نسخه آزمایشی
دوشنبه, 05 فروردين 1398 - Mon, 25 Mar 2019

ادامه سوره اعلی در برنامه سمت خدا/ ذیل ربوبیت رسول الله قرار گرفتن و رسیدن به ذکر و تزکیه نازل شده با رسول خدا

متن زیر گفتگوی جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در برنامه سمت خدا در تاریخ 17 مرداد 1394 است. ایشان در ادامه تفسیرسور جزء سی قرآن کریم مباحث تفسیری سوره مبارکه اعلی را ادامه دادند و با یادآوری مطالب قبل بیان داشتند که ربوبیت خدای متعال نسبت به نبی اکرم، ربوبیت اعلی است؛ چراکه خدای متعال رب ذرات عالم و رب کیهان و رب عوالم غیب هم هست. مهم ترین ربوبیت، ربوبیت نسبت به نبی اکرم است که ربوبیت های قبلی هم باید به همان برگردد. این ربوبیت در مسئله رسالت حضرت و امداد حضرت در رساندن این رسالت و هدایت عالم تجلی می کند؛ یعنی حضرت اگر ما را می رسانند ذیل ربوبیت خدای متعال است؛ یعنی خدای متعال با ربوبیت خود نبی اکرم را آماده می کند برای این که این رسالت عظیم به انجام برسد. این رب که ربوبیتش هیچ نقصی ندارد در بالاترین ربوبیت خودش که ربوبیت نسبت به نبی اکرم است حضرت را مهیا کردند برای هدایت و مقری و معلم ایشان هستند. ایشان هم آمدند و این ذکر را برای مردم آوردند. در این جا مردم دو دسته می شوند؛ یک دسته ای اهل شقاوت و یک دسته ای اهل فلاح می شوند. آن هایی اهل فلاح اند که متذکر و متزکی می شوند و به ذکر اسم رب و به صلوات می رسند. کسانی که ربوبیت خدای متعال را نسبت به نبی اکرم دیدند و ذیل این ربوبیت حرکت می کنند به صلوات به نبی اکرم می رسند و ربوبیت نبی اکرم و صلوات خدای متعال تطهیر ایشان است که آن ها هم اهل صلوات می شوند. ما اگر به ذکر اسم رب و به صلوات رسیدیم، به فلاح و تزکیه می رسیم. در نقطه مقابل، اهل ایثار دنیا هستند؛ یعنی آن هایی که ولایت دشمنان خدا را انتخاب می کنند و از این مسیر محروم می مانند...

سوال: هفته گذشته خدمت استاد میرباقری از تفسیر سوره مبارکه اعلی برای ما گفتند این هفته هم ادامه بحث را خواهیم داشت. در خدمت شما هستیم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین. بعضی از مفسرین بزرگوار فرمودند که برای این سوره می توان سه فراز در نظر گرفت. فراز اول، یعنی فراز آغازین سوره «سَبِّحِ اسْمَ ربِّكَ الْأَعْلَى» تسبیح اسم رب است؛ یعنی حضرت حق را از جهت ربوبیتش باید تسبیح کرد و همان طور که نقل شده حضرت دستور دادند که این را در ذکر سجده خودتان قرار بدهید و یا دستور دادند وقتی این سوره را می خوانید ولو بدون اظهار باشد، خدا را با همین کیفیت سبحان ربی الاعلی و بحمده تسبیح کنید. بعد خصوصیاتی تا آیه پنجم در مورد ربوبیت حضرت حق بیان می شود و این فراز اول است.

فراز دوم که باز ادامه همان ربوبیت خدای متعال نسبت به نبی اکرم در مسئله هدایت و سرپرستی جامعه است، در مسئله رسالتشان بیان شده که چند آیه است «سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَى * إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى * وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى» به پیامبر دو وعده می دهند که در این مسیر سخت که پیش روی شما است و باید مردم را هدایت کنید، یکی آنکه ما مقری شما هستیم و قرآن را به شما تعلیم می کنیم، وقتی خدای متعال مقری است دیگر نسیانی در آن نخواهد بود. همه حقایق قرآن به حضرت بدون هیچ گونه تغییر منتقل می شود و معنی وحی هم همین است. اگر بنا باشد دچار نسیان و تحول و تغییر شود عصمت وحی از بین می رود. یکی از آیاتی که در قرآن ضمانت عصمت وحی را می کند همین است که هیچ نسیان و غفلت و خطایی در انتقال این وحی اتفاق نمی افتد؛ چون مقری یعنی آن کسی که این حقیقت وحی را تعلیم می کند، خود خدای متعال است.

دوم این که خدا می فرماید: «وَ نُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى» این بار سختی که روی دوش شما گذاشتیم ما شما را متمکن و متیسر می کنیم؛ یعنی برای شما ممکن می کنیم که آسان ترین اسباب در اختیار شما قرار بگیرد؛ آسان ترین و نزدیک ترین راه را برای شما هموار می کنیم؛ چون بسیار کار سختی است. زیرا مساله وحی صرفاً یک کار ساده ای که یک نفر مطلبی را متذکر شود و یا مثلاً فرض کنید سخنرانی بکند، نیست؛ بلکه بحث مسئله رسالت و رساندن پیام الهی و ابلاغ و ارسال و اقامه است و با توجه به دامنه ماموریت حضرت که «وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا كَافَّةً لِّلنَّاسِ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا يَعْلَمُونَ»(سبأ/28) این ماموریت، برای همه تاریخ و جوامع و با توجه به دشمنی ها و موانع سرسختی که سر راه حضرت است و با توجه به کندی هایی که در جبهه دوستان است، یعنی ضعف در دوستان تقابل سنگین جبهه دشمن و خود موضوع هدایت می باشد. حتی اگر یک جمعی هم باشند که این ها کاملاً تسلیم باشند باز هم این کار کار دشواری است که باید قدم به قدم دست جامعه و تاریخ و آحاد انسان ها را بگیرد و به سوی آن هدفی که خدای متعال مقرر فرموده پیش ببرد. این است که می فرماید: ما شما را متمکن می کنیم از این که آسان ترین اسباب در اختیار شما قرار بگیرد؛ آسان ترین راه در اختیار شما باشد و از آسان ترین راه و بهترین راه مردم را به آن مقصد ببرید.

پس این دو وعده ای است که خدای متعال به حضرت می دهند: یکی این که من مقری شما هستم و دوم این که میسر هستم و این راه سخت را بر شما هموار می کنم. لذا به حضرت می فرمایند که حالا شما وارد میدان شوید و آن ذکری که به شما داده شده را مذکر باشید تا مردم دو دسته شوند؛ یک دسته متذکر اند و یک دسته معرض اند.

بنابر این آیه «فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى * سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى» مردم دو دسته می شوند؛ یعنی بعد از این که پیامبر وحی را تلقی می کند و ربوبیت خدای متعال بر این پیامبر جاری می شود و ایشان تذکر می دهند، مردم دو دسته می شوند؛ عده ای که دارای خشیتی هستند و متذکر می شوند یعنی حضرت مذکرند و ما متذکر و قبول می کنیم؛ نقش ما بیش از این نیست. ایشان هادی اند و ما مهتدی، ایشان مذکر اند و ما متذکر، ایشان معلم اند و ما متعلم و کار اصلی برای معلم است؛ بار اصلی روی دوش اوست و ما باید متذکر شویم و این ذکر را بپذیریم. در مورد این ذکر هم عرض شد که کل کتاب و همچنین خود حضرت به تعبیر قرآن ذکر هستند. متذکر شدن هم یعنی متذکر شدن به کل قرآن و بالاترین تذکر متذکر شدن به خود حضرت است که آدم خود حضرت را بشناسد؛ این مذکر را بشناسد و با او همراه شود؛ این بالاترین تذکر است و هیچ تذکری بالاتر از متذکر شدن به خود امام و متذکر شدن به خود رسول نیست. بقیه تذکرها تذکرهای فرعی هستند. اصل ذکر خود حضرت اند و ما باید متذکر به خود حضرت و به کل کتاب و حقایقی که در این کتاب است، شویم.

پس در واقع آن هایی که اهل خشیت اند، متذکر می شوند. این اهل خشیت هم شامل آن افرادی است که خشیتی که خدای متعال در فطرت انسان گذاشته را زیر پا نگذاشتند و خود را به غفلت نمی زنند تا برسد به کسانی که قدم به قدم خشیتشان کامل تر و جامع تر می شود «إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ»(فاطر/28) آن ها دائماً در حال تذکر هستند و این مذکر بودن نبی اکرم برای آن ها مفید واقع می شود؛ البته کسانی هم که اهل خشیت نیستند تذکر برای آن ها اتمام حجت می کند. یک قسمت از پذیرفتن ذکر عمل است. ما باید عمل را گسترده ببینیم یعنی قوایی که خدای متعال به ما داده اعم از قوای قلبی فکری عملی قوای ظاهری و باطنی ما باید فعلی داشته باشند. بنابراین اگر فعل را به معنای وسیعش می گیرید یعنی انجام؛ اما اگر فعل را به معنی خاص بگیرید، بخشی از متذکر شدن است که انسان دستورات را عمل بکند؛ به عنوان مثال قلب ذکری دارد فکر ذکری دارد قوای ما ذکری دارند همه قوا باید ذاکر باشند؛ یعنی ذکر در همه قوای ما جاری شود و همه قوای ما متذکر شوند. نور نبی اکرم شعاع وجودی ایشان انوار قرآن را جاری کنند (که همین معنای مذکر بودن است) و همه قوای ما آن ذکر خودش را قبول بکند.

در روایات داریم هر قوه ای ایمان خودش را دارد ایمان منتشر بر جوارح انسان است. از قلب شروع می شود ولی منتشر بر جوارح می شود. هر قوه ای از قوای ما ایمان خودش و ذکر متناسب خودش را دارد. همه قوا باید متذکر به خدا باشند؛ چشم گوش زبان قلب و بقیه قوای ما همه باید متذکر شوند؛ ذکری که حضرت آوردند ذکر جامع است و برای سراسر وجود ما ظاهر و باطن ما همه قوای ما است و هر قوه ای متذکر شدنش متناسب با خودش است.(1)

بنابراین، مردمی که در برابر این پیامبر گرامی که مذکر اند دو دسته می شوند. یک عده ای اهل خشیت اند که آن ها متذکر اند. آن هایی که اهل خشیت نیستند، قرآن این جا خطاب به پیامبر در مورد این افراد اینگونه تعبیر می کند «وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى» شقی ترین ها از ذکر تو اجتناب می کنند. یک نکته اش این است که وقتی مذکر پیامبر هستند و ذکر جامع ترین ذکر است و معلم کامل ترین معلم است و مذکر یعنی کسی که خودش عین ذکر الهی است و بیش از همه خودش متذکر به ذکر الهی است، با این وصف آن کسانی اعراض می کنند که اشقی هستند؛ شقاوت هم یعنی دشواری و سختی عسرت و شدت. گاهی هم معانی مثل مایوس بودن و محروم شدن از رحمت خدا تعبیر به شقاوت شده است. در قرآن هم چنین تعابیری شده است؛ ولی اصل شقاوت همان شدت و سختی است. به اهل عذاب هم اگر شقی می گویند به خاطر همان شدت و عسرت و سختی است که به آن مبتلا هستند.

بنابراین شقی ترین مردم که در سخت ترین و شدید ترین عذاب ها و رنج ها هستند آن هایی هستند که اجتناب از این ذکر می کنند و نسبت به آن معرض هستند؛ البته احتمال هم دارد که این جا ناظر به یک دسته خاصی باشد که آن ها نه فقط شقی بلکه اشقی هستند که نمی خواهد همه کسانی که با این ذکر مواجهه دارند نام ببرد می گوید مردم دو دسته می شوند یک عده اهل خشیت اند یک عده هم اشقی هستند. ممکن است گروه های دیگر هم باشند که قرآن در این موطن نامی از آن ها نمی برد و کاری با آن ها ندارد. بنابراین مردم دو دسته می شوند که دو دسته اش را ذکر کرده است؛ یک عده آن هایی که اهل خشیت اند و متذکر می شوند و مقامات ذکر را با شما طی می کنند و یکی هم آن دسته ای که اشقی هستند. آن ها تجنب و اجتناب از این ذکر می کنند و از این ذکر جامع حاشیه و فاصله می گیرند.

سپس خدای متعال پایان این اعراض از ذکر را توضیح داده است. یک موقعی عرض کردیم که اصل این عذاب های سنگینی که در قرآن ذکر می شود برای ائمه نار و برای دشمنان و معاندین است؛ یعنی آن هایی که با حضرت درگیر هستند. حضرت صفی دارند و در مقابل آن ها هم صف دیگری دارند. حضرت دشمنان را هم دعوت می کنند؛ مثل این که موسای کلیم فرعون را هم دعوت می کند «اذْهَبْ إِلَى فِرْ عَوْنَ إِنَّهُ طَغَى»(نازعات/17) این طور نیست که حضرت فقط برای بدنه مردم مذکر اند؛ بلکه برای فراعنه هم مذکر اند. اصل مخالفت ها و اصل عذاب های سنگین هم برای همانهاست. دیگران هم به اندازه ای که با این دشمنان همراهی می کنند مبتلا به رنج عذاب می شوند. به اندازه ای که ولایت دشمن را می پذیرند دچار عذاب می شوند. لذا این آیات توجیه خیلی روشنی دارد.

کسی که درگیر با حضرت می شود و حاشیه می گیرد «الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى» یصلی یعنی ورود می کند و ملازم است؛ این اشقی ملازم با نار کبری است. نار کبری چیست؟ یک احتمالی که دادند این است: ما یک آتشی در دنیا داریم و یک آتشی هم در عالم آخرت داریم. این آتش آتش مهمی نیست آن نار کبراست که مهم است و آن افراد ملازم با ناز کبری هستند که هم در آخرت و هم در دنیا ممکن است آثارش آن ها را بگیرد؛ البته یک احتمال دیگر هم نار کبری دارد و آن این است که آتش جهنم درکات و مراتبی دارد. درکات جهنم بعضی از موقف های جهنم است که خیلی عذاب در آن جا سخت است. در روایات و آیات هم توضیح داده شده که جای اشقی آن جاست و این شاید ناظر به خواصی است که ورود به آن نار کبری می کنند (کبری افضل التفضیل است اکبر مذکر است کبری مونث است) در نار کبری شاید سخت ترین مرتبه عذاب الهی محقق می شود. این ها قاعدتاً یک عده مخصوصی اند. حضرت وقتی این کار را می کند یک عده ای حاشیه می روند درگیر می شوند که این ها شقی ترین ها و اهل نار کبری هستند.

«ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى» این را این طور معنا کردند که آن جا نه می میرند که نابود شود و از عذاب نجات پیدا بکند و نه این که به حیات طیبه می رسد که یک جور دیگر از این رنج رهایی پیدا بکند که در چندین جای قرآن از آن گفتگو شده است. از جمله در سوره ابراهیم و فاطر و زخرف است. یک موردش را که در سوره مبارکه زخرف است، تقدیم می کنم «إِنَّ الْمُجْرِمِينَ فِي عَذَابِ جَهَنَّمَ خَالِدُونَ»(زخرف/74) مجرمین مخلد در عذاب جهنم هستند آیات ادامه می یابد تا به این جا می رسد که «وَنَادَوْا يَا مَالِكُ لِيَقْضِ عَلَيْنَا رَبُّكَ قَالَ إِنَّكُم مَّاكِثُونَ»(زخرف/77) به مالک جهنم یعنی ملکی که موکل جهنم است، می گویند: از پروردگارت بخواه کار ما را تمام و یک سره بکند و نابود شویم و از رنج نجات پیدا بکنیم؛ خلاصه نجاتی رقم بخورد و کار تمام شود؛ اما به آنها خطاب می شود که این شدنی نیست شما باید مدت ها بمانید زیرا «لَقَدْ جِئْنَاكُم بِالْحَقِّ وَلَكِنَّ أَكْثَرَكُمْ لِلْحَقِّ كَارِهُونَ»(زخرف/78) ما حق را برای شما آوردیم ولی شما کراهت از پذیرش حق داشتید؛ این حق در روایات به ولایت معصوم تفسیر شده است. لذا این عذاب های سخت برای افرادی است که وقتی نعمت ولایت به آن ها عرضه می شود نمی پذیرند. اینجا هم ظاهراً همان دسته هستند.(2)

همچنین در سوره مبارکه فاطر است که ابتدا مقامات اهل بهشت را ذکر می کند «جَنَّاتُ عَدْنٍ يَدْخُلُونَهَا يُحَلَّوْنَ فِيهَا مِنْ أَسَاوِرَ مِن ذَهَبٍ وَلُؤْلُؤًا وَلِبَاسُهُمْ فِيهَا حَرِير»(فاطر/33) تا می رسد به عذاب اهل جهنم «وَالَّذِينَ كَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ فَيَمُوتُوا وَلَا يُخَفَّفُ عَنْهُم مِّنْ عَذَابِهَا كَذَلِكَ نَجْزِي كُلَّ كَفُورٍ»(فاطر/36) آن هایی که نسبت به نعمت توحید و ولایت کفر می ورزند. برای «لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا يُقْضَى عَلَيْهِمْ» مفسرین فرمودند یعنی یک نار اختصاصی برای آن هاست که همیشه ملازم با آن هاست که حکم برای آن ها صادر نمی شود که بمیرند و کار تمام شود و عذابشان هم تخفیف پیدا نمی کند.

در سوره مبارکه ابراهیم هم شبیه همین مطلب است. آیه هفده سوره مبارکه ابراهیم سلام الله علیه است می فرماید: «وَاسْتَفْتَحُوا وَخَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ * مِّن وَرَائِهِ جَهَنَّمُ وَيُسْقَى مِن مَّاءٍ صَدِيدٍ * يَتَجَرَّعُهُ وَلَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِن كُلِّ مَكَانٍ وَمَا هُوَ بِمَيِّتٍ وَمِن وَرَائِهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ»(ابراهیم/15-17) جهنم عذاب کسانی است انسان هایی جبار و عنود هستند. این عذاب آن هاست که از آن ماء سدید جهنم که آمیخته با چرک و آلودگی است جرعه جرعه می نوشند ولی برای آن ها گوارا نیست و نمی توانند خودشان فرو ببرند؛ گویا به زور این جرعه ها را به آن ها می خورانند و از هر طرف موت به سراغ آن ها می آید. معنای ظاهری که مفسرین کردند و در روایات و آیات هم هست، این است که عذاب هایی که از جوانب مختلف رو به آن ها می آورد هر کدام برای مردن کافی است. آنها از همه طرف در هجوم این عذاب ها هستند که اگر در عالم دنیا بودند هر کدام از این زجر ها برای موت کافی بود. مقاومت ما در این عالم دنیا که قرار داده اند حدی دارد از حدی که گذشت تحمل نمی کنیم؛ ولی آن جا این طوری نیست، به گونه ای آن ها را در آن عالم خلق کردند که از هر طرف موت و عذاب های فراوانی که هر کدام کافی هستند برای موت به سراغ آن ها می آید؛ ولی نمی میرند و یک عذاب هم افزایی هم در وراء آن است.

قرآن می فرماید این افراد آن هایی هستند که از ذکری اعراض می کنند که خدای متعال خودش به پیامبر تعلیم کرده و او را کمک کرده که به آسان ترین وجه این ذکر را منتقل بکند و دشواری هایش برداشته شود. ممکن است یک معلم مطلبی را که می خواهد به شاگرد تعلیم کند، دشوار تعلیم بکند و امکان تعلیم آسان برایش نباشد. اما در اینجا خدای متعال ابزار و فن و هنر یا ظرفیتی داده که این مطلب را به آسانی القا می کنند. در سلوک باطنی هم همین طور است؛ نبی اکرم معلمی است که به آسان ترین وجه انسان را سیر می دهد و به مقام ذکر می رساند. مذکر این طوری است. حالا آن کسی که اعراضو رویگردانی از این پیغمبر می کند و دشمنی با این پیامبر دارد وارد نار کبری می شود «ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى» که نه مرگی در آن است و نه حیاتی.

فراز بعدی سوره این است «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى» در مقابل این تعلیم و تزکیه حضرت، کسانی هستند که اهل تزَّکی می باشند. مزکی نبی اکرم هستند؛ زکات هم به معنی طهارت است؛ مثلاً اگر به مالی که ما بیرون می کنیم از حد نصاب به آن زکات می گویند، به خاطر این است که انسان را از تعلقات پاک می کند. لذا زکات یعنی طهارت و تزکیه هم به معنی طهارت و تطهیر پاک کردن است و تزکی یعنی پذیرش طهارت. حضرت می خواهند ما را از آلودگی ها و تعلقات شرک ها و غفلت ها و آلهه ای که برای خودمان انتخاب می کنیم و از محیط باطل بیرون ببرند و تطهیرمان بکنند و ما را به مقام اخلاص برسانند. می فرمایند در مقابل این تذکر شما آن عده ای «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى» تزکیه می شوند و این زکات و طهارتی را که شما بر آن ها جاری می کنید می پذیرند، اینها به فلاح و رویش و رستگاری می رسند.

کسی که متزکی است، تزکیه را می پذیرد. چون عرض کردیم کار ما تزکیه نیست؛ تزکیه کار خداوند متعال و بعد کار رسول باذن الله هست «وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»(جمعه/2) ما کارمان تعلم، تزکی، تذکر است. نبی اکرم مطهِر است و همه تصرفاتش تطهیر است چنانچه در قرآن است «خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَةً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَكِّيهِم بِهَا»(توبه/103) مالشان را بگیر خودشان را پاک کن تا تطهیر بشوند. اگر کسی با پیامبر همراه شد؛ پیامبر مزکی و پاک کننده اوست که آلودگی ها را پاک می کند و او را به اخلاص و توحید و محبت خدای متعال و آن مقامات می رساند.

اگر کسی در تزکیه نبی اکرم متزکی شد و این تزکیه را پذیرفت و طهارت در او جاری شد «وَذَكَرَ اسْمَ رَ بِّهِ فَصَلَّى»؛ معنای این آیه ابتدائاً این است که اسم پروردگار خودش را یاد کرده و در کنار یاد خدا نماز خواند که ذکر خاص است. آن کسی که تزکیه می کند و اهل ذکر اسم رب است و اهل صلوة و نماز است این آدم به فلاح می رسد.

یک معنایی در روایات آمده و این آیه را اینگونه تطبیق کرده که تزکیه و تزکی را به معنی زکات فطره و صلوه را هم صلوه عید فطر گرفته است. این تطبیق مفسرین تطبیق به مصداق است و البته تطبیقات متعددی داریم؛ هم در روایات امامیه هم در روایات عامه که تطبیق دادند این تزکی را به زکات فطره که اول زکات فطره و بعد صلاه است.(3)

در وسائل مرحوم شیخ حر یک بابی باز کردند و می گویند غیر از این که هرگاه شما یاد نبی اکرم می کنید صلوات بر ایشان باید بفرستید (که بعضی ها فتوای به وجوب دادند) و عنوان باب مرحوم شیخ حر هم همین بود. یک باب دیگر باز کردند که ما هر وقت یاد خدا می کنیم باید صلوات بر نبی اکرم بفرستیم؛ این جا روایتی ذیل این آیه از امام رضا علیه السلام نقل کردند که حضرت سوال فرمودند: فصلی یعنی چه و خدمتشان عرض شد هر وقت یاد خدا کردیم، نماز بخوانیم؛ امام رضا فرمودند: این که کار دشواری می شود؛ مقصود یعنی صلوات بر نبی اکرم و اهلشان بفرستید.(4) کسی که اهل تزکیه و ذکر خدا و صلوات بر نبی اکرم است، این فلاح دارد چون یکی از مهم ترین تزکیه ها در خود صلوات است «جَعَلَ صَلواتَنَا عَلَیْکُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وِلایَتِکُمْ طِیبا لِخُلُقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْکِیَةً لَنَا وَ کَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا» صلوات تزکیه است کسی که اهل صلوات است مزکی می شود «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى * وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى» این صلوات فرع بر یاد خداست. کما این که اصل زیارت سیر الی الله است و از وادی ولایت عبور می کند، صلوات هم خشوع در مقابل خدای متعال است که در تعظیم نبی اکرم اتفاق می افتد. یک موقعی شاید عرض کردیم که از روایات استفاده می شود که باطن صلوات ما تجدید عهد است. ما عهدی با نبی اکرم و اهل بیت داشتیم که آن ها ولی ما باشند و ما متولی و مطیع و خاشع و خاضع در مقابل فرمان آن ها باشیم. صلوات تجدید آن عهد و تبعیت و خشوع و خضوع و تواضع است. به تعبیر دیگر در روایات، صلوات خدای متعال تطهیر نبی اکرم از نقایص است و صلوات ما اقرار است؛ این اقرار و خشوع و خضوع در ظاهر خشوع در مقابل نبی اکرم و اهل بیت است ولی باطنش سجده در مقابل خدای متعال است. سجده ای که ملائکه برای آدم کردند اینگونه تفسیر شده که تعظیم آدم بود ولی در واقع خشوع در مقابل خدای متعال و عبادت حضرت حق بود.

این جا هم همین طور است باطن صلوات ذکر الله است لذا «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى * وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى» شاید طریق تزکیه همین است؛ طریق تزکیه یاد خدا و خشوع در مقابل خدای متعال و تواضع در مقابل نبی اکرم و اهل بیت است؛ یعنی تزکیه راهی غیر از این ندارد و ما بقی فرع است، اصلاح قلب و قوا و جوارح ذیل این است. اصل تذکری هم که نبی اکرم می دهند تذکر به توحید و ذکر به ولایت خودشان است. متذکر اصلی هم آن کسی است که به ولایت نبی اکرم می رسد. اگر این طور آیه را ببینید اصل تذکر همان تذکر است و لذا فلاح برای کسی است که اهل تزکیه است و این تزکیه به ذکر خدای متعال و خشوع در مقابل خدای متعال و دل دادگی و توجه به حضرت حق واقع می شود و این ذکر به صلوات بر نبی اکرم و اهل بیتش ختم می شود.

کسی که اهل بندگی خدای متعال است حتماً اهل صلوات و اهل خشوع و خضوع در مقابل نبی اکرم اقرار به مقامات نبی اکرم عهد با نبی اکرم و اهل بیتشان باید باشد و الا به فلاح نمی رسد. فلاح برای کسی است که اهل صلوات است؛ این صلوات طریق ذکر الله است.

بعد از این فراز یک فراز دیگری که شاید ادامه همین فراز هم شود در این سوره است. فرازهای سوره بدین ترتیب بود که ربوبیت خدای متعال پیامبر را مهیا کرده و ایشان مذکر هستند؛ در مقابل این تذکر مردم دو دسته می شوند: یک دسته ای متذکر می شوند و به تزکیه و فلاح می رسند و یک عده ای هم به فلاح نمی رسند. بعد خدای متعال ما را مخاطب قرار می دهد (البته یک دسته ای که با حضرت درگیر هستند را خطاب می کند و ممکن است ما و آن هایی که ولایت حضرت و اهل بیت را پذیرفته اند خارج از این خطاب باشند.

خطاب این است «بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا» این که شما به جایی نمی رسید دلیلش این است که با حضرت همراه نمی شوید؛ پیامبر معلم کامل است و خدای متعال مربی است و با ربوبیت خودش این پیغمبر را آماده کرده است. این پیغمبر مذکر و معلم است و خدای متعال ایشان را تضمین کرده است؛ اما عده ای با این پیامبر به تزکیه به رشد و ذکر و صلوه نمی رسند. خدای متعال می فرماید: ریشه اش این است که شما حیات دنیا را انتخاب می کنید؛ یعنی حیات پست تر این جا صفت و موصوف است، یعنی پست ترین نوع زندگی را انتخاب می کنید. حیات مقاماتی دارد، پست ترینش همین است. در روایات آمده است که ارواح پنج تا است و انبیاء پنج روح دارند؛ مومنین چهار روح و می رسد به آنجا که اصحاب شمال فقط یک روح دارند که روح المدرج یعنی نفس است. فقط می خورند و می خوابند و لذات دنیایی می برند. این پایین ترین مرتبه حیات و پست ترین مرتبه حیات است. شما به همین مرتبه حیات قانع هستید و حیات دنیا را انتخاب کردید و از آخرت و حیات برتر و آن عالم بالا غافل و روی گردان هستید.(5)

«وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى» دو خصوصیت ذکر کرده یکی خیر بودن آخرت و یکی باقی و پایدار بودن آخرت است؛ البته این جا آخرت با دنیا در ابقی و خیر بودن مقایسه شده در حالی که اصلا ًدر بقا قابل مقایسه نیست، آن باقیست و این فانی است. نکته اش این است که چون شاید ما در نگاهمان دنیا را باقی می بینیم چنین مقایسه ای شده؛ و الا اگر توجه به فنای دنیا داشتیم، یک جور دیگر زندگی می کردیم؛ غالباً ما دنیا را باقی می بینیم و یا لا اقل آن کسانی که دنیا را انتخاب می کنند یک نوعی بقاء برای آن قائل اند. آن هایی که ایثار می کنند و حیات دنیا را بر می گزینن، چون در آیه با آن ها صحبت می شود این مقایسه آمده و الا برای اولیای خدا که اصلاً دنیا فانی است.

امام حسین علیه السلام وقتی حرکت کردند ظاهرا برای برادرشان محمد حنفیه یک جمله ای نوشتند که «فَکانَّ الدُّنیا لَمْ تَکُنْ وَ کانَّ الْآخِرَةَ لَمْ تَزَلْ»(6) گویا اصلاً دنیا نبوده و آخرت هم همیشگی است. برای اولیا خدا این طوری است. این نکته مهمی است که ما باید به آن توجه داشته باشیم که ما آخرت را ایثار بر دنیا نکنیم. مومنین از این آیه معمولاً خارج اند؛ ولی اگر خودمان هم مروری به زندگی مان داشته باشیم می بینیم بیشتر غصه ها و همّ و غمّ ما الآن برای دنیای است. پرچمداران مادی که همه همّ و غمشان برای دنیاست و تلاش می کنند دیگران را هم گرفتار دنیا بکنند. الآن شما ببینید برنامه ای که در دنیا است و پرچمداران مادی در دنیا رواج می دهند توسعه مادی است. این همه همّ و غم انسان را خلاصه در دنیا می کند و اصلاً بوی آخرت ندارد و بلکه تلاش می کند انسان ها را از آخرت و مرگ غافل بکند. این آیه ریشه آن اعراض است و اصلش پرچمداران هستند که حیات دنیا را برمی گزینند و می خواهند دیگران را هم سر سفره دنیا دعوت بکنند. سعی می کنند غفلت ایجاد بکنند؛ روح توسعه الان همین است. این که ما خیال کنیم که می توانیم ذکر را به الگوی توسعه غربی اضافه کنیم این شدنی نیست. در بعضی روایات در کافی، حیات دنیا به محیط ولایت دشمنان نبی اکرم و اهل بیت و ائمه جور تفسیر شده و آخرت حیات نبی اکرم است.(7)

اولیای طاغوت مردم را به دنیا دعوت می کنند چون خودشان اهل دنیا هستند؛ پس محیط ولایتشان محیط دعوت به دنیا است. به اندازه ای که انسان با آن ها گره می خورد اهل دنیا می شود و طبیعتاً از آخرت که محیط ولایت نبی اکرم است و نیز از ذکر و فلاح و صلوات چیزهایی که گفته شد، باز می ماند. به تعبیر دیگر شما محیط ولایت ائمه جور را وقتی انتخاب می کنید از آنجا که خود ائمه جور حیات دنیا را برمی گزینند لذا ولایتشان می شود حیات دنیا و هر کسی وارد آن ولایت شود سر و تهش دنیاست و بیش از دنیا در آن جا خبری نیست.

در حالی که «وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى»؛ یعنی نگاه و هم و غم ما بیشتر باید متوجه به آخرت باشد؛ حتی حکومت ها وقتی یک تمدن می سازند باید معطوف به آخرت بسازند «الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِي الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّكَاةَ»(حج/10) اولیا خدا این گونه اند که اگر متمکن شوند اقامه صلوة می کنند؛ یعنی کل تمدن شان اقامه صلوه و بر محور صلوه و بر محور یاد خدا و ذکر است. بنابراین دو دسته و دو جریان است؛ یکی جریان نبی اکرم است که مذکر بالله و مذکر به توحید است و یکی هم جریانی که ایثار حیات دنیا است بر آخرت که در راس این ها ائمه جور اند که با حضرت مقابله می کنند. در حالی که آخرت خیر و ابقی است.

ما را دعوتی کردند و به ما تذکر می دهد؛ ما اگر می خواهیم توجه کنیم هم و غم ما باید متوجه آخرت شود که اگر متوجه عالم آخرت شدیم متوجه و متزکی می شویم و الا با ایثار و انتخاب عالم دنیا نمی توان متذکر به ذکر نبی اکرم شد؛ زیرا انسان کم کم با آن عده ای که اشقی هستند گره می خورد و هم پیمان می شود. البته شاید این جا خطاب اصلی ناظر به پرچمداران است و به تبعآنها ما بقی هستند که اشقی و اهل نار کبری می شوند و در سخت ترین درجات آتش گرفتار هستند و این ها هستند که اهل ایثار حیات دنیا هستند و آرام آرام محیط ولایت خودشان محیط حیات دنیا و پست ترین حیات می شود و از حیات های رفیع تر فاصله می گیرند.

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاكُمْ لِمَا يُحْيِيكُمْ»(انفال/24) خدا و رسول ما را دعوت می کنند به آن حیات برتر که حیات طیبه است که محیط ولایت نبی اکرم و اهل بیتشان است و خود این ولایت سرچشمه حیات است.

در پایان سوره اعلی هم قرآن می فرماید «إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى * صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى» این مطلب فقط مطلبی نیست که در قرآن باشد در صحف اولی در کتب و صحیفه هایی که به انبیاء قبل هم داده شده و متذکر این بودیم. «إن هذا» را گفتند که همین سه چهار آیه آخر است. این امری است که در صحف قبلی هم ما گفتیم و این قدر امر مهمی است که همه انبیاء به آن متذکر بودند. کسی اهل تزکیه و ذکر حضرت حق و اهل صلوة و صلوات و این ها شد [به فلاح رسیده] و از روایت امام رضا استفاده می شود که همه انبیاء مردم را به صلوات بر نبی اکرم دعوت می کردند و طهارت امم سابقه هم در همین بوده است؛یعنی طهارت امم سابقه هم به صلوات بر نبی اکرم بوده است. لذا انبیاء امم را به ولایت نبی اکرم دعوت می کردند. آن ها واسطه رساندن مردم به ولایت نبی اکرم بودند؛ این صحف اولی صحف ابراهیم و حضرت موسی عمده آنهاست که این جا روی آن تاکید شده و البته در روایات است که صحیفه هایی که خدا به انبیاء داده 104 صحیفه است؛ که بعضی صحف حضرت ابراهیم و موسی هستند که نام برده شده و این چهار آیه آخر در همه این صحف است.

لذا در روایت دارد اباذر از حضرت سوال کرد که آیا از معارف قرآن شما چیزی در کتب قبلی هم هست؟ حضرت فرمودند: بله این چهار آیه را بخوانید «قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى * وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّی * بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا * وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى» که استفاده می شود که این چهار آیه در صحف حضرت ابراهیم و موسی و کتب و الواحی که به آن بزرگواران داده شده بوده است. این مطلب بسیار مهمی است که خدای متعال از آغاز همه را به او دعوت کرده که اصل این تزکی هم در رسیدن به ولایت نبی اکرم و اهل بیتشان است.(8)

سوال: به موعد قرآنی برنامه رسیدیم که صفحه 532 مصحف شریف قرار امروز ماست آیات 19 ام تا 41 ام سوره مبارکه الرحمن. اما در ادامه در خدمت شما هستیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. من سوره را یک جمع بندی بکنم که بعداً به سوره رجوع نکنیم البته مطالب فراوانی را بزرگان ذیل این آیات فرمودند که بینندگان عزیز می توانند مراجعه بکنند. اجمالش این بود که بحث از ربوبیت خدای متعال نسبت به نبی اکرم است که این ربوبیت، ربوبیت اعلی است چراکه خدای متعال رب ذرات عالم هم هست؛ رب کیهان هم هست رب عوالم غیب هم هست. مهم ترین ربوبیت ربوبیت نسبت به نبی اکرم است که ربوبیت های قبلی هم که توضیح داده شده قاعدتاً باید به همان برگردد. این ربوبیت در مسئله رسالت حضرت و امداد حضرت در رساندن این رسالت و هدایت عالم تجلی می کند؛ یعنی حضرت اگر ما را می رسانند ذیل ربوبیت خدای متعال است؛ یعنی خدای متعال با ربوبیت خودش نبی اکرم را آماده می کند برای این که این رسالت عظیم به انجام برسد. این رب که ربوبیتش هیچ نقصی ندارد در بالاترین ربوبیت خودش که ربوبیت نسبت به نبی اکرم است حضرت را مهیا کردند برای هدایت و مقری و معلم ایشان هستند. ایشان هم آمدند و این ذکر را برای مردم آوردند. در این جا مردم دو دسته می شوند؛ یک دسته ای اهل شقاوت و یک دسته ای اهل فلاح می شوند. آن هایی اهل فلاح اند که متذکر و متزکی می شوند و به ذکر اسم رب و به صلوات می رسند.

کسیانی که ربوبیت خدای متعال را نسبت به نبی اکرم دیدند و ذیل این ربوبیت حرکت می کنند به صلوات به نبی اکرم می رسند و ربوبیت نبی اکرم و صلوات خدای متعال تطهیر ایشان است که آن ها هم اهل صلوات می شوند «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا»(احزاب/56) یعنی آن رب با ربربیتش حضرت را به آن مقام می رساند و ما اگر به ذکر اسم رب و به صلوات رسیدیم آن وقت به فلاح و تزکیه می رسیم. در نقطه مقابل، اهل ایثار دنیا هستند؛ یعنی آن هایی که ولایت دشمنان خدا را انتخاب می کنند و از این مسیر محروم می مانند. و السلام علیکم و رحمه الله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 33

(2) تفسير القمي، ج‏2، ص: 289

(3) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏2، ص: 159

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 494

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 272

(6) كامل الزيارات، النص، ص: 75

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 418

(8) معاني الأخبار، النص، ص: 334