نسخه آزمایشی
سه شنبه, 12 اسفند 1399 - Tue, 2 Mar 2021

بررسی اهمیت حزن بر اهل بیت در برنامه سمت خدا/ اقسام حزن و سلوک الی الله با حزن سیدالشهداء

متن زیر سخنان آیت الله میرباقری به تاریخ 4 آبان ماه 96 است که در برنامه سمت خدا ایراد فرمودند. ایشان در این جلسه بیان میدارند، ما براساس تعریف الهی، حزن خوب و حزن بد داریم؛ کما اینکه شادی خوب و شادی بد داریم. شادی داریم که کودکانه است و انسان باید از آن عبور کند و بزرگ شود. حزنی هم داریم که باید بالغ شود و از آن حزن‌ها فاصله بگیرد. یک حزن ‌هایی هم هست که نردبان سلوک انسان است. آدم باید وارد آن فضا شود و با آن حزن ‌ها مأنوس شود. وجود مقدس سیدالشهداء یک فضای حزنی را در همه عوالم خلقت ایجاد کرده است و در روایت دارد همه عوالم گریستند و این حزن آنقدر حزن جلیل و عظیم و وسیع است که از جمادات تا انبیای اولوالعزم در آن درگیر هستند و با آن سلوک می­ کنند.

سوال: خدمت شما هستیم و بحث امروز شما را می ‌شنویم.

جواب: اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعنة علی اعدائهم اجمعین. ایام عزاداری سیدالشهداء و اسارت اهلبیت است. دو نکته را گوشزد کنم و اگر فرصتی بود در مورد وجود مقدس امام حسن مجتبی علیه السلام و همچنین در باب عزاداری بر سیدالشهداء و بکاء بر معصومین، مطالبی را بیان کنیم.

بعضی از حزن ‌هایی که ما داریم رشید نیست و مثل شادی های ماست که باید از آن عبور کنیم و لذا به ما دستور دادند از این غصه ‌ها نخورید. اگر آدم زاهد شد، در اولین قدم به فرموده قرآن «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى‏ ما فاتَكُمْ وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»(حدید/23) آدمی که فارغ از دنیاست، با آمد و شد آن نه خوشحال می‌ شود و نه غصه می ‌خورد. در عین حال به ما شادی را یاد می­ دهند و ما هم به کسانی که تحت سرپرستی ما هستند یاد می‌ دهیم که چطور خوشحالی کنند و در چه موضوعاتی خوشحال باشند. فرض کنید روز غدیر خوشحال باشد یا سالروز تولدش خوشحال باشد؛ یا هردو خوشحال باشد. ما جهت می‌ دهیم و هم عید را تعریف می‌ کنیم و هم مناسک برای او درست می ‌کنیم.

اعیاد را معمولاً ولات درست می‌ کنند؛ یعنی سرپرستان جامعه هستند که عیدسازی می‌ کنند. اولیاء باطل یک اعیادی درست می‌ کنند و انبیای الهی هم یک اعیادی درست می‌ کردند؛ مثلاً روزی که آدم یک ماه روزه گرفته و به خدا نزدیک شده و بابش به سوی امام باز شده را می ‌گویند: «جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً» عید بگیرید؛ یا اگر توانست ایام دهه ذی الحجه را پشت سر بگذارد و از برکات آن ایام استفاده کند، چه در مکه باشد یا نباشد، روز عید قربان است و آنجا هم «جَعَلْتَهُ لِلْمُسْلِمِينَ عِيداً» است. انبیاء برای مردم مناسک نشاط را تعلیم می ‌کردند.

نسبت به حزن هم همینطور است. بعضی خیال می ‌کنند؛ حزن مطلقاً بد است؛ اما اصلاً اینطور نیست. این بساط اهل دنیاست که می‌ خواهند انسان را از حزن جدا کنند و به عکس دائماً انسان را در ورطه‌ حزن می ‌اندازند. ما براساس تعریف الهی حزن خوب و حزن بد داریم؛ کما اینکه شادی خوب و شادی بد داریم. شادی داریم که کودکانه است و انسان باید از آن عبور کند و بزرگ شود. حزنی هم داریم که باید بالغ شود و از آن حزن ‌ها فاصله بگیرد.

در دستگاه مادی معمولاً می ‌گویند: حزن و غصه بد است ولی اصلاً نمی ‌توانند انسان را از حزن جدا کنند؛ چون انسان را متعلق به دنیا می ‌کنند. آدمی که دل به پدیده ‌های فانی می ‌بندد حتماً دچار خوف و حزن می‌ شود. هنگامی که در وصال جلوه‌ های دنیاست خوف می ‌آید، پس وقتی هم جدا شدی حزن می‌ آید. آدمی که تعلق به دنیا دارد غصه می ‌خورد. در بهار غصه می ‌خورد که چرا پاییز می ‌آید؛ در جوانی غصه‌ پیری را می ‌خورد. موقع ثروتش غصه‌ فقر را می ‌خورد که چرا این مال با ما نمی ‌ماند، این بهار و این جوانی نمی ‌ماند.  طبیعی است خوف و حزن پیدا می ‌شود.

 بنابراین آنها به هیچ وجه نمی ‌توانند انسان را از خوف جدا کنند. فقط گفتار درمانی گاهی می کنند، و فضای غفلت ایجاد می ­کنند؛ اما کافی است آدم یک تب بگیرد، همین که تب آمد غصه می ‌آید؛ چون بوی مرگ می‌ آید. به جای اینکه آدم را مهیا کنند، به غفلت می‌ اندازند. ما حزن بد داریم و باید از آن فاصله بگیریم. برای حزن ‌های بی‌ خودی بر سر آمد و شد دنیا، که امروز ثروت می‌ آید و فردا می ‌رود. معنی ندارد آدم غصه بخورد. بساط دنیا اینطور است.

یادم هست عزیزی یک زمان می ‌فرمود: زمین ‌های قم همین‌ جا که هستیم، متری پنج قِران بود. من نخریدم و هرمقداری هم خریدم بردم پس دادم. بعد می ‌فرمود: هیچوقت هم غصه نمی ‌خورم چرا نخریدم؛ بخاطر اینکه می ‌بینم آنهایی که خریدند هم غصه می خورند چرا کم خریدند. این غصه‌ ها تمام شدنی نیست. مؤمن از این غصه‌ ها نباید بخورد که چرا مریض شدم؛ چرا مقروض شدم. از این غصه‌ ها باید جدا شد.

یک حزن ‌هایی هم هست که نردبان سلوک انسان است. آدم باید وارد آن فضا شود و با آن حزن ‌ها مأنوس شود. لذا ما را مذمت کردند از اینکه انسان مؤمن نسبت به آمد و شد دنیا حزن داشته باشد، حضرت امیر در توحید صدوق می‌ فرمایند: «فَأَمَّا الزّاهِدُ فَلا يَفرَحُ بِشَيءٍ مِنَ الدُّنيا أتاهُ و لا يَحزَنُ عَلى شَيءٍ مِنها فاتَهُ»(1) زاهد همه غصه ‌ها و شادی ‌های دنیا از دلش بیرون رفته است؛ لذا اگر دنیا از دستش برود غصه نمی‌ خورد و اقبال هم کند خوشحال نمی ‌شود و از این امور راحت است. اما حضرت در جاهای متعدد وقتی مؤمن و متقی و اهل ذکر را توصیف می ‌کنند و احوالات آنها را می ‌گویند، وقتی از حزن آنها صحبت می ‌کنند، می ­فرمایند «قُلُوبُهُمْ‏ مَحْزُونَةٌ»(2) یا «فَاسْتَشْعَرَ الْحُزْنَ وَ تَجَلْبَبَ الْخَوْفَ فَزَهَرَ مِصْبَاحُ الْهُدَي فِي قَلْبِهِ»(3) لباس حزن پوشیده است.

به فرموده قرآن اهل ذکر «لا تُلْهِيهِمْ‏ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّه‏»(نور/37) هستند. می‌ فرماید: «جَرَحَ طُولُ الْأَسَى قُلُوبَهُمْ وَ طُولُ الْبُكَاءِ عُيُونَهُم‏»(4) طول غصه قلوبشان را مجروح کرده است. این همان حزن راه برنده است. این همان حزنی است که در مصباح الشریعه از امام صادق علیه السلام نقل کردند که حضرت فرمود: انسانی که در این مقام حزن است بدون تکلف سلوک میکند. مثل حزن حضرت یعقوب؛ در مصباح الشریعه این آیه قرآن را اینطور معنا کردند «إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَ أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ»(یوسف/86) حضرت یعقوب می ‌فرماید: این حزن من برای من معرفت آورده است. این علم و معرفت من برای حزن است، حزن سازنده است و حزنی است که انسان را به خدا نزدیک می‌کند. نردبان سلوک انسان است.

یک نوع آن را امیرالمؤمنین در خصوص توبه دارند که می ‌فرمایند: «الِاسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّين‏»(5) آنهایی که در مقام علیین هستند توبه ‌شان شش معنا دارد؛ یعنی یک استغفرالله که می‌ گویند، شش اقدام در پشت آن است: ندامت هست، تصمیم بر ترک هست، یعنی نسبت به گذشته نادم هستند و نسبت به آینده عازم بر ترک هستند، مصمم هستند و نسبت به حقوق مردم و حقوق الهی تدارک می‌ کنند و سختی عبادت را بر خودشان تحمیل می ‌کنند، کما اینکه راحتی و لذت گناه را بردند. ششم اینکه «حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيد» رو به گوشت ‌هایی می ‌آورند که از حرام روییده و آنها را با غصه آب می ‌کنند تا پوست به استخوان بچسبد، و دوباره گوشت جدید بروید. این حزن علیین است.

بنابراین یک حزن، حزنی است که در هر مقامی باشی با انسان هست. شاید یک جایی است که بعضی گفتند: خوف و حزن دو لشکر خدا هستند، وقتی تو را رساندند تو را رها می‌ کنند؛ چنانچه قرآن می ­فرماید «أَلا إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ‏»(یونس/62).

حزن خوب داریم و حزن بد داریم. وجود مقدس سیدالشهداء یک فضای حزنی را در همه عوالم خلقت ایجاد کرده است و در روایت دارد همه عوالم گریستند و این حزن آنقدر حزن جلیل و عظیم و وسیع است که از جمادات تا انبیای اولوالعزم در آن درگیر هستند. جلالت این حزن اینقدر بالاست که حضرت ابراهیم خلیل باید وارد این وادی شوند و نمی‌ شود که برای رسیدن به خدای متعال در آن ورود نکنی؛ یعنی یک طریق است. می ‌برند و تو را وارد و محزون می‌ کنند تا تو را سیر بدهند. مبتلا می ‌شوی و باید بشوی. اگر نشوی از خیلی از خیرات محروم هستی. حضرت ابراهیم خلیل را بعد از ذبح اسماعیل در گودی قتلگاه می ‌برند که به فرموده قرآن «وَ فَدَيْناهُ‏ بِذِبْحٍ عَظِيم‏»(صافات/107)؛ یعنی حالا آن ثواب و قربی که می ‌خواستید حاصل شد.

اگر کسی وارد این میدان شد این غصه انسان را به این مقاماتی که در زیارت عاشورا از آن مکرر بحث شده است، می­ رساند مثل «أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَة» یعنی به معیت و ثبات قدم و به مقام محمود یعنی مقام دستگیری از بندگان خدا میرسد. در این مقام هست که «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي فِي مَقَامِي هَذَا مِمَّنْ تَنَالُهُ مِنْكَ صَلَوَاتٌ وَ رَحْمَةٌ وَ مَغْفِرَة» این صلوات را بر انسان نازل می‌ کنند.

یک حزن داریم که باید از آن استقبال کنیم و به سمت آن برویم که حضرت ایجاد کردند و ما باید وارد این فضای حزنی که همه کائنات در آن هستند و همه با آن سالک هستند شویم که مدخل آن هم معمولاً همین بکاء بر سیدالشهداء است و از اینجا شروع می‌ شود و لذا این اشک یک اشک فوق العاده است.

از روایت استفاده می‌ شود که قلب ما متصل به یک دریای بی نهایت است؛ منتهی گاهی قلب، قاسی می ‌شود. قساوت که پیدا شد، رابطه آدم با عوالم قطع می ‌شود. وقتی قلب، قاسی نبود متصل می‌ شود و از آن عالم حقایقی بر قلب جاری می ‌شود که یکی از آثار آن بکاء است. در روایت فرمودند: «مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ»(6)؛ یعنی اگر دیدی اشک نداری بدان که قلبت سخت شده است. گاهی اوقات قلب «أَشَدَّ مِنَ الْحِجَارَة»(7) می ‌شود و قساوتش از سنگ بیشتر می‌ شود چنانچه به فرموده قرآن «وَ إِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهارُ وَ إِنَّ مِنْها لَما يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْماءُ»(بقره/74) بعضی سنگ ‌ها هستند که از دلشان چشمه می ‌جوشد؛ ولی قلب طوری می ‌شود که جوشش ندارد. اگر قلب جوشش داشت به انواع بکاء میرسد.

بکاء اثر جوشش قلب است: بکاء از خوف خدای متعال، بکاء از سر رغبت، انواع مختلف گریه ‌ها و حزن ‌های مثبت برای اهل سلوک است. آنهایی که اهل الله نیستند از این حزن ‌ها محروم هستند. بر خلاف اینکه می‌ گویند: حزن ندارند، دارند اما حزن‌ های غیر واقعی دارند؛ یعنی حزنی که مزاحم است، مثل خیلی از حزن ‌ها که مزاحم آدم است. بعضی حزن‌ ها آدم را راهی میکند. انبیاء همینطور که به ما شادی یاد می ‌دهند، حزن را هم یاد می ‌دهند که چطور غصه بخورید، کجا شاد باشید و کجا شاد نباشید.

حضرت موسی کلیم با جناب خضر یک برخوردی داشت و زمان ملاقاتشان کوتاه بود؛ ولی حضرت خضر در این فرصت، حضرت موسی کلیم را متذکر به عاشورا کردند و مفصل در آن وادی بردند. انبیاء و اولیای الهی اینطور هستند. گریه بر سیدالشهداء و بکاء هم اقسامی دارد.

سوال: اگر ما اشک نداشتیم یک زنگ خطر برای قساوت قلب است؟

جواب: بله، انسانی که از خوف خدا گریه نمی ‌کند و اشک نیمه شب ندارد، پیداست اتصال قلبش به عالم از بین رفته است؛ چنانچه فرمودند «مَا جَفَّتِ الدُّمُوعُ إِلا لِقَسْوَةِ الْقُلُوبِ وَ مَا قَسَتِ الْقُلُوبُ إِلا لِكَثْرَةِ الذُّنُوبِ‏» وقتی انسان گناهش زیاد می ‌شود قلب آرام آرام به قساوت و گاهی به موت میرسد. وقتی اینطور شد دیگر نمی ‌تواند انسان را به عوالم غیب متصل کند؛ وقتی متصل نشد دیگر تحولات در او پیدا نمی‌ شود و دل مرده می ‌شود و تحولاتی که در یک انسان زنده هست، نیست.

بکاء بر سیدالشهداء که یکی از سرمایه‌ هایی است که خدای متعال به ما داده است، اقسامی دارد: از تباکی شروع می ‌شود وقتی­که انسان وارد وادی بکاء نشده و هنوز قلبش متأثر و متصل نیست ولی سعی میکند از خودش اشک بگیرد. آدم تباکی میکند و به زور سعی میکند از خودش اشک بگیرد تا آرام آرام وارد وادی اشک شود. در روایتی به حضرت عرض شد: من نیمه شب که بلند می ‌شوم، اشک ندارم؛ آیا می ‌توانم برای اینکه وارد وادی اشک شوم، یاد مصیبت‌ هایی که بر من وارد شده و عزیزانی از دست دادم، بکنم و وقتی حالم حال اشک شد، کم کم این اشک را به سمت دیگری هدایت کنم؟! حضرت فرمودند: اشکال ندارد! این تباکی است.

تباکی یعنی آدم به هر طریقی شده خودش را وارد وادی اشک میکند و بعد آن را به سمت اشک‌ های راقی هدایت میکند که باید بر او گریه کند: مثل اشک از خوف خدا، اشک از دوری از خدای متعال، تا بکاء بر سیدالشهداء که از راقی ­ترین اشکها و سرچشمه‌ حیات قلب و طهارت نفس است و در خصوص آن فرمودند «لَمْ‏ يَمُتْ‏ قَلْبُهُ يَوْمَ تَمُوتُ الْقُلُوبُ‏» آن روزی که همه قلب‌ ها می ‌میرند، کسی که بر سیدالشهداء گریه کرده است، قلبش نمی ‌میرد. این اشک طهارت نفس می ‌آورد و یک قطره‌ اش چقدر از آلودگی ‌ها را از انسان دور میکند. در باب تباکی گفتند که اگر تباکی هم کنید طهارت نفس برای شما می ‌آورد و دلهای شما را پاک میکند و تعلقات شما را به دنیا از بین میبرد.

بکاء انواعی دارد: یک قسم از بکاء که خیلی خوب است گریه از خوف است. خدا رحمت کند استاد عزیزی داشتیم می‌ فرمودند: یکی از گریه ‌هایی که در پای سفره امام حسین دارم گریه خوف است بعد توضیح می ‌دادند و می‌ فرمودند: من نگران این هستم که همینطور که دنیای اهل کوفه اینها را از امام حسین جدا کرد، دنیای من مرا از امام حسین جدا کند و این موجب خوف است و من گریه میکنم؛ یعنی یک قسم از گریه من برای این است که نگران هستم و می ‌ترسم من هم مثل کسانی باشم که اول حضرت را دعوت کردند و وقتی دنیایشان به گرو رفت، آرام آرام جدا شدند و به کربلا آمدند و مقابل حضرت قرار گرفتند و بر سر بردن غنیمت ‌ها مسابقه می‌ دادند و می ‌گفتند: اگر من نبرم دیگری می برد. من نگران هستم وقتی دنیای من در گرو رفت، از امام حسین جدا شوم. این گریه واقعی است که از سر خوف و از جدایی امام حسین گریه کند و موجب می‌ شود آدم متصل به امام حسین شود. این واقعاً بکاء دارد، یک قسم از بکاء بر سر سفره سیدالشهداء همین است.

یک قسم از بکاء که اینها ممکن است با هم جمع شوند، بکائی است که انسان مضطرب است و غصه می‌ خورد برای اینکه از نصرت سیدالشهداء محروم شد. در زیارت ناحیه مقدسه همین قسم توضیح داده شده که «وَ لَمْ أَكُنْ لِمَنْ حَارَبَكَ مُحَارِباً وَ لِمَنْ نَصَبَ لَكَ الْعَدَاوَةَ مُنَاصِباً فَلَأَنْدُبَنَّكَ صَبَاحاً وَ مَسَاءً وَ لَأَبْكِيَنَّ عَلَيْكَ بَدَلَ الدُّمُوعِ دَما» اینکه من نبودم و بالاخره تقدیر الهی این شد که در دورانی باشم که واقعه کربلا تمام شده و نبودم که سپر شما شوم و در مقابل دشمن از شما دفاع کنم، صبح و شب گریه میکنم. انسان بخاطر اینکه محروم از نصرت سیدالشهداء هست غصه می ‌خورد. ما الحمدلله حضرت را اجابت کردیم. اگر اجابت نکرده بودیم رابطه ما با حضرت قطع بود، حضرت دعوت کردند و ما اجابت کردیم. در زیارت اول رجب هم هست که «فَقَدْ أَجَابَكَ قَلْبِي وَ سَمْعِي وَ بَصَرِي وَ رَأْيِي وَ هَوَايَ عَلَى التَّسْلِيمِ لِخَلَفِ النَّبِيِّ الْمُرْسَلِ وَ السِّبْطِ الْمُنْتَجَب‏» آن موقع که شما صدا زدید، من با زبان جواب ندادم، گوشم شنیده و چشم قلبم صحنه‌ ها را دیده و قلبم اجابت کرده است. اینها اجابت شده است و واقعاً ما اجابت کردیم و اگر سیدالشهداء را اجابت نکرده بودیم در دستگاه سیدالشهداء نبودیم.

حضرت داعی الله است و ما اجابت کردیم؛ چنانچه کسانی که دعوت وجود مقدس رسول الله را اجابت کردند مؤمن شدند؛ زیرا ایشان «داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِه‏»(احزاب/46) و دعوت کننده از طرف خدای متعال است و ما را به سمت خدای متعال دعوت می ‌کند. حضرت 1400 سال قبل رحلت فرمودند و اگر ما اجابت نکرده بودیم مؤمن نبودیم؛ منتهی این وجودمقدس وجود مشرف محیط است و دعوتش تا قیامت هم هست و بعد دعوتش میرسد. ما نسبت به سیدالشهداء دعوت را اجابت کردیم منتهی دیر اجابت کردیم. آدم جا دارد بنشیند تا قیامت گریه کند که چرا تأخیر شد و چرا من نبودم؟ لذا به ما گفتند: طلب کنید تا به ثواب شهدای سیدالشهداء برسید.

بیان امام رضا علیه السلام است که روز اول محرم، برای مناسک محرم دستور دادند و به پسر شبیب فرمودند: «أَنْ يَكُونَ لَكَ مِنَ الثَّوَابِ مِثْلَ مَا لِمَنِ اسْتُشْهِدَ مَعَ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ فَقُلْ مَتَى ذَكَرْتَهُ يا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِيما» اگر می‌خواهی مثل ثواب آنهایی که پیش روی امام حسین شهید شدند، به تو ثواب بدهند، هر وقت یاد امام حسین افتادی با همه وجود التماس کن و از حضرت بخواه که ای کاش من هم ملحق به آنها می ‌شدم تا حضرت عنایت کنند و آن ثواب ‌ها برای تو حاصل شود و به آن مقامات برسی و مقامات برای انسان ان شاءالله به اندازه وسعش رقم بخورد؛ چون ثواب قراردادی نیست. پس یک نوع بکاء هم بکاء از محرومیت، از نصرت و تأخیر نبودن است و اینکه آدم نبوده در کربلا و دیر اجابت کرده و اهل سرعت و سبقت نبوده است.

یک قسم هم بکاء بر خود واقعه است چون این واقعه سنگین است و آدم وقتی مصیبت‌ های سیدالشهداء را یاد میکند، واقعاً بر مصیبت ‌هایی که بر حضرت وارد شده گریه میکند و خود این هم مقاماتی دارد. انسان یک زمان بکائش بکاء محبین است، کما اینکه زیارت سیدالشهداء در روایت است که یک زیارت متفاوت است و بعضی گفتند که زیارت اهل شوق است و آنها ثوابشان هم متفاوت است. در بکاء هم همینطور است. راقی ‌ترین و علی ترین نوع بکاء ناشی از اتصال در سرشت است؛ چنانچه فرمودند «شِيعَتُكَ خُلِقُوا مِنْ فَاضِلِ طِينَتِنَا»(8) «يَفْرَحُونَ‏ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا»(9) اتصالی که بین ما و امام است، حزن امام را به ما منتقل میکند. یعنی واقعاً اتصال حقیقی است.

به حضرت عرض کرد: من غروب جمعه غصه ‌دار می ‌شوم و هرچه می گردم نمی ‌فهمم چه دلیلی دارد. فرمودند: یک مؤمن دیگر غصه‌ دار است، شما با هم مرتبط هستید. شما یک ارتباط جدی با هم دارید. «الْمُؤْمِنُ أَخُو الْمُؤْمِنِ لِأَبِيهِ وَ أُمِّه‏» مؤمن برادر مؤمن است و در پدر و مادر با هم مشترک هستند. مقصود پدر و مادر ظاهری نیست؛ بلکه «أَبُوهُ النُّورُ وَ أُمُّهُ الرَّحْمَة»(10) یعنی مؤمنین یک ریشه دیگر دارند و یک ارتباطی بینشان است، آن ارتباط حقیقی موجب می‌شود که او غصه دارد شد، شما هم غصه‌ دار شوید. این ارتباط بین مؤمنین است، بین مؤمن و امام هم هست. این موجب می‌ شود که حزن امام منتقل به انسان شود و این حزن راقی است. امام سجاد علیه السلام با حزن خودشان عالم را وارد یک فضای نورانی کردند و آن حقیقت است که در قلوب مؤمنین جاری می‌ شود و خیلی قیمت دارد.

در کامل الزیارات است که شخصی به حضرت عرض کرد: من تحت نظر هستم و در منطقه ‌ای که هستم سرشناس هستم و عُمال بنی امیه ناظر بر من هستند. سخت‌ گیری می ‌کنند برای زهر چشم گرفتن از دیگران هم شده مرا تنبیه می‌ کنند. لذا موفق به زیارت جد شما نیستم. فرمود: یاد مصیبت جدم میکنی؟ عرض کرد: بله. گاهی یاد که می ‌کنم حالم عوض می ‌شود و از غذا خوردن می‌ افتم و همه اهل منزل می ‌فهمند وادی من وادی دیگری است. این حال من است. حضرت او را تشویق کردند و فرمودند: وقتی موقع مرگ رسید می‌ فهمی این چقدر قیمت دارد و در این دنیا قیمتش معلوم نمی ‌شود. بعد فرمودند: تو از کسانی هستی که «يَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا وَ يَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا».

حقیقت بکاء این است که این حزنی که در معصوم است بیاید، این خیلی قیمت دارد. «بِنَا عُبِدَ اللَّه‏» امام عبادت خدا را می‌کند، اگر جلوه‌ ای از آن عبادت در ما آمد و ما چشم و گوش امام شدیم، کما اینکه خود امام متصل به سرچشمه‌‌ های الهی است ما هم متصل به امام شدیم و حالات امام در ما تجلی کرد، این حقیقت عبادت است. حزنی هم که انسان را رشد میدهد، حزن امام است. بین خودشان و خدای متعال حالاتی دارند که ما نمی ‌دانیم. ولی خیلی از حالاتی که در آنها هست برای شفاعت است؛ یعنی برای آن است که عالم را وارد یک وادی دیگر بکنند. خیلی از عبادت معصوم در این عالم برای شفاعت است. خیلی از اشک‌ هایی که نیمه شب میریزد و استغفار می‌کند برای شفاعت است تا عالم را جلو ببرند. چون عالم با عبادت امام رشد می‌کند؛ و الا بین خودشان و خدا حالاتی است که ما نمی ‌فهمیم، این دعاهایی که معصومین می ‌خوانند مثل دعای کمیل و دعاهای دیگر، واقعاً یک حرف ‌هایی در آن است که با عصمت نمی ‌سازد و فهم بنده این است که اینها همه در منزلت شفاعت است؛ و الا برای معصوم، آن گناهان و حرف ‌ها اصلاً معنی ندارد.

بنابراین وادی حزنی که سیدالشهداء در عالم ایجاد کردند و اصل آن در وجود خودشان است چنانچه فرمودند «السَّلَامُ عَلَى سَاكِنِ كَرْبَلَاءَ» بعد در وجود مقدس امام سجاد علیه السلام تجلی می‌کند، در امام زمان جلوه می‌کند، عالم را به سمت خدا می‌ برد. آنوقت ارتباط ما با معصوم موجب می‌ شود همان حزن و غصه بیاید و راقی ترین نوع بکاء همین است. انسان به سرچشمه متصل شود و اشکش بخاطر اشک امام سجاد علیه السلام است. این حزن حزنی است که ما اصلاً نمی ‌فهمیم چیست؛ همان است که قرآن می­ فرماید: «إِنَّما أَشْكُوا بَثِّي وَ حُزْنِي إِلَى اللَّهِ» (یوسف/86).

انسان تا ملحق به امام نشود، به این نوع بکاء راه پیدا نمی ‌کند و این است که خیلی قیمت دارد. یعنی بکائی که امام برای شفاعت ما دارد، در وجود ما نازل می‌ شود و ما را میرساند. آن است که راه عالم را باز می‌کند. حزن راه برنده همان حزنی است که امام سجاد دارند و انسداد عالم را باز می‌کند و عالم با آن حزن سالک می ‌شود. حتی جمادات هم سالک می‌ شوند و نباتات هم سالک می ‌شوند تا عالم ملائکه هم سالک می ‌شوند، عالم انبیای اولوالعزم هم سالک می‌ شوند؛ بخاطر جلالت این قصه و داستان است.

ما باید تلاش کنیم که به این حزن راه پیدا کنیم که از تباکی هم شروع می­ شود و حتی با نمونه سازی و اینکه آدم غصه ‌های خودش را مقدم قرار میدهد و بعضی ‌ها را خدای متعال برای اینکه در این وادی بیاندازد، خود خدای متعال برای آنها ابتلائاتی ایجاد می‌کند و ابتلائات آنها مقدمه برای ورود به این وادی با عظمت می‌ شود و باید خیلی شکر کنند. مثل پدری که خدای متعال فرزند جوانش را از او گرفت و یا فرزندش در راه خدا شهید شده است. این مقدمه درک ماجرای سیدالشهداء است.

لذا کسانی که این حادثه ‌ها برایشان پیش می‌ آید باید واقعاً این حادثه‌ ها را مدخل ورود به آن حزن قرار بدهند؛ معنی این جمله «إِنْ كُنْتَ بَاكِياً لِشَيْ‏ءٍ فَابْكِ لِلْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِب‏» همین است. یعنی آنجایی که خدا برای تو صحنه ‌ای می‌ سازد که صحنه‌ حزن است؛ مثلاً آدم جوانش را از دست داده است، می‌گوید: این را مدخل قرار بده. چون اگر وارد آن وادی نشد، در همان مصیبت می‌ ماند و اجر آن مصیبت را میبرد؛ ولی اگر این را پل قرار داد و وارد این مصیبت شد، میرسد به «أَفْضَلَ‏ مَا يُعْطِي‏ مُصَابا بِمُصِيبَتِهِ» یعنی بالاترین ثواب‌ های اهل بلاء را بردی. ما ابتلائات خودمان را باید مدخل ورود به وادی بکاء بر سیدالشهداء قرار بدهیم و این تباکی است.

بکاء حقیقی هم این است که آدم متصل است و اتصال در سرشت دارد که خیلی از مؤمنین دارند. چنانچه فرمود: غروب جمعه اگر غصه دار می ‌شوید بخاطر این است که قلب امام زمان محزون می ‌شود به شما هم سرایت میکند. بکاء حقیقی یعنی قلب انسان متصل به یک سرچشمه­ ای است و این حزن تبدیل به اشک می ­شود و این اتصال سرچشمه آن حزن راقی است. اشک حقیقی از عالم بالا نازل می ­شود. قلب هم برای خودش بکائی دارد و این اشک ظاهری نازله آن بکاء قلب است

سوال: خیلی ‌ها می‌ پرسند: حالا که محرم تمام شد، چه کار کنیم که همین حال و هوا و حس و حال و همراهی با سیدالشهداء وجود داشته باشد؟

جواب: در روایات فرمودند که «إِنَّ لِرَبِّكُمْ فِى أَيَّامِ دَهْرِكُمْ‏ نَفَحَاتٍ أَلَا فَتَعَرَّضُوا لَهَا»(11) گاهی یک نسیم ‌هایی است که در زمان‌ های دیگر نیست. محرم هم مثل شب قدر است و یکی بیشتر در عالم نیست. عاشورا یک روز در عالم بیشتر نبود؛ منتهی طلوع های مجددی دارد. همینطور که شب قدر هرسال بر ما طلوع می‌کند و برکاتش نازل می‌ شود عاشورا هم هرسال در ایام محرم از نو برای ما طلوع می‌کند. مثل اینکه خورشید یکی است ولی ایام مکرر است و امروز غیر از دیروز است، طلوع ‌ها فرق می‌کند. هر محرم و عاشورایی یک طلوعی دارد و یک بابی از عاشورای سیدالشهداء باز می ‌شود و انسان میتواند وارد وادی عاشورا شود. اینهایی که وارد شدند، الحمدلله! علامتش این است که روز عاشورا وقتی میرسد خودشان را در اردوگاه سیدالشهداء می ‌بینند و احساس می‌ کنند همه تعلقات را کنار گذاشتند و اگر الآن عاشورا بود سپر امام حسین علیه السلام بودند. اگر عاشورا بود جای حبیب و زهیر و بریر حاضر بودند که به میدان بروند و خونشان را بدهند و اهل‌ بیتشان هم اسیر شوند و خودشان به شهادت برسند. آنهایی که به این مقام رسیدند باید این را حفظ کنند و حفظ کردنش هم به این است که اتصالشان با سیدالشهداء قطع نشود.

بکاء بر سیدالشهدا فقط برای ایام محرم نیست. آدم می‌ تواند در تنهایی خودش برای سیدالشهداء روضه بخواند. اگر کسانی نرسیدند و احساس می‌ کنند محرم تمام شده است، خودشان را ارزیابی می ‌کنند و می ‌بینند این محرم که آمد من یکجوری دعوت سیدالشهداء را اجابت نکردم که مثل حر شده باشم. در نقل است که بعضی در لشگر دشمن بودند؛ اما وقتی به خیمه سیدالشهداء حمله شد، آمدند و کشته شدند. اگر آدم می ‌بیند جزء هیچکدام از اینها نیست. باید از خدای متعال عذرخواهی کند که سفره ماه رمضان پهن شد و نتوانست استفاده کند. دعای وداع امام سجاد علیه السلام این است که خدایا تو سفره را انداخته بودی، آنهایی که باید رسیدند، من بخاطر کوتاهی ‌های خودم نرسیدم، تو مقصر نیستی، ولی من غصه‌ دار تقصیر خودم هستم. خدایا حالا که در مهمانی تو غصه ‌دار هستم، یک مزدی به من بده که جای ثواب‌ ها را بگیرد.

در محرم هم یک عده رسیدند، خوشا به حالشان، ما نتوانستیم در این محرم برسیم و غصه ‌دار نرسیدن هستیم. اگر غصه دار نباشیم دیگر کار تمام است؛ نه آدم رسیده نه غصه می ‌خورد که چرا نرسیده است؛ ولی اگر انسان غصه دار شد می ‌تواند از خدا توقع کند که خدایا حالا که من غصه دار کوتاهی خودم هستم در ماه رمضان ثوابی که به رسیده ‌ها میدهی به من هم بده. آدم باید از خدا بخواهد، التماس کند خدایا مرا به ماه رمضان بعدی برسان؛ و یا حالا که نرسیدم محرم بعدی را درک کنم. به من توفیق بده یک طوری زندگی کنم که ماه رمضان بعدی آماده باشم. آدم از خدای متعال عمر بخواهد برای درک یک محرم دیگر و از خدا بخواهد و مراقبه کند که طوری یکسال را بگذراند و چشمش را از عاشورا برندارد و منتظر محرم باشد که روز عاشورا که یک نسیم رحمت می وزد خودش را به سیدالشهداء برساند.

سوال: امسال خواستیم بانی شویم و کمک کنیم و افرادی را به کربلای معلی اعزام کنیم.

جواب: از معصومین نقل شده که گاهی کسی را نائب می ‌کردند به جای ایشان زیارت بروند. خیلی از افراد هستند نمی ‌توانند بروند. می ‌شود کسی را نائب کنند به نیابت خودشان بفرستند. این ثواب زیارت هم به آنها میرسد و هم به کسی که زیارت رفته است. یک قسم هم این است که آدم خودش می‌ تواند برود اما در عین حال می ‌تواند دیگران را هم کمک کند بروند و احیاء کند به خصوص اربعین که احیای شعائر است. آن کمکی که می ‌کنیم کمک به احیای شعائر اربعین است. آثار و برکات اربعین را یک زمان دیگر باید بحث کنیم که این زیارت چه تحولاتی را برای دنیای اسلام و تشیع ایجاد می‌کند و چگونه جامعه شیعی را حول امام شکل میدهد. عصبیت‌ های قومی و نژادی را از بین می برد و چطور جامعه حول معصوم و بر محور محبت معصوم شکل می ‌گیرد. اربعین یک قطعه از ظهور است. همیشه زیارت امام حسین علیه السلام رفتن و کمک کردن به زیارت مهم است. به خصوص در اربعین ثواب بیشتری هم دارد.

پی نوشت ها:

(1) التوحيد (للصدوق)، ص: 307

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 132

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 118

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 343

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 549

(6) علل الشرائع، ج‏1، ص: 81

(7) عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏2، ص: 101

(8) روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 296

(9) كامل الزيارات، النص، ص: 101

(10) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 80

(11) عوالي اللئالي العزيزية في الأحاديث الدينية، ج‏4، ص: 118