف هم باب و مقامات و دربندی دارد. بنابراین ما اگر بخواهیم به مقام توحید برسیم باید وارد بیت النور نبی اکرم شویم. یکی از این بیوت که انوار نبی اکرم در آن تجلی کرده حرم های اهل بیت اند. لذا شما مأمور هستید که وقتی می خواهید وارد حرم امام شوید، بایستید و به این صورت اذن دخول بخوانید «بسم الله الرحمن الرحیم «اللَّهُمَّ إِنِّي وَقَفْتُ عَلَى بَابٍ مِنْ أَبْوَابِ بُيُوتِ نَبِيِّكَ»(5) خدایا من بر درب یکی از خانه های نبی تو ایستادم. حرم امام بیت النبی است؛ یعنی این که شعاع نبوت و هدایت نبی اکرم و حقایقی که نبی اکرم از عالم غیب آوردند، در این جا تجلی کرده است. ما برای این به حرمهای ائمه می رویم که به آن حقایق برسیم.

دنیا محل تلاقی ما با امام است؛ یعنی ما به این دنیا آوردند و امام هم تنزل کرده تا یک تلاقی با امام کنیم و بقیه سلوک را در معیت با امام باید برویم. «اللّهُمَّ اجْعَلْ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلًا»(6) حضرت آمدند تا ما یک سبیلی با پیغمبر پیدا کنیم و راه را با حضرت برویم و ایشان ما را سیر بدهند، بحث این است. پس ما آمدیم تلاقی کنیم یکی از نقاط تلاقی ما با نبی اکرم و اهل بیت ورود به خانه نبوت نبی اکرم است. اینجا مقصود خانه های گلی نیست؛ بلکه حرم امام باطنش بیت النبوه است. اخبار غیبی آن جاست و حقایق توحید در آن جاست. وقتی به حرم می رویم یکی از اهدافمان همین است که در تلاقی با امام، در حرم امام به حقیقت نبوت برسیم. رفتن به دیدار امام و زیارت امام و زیارت حرم امام، اصلا ًاز ارکان توحید است.

در قرآن داریم که «فَفِرُّ وا إِلَى اللَّـهِ» (ذاریات/50) فرار از آلهه به سوی خدا که در این آیه به آن دستور داده شده است، به حج تفسیر شده و زیارت امام حج است و بلکه هفتاد هزار حج است. گویا انسان از همه آلهه و تعلقات خودش فرار می کند و به خانه ائمه می رود. حرم امام آن جایی است که جای غیر نیست؛ یعنی انسان به حرم امام که پناه می برد در واقع از شرک ها و غفلت ها و آلهه و کدورت های وجودی خودش ونیز از اولیاء طاغوت که همه جا هستند به طرف اهل بیت و به طرف نبی اکرم فرار می کند؛ یعنی وارد بیت النور می شود. وارد خانه هایی می شود که «أَذِنَ اللَّهُ أَن تُرفَعَ وَ يُذْكَرَ فِيهَا اسْمُهُ»(نور/36) لذا ما این را جزء دین می دانیم. برخلاف آن هایی که العیاذ بالله می گویند این ها شرک است و البته متفق بین مذاهب امامیه است که زیارت اولیاء خدا شرک نیست. حالا این از فرقه وهابیت در آمده و این حرف هایی که می زنند خیلی سابقه گسترده و تاریخی در هیچ یک از مذاهب اسلامی ندارد.

یکی از خانه هایی که نور نبی اکرم در آن جاست این حرم هاست. در واقع روح عالم است؛ همه عالم جسد است و حرم امام روح این عالم است. از این جاست که حقیقت منتشر می شود. این جاست که محل نزول ملائکه است. لذا در روایات و ادعیه هست که مَهْبِطُ المَلَائِکَة است. حرم سید الشهدا مُخْتَلَفَ الْمَلائِكَةِ است که به آنجا ملائکه رفت و آمد می کنند. این فقط حرم سیدالشهدا نیست و همه حرم ها همین است.

ما به طرف حرم امام که می رویم در واقع به طرف خدا می رویم. حرکت ما «اِلَی اللهِ وَ اِلَی اِبْنِ رَسُولِ اللهِ» است. حرکت ما به سوی خدا از وادی ولایت امام است. تخریب این خانه ها تخریب بیوت النبی و تخریب خانه های نبوت و محروم کردن مردم از حقیقت نبوت نبی اکرم است. جسارت به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم بالاتر از این نیست که شما بیت النور نبی اکرم را تخریب بکنید. البته این خانه های گلی هم نباشد آن جا بیت النور است ولی ما باید تشریف و شرافت قائل شویم و تخریبش تخریب خانه های نبی اکرم است.

پی نوشت ها:

(1) معاني الأخبار، النص، ص: 11

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 144

(3) معاني الأخبار، النص، ص: 3

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 246

(5) المزار (للشهيد الاول)، ص: 64

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 75