نسخه آزمایشی
پنج شنبه, 30 آبان 1398 - Thu, 21 Nov 2019

ادامه سوره ناس در برنامه سمت خدا/ تبیین هجمه شیطان به مومن و راه ایمنی از وسوسه شیاطین

متن زیر گفتگوی جناب آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری در برنامه سمت خدا در تاریخ 31 مرداد 1394 است. ایشان در ادامه تفسیرسوره مبارکه ناس بیان می کنند بر اساس روایات قرائت معوذتین دارای اثرات و برکات بسیاری است و ثوابهایی برای آن نقل شده است. از قرآن و معارف استفاده می شود که زندگی ما در این دنیا هم به یک نوعی مخلوط با ملائکه از یک طرف و شیاطین از طرف دیگر است. ما در این جهان که با دو عالم مواجه هستیم یکی عالم انبیاء بر محور نبی اکرم و یکی عالم شیاطین؛ شیطان و قوای شیطانی قدرت نفوذ در انسان دارند. مهمترین عامل نفوذ و تسلط شیطان بر انسان غفلت است. یکی از کارهای شیاطین ایجاد وسوسه است که راه هدایت الهی را با این کار می بندند. انسانها در مواجهه با شیاطین چند دسته می شوند: یک دسته آنهایی که از ذکر خدا رویگردانند پس شیاطین قرین آنها می شوند. یک دسته آنهایی که دوستدار شیطان هستند و شیطان هم ولی آنهاست و بر آنها مسلط می شود. این مرحله زمانی اتفاق می افتد که انسان در عبادت خداوند شیطان را شریک کند که مورد عذاب الهی قرار گرفته و شیطان بر او مسلط می شود. یک گروه از انسانها هم سالکین الی الله هستند و عمده وسوسه شیطان برای این دسته است و با دو گروه دیگر کاری ندارد. راه خلاص شدن از وسوسه شیطان ذکر خدا و پناه بردن به خدای متعال است. کسیکه وارد وادی ولایت شد در وادی ایمن است و شیطان در آن وادی قدم برنمی دارد؛ آن جایی شیطان می آید که ما قدممان را از وادی ولایت بیرون می گذاریم و غافل می شویم. در خصوص وسوسه این نکته مهم است که گاهی وسوسه شخصی است و گاهی به بزرگی یک تمدن است. تمدن غرب یک وسوسه بزرگ است که کارآن غفلت از یاد خدا و سرگرم شدن به دنیا است و چون پایه این تمدن بر اساس وسوسه است، هر چه که مربوط به آن می شود نیز غفلت زا و وسوسه گر است...

سوال: در دهه کرامت خدمت استاد بزرگوار هستیم و ادامه مباحث سوره ناس را که در جلسه قبل شروع شده بود را پیگیری می کنیم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین. دو سه نکته را در فضیلت قرائت سوره ناس و فلق که دو سوره آخر قرآن از سوره های کوچک هستند می گویم. روایت فراوانی وارد شده از جمله آنها اینکه قبل از خواب سه مرتبه هر یک از این دو سوره را بخواند و صد مرتبه توحید و اگر نشد پنجاه مرتبه در بعضی روایات داریم برای این عمل فضائل فراوانی ذکر شده است. در دوره نوجوانی هم تاکید شده خوانده شود تا در سلامت و عافیت تا آخر عمر به سر ببرد. برکات فراوانی است از جمله تاکید شده که این دو سوره در نماز وتر (گاهی به سه رکعت بعد از نافله شب که مجموعه شفع و وتر است گفته می شود) در این سه رکعت تاکید شده معوذتین خوانده شود.

روایت اول را مرحوم شیخ طوسی در تهذیب نقل کردند: «عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَقْطِينٍ قَالَ: سَأَلْتُ الْعَبْدَ الصَّالِحَ عَنِ الْقِرَاءَةِ فِي الْوَتْرِ وَ قُلْتُ إِنَّ بَعْضاً رَوَى- قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فِي الثَّلَاثِ وَ بَعْضاً رَوَى فِي الْأُولَيَيْنِ الْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ فِي الثَّالِثَةِ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَقَالَ اعْمَلْ بِالْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ»(1) یعقوب بن یقطین از امام موسی بن جعفر علیه السلام سوال کرده در باب سوره ای که در نماز وتر (اینجا منظور شفع و وتر است) خوانده می شود؛ زیرا بعضی گفتند که در هر سه رکعت توحید خوانده شود؛ کما این که روایاتی داریم که توحید ثلث قرآن است و اگر در این سه رکعت سوره توحید را بخوانی بعد از حمد ثواب ختم قرآن را دارد و بعضی ها گفته اند در شفع معوذتین فلق و ناس خوانده شود حضرت فرمودند: در شفع معوذتین بخوان در وتر توحید را بخوان.

روایت دیگر از امام باقر علیه السلام مرحوم صدوق در ثواب الاعمال نقل کردند «مَنْ أَوْتَرَ بِالْمُعَوِّذَتَيْنِ وَ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ قِيلَ لَهُ يَا عَبْدَ اللَّهِ أَبْشِرْ فَقَدْ قَبِلَ اللَّهُ وَتْرَكَ»(2) کسی که وترش را با معوذتین بخواند احتمالش همین سه رکعت است یا وتر را توحید و معوذتین را در شفع بخواند به او گفته می شود ابشر فقد قبل الله وترک خدای متعال نماز وتر تو را قبول کرده نکته مهمی است که خدا قبول بکند عمل زیادش اگر قبول نشود هیچ ارزشی ندارد کمش اگر قبول شودکم نیست اگر خدا بپذیرد کم نیست چیزی که خدا پذیرفت بخشنده است در مقابل کمترین عمل بیشترین پاداش را می دهد.

در خصوص امام رضا هم نقل شده کسی که همراه حضرت بوده از مدینه تا مرو بیست و چهار ساعت حضرت را نقل می کند، آنجا که به نافله شب می رسد می گوید: حضرت سحرگاه در نافله شب در هر رکعت سی مرتبه توحید می خواندند (تاکید شده در روایات که اگر کسی در دو رکعت نافله شبش در هر رکعت سی توحید بخواند گناهی بین او و خدا نمی ماند) در رکعت سوم و چهارم و پنجم و ششم یعنی دو رکعت دوم و سوم نافله شب، حضرت نماز جعفر را می خواندند که هم ثواب نماز شب و هم نماز جعفر طیار داشته باشند؛ در رکعت هفتم و هشتم تبارک و هل اتی را می خواندند و در دو رکعت شفع در هر رکعت سه مرتبه توحید و در وتر سه مرتبه توحید و فلق و ناس می خواندند. در قنوت هم هفتاد مرتبه استغفار می کردند. امام باقر در آن حدیث که ذکر شد، احتمال است که دو رکعت شفع معوذتین وتر هم توحید باشد که با روایت شیخ طوسی یکی می شود.

در روایت دارد دو رکعت نماز مقبول داشته باشید جایتان در بهشت است؛ این فضیلت هایی که برای قرائت این دو سوره ذکر شده، چه قبل از خواب و چه در نافله شب و اوقات دیگر به خصوص در نافله شب که بهترین اوقات و عبادات است خواندن این دو سوره تاکید شده آن هم در بهترین رکعاتش که نماز وتر است، موجب قبولی نماز می شود.

در سوره ناس جلسه قبل یک نکته ای را عرض کردیم که ظاهر این سوره خطاب به وجود مقدس نبی اکرم است که «قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَهِ النَّاسِ» شما بگو من پناه می برم «مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ» پناه بردن حضرت معنایش چیست؟ بنا شد این جلسه عرض بکنیم. نکته بعد این که ما هم ظاهراً مخاطب این سوره به تبع نبی اکرم هستیم و ما هم باید پناه ببریم «بِرَبِّ النَّاسِ * مَلِكِ النَّاسِ * إِلَهِ النَّاسِ» از شر وسواس خناسی که وسوسه در سینه انسان ها می کنند که اعم از جن و انس است «مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ»

ظاهراً از قرآن و معارف استفاده می شود که زندگی ما در این دنیا هم به یک نوعی مخلوط با ملائکه از یک طرف و شیاطین از یک طرف دیگر است. ما در این جهان که می آییم با دو عالم مواجه هستیم یکی عالم انبیاء بر محور نبی اکرم و یکی هم عالم شیاطین؛ یعنی یک طرف شیاطین و قوای شیطان و جنود شیطان است و یک طرف هم عالم نبی اکرم و ملائکه که این طرف عالم نور است و آن طرف عالم ظلمت، این طرف پایانش جنت است و آن طرف پایانش نار و جهنم است؛ ظاهراً ما با این ها مخلوط هستیم. در این دنیا «إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّاتَخَافُوا وَلَاتَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنتُمْ تُوعَدُونَ * نَحْنُ أَوْلِيَاؤُكُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَشْتَهِي أَنفُسُكُمْ وَلَكُمْ فِيهَا مَا تَدَّعُونَ»(فصلت/30-31) ملائکه به آن هایی که پای بندگی خدا ایستادند و استقامت کردند می گویند ما در دنیا هم با شما و دوست شما بودیم پس در دنیا هم مومنین و آن هایی که در راه توحید و نبی اکرم قدم برمی دارند هم نشین با ملائکه هستند و ملائکه محافظ آن ها هستند. در تفسیر علی بن ابراهیم است «كُنَّا نَحْرُسُكُمْ مِنَ الشَّيَاطِين‏»(3) ما از طرف خدای متعال مامور بودیم شما را از شیاطین حفظ می کردیم. یک طرف با شیاطین یک طرف ملائکه که شیاطین در آدم تصرف می کنند همان طور که خون در رگ و اندام انسان جاری است قوای شیطان قدرت نفوذ دارد و با ما می آیند و نشست و برخواست می کنند.

مثلا در قرآن فرموده: «وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِ ينٌ * وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ»(زخرف/36-37) یعنی اگر کسی روی خود را از ذکر رحمن برگرداند و به چشم پوشی از خدای متعال گراید، شیطانی را برمی انگیزیم که قرین او می شود و آن ها را از راه باز می دارند اگر کسی همنشین با شیطان شد این آدم زندگی با شیطان را هدایت می بیند و نگاهش عوض می شود. این آیه نکاتی در آن است که بعد گفته خواهد شد.

از یک طرف شیاطین و از یک طرف ملائکه هستند و تصرفاتی هم می کنند. تصرفات شیاطین فراوان است کما این که تصرفات ملائکه اینگونه است؛ قلب هر مومنی دو گوش دارد در یکی ملک می دمد و در یکی شیطان؛ وقتی نیت گناه می کند ملک باز می دارد و شیطان تحریک می کند. یکی از کارهای شیاطین هم وسوسه است. یک روایت را می خوانم برای این که ببینید شیاطین و هم چنین ملائکه چقدر به ما نزدیک اند؛ قبل از آن این نکته را بگویم که یک بابی مرحوم مجلسی در کتاب «السماء و العالم» باز کردند به نام «باب ذکر ابلیس و قصصه» خیلی باب خواندنی است که 177 روایت آوردند و یک نکاتی را هم تذکر دادند خیلی مفید است. این روایتی که میخوانم از کتاب شریف کافی است که جالب است. بیشتر روایت را سعی می کنم از کافی بخوانم زیرا به لحاظ سند تقریباً قابل مناقشه نیست.

در این حدیث از امام صادق نقل کرده است «قَالَ مَا اجْتَمَعَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ فَصَاعِداً إِلَّا حَضَرَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ مِثْلُهُمْ فَإِنْ دَعَوْا بِخَيْرٍ أَمَّنُوا وَ إِنِ اسْتَعَاذُوا مِنْ شَرٍّ دَعَوُا اللَّهَ لِيَصْرِفَهُ عَنْهُمْ وَ إِنْ سَأَلُوا حَاجَةً تَشَفَّعُوا إِلَى اللَّهِ وَ سَأَلُوهُ قضاهَا وَ مَا اجْتَمَعَ ثَلَاثَةٌ مِنَ الْجَاحِدِينَ إِلَّا حَضَرَهُمْ عَشَرَةُ أَضْعَافِهِمْ مِنَ الشَّيَاطِينِ فَإِنْ تَكَلَّمُوا تَكَلَّمَ الشَّيْطَانُ بِنَحْوِ كَلَامِهِمْ وَ إِذَا ضَحِكُوا ضَحِكُوا مَعَهُمْ وَ إِذَا نَالُوا مِنْ اولياء اللَّهِ نَالُوا مَعَهُمْ فَمَنِ ابْتُلِيَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ بِهِمْ فَإِذَا خَاضُوا فِى ذَلِكَ فَلْيَقُمْ وَ لَا يَكُنْ شِرْكَ شَيْطَانٍ وَ لَا جَلِيسَهُ فَإِنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ لَا يَقُومُ لَهُ شَيْءٌ وَ لَعْنَتَهُ لَا يَرُدُّهَا شَيْءٌ ثُمَّ قَالَ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَلْيُنْكِرْ بِقَلْبِهِ وَ لْيَقُمْ وَ لَوْ حَلْبَ شَاةٍ أَوْ فُوَاقَ نَاقَةٍ»(4) هیچ جمعی از مومنین از تعداد سه نفر به بالا دور هم جمع نمی شود مگر آنکه از ملائکه هم مثل آن ها حاضر می شوند؛ یعنی سه مومن اند و سه ملک حاضر می شوند و همراهی شان می کنند و چون مومن هستند برای آنها دعای خیر می کنند و برایشان آمین می گویند؛ اگر از شری پناه به خدا ببرند، برای آنها دعا می کنند که خدا آنها را از آن شر محفوظ بدارد و اگر حاجتی بخواهند ملائکه شفاعت می کنند و همراهشان هستند. از آن طرف می فرماید: از جاحدین یعنی منکرین نبی اکرم و توحید و منکرین ولایت هم سه نفر که جمع می شوند ده برابر شیطان در مجالسشان حاضر می شوند و با آن ها همراهی می کنند؛ بخندند با آن ها می خندند؛ اگر متعرض اولیاء خدا شوند و پشت سرشان بدگویی بکنند، آنها هم مشارکت می کنند. بنابراین اگر شما یک موقعی در چنین مجلسی گرفتار شدید سعی کنید برخیزید و آنجا ننشینید تا شما هم همنشین شیطان نشوید؛ اما اگر یک موقعی هم نتوانستید و با آن ها نشستید خدای متعال به آن ها غضب می کند و اگر خدا غضب بکند هیچ چیز با غضب خدا مقابله نمی کند؛ نماز و روزه و عباداتتان به باد می رود؛ در چنین مجالسی که علیه اولیاء خدا ذکر می کنند، ننشینید و اگر نمی توانید حداقل با قلبتان انکار کنید و اگر به اندازه فرصت کوتاهی هم پیدا کردید باز هم برخیزید.

نکته اول این است که شیاطین این طور با ما آمیخته اند و اینگونه در زندگی ما حضور پیدا می کنند. اگر کسی در وادی انبیاء بود هم نشینش ملائکه هستند و اگر در وادی شیاطین بود هم نشینش شیاطین هستند. مومن وقتی می نشیند ملائکه هم می آیند. ما دائماً مخیر هستیم کدام عالم را انتخاب بکنیم. ممکن است گاهی انسان مومن هم باشد ولی بعضی از رفتارهایش شیاطین را تحریک و وسوسه بکند؛ مثلاً اگر در خانه ای موسیقی باشد شیاطین می آیند؛ برعکس در روایات متعددی داریم که اگر تلاوت قرآن باشد شیاطین می روند. همانطور که حشرات از مزلبه خوششان می آید و بلبل از گلستان خوشش می آید. اگر غفلت و لهو و لعب باشد شیاطین می آیند.

نکته دوم این است که مواجهه با این شیاطین که می آیند در زندگی ما وسوسه می کنند وسوسه این شیاطین این است که راه توحید را می بندند و نمی گذارند انسان سالک الی الله شود؛ از کوچکترین عملی که انجام می دهی وسوسه می کنند تا سختیهایی که برای اهل سلوک در مقامات عالیه است؛ وسوسه شان هم پنهانی است و در قلب و روح و صدر است. از یک نماز جماعت خواندن توسط یک آدم معمولی وسوسه می کنند تا آن آنجا که حتی اولیاء خدایی هم که مراقبه های قلبی سنگین دارند حتی در آن مقامات هم وسوسه های مخصوص به خودشان است و هیچ کجا رها نمی کنند.

در همین باب یک روایتی نقل شده است: «صَعِدَ عيسى عَلَى جَبَلٍ بالشامِ يُقالُ لَهُ أريحا فَأتاهُ إبليسُ في صُورَةِ مَلِكِ فلسطينَ فقالَ لَهُ يا روحَ اللّه أحيَيتَ المَوتى و أبرَأتَ الأكمَهَ و الأبرَصَ فاطرَحْ نفسَكَ عنِ الجَبَلِ فقالَ عيسى إنَّ ذلكَ اُذِنَ لي فِيهِ و هذا لَم يُؤذَنْ لي فِيهِ»(5) حضرت عیسی مسیح که پیغمبر اولوالعزم خداست بر سر قله کوهی به نام اریحا نشسته بود که شیطان در قالب پادشاه فلسطین آمد و به او گفت درست است که مرده ها را زنده می کنی و کور را شفا می دهی؛ آدم ابرص را شفا می دهی؟ این معجزات شماست اگر این طوری است که حیات از نفست می جوشد خود را از بالای کوه بینداز؛ حضرت عیسی علیه السلام جواب داد: آن کار را خدا به من اجازه داده و من عبد هستم اگر به من اجازه می داد این کار را هم می کردم و می دیدی که هیچ اتفاقی نمی افتاد؛ ولی در این کار ماذون نیستم.

در همان مصدر در روایت دیگری شبیه به همین روایت آمده است: «جاءَ إبليسُ إلى عيسى فقال أ لَيسَ تَزعُمُ أنّكَ تُحيِي المَوتى؟ قالَ عيسى بَلى قالَ إبليسُ فاطرَحْ نفسَكَ مِن فَوقِ الحائطِ فقالَ عيسى وَيلَكَ! إنَّ العَبدَ لا يُجَرِّبُ رَبَّهُ و قالَ إبليسُ يا عيسى هل يَقدِرُ رَبُّكَ على أن يُدخِلَ الأرضَ في بَيضَةٍ و البَيضَةُ كَهَيئَتِها؟ فقالَ إنّ اللّه عَزَّوجلَّ لا يُوصَفُ بِعَجزٍ و الذي قُلتَ لايَكونُ» شیطان نزد حضرت عیسی آمد و گفت خودت را از دیوار بینداز ببین می میری یا نه؛ حضرت فرمود: نه من ماذون در این کار نیستم اگر اجازه داشتم این کار را می کردم و هیچ اتفاقی هم نمی افتاد و بعد شروع کرد وسوسه کردن و به حضرت عرض کرد: خدای تو می تواند که زمین را در یک تخم مرغ قرار بدهد تخم مرغ بزرگ نشود زمین کوچک نشود حضرت جواب دادند: خدای متعال توصیف به عجز نمی شود این کار نشدنی است و ربطی به عجز و قدرت خدا ندارد. شیطان می آمده و سر به سر انبیاء می گذاشته است؛ اما در مقابل انبیاء گاهی ظاهر می شده چون می دانسته که آن جا جای پنهان کاری نیست؛ پس آشکار می آمد. حضرت ابراهیم وقتی اسماعیل را برای قربانی کردن می برد، شیطان خودش مستقیم آمد و مجسم شد. برای حضرت عیسی و حضرت موسی مجسم می شد و نصیحت می کرد. از این نمونه ها در روایات زیاد است.

شیاطین وسوسه می کنند و با همه هم کار دارند و می خواهند همه را گرفتار بکنند و حاصل وسوسه شان هم این است که انسان راه توحید را نرود و در وادی ولایت قدم برندارد؛ اما انسان هرکجای دیگر رفت شیاطین با او همراهی می کنند.

انسان ها در مواجهه با شیطان چند دسته می شوند: یک دسته هستند که به تعبیر روایات شیطان قرین آن ها می شود و آنها هم نشین با شیطان می شوند. آیه قرآن است «وَمَن يَعْشُ عَن ذِكْرِ الرَّحْمَنِ نُقَيِّضْ لَهُ شَيْطَانًا فَهُوَ لَهُ قَرِينٌ»(زخرف/ 36) اگر کسی از ذکر رحمن روی بگرداند شیطان قرین او می شود. در خصوص این ذکر هم قبلاً اشاره کردیم که در سوره طه است «وَمَنْ أَعْرَضَ عَن ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنكًا وَنَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى»(طه/124) اعراض از ذکر اعراض از ولایت است. ذکر در این جا طبق تفسیر روایات یعنی امیرالمومنین و نبی اکرم؛ پیغمبر ذکر الله است کسی که روی خود را از پیغمبر برگرداند از خدا برگردانده است. وادی ولایت نبی اکرم وادی ذکر است و کسی که از آن روی برگرداند از وادی خدا روی برگردانده است. این ها را باید درست معنا کنیم و کلی و مبهم معنا نکنیم. کسی روی از پیغمبر و امام زمان برگرداند از وادی ولایت و از حصن امام و از «کلمة الا اله الا حصنی» و از «ولایت علی بن ابیطالب حصنی» خارج شده است. اینجا خدای متعال می فرماید: ما خودمان شیطان را مقارن او قرار می دهیم؛ در واقع بارکش غول بیابان می شود «وَإِنَّهُمْ لَيَصُدُّونَهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَيَحْسَبُونَ أَنَّهُم مُّهْتَدُونَ»(طه/125) این شیاطین راه را بر آن ها می بندند و آنها خیال می کنند که در وادی ولایت قدم برمی دارند؛ نکته جالبی است و آیات قبلی را هم باید خواند.

پس یک عده قرین شیطان اند و یک عده ای هستند که شیاطین ولی آن ها هستند و آنها هم ولی و دوست شیطان می شود و شیطان هم سلطان آن هاست؛ این یک رابطه دو طرفه است؛ یعنی این ها دوست هستند و شیطان هم سلطان است. در آیه مبارکه سوره نحل چنین آمده است «فَإِذَا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ * إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطَانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ * إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ»(نحل/98-100) آن هایی که مومن به خدا هستند و تکیه شان به خداست و تکیه به مخلوق ندارند، شیطان سلطه ای بر آن ها ندارد. سلطه شیطان بر آن کسانی است که دوست شیطان اند؛ یعنی شیطان را به دوستی می گیرند و شاید هم شیطان را یعنی این دشمن را دوست می گیرند و دوستش می دارند؛ وقتی دوست داشتند ولایت پیدا می کنند؛ چراکه ولایت ریشه اصلی اش در محبت است. ولایت به معنی محبت فقط نیست، ولایت به معنی سرپرستی است ولی ریشه اش در محبت است کسیکه محبت داشته باشد تحت سرپرستی قرار می گیرد. بالاترین درجه ای که انسان ارتباط با ولی خدا پیدا می کند ولایت تام است.

سوال: چه طور می شود شیطان را آدم دوست می دارد؛ یعنی چه اتفاقی می افتد؟

جواب: این است که «إِنَّمَا سُلْطَانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَالَّذِينَ هُم بِهِ مُشْرِكُونَ» آن هایی که شرک می ورزند: که یا مشرک بالله اند و یا این که شیطان را شریک خدا قرار می دهند؛ یعنی هم عرض خدای متعال شیطان را می پرستند. چطور می شود انسان با شیطان دوست می شود؟ در سوره مبارکه مریم از زبان حضرت ابراهیم می گوید که به آزر عموی خود می گوید «يَا أَبَتِ لَا تَعْبُدِ الشَّيْطَانَ إِنَّ الشَّيْطَانَ كَانَ لِلرَّحْمَنِ عَصِيًّا»(مریم/44) شیطان معصیت پروردگار و گردن کشی در برابر خدای رحمن کرده است و گرچه خدا رحمتش فراگیر است و شیطان هم تحت رحمانیت خداست ولی معصیت و گردن کشی کرده است و تو او را عبادت می کنی؟ او که عاصی در برابر خدای رحمن است؟ بعد حضرت ابراهیم فرمودند «يَا أَبَتِ إِنِّي أَخَافُ أَن يَمَسَّكَ عَذَابٌ مِّنَ الرَّحْمَنِ فَتَكُونَ لِلشَّيْطَانِ وَلِيًّا»(مریم/45) اگر عبادت او را بکنی و او را شریک خدا قرار بدهی و بپرستی و به او دل بدهی و حرفش را گوش کنی و امید به او داشته باشی، می ترسم گرفتار عذاب شوی و عذاب الهی تو را مس کند حاصل مس عذاب این است که ولی شیطان می شوی؛ یعنی دوستی با شیطان حاصل مس عذاب است؛ تا خدا آدم را عذاب نکند با دشمن خودش دوست نمی شود؛ آنجا که رحمت خدا می رود، عذاب الهی می آید. عبادت شیطان موجب می شود خدا آدم را عذاب بکند؛ آن عذاب که آمد انسان شیطان را دوست خودش می داند؛ ولی شیطان می شود و شیطان را دوست می دارد؛ اما شیطان روز قیامت اعراض می کند. در سوره مبارکه ابراهیم است که شیطان خطاب به کافر می گوید: من دعوت کردم می خواستی نیایی بی خود من را ولی خود انتخاب کردی. یک دسته ای هستند شیطان را ولی و دوست خودشان می گیرند. یک عده هم قرین شیطان می شوند این ها که با شیطان همراه اند استعاذه ای ندارند این ها سالک الی الله نیستند؛ وقتی شیطان وسوسه می کند این ها هم همراه شیطان اند.

عمده وسوسه برای آن کسانی اند که می خواهند راه خدا را بروند و سالک الی الله اند؛ آن ها را شیطان وسوسه می کند. آن ها باید چه کار کند که می خواهند راه خدا را بروند و طالب راه خدا هستند و قرین و ولی شیطان نیستند؟ این ها باید استعاذه داشته باشند؛ شیطان هم عمدتاً با این ها کار دارد. ذیل آیه مبارکه سوره اعراف است که شیطان به خدا عرضه داشته «قَالَ فَبِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُم مِّن بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَن شَمَائِلِهِمْ وَلَا تَجِدُ أَكْثَرَ هُمْ شَاكِرِين»(اعراف/16-17) من سر راه مستقیم می ایستم و از پیش رو پشت سر و سمت راست و سمت چپ به این ها هجوم می آورم و خواهی دید که اکثر این ها شاکر نخواهند بود. ذیل این آیه چند روایت است. زراره از حضرت امام باقر علیه السلام در مورد این آیه سوال کرد که شیطان چه کار می کند و این آیه یعنی چه؟ حضرت فرمودند: «إِنَّهُ إِنَّمَا صَمَدَ لَكَ وَ لِأَصْحَابِكَ فَأَمَّا الْآخَرُونَ فَقَدْ فَرَغَ مِنْهُم»(6) در این آیه مقصدش شما و محبین و دوستان شماست با شما سر و کار دارد که در حصن توحید و ولایت هستید آن هایی که از حصن توحید و ولایت بیرون هستند، نیاز به این تلاشها ندارد و از آن ها فارغ است و می خواهد از جنس شما آدم هایی که در حصن اند را اغوا کند؛ از چهار جانب می آید که در تفسیر این چهار جانب روایات متعددی در کتب مختلف آمده است که پیش رو یعنی از ناحیه آخرت که آن ها را نسبت به آخرت به تردید می اندازند، زیرا آدمی که مومن به آخرت شد در دنیا به گونه دیگری زندگی می کند. با تردید جلو می آید و می گوید آخرتی نیست، بهشتی نیست، جهنمی نیست، حشری نیست و اینگونه وسوسه شان می کند که اثر هم می کند؛ از پشت سر یعنی از طرف دنیا می آید چون آخرت پیش روی ماست و دنیا پشت سر ماست، اموال را در نظرشان زینت می دهد و به جمع اموال و ادا نکردن حقوق تحریک می کند؛ از جانب راست یعنی از جانب دین انسان و از جانب ولی خدا و ارتباطش با امام و ارتباطش با دین وسوسه می شود؛ روز قیامت مومنین کتابشان به دست راست داده می شود «يَوْمَ تَرَى الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ يَسْعَى نُورُهُم بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَبِأَيْمَانِهِم»(حدید/12) اَیمان طریق ارتباط با امام و ارتباط با دین است و شیطان از طریق دین شان وارد می شوند. پس اگر در مسیر ضلالت باشیم دنیا را زینت می دهد و اگر در مسیر هدایت باشیم تلاش می کند که از مسیر هدایت منحرف بکند؛ یعنی آخرت را در نظرمان متزلزل کرده و دنیا را در نظرمان زینت می دهد و نمی گذارد مال را در مسیر صحیح استفاده بکنیم، نسبت به دین هم اگر در مسیر باطل باشیم تزیین می کند و اگر در مسیر حق باشیم تلاش می کند از دین جدا کند؛ از جانب چپ یعنی از جانب لذات و شهوات وسوسه می کند و در نظر ما لذات و شهوات را جلوه می دهد؛ زیرا اگر جلوه های شیطانی کنار برود این ها هیچ چیزی نیست؛ شیطان اینگونه تلاش می کند و تلاش او نسبت به این دسته ای است که در مسیر حق هستند و در مسیر حق حرکت می کنند.

 سوال: نسبت به پیغمبر و نبی اکرم چه شیطان چه کار می کند؟

جواب: شیطان سراغ آن ها می آید اما خودش می داند در آن ها راهی ندارد. اما اینکه چرا می آید به دلیل پیچیدگی هایی است که کار شیطان دارد، در روایت است نود و نه حرف راست می گوید تا یک دروغ را قالب کند؛ البته پیغمبران دروغ را می فهمند. سراغ حضرت نوح و موسی و سایر پیامبران می رفت و می گفت: می خواهم موعظه بکنم و پیامبران می گفتند: ما احتیاج به موعظه شما نداریم مگر این که خدا اجازه می داد که حرفش درست است و الا هیچ پیغمبر پای حرف شیطان نمی نشیند. یک کسی التماس کرده بود به خدا که به من نشان بده که معنای «إِنَّهُ يَرَاكُمْ هُوَ وَقَبِيلُهُ مِنْ حَيْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ»(اعراف/27) از یک جایی که شما او را نمی بینید او شما را می بیند، یعنی چه؟ نقل شده شیطانی که موکَل به خودش بود آمد پیش این آقای عابد زاهد زحمت کش نشست و گفت: بنشین با هم بحث کنیم ببینیم تو راست می گویی در مورد حقایق عالم یا من؛ عابد گفت: تو شیطان متکبر حالا که آمدی می گویی من می آیم یا تو؟ حالا که می خواهی بحث کنی تو بیا بنشین؛ دو سه ساعتی بحث کردند و شیطان مغلوب شد، عابد گفت: دیدی مغلوب شدی؛ شیطان گفت: من می خواستم وقت تو را تلف بکنم. انبیاء نتوانستند من را آدم بکنند تو می خواهی من را آدم کنی؟ در روایت داریم که مقصود آیه موضع غفلت است. هر کجا غافل شویم آن جایی است که توجه به شیطان نداریم؛ انسانی که متوجه به خدا و در پناه خداست متوجه به شیطان است و از آن زاویه شیطان نمی تواند کار کند؛ موضع غفلت آنجایی است که شما از شیطان غافل هستید. این طوری است. می آید می نشیند با آدم به انواع مختلف وسوسه می کند. حتی اولیاء خدا را و آن هایی را که اهل طریق اند در پیچ و خم های سخت می آید و وسوسه می کند.

سوال: حتی نبی اکرم و اولیاء خاص خدا را هم وسوسه می کند؟

جواب: در آن جاها که به یک معنا راه ندارد؛ باید این ها را معنا کنیم؛ مثلاً آنجا که خدا می فرماید «فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ»(نحل/98) شیطان خیلی قوی است منتها مقابل نبی اکرم «إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا»(نساء/76) این در مقابل نبی اکرم است و الا در مقابل ما که این گونه نیست؛ لذا بزرگان این آیات را جور دیگری معنا کردند این استعاذه شاید به معنای استعاذه نسبت به امت است؛ یعنی زمانیکه حضرت قرآن می خواند شیطان امت را وسوسه می کند و به استعاذه حضرت حجاب را از ما برمی دارند. پس باید معنا شود که یعنی چه استعاذه حضرت از شیطان؛ و مگر شیطان در مقابل نبی اکرم می تواند کاری بکند؟ ایشان در مقام عصمت کلیه هستند. شاید در استعاذه همین سوره هم که حضرت پناه می برند به خدا، پناهی است که برای کل امت است. هر کسی بیاید در حصن حضرت در امان است؛ وقتی حضرت به خدا پناه می برند خدای متعال برای حضرت حصنی درست می کند و می فرماید که هر کس در حصن شما بیاید از شر شیطان در امان است. ما هم به تبع حضرت باید پناه ببریم و این پناه بردن به تبع است.

در روایات است وقتی این سوره را می خوانید در دلتان به نیت تبعیت اعوذ برب الناس بگویید؛ اصل این قول برای نبی اکرم است. در اینجا پناه بردن به خدای متعال پناه به رب و ملک و اله است. این سه را بزرگان توضیحاتی دادند بعضی گفته اند که این ها برای مقام سالکین است؛ یعنی در یک مقام پناه به رب است، در یک مقام پناه به ملک است و در یک مقام پناه به اله است؛ یعنی آن هایی که در عالی ترین مقام هستند حتی آن هایی که از عالم قلب هم عبور کرده اند؛ شیطان در هر عالم وسوسه مخصوصآن عالم را دارد؛ قبل از عالم قلب یک وسوسه هایی دارد و در هر مقام هم انسان پناهگاهی دارد.

بعضی ها هم فرموده اند که این برای همه است و همه باید هم به رب هم ملک و هم به اله از شر وسواس پناه ببرند. وقتی پناه می بری او خودش را عقب می کشد چون خنوس دارد. راه مقابله با شیطان پناه بردن است؛ راه مقابله با شیطان مراقبه است. در روایت داریم اگر کسی به خدا پناه برد و توجه به حضرت حق کرد او (شیطان) خودش را پنهان می کند و عقب می کشد. کسی که نمازش را اول وقت بخواند شیطان از او حذر می کند. در کتاب مواعظ مرحوم آیت الله حق شناس که کتاب خواندنی است، دیدم ایشان آن جا می فرمایند: شیطان می فهمد که آدم مشغول مراقبه است یا نیست؛ به اهل مراقبه خیلی نزدیک نمی شود یعنی جرئت نمی کند به آن هایی که در پناه خدا و در پناه نبی اکرم قرار می گیرند، نزدیک شود چراکه حضرت هم در پناه خدا است و شیطان جرئت نمی کند به آنها نزدیک شود؛ کسیکه وارد وادی ولایت شد در وادی ایمن است و شیطان در آن وادی قدم برنمی دارد؛ آن جایی شیطان می آید که ما قدممان را از وادی ولایت بیرون می گذاریم و غافل می شویم. اگر نگاه آدم از تحت فرمان بیرون آمد، آن نگاه از وادی ولایت بیرون است و او دیگر ایمن نیست. در روایات است که فرمودند: نگاه سهمی از سهام ابلیس است؛ تیر را از آن جا به قلب آدم می زند و نفوذ می کند. گناه یک نقطه تاریک در قلب ایجاد می کند. مراقبه کامل و استعاذه باید باشد.

دو سه حدیث می خوانم در کافی شریف است که جابر از امام باقر علیه السلام نقل می کند «إِنَّ إِبْلِیسَ عَلَيْهِ لَعَائِنُ اللَّه إِنَّمَا یَبُثُّ جُنُودَ اللَّیْلِ مِنْ حِینِ تَغِیبُ الشَّمْسُ إِلَى مَغِیبِ الشَّفَقِ وَ یَبُثُّ جُنُودَ النَّهَارِ مِنْ حِینِ یَطْلُعُ الْفَجْرُ إِلَى مَطْلَعِ الشَّمْسِ وَ ذَكَرَ أَنَّ نَبِیَّ اللَّهِ ع كَانَ یَقُولُ أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فِی هَاتَیْنِ السَّاعَتَیْنِ وَ تَعَوَّذُوا بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ شَرِّ إِبْلِیسَ وَ جُنُودِهِ وَ عَوِّذُوا صِغَارَكُمْ فِی هَاتَیْنِ السَّاعَتَیْنِ فَإِنَّهُمَا سَاعَتَا غَفْلَةٍ»(7) شیطان لشکر فراوانی دارد لشکر شب خودش را منتشر می کند از وقت غروب شمس تا طلوع شمس به خصوص در این دو وقت که لشکرش را جمع و پهن می کند در این دو ساعت از شر ابلیس و لشکرش که دارند منتشر می شوند پناه ببرید، تا شما را رها بکند و به یک جای دیگر برود؛ حتی کودکانتان را در پناه خدا قرار بدهید که این دو ساعت ساعت و وقت غفلت هستند.

روایت دیگری که در همین باب است و روایت خوبی است که امام صادق علیه السلام از وجود مقدس نبی اکرم نقل فرمودند «أَنَّ النَّبِیَّ قَالَ لِأَصْحَابِهِ أَ لَا أُخْبِرُکُمْ بِشَیْءٍ إِنْ أَنْتُمْ فَعَلْتُمُوهُ تَبَاعَدَ الشَّیْطَانُ مِنْکُمْ کَمَا تَبَاعَدَ الْمَشْرِقُ مِنَ الْمَغْرِبِ قَالُوا بَلَى قَالَ الصَّوْمُ یُسَوِّدُ وَجْهَهُ وَ الصَّدَقَةُ تَکْسِرُ ظَهْرَهُ وَ الْحُبُّ فِی اللَّهِ وَ الْمُوَازَرَةُ عَلَى الْعَمَلِ الصَّالِحِ یَقْطَعُ دَابِرَهُ وَ الِاسْتِغْفَارُ یَقْطَعُ وَتِینَهُ وَ لِکُلِّ شَیْ ءٍ زَکَاةٌ وَ زَکَاةُ الْأَبْدَانِ الصِّیَامُ»(8) آیا به شما خبر بدهم از کاری که اگر انجام بدهید شیطان از شما به فاصله مشرق و مغرب دور می شود؟ حضرت چند دستور دادند و فرمودند: روزه چهره او را تیره می کند، صدقه در راه خدا کمرش را می شکند و قدرت مقاومتش در مقابل شما گرفته می شود؛ این دیگر از همه بهتر است در راه خدا دوستی کردن و هم دیگر را در عمل صالح کمک کردن دنباله او را قطع می کند و همه جنود و لشکرش از شما بریده می شوند، استغفار رگ دلش را قطع می کند، وتین رگ قلب است که اگر زده شود حیات انسان زده می شود؛ این ها راه هایی است که ما داریم در این سوره هم دستور به استعاذه داده شده است.

یک روایت دیگر می خوانم در این حدیث شنیدنی در کافی شریف از امام صادق علیه السلام نقل شده است «قالَ رَسولُ اللَّهِ بيْنَمَا مُوسَى جَالِساً إِذْ أَقْبَلَ إِبْلِيسُ وَ عَلَيْهِ برْنسٌ ذُو أَلْوَانٍ فلَمَّا دَنا منْ موسى خَلَعَ الْبُرْنُسَ وَ قَامَ إِلَى مُوسَى فَسَلَّمَ عَلَيْهِ فقالَ لَهُ موسى منْ أَنْتَ فَقَالَ أَنَا إِبْلِيسُ قَالَ أَنْتَ فَلَا قَرَّبَ اللَّهُ دَارَكَ قَالَ إِنِّى إِنَّمَا جئْتُ لِأُسلِّمَ علَيكَ لِمكانِكَ مِنَ اللَّهِ قَالَ فَقَالَ لَهُ مُوسَى فَمَا هَذَا الْبُرْنُسُ قَالَ بِهِ أَختطفُ قلُوبَ بنى آدَمَ فقالَ موسى فأَخبِرْنِى بِالذَّنْبِ الَّذِى إِذَا أَذْنَبَهُ ابْنُ آدَمَ استحوَذْتَ علَيهِ قالَ إِذَا أَعْجَبَتْهُ نَفْسُهُ وَ اسْتَكْثَرَ عَمَلَهُ وَ صَغُرَ فِى عَيْنِهِ ذَنْبُهُ وَ قالَ قالَ اللَّهُ عزَّ وَ جلَّ لِدَاوُدَ يا دَاوُدُ بشِّرِ الْمذْنبِينَ وَ أَنْذِرِ الصِّدِّيقِينَ قَالَ كَيْفَ أُبشِّرُ الْمذْنبينَ وَ أُنْذِرُ الصِّدِّيقِينَ قَالَ يَا دَاوُدُ بَشِّرِ الْمُذْنِبِينَ أَنِّى أَقْبَلُ التَّوْبَةَ وَ أَعفو عنِ الذَّنبِ وَ أَنذِرِ الصِّدِّيقينَ أَلَّا يعجَبُوا بِأَعْمَالِهِمْ فَإِنَّهُ لَيْسَ عَبْدٌ أَنْصِبُهُ لِلْحِسَابِ إِلَّا هَلَكَ»(9) از وجود مقدس نبی اکرم است که فرمودند موسای کلیم نشسته بود دید شیطان رو به او می آید در حالیکه کلاهی رنگارنگ متصل به لباسش می باشد و لباس مزینی پوشیده است (این ها باید معنا شود که جاذبه هایی است که با آن مردم را دعوت به دنیا می کند) وقتی به حضرت نزدیک شد کلاه را از سرش برداشت و ادب کرد و به محضر حضرت موسی آمد و سلام کرد. حضرت گفت: چه کسی هستی؟ گفت: ابلیس. حضرت او را می شناخت، پس گفت: خدا خانه تو را نزدیک خانه ما قرار ندهد، خدا تو را دور بکند، در واقع نفرینش کرد که خدا تو را از من دور بکند. ابلیس گفت: چون دیدم خدا تو را دوست دارد آمدم سلام و عرض ادبی بکنم. بعضی این ها را باور کردند و گفتند که شیطان موجود بدی هم نیست. موسی پرسید: این کلاه چیست سرت گذاشتی؟ گفت: قلوب بنی آدم را همین طوری با خودم می برم و اینگونه جلوه می کنم. این جلوه ها زینتی در پوشش ظاهری است و غیر از این هم نیست که پوششی ظاهری به دنیا می دهد و لباس شیطان است. همه عالم یک صبغة الله دارد و یک صبغه شیطان. موسای کلیم از او سوال کرد آن گناهی را که اگر فرزند آدم آن گناه را انجام دهد بر او تسلط پیدا می کنی چیست؟ گفت: آن جایی که بنده به نفس خودش معجب شود. یک موقع آدم هیچ در خودش نمی بیند؛ مثلاً عالِم است اما احساس می کند هیچ چیز ندارد و همه چیز از خداست یا عابد است اما می داند همه چیز از خداست؛ اما اگر معجب شد و خیال کرد ثروت مال و قدرت و زیبایی و جمال برای خودش است و خودش را در این ها دید و عملش را زیاد دید وگناهش در نگاهش کوچک شد، در این حالت من بر او مسلط می شوم. از این دست روایت فراوان است.

پس شیطان حضور دارد و می آید و یک راه هایی را هم طی می کند. باید یک مقدار وسوسه را باید باز کنیم که چیست. وسوسه در دل است. حتی در روایت دارد که شیطان خرطومی دارد که می دمد. اینها مجاز نیست بلکه واقعیت است. روایت دارد هر کسی شب چند بار از خواب بیدار شود اما برای نماز بلند نشدید، شیطان در گوش او بول می کند و واقعاً هم این کار را می کند و مجاز نیست. منتها یک نفر این ها را حقیقتاً می بیند و یک نفر نمی بیند. وقتی بلند می شوید خسته و کسل هستید این کسالت برای همان است. بعضی ها خیال می کنند این ها مجاز است. اصلاً مجاز نیست. حقیقت است؛ معصوم چشم دارد و عوالم را می بیند و به ما توضیح می دهد.

سوال: ان شاء الله صفحه 546 قرآن کریم تلاوت می شود آیات چهارم تا نهم سوره مبارکه حشر بعد از آن وقت در اختیار شماست.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. شیطان وسوسه می کند و گفتیم که عده ای همراه و ولی و قرین اند با آنها کار ندارد؛ اما می آید سراغ آن هایی که در وادی ولایت و توحید اند. این وسوسه گاهی وسوسه های شخصی است؛ مثلاً برای نماز شب وسوسه و توجیه می کند که نماز نخوان نماز اول وقت را تاخیر بینداز؛ ولی یک موقع این وسوسه ها توسعه پیدا می کند و حتی در حد یک تمدن می شوند؛ یعنی شیاطین انس و جن امداد می شوند و تمدن می سازند و همه جای این تمدن وسوسه است؛ چون وسوسه یعنی غفلت از خدا و راه خدا را بستن؛ مانند این توسعه ای که در غرب است. هیچ دینی به اندازه اسلام دعوت به پیشرفت و تفکر و علم و تعقل نکرده و کسی هم با عقلانیت مخالف نیست؛ اما آن چه که غرب اسمش را ترقی و توسعه می نامد و با این ایده نفوذ در دنیای اسلام کرده واقعاً یک حجاب کلی بر ولایت اهل بیت و ولایت نبی اکرم است؛ در واقع یکی از مهم ترین حجب، حجاب تجدد است و کل این تمدن در مجموع وسوسه است.

مگر الآن غرب از چه طریق در این قرن ها مردم را به بی دینی ترغیب کرده است؟ تمدن های لائیک مگر حاصل هاروارد و سوربن و آکسفورد نیستند؟ مگر الینه سازی و بیگانه کردن انسان ها با هویت و تمدن خودشان و بیگانه کردنشان با فرهنگ خودشان و با فرهنگ دینی نیست؟ مگر الآن طرفداران توسعه غربی در کشور ما ننوشتند (البته در چاپ جدید حذف کردند) که تا صد سال دیگر هم با این وضعیت مذهبی ما، توسعه در ایران تحقق یافتنی نیست؟ همین طور است؛ زیرا توجه به خدا مانع تمدنی است که سراسر دعوت به دنیا می کند؛ کسی با تمدن و پیشرفت مخالف نیست؛ ولی بحث الگوی پیشرفت اسلامی و تمدن اسلامی غیر از تمدن مادی است. گاهی وسوسه در بیرون است ولی قلب انسان ها را از طریق یک تمدن پیچیده هدف قرار می دهد. هر کجای آن را که دست می گذاری، علمش تکنولوژی اش فلسفه اش روابط اجتماعی اش، همه غفلت زا و دعوت به دنیاست؛ یعنی همه اش مظاهر غفلت اند. کما این که آن طرف صبغة الله است همه مظاهر توحید دعوت به خدای متعال است.

پی نوشت ها:

(1) تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏2، ص: 127

(2) ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص: 129

(3) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏6، ص: 166

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 187

(5) قصص الأنبياء عليهم السلام (للراوندي)، ص: 269

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏8، ص: 145

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 522

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 62

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 314