نسخه آزمایشی
سه شنبه, 12 اسفند 1399 - Tue, 2 Mar 2021

ایام میلاد امام رضا در برنامه سمت خدا/ نقش دو جریان غالی و مقصر در عدم شناخت انسانها از جایگاه امام معصوم

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 12 مرداد ماه 96 است که در برنامه سمت خدا ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، دو جریان باعث ایجاد حجاب در شناخت از جایگاه امام معصوم شدند اول جریان غلوکنندگان و دوم مقصرین. مخالفین شیعه نیز با جعل احادیث سعی در اتهام زنی مومنین به کفر را داشته­ اند. اما جریان مقصرین نفوذ بیشتری در جامعه مومنین داشته است که همین امر باعث شده امام در حد معلم اخلاق و مجری شریعت بشود؛ البته همه اینها امام است و فراتر از اینهاست؛ اما امام در حد مجری شریعت شد، و امامت امام در حد مدیریت سیاسی جوامع تنزل پیدا کرد؛ در حالی ­که خلافت الله است.

سوال: حاج آقای میرباقری امروز از امام رضا علیه السلام و فضیلت زیارت ایشان برای ما خواهند گفت. خدمت شما هستیم و بحث امروز شما را می ‌شنویم.

جواب اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. یک حدیث نورانی را از امام رضا علیه السلام بخوانم که در عیون اخبار الرضا نقل شده است و یک قواعد مهم و کلیدی را حضرت بیان کردند. نقل شده که یکی از اصحاب امام رضا به نام ابراهیم بن ابی محمود به امام رضا عرض کرد: «قُلْتُ لِلرِّضَا يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ إِنَّ عِنْدَنَا أَخْبَاراً فِي فَضَائِلِ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ وَ فَضْلِكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ هِيَ مِنْ رِوَايَةِ مُخَالِفِيكُمْ وَ لَا نَعْرِفُ مِثْلَهَا عَنْكُمْ أَ فَنَدِينُ بِهَا»(1) یک اخباری به ما در فضایل امیرالمؤمنین علیه السلام و شما اهل‌بیت رسیده است؛ منتهی از روایات مخالفین شماست. ما اینطور روایات را از شما نمی ‌شناسیم. دیگران از شما نقل کردند و از شما نیست. آیا ما این را بپذیریم و جزء اعتقادات و دین خودمان قرار بدهیم؟

حضرت دو سه قاعده فرمودند: «فَقَالَ يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ لَقَدْ أَخْبَرَنِي أَبِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَالَ مَنْ أَصْغَى إِلَى نَاطِقٍ فَقَدْ عَبَدَهُ» این یک قاعده بسیار کلی است. اگر کسی گوش جان بدهد و با پذیرش سخن کسی را استماع کند، به منزله‌ عبادت اوست؛ چون سخنگو وقتی سخن می ‌گوید، یا از طرف خدا حرف می‌زند و سخن خدا را می‌ گوید یا سخن شیطان را می‌ گوید و از طرف ابلیس حرف می‌زند؛ یعنی یا سخن روح القدس است یا شیطان در کلام او نفوذ کرده است. اگر این سخنگو سخن خدا را می ‌گوید، گوش دادن به حرفش عبادت خداست. اگر سخن شیطان را می گوید، عبادت شیطان است. و از این دو حالت خارج نیست. بنابراین این قاعده کلی است، اگر می ‌خواهید گوش به حرف کسی بدهید، توجه داشته باشید که پذیرش حرف کسی و اعتقاد به حرف او به منزله عبادت خدا و یا عبادت شیطان است. به زودی سخن از کسی را قبول نکنید ولو در مدح ما اهل‌بیت باشد.

بعد حضرت فرمودند: مخالفین ما در فضایل ما اخباری را جعل کردند. حضرت به سه دسته اشاره کردند که در خصوص اهل بیت جعل شده است؛ که دو دسته از آن اخباری که وضع کردند حقیقتی پشت آن نیست: یک دسته اخباری که در آن غلو است و در یک دسته اخبار هم تقصیر است. یک دسته روایات شئونی مثل مقام ربوبیت، الوهیت، خالقیت را به امام نسبت می ‌دهند که بالاتر از مقام مخلوق است و یک دسته روایات هم تقصیر است یعنی مقام ما را پایین آوردند، به ظاهر مدح ما است ولی نیست که نتیجه ‌اش این است که با احادیثی که درونش غلو است موجب می ‌شود که شیعیان ما متهم به کفر و غلو شوند؛ در حالی ­که اصلاً ما نگفتیم و اعتقادات شیعیان ما نیست و مجهولاتی است که راه را برای اتهام شیعه به کفر باز می‌کند؛ و روایاتی که در آن تقصیر نسبت به مقام ما است، وقتی مردم می ‌شنوند، باور می ‌کنند.

می‌ خواهم روی این قسمت از حدیث بحث کنم که جریان مخالفین در مقابل مکتب اهل‌بیت و امامتی که اهل‌بیت بیان کردند دو مسیر را برای کور کردن مسیر حق طی کردند: یکی مسیر غلو است و یکی مسیر تقصیر است. در هر دو هم این نکته است که اینها حق و باطل را به هم آمیختند.

امیرالمؤمنین علیه السلام بیان نورانی دارند که قسمتی را سید رضی در خطبه 50 نهج‌البلاغه نقل کردند. «إِنَّمَا بَدْءُ وُقُوعِ الْفِتَنِ أَهْوَاءٌ تُتَّبَعُ‏ وَ أَحْكَامٌ تُبْتَدَعُ يُخَالَفُ فِيهَا كِتَابُ اللَّهِ‏ أَنَّ الْبَاطِلَ خَلَصَ مِنْ مِزَاجِ الْحَقِّ لَمْ يَخْفَ عَلَي الْمُرْتَادِينَ وَ لَوْ أَنَّ الْحَقَّ خَلَصَ مِنْ لَبْسِ الْبَاطِلِ انْقَطَعَتْ عَنْهُ أَلْسُنُ الْمُعَانِدِينَ وَ لَكِنْ يُوخَذُ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ وَ مِنْ هَذَا ضِغْثٌ فَيُمْزَجَانِ فَهُنَالِكَ يَسْتَوْلِي الشَّيْطَانُ عَلَي أَوْلِيَائِهِ» یک بدعتی است که براساس این بدعت دنباله روی می‌ کنند. اگر باطل، خالص ظاهر می ‌شد، هیچ آدمی که دنبال حق بود، به دنبال آن نمی ‌رفت و برای آنهایی که دنبال حق هستند مخفی نمی ‌ماند که این باطل است. اگر حق هم خالص باشد، جایی برای اشکال بر آن باقی نمی ­ماند؛ اما این دو را مخدوش می­ کنند و اینجاست که شیطان مسلط می‌ شود و اولیای خودش را منحرف می‌کند و فقط یک عده نجات پیدا می ‌کنند؛ آنهایی که از قبل خدای متعال برای آنها خیری در نظر گرفته است؛ و الا بقیه در اختلاط حق و باطل معمولاً گمراه می ‌شوند و شیطان بر آنها مسلط می‌ شود.

بنابراین حضرت امام رضا علیه السلام چنین بیان داشتند که گوش دادن به «اصغی» مثل پرستش است: یکوقت پرستش خداست و یکوقت پرستش شیطان است. توجه داشته باشید که مخالفین ما درباره ما دو دسته فضایل جعل کردند؛ یک عده بوی غلو و یک عده بوی تقصیر میدهد؛ یکی شیعیان ما را متهم به کفر می ‌کنند، یکی هم مقامات ما را تنزل می ‌دهند. بعد حضرت فرمودند: «يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ إِذَا أَخَذَ النَّاسُ يَمِيناً وَ شِمَالًا فَالْزَمْ طَرِيقَتَنَا فَإِنَّهُ مَنْ لَزِمَنَا لَزِمْنَاهُ وَ مَنْ فَارَقَنَا فَارَقْنَاهُ» وقتی مردم این طرف و آن طرف میروند، مکتب درست می‌ شود؛ دانش درست می ‌شود و هزاران آدم طرفدار پیدا می‌کند و محور پیدا می‌کند، در این فتنه سنگین که مخالفین ما حتی در مدح ما روایت جعل کردند که مسیر امامت را سخت کنند، شما مواظب باشید وقتی مردم دنبال این گروه و دسته میروند، شما به راهی که ما گفتیم، ملازم باشید. اگر کسی به ما ملازم باشد، ما هم به او ملازم هستیم و رهایش نمی ‌کنیم. اگر از ما جدا شد ما هم از او جدا می‌ شویم. به بزرگی و کوچکی یک مکتب نگاه نکنید، دست به دست امام بدهید؛ چنانچه حضرت فرمود: مواظب باشید دنبال این بدعت ‌ها نروید و از ما جدا نشوید.

قاعده چهارمی را هم فرمودند که خیلی عجیب است. «إِنَّ أَدْنَى مَا يُخْرِجُ الرَّجُلَ مِنَ الْإِيمَانِ أَنْ يَقُولَ لِلْحَصَاةِ هَذِهِ نَوَاةٌ ثُمَّ يَدِينُ بِذَلِكَ وَ يَبْرَأُ مِمَّنْ خَالَفَهُ يَا ابْنَ أَبِي مَحْمُودٍ احْفَظْ مَا حَدَّثْتُكَ بِهِ فَقَدْ جَمَعْتُ لَكَ فِيهِ خَيْرَ الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة» کمترین چیزی که می ‌تواند کسی را از وادی ایمان بیرون کند، این است که یک سنگ ریزه ببیند و بگوید: این بذر است و از این گیاه میروید؛ در حالی­که سنگ ریزه استعداد روییدن ندارد و این را جزء اعتقادات خودش قرار بدهد و از کسانی که مخالف او هستند تبری بجوید و بگوید که دین ما این است و هرکس دین ما را قبول ندارد، از ما نیست. این چیزی که من گفتم را خوب حفظ کن؛ چون همه خیر دنیا و آخرت را گفتم. در واقع حضرت حتی در مورد یک سنگ­ ریزه اینطور بیان کردند حال اگر بخواهند برای افرادی که منافق بودند شئون و مقامات بیان کنند، ما باید مراقب باشیم.

دشمنان اهل‌بیت هم مانند دشمنان انبیاء که قدرت را در دست داشتند، راه حق را سد می‌ کردند. حضرت فرمودند: حق و باطل را مخلوط می ‌کردند؛ لذا یک سلسله معارفی پیدا شده که ممکن است حق درون آن فراوان باشد؛ اما خلیط با باطل است و اگر انسان آنها را اصغی کرد از آنها تبعیت می­کند و تا آخر دنباله ­رو آنها می­ شود. نسبت به موضوع امامت هم همینطور است؛ هم غلو در آن اتفاق می ‌افتد، هم تقصیر. ریشه غلو و تقصیر هم مخالفین هستند که می ‌خواستند از طریق بدعت مردم را یا به اسراف یا به تبذیر وادار کنند تا امامت حقیقی شناخته نشود. متأسفانه بعضی از اینها در جامعه مؤمنین در دوران قبل از ظهور که دوران فتنه و ابتلاء هست، اثر گذاشته است. یک عده از طرفداران امام مبتلا به غلو یا مبتلا به تبذیر شدند. غلو راهی بود برای اینکه اینها شیعیان را متهم به کفر کنند.

غلو اقسامی دارد: یکی غلو عملی بوده است که گفتند: کسی که اهل‌بیت را دوست دارد، دیگر لازم نیست عمل انجام بدهد؛ زیرا در روایت است که ما صلات و زکات و حج هستیم. اگر کسی امام را قبول کرد و به ولایت امام رسید، دیگر نماز و روزه لازم نیست؛ یا بر عکس مگر ائمه نفرمودند که منکرات دشمنان ما هستند. پس اگر شما آنها را شناختید و از آنها فاصله گرفتید، ترک گناه لازم نیست. در زمان خود ائمه این بدعت شکل گرفت و ائمه با آن مقابله شدید کردند و این مقابله هم اثر کرد. جلوی آنها ایستادند و آنها را طرد و لعن کردند. باید توجه داشت که یک دسته روایات داریم که جز با توجه به همین نکته که ائمه خواستند جلوی این غلو ناروا را بگیرند، معنا نمی ‌شود؛ مثلاً فرمودند: این اعتقادات فاسد شما را با خود نبرد، ما کاری برای شما نمی‌ کنیم، باید عمل داشته باشید.

همه شفاعت برای ائمه است؛ اما می ‌خواستند جلوی این انحراف را بگیرند. این غلو در ناحیه تعطیل و اباهی گری در حوزه عمل است، شما تبری به ائمه داشته باشید، دشمنان را بشناسید و از آنها فاصله بگیرید، اباهی گری در عمل است و ائمه به شدت با این مقابله کردند. مثلاً در خصوص نماز اینطور می ­فرمودند که نباید نماز بخوانید بلکه باید نماز را جدی بگیرید. صلاة طریق شفاعت ما است. اهتمام به صلاة اهتمام به ولایت ما است و بی اهمیتی به صلاة بی اهمیتی به ما است. ما از طریق نماز شما را هدایت می ‌کنیم. اگر کوچک شمردید دستگیری ما را کوچک شمردید.

یک غلو دیگری که پیدا شد، این بود که مقام الوهیت برای ائمه قائل شدند که ائمه به شدت با این مقابله کردند. پس غلو در جامعه مؤمنین به نظر من خیلی اشاعه پیدا نکرده است. آنها بهره خودشان را بردند. حضرت فرمود: اینهایی که احادیث غلو را جعل می‌ کنند، می ‌خواهند شیعه را متهم به کفر کنند. در جامعه شیعه این دسته از احادیث نفوذ پیدا نکرده است؛ ولی این دسته از احادیث موجب شده که آنها الآن هم ما را متهم می ‌کنند. یکسری هم مجعولات خودشان است که با آنها ما را متهم به ارتداد می ‌کنند؛ مثلاً می ­گویند که اینها قائل به تحریف قرآن هستند؛ اینها قرآنشان با قرآن ما فرق می‌کند. اینها را خودشان جعل کردند.

به نظر من در جامعه شیعه تقریباً تقصیر فراوان است؛ اما غلو کم است. گاهی ما قصور در معرفت داریم؛ یعنی ائمه را الآن نمی ‌توانیم بشناسیم، چون زمان غیبت است و حجاب‌ های تاریک ظلمانی مقابل ادراک امام وجود دارد؛ این قصور است و هرچه هم ما تلاش کنیم تا ظهور واقع نشود، مقاماتی از ائمه شناخته نمی ‌شود. مقاماتشان هم بعد از رفع حجاب و ظهور که عقول کامل می ‌شود و 27 حرف علم آشکار می ‌شود، شناخته می شود. یک مقاماتی هم در دنیا آشکار نمی ‌شود.

روایتی از وجود مقدس ثامن ‌الحج علیه السلام در عیون الاخبار الرضا نقل شده است. اباصلت از امام رضا سؤال کرد: حدیثی از شما نقل شده است که «أَنَّ ثَوَابَ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ النَّظَرُ إِلَى وَجْهِ اللَّه‏»(2) کسی وارد وادی مقام توحید شد، نتیجه ‌اش این است که نظر به وجه الله می‌کند؛ حجاب و پرده کنار میرود و نظر به وجه الله می‌کند. حضرت فرمودند: «يَا أَبَا الصَّلْتِ مَنْ وَصَفَ اللَّهَ بِوَجْهٍ كَالْوُجُوهِ فَقَدْ كَفَرَ وَ لَكِنَّ وَجْهَ اللَّهِ أَنْبِيَاؤُهُ وَ رُسُلُهُ وَ حُجَجُهُ هُمُ الَّذِينَ بِهِمْ يُتَوَجَّهُ إِلَى اللَّه‏» اباصلت اگر کسی قائل به وجهی برای خدای متعال شود که خدای متعال یک صورت دارد و روی صورتش پرده افتاده و روز قیامت کنار میرود، یا کسی وارد مقامات توحید شد پرده برایش کنار میرود و خدای متعال را مشاهده می‌کند کافر است و این تشبیه خدای متعال است؛ اما از آن طرف حقیقتاً ثواب توحید نظر به وجه الله است؛ و واقعاً هم وجه الله است و نمی ‌گویم که خدای متعال وجه ندارد؛ ولی «وجه کالوجوه» ندارد؛ اما در عین اینکه خدای متعال را نباید تشبیه کرد و وجه کالوجوه ندارد، اما انبیاء و رسل و حجج الهی و معصومین وجه الله هستند.

بعد فرمودند: وجهی که هرکسی بخواهد توجه به خدا کند از این مسیر باید توجه کند و سیر در مقامات آنها، سیر در توجه به خدای متعال است و فنا در مقامات آنها فنا در مقام معرفت است. کسی که می ‌خواهد وارد مقامات دین شود و مقامات دین را بفهمد، از طریق این حجج است؛ اگر معرفت الله را می ‌خواهد پیدا کند از طریق این حجج است. کسی که می‌ خواهد مقامات معرفت و فهم دین و قرب الهی را طی کند، از طریق معرفت به حجج الهی حاصل می ‌شود. اینها وجه الله می ‌شوند.

آیا معنای اینکه ثواب موحدین نظر به وجه الله است یعنی موحدین نظر به انبیاء و ائمه می ‌کنند؟! خوب در عالم دنیا هم کفار، ائمه را می ‌دیدند. حضرت یک پرده‌ ای را برداشتند و فرمودند: این شاید ناظر به روز قیامت باشد وجه الله یعنی امام، یعنی امیرالمؤمنین، یعنی امام رضا علیه السلام؛ لذا معنای ثواب موحدین را فرمودند: «فَالنَّظَرُ إِلَى أَنْبِيَاءِ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ حُجَجِهِ ‏فِي دَرَجَاتِهِمْ ثَوَابٌ عَظِيمٌ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ الْقِيَامَة» آنچه ما از امام می ‌بینیم، مرتبه ‌ای است که امام تنزل در عالم دنیا پیدا کرد؛ حتی اگر کسی در دنیا به معرفت الامام رسید و نورانیت امام را درک کرد، آن مقام نورانیتی است که تنزل در عالم دنیا پیدا کرده است؛ اما آن مقاماتی که در عوالم بعدی است، در قیامت از آن پرده برداشته می ‌شود. الآن هم سلمان وقتی نگاه به ملک عالم می‌کند همه را امیرالمؤمنین می ‌بیند، و این را میداند که در پرتو امیرالمؤمنین همه عالم تسبیح می ‌کنند. سلمان امیرالمؤمنین را اینطور می ‌شناسد.

تقصیر در معرفت ما است و الا سلمان الآن هم امیرالمؤمنین را طوری می‌ شناسد که کائنات را در پرتو امیرالمؤمنین می‌ بیند. آن چراغی که از امیرالمؤمنین در دل عالم روشن شده و سلمان الآن می ‌بیند، چراغی است که در عالم ملک می توان آن را دید؛ وقتی وارد عالم قیامت شد آنوقت ظهور حضرت را در آن عوالم می ‌بینیم. در قیامت یک مقاماتی از درجات اولیای خداست که آنجا ظاهر می ‌شود. و نظر به آن درجات خیلی ثواب بزرگی است و از درجات بهشت لطیف­ تر است.

بعد حضرت یک جمله لطیفی را در نقطه مقابلش فرمودند «مَنْ أَبْغَضَ أَهْلَ بَيْتِي وَ عِتْرَتِي لَمْ يَرَنِي وَ لَمْ أَرَهُ يَوْمَ الْقِيَامَة» اگر کسی بغض من و اهل‌بیت مرا داشته باشد، نه در قیامت مرا می ‌بیند و نه من او را می‌ بینم؛ یعنی محجوب است چنانچه قرآن فرمود «كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ»(مطففین/15)؛ یعنی این ثواب عظیم ملاقات با نبی اکرم که در دعاها و صلوات ‌ها خیلی می ‌خواهیم که خدایا من در دنیا ایشان را ندیدم، در قیامت محجوب نباشم، این مقام عظیم را از دست می‌دهد. ما یک مقدار تقصیر داریم برای اینکه در عالم دنیا هستیم. در عالم دنیا امیرالمؤمنین را یک حدی می‌ شود شناخت و بیشتر از این امکان ندارد. این تقصیر نیست، این قصور است؛ حتی در قیامت هم مقاماتی از امام را کسی نمی ‌تواند بشناسد. حضرت فرمودند: یا علی! جز من و خدا کسی تو را نخواهد شناخت. به همین دلیل فرمودند: ولایت ما را حتی انبیای مرسل و ملائک مقرب هم تحمل نمی‌ کنند. پس این قصور محل بحث ما نیست.

سوال: محدودیت دنیا است که حجاب شده و ما نمی­توانیم بشناسیم.

جواب: و حتی محدودیت ظرف ما است و وارد عالم آخرت که شدیم این ظرف نمی ­تواند همه مقامات کلی امام را درک کند. اینها تقصیر نیست؛ بلکه تقصیر یعنی کوتاهی کردن؛ آنها دامن زدند و متأسفانه گاهی ما قبول کردیم. لذا ادنی فضیلتی که در طول تاریخ از ائمه نقل کردند، متهم به غلو شدند و متأسفانه کثیری از فضایل مهجور بوده است؛ در حالی ­که آنها از خود ائمه بوده و فضایلی نیست که عامه نقل کردند و می ‌خواستند شیعه را متهم به کفر کنند، فضایل از خود ائمه نقل شده است. جابر بن یزید جعفی که اصحاب سر است و گاهی سلمان نقل کرده که از اصحاب سِر امیرالمؤمنین است؛ لذا همین که یک کسی نقل کرده است گفتند: جزو غُلات است.

به نظر من ضرر مقصره برای مکتب تشیع از ضرر غُلات کمتر نیست. اول اتفاقی که افتاد این بود که دین را به دین ظاهری تبدیل کردند و حقایق باطنی که در معارف اهل‌بیت است مهجور مانده است. وقتی بحث معاد می‌ شود همه بحث میرود سر اینکه این جسم زنده می ­شود یا نه؛ بله این جسم در قیامت زنده می ‌شود؛ ولی آیا همه معاد همین است؟! آن بحث ‌هایی که در بیان امیرالمؤمنین است که می ‌فرماید: «وَ حَقَّقَتِ الْقِيَامَةُ عَلَيْهِمْ عِدَاتِهَا فَكَشَفُوا غِطَاءَ ذَلِكَ لِأَهْلِ الدُّنْيَا»(3) همه وعده‌ های قیامت برای اهل ذکر محقق شد، این معارف کجا رفته است؟

جریان مخالفین، فقط در موضوع امامت نبوده که جامعه را مبتلا به تقصیر کردند. در توحید هم همین است. توحیدی که درست کردند، یک خدای ساعت سازی است که عالم را خلق کرده و کوک کرده و عالم برای خودش می‌ چرخد؛ مثل یک سری از برهاناتی که طوائف دیگر برای اثبات خدا نقل می ‌کنند؛ یا خدای ناظمی که با برهان نظم باید او را اثبات کنید، که با حساب احتمالات و نظم عالم را ایجاد کرده است؛ یا خدای واجب الوجودی که ممکنات متکی به واجب الوجود هستند. اینها همه تقصیر در خداشناسی است.

یک تقصیر دیگر هم این طرف است که یک خدای همه خدایی درست کردند «هُوَ الْأَوَّلُ وَالْآخِرُ وَالظَّاهِرُ وَالْبَاطِنُ»(حدید/3) که همه چیز خداست، و اصلاً غیر و مخلوقی در کار نیست. هر دوی اینها یا برای مقصره یا برای غلات است؛ البته این مقصر است و در توحید اصلاً غالی نداریم. خدای متعال را به خدایی تبدیل کردند که در همه عالم حلول کرده و همه کائنات خدا هستند. در حالی ­که در روایات ما خدای متعال به شدت با مخلوق متباین است و در عین اینکه «هو الاول و الآخر» است و «مع کل شیء» و با همه عالم است. از توحید این تقصیر آمده اما آن توحیدی که ائمه فرمودند «بین التشبیه و التعطیل» است که یا خدای متعال را تشبیه کردند؛ یا توحید را تعطیل کردند تا «بین التشبیه و التعطیل» جامعه مؤمنین را پیش ببرند تا آرام معرفت حقیقی به خدای متعال حاصل شود، این تعطیل شده است. در موضوعات دیگر هم همینطور است. در موضوع امامت هم همینطور است. در موضوع امامت هم از این دسته تقصیرها زیاد واقع شده است.

سوال: جمع بندی مباحث حاج آقای میرباقری را بشنویم.

جواب: حاصل عرض من حدیث امام رضا علیه السلام بود که جریان مخالفین دو دسته حدیث در باب غلو و تقصیر جعل کردند. عمدتاً جریان تقصیر اثر گذار در جامعه شیعه شده و حالا امامت را که محور دین است تنزل داده است. حجاب سقیفه موجب شد ما مؤمنین هم متأسفانه در دام مقصره بیافتیم و طبقات موازی درست کردیم و ولایت را در حد صفر مرزی نگه داشتیم و بحث را بردیم با آنهایی که منکر اصل امامت هستند و خیلی از مسائل دیگر هم هست که امام در حد معلم اخلاق و مجری شریعت شد؛ البته همه اینها امام است و فراتر از اینهاست؛ اما امام در حد مجری شریعت شد، و امامت امام در حد مدیریت سیاسی جوامع تنازل پیدا کرد؛ در حالی­ که خلافت الله است.

پی­ نوشت ها:

(1) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 304

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 115

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 343