نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه هفتم صفر ثارالله / «سير در جمال و جلال الهي» تا «وصول به مقام محبت» با صلوات بر نبي اكرم و اهل بيت ايشان

متن پيش رو خلاصه هفتمين جلسه از سلسله سخنراني هاي حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري در دهه سوم صفر، در هيأت ثار الله قم است. ايشان در اين جلسه با تحليل مقام محبت نسبت به خداي متعال، ريشه محبت به حضرت حق را توجه به افتقار عبد نسبت به خداي متعال دانستند و تأكيد كردند درك مقام محبت مستلزم مشاهده جمال و جلال الهي است و اين مشاهده جز با توجه به بزرگترين آيه الهي و خضوع در برابر آن محقق نخواهد شد. حجت الاسلام و المسلمين ميرباقري، نبي اكرم و اهل بيت عليهم السلام را بزرگترين آيه الهي و صلوات بر ايشان را شاهراه خشوعي برشمردند كه انسان را به مقام محبت مي رساند. ايشان در ادامه «افتقار تام به خداي متعال» و «رهايي از شرك تكيه به اسباب در رفع نيازها» را حاصل خضوع در مقابل نبي اكرم و مشاهده جمال الهي دانستند.

دعای مأثور از معصوم چند خصوصیت دارد، اول اینکه افقهایی که برای دعا کننده، از فضل و عظمت الهی ترسیم میکند در زبان دیگران نیست، دوم «مقدماتی که برای درک عجز و تنهائی» و «توجهات ویژه ای که قبل از دعا لازم است» در آنها رعایت شده است، و سوم اینکه حضور و عنایت معصوم پشتیبان و ضامن دعاست؛ نکته مهم دیگر که از آیات و روایات استفاده می شود اين است که انسان می تواند با دعا به مقام محبت خداوند دست پیدا کند و دوستدار خداوند متعال گردد.

راه رسیدن به محبت خدا

دو روایت در رابطه با حضرت ابراهیم وجود دارد که دلیل انتخاب ایشان به عنوان خلیل الله را بیان می کند، روایت اول آن است که خداوند متعال آن حضرت را به مقام خلیل اللهی انتخاب کرد زیرا هرگز از غیر خداوند متعال چیزی نخواست(1) و در روایت دوم دلیل خلیل بودن حضرت ابراهیم زیاد صلوات فرستادن آن حضرت بر پیامبر اکرم و اهل بیت عصمت دانسته شده است.

فقر، ریشه محبت

رشته محبت انسان، به فقر او منتهی می شود و علت محبت انسان، افتقارش به سوی محبوب اوست، و چون غنی مطلق خداست و تنها ذات مقدس اوست که دارای اسماء حُسنا است و حیّ و خالق و سمیع و مجیب و قیوم و علیم و خبیر و باقی و... است، و انسان فقیر به سوی اوست، لذا محب خداوند متعال است، ولي شیطان انسان را متوهم ساخته و غیر خداوند را غنی، و انسان را فقیر به سوی غیر خداوند جلوه می دهد، لذا انسانی که مورد فریب شیطان قرار گرفته و خود را نیازمند به غیر خداوند دانسته؛ اظهار افتقار به آنها می نماید، و به آن سمت تعلق پیدا کرده و محبت غیر خدا در دلش پدیدار می گردد، مثلا به اسباب تکیه میکند و آنها را برطرف کننده نیازش می داند، در صورتی که انسان متقی، درگیر حجاب واسطه ها نیست، و همه جا حضور حضرت حق را درک کرده و خود را فقط فقير به ذات مقدس او می داند، چنين عبدي می داند که خداوند گاهی انسان را در ميان آب هم از تشنگی می میراند، «أَنْتَ الْفَاعِلُ لِمَا تَشَاءُ تُعَذِّبُ مَنْ تَشَاءُ بِمَا تَشَاءُ كَيْفَ تَشَاءُ وَ تَرْحَمُ‏ مَنْ‏ تَشَاءُ بِمَا تَشَاءُ كَيْفَ تَشَاء»(2)

اظهار افتقار، مساوی پرستش است، پس اظهار عجز کردن و خواستن از غیر خدا، شرک است ولو خفی باشد، لذا قرآن کریم با این بيان شریکان خداوند را نفی میکند كه «کسانی (غیر از خدا) که از آنها مدد میجویید؛ نمي توانند شما را ياري كنند» «وَالَّذينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ لا يَسْتَطيعُونَ نَصْرَكُم»(اعراف/197) مرحله عمیق تر از مدد جستن از غير خدا، اعلام بی نیازی از خداي متعال است که موجب عداوت و دشمنی با خدا خواهد بود «كلاَّ إِنَّ الْانسَانَ لَيَطْغَى * أَن رَّءَاهُ اسْتَغْنى‏»(علق/6)

 متقین رشته های نیازشان را از غیر خدا قطع کرده و حتی در بن بستهایی که خداوند متعال برای امتحانشان ایجاد میکند، تحت تاثیروسوسه شیطان قرار نمی گیرند و دست نیاز به سوی غیر خداوند باز نمی کنند، لذا خداوند آنها را تأمین می نماید: «وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً * وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُه»(طلاق/2) نتیجه اش این است که انسان متقی نگران عوض شدن حالات و دگرگونی پدیده ها نیست، بلکه در هر چیزي جمال خداوند را می بیند و در هر حالتی ، راحتی اش در انس با حضرت حق است، او فقط متأله به ألوهیت خداست، و همه فقرهایش را به خداوند ارجاع می دهد که حقیقتاً دعا مخ عبادت است ، و معنی واقعی پرستش نیز همین است، لذا کسی که در فقر، خالص باشد، در محبت هم خالص خواهد بود و حضرت ابراهیم علیه السلام چنین بود.

صلوات، شاهراه «افتقار» و «محبت» نسبت به خداي متعال

رسیدن به مقام محبت خداوند متعال، نیازمند مشاهده جمال و جلال الهی است و به همان اندازه درک جمال و جلال حضرت حق، محبت خدا در وجود انسان پدیدار خواهد شد، لکن سیر در جمال و جلال الهی بدون سیر در آیات خداوند ممکن نیست، و بزرگترین آیت خداوند متعال، نبی اکرم و اهل بیت عصمت هستند(3) پس سیر در جمال و جلال نبی اکرم، حجابها را بر می دارد، و محبت آن حضرت را که همان محبت خداست(4) افزایش می دهد.

نبی اکرم و اهل بیت عصمت، صراط مستقیم هستند که همان وادی محبت است، و معنی جمله «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم» نیز درخواست ماندن در راه محبت است، و کسی که در این مسیر حرکت می کند، دائما محبتش افزایش پیدا کرده و در درجات صراط مستقیم سیر می نماید، و دائما پرده های جدیدی از مقابلش کنار خواهد رفت، و با کنار رفتن هر حجاب منزلت جدیدی از صراط بندگی و محبت و معرفت برایش مکشوف خواهد شد، و چون درجات نبی اکرم و اهل بیت پایان ندارد، سیر در این صراط نیز انتها نخواهد داشت؛ آنها کلمه توحید هستند، و مشاهده جمال و جلال الهی فقط در وجود مقدس آنان ممکن خواهد بود؛ و تمام شئون خداوند متعال متجلی در وجود مقدس آنها است، و راه اعلام افتقار بندگان به خدا و طریق الی الله هستند که معرفت، جز با سیر در درجات آنها ممکن نیست، آن ذوات مقدس، همان «باب حطه»(5) هستند که باید در برابرش خضوع کرد و با هر خضوع درجه جدیدی مکشوف می شود که ورود به آن نیز مستلزم خضوع است، لذا سیر کنندگان در این طریق دائما مبتلی به این باب هستند«وَالْبَابُ الْمُبْتَلَى بِهِ النَّاسُ»(6) که این همان معنی صلوات است، زیرا صلوات به معنی سیر در جمال و جلال نبی اکرم است که به اذن خداوند دارای این جمال و جلال است؛ این همان طریق بندگی است. شیطان كه به فرموده امیر المؤمنین «عَدُوُّ اللَّهِ، إِمَامُ‏ الْمُتَعَصِّبِينَ‏ وَ سَلَفُ الْمُسْتَكْبِرِين‏»(7) است از آن سر باززد، و کسانی که در برابر نبی اکرم و اهل بیت خضوع نمی کنند نیز در حقیقت شیطان پرستانی هستند که او را تقدیس کرده و غیور می دانند.

روایتی که در خصوص «حب و بغض» از امام صادق علیه السلام نقل شده است، همین معنا را تایید می کند، زیرا حضرت فرمودند دین چیزی جز حب و بغض نیست، و سپس این آیه را تلاوت فرمودند «وَلكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمانَ وَ زَيَّنَهُ في‏ قُلُوبِكُمْ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيان»(حجرات/7)، و در روایتی ذیل همین آیه، ایمان را به وجود مقدس امیرالمومنین معنی کرده اند(8) لذا آن حضرت که تمام وجودشان حب الله است، کلمه ایمان و کلمه محبت و کلمه خلّت بوده و معنی محبت خدا هستند، و ایمان ما در حقیقت چیزی جز حب الایمان، یعنی محبت ایشان نیست زیرا ایشان همان ایمان هستند که خداوند آن را در قلوب مومنین محبوب قرار داده است، و معنی این سخن که ایمان، ولایت علی علیه السلام است نیز همین است، لذا حضرت رسول فرمودند مثل علی، مثل سوره توحید است، که اگر کسی با قلب او را دوست داشته و زبان و عملش او را یاری کند، تمام ایمان را درک کرده است(9) و از آنجا که حقیقت محبت، حضور محبوب در وجود محب است، شعاعی از ایمان آن وجود مقدس، در وجود محبینش تجلی می کند «وَ هُمْ وَ اللَّهِ يُنَوِّرُونَ‏ قُلُوبَ الْمُؤْمِنِين»(10)

صلوات، انسان را به اخلاص در محبت رسانده و محبت اغیار را از دل او می زداید،« وَ جَعَلَ صَلَوَاتِنَا عَلَيْكُمْ وَ مَا خَصَّنَا بِهِ مِنْ وَلَايَتِكُمْ طِيباً لِخَلْقِنَا وَ طَهَارَةً لِأَنْفُسِنَا وَ تَزْكِيَةً لَنَا وَ كَفَّارَةً لِذُنُوبِنَا»، حقیقت صلوات، تواضع در برابر مقام نبی اکرم و اهل بیت عصمت است، که با هر صلوات پرده ای از جمال و جلال نبی اکرم و اهل بیت کناره رفته و مقام جدیدی مکشوف می گردد، و کسی که دائم درمقام صلوات باشد، دائم در حیرت در برابر تجلیات آن ذوات مقدس است، و ابراهیم علیه السلام چنین بود که با سير در جمال و جلال نبی اکرم، جلوه های جدیدتري برای او مکشوف شده و به مقام خلیل اللهی که غایت ممکن در سیر در مقامات نبی اکرم و اهل بیت است، رسید.

رسیدن به مقام محبت، تنها از این راه، یعنی سیر در جمال و جلال نبی اکرم و اهل بیت ممکن است، و راهی که در روایت اول گفته شد، فرع بر این راه است، زیرا تنها کسی که از طریق اهل بیت به مقام محبت رسیده باشد، توان دارد از غیر خداوند چیزی مطالبه ننماید.

پی نوشت ها:

(1) «لِأَنَّكَ لَمْ تَسْأَلْ أَحَداً شَيْئاً قَطُّ»، کافی، ج 4، ص 40

(2) مصباح المتهجد، ج 2، ص 586، دعای سحر

(3) «مَا لِلَّهِ‏ آيَةٌ أَكْبَرُ مِنِّي‏»، بحار، ج 23، ص 206.

(4) «مَنْ‏ أَحَبَّكُمْ‏ فَقَدْ أَحَبَ‏ اللَّه‏»، من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 613، زیارت جامعه

(5) «نَحْنُ‏ بَابُ‏ حِطَّةٍ »، خصال، ج 2، ص 626

(6) من لا یحضره الفقیه، ج 2، ص 613، زیارت جامعه

(7) نهج البلاغه، الخطبه القاصعه.

(8) «حَبَّبَ‏ إِلَيْكُمُ‏ الْإِيمانَ‏ وَ زَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ‏ يَعْنِي أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ وَ كَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْيانَ‏ الْأَوَّلَ وَ الثَّانِيَ وَ الثَّالِث‏»، کافی، ج 1، ص 426

(9) « يَا أَبَا الْحَسَنِ مَثَلُكَ فِي أُمَّتِي مَثَلُ‏ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ فَمَنْ قَرَأَهَا مَرَّةً قَرَأَ ثُلُثَ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَهَا مَرَّتَيْنِ فَقَدْ قَرَأَ ثُلُثَيِ الْقُرْآنِ وَ مَنْ قَرَأَهَا ثَلَاثاً فَقَدْ خَتَمَ الْقُرْآنَ فَمَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ فَقَدْ كَمَلَ لَهُ ثُلُثُ‏ الْإِيمَانِ‏ وَ مَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ فَقَدْ كَمَلَ ثُلُثَا الْإِيمَانِ وَ مَنْ أَحَبَّكَ بِلِسَانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ نَصَرَكَ بِيَدِهِ فَقَدِ اسْتَكْمَلَ الْإِيمَان‏»، خصال صدوق، ص 34.

(10) کافی، ج 1، ص 194