نسخه آزمایشی
دوشنبه, 13 مرداد 1399 - Mon, 3 Aug 2020

عید غدیر در برنامه سمت خدا/ ولایت امیرالمومنین؛ باطن و حقیقت دین الهی و توحید/ بررسی حقیقت اکمال دین

متن زیر گفتگوی آیت الله میرباقری در برنامه سمت خدا می باشد که در تاریخ 11 مهرماه 94 در ایام عید سعید غدیر پخش شد. ایشان در این جلسه بیان داشتند: در سوره مبارکه مائده آیاتی خطاب به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می باشد که حضرت مامور شدند که حقیقت ولایت را به مردم ابلاغ کنند. اگر کسی بخواهد به حقیقت توحید برسد باید به ولایت برسد و تمسک به شرایع در طریق رسیدن به حقیقت توحید برایش کافی نیست، اگر کسی وارد وادی ولایت نشود به حقیقت توحید نمی‌رسد. آنچه که در غدیر نازل شد در واقع مائده‌ محبت، ولایت و توحید بود و همه‌ اسرار توحید در ولایت امیرالمومنین نازل شد و با این ولایت می شود به همه‌ اسرار و مقامات توحید راه پیدا کرد و در آن محدودیتی نیست. تا وقتی که انسان ولایت را نپذیرد خداوند از او راضی نمی‌شود. امام هم اصل دین و هم فرع دین است. در واقعه غدیر نبی مکرم اسلام حقیقت ولایت را از پرده بیرون آوردند و البته این حقیقت بعد از پیامبر در پرده حجاب قرار گرفت تا در زمان ظهور به تجلی برسد.

سوال: بحث امروز ما حال و هوای غدیر خواهد داشت. حاج آقای میرباقری در خدمت شما هستیم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم اجمعین. این عید بزرگ را که به تعبیر ائمه علیهم السلام عیدالله الاکبر است و در دستگاه الهی عیدی به این بزرگی نیست را خدمت عزیزان تبریک عرض می کنم و برای مهمانان خاص خدا که مهاجران الی الله هستند و ما منتظریم برکات این هجرت مظلومانه آنها در بین مومنین و در اسلام ظاهر شود. هجرت مظلومانه شان حتما یک فتوحاتی برای جبهه مومنین خواهد داشت، تقاضای علو درجات داریم. برای بازماندگان آنها و ملت عزیز ایران صبر و اجر درخواست می کنیم. در سوره‌ مبارکه مائده دو آیه است که جای تامل بوده و بزرگان ما در طول قرن‌ها روی این دو آیه بحث کردند ولی هنوز اسرار ناگفته‌ فراوانی دارد. هر دو آیه مربوط به غدیر است، یکی قبل و دیگری بعد از واقعه‌ غدیر است.

«يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَيْكَ مِن رَّبِّكَ وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ وَاللَّـهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ إِنَّ اللَّـهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ»(مائده/67) این آیه قبل از غدیر است که همه با آن آشنا هستند، با لحنی که در جاهای دیگر هم تکرار نشده؛ به حضرت دستور می‌دهند که باید آن ماموریتت را ابلاغ بکنی و الا رسالتت ناتمام است و بعد می‌فرماید « والله یعصمک من الناس» خدای متعال شما را از گزند مردم حفظ می‌کند. در ذیل این آیه روایتی در کافی شریف است که بعد از این که آیه ولایت نازل شد «یاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّـهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنكُمْ»(نساء/59) حضرت مامور شدند که این حقیقت ولایت را برای مردم توضیح بدهند، کما این که آیاتی نسبت به حج و زکات و نماز و روزه هم نازل شده و حضرت این آیات را تفسیر کردند که صلاه چطور است و حج و صوم چیست، در اینجا هم حضرت مامور شدند که ولایت را تفسیر کنند.

در آن روایت شریف روضه کافی آمده است که حضرت نگران بودند، البته طبیعتاً جای نگرانی هم دارد چون این امر ولایت، نماز نیست، زیرا ابلیس هم دو رکعت نماز خوانده است که چهار هزار سال طول کشیده اگرچه که نماز تکلیف ساده‌ای نیست و امر سنگینی است «وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ»(بقره/45) اما در عین حال شیطان دو رکعتش را در چهار هزار سال خوانده است؛ ولی امر ولایت امر صعب و مستصعبی است که فهم و تحملش واقعاً دشوار است، لذا حضرت نگران بودند که آیا این‌ها می‌پذیرند و رجعت به کفر نمی‌کنند؟ خدای متعال از گزند مردم به ایشان امنیت داد.

در روایت از امام رضا علیه السلام در عیون اخبار الرضا است که به حضرت عرض کردند که عروة بن زبیر می‌گوید حضرت رسول الله در آخر عمرشان تقیه می‌کردند، حضرت فرمودند: «أَزَالَ كُلَّ تَقِيَّةٍ»(1) نه؛ تقیه تا قبل از این آیه است و بعد از این آیه تقیه از حضرت برداشته شد و دیگر موضوع ولایت را هم به لحاظ تعیین شخص که خیلی سنگین بود و هم به لحاظ اسرار ولایت بی پرده فرمودند؛ لذا اگر مطالعه شود این اسرار در خطبه‌ غدیریه است. خطبه‌ غدیریه را کتب مختلف نقل کردند و اصل ماجرا را فریقین به حد تواتر با صد‌ها سند نقل کردند منتها در مجامع اهل سنت معمولاً به صورت محدود یک یا دو صفحه کمتر نقل شده اما اصل ماجرا  که نصب امیرالمومنین است بی پرده است ولی همه‌ حادثه نقل نشده و در بعضی مجامع مفصل نقل شده است، قائدتاً این درست است چون خطبه بوده و جمعیت را جمع کردند، خطبه که دو جمله نیست، تعجب هم نکنید که بخشی از این‌ها در گذر زمان و حوادث حذف شود. وقتی حادثه به این واضحی و عیانی این طوری انکار می‌شود، توقع نداشته باشید خطبه هم انکار شود. علی ‌ای حال این اصل قصه است و حضرت بی پرده ابلاغ کردند.

سوال: چه اتفاقی در غدیر افتاد؟

جواب: این حادثه یک ظاهری دارد که همین است که همه نقل کردند، حضرت مردم را از طریق حج دعوت کردند و این هم عجیب است، همان طور که ظاهر این حادثه از متن حج جوشیده است، آیه‌ شریفه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ»(مائده/3) هم بعد از آیات حج است که از متن حج جوشیده است. این که حضرت در غدیر مردم را دعوت کردند و آن خطبه‌ عظیم را خواندند، برای حضرت امیرالمومنین ارواحنا فداه بیعت گرفتند و کار تمام شد ظاهری دارد، ولی طبیعتاً این یک باطنی هم دارد.

سوال:آن باطنی که نازل شده چیست؟

جواب: اینکه نعمت حقیقی ولایت نازل شده است که همه‌ نعَم به آن برمی‌گردد، همه‌ نعمت‌ها به توحید و نبوت برمی گردد. اگر توحید و اخبار غیبی که حضرت از عالم غیب می‌آورند نباشند هیچ نعمت دیگری نیست. ولی خود نعمت ولایت و نعمت توحید و نبوت هم ظاهر و باطن دارد که ظاهرش در شرایع و اعتقادات تجلی می‌کند و باطنش در ولایت است. این آیه را شاید در همین جلسات مکرر تقدیم کردیم «وَأَسْبَغَ عَلَيْكُمْ نِعَمَهُ ظَاهِرَةً وَبَاطِنَةً»(لقمان/20) خدای متعال نعمت هایش را بر شما، اعم از نعمت‌های ظاهری و باطنی فرو ریخته است و در روایت دیدید که نعمت‌های ظاهری گاهی به امام ظاهر و نعمت باطنی به امام غائب تفسیر شده است. ولی در یک روایتی حضرت فرمودند نعمت ظاهری توحید و نبوت است و نعمت باطنی ولایت است.

سوال :این به این معناست که ولایت برتر از نبوت و توحید است؟

جواب: حاشا، این که معنی ندارد، این باید درست معنا شود یعنی توحید و نبوت باطنش در ولایت تجلی می‌کند این که دین حق که همان توحید است به ولایت حضرت علی تفسیر می‌شود نکته اش همین است، چون این دین در ولایت تجلی می‌کند نه در شرایع، شرایع به نحو کمال و تمام هیچ وقت توحید را تجلی نمی‌دهند.

سوال: یعنی روحش در واقع ولایت است.

جواب: اگر کسی بخواهد به حقیقت توحید برسد باید به ولایت برسد. تمسک به شرایع در طریق رسیدن به حقیقت توحید برایش کافی نیست، نمی‌گوییم تمسک به شرایع لازم نیست ولی اگر کسی همه شرایع ظاهری را عمل کند و اعتقادات ظاهری را هم داشته باشد ولی وارد وادی ولایت نشود به حقیقت توحید نمی‌رسد و این صراط است. بنابراین آن صراط مستقیم تا عالم ما نازل شد که ما می‌توانیم در این صراط مستقیم حرکت کنیم، پس همه‌ نعمت‌ها یک جا در نعمت ولایت تجلی کرده و حتی همه‌ نعم بهشتی هم که ناب ترین نعمت‌ها هستند در نعمت ولایت تجلی کرده است و روایاتش را مکرر خواندیم که این ها تجلیات ولایت امام هستند و ظاهرش نهر جاری آب، نهر عسل و نهر خمر است ولی باطنش علم الامام و ولایت امام و شئون امام است، کما این که همه نعمت‌های در دنیا هم همین طور و ظاهرآن ها نعمت‌ها است ولی باطنش رحمت حضرت حق یا رحمت رحمانیه یا رحمت رحیمیه است.

بنابراین آن چه که در غدیر اتفاق افتاد و این نعمت که اتمّ نعمت‌ ها است و به تعبیر روایات ما هیچ نعمتی در دنیا جز ولایت اهل بیت نیست و چون طریق رسیدن به توحید و جنت است، این نعمت در غدیر به شفاعت نبی اکرم نازل شد. اگر بخواهیم یک چهره‌ دیگر را از غدیر بگوییم این است که نبی اکرم نبی اند و همه‌ اخبار غیبی را آوردند؛ قرآن اخبار غیبی است و اخباری است که حضرت از عالم غیب آوردند. ولی همه اخباری که آوردند یک طرف، حضرت یک نبائی را آوردند که آن نباء عظیم است و اگر آن نباء فهم نشود، هیچ خبر دیگری هم فهم نمی‌شود. شما سوره‌ نباء را ببینید، بحث توحید و آفرینش و معاد است ولی کلید فهم سوره، آن نباء عظیم است، اگر کسی ولایت را نفهمد و درک نکند همه عالم برای او حجاب است و آیات نیستند.

در قرآن از اولی الالباب نام برده شده است: «إِنَّمَا يَتَذَكَّرُ أُولُو الْأَلْبَابِ»(رعد/19)؛ «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ»(آل عمران/190) اولی الالباب را روایت تفسیر کرده است، کسی که به ولایت نرسید اولی الالباب نیست. فرمود«شِيعَتُنَا أُولُوا الْأَلْبابِ»(2) کسی که به امام نرسد اولی الالباب نیست، لذا عالم برای کسانی که به امام نمی‌رسند همه حجاب است. انسان وقتی با نور امام در عالم حرکت می‌کند جزء کسانی می شود که «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»(انعام/122) وقتی با امام به حیات می‌رسد، و وقتی به نور امام می‌رسد و مشی او در عالم با امام است همه‌ عالم برایش آیات می شود.

سوال: چون در واقع همه چیز را جور دیگری می‌بیند؟

جواب: بله. چون با نور امام و توحید به عالم نگاه می‌کند، وقتی انوار توحید یعنی انوار ولایت امام در قلب ظاهر شد آدم عالم را با خورشید امام می‌بیند، آن وقت عالم آیات الله می‌شوند و الا همه‌ عالم حجاب است. اینکه از آیات تفسیر به ائمه می‌شوند، چون انسان تا به امام نرسد، اصلاً هیچ چیز برای انسان آیه نیست «إِنَّ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِّأُولِي الْأَلْبَابِ» انسان تا از اولی الالباب نشود عالم برای او آیات الهی نمی شود. لذا امام نباء عظیم است و همه‌ قرآن با امام فهمیده می‌شود و این دیگر جزء واضحات است. جان امام با قرآن یکی است و اصلاً تا امام فهم نشود قرآن هم  فهم نمی‌شود، تا سرّ ولایت فهم نشود هیچ آیه‌ ای از آیات قرآن فهم نمی‌شود. این که حضرت دو نفر از دانشمندان زمان خودشان را نام بردند و فرمودند این‌ها یک حرف قرآن را نفهمیدند، خب این ها علوم صوری را داشتند ولی چطور یک حرف قرآن را نفهمیدند؟ چون کسی که به امام نرسید قرآن هم برایش فهم نمی‌شود. قرآن کتاب ادبیات و کتاب شعر نیست، خداوند متعال در قرآن می‌فرمایند این پیغمبر شاعر نیست.

قرآن حکمت است «وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ»(بقره/129) حکمت هم «طَاعَهُ اللَّهِ وَ مَعْرِفَهُ الْإِمَامِ»(3) یعنی طاعت و معرفت امام است و انسان تا به معرفت الامام نرسد به حکمت نمی‌رسد لذا گنجینه‌ حکمت خدا جز با امام باز نمی‌شود. «يَا عَلِيٌّ أنَا مَدِينَةُ الْحِكْمَةِ وَ أنْتَ بِابُهَا»(4) انسان تا به امام نرسیده به مدینه‌ حکمت نبی اکرم راه پیدا نمی‌کند. «أَنَا مَدِينَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِيٌّ بَابُهَا» در واقع در غدیر این باب مدینه‌ حکمت برای همه باز شد، منتها [مردم] نرفتند؛ قبلاً انبیاء آمدند و پرده‌هایی را از ولایت حضرت امیرالمومنین بالا زدند، هیچ پیغمبری مبعوث نشده است الا با ولایت «وَلايَتُنَا وَلايَةُ اللَّهِ الَّتِي لَمْ يُبْعَثْ نَبِيٌّ قَطُّ إِلَّا بِهَا»(5) همه‌ انبیاء مبعوث بودند و همه‌ انبیاء رموزی از این ولایت را گشودند، چون باطن توحید در ولایت تجلی می‌کند و مجلای توحید است، نه این که بالاتر و رفیع تر از توحید است.

این مدینه‌ علم که نبی اکرم همه‌ حقایق و اسرار و حکم و اخبار غیبی را آوردند و آن نباء عظیم حضرت امیرالمومنین است اگر از این خبر رمز گشایی نشود هیچ خبر دیگری هم فهم نمی‌شود. غدیر رمز گشایی از حقیقت ولایت و نزول آن نعمت است، خداوند سفره و مائده ای در غدیر پهن کرد که همه باید می‌آمدند و استفاده می‌کردند، اما نیامدند. این البته مقامات دارد و مثل قرآن است، قرآن هم درجاتی دارد. در قیامت به انسان می‌گویند: «اقْرَأْ وَ ارْق»(6) به اندازه‌ ای که قرآن در انسان محقق می‌شود از رزق قرآن برخوردار است و به آن اندازه درجه دارد. درجات بهشت درجات آیات قرآن است، امام هم همین طور است، درجات بهشت درجات ولایت امام است، انسان به اندازه ‌ای که به ولایت امام می‌رسد به درجات قرآن هم می‌رسد. و یکی از سفره‌ هایی که گشوده شده و سفره‌ خاصی است، سفره‌ محبت است؛ یعنی محبت یکی از شئون ولایت است، البته ولایت فقط به معنی محبت نیست به معنی راهبری و اولویت بر تصرف است.

ولی یکی از ارکان آن محبت است چون اگر انسان بخواهد تبعیت کند بالاترین نوع آن، تبعیت حبی است، «فَمَن تَبِعَنِي فَإِنَّهُ مِنِّي»(ابراهیم/36) یعنی انسان با انگیزه‌ محبت دنباله روی بکند. باب محبت امام که باب محبت الله است «مَنْ أَحَبَّكُمْ فَقَدْ أَحَبَّ اللَّهَ» در غدیر به وسیله‌ نبی اکرم نازل و گشوده شد و این رزق نازل خیلی رزق عظیمی است، ولی ما گاهی غفلت می‌کنیم. ده‌ها و بلکه صد‌ها روایت در فضیلت محبت اهل بیت داریم و فریقین هم نقل کردند.

این حدیث را مرحوم صدوق در خصال نقل کرده اند که حضرت فرمودند: «مَنْ رَزَقَهُ اللَّهُ حُبَّ الْأَئِمَّةِ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي فَقَدْ أَصَابَ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ فَلَا يَشُكَّنَّ أَحَدٌ أَنَّهُ فِي الْجَنَّةِ فَإِنَّ فِي حُبِّ أَهْلِ بَيْتِي عشرون [عِشْرِينَ‏] خَصْلَةً عَشْرٌ مِنْهَا فِي الدُّنْيَا وَ عَشْرٌ مِنْهَا فِي الْآخِرَةِ أَمَّا الَّتِي فِي الدُّنْيَا فَالزُّهْدُ وَ الْحِرْصُ عَلَى الْعَمَلِ وَ الْوَرَعُ فِي الدِّينِ وَ الرَّغْبَةُ فِي الْعِبَادَةِ وَ التَّوْبَةُ قَبْلَ الْمَوْتِ وَ النَّشَاطُ فِي قِيَامِ اللَّيْلِ وَ الْيَأْسُ مِمَّا فِي أَيْدِي النَّاسِ وَ الْحِفْظُ لِأَمْرِ اللَّهِ وَ نَهْيِهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ التَّاسِعَةُ بُغْضُ الدُّنْيَا وَ الْعَاشِرَةُ السَّخَاء»(7) اگر کسی به حب ائمه‌ من برسد و خداوند این رزق را نصیب او کند و در سفره اش بگذارد، به همه‌ خیر دنیا و آخرت رسیده است. بعد فرمودند شک نکنید کسی که این رزق را دارد در قلب و متن بهشت است و بعد فرمودند بیست خصلت در محبت ائمه از اهل بیت من است که ده تای آن در دنیا و ده تای آن در آخرت است که دنیایی هایش نسبت به آخرتی هایش واقعاً شگفت انگیز است. اولین آن زهد است، کسی که به حب امام رسید به فراغت از دنیا می‌رسد، دومی رغبت در عمل و میل به بندگی است، سومی شب زنده داری با اشتیاق است؛ نهمی آن بُغضُ الدُّنيا است و دهمی السَّخاءُ است؛ یعنی انسان وقتی به محبت امام رسید دست و دل باز می‌شود و همه‌ هستی اش را به راحتی می‌تواند در راه خدا ارزانی بدارد.

محبت خیلی امر عجیبی است دیر هم به دست می‌آید و مراتبی دارد. سطوح اولیه اش ابتدائاً به دست می‌آید ولی مرحله‌ کمال آن، وقتی که محبت در وجود انسان محقق می‌شود معیت با امام است «الْمَرْءُ مَعَ مَنْ أَحَبَّ»(8) انسان با کسی است که او را دوست می‌دارد. حب ظهور محبوب است یعنی وقتی حب آمد انسان با محبوبش است،  قلب انسان با محبوبش است. شعاع محبت امام، ایمان است و از قلب به جوارح هم جاری می‌شود  اگر حب الامام در هستی انسان جاری شود همه‌ هستی انسان با امام خواهد بود و مشی او با امام می‌شود. این همان مرحله‌ ای است که انسان نورانی به نور امام می‌شود «أَبِي خَالِدٍ الْكَابُلِيّ قَالَ سَأَلْتُ أَبَا جَعْفَرٍ عَنْ قَوْلِ اللّهِ تَعَالَى: فَ‏آمِنُوا بِاللّهِ وَ رَسُولِهِ وَ النّورِ الّذِي أَنْزَلْنا فَقَالَ يَا أَبَا خَالِدٍ النّورُ وَ اللّهِ الْأَئِمّةُ يَا أَبَا خَالِدٍ لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنّهَارِ وَ هُمُ الّذِينَ يُنَوّرُونَ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِينَ وَ يَحْجُبُ اللّهُ نُورَهُمْ عَمّنْ يَشَاءُ فَتُظْلَمُ قُلُوبُهُمْ وَ يَغْشَاهُمْ بِهَا فَتُظْلِمُ قُلُوبُهُمْ وَ اللَّهِ يَا أَبَا خَالِدٍ لَا يُحِبُّنَا عَبْدٌ وَ يَتَوَلَّانَا حَتَّى يُطَهِّرَ اللَّهُ قَلْبَهُ وَ لَا يُطَهِّرُ اللَّهُ قَلْبَ عَبْدٍ حَتَّى يُسَلِّمَ لَنَا وَ يَكُونَ سِلْماً لَنَا فَإِذَا كَانَ سِلْماً لَنَا سَلَّمَهُ اللَّهُ مِنْ شَدِيدِ الْحِسَابِ وَ آمَنَهُ مِنْ فَزَعِ يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَكْبَرِ»(9) این همان مرحله‌ محبت حقیقی است البته مقدماتی دارد که حضرت به ابوخالد کابلی فرمودند: هیچ عبدی به مرحله کمال محبت و ولایت ما نمی‌رسد تا این که خدای متعال قلبش را از اغیار تطهیر کند. این سیر با اغیار جمع نمی‌شود و وقتی خالی، تطهیر و پاک شد به این مرحله می‌رسد و تطهیر که صنع خداست بعد از تسلیم به ما اهل بیت است و ما باید تسلیم باشیم و امر و نهی را به گردن بگذاریم تا به مقام سلم رسیده و تسلیم محض شویم، آن وقت ما را تطهیر می‌کنند و آن وقت مقام حب به ولاست که مقام ظهور امام است و آن مقامی است که قلوب مومنین به آن نور روشن می شود. نور امام از نور خورشید در وسط روز هم روشن تر است. «وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا يَمْشِي بِهِ فِي النَّاسِ»(انعام/122) یعنی مشی کسی که به این جا رسید با نور امام است.

سوال: شاید همینجاست که فرمودند که اگر مردم حضرت علی علیه السلام را دوست می داشتند و این محبت در وجودشان بود، دیگر جهنم آفریده نمی شد.

جواب: آن که به خاطر محبت حضرت علی  جهنم آفریده نمی‌شد جلوه‌ای دیگری از ولایت است که باطن بهشت ولایت امام است. مردم از ولایت اعراض کردند و نخواستند به بهشت بروند، وقتی نخواستند بروند طبیعتاً خدای متعال یک وادی دیگر برای آن‌ها درست کرد «لَا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ»(بقره/256) دین که توحید و ولایت است اجباری نیست و اگر قبول کردید، می‌شود «اللَّـهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا»(بقره/257) و اگر قبول نکردید، می‌شود «يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَـئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ».

سوال: این امر ابتلای بسیار عظیمی هم بوده است!

جواب: بله. لذا حضرت نگران بودند چون ولایت خیلی سخت است «الْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ» باب توحید و صراط توحید است و امتحانش خیلی سخت است. وقتی که حضرت به مردم گفتند که نماز بخوانید مضطرب نبودند، وقتی گفتند حج بروید با این که تکلیف سختی است مضطرب نبودند، ولی این جا را نگران بودند چون بنا بود امتحان خیلی سختی گرفته شود و از آن طرف یک موهبت عظیمی است و به اندازه ‌ای که نعمت عظیم است شکرش هم سخت است، لذا امتحان خیلی سخت و تحملش دشوار بود «إِنَّ أَمْرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ» بنده‌ ای که امتحان‌ها را پس داده و ریاضت‌ها را کشیده حالا از انانیت نفس خارج شده است، وقتی که از خودش بیرون آمد به امام می‌رسد. انسان تا وقتی که با خودش است و تا عبد ممتحن نشود، نه با خداست و نه با امام است. انسان تا وقتی که به خودش توجه دارد و خودش را دوست دارد نه خدا و نه امام را دوست ندارد. این که می‌گویند حب الذات چنین است این درست نیست، انسان تا وقتی خودش را دوست دارد خدا را دوست ندارد.

سوال: یعنی خود یک حجاب خیلی جدی است.

بله. وقتی انسان از حب و توجه به خود بیرون می‌آید آن وقت به حب الامام و همراهی با امام می‌رسد، این معیت هم معیت سایه و صاحب سایه است، وقتی محبت امام آمد اصل امام می‌شود و ما سایه می‌شویم. همه‌ وجود وقتی پر از محبت شد و ما خلیل امام شدیم، به مقام خلت رسیدیم و همه‌ وجودمان گداخته شد، همه‌ وجود ما سایه‌ امام است. آن‌هایی که از ملکوت نگاه می‌کنند نور امام را در ما می‌بینند. نور امام در قلب مومن از خورشید آشکار تر است، لذا ملکوتی‌ها وقتی نگاه می‌کنند شگفت زده می‌شوند. روایتی را از امام رضا علیه السلام در عیون اخبار الرضا خواندم که اصحاب امام صادق علیه السلام نشسته بودند، آسمان صاف بود و نگاه می‌کردند و این پهنه آسمان برای آنها خیلی شگفت انگیز بود، حضرت فرمودند وقتی مدبرات اربعه، جبرئیل، میکائیل اسرافیل و عزرائیل این چهار ملکی که اداره‌ ملکوت به دستشان است از آسمان به جمع شما نگاه می‌کنند بیشتر شگفت زده می‌شوند، چون به مقام محبت رسیدند، فانی در امام هستند و پرتو امام در آن‌ها است و وقتی تجلیات امام را می‌بینند شگفت زده می‌شوند که این چه خورشیدی است.

 پس آن که در غدیر نازل شد مائده محبت، ولایت و توحید بود. معلم توحید یک مقداری می‌تواند انسان را بالا ببرد چون خودش بالاتر نرفته که بتواند ببرد، اما همه‌ اسرار توحید در ولایت امیرالمومنین نازل شد و با این ولایت می شود به همه‌ اسرار و مقامات توحید راه پیدا کرد و در آن محدودیت نیست. یک جلوه‌ دیگری که در آیات آمده این است که این خورشید طالع شد، «وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا»(شمس/1) این روایت را مکرر خواندیم که فرمود شمس امیرالمومنین است البته تفاسیر دیگری هم دارد، مثلاً شمس به وجود مقدس رسول الله تفسیر شده که البته این تفسیر هم درست است. «أَنَا وَ أَنْتَ يَا عَلِيُّ مِنْ شَجَرَةٍ وَاحِدَةٍ»(10) پیامبر می فرماید: تا صلب عبدالمطلب یک نور بودیم و آن شمس حقیقی است. فرمود ضحی یعنی موقعی که خورشید بالا می‌آید و عالم را روشن می‌کند دوران ظهور امام است، «وَأَن يُحْشَرَ‌ النَّاسُ ضُحًى»(طه/59) ، وقتی ضحای ولایت اتفاق می‌افتد مردم یک حشری دارند و اتفاق عظیمی می‌افتد رجعتی می‌شود و مرده‌ها از خاک بیرون می‌آیند. این خورشید در غدیر طالع شد، حالا بیانات قرآن در مورد تفسیر غدیر فراوان است و احتیاج به ذکر نیست. یک چنین اتفاق عظیمی در باطن عالم افتاد که البته ظاهرش این بود که حضرت دست امیرالمومنین را بالا بردند و بعد آیه‌ «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ»(مائده/3) نازل شد. 

این اتفاقی که افتاد یک باطن و یک ظاهری داشت که ظاهرش را همه دیدند اما یک حدی از باطنش را ائمه نار یعنی پرچمداران کفر می بینند، افراد عادی شان باطنش را خیلی درک نمی‌کنند، یک حدی از آن را هم اولیاء خدا می‌بینند و یک حدی از آن هم در ظهور که همه جزء اولیاء خدا می‌شوند تجلی می‌کند. وقتی ولایت در ظهور تجلی می‌کند آن وقت علم هم نازل می‌شود و می‌فهمند. در روایت داریم علم 27 حرف است که دو تای آن نازل شده و 25 تای آن در ظهور نازل می‌شود. مقصود از علم این علوم صوری نیست،  این‌ها در جای خودش محترم است ولی کل این علوم همانی است که «وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِّنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا»(طه/141) چشمت را ندوز به آن چیزی که ما به کفار داده ایم که شکوفه‌ های دنیا هستند و این شکوفه‌ های دنیا فقط تکنولوژی و خیابان‌های منظم و کاخ‌ها نیست، آکادمی ‌ها دانشگاه ‌ها و کتابخانه ‌های عظیمشان هم شکوفه ‌های دنیا است، می‌گوید چشمت را به این‌ها ندوز و اصلا نگاه نکن، این ها آن علمی نیست که نازل می شود چرا که این ها را به کفار هم دادند؛ پس اگر چیز قیمتی بود به کفار و به منکرین خدا نمی‌ دادند، به فراعنه‌ تاریخ هم این‌ها را دادند و آنها علم و قدرت داشتند. این‌ها که بوده، من نمی‌گویم نباید به دنبال علم و قدرت برویم، حتماً باید برویم و باید دنبال تمدن سازی باشیم و الا کفار ما را در جهاز هاضمه‌ خودشان هضم می‌کنند. ولی باید بدانیم یک چیز رفیع تری است که باید به آن برسیم و وقتی به آن رسیدیم آن هم تمدن است اما با یک علم دیگری است و این علم دیگر در جهاز هاضمه‌ او هضم می‌شود نه بالعکس. زمانی که این 25 حرف علم حاضر می‌شوند و همه به حقایق علم می‌رسند، عقول کامل می‌شود و آن وقت درکی از حقیقت غدیر واقع می‌شود که چه اتفاقی افتاده است و الا همه ظاهرشان را می‌بینند، کافر هم ظاهرش را می‌بیند. زمانی که خورشید طلوع می‌کند را همه می‌بینند ولی آن کسی که طلوع خورشید را می‌بیند و ظهور حکمت و قدرت و علم و همه‌ شئون الهی را در همین طلوع خورشید مطالعه می‌کند چیز دیگری است که آن دیدن ملکوت و باطن حادثه و آن عظمتی است که در غدیر اتفاق افتاد و آن سفره ‌ای که پهن شد.

سوال:  یعنی ما با آن الگو به یک رشد و کمالی خواهیم رسید که با آن می توان باطن غدیر را درک کرد.

جواب: اینکه سفره ‌ای که خدا پهن کرده چه بود ما به اندازه‌ ظرف خودمان خواهیم فهمید و در کفار هم سران آنها می‌فهمند. این روایت در کافی است که ابلیس فهمید و فریاد زد و سران خودش را جمع کرد، گفتند چه شده؟ گفت: اتفاقی افتاده است اگر این واقعه تمام شود احدی دیگر خدا را معصیت نمی‌کند، شروع به شیون کردند و بر سر خود خاک ریختند، به آن‌ها گفت خیلی نگران نباشید من یک وعده‌هایی گرفتم. پس او هم می‌فهمد ولی در عین حال «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ».

سران کفر و اولیاء طاغوت و ابلیس است که می‌فهمند چه اتفاقی افتاده است، در واقع آن‌ها در غدیر مایوس شدند چون بدنه‌ جامعه‌ کفر که فهمی ندارند مگر به تبع ائمه شان، هم ابلیس به اندازه خودش می‌دید که چه دارد می‌شود و هم وجود مقدس نبی اکرم باطن حادثه را می‌دیدند که چه حادثه‌ با عظمتی است کما این که در شب مبعث «تَجَلِّی الاَعظَم» بود، در غدیر آن تجلی که شده خیلی امر عظیمی است این برای نبی اکرم فتح الی الابد و فتح الفتوح است. لذا شاید یکی از تفسیر‌های «إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّـهِ وَالْفَتْحُ»(نصر/1) همین باشد نه فتح مکه، اصلاً فتح مکه در مقابل این چیزی نیست. اگر این نبود «ما  بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» بود. اصلاً «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» شاید فتح این است نه روز فتح مکه و این است که عالم را به دنبال نبی اکرم خواهد کشاند. آنچه در سوره نصر آمده است «وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّـهِ أَفْوَاجًا»(نصر/2) البته باش تا صبح دولتش بدمد، آن افواجی که بعد از فتح مکه آمدند که مهم نبودند، باید ببینیم چه اتفاقاتی افتاد. حضرت كَافَّةً لِّلنَّاسِ است. در فتح مکه چند فوج قبیله بودند که آمدند، این که خیلی مهم نیست، آن افواجی که می‌آیند و تکلیفی که روی دوش نبی اکرم و امیرالمومنین می‌آید باید بحث شود.

علی ای حال یک حادثه‌ عظیمی بود و باطنش را خداوند می‌فهمد. پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمودند: یا علی جز خدا و من کسی تو را نشناخت و جز من و تو کسی خدا را نشناخت و جز خدا و تو کسی من را نشناخت. کسی نمی‌فهمد غدیر چیست، و لذا من به ذهنم آمد که گر چه وجه تسمیه‌ این سوره به حسب ظاهر آن مائده‌ آسمانی است که در آخر سوره به دعای حضرت عیسی مسیح برای امت حضرت عیسی نازل شده «رَبَّنَا أَنزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِّنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لِّأَوَّلِنَا وَآخِرِنَا»(مائده/114) و برای امت عید شد، زیرا به حضرت عرض کردند ما می‌خواهیم به مقام اطمینان برسیم که می‌گوییم خدا از آسمان طعام بفرستد، طعام‌ هایی از بهشت آمد و این طعام که آمد به یقینشان افزوده شد و به مقام اطمینان هم رسیدند، این مائده‌ ای که به دعای حضرت عیسی از آسمان نازل شد، غذاهای بهشتی بود که خوردند و بعد هم به مقام اطمینان رسیدند، این چه قیاسی دارد با مائده‌ آسمانی ولایت که همه‌ نعمت‌های بهشتی در خود بهشت هم نازله‌ اوست یعنی در دنیا فوق بهشت نازل شده است، لذا مائده‌ حقیقی این است و اگر ما سوره را مائده بنامیم به این جهت است که مائده‌ غدیر در آن نازل شده، این سفره‌ غدیر است که پهن شده و نبی اکرم متوجه می شوند که دارد چه می‌شود، لذا نگران هستند که خدا به ایشان می فرماید «وَاللَّـهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ».

آن طرفی‌ها هم می‌فهمند چه شده است. شیطان فریاد می‌زند که یک عده‌ای از سران دشمنان نبی اکرم در همین دنیا نقشه را شروع می‌کنند، چشم هایشان در سر‌ها می‌گردد و العیاذ بالله خطاب به پیامبر می گویند عقلش را از دست داده است، این دیگر چه کاری بود که کرد؟ این چه انسدادی بود که ایجاد کرد؟ در حالی که این انفتاح عظیم تاریخی است و «إِنَّا فَتَحْنَا لَكَ فَتْحًا مُّبِينًا»(فتح/1) است. خیلی شگفت زده شدند و برنامه‌ها شروع شد. حالا این تا این جای جریان است، بعد قرآن شروع می کند «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ» این بعد از واقعه است، وقتی پیغمبر تصرفی کرده است،  این نمی‌ تواند ظاهرش این آیه «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن دِينِكُمْ» باشد البته ظاهرش هم مهم است، اما حضرت در عالم یک تصرفی کردند و سران کفر دیدند که یک تصرف عظیمی است و خدای متعال کار عظیمی کرده است.

سوال: بعد از بلغ  ما انزل الیک؟

جواب: بله. خیلی کار سختی بود، این قدر سخت بود که پیغمبر نگران بودند. کائنات نگین انگشتر این پیغمبر است، این پیغمبر یک کار خیلی عظیمی کرده است و بزرگترین کار و بزرگ ترین ابلاغش است. «وَإِن لَّمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ» این لحن در هیچ کجای دیگر در تخاطب بین خدا و نبی اکرم نیست. حضرت این کار عظیم را کردند، این سفره را پهن کردند و حقیقت خورشید طالع شد، سِرّ آن نباء عظیم گشوده و باب محبت، محبت الله و باب علم و حقایق گشوده شد. بعد خدا می‌فرماید دیگر کفار مایوس شدند «فَلَا تَخْشَوْهُمْ وَاخْشَوْنِ»(مائده/3) مراقب من باشید اگر شما قدر این نعمت را بدانید دیگر نگران نباشید، اگر کفران کردید از من بترسید «إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ»(ابراهیم/7) اگر در این نعمت کفران نعمت کردید، این از آن نعمت‌هایی نیست که خدای متعال نسبت به کفرانش مسامحه بکند.

نعمت توحید و نعمت ولایت از آن دسته است که اگر کفران شود، ترک اولایش هبوط می‌آورد و خدای متعال سر این مسئله با کسی مسامحه ندارد پس می فرماید که دیگر از آن‌ها نترسید چون آن‌ها نمی‌توانند کاری بکنند، از من بترسید؛ ببینید با این نعمت چه می‌کنید، اگر کفران کردید عذاب من شدید است «لَئِن شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ وَلَئِن كَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِي لَشَدِيدٌ» در واقع برای این نعمت‌های کوچک هم است ولی اصلش نعمت ولایت است «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» پس نگران من باشید چون دین را تمام کردم. 

باطن تمام ادیان که آمده توحید بوده است ولی توحید با هیچ پیغمبری به کمال نرسیده است. اصل دین نبی اکرم  هم که آمده توحید است. «قُولُوا لَا اِلَهَ اِلَّا الله تُفلِحُوا» است ولی با همه‌ شرایط و معارفی که آوردند تا غدیر دین نبی اکرم کامل نشده است. وقتی این سر عظیم گشوده می‌شود و به دست حضرت پرده از این سر الهی کنار می‌رود و آن کار بزرگ را پیغمبر ابلاغ می‌کند دین خدا به کمال می‌رسد. چون دین، توحید و ولایت است، دین حق در کافی شریف است که فرمود ولایت امیرالمومنین است «أَمَرَ رَسُولَهُ بِالْوَلَايَةِ لِوَصِيِّهِ وَ الْوَلَايَةُ هِيَ دِينُ الْحَقِّ قُلْتُ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّه»(11) و دین حق هم همین است.

دین کامل شد و نعمت به تمام رسید. حضرت فرمودند: در دنیا نعیم حقیقی ولایت ما است. نعمت ولایت نازل شده بود ولی نه به نحو تمام، این نعمت به تمام رسید و دین، مرضی شد. اگر همه‌ شرایع را شما عمل کنید، تا ولایت را نپذیرید خدا از انسان راضی نمی‌شود. البته اگر کسی هم ولایت را بدون شریعت قبول کرد خدا نمی‌ پسندد. ولی شرایع و اعتقاد به معاد و همه اینها بدون اعتقاد به امام، دین مرضی نیست. اگر کسی هزار سال هم داشته باشد جایش جهنم است چون دین مرضی خدا نیست، وقتی خدا از ما راضی می‌شود که به ولایت برسیم و تا به ولایت نرسیم اگر همه‌ شریعت را هم عمل کنیم؛ هم دستورات عملی (نماز و روزه) و هم اخلاق و هم اعتقادات شریعت هستند. کمال دین و تمام نعمت در ولایت است و دین مرضی، این دین است، و الا اگر انسان سعی کند آن دستورات اخلاقی و شریعت را عمل بکند، این دین مرضی نیست.

البته ولایت بدون این‌ها هم مرضی نیست، اگر کسی ولایت را قبول دارد باید شریعت را عمل کند و این فرع امام است؛ در زیارات می خوانیم «السَّلاَمُ عَلَى الْأَصْلِ الْقَدِيمِ وَ الْفَرْعِ الْكَرِيمِ»(12) هم اصل توحید است و هم فرع توحید است، این دو باید با هم باشند.  شریعت فرع امام است و امام هم اصل و هم فرع دین است. «اِنْ ذُکرَ الْخَیْرُ کنْتُمْ اَوَّلَهُ وَ اَصْلَهُ وَ فَرْعَهُ» نمی شود فروع امام را رها کرد؛ ولی دین مرضی وقتی است که شما به آن باطن برسید. حالا این اتفاق افتاد و آیات دیگری هم داریم که از این سر پرده برمی‌دارد.

سوال: با این نکاتی که گفتید مخصوصا در باب محبت و ولایت که امر بسیار سختی است، آیا ما به این مقام رسیده ایم یا نه؟

جواب: وارد وادی شده ایم ولی نباید قانع باشیم، چون این وادی بی نهایت است؛ قیامت روزی است که حتی مومنین غبطه می‌خورند «ذَلِكَ يَوْمُ التَّغَابُنِ»(تغابن/9) وقتی شهدا به مقام حضرت عباس غبطه می‌خورند، چون می‌بینند که با امیرالمومنین و با امام حسین علیه السلام می‌شد حضرت اباالفضل بشوند، یعنی از وادی ولایت می شود به مقامات خیلی رفیع تر از این که ما توهم می‌کنیم رسید. این وادی خیلی رفیع تر است و نباء عظیم است، همه‌ غیب عالم در امیرالمومنین خلاصه می‌شود و قیامت یک تجلی و ظهور یک تجلی است. همه‌ قرآن با جان حضرت علی یکی است. قرآن کلام الله است، همه آن کلام غیبی که بر قلب وجود مقدس نبی اکرم نازل شده «وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ رُوحًا مِّنْ أَمْرِنَا»(شوری/52) و آن کلمه ‌ای که خدا با آن تکلم کرده است در امیرالمومنین خلاصه می‌شود و اگر امام نباشد قرآن هم فهم نمی‌شود. آن‌هایی که می‌گویند«حَسْبُنَا كِتَابَ اللَّهِ» در واقع نمی‌خواهند به قرآن برسند. حضرت فرمودند: یک حرف قرآن را هم نفهمیدند، آنها علوم صوری را که داشتند می‌توانستند قرآن را تجزیه ترکیب ادبی بکنند. نمی‌خواهم بگویم این‌ها ارزش ندارد اما مسئله چیز دیگری است.

«وَإِنَّ مِن شِيعَتِهِ لَإِبْرَاهِيمَ * إِذْ جَاءَ رَبَّهُ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ»(صافات/83-84) وقتی در مقام قلب سلیم بود تازه مقام تشیع پیدا می‌کند. بعضی‌ها بخیل هستند و اگر بگویید حضرت ابراهیم شیعه حضرت نوح بود مشکلی ندارند اما اگر بگوییم شیعه علی علیه السلام بود اشکال می‌گیرند. در حالی که روایات فریقین دلالت می‌کند حضرت نوح پیغمبر اولوالعظم خداست و950 سال پیغمبری کرده است و ما نمی‌خواهیم مقام آن‌ها را کم کنیم ولی حضرت علی شخص دیگری است. حضرت علی جان نبی اکرم است همانطور که در قرآن آمده است «وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ»(آل عمران/61) چطور با انبیاء دیگر مقایسه کنیم.

سوال: قرار امروز تلاوت آیات سوره مطففین است و بعد در ادامه بحث در خدمت استاد هستیم.

جواب: بسم الله الرحمن الرحیم. یک قسمت از دستور این سوره ابلاغ این حقیقت است، این ابلاغ یک ابلاغ ساده نیست و اتفاقات عظیم است که بعد از آن خدای متعال می‌فرماید که کفار مایوس شدند و دین شما کامل و نعمت بر شما تمام شد و دین مرضی است، بعد از این اگر تخلف کردید نگران من باشید، من نعمت را بر شما تمام کردم و خدای متعال برای کفران این نعمت سخت گیری می‌کند. اتفاقی که افتاد چه بود؟ واقعاً این نعمت قدردانی شد یا نه؟ نه قدردانی نشد و خدای متعال هم عقاب عظیم خودش را نازل و عذاب شدید خودش را بر امت جاری کرد.

قرآن با آیات متفاوتی از اتفاقاتی که افتاد پرده برمی‌دارد، آیات زیاد هستند و یکی از آن ها این آیه است «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى * وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى»(لیل/1-2) خورشید طلوع کرد، یک شب تاریکی آمد و حجاب این خورشید شد تا به دوره ظهور برسد، در روایات توضیح دادند که «وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى» دولت ائمه جور است که حجاب ولایت امیرالمومنین شدند. بنی امیه، بنی عباس و دیگران نگذاشتند این حقیقت آشکار شود تا دوره‌ ظهور هم در پرده رفت. اینکه در نهج البلاغه حضرت فرمودند حوادثی می‌بینم که اگر شما بعد از وقایعی که اتفاق افتاد مطلع شوید  مثل طناب دلو در چاه به خود می‌لرزید، اتفاق افتاد.

 یک آیه‌ دیگری که پرده برداشته این است «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ * جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا وَبِئْسَ الْقَرَارُ»(ابراهیم/28-29) پیغمبر ما ندیدی آن‌هایی را که نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند و قومشان را در دار بوار بردند که دار رویش و دایر نیست، دار بایر و کویر است و حاصلی نمی دهد. این دار جهنم بود که مردمشان را به آنجا بردند. ما بهشت داریم که دار دایر است و جهنم داریم که دار بایر است و از همین دنیا هم شروع می‌شود، منتها آن جا به بهشت و جهنم یک ورودی داریم. آنها را جهنم بردند؛ اینجا مقصود از نعمت امیرالمونین است، نعمت خدا که حضرت بود را تبدیل به کفر کردند؛ کفر، ائمه ‌ای هستند که در مقابل حضرت جایگزین شدند. وقتی محیط ولایت، محیط ولایت نور و نعمت بود محیط بهشت می شود «إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيم * وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ»(انفطار/13-14) وقتی محیط نعمت محیط کفر شد، دار بایر می شود و سرزمین رویش و حیات طیبه، سرزمین کویر می شود، بهشت هم جهنم می‌شود. این تعبیرات اصلاً مجاز نیست. البته بعد به جهنم ورود می‌کنند.

این روایت را امیرالمومنین در کافی ذیل همین آیه فرمودند: «مَا بَالُ أَقْوَامٍ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ اللَّهِ وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ لَا يَتَخَوَّفُونَ أَنْ يَنْزِلَ بِهِمُ الْعَذَاب»(13) چرا از سنت رسول خدا عدول کردند و این سنت را تغییر دادند و از وصی آن عدول کردند. این آیه ناظر به رجوع از وصی و به عهد وصایت عمل نکردن است، قول‌ها را دادند و بَخٍّ بَخٍّ گفتند و بیعت کردند، ولی از اینکه خدا عذابشان کند نترسیدند. بعد حضرت این آیه را خواندند «أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّـهِ كُفْرًا وَأَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ» نعمتی که در غدیر به تمام خودش رسید به کلمه کفر تبدیل کردند و وقتی کلمه‌ کفر آمد، محیط دار بایر جهنم می شود. بعد در ادامه روایت فرمودند: «نَحنُ النِّعمَهُ الّتي اَنعَمَ اللهُ بِها عَلي عِبادِه وَ بِنا يفوزُ مَن فازَ يومَ القِيامَهِ» ما آن نعمتی که خدا بر مردم منت گذاشته هستیم. فائزین در قیامت کسانی هستند که «فَمَن زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَأُدْخِلَ الْجَنَّةَ فَقَدْ فَازَ»(آل عمران/185) از آتش دور هستند و وارد بهشت می‌شوند.

ولایت امام در دنیا مدخل بهشت است و در آخرت هم وارد بهشت می‌شوند، و این اتفاق افتاد. قرآن یک تعبیر دیگری که در سوره سبا دارد این است که «وَلَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقًا مِّنَ الْمُؤْمِنِينَ»(سبا/20) ابلیس گمان خودش را محقق کرد و وقتی آن اتفاقات افتاد در روایتی با سند صحیح در تفسیر علی بن ابراهیم است که گفت من وعده گرفتم، وقتی آن اتفاقات [سقیفه] افتاد سران لشکر خودش را جمع کرد وگفت بروید جشن بگیرید، تاج گذاری کرد و گفت کار تمام شد. البته این ناشی از عدم شرح صدر او است چون اگر اندازه امیرالمونین شرح صدر داشت می‌فهمید که این دولتش یک کف روی آب است، ولی بالاخره تا الآن که هزار سال و اندی شده  جشن گرفت و ما  نمی‌دانیم چقدر طول می‌کشد.

پی نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 130

(2) المحاسن، ج‏1، ص: 169

(3) المحاسن، ج‏1، ص: 148

(4) فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 44

(5) فضائل أمير المؤمنين عليه السلام، ص: 139

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 259

(7) الخصال، ج‏2، ص: 515

(8) مصباح الشريعة، ص: 194

(9) تفسير القمي، ج‏2، ص: 371

(10) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 63

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 432

(12) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 214

(13) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217