نسخه آزمایشی
سه شنبه, 12 اسفند 1399 - Tue, 2 Mar 2021

بهره مندی از ابواب فیوضات ماه مبارکه رمضان در برنامه سمت خدا/ فتوحات نبی اکرم در وادی ایمان بستر قرب انسان

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 6  خرداد ماه 96 است که در برنامه سمت خدا ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، ظهور نبی اکرم در عوالم وجودی ما و نورانی شدن عوالم باطنی ما به نور حضرت یک امر تدریجی است. سیر در عالم نور مقاماتی دارد؛ انسان ممکن است که افق پروازش در درجه اول ایمان باشد، ممکن است در درجه دوم تا دهم ایمان باشد. دو چیز باید در ما اتفاق بیافتد: یکی آن پایان ‌های روشن را ببینیم و یکی اینکه کم کم با افق قرآن حرکت کنیم و از نور قرآن برخوردار شویم. ماه رمضان ماهی است که خدای متعال درهای بهشت را به روی شما باز کرده و درهای جهنم را هم بسته است. ما باید تلاش کنیم که نه تنها از محیط بهشت و ولایت و ماه رمضان خارج نشویم و کاری نکنیم که این ابواب به روی ما بسته شود؛ بلکه باید تلاش کنیم تا بعد از ماه رمضان هم در این محیط باقی بمانیم.

سوال:در اولین روز ماه مبارک رمضان و اولین روز از این ضیافت با شکوه ببینیم که حاج آقای میرباقری عزیز برای ما چه توصیه ‌هایی دارند؟

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله در قرآن عناوین و اسامی مختلفی دارند. در یک حدیثی حضرت فرمودند که ده نام در قرآن دارند از جمله «طاها، مدثر، مزمل». یکی از شئونی که خدای متعال در قرآن این وجود مقدس را با او معرفی کرده این است که این وجود مقدس شمس و خورشیدی هستند که خدای متعال او را آفریده است و همه کائنات و نه فقط عالم ما که یک سایه‌ ای از عوالم وجود است، با نور این وجود مقدس روشن می‌ شود و ظهور ایشان در عوالم خلقت یک ظهور تدریجی است. کما اینکه در عوالم وجودی ما هم همینطور است. انسان دارای یک عوالم وجودی است، منتهی معمولاً ما از عوالم وجودی خودمان غافل هستیم.

مرحوم نراقی در آغاز معراج السعادة یک بحثی در مورد نفس و معرفة النفس مطرح می‌ کنند. آنجا توضیح می ‌دهند که معمولاً انسان ‌هایی که مشغول به دنیا هستند، نفس خودشان و حقیقت خودشان را در حد شهوات می‌ شناسند؛ یعنی موجودی است که گرسنه و تشنه می ‌شود و نیازهای عاطفی و غریزی دارد؛ مثلاً نیاز به خواب و استراحت و تفریح دارد. خودشان را اینقدر می ‌شناسند.

عوالم وجودی انسان و عوالم باطنی انسان معمولاً مشهود انسان نیست. انسان اگر تزکیه کرد و توجه به نفس پیدا کرد در ارتباط با خدای متعال و اولیای معصوم و تدریجاً اگر این چراغ در وجودش افتاد، از وجود خودش هم می‌ تواند مطلع شود؛ البته اطلاع ما به عوالم وجودی ما به اندازه ‌ای است که چراغی در وجود ما روشن می ‌شود؛ و الا اگر وجود ما خاموش و تاریک باشد از عوالم وجودی خودمان هم غافل هستیم، همینطور که در بیرون ما اگر خورشید غروب کند و ستاره و ماه و هیچ نوری نباشد، ما نمی‌ توانیم مشاهده کنیم و صرف اینکه ما چشم هم داشته باشیم کافی نیست و باید یک نوری باشد تا بشود پدیده ‌های محسوس را ببینیم، چون ما هر پدیده ‌ای را می ‌بینیم، اول نور را می ‌بینیم و بعد آن پدیده را می ‌بینیم؛ در عوالم غیب هم همینطور است؛ یعنی اگر کسی بخواهد پنجره ‌های عالم غیب به روی او باز شود و عوالم بیرون این عالم را ببیند، و بخواهد ملکوت را ببیند، عالم جبروت را ببیند، باید چراغی مناسب آن عالم برای او روشن شود و دیده ‌های او با آن عالم مأنوس شود. هم دیده‌ هایی متناسب سیر در آن عالم و هم چراغ متناسب با آن عالم می‌ خواهد.

در این عالم خدای متعال یک مثالی مقابل ما قرار داده که ما عبرت بگیریم. بعضی اهل عبرت هستند و از آنچه می ‌بینند زود عبرت می ‌گیرند، فرض کنید در اتاق نشسته می ‌بیند پرنده ‌ای آمده وارد اتاق شده و خودش را به شیشه میزند. ما هم می ‌بینیم اما هیچ احساسی در ما پیدا نمی ‌شود اما او همین که نگاه می‌کند اشکش جاری می ‌شود و احساس می‌کند داستان ما همین است که یک حجاب ‌های مستوری داریم که بی ‌خود خودمان را به این حجاب‌ ها می ‌کوبیم. باید یک دری باز شود تا راه ما گشوده شود؛ این عبرت است؛ یا می‌ بیند زنبور عسل از گل شیره برمی ‌دارد و برمی‌ گردد خانه عبرت می ‌گیرد و می‌ فهمد ما هم باید «اوّاب» باشیم؛ بارمان را از دنیا برداریم و به طرف خدای متعال برگردیم. نگاه بعضی نگاه عبرت است؛ اما نگاه بعضی عبرت نیست.

عالم دنیا همه عبرت است. خدای متعال این عالم را آفریده است. خورشید را آفریده است، به ما چشمی داده و این خورشید غروب می‌کند و هوا تاریک می ‌شود تا ما بفهمیم برای سیر در این عالم یک چشمی می‌ خواهیم و یک نور خورشیدی می‌ خواهیم و البته امور دیگر هم هست.

در عوالم غیب هم همینطور است و باید خورشید و نور و دیده متناسب با آن عالم باشد تا ما بتوانیم سیر کنیم و مطلع شویم. در عوالم وجودی ما هم همینطور است. ما عالم حس داریم، عالم قلب داریم، عالم عقل داریم، عالم روح و سِرّ داریم و غیر اینها هم گفته شده است. که هر کدام از اینها عالم عجیبی است که فرمودند: «وَ فِيكَ انْطَوَى الْعَالَمُ الْأَكْبَر» ما از عوالم وجودی خودمان غافل هستیم و اگر بخواهیم واقف شویم و ببینیم باید یک چراغی در عوالم خود ما روشن شود. تا بشود با آن چراغ باطن خودمان را ببینیم و الا اگر کسی به امام نرسید نه سیر آفاقی دارد نه سیر انفسی؛ هیچ ندارد و اینکه بعضی گفتند: از معرفة النفس شروع می ‌شود، خود معرفة النفس هم با امام است. انسان اگر به امام نرسید، عوالم وجودی خودش را هم نمی ‌شناسند. لذا معرفة الله فقط با امام ممکن است، چون خود معرفة النفس چطور حاصل می ‌شود؟ ما خیال می‌ کنیم نفس خودمان را می ‌توانیم بشناسیم. عوالم وجودی فراوانی داریم کما اینکه عوالم بیرونی هم همینطور است.

ظهور حضرت در عوالم وجودی ما و نورانی شدن عوالم باطنی ما به نور حضرت یک امر تدریجی است. اولاً این نور ایمان نور معرفت و محبت اهل‌بیت، چنانچه فرمودند «حُبَّهُ إِيمَانٌ وَ بُغْضَهُ كُفْر» از قلب و باطن انسان شروع می‌ شود و طلوع می‌کند و منتشر می ‌شود. یک مؤمن همه عوالم وجودی ‌اش نورانی است. حس‌ اش هم نورانی است؛ قوای ظاهری‌ اش هم نورانی است؛ جسمش هم نورانی است و با بقیه فرق دارد. عوالم وجودی ما به تدریج نورانی به نور امام می ‌شود.

از جایی نور در قلب ما ظهور پیدا می‌کند و یک آدابی دارد و شروعش از تسلیم است؛ بعد آرام آرام این خورشید در وجود انسان بالا می ‌آید و از افق جان و قلب انسان ظهور پیدا می‌کند؛ که در روایت است «لَنُورُ الْإِمَامِ فِي قُلُوبِ الْمُؤْمِنِينَ أَنْوَرُ مِنَ الشَّمْسِ الْمُضِيئَةِ بِالنَّهَارِ»(1) نور امام در قلب مؤمن از خورشید در روز روشن‌ تر است. بعد تدریجاً همه وجود انسان در پرتو این نور قرار می ‌گیرد و روشن می‌ شود و محیط ضُحی می ‌شود؛ البته خیلی هم پیچیده است که همه عوالم وجودی انسان با نور امام روشن شود؛ و بعضی وقت ‌ها یک رد پایی از غیر و ظلمت در وجود انسان است که تشخیص آن رد پاها از رد پای مورچه سیاه در سنگ سیاه و شب تاریک، دشوار تر است که در دعا از آن به «خَبِيئَةَ أَسْرَارِنَا» تعبیر شده است و فرمودند که سِر ما عالم پنهانی ماست و آن هم یک پنهانی ‌ها و زوایای پنهانی دارد. گاهی در این زوایای پوشیده و پنهانی انسان، رد پایی از غیر و تاریکی و ظلمت است. اگر وجود ما فتح شد و یک فتح الفتوحی اتفاق افتاد و همه قوای ما به سوی عالم نور توجه پیدا کرد و نورانی شد. این سیر شروع می ‌شود و آغاز سیر در عالم نور است و به فرموده قرآن «يُخْرِجُهُمْ‏ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور»(بقره/257).

سیر در عالم نور مقاماتی دارد؛ انسان ممکن است که افق پروازش در درجه اول ایمان باشد، ممکن است در درجه دوم تا دهم ایمان باشد. پس نورانی شدن ما به نور امام در عوالم باطنی ما تدریجی اتفاق می ‌افتد. وقتی وجود ما فتح می‌ شود، همه وجود ما نورانی می ‌شود و شرح صدر پیدا می ‌کنیم و هدایت می ‌شویم چنانچه قرآن می­ فرماید «فَمَنْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يَهْدِيَهُ يَشْرَحْ‏ صَدْرَهُ لِلْإِسْلام»(انعام/125) و حضرت هم فرمودند: «فَيَشْرَحُ صَدْرَهُ وَ يَنْفَسِح‏‏»(2) شرح صدر نوری است که در قلب مؤمن واقع می ‌شود و وسعت پیدا می‌کند.

به عنوان مثال وقتی در عالم نور هستیم، باید عالم بالاتر برویم و یک افقی از نورانیت بعدی برای ما آشکار شود. جالب این است که وقتی مؤمن در این عوالم نور سیر می‌کند اینطور نیست که وقتی به مرحله بعدی وارد می‌ شود از مرحله قبل خارج شود؛ بلکه جامع بین این مراتب می­ شود. کسی که در درجه دهم نور است، عالم درجه اول را هم دارد؛ نه اینکه از آن عالم خارج شود. وقتی وارد عالم نور شدیم این نور غیر از فراگیر بودن درجات دارد و سقف پرواز است؛ تا در کدام سقف و افق و کدام مدار به ما اجازه پرواز دهند. در هر عالمی که به ما اجازه پرواز دادند اقتضاء خودش را دارد. ممکن است در درجه اول ایمان باشیم، پس در مدار اول هستیم و وقتی وارد عالم نور شدیم و ایمان وجود ما را پر کرد و نورانی شدیم، عوالم را می‌بینیم و سیر می ‌کنیم ولی یک افق بالاتری هم هست.

این سیری است که ما با وجود مقدس نبی اکرم داریم. ما برای خودمان عوالم وجودی داریم، این عوالم وجودی ما برای نبی اکرم گشایش می‌ شود، و اصلاً جهاد اکبر همین است. ما در درگیری که در باطن عالم بین حضرت و ابلیس و شیاطین و دشمنانشان است، که به فرموده قرآن «وَ كَذلِكَ جَعَلْنا لِكُلِ‏ نَبِيٍ‏ عَدُوًّا شَياطِينَ الْإِنْسِ وَ الْجِنِّ»(انعام/112) حضرت هم شیاطین انسی و جنی دارند، و در این درگیری در حالت ظلمات و نور که در باطن بین آنها و حضرت است، ما باید خودمان را از حالت ظلمات بیرون بیاوریم و به تعبیر دیگر حضرت کمک کنند تا مملکت وجود خودمان را برای نبی اکرم فتح کنیم و وجود ما در اختیار حضرت قرار بگیرد.

اگر عوالم ما همه نورانی شدند، یعنی چشم، گوش، زبان، فکر و عقل و سرّ و همه وجود ما نورانی شد و در خدمت حضرت بود و با نور حضرت عالم را ‌دیدیم، با این خورشید در عالم سیر ‌کردیم و معرفت کسب ‌کردیم، این سیر درجاتی دارد یعنی ممکن است در کلاس اول با حضرت همراه باشیم، یا ممکن است در کلاس سلمان و ابوذر و ابراهیم خلیل، همراهی حضرت را داشته باشیم. همه اینها عوالم همراهی ماست. بنابراین ما جدا نیستیم و وقتی همراه شدیم و همه قوا خودمان را همراه کردیم و نورانی شدیم، امام با ما هست و ما هم با امام هستیم و با امام پرواز می ‌کنیم؛ منتهی درجاتی دارد.

«بِنَا عُبِدَ اللَّهُ وَ بِنَا عُرِفَ اللَّه‏»(3) یعنی اگر خورشید نبود ما هیچوقت نورانی نمی ‌شدیم و کسی به معرفت و عبادت و مقام تواضع و خشوع و بندگی نمی ‌رسید. همه با این حقیقت خدا را بندگی می ‌کنند. در نقطه مقابلش هم عالم ظلمات است که از ساده ‌ترین مرحله است مثل گناه که ظلمت است، صفات رذیله ظلمت هستند؛ تا عوالمی که ظلمات است و به فرموده قرآن «أَوْ كَظُلُماتٍ فِي‏ بَحْرٍ لُجِّي‏»(نور/40)؛ یا «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ‏ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏ أُولئِكَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِيها خالِدُون‏»(بقره/257) پس یک عوالم ظلمانی در بیرون هم هست که باید تلاش کنیم از آن عوالم ظلمانی نجات پیدا کنیم که از آن گاهی به حجب ظلمانی تعبیر می ‌شود.

ما باید از آن حجب رها شویم و نجات پیدا کنیم که گناه و صفات رذیله ظاهر آن است؛ اما باطنش از این عمیق‌ تر و خطرناکتر است. باطن آن محیط ولایت اولیای طاغوت است «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ‏ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات‏» وادی ظلمات تو در تو و متراکم همراه با فتنه ‌ها و امواج است که نجات از این بسیار دشوار است. باید از آن عوالم ظلمانی عبور کنیم و به حضرت و به بیت النور حضرت برسیم و با حضرت در وادی نور و مقامات نور سیر کنیم. در واقع باطن جهنم شاید همین عوالم ظلمانی باشد.

در این آیه قرآن می­ فرماید «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ جَهَّنَم»(ابراهیم/28)؛ یعنی وقتی شما کلمه نور را برداشتید و جای آن کلمه کفر را گذاشتید، در واقع نعمت جنت تبدیل به جهنم می‌ شود. عالم زندگی ما عالم جهنم می ‌شود. پس ما یک عالم توحید داریم که عالم نور است، عالم نعمت است، عالم بهشت است و یک عالم ظلمانی داریم که عالم شرک و کفر و طغیان است. این عالم بهشت و عوالم توحید در واقع عالم نورانیت نبی اکرم و اهل‌بیت و مقامات ولایت ایشان است؛ کما اینکه درکات جهنم هم شاید درکات ولایت اولیای طاغوت است. لذا در همین جا هم آدم یا در فضای بهشت زندگی می‌کند، یا در فضای جهنم زندگی می‌کند؛ البته یک تلاقی بین بهشت و جهنم هم داریم.

هر انسانی عوالمی دارد که یا وارد ظلمات می‌ شود و تحت ولایت اولیای طاغوت قرار می ‌گیرد و اهل گناه و اهل صفات رذیله می ‌شود و از این بدتر، اسیر آن عالم می ‌شود و ولایت اولیای طاغوت را قبول می‌کند؛ یعنی این عوالم وجود ما ممکن است وارد عوالم جهنم شود و اگر شد خودمان هم جهنمی می ‌شویم. آنهایی که وارد ولایت اولیای طاغوت می‌ شوند، حقیقت ظلمات و مراتب ولایت ظلمانی آنهاست و عوالمی است که آنها برای ما درست می ‌کنند و در آن عوالم زندگی می‌ کنیم، نفس می‌ کشیم و خورد و خوراک داریم.

رزق ما یا از سفره نور است یا از سفره ظلمت است؛ یا از بهشت است یا از جهنم است؛ یا از زقّوم است یا از شجره طوبی است؛ یا از دست حضرت است یا از دست دشمنان حضرت است. این درکات جهنم گاهی اوقات آدم مؤمن است، باطنش نورانی است ولی ظاهرش آلوده است که برای این آدم می ‌شود کاری کرد؛ اما یک موقع آدم واقعاً وارد ملک ولایت آنها می‌ شود، خودش مبلغ و مفسر آنها شده و آنها را تعریف می‌کند و دعوت به آنها می‌کند و خوشش می ‌آید که نتیجه‌ اش این است که خود آن آدم آتش گیرانه جهنم می‌ شود. آنهایی که اقامه باطل می ‌کنند خودشان سنگ آتش گیرنده جهنم هستند.

قرآن در یک مورد در سوره مبارکه تحریم این داستان درگیری با نبی اکرم را از داخل خانه حضرت بر سر موضوع ولایت به این صورت توضیح می ‌دهد، «وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَيْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْرِيلُ وَ صالِحُ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ وَ الْمَلائِكَةُ بَعْدَ ذلِكَ ظَهِيرٌ»(تحریم/4) بعد می ‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ»(تحریم/6) یک جهنمی درست شده که شما مؤمنین مراقب خودتان و اهلتان باشید. مبادا وارد آن جهنم شوید. این جهنم را مقابل دستگاه نبی اکرم که بهشت است، درست کردند. شما مواظب خودتان و اهلتان باشید که وارد این جهنمی که آتش گیرانه آن آدم ‌ها هستند، نشوید.

«وَقود» همان سنگ آتش گیرانه را می‌گویند؛ آن چیزی که آن آتش را شعله ور می‌کند خود آدم‌ها و احجار هستند. این جهنم یک ملائکه و موکلی دارد که ذره‌ای از فرمان خدا معصیت نمی‌ کنند کانه یک جهنمی این طرف است که وادی ظلمات است، بعد هم به کفار می ‌فرماید: «يا أَيُّهَا الَّذِينَ كَفَرُوا لا تَعْتَذِرُوا الْيَوْمَ إِنَّما تُجْزَوْنَ ما كُنْتُمْ تَعْمَلُون»(تحریم/7) در جهنم که می ‌روند، به آنها گفته می‌ شود: شما عذرخواهی و توجیه نکنید؛ این عین عمل خودتان است، و هیچ ظلمی به شما نشده است. آن جهنمی که «عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ»، «وَقُودُهَا النَّاسُ» است، در واقع عمل خودتان است.

پس در این دنیا یا ما سیر در وادی نور می ‌‌کنیم و با نبی اکرم وارد می‌ شویم و با حضرت سیر می‌ کنیم و قوایمان را در اختیار حضرت قرار می ‌دهیم، عوالم وجودی ما یکی یکی نورانی می ‌شود و بیرون هم همینطور می ‌شود؛ و یا وارد وادی اولیای طاغوت شده و ظلمانی می ‌شویم و همه قوای ما جهنمی می‌ شود و خودمان آتش گیرانه جهنم می ‌شویم، و روز قیامت هم به ما می ‌گویند: عمل خودتان است.

این دو دستگاه را که قرآن ترسیم و توصیف می‌کند، در واقع این نسبت به ما است که نور حضرت تدریجاً در ما ظهور پیدا می‌کند، سیرمان با حضرت تدریجی است؛ و در عوالم بیرون ما هم که کل جامعه مؤمنین و کفار در آن شکل می ‌گیرند، همین سیر است. ظهور نور حضرت در مقابل اولیای طاغوت که ممکن است سیطره پیدا کنند و جهان را ظلمانی کنند، یک ظهور تدریجی است که از یک جایی خود حضرت در افق این عالم طلوع کردند، از طریق انبیاء این عالم ما را اداره می ‌کردند، طلوع کردند، و تدریجاً در قالب ائمه می ‌آیند و نورشان از طریق ائمه ظهور پیدا می‌کند. «إِنَّما أَنْتَ‏ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ»(رعد/7) حضرت از طریق ائمه عالم را روشن می‌ کنند تا به دوران ظهور و دوران رجعت می‌رسد و خود حضرت هم رجعتی دارند و در روایت است که آن روزی که پنجاه هزار سال است به رجعت وجود مقدس نبی اکرم تعریف شده است، آیات رجعت حضرت هم آیات متعددی در قرآن است.

حضرت در این عالم ظهورشان تدریجی است و همینطور که در عالم ما باید از حجاب ظلمانی و وادی ولایت اولیای طاغوت و گناه و صفات رذیله و بقیه شئون ظلمت بیرون بیاییم و هیچ رد پایی از آنها در وجود ما نماند، و کم کم همه افق وجودمان به نور حضرت نورانی شده و سیر می‌ کنیم، عالم هم همینطور است؛ یعنی یک حجاب ظلمانی بزرگی است که به فرموده قرآن «وَ اللَّيْلِ‏ إِذا يَغْشى‏»(لیل/1) یعنی این حجاب ظلمانی باید برداشته شود. آرام آرام حضرت می‌ آیند عالم را روشن می ‌کنند و این پرده برداشته می ‌شود، «وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها»(شمس/1) یعنی این خورشید در وسط آسمان قرار می ‌گیرد و عالم روشن می‌ شود و «وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها»(زمر/69) مردم بی نیاز از ماه و خورشید می‌ شوند و عالم، عالم دیگری می‌ شود و همه با نور حضرت سیر می ‌کنند. این در بیرون هم هست.

برنامه این سیر هم در باطن ما، هم در عالم نور در قرآن است. شاید یکی از شئون قرآن این برنامه سیر است؛ که این سیر چطور در عالم واقع می‌ شود. عالم چطور سیر می‌کند تا به ظهور و رجعت می‌رسد؛ چه سیری در باطن ما اتفاق می ‌افتد تا به عالم نور می‌ رسیم. الان هم عالم به سمت ظهور حرکت می‌کند؛ منتهی قواعد سیر خیلی پیچیده است. در روایت داریم «كَمَا مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْرا» یک شب تاریک و ابر تیره‌ ای می ‌آید، امتلاء پیدا می‌کند. لذا فرمود: استفاده از امام در این دوران مثل استفاده از خورشید پشت ابر است. کار خودش را می‌کند و عالم را به سمت ظهور می‌برد، تا جایی که «وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى‏ * وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏»(لیل/1-2) این پرده کنار می‌رود و بساط این شب تاریک تمام می ‌شود و دوران ظهور حقیقت و نور نبی اکرم در عالم واقع می ‌شود، و عالم نورانی به دین حضرت می‌ شود.

سوال: این فراز و نشیب ‌ها در این مسیر طبیعی است؟

جواب: اصلاً مسیر حرکت عالم به سوی ظهور است. یعنی این دو جریانی که با هم درگیر هستند، قطعاً پایانش ظهور و رجعت و ایام الله است. اگر آدم قرآن را خوب نفهمد و این طرح جامع را نبیند، نمی‌ تواند استقامت کند. دو چیز باید در ما اتفاق بیافتد: یکی آن پایان ‌های روشن را ببینیم و یکی اینکه کم کم با افق قرآن حرکت کنیم و از نور قرآن برخوردار شویم. اگر کسی در افق قرآن قرار گرفت، فاصله ‌های دور برایش نزدیک می‌ شود. شما وقتی سوار هواپیما می ‌شوید، شهرهای دور را خیلی به هم نزدیک می‌ بینید؛ این برای افق نگاه شماست. وقتی کسی با قرآن پرواز می‌کند از افق قرآن، نورانی به نور قرآن می ‌شود و با نور قرآن عالم را می ‌بیند، و برای او خیلی راه ‌ها نزدیک می ‌شوند. جهنم و قیامت هم نزدیک است؛ ظهور هم نزدیک است. قرآن می فرماید: «أَ لَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ‏»(هود/81)، «اقْتَرَبَتِ‏ السَّاعَة»(قمر/1) قیامت نزدیک شده است.

عبور از این عوالم جز با این ممکن نیست که شما باید نورانی به نور قرآن شوید، مهمان نبی اکرم بشوید و سر سفره قرآن بنشینید، با حضرت همسفر شوید، این قرآن که برنامه حرکت نبی اکرم و اهل‌بیت شاید به یک معنا هست، در این برنامه همه مراحل گفته شده است. لذا حضرت فرمود: «يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيلِ» هر جنگی امیرالمؤمنین می ‌کردند، براساس تأویل قرآن بود؛ یعنی قرآن را مقابلشان گذاشته بودند و عمل می‌ کردند. حضرت فرمود: هرکاری که ما انجام می ‌دهیم بپرسید تا ما آیه ‌اش را از قرآن بگوییم؛ منتهی همه قرآن در واقع حروف مقطعه است و کسی به راحتی نمی ‌فهمد؛ مگر به افق امام نزدیک شود و همسفر با امام و همسفر وجود مقدس نبی اکرم شود، به هر مقدار که همسفر شد، درها باز می ‌شود؛ و الا تا نورانی به نور امام و به نور نبی اکرم نشوید، نمی ‌توانید قرآن را بفهمید.

قرآن می­ فرماید «الر كِتابٌ أَنْزَلْناهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلى‏ صِراطِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ»(ابراهیم/1) حضرت با نور قرآن ما را نورانی می ‌کنند و عوالم وجود ما را فتح می ‌کنند، اگر نورانی به نور قرآن شدیم برنامه حضرت را می‌ فهمیم، به اندازه ‌ای که در افق همراه حضرت هستیم. به اندازه ‌ای که یار حضرت هستیم، اسرار قرآن بر ما معلوم می ‌شود و بیشتر از آن هیچ لزومی ندارد که برای ما معلوم ‌شود. به هرکسی به اندازه همراهی‌ اش اسرار راه را می ‌گویند. هرچه همراهی ما بیشتر شد، اسرار بیشتری را به ما می ‌گویند.

پس هم عوالم وجودی ما و هم عوالم بیرون با نور حضرت به تدریج فتح می‌ شود. نقش‌ آن هم در قرآن و هم دست خود حضرت هست. ما هم به اندازه ‌ای که با حضرت سیر کنیم، هم نقشه و برنامه‌ عوالم باطنی خودمان و هم عوالم بیرونی به دستمان می ‌آید و هم می ‌فهمیم چطور با حضرت در باطن و همچنین در عالم بیرون سیر کنیم و همسفر حضرت باشیم. این سیر با حضرت است و نقشه آن هم در قرآن است.

پس این بهشت و جهنمی که ما از آن بحث می‌ کنیم یک عالم منفصل از عالم ما نیست. در روایت هم شاید این معنا باشد که با همین عالم ما مرتبط است. لذا ما الآن یا در مسیر جهنم و از درهای جهنم وارد جهنم می‌ شویم یا از درهای بهشت وارد بهشت می‌ شویم؛ یا وارد عالم نور و رحمت می‌ شویم یا وارد عالم ظلمت می ‌شویم. قرآن می ­فرماید: «وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ‏ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ».

دین مناسک سیر در وادی توحید، سیر در بهشت و سیر با نبی اکرم صلی الله علیه و آله است. لذا در سوره کافرون دعوای حضرت اول سر خداست که می ­فرماید «قُلْ يا أَيُّهَا الْكافِرُونَ * لا أَعْبُدُ ما تَعْبُدُونَ * وَ لا أَنْتُمْ عابِدُونَ ما أَعْبُدُ»(کافرون/1-3) دعوا سر معبود و سر پرستش الهی است که می‌ پرستند و می ­فرمایند که شما اله خودتان و من اله خودم را می ­پرستم. نه شما می ‌توانید اله مرا بپرستید و نه من اهل شرک و بت پرستی هستم. بعد می‌ فرماید: «لَكُمْ دِينُكُمْ وَ لِيَ دِينِ»(کافرون/6) این دعوا به دو گانگی دین ختم می ‌شود. دین آنها دین بت پرستی و دنیا پرستی و آلهه خودشان است و دین حضرت هم دین خداپرستی است. اینکه می ‌فرماید: «لا إِكْراهَ‏ فِي‏ الدِّينِ»(بقره/256) بعد از این است که توحید را معرفی می‌کند، یعنی شما آزاد هستید یا مسیر توحید را بروید، یا مسیر کفر را بروید. بعد از آن وادی نور و وادی جهنم است «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّورِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ» پس به یک معنا شعله‌ های جهنم در این عالم هم برپا است و بهشت هم درهای رحمتش در این عالم گشوده شده است.

یک روایتی است که حضرت فرمودند: بنی امیه جلوی معرفی ایمان را نگرفتند، بلکه جلوی معرفی شرک را گرفتند؛ که مردم شرک را نشناسند و لذا نتوانند بفهمند اینها همان توحید و همان ایمان نیستند. شرک هم فقط شرک مفهومی نیست؛ چنانچه توحید هم تبدیل به توحید مجسم می ‌شود و ائمه «أَرْكَانِ تَوْحِيدِكَ وَ دَعَائِمِ دِينِك‏» می ‌شوند، جامعه ‌ای که حول محور آنها درست می ‌شود، بهشت و محیط توحید است. آنها شجره‌ توحید و شجره طیبه و کلمة لا اله الا الله هستند.

کفر و شرک هم مثل دستگاه اولیای طاغوت وقتی مجسم می ‌شوند، همه جهنم است. اگر ما را دعوت به شهوات و حرص به دنیا و حسد به دنیا کردند، بعد این سوخت ماشینشان شد و بعد با این سوخت یک تمدن ساختند، این تمدن جهنم است. این شرک را اگر نشناسیم و نفهمیم امپراطوری بنی امیه جهنم است، آنوقت این را به اسم توحید به ما قالب می‌ کنند و می‌ گویند: خوردن که حرام نیست؛ خدای متعال لذت دنیا را حرام نکرده است. درست هم می‌ گویند؛ اما مگر خدای متعال می‌ خواهد جلوی حلال را بگیرد؟ اصلاً لذت برای مؤمن است. خدای متعال مؤمن را برای لذت حلال آفریده است؛ ولی آنها توجه نمی‌ دهند که لذت از سفره کفر است یا از سفره ایمان است. این سفره را باید ما بشناسیم.

همه اینها که گفتم مقدمه بحث بود. حضرت فرمود: ماه رمضان ماهی است که خدای متعال درهای بهشت را به روی شما باز کرده و درهای جهنم را هم بسته است. دست شیاطینی که می‌ خواهند شما را وسوسه کنند، بسته است. آیاتی که در مورد شیطان در قرآن است را ببینید شیطان چه می‌کند؟ «يُوَسْوِسُ‏ فِي صُدُورِ النَّاسِ»(ناس/5) «يَعِدُهُمْ وَ يُمَنِّيهِمْ‏ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً»(نساء/120) وسوسه می‌کند، هوس در دل انسان می‌ اندازد. این شناخت خیلی مهم است و اگر آدم نشناسد نمی ‌داند شیطان در همین عالم که کار می‌کند چه کار می‌کند.

در ماه رمضان درهای جهنم بسته می ‌شود، شیاطین در ماه رمضان در غُل قرار می‌ گیرند و درهای بهشت و درهای وادی نور و رحمت باز است و از ابواب مختلف می‌ شود وارد شد. تلاوت قرآن یک باب است؛ سحر یک باب است؛ روزه یک باب است. اینها همه ابوابی است که شما را به وجود مقدس نبی اکرم می ‌رسانند. آن طرف هم یک ابوابی است که شما را به جهنم می ‌رساند: دروغ، غیبت، تهمت، حسد، ریا، بخل، کبر، ظلم، دروغ گویی، فریب کاری، اینها همه ابواب جهنم و دام ‌های شیطان هستند، درهایی است، وسوسه‌ هایی است، جذبه‌ هایی است که از آن طرف می ‌آید، و به تعبیر حضرت قوای ظلمانی و قوای شیطانی است که می ‌خواهد ما را در کام خودش ببرد. چنانچه حضرت فرمودند: این شجره زقوم شاخ و برگش را در عالم دنیا می ‌آورد و شما را با شاخ و برگ خودش در قعر جهنم میبرد. کما اینکه شجره طوبی هم شاخ و برگش را نازل می‌کند و شما را با خودش بالا می‌برد.

ماه رمضان ماهی است که درهای بهشت باز شده و جهنم درهایش بسته شده است و شیاطین در غُل هستند. ملائکه رفت و آمد می‌ کنند، و مرتب می ‌آیند و میروند. اگر وارد این ماه شدید، باطن این ماه ظرف نزول قرآن است. «شَهْرُ رَمَضانَ الَّذِي‏ أُنْزِلَ‏ فِيهِ الْقُرْآنُ»(بقره/185) کتاب الهی که سراسر نور است و ما باید با این کتاب سیر کنیم، نقشه راه عالم و برنامه ما در آن است، و ما با جذبه‌ های قرآن و با مقامات قرآن باید سیر کنیم. در روایت فرمودند: درجات بهشت، برابر با آیات قرآن است و به آدم می­گویند: «اقْرَأْ وَ ارْق‏»(4) لذا مؤمن اگر قرآن را یاد نگرفته باشد، در عالم برزخ به او قرآن یاد می ‌دهند؛ چون اگر با قرآن مأنوس نباشد و نور قرآن در وجودش نیاید، در درجات بهشت سیر ندارد. این نور قرآن در وجود ما می ‌آید، بعد جذبه ‌هایی که آن نور در وجود ما ایجاد می‌کند، ما را در درجات قرآن که درجات بهشت و درجات وجودی نبی اکرم است سیر می ‌دهد. در روایت فرمودند که «دَرَجَاتٌ لِلْمُؤْمِنِين‏»(5) یعنی ما درجات وجودی مؤمنین هستیم. و بعد فرمود: قرآن هم درجاتش درجات بهشت است.

پس این ماه، ماهی است که درهای بهشت باز شده و قرآن شاخ و برگ خودش را نازل کرده است. شجره طوبی شاخ و برگش را نازل کرده است. میوه ‌هایش را در اختیار قرار داده است. یک آیه قرآن ثواب یک ختم قرآن را دارد. در ذیل خطبه شعبانیه حضرت یک مطلبی فرمودند که خدای متعال درهای بهشت را باز کرده است. دعا کنید به روی شما نبندد؛ یعنی با اینکه خدای متعال لطف کرده و در را باز کرده است، انسان یک کاری کند درهای بهشت را در این ماه به روی خودش ببندند و دیگر نتواند از درهای بهشت وارد شود؛ حتی ممکن است کسی در ماه رمضان در بهشت باشد، مثل آدمی که حرم می‌رود، در بهشت است؛ اما وقتی بیرون می ‌آید با همه وجودش بیرون بیاید. ممکن است آدم از این بهشت بیرون بیاید و یک کاری کند درهای بهشت به رویش بسته شود. همینطور که بعد از ماه رمضان یک عده‌ ای می‌ توانند در بهشت ماه رمضان بمانند و بیرونشان نمی ‌کنند ولو ماه رمضان تمام می‌ شود ولی قلب اینها در بهشت است. بدنشان پایین می‌ آید، اما روحشان در عوالم بهشت است. در شب قدر می‌ ماند، در ماه رمضان می‌ ماند. متمسک به آیات قرآن است و با قرآن سیر می‌کند.

یک عده هم هستند که در ماه رمضان در بهشت هستند، اما بعد از ماه رمضان بیرون می ‌آیند و در بسته می ‌شود. یک عده هم ممکن است در ماه رمضان کاری کنند که بیرونشان کنند. حضرت فرمود: درهای بهشت به روی شما باز شده است، یک کاری نکنید این درها بسته شود. حضرت که شفیع است شما را از محیط ولایت خودشان بیرون کنند. درهای جهنم بسته شده است، یک کاری نکنید دوباره باز شود. درهای ولایت شیطان را به روی شما بستند و نمی ‌گذارند شیطان به سمت شما چنگ اندازی کند. یک عده هستند همیشه اینطور هستند و همیشه شیاطین را از اینها دور می ‌کنند که قرآن می­ فرماید «إِنَّ الَّذِينَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلائِكَةُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ نَحْنُ أَوْلِياؤُكُمْ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ فِي الْآخِرَة»(فصلت/30) اینهایی که پای توحید و ولایت استقامت کردند، عده‌ ای در دنیا و عده‌ ای در هنگام رفتن، ملائکه بر اینها نازل می ‌شوند. خیلی عجیب است که ملائکه موقع رفتن بر مؤمن نازل می ‌شوند و می ‌گویند: نگران نباشید. ما در دنیا با شما بودیم و در آخرت هم با شما هستیم.

روایتی ذیل آیه در تفسیر علی بن ابراهیم است که می ­گویند: «كُنَّا نَحْرُسُكُمْ مِنَ الشَّيَاطِين‏»(6)؛ یعنی نمی ‌گذاشتیم قوای شیطان به سمت شما بیاید؛ شیطان تیر پرتاب میکرد ما رد می ‌کردیم؛ جنود شیطان می ‌آمدند که به شما حمله کنند از دور با برق خودمان اینها را می ‌زدیم. همینطور که با شهاب می ‌زنند و نمی‌ گذارند شیطان به آسمان برود. برای مؤمن هم یک ملائکه ‌ای هستند مثل شهاب مراقبه می ‌کنند، و سپر می ‌شوند.

مؤمن وقتی در بهشت وارد ملک عظیم امیرالمؤمنین می‌ شود، آنجا در ملک عظیم حضرت ملائکه هم بدون اجازه وارد خانه‌ مومن نمی‌ شوند. مؤمن اگر مؤمن شد یک حفظه‌ ای دارد، و ملائکه سپر هستند و نمی ‌گذارند ‌شیاطین بیایند؛ یعنی مومن محافظ پیدا می‌کند.

سوال: فرمودید که یک کارهایی می ‌کنند که از این وادی بیرونشان کنند یا درهای بهشت را می ‌بندند، چه کار کنیم این اتفاق می ‌افتد؟

جواب: از گناهان ظاهری شروع می ‌شود و آنها ابتدائاً خطرناک هستند ولی خیلی خطرناک نیستند، ولی گناه عیبش این است که کار را به جایی می‌ رساند که «ثُمَ‏ كانَ‏ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ»(روم/10) آدم از بدی شروع می‌کند و در بدی پیش می‌ رود و کارهای بد را در بدترین شکلش انجام می ‌دهد. اول یک حیایی دارد، ولی این حیا کم کم از بین میرود و بد را در بد انجام می‌دهد. می خواهد دزدی کند قتل هم می‌کند؛ هتک ناموس هم می‌کند، و به یک جایی میرسد که آیات را تکذیب می‌کند. آیات یعنی اهل‌بیت و نبی اکرم، یعنی دیگر از امیرالمؤمنین جدا می ‌شود. اگر از امیرالمؤمنین جدا شد، وادی جهنم است. انسان تا با امام است، گناه هم بکند باز جای تدارک دارد. این درهای بهشت به رویش بسته نیست؛ ولی اگر به جایی رسید که «كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ» درهای بهشت بسته می ‌شود.

سیر ما با آیات است اما «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكا وَ نَحْشُرُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى، * قالَ رَبِّ لِمَ حَشَرْتَنِي أَعْمى‏ وَ قَدْ كُنْتُ بَصِيرا»(طه/124-125) کسی که رویش را از امام یعنی ذکر الهی برگرداند، عیش او تلخ می ‌شود؛ پس می ­پرسد که چرا کور شدم و نمی‌ بینم و در ظلمات هستم، من در دنیا که می ‌دیدم. حضرت فرمود: کسی که رویش را از امام برمی ‌گرداند، هم چشم سرش کور است، هم چشم باطنش در قیامت کور است. به او می ‌گویند: «قالَ كَذلِكَ أَتَتْكَ آياتُنا وَ كَذلِكَ الْيَوْمَ تُنْسى»(طه/126) ما که نگفتیم تو برو خورشید را پیدا کن؛ خورشید سراغ تو آمد. امیرالمؤمنین به تو سر زد، اما تو بی توجهی کردی و اگر از سرچشمه‌ نور به تو بی توجهی شود، در وادی ظلمات قرار می ­گیری.

پس سیر ما در این ماه باید با نبی اکرم باشد. رمضان یک بابی از ابواب نبی اکرم است، و شب قدر یک بابی از محیط ولایت حضرت و اهل‌بیت و امام زمان است که ما باید با این سیر کنیم. درهای جهنم را بستند و درهای بهشت را باز کردند، اسرار قرآن در اختیار ما قرار می ‌گیرد تا آدم اهل قرآن و ماه رمضان شود؛ ان شاءالله داخل شود و دیگر بیرون هم نیاید و درها را به روی او نبندند. قرآن مثالی زده است، می ­فرماید: «اهْبِطُوا مِنْها جَمِيعاً»(بقره/38) یعنی گاهی آدم ممکن است وارد بهشت شود، اما از بهشت هم بیرونش کنند؛ یعنی در بهشت هم یک کارهایی انجام دهی که بگویند: باید بیرون بروی و چاره نیست. آدم ممکن است وارد ماه رمضان شود ولی او را بیرون کنند و بگویند: هبوط کنید، این فضا، فضای شما نیست.

ماهی است که خدای متعال شما را به مهمانی خودش دعوت کرده است و مهمانی حضرت هم بهشت و قرآن و رزق ولایت نبی اکرم است، آن نعمتی است که قرآن می ‌فرماید: «لا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ‏ إِلى‏ ما مَتَّعْنا بِهِ أَزْواجاً مِنْهُمْ وَ لا تَحْزَنْ عَلَيْهِمْ وَ اخْفِضْ جَناحَكَ لِلْمُؤْمِنِينَ»(حجر/88)؛ یعنی به رزق‌هایی که به آنها دادیم نگاه نکنید؛ یا «وَ رِزْقُ رَبِّكَ‏ خَيْر»(طه/131) باب این بهشت را خدا باز کرده که هم باید داخل شویم و هم حواسمان باشد ما را بیرون نکنند و الی الابد بمانیم و ما را در ماه رمضان بیرون نکنند. حضرت فرمود: گاهی آدم گناهی می‌کند که خدای متعال می‌ فرماید: برو دیگر من دستت را نمی ‌گیرم.

سوال: ان شاءالله جزء این دسته نباشیم. یک فرصت بسیار بی نظیر پیش روی ماست.ان شاءالله قدرش را بدانیم و فرصت رمضان را با همه برکاتش مغتنم بشماریم و برسیم به جایی که باید برسیم.

جواب: حالا که باز شده ما از ابواب مختلف وارد شویم: اول صوم است، یعنی هرکسی می ‌خواهد وارد بهشت شود، روزه ‌اش را درست بگیرد، چنانچه فرمود: «فَلْيَصُمْ سَمْعُكَ وَ بَصَرُكَ وَ شَعْرُكَ وَ جِلْدُك‏»(7) باید پوست بدن انسان، موهای بدنش همه روزه باشد؛ چه برسد به گوش و چشم و زبان و قلب انسان، همه قوای انسان از غیر خدا روزه بگیرد. در خصوص تلاوت قرآن و انس با قرآن است که در ماه رمضان روایت داریم هر سه روزی ختم قرآن کنید و بعد هم ان شاءالله ثواب این قرآنی که تلاوت می‌ کنید هدیه به امام زمان کنید؛ حضرت محتاج نیستند؛ ولی وقتی به دست امام می ‌رسانید عمل خودتان برکت پیدا می‌کند و برکت به شما برمی ‌گردد. از سحرخیزی استفاده کنیم، در شب‌ ها هم دعای افتتاح بخوانید که هم حمد است و هم صلوات است و به نوعی زیارت امام زمان علیه السلام هم هست. دو رکعت نماز دارد، با سوره «انا فتحنا» و نماز استغاثه به امام زمان را هر شب بخوانیم. در مفاتیح قبل از دعای توسل هست که در یک رکعت سوره «انا فتحنا» در رکعت دوم هم هرچه خواستیم. بعد هم نماز استغاثه زیر آسمان و اگر نشد زیر سقف بخوانیم، البته اگر زیر آسمان باشد بهتر است. دعای سحر هم بخوانیم که اسم اعظم در این دعا هست، ابوحمزه هم بخوانیم.

ماه رمضان ماهی است که این اسماء تنزل پیدا کرده و در اختیار است. شما می‌ توانید با این اسماء الهی سیر کنید و حوائج خودتان را در پرتو این اسماء به دست خدای متعال برسانید. بخصوص دعای سحر و تلاوت، و از همه مهتر این است که امیرالمؤمنین از حضرت سؤال کردند: بهترین اعمال این ماه چیست؟ حضرت فرمودند: «الْوَرَعُ عَنْ مَحَارِمِ اللَّه‏»(8) ان شاءالله چشم و گوش و زبان و قلبمان را به سوی دستگاه شیطان و دشمنان حضرت ببندیم تا با حضرت سیر داشته باشیم.

پی ­نوشت ها:

(1) تفسير القمي، ج‏2، ص: 371

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏65، ص: 236

(3) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 64

(4) تفسير القمي، ج‏2، ص: 260

(5) تفسير العياشي، ج‏1، ص: 205

(6) تفسير القمي، ج‏2، ص: 265

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏4، ص: 87

(8) الأمالي( للصدوق)، النص، ص: 95