نسخه آزمایشی
جمعه, 27 مهر 1397 - Fri, 19 Oct 2018

ادامه تفسیر سوره مبارکه اعلی در برنامه سمت خدا/ تسبیح ربوبیت نسبت به نبی اکرم و انتشار کلمه ذکر در عالم

متن زیر گفتگوی جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در برنامه سمت خدا در تاریخ 10 مرداد 1394 است. ایشان در ادامه تفسیرسور جزء سی قرآن کریم مباحث تفسیری سوره مبارکه اعلی را ادامه دادند و با یادآوری مطالب قبل بیان داشتند که تسبیح رب یک مقام حقیقی دارد که با مداومت ذکر حاصل می شود. این مداومت انسان را به مقام قرب می رساند. شأن نبی اکرم تذکر یعنی القاء ذکر است. ایشان آن ذکر الهی را که به وجود ایشان عطا شده القاء می کنند. هدایت به دست خدای متعال است. خدای متعال معلم نبی اکرم هستند و ایشان هم در القای قرآن معلم بقیه انسانها می باشند. القای دین الهی باید به دست یک معصوم انجام شود چون امری خطیر است و هیچ اشتباهی نباید در آن راه داشته باشد. تزکی یعنی قبول تزکیه و این وظیفه ماست چون القای ذکر ازآن طرف است ولی پذیرش آن از جانب ما می باشد...

سوال: هفته گذشته استاد گرامی از تفسیر سوره مبارکه اعلی برای ما گفتند این هفته هم ادامه مباحث را خواهیم داشت. در خدمت شما هستیم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین. البته به صورت مکرر گفتم یک ترجمه بسیار ظاهری از آیات عرض می کنیم تفسیر ظاهری و باطنی مقام دیگری است. این سوره مبارکه آخرین سوره مسبحات است (که همگی با تسبیح خدای متعال آغاز می شوند). معارف بلندی در این شش سوره ذیل تسبیح حضرت حق است که به ما تسبیح خدا را تعلیم می کند و برای آنها فضائل فراوانی ذکر شده است. اگر کسی هر شب این شش سوره را تلاوت بکند دیدار با وجود مقدس امام زمان و استفاده از وجود مقدس ایشان برای او حاصل می شود؛ کانه رابطه ای بین این سوره و ارتباط با حضرت است و این هم یکی از کلید های فهم سوره است. همچنین در آثاری که برای قرائت سوره ذکر شده معارف سوره را هم می توان فهمید.

علی ای حال این آخرین سوره مسبحات ششگانه یعنی حدید و حشر و صف و جمعه تغابن و سوره اعلی است. این سوره را مفسرین بزرگوار فرمودند سه قسمت است؛ یعنی معارف این سوره سه فراز دارد: قسمت اول همان پنج آیه ای است که در جلسه گذشته ترجمه کردیم که شروع آن با «بِسْمِ اللَّـهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ * سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى» است؛ یعنی تسبیح کن اسم پروردگار، خداوندگار و ربت را که او رب اعلی است. اشاره کردیم که برای این تسبیح معانی متعددی بزرگان فرمودند. اول معنایی بود که علامه طباطبائی این معنا را پسندیدند که مقصود از تسبیح اسم رب همین اسامی لفظی است که به پیامبر گرامی در مقام تبلیغ دین گفته شده که وقتی می خواهی تبلیغ بکنی کاری بکن که این اسم منزه از هر نقصی باشد و کسی در کنار این اسم قرار نگیرد و شئونی که مربوط به این اسم است به غیر آن نسبت داده نشود؛ یعنی در مقام تبلیغ دین، اسم ربت را تنزیه کن. مثل «وَ رَبَّكَ فَكَبِّرْ»(مدثر/3) که تکبیر رب را این جا می خواهد. در سوره اعلی هم تنزیه اسم رب را می خواهد که منظور همین اسامی لفظی است که ما باید در قول و در عمل تنزیه بکنیم.

یک قول هم این بود که این جا مقصود از رب، مسما است؛ یعنی حضرت حق است. حضرت حق را تسبیح بکن. ما وقتی می خواهیم حضرت حق را تسبیح بکنیم، با اسامی مختلف تسبیح می کنیم مثلاً گاهی می گوییم: سبحان الله. این جا در این آیه می فرماید: سبحان رب. لذا در روایات متعددی وارد شده و از امام رضا نقل شده که وقتی این آیه را می خواندند، آرام می فرمودند: «سُبْحَانَ رَبِّیَ الْعَظِیمِ وَ بِحَمْدِهِ» زیرا این آیه دستور به تسبیح اسم رب می دهد.

در بعضی روایات هم هست که وقتی این آیه نازل شد، حضرت فرمودند: این تسبیح را در سجده خودتان قرار دهید. خدا دستور می دهد ربتان را با اسم رب تسبیح کنید چون وقتی شما تسبیح می کنید گاهی اوقات مثلاً رازقیت خدا را تسبیح می کنید؛ یعنی خدا رازقی است که در رازقیتش نقصی نیست. یک موقع می گویید خدا ربی است که در ربوبیتش هیچ نقصی نیست. پس معنی دوم سبحان ربی الاعلی این است که حضرت حق را با اسم رب تسبیح بکن؛ یعنی از جهت ربوبیت خدا را تسبیح کن. همه شئون خدا تسبیح دارد ولی این جا حضرت حق را با اسم رب و از جهت ربوبیتش تسبیح کن زیرا ربوبیت او نقصی ندارد.

در مورد این ربوبیت هم بزرگان مفصل بحث کردند. شش خصوصیت ربوبیت خدا در همین آیات ذکر شده است. که قبلاً توضیح دادیم «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى» خلقت و تسویه «وَ الَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى» تقدیر و هدایت «وَ الَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى * فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى» رویش گیاهان و یا بسط و گسترش گیاهان است که این یک معنا است و یک معنای دیگر از مراحل ربوبیت خدای متعال این است که همین گیاهانی که می رویند و سبز می شوند را خشک می کند و البته آن هم جزء مراحل ربوبیت خدای متعال است. پس این تفسیر اجمالی رب بود که جلسه گذشته اشاره کردیم و تکرارنمی کنیم.

ما وقتی از منظر خودمان به عالم نگاه می کنیم یا ربوبیت خدا را نمی شناسیم که او چیست و چه می کند و یا این که اگر هم بشناسیم چون از منظر خودمان به عالم نگاه می کنیم خیال می کنیم عالم طبق میل ما باید تدبیر شود. ممکن است طبق میل ما نباشد و ما در آن نقص و عیب ببینیم و این نقص و عیب را به ربوبیت خدای متعال نسبت دهیم؛ چرا زلزله می آید، چرا سیل می آید، چرا بیمار می شویم، گرفتاریهای دنیا برای چیست؟ این ها را به خدای متعال نسبت دهیم؛ ولی اگر کسی از منظر رب به عالم نگاه کرد آن وقت خدای متعال را می تواند تسبیح بکند.

آیه آخر سوره اعراف که دستور به ذکر می دهد «وَ اذْكُر رَّبَّكَ فِي نَفْسِكَ تَضَرُّعًا وَ خِيفَةً وَ دُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ بِالْغُدُوِّ وَ الْآصَالِ و َلَاتَكُن مِّنَ الْغَافِلِين»(اعراف/205) می گوید یاد پروردگارت باش و هر صبح و شام در دلت خدا را یاد بکن؛ اثر این ذکر این است که اگر کسی مداومت بر ذکر رب داشت و یاد او بود، مقام عند الرب پیدا می کند. در واقع این ذکر حجاب بین ما و رب را برمی دارد. چون خدا با ماست و این ما هستیم که از او دوریم. وقتی حجاب کنار می رود، مثل شهدا عندالرب قرار می گیریم؛ وقتی در مقام عندالرب قرار گرفتیم چند آثار دارد که در آیه بعدی بیان شده است: «إِنَّ الَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ لَا يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِهِ وَ يُسَبِّحُونَهُ وَ لَهُ يَسْجُدُونَ»(اعراف/206) تسبیح حقیقی برای کسانی است که مقام عندالرب دارند؛ آن هایی که بین آن ها و ربوبیت خدای متعال حجاب برداشته شده ربوبیت خدا را می توانند به اندازه خودشان ببینند و زیبایی و جمال این ربوبیت را درک می کنند، اینها حقیقتاً خدا را تسبیح می کنند؛ ولی انسان تا در آن مقام نباشد، یا اصلاً اطلاعی از ربوبیت ندارد و یا اگر هم دارد یک اطلاع ذهنی است و در مقامی نیست که حجاب برداشته شده باشد و به او نشان بدهند که خدا چه می کند. تسبیح کردن ربوبیت حضرت حق وقتی حقیقتاً محقق می شود که انسان در مقام عندالرب قرار بگیرد؛ البته خود این ذکری که ما می گوییم در این امر اثر گذار است و اگر انسان در سجده خودش با توجه رب خودش را تسبیح کرد آثار این مداومت می تواند این باشد که انسان به مقام تسبیح حقیقی برسد؛ یعنی واقعاًً ربوبیت حضرت حق را به اندازه خودش مشاهده بکند و ببیند که چطور در عالم تدبیر می شود و خداوندگاری چطور در عالم جاری می شود. بعد زیبایی هایش را به او نشان می دهند و می تواند خدا را تسبیح حقیقی بکنند.

تسبیح رب یک مقام حقیقی دارد که با مداومت ذکر حاصل می شود. این مداومت انسان را به مقام قرب می رساند. مقام قرب رب مقام تسبیح است؛ ما مثل شاگردی هستیم که از زاویه خودش به مدرسه نگاه می کند و هزار عیب گردن مدیر و معلم می گذارد ولی از منظر معلم و مدیر نگاه کنیم این کار، عاقلانه و حکیمانه است و هیچ اشکالی وارد نیست. این اشکال ها برای نگاه غلط به مسئله است. ما اگر ربوبیت خدای متعال را درست ببینیم، همه اش تسبیح دارد. تلقی من این است که در این سوره هم مانند سوره الم نشرح بحث از رنج ها و سختی ها و مشکلات سر راه حضرت است.

نکته ای را هم اشاره کنیم که خدای متعال رب همه کائنات و رب العالمین است. از یک ذره، تا کهکشان ها و نظام کیهانی را خدا پرورش می دهد؛ رب نبی اکرم هست رب انبیاء و ملائکه است؛ یعنی عالم ملکوت و فوق ملکوت هم ربوبیتش با خدای متعال است. انسان گاهی ربوبیت خدای متعال را نسبت به یک گیاه می بیند آن هم واقعا زیباست و ستودنی است؛ ولی یک موقعی انسان به مقامی می رسد که می تواند ربوبیت خدای متعال با نبی اکرم را ببیند که خدای متعال این پیغمبر را چگونه تربیت و ربوبیت کرده است (معنای ربوبیت گسترده تر از تربیت است) ببیند که چطور این پیغمبر را خلق کرده و آفریده است و چطور او را به سوی آن مقصد هدایت می کند «الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى * وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى»

این پیغمبری که خدا آفرید «لولاک لَما خَلَقتُ الأفلاک»(1) همه عالم برای او آفریده شده است، ربوبیت او باید ربوبیت محوری نسبت به عالم باشد؛ مثل این که خدای متعال رب ما است ما را از عالم دور در دنیا آورده و بعد هم می برد در عالم آخرت. پیکری برای ما آفریده که میلیاردها سلول زندگی می کنند؛ رب آن ها هم هست و آن ها را رها نکرده و زندگی منظم و پیچیده و هدف دار و کاملاً حکیمانه دارند؛ ولی آن ربوبیت ذیل ربوبیت نسبت به ما تعریف می شود. خدا رب ماست البته این قوا و اجزا و اندام هم ذیل ربوبیت خداست.

ربوبیت حضرت حق نسبت به نبی اکرم یک ربوبیت واسعی است. انسان اگر بتواند به این جا برسد که آن ربوبیت را ببیند و بتواند آن را تسبیح بکند می تواند مسیر نبوت نبی اکرم و سختی های راه و مقاصدی که این نبوت و دعوت و هدایت دارد را بفهمد. خدا پیغمبر را فرستاده و سر راه او دشمنان وسیع و مخالفت ها و امثال این ها را قرار داده است. پس شاید در این سوره بحث از ربوبیت حضرت حق نسبت به نبی اکرم باشد و این محور سوره و شاید کلید فهم سوره است؛ حضرت حق، رب نبی اکرم اند و ایشان را خلق کردند و به آن هدف هم می رسانند. همه ربوبیت امم و امت خود حضرت هم ذیل ربوبیت حضرت تعریف می شود و این در حالیست که خدای متعال رب امت هم هست.

این تعبیر شاید تعبیر دقیق و لطیفی نباشد؛ ولی بعضی گفته اند که وجود مقدس نبی اکرم نسبت به کل کائنات به منزله روح به جسم است که همه عالم برای او و به تبع او آفریده شده است؛ البته این پیغمبری که از او بحث می کنیم فقط پیغمبر در قالب بشر نیست، زیرا پیامبر مقاماتی دارد؛ مثل قرآن که مقاماتی دارد؛ این ظاهرش که الفاظ است و در دست ماست و آن را می خوانیم، یکی از مقامات قرآن است ولی «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ * لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/77-79) همین کتابی که ما قرائت می کنیم، گاهی می توانیم بدون طهارت هم قرائتش بکنیم و خدا ما را از آن منع نکرده و تکویناً منع ندارد، ولی قرآن مقاماتی دارد که تا طهارت باطنی برای انسان حاصل نشود دست به آن مقام پیدا نمی کند. این پیامبری که ما بحث می کنیم آن وجود مقدسی است که همه کائنات ذیل او تعریف می شوند و خدای متعال رب اوست و این ربوبیت خالی از عیب و نقص است. این قسمت اول سوره است که اجمالاً در جلسه قبل اشاره کردیم.

از آیه پنجم سوره اعلی به بعد، حدوداً هشت آیه است که خطاب به وجود مقدس نبی اکرم چنین می فرماید: «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَى» این آیه را بعضی این طور معنا کرده اند که ما مستمراً بر شما اقراء می کنیم. اقراء را لغویین این طور معنا کردند: یعنی قرائت و خواندن همراه با نظم به طوریکه حروفی را پشت سر هم و با ترتیل بخوانند. لذا به یک حرف، قرائت کردن نمی گویند. اما اقراء را ابتدائاً این طور معنا کردند که یک قاری، قرآن را تلاوت می کند و بعد یک نفر دیگر مصحح قرائت اوست؛ استماع کرده و اشکالاتش را رفع می کند. با این تعریف اقراء یعنی قرائت قرآن را تعلیم کردن.

خدای متعال می فرماید: ما شما را قاری قرآن قرار می دهیم؛ قرائت قرآن به شما را اقراء و تعلیم می کنیم و این کار را مستمراً انجام می دهیم. بعضی هم گفته اند که این «سین» ناظر به اقراء خاص است. یک مقام خاصی بین خدای متعال و نبی اکرم است. بعضی گفته اند که حضرت فراموش می کرد؛ من این ها را خیلی نمی پسندم؛ به مقام نبی اکرم و شئون نبی اکرم این طور حرف ها را نسبت دادن که حضرت فراموش می کردند و می ترسیدند که فراموش بکنند، سازگار نیست. اگر نقل معصوم باشد حتماً باید تلقی کرده و با بقیه روایات جمع بکنیم؛ ولی در بعضی قسمت ها بسیاری از این ها برای مفسرین است و لذا خیلی باید مواظب باشیم که با مقام نبی اکرم ناسازگار نباشد.

خدای متعال می فرماید: ما به شما قرائت قرآن را تعلیم می کنیم. تعلیم خدای متعال فقط تعلیم لفظی نیست او معلم و نبی اکرم متعلم است و علمی که خدای متعال به نبی اکرم دادند یک بخش عمده اش همین قرآن با همه مقامات آن است. اهل بیت «حَمَلَةِ كِتَابِ اللَّه» هستند. همه معارف قرآن ظاهر باطن در این اقراء حضرت حق به نبی اکرم به حضرت عطا می شود. البته این ناظر به یک هدایت خاص و تعلیم خاص است. بنابراین پیامبر و در هیچ یک از مقامات قرآن نسیانی ندارد، ظاهرش باطنش احکامش الفاظش و همه چیز نزد ایشان محفوظ است؛ چون مُقری، خدای متعال است. حتی این نیست که جبرئیل قرائت می کند؛ بلکه خود حضرت حق مقری است و به نبی اکرم تعلیم قرآن می کند. معلم خدای متعال و متعلم نبی اکرم است و در این تعلیم که معلم اوست و متعلم نبی اکرم است نسیانی نیست و این مقام تعلیم و تعلم، نسیان ندارد.

«إِلَّا مَا شَاءَ اللَّـهُ»؛ یعنی مگر این که خدا بخواهد. این الا ماشاء الله را یک معنایی که مفسرین گفتند و ابتدائاً هم معنای خوب و قابل قبولی است، این است: نه این که یک بخشی از قرآن را حضرت فراموش می کنند؛ مثلاً در جایی دیگر قرآن می فرماید: اهل بهشت در بهشت اند «خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ إِلَّا مَا شَاءَ رَبُّكَ»(هود/107) معنی اش این نیست که خدا می خواهد از بهشت بیرون بروند، مومنین وقتی در بهشت وارد شدند خلود در بهشت دارند؛ بلکه این «الا» ها یعنی این که امور از دست خدا خارج نیست؛ بلکه به یک معنا توجه به یک معرفت است که اگر فرض کنید رفتید در بهشت برای غیر اراده خدا شأنی قائل نشوید. خلود به خاطر اراده خداست و اگر خدا نخواهد خلود نیست؛ درک اولیه ما از عالم این است که اشیاء خاصیت دارند، مثلاً آب تر می کند و آتش می سوزاند ولی وقتی «إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّـهُ»(انعام/111) را به آن متصل کنید، اینطور است که آتش می سوزاند مگر خدا نخواهد؛ یعنی موقعی هم که می سوزاند مشیت است. همه خصلت ها ظهور مشیت اند؛ حتی شما هم که پیامبری و من معلم و شما متعلم هستی «إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّـهُ» دارد؛ حتی در آن مقام بحث ربوبیت خدای متعال نسبت به نبی اکرم است و این تابع مشیت الهی است، نه این که یک چیزی است جبرا واقع می شود.

«إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَ مَا يَخْفَى»(اعلی/ 7) همه جهر آشکار و پنهان را حضرت حق می داند. آن چه برای حواس ما آشکار است و آن چه از حواس ما پنهان است یعنی ظاهر و باطن وجود شما در محضر خدای متعال است. خدا می داند که این پیغمبر چه هدفی را دنبال می کند چقدر شدید است در این که رسالت را دریافت بکند و برساند و کم و زیاد نشود؛ نگران کم و زیاد شدن است.

این خطاب خدای متعال به پیغمبر معصوم معنای خاص دارد این برای امثال است آنجا که می فرماید: «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِيلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ»(حاقه/44-45) این پیغمبری که در مقام عصمت مطلق است اگر در دین ما دست ببرد ما با ید قدرت می گیریم و رگ گردنش را قطع می کنیم؛ یعنی می خواهد بگوید دین خدا یک چنین چیزی است، از طرف خدا می آید و باید معصومانه تلقی و معصومانه القاء شود. هدایت از طرف خداست «اللَّـهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ»(نور/35) این امر عظیم و این هدایت رب را خدا روی دوش این پیغمبر گذاشته و بناست کائنات و همه عالم را هدایت کند و به مقام تسبیح برساند «يُسَبِّحُ لِلَّـهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ»(جمعه/1) این در واقع در مقام تکوین و آثار تسبیح نبی اکرم است. در مورد حضرت داوود هم این طوری بود که «وَ سَخَّرْنَا مَعَ دَاوُودَ الْجِبَالَ يُسَبِّحْنَ»(انبیاء/79) کوه ها مسخر حضرت داوود بودند. چطور مسخر بودند؟ حضرت تسبیح می گفت و با تسبیح او آن ها همراه می شدند. بدن ما مسخر ماست وقتی ما خوب تسبیح بگوییم بدن ما هم تسبیح می کند. کسی که نماز می خواند؛ در واقع روح نماز می خواند ولی بدن هم وارد وادی ذکر شده و نورانی می شود. لذا شعاع نماز را در بدن مومن می توانی ببینی. آن هایی که اهل بصیرت بودند از چهره مومن می فهمیدند نماز شب می خواند یا نه و در چه مقامی از نماز است. پس نماز و تسبیح آدم روی بدن اثر می گذارد. همه عالم اگر تسبیح می گویند تسبیح نبی اکرم است. در روایت فرمودند: «بِنا عُبِدَالله»(2). این هدایتی که صنع الهی است و به این پیامبر محول شده امر بسیار عظیمی است. این پیغمبر باید کار خدایی بکند و در مقامی است که می تواند کار خدایی بکند «وَ مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لَـكِنَّ اللَّـهَ رَمَى»(انفال/17) این پیامبر وقتی هدایت هم می کند به این صورت است که در واقع خدا هدایت می کند اما به دست پیغمبر.

وقتی این امر عظیم هدایت (که هدایت همه انبیاء نیز شعاعی از هدایت ایشان است) به این پیامبر سپرده شده، حضرت گویا نگران اند که این هدایت و این کار عظیم به سامان می رسد می شود، می تواند یا نه؟ خدای متعال می فرماید: من خودم معلم تو هستم. همه حقایق وحی در شما ضبط می شود و هیچ چیزی از کف نمی رود و همه به دست شما محقق می شود ان شاء الله.

«إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى» خدای متعال می فرماید که ما می شناسیم و می دانیم که این پیامبر چه دغدغه هایی دارد؛ ظاهر و باطن را ما به شما تعلیم می کنیم و کاری می کنیم به آن هدفی که دارید برسید. بعد به پیامبر گرامی می فرماید: «فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى»(اعلی/9) بعد از آنکه این حقیقت را تلقی کردی تذکر بده؛ یعنی یکی از شئون پیامبر، مذکر بودن است؛ یعنی آن ذکر الهی را پیامبر القاء می کنند. تذکر دادن پیامبر صرفاً فقط لفظ نیست بلکه ایشان «وَ دَاعِيًا إِلَى اللَّـهِ بِإِذْنِهِ وَ سِرَاجًا مُّنِيرًا»(احزاب/46) است. تذکر پیغمبر القاء ذکر است کما این که تزکیه پیامبر القاء طهارت است «يُزَكِّيهِمْ»(جمعه/2) وقتی پیامبر تزکیه می کنند یعنی القاء طهارت می کنند؛ منتها این طرف باید تلقی شود یعنی پیامبر تزکیه می کنند و ما باید تزکی شویم؛ تزکی یعنی قبول تزکیه. پس ایشان هدایت می کنند و ما باید بپذیریم؛ ایشان تذکر می دهند و ما باید متذکر شویم. رسیدن به ذکر کار ما نیست، القاء ذکر از آن طرف است اما پذیرش ذکر از طرف ماست.

شأن نبی اکرم تذکر یعنی القاء ذکر است. ایشان آن ذکر الهی را که به وجود ایشان عطا شده القاء می کنند. قرآن هم ذکر است «قَدْ أَنزَلَ اللَّـهُ إِلَيْكُمْ ذِكْرًا»(طلاق/10) از طرفی خود پیامبر هم ذکر هستند؛ این ذکر با پیغمبر یکی شده است. لذا مکرر این روایات را خواندیم «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ اَلَا بِمُحَمَّد تَطمَئِنُّ وَ هُوَ ذِکرُ اللهِ وَ حِجَابُهُ»(3) حقیقت ذکر در وجود خودشان متجلی است. پیامبر، این قرآنی را که با وجود خودشان یکی و متجلی شده است را القاء می کنند و تذکر می دهند و این القاء ذکر هم صرف لفظ نیست.

یک معنای دیگری که برای «إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى» گفتند این است که قطعاً ذکر پیامبر نافع است و نمی شود که ایشان تذکر بدهند و نافع نباشد. علامه طباطبائی و بعضی مفسرین فرمودند که اینجا «إن» شرطیه است که اگر تذکر، نافع ذکر باشد، متذکر بده و آن جایی که منفعت ندارد تذکر نده. منتها این تذکر در ابتدا برای همه نافع است؛ چه برای مومن چه برای کافر. برای مومن رشد پیش می آورد و متذکر می شود و به مقام توجه و ذکر و حضور می رسد، کافر هم که وقتی پیامبر تذکر می دهند حجت بر او تمام می شود چون بدون حجت خدای متعال کسی را عقوبت نمی کند. پیغمبر حامل همه ذکر است و خدای متعال تضمین کرده این ذکر در وجود ایشان محفوظ می ماند. «فَلَا تَنسَى» یعنی این ذکر حکیم و این قرآن در وجود شما محفوظ می ماند پس شما این قرآن را مذکر باش و این تذکر شما حتماً نفع دارد. این کتابی که شما می آورید همه اش ذکر و همه اش تذکیر و یادآوری نبی اکرم است. خدایمتعال خطاب به پیامبر می فرماید که این ذکر کتاب را به مردم القاء بکن. این القاء ابتدائاً برای همه نافع است ولی بعد مقامات دارد. در جایی دیگر قرآن می فرماید: «فَأَعْرِضْ عَن مَّن تَوَلَّى عَن ذِكْرِنَا وَ لَمْ يُرِدْ إِلَّا الْحَيَاةَ الدُّنْيَا»(نجم/29) آن کسی که نپذیرفت آن کسی که رویگردان از ذکر ماست و از ذکری که شما آوردی روی می گرداند، دیگر از او کناره بگیر و لازم نیست. شما ذکر را آوردی ولی او متذکر نشده و این رزق الهی که قرآن است را نخواسته است.

آن هایی که این ذکر یعنی قرآن و نیز القای پیامبر را می پذیرند مرتبه بعدی ذکر باز هم ذکر است. از کسی که نمی پذیرد و جز دنیا را نمی خواهد اعراض بکن؛ اما برای آن کسی که با شما مرحله اول ذکر را آمد، باز هم القاء ذکر بکن و مذکر باش. این کتاب مقاماتی دارد؛ مقام اولش ذکری است که حضرت برای همه آوردند. آن هایی که متذکر می شوند ذکر بعدی برایشان می آید. مقام اول همین معانی ظاهری است که حجت را بر همه تمام می کند. مقامات باطنی برای کسانی است که مستمراً با حضرت هستند و می آیند و متذکر می شوند؛ پس حضرت هم تذکر می دهند. تذکر غیر نافع فایده ای ندارد؛ مذکر بودن در آن جایی که نفع ندارد، فایده ندارد پساز آنها رویگردان باش.

«سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى»(اعلی/10) با این ذکر شما مردم دو دسته می شوند با این ذکر شما تذکر بدهید یک عده ای اهل خشیت اند یک عده ای اهل شقاوت؛ آن هایی که اهل خشیت اند متذکر می شوند؛ یعنی شما مذکر هستی و آن ها متذکر اند یعنی کسی که قبول ذکر می کند. پس رسیدن به ذکر وقتی است که انسان ذکری را که خدا به نبی اکرم داده دریافت بکند؛ همه ذکر در آن جاست و هیچ ذکر دیگری نیست. این تذکر هم یک لفظ و یک کلمه نیست «فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ»(غاشیه/21) کل قرآن را حضرت القاء با همه مقاماتش می کنند؛ تا هر کس چقدر قبول بکند. به اندازه ای که متذکر به این ذکر می شویم مقام پیدا می کنیم. درجات ما به اندازه آیات قرآن است «اقْرَأْ وَ ارْق»(4) به اندازه ای که متذکر به این ذکر هستیم درجه داریم. درجات ما به اندازه تذکر به ذکر نبی اکرم است. آن کسی که در مقام خشیت است، این ذکر در او اثر می کند و دائماً این ذکر او را رشد می دهد. این خشیت متذکر می کند. انسانی که در مقام خشیت نیست و غافل است، متذکر نمی شود.

خیلی از موجودات ممکن است این طوری باشند که نگران آینده شان نیستند، در بهار به فکر پاییز نیست و مشغول خوردن است تا آن لحظه ای که جمع و جور می شود؛ خشیت را بعضی معنا کردند و البته خشیت چیزی فراتر از این است که انسان یک موجود فراباش و بالاتر از فصول است؛ لذا در بهار پاییز را می بینید و خشیتی در او است که چه اتفاقی می خواهد بیفتد. این خشیت مقدمه رو آوردن به هدایت است که خدا در وجود انسان گذاشته است؛ اگر خدای متعال در ما یک امری قرارنمی داد فرستادن انبیاء فایده نداشت. کما این که اگر خورشید نتابد و استعدادی در گیاه نباشد گیاه شکوفا نمی شود؛ از طرفی هم این استعداد تا خورشید نتابد به فعلیت نمی رسد. در واقع اینجا هم به پیامبر می گویند شما بتاب تا آن استعدادی که در ما است شکوفا شود.

آیاتی که در ما خشیت ایجاد می کند فراوان است؛ بیماری ها سختی ها شدت ها پیری ها، برای بیرون بردن ما از این خشیت اهل دنیا تلاش می کنند از این آیات غفلت ایجاد بکنند. الآن کار دنیای مدرن همین است؛ مثلاً قبرستان را می برد بیرون شهر و به باغ و بوستان تبدیلش می کند که اصلاً کسی یاد مرگ نیفتاد و آن جا هم که می رود تفریح بکند. پیداست این خشیت در انسان آرام آرام از بین می رود؛ این خشیت که از بین رفت رقت قلب هم از بین می رود و انسان متذکر نمی شود؛ هر چه تذکر می دهند گوش وصل نمی شود.

این خشیت یک سرمایه فطری است که خدا آن را در درون ما گذاشته و ما را خاشع آفریده است. هر چه جلوتر برویم و به صنع خدا عالم تر شویم خشیت ما بیشتر می شود «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّـهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ»(فاطر/28) پس این خشیت از یک جایی شروع می شود این خشیت هیچ وقت از بین نمی رود هر چه کامل تر شویم مقاماتش فرق می کند. یک موقعی از بیان مرحوم صدوق در خصال عرض کردم که پنج نوع خوف داریم که هر کدام برای مقامی است و مثلاً هیبت برای عارفین است، این خشیت هم مقامات دارد. آن هایی که این خشیت را حفظ کردند به اندازه خشیتشان متذکر می شوند؛ اما گروهی هستند که تغافل می کنند؛ در حالیکه این خشیت در فطرت آن ها همانند یک سرمایه گذاشته شده است؛ خدای متعال آن ها را غافل و بی خبر نیافریده است و آن ها هم متوجه اند که این دنیا در حال رفتن است و متعلقات، از آن ها جدا می شود؛ یعنی هم تحول خودشان و هم دنیا را می بینند و می دانند این تحولات ما را از هم جدا می کند و آنها نمی توانند برای همیشه سر سفره دنیا بنشینند و آرام باشند. آن هایی که می خواهند تغافل بکنند و از دنیا لذت ببرند، سعی می کنند از این خشیت غفلت بکنند و خودشان را به تغافل می زنند. آن هایی که روی این فطرت خط نکشیدند و بلکه دائماً روی این هوشیاری فطری افزودند، با تأمل و فکر و تدبر هر چه بیشتر خشیت داشته باشند بیشتر متذکر می شوند.

«وَ يَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى» اما اشقی آن کسی است که دوری می کند. وقتی کتاب ذکر شد و این پیامبر مذکر شد و معلم این ذکر و مذکر هم خود خدای متعال است، اشقی کسی است که از این ذکر اعراض بکند؛ او شقی ترین است چون دیگر ورای آن ذکری نیست؛ یعنی شقاوتی بالاتر از اعراض از ذکر نبی اکرم نیست؛ چرا که معلم نبی اکرم است و معلم این معلم هم مستقیماً خدای متعال است. معلمی آمده که هر چه می گوید کاملاً از طرف خداست؛ نسیان و کم و زیاد هم نیست و خدای متعال هم این معلم را تضمین کرده است. خدای متعال حقیقت ذکر را با عصمت تعلیم کرده و پیامبر هم مذکر است. اگر کسی از این اعراض بکند او دیگر اشقی است و این اشقی کسی است که خشیت را در خودش از بین برده و سعی کرده تغافل بکند؛ یعنی شعله ها و نقطه های بیداری که خدا در وجود انسان گذاشته را خاموش کرده یا لا اقل روی این آتش را خاکستر می پوشاند. این تغافل آدم را به اشقی الانسان تبدیل می کند؛ اگر از این ذکر انسان اعراض کرد دیگر انسان چیزی نیست.

سوال: به قرار قرآنی امروز رسیدیم که آیات پایانی سوره مبارکه طور است. امروز که که سالروز شهادت حضرت حمزه سیدالشهداء و روز بزرگداشت و تکریم مقام حضرت عبدالعظیم حسنی ثواب تلاوت آیات امروز را هدیه می کنیم به این دو بزرگوار. استاد هم در مورد ایندو شخصیت برای مان صحبت خواهند کرد.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. اول جمله ای در باب شخصیت حضرت عبدالعظیم عرض می کنم. ایشان نسل پنجم امام مجتبی هستند و غیر از این صاحب مقامات بسیار فراوانی هم هستند؛ سه یا چهار امام را درک کردند و شاگردی خاص کردند و از ایشان حدیث نقل می کنند. در روایات از امام هادی نقل شده که فرمودند: «أنتَ وَلِيُّنا حَقاً»(5) کسی که معصوم ولایت او را تصدیق می کند یعنی وادی ولایت را طی کرده است. زیارت ایشان هم آثاری دارد در روایت فرمودند: کسی که ایشان را زیارت بکند کانه امام حسین را زیارت کرده است. این مقام، مقام رفیعی است که زیارت کسی زیارت امام حسین بشود. البته در روایت داریم کسی مومن را زیارت کند «کَمَن زَارَ اللهِ» است؛ اما این یک مفهوم عام است. در خصوص حضرت عبدالعظیم اجمالاً شاید معنایش این است که در حرم ایشان تجلی خاصی از سیدالشهدا است. همان طور که در زیارت سیدالشهدا هزاران حج است و اگر کسی زیارت کند «کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ»(6)، این مقامات گویا می تواند در زیارت حضرت عبدالعظیم حاصل شود و البته باید معنا کرد که یعنی چه یک شخصیتی به جایی برسد که زیارتش ثواب حج های فراوان داشته باشد چنانچه زیارت امام حسین همین است که به نحو کمالش «کَمَنْ زَارَ اللَّهَ فَوْقَ عَرْشِهِ» این را بزرگان معنا می فرمایند که یعنی چه انسان در این مقام باشد.

حضرت حمزه سیدالشهدا هم در جنگ احد و در ماه شوال سال سوم هجری به شهادت رسیدند. این بزرگوار هم توصیفش فوق توان است. یکی از مقامات مهم ایشان این است که آیات متعددی از قرآن به ایشان تفسیر شده یعنی شأن نزولش ایشان هستند. یکی دو آیه را از باب تبرک اشاره می کنم. ایشان در بسیاری از آیات در کنار پنج تن قرار گرفته و در روایات متعددی نقل شده که فرمودند حضرت حمزه و حضرت جعفر برادر امیرمومنان که به شهادت رسیدند بعد از معصومین کسی در مقام آنها نیست.

اول آیه «مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا»(احزاب/23) بحث جنگ احزاب و سختی های آن در همراهی نبی اکرم است که در همین امتحان هاست که طبق آیات قرآن مثل «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّـهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا»(فصلت/30) معلوم می شود چه کسی پای عهدش با خدا ایستاده چه کسانی زیر عهدشان می زنند که آن هم در همین دنیا است. ما گاهی برای یک لقمه زیر عهدمان می زنیم اما این ها همه دنیا نتوانسته باعث شود زیر عهدشان بزنند. یک دسته از مومنین و نه همه مومنین بلکه بعضی از آن ها که در آیه به رجال اشاره شده و از آن معانی خاص است مثل رجال در آیه «فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّـهُ»(نور/36) و یکی از مصادیق رجالی که در آیه نور است، طبق روایات حضرت حمزه است. «مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّـهَ» این رجال، عهد هایی که با خدا بستند صد در صد تصدیق کردند. از طرفی همه شهدا در یک درجه نیستند، ایشان سیدالشهدا است و تا قبل از وجود مقدس حضرت اباعبدالله ایشان عنوان سیدالشهدا داشتند. حضرت حمزه کاملاً تصدیق کردند و تصدیق هم مقامات دارد این تصدیق کامل است و از مومنین رجالی این تصدیق را می کنند که دو دسته اند «فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ» یک عده ای کارشان تمام شده بارها را به منزل رساندند و یک عده ای هم «وَ مِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِيلًا» هنوز منتظر و در مقام تصدیق اند و هیچ تبدیلی علی الاطلاق نکردند.

عجیب این است که «فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ» تفسیر به مقام حضرت حمزه و جعفر شده است و «وَمِنْهُم مَّن يَنتَظِرُ» نیز به حضرت امیرالمومنین تفسیر شده. همه مقاماتی که حضرت حمزه دارند ذیل تذکر حضرت نبی اکرم است. ایشان مذکر و حضرت حمزه متذکر اند. ما نیز اگر متذکر شدیم مانند حضرت حمزه می شویم. لذا در روایت دارد حضرت قبل از شهادت معارف را به حضرت حمزه القاء کردند و گفتند بیایید کامل شوید. از معارفی که القاء کردند ولایت امیرالمومنین است؛ یعنی ایشان با این ولایت از دنیا رفتند و به کمال رسیدند. این خیلی مهم است؛ چون خیلی ها که قبلاً رفتند در عالم برزخ به کمال می رسند؛ ولی ایشان قبل از این که بروند حضرت تکمیلشان کردند.

یک آیه دیگر که در شأن ایشان تفسیر شده «فَكَيْفَ إِذَا جِئْنَا مِن كُلِّ أُمَّةٍ بِشَهِيدٍ وَجِئْنَا بِكَ عَلَى هَـؤُلَاءِ شَهِيدًا»(نساء/41) داستان قیامت است و این که همه امم می آیند و در دادگاه الهی باید شاهد داشته باشند که به وظایف عمل کردند یا نه و هر امتی شهیدی دارد. یکی از معانی که برای این آیه شده این است که هر امتی که می آیند پیغمبرشان شاهد بر آن هاست؛ یا در روایات دارد امام هر زمان شاهد بر مردم آن زمان است. شاهد بر همه شهود هم نبی اکرم اند؛ یعنی پیامبر باید شهادت بدهند که انبیاء به وظیفه شان عمل کردند، انبیاء هم بر امتشان شهادت می دهند. مثلاً در روایت دارد وقتی روز قیامت می شود از حضرت نوح می پرسند که آیا شما به وظایف رسالت عمل کردید؟ ایشان می گویند: بله. خطاب می شود: شاهد بیاورید؛ می فرستند نزد نبی اکرم صلی الله علیه و آله که شما شاهد شوید. وقتی در محکمه الهی، یک پیغمبر طرف حساب است، تنها شاهد وجود مقدس نبی اکرم است که شاهد بر همه مسیر نبوت و هدایت انبیاء هستند؛ اینجا حضرت جناب حمزه و جعفر را می فرستند و می فرمایند شما بروید در آن دادگاه بگویید که بله، پیغمبر فرمودند: این ها به وظیفه شان عمل کردند. از این روایات فراوان است. مقام شفاعت ایشان لوای تکبیر در قیامت به دست ایشان است کما این که لوای حمد دست امیرالمومنین است. در روایت هست حضرت فرمودند: اگر کسی زیارت من بیاید زیارت عمویم نرود به من جفا کرده است. ان شاء الله خدا توفیق زیارت حضرات و این بزرگواران را به ما بدهد و ما را اهل قرآن قرار دهد.

پی نوشت ها:

(1) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج 1، ص: 217

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 145

(3) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 606

(5) التوحيد (للصدوق)، ص: 81

(6) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 46