نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه اول صفر حرم مطهر/ ارکان ایمان و خصوصیات مومنین؛ شرح توکل و تفویض

متن زیر سخنرانی شب اول جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام ماه صفر 93 در حرم مطهر فاطمه معصومه(س) است به تاریخ 27 آذرماه 93 برگزار شده است. ایشان در این جلسه که به بحث ارکان ایمان پرداخته اند اشاره می کنند که ایمان طبق احادیث نوری در قلب مومن است. ارکان چهارگانه ایمان توکل بر خدا و تفویض امر به خدای متعال و رضا به قضای الهی و تسلیم امر خدا بودن است. طبق احادیث توکل چند چیز است: انسان بداند که مخلوق نه به انسان می تواند ضرر بزند و نه می تواند نفعی به انسان برساند. مأیوس از مخلوقات بشود و این یأس را درعمل به کار بگیرد. در این حالت دیگر نه از احدی غیر خدای متعال می ترسد و نه به احدی غیر خدای متعال دل می بندد. مومن برای غیر خدا کار نمی کند، از غیر خدای متعال نمی ترسد، به غیر خدای متعال امیدوار نیست و در غیر خدای متعال طمع ندارد. همه دنیا دست یک بنده ای باشد این فرد ذره ای در آن طمع نمی کند. مومن برای خدای متعال کار می کند، از خدای متعال می ترسد، به خدای متعال امیدوار است و طمع در ماعندالله دارد. به فرموده معصوم روز قیامت اگر کسی دو خصوصیت داشته باشد مستجاب الدعوه می شود. یکی این که از غیر خدای متعال مأیوس باشد و اینکه به خدای متعال امیدوار باشد. کلید گنجهای الهی دعاست. مواقفی که در قیامت انسان را نگه می دارند و سوال می کنند فقط از عمل نیست؛ بلکه از حالات انسان، از یقین و صفات نفسانی انسان هم سوال می کنند که انسان این صفات را بدست آورده یا بدست نیاورده است.  بندگی کردن وقتی ممکن است که انسان حل و فصل امور خودش را به صاحب کار که خدای متعال است واگذار کند. خدای متعال خودش می داند و شاهد است که ما هیچ گره کوچکی را و حتی کمترین گره را از کار خودمان نمی توانیم باز کنیم؛ نه خودمان که همه مدبرین عالم را با هم جمع کنیم هم کمترین گره ای از کار خودمان نمی توانیم باز کنیم. اگر کسی خیال کرد خودش گره از کار خودش باز می کند، این مشرک است و از دایره عبودیت پایش را بیرون گذاشته است...

ارکان چهارگانه ایمان

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. حدیث نورانی را مرحوم کلینی رضوان الله علیه در کتاب شریف کافی از وجود مقدس امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین نقل کردند. در این حدیث نورانی حضرت فرمودند: «الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ»‌ ایمان دارای ارکان اربعه یعنی دارای چهار رکن هست؛ البته در روایاتی که از معصومین علیهم السلام نقل شده است گاهی ایمان را به حقیقت خود ایمان معرفی کردند و فرمودند: ایمان نوری در قلب مومن است؛ گاهی ایمان را به خصوصیات و صفاتی که در مومن هست معرفی کرده اند، مثل روایاتی که مومن را توصیف می کند و اوصاف مومن و متقی را بیان می کند. گاهی اوقات هم آثار ایمان را بیان کردند که ایمان چه نتایجی در عمل دارد. در این حدیث نورانی حضرت ارکان اساسی ایمان را بیان کردند که اگر کسی مومن شد، در ایمانش باید این 4 رکن محقق بشود. اگر بخواهیم ایمان را به نماز تشبیه کنیم در نماز ارکان و واجبات و مستحبابت داریم. مستحبات زینت نمازهستند که اگر انسان آن مستحبات را داشت نمازش جامع می شود؛ اگر نداشت هم نماز صحیح است. یک واجباتی دارد که ممکن است کسی این واجبات را فراموش کند و سهوی ترک کند که نمازش باطل نمی شود؛ ولی یک ارکانی دارد که اینها باید باشد و اگر انسان حتی سهواً آن ارکان را ترک کرد نماز محقق نمی شود. آن ارکان نماز پایه های نماز هستند. ایمان هم این گونه است. ارکان ایمان یعنی آن اصول اساسی که ایمان مبتنی بر آنهاست که اگر اینها باشند در انسان ایمان محقق می شود و اگر نباشد در انسان ایمان محقق نمی شود. ارکان ایمان را حضرت در این حدیث نورانی فرمودند 4 چیز است: «الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ وَ الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ وَ التَّسْلِيمُ لِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ»(1) اولین رکن ایمان توکل به خدای متعال است. مومن آن کسی است که متوکل برخدای متعال باشد. رکن دوم: مومن آن کسی است که امور خودش را به خدای متعال واگذار می کند و رکن سوم: مومن آن کسی است که وقتی کار را به خدا واگذار کرد هر تدبیری خدای متعال در باب او انجام دهد با این تدبیر راضی است با تدبیر خدای متعال و رکن چهارم: مومن آن کس است که تسلیم نسبت به فرمان خدای متعال هست. این چهار خصوصیتی که در این حدیث آمده است.

رکن اول؛ توکل

اما رکن اول که توکل هست؛ در آیات قرآن و روایات این توکل را توضیح داده است؛ توکل مقاماتی دارد. لذا متوکلین دارای یک درجه نیستند؛ حضرت ابراهیم هم متوکل بر خداست، مومن درجه یک هم متوکل بر خداست. توکل مقامات و درجاتی دارد؛ گاهی در روایات فرموده است: «أَنْ لَا تَخَافَ مَعَ اللَّهِ شَيْئا»(2) توکل به خدا یعنی متوکل به خدا کسی است که آن جایی که خدا با اوست از هیچ چیزی نمی ترسد. وقتی تکلیف متوجه انسان شد انسانی که مغول به انجام تکلیف است، خدا با او است و ممکن است هزار خطر و موانع سر راه باشد. متوکل آن کسی است که در آن جایی که تکلیف متوجه او است، تکلیفیش را انجام می دهد و از موانع سر راه نمی ترسد و توجیه نمی کند که دشمن و خطر است و نمی شود که از دشمن نترسید؛ اگر تکلیف شد یک جایی استقامت بکند استقامت می کند و ما بقی را به خدای متعال واگذار می کند. متوکل ممکن است در کاسبی اش به مشکل بر خورد کند، خدای متعال می فرماید: دست به مال حرام و شبهه ناک نزن؛ دست به مال حرام و شبهه ناک نزدن گاهی به حسب ظاهر سخت و همگام با دشواری ها می شود. خدای متعال گاهی راه حلال را به روی انسان می بندد و راه حرام را هم باز می کند. این امتحان است که راه شبهه ناک را باز می کند و دور و بر انسان پر از مال حرام و شبهه ناک و پر از لذت های حرام و شبهه ناک است؛ برای مدتی خدای متعال راه مال و لذت های حلال را هم می بندد. متوکل آن کسی است که وقتی خدای متعال می فرماید: دست به طرف مال شهبه ناک نبر؛ نمی برد و نمی ترسد و ما بقی را به خدای متعال واگذار می کند. تکیه به خدای متعال می کند. این می شود متوکل؛ دروغ نمی گوید و در دروغ نگفتن نمی ترسد و نمی گوید اگر دروغ نگویی زندگیت نمی چرخد؛ زیرا خدای متعال فرموده دروغ نگو! لذا نمی ترسد و توکل می کند و دروغ نمی گوید. این یک معنایی است که در روایات برای توکل آمده است.

در یک حدیث نورانی در معانی الاخبار مرحوم صدوق از وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نقل کرده است، حدیث طولانی است که ضمن آن حدیث، حضرت از جبرئیل سئوال کردند(البته در سوال کردن حضرت از جبرئیل هم نکته هایی هست؛ والا درعوالم بالا نبی اکرم معلم همه انبیاء و معلم همه ملائکه از جمله جناب جبرئیل سلام الله علیه هستند) حضرت از جبرئیل پرسیدند: «وَ مَا التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَل‏، فَقَالَ الْعِلْمُ بِأَنَّ الْمَخْلُوقَ لَا يَضُرُّ وَ لَا يَنْفَعُ وَ لَا يُعْطِي وَ لَا يَمْنَع‏»(3) توکل چیست؟ جبرئیل به حضرت عرض کرد توکل چند چیز است: اول قدم در وادی توکل این است که انسان بداند که مخلوق نه به انسان می تواند ضرر بزند و نه می تواند نفعی به انسان برساند. نه می تواند چیزی به انسان بدهد و نه اگر فیض و لطفی را خدای متعال متوجه بنده کند او می تواند این فیض را برگرداند؛ بنابراین قدم اول این است که آدم بداند مخلوق در عالم هیچ کاره است. بنابراین اینهمه فیوضات که از مخلوقات به ما می رسد، اینها همه رحمت خدای متعال است؛ اگر خورشید بر ما می تابد، اگر زمین بار ما را حمل می کند، اگر ابرها بر ما می بارند، اگر زمین بر ما می رویاند، اگر پدر و مادر به ما محبت می کنند، اگر دوستان و عزیزان به ما لطف می کنند و جواب سلام ما را می گویند، همه اینها لطف خدای متعال است؛ والا اگر خدای متعال توجه اش را بردارد احدی به ما سلام هم نمی کند و اصلاً دیگران کاری به ما ندارند.

در دعای ابوحمزه است «ارحم فی هذه الدنیا غربتی»(4) مومن در همین دنیا غریب است. چون کسی کاری با انسان ندارد آن کسی که فقط متوجه بنده اش است و حواسش به بنده هست، خدای متعال است. ما بقی کاری با دیگران ندارند، مگر خدای متعال کسی را مأمور کند تا بار یک مومنی را بردارد؛ کما اینکه مادر را مأمور می کند بار فرزندش را بر می دارد تا به سن رشد برسد؛ والا اگر خدای متعال ماموریت ندهد احدی در این عالم به احدی توجه نمی کند. فقط اوست که متوجه بندگانش هست؛ اگر خدای متعال بخواهد خیری به بنده برساند هیچ مخلوقی جلوی خدای متعال را نمی تواند بگیرد. در مناجات معروف شعبانیه که مناجات همه  ائمه علیهم السلام بوده است این تعبیر هست «وَ بِيَدِكَ لَا بِيَدِ غَيْرِكَ زِيَادَتِي وَ نَقْصِي وَ نَفْعِي وَ ضُرِّي إِلَهِي إِنْ حَرَمْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَرْزُقُنِي وَ إِنْ خَذَلْتَنِي فَمَنْ ذَا الَّذِي يَنْصُرُنِي‏»(5) تنها نفع و ضرر من در دست تو است. اگر تو من را محروم کنی احدی نمی تواند چیزی ببخشد و اگر تو مرا تنها بگذاری کسی مرا یاری نمی کند. این قدم اول در وادی توکل است و متوکل آن کسی است که می فهمد مخلوق در این عالم نه برای انسان نفع دارد و نه برای انسان ضرر دارد؛ والا تا انسان روی مخلوق حساب می کند و احساس می کند مخلوق می تواند منفعتی به او برساند یا ضرری به او برساند یا منفعتی را از او دور بکند. این مانع توکل به خدای متعال در دل انسان هست.

قطع طمع از غیر خدا و یأس از همه مخلوقات

در ادامه آن حدیث نورانی، جبرئیل خدمت نبی اکرم عرض کرد: «وَ اسْتِعْمَالُ الْيَأْسِ مِنَ الْخَلْقِ فَإِذَا كَانَ الْعَبْدُ كَذَلِكَ لَمْ يَعْمَلْ لِأَحَدٍ سِوَى اللَّه‏»(6) بعد از این که فهمید مخلوق کاره ای نیست مأیوس از مخلوقات بشود و این یأس را درعمل به کار بگیرد؛ وقتی کار می کند مأیوس از مخلوق باشد اگر گرفتار است مأیوس باشد از اینکه مخلوقی دست از آستین بیرون بیاورد و گره از کار انسان را باز کند. اگر عبد به این نقطه رسید و این معارف او پیدا شد و این علوم به عبد عطا شد، دیگر برای غیر خدا کار نمی کند؛ انسان تا زمانی که احساس می کند مخلوق برای او منفعت دارد، نمی تواند برای مخلوق کار نکند. من که احساس می کنم تعریف و تمجید دیگران برای من اثر دارد، طبیعتاً نمی توانم وقتی دیگران نماز مرا می بینند، همان نماز خلوت را بخوانم. انسان وقتی می تواند نماز خلوت و جلوتش یکی باشد که بداند این مخلوق نه نفع دارد نه ضرر دارد. اگر کسی به اینجا رسید دیگر برای غیر خدا کار نمی کند چون طمعی در غیر خدای متعال ندارد.

«وَ لَمْ يَرْجُ وَ لَمْ يَخَفْ سِوَى اللَّهِ وَ لَمْ يَطْمَعْ فِي أَحَدٍ سِوَى اللَّه‏» در این حالت دیگر نه از احدی غیر خدای متعال می ترسد و نه به احدی غیر خدای متعال دل می بندد. همه خوف و طمع ما بخاطر این هست که خیال می کنیم آنها برای ما نفعی یا ضرری دارند؛ اگر ضرری نمی تواند به من بزند چرا از او بترسم و اگر نفعی به من نمی تواند برساند چرا امیدی به او ببندم. بنابراین همه امیدش منحصر به خدای متعال و همه خوفش هم از خدای متعال می شود و در احدی طمع ندارد و در خدای متعال طمع دارد.

پس 4 تا سلب و 4 ایجاب دارد. سلبش این است برای غیر خدا کار نمی کند، از غیر خدای متعال نمی ترسد، به غیر خدای متعال امیدوار نیست و در غیر خدای متعال طمع ندارد. همه دنیا دست یک بنده ای باشد این فرد ذره ای در آن طمع نمی کند و 4 ایجابش هم این است که برای خدای متعال کار می کند، از خدای متعال می ترسد، به خدای متعال امیدوار است و طمع در ما عندالله دارد؛ چون می داند خدای متعال هم خزائنش بی منتهی است و هم جواد است و می بخشد و می تواند به انسان نفع برساند؛ می تواند به انسان ضرر بزند و می تواند کم و زیادی در سرنوشت انسان بکند. فرمود اگر بنده به اینجا رسید و این صفات و معارف در او پیدا شد و این خصوصیات را در عمل پیدا کرد «فَهَذَا هُوَ التَّوَكُّل‏»، این توکل است. توکل نسبت به خدای متعال یعنی این عبد متوکل عبدی است که فقط از خدای متعال می ترسد و فقط به خدای متعال امید دارد و فقط برای خدای متعال کار می کند و فقط هم به ما عندالله طمع دارد.

ما فقیر هستیم. ما نمی توانیم که نخواهیم و به ما هم نگفتند که نخواهید؛ نخواستن از عبد ممکن نیست؛ بلکه به عکس به ما گفتند بخواهید و گفتند اگر نخواستید مستکبر علی الله هستید. «وَقَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»(غافر/ 60) اگر کسی ترک دعا کند، استکبار بر خداست. به ما نگفتند نخواهید؛ بلکه گفتند از غیر خدای متعال چیزی نخواهید. انسان متوکل انسانی است که فقط برای خدای متعال کار می کند و فقط هم در آنچه که ما عندالله است طمع دارد و این را هم روز قیامت از ما حساب و کتاب می کشند.

شرط مستجاب الدعوه شدن

حدیثی در روضه کافی است که حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: روز قیامت اگر کسی دو خصوصیت داشته باشد مستجاب الدعوه می شود. یکی این که از غیر خدای متعال مأیوس باشد و اینکه به خدای متعال امیدوار باشد. این کسی که وقت گرسنه می شود از دیگران مأیوس است و فقط به خدای متعال امیدوار است؛ این وقتی دعا کند دعایش مستجاب می شود. هر نیازی و هر فقری که دارد انسان اگر در این فقرش مأیوس از غیر بود و به خدای متعال هم امیدوار بود مستجاب الدعوه می شود.

گاهی انسان از دیگران مأیوس است العیاذ بالله از خدای متعال هم مأیوس است. گاهی به دیگران امیدوار است و از خدای متعال مأیوس است و گاهی از دیگران مأیوس است و به خدای متعال امیدوار است. برای استجابت دعا همین دو چیز کافی است که انسان در فقر خودش به خدای متعال و به فضل او به کرم او امیدوار باشد و از دیگران هم مأیوس باشد؛ والا انسان تا نگاهش به دست دیگران است و در ظاهر از خدای متعال می خواهد این دعا نیست. دعای حقیقی همان چیزی است که انسان از دیگران مأیوس است و یقین دارد که خدای متعال، هم می شنود و هم می تواند حاجت را اجابت کند و هم جود و فضل و بخشش دارد. حتی اگر ما مستحق هم نباشیم؛ اما خدای متعال با فضلش با ما برخورد می کند. کسی که این صفات جمال را در خدای متعال ببیند و دستش به طرف آسمان برود محال است دست خالی برگردد.

اینکه دعایمان مستجاب نمی شود لب مطلبش این است که دعا واقع نمی شود؛ وگرنه محال است که دعا مستجاب نشود «ادعونی استجب لکم» وعده خدای متعال است؛ منتهی یک قید دارد «ادعونی» مرا بخوانید خواندن خدای متعال محتاج به همین خصوصیات است. در دعاها گاهی به ما تأکید می کنند که قبل از ورود به دعا صفات جمال و جلال خدا را یاد کنید و حمد خدا را بکنید.

در روایت دارد یک کسی وارد مسجد شد و شروع به دعا کردن کرد. حضرت فرمود: عجله کرد. دیگری آمد دو رکعت نماز خواند و اوصاف جمال و جلال خدا را یاد کرد؛ حضرت فرمود: این شخص دعایش درست است. اگر مثلاً کسی علم می خواهد، یا علیم یا حکیم یا خبیر و آن صفات جمال و جلال الهی را یاد کند. علت این که بعد از آنکه انسان خدا را حمد کرد و صفات جلال و جمال خدا را یاد کرد و حتی در روایات دارد که استغفار کنید، دعایش مستجاب می شود برای این است که موانع دعا برداشته می شود و زمینه دعا فراهم می شود و دعا محقق می شود؛ والا دعا که تیری در تاریکی انداختن یا سنگ مفت گنجشک مفت کردن نیست. دعا این است انسان سمع الهی و اجابت الهی را حاضر می بیند و دستش را به طرف خزائن بی منتهای الهی دراز می کند.

در آن حدیث نورانی در نهج البلاغه امام علی در نامه شان به امام مجتبی فرمودند: همه گنج ها در محضر خداست. کلید گنج ها در دست شماست و کلید گنج ها دعا است. انسان توجه داشته باشد به این که خدای متعال، هم می تواند هم می شنود و هم جود دارد و همه صفات جمال و جلال از آن اوست. اینکه می گوید یاد کنید برای اینکه حالت دعا پیدا شود.

در ادامه آن حدیث که حضرت امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: اگر این دو صفت را پیدا کنید مستجاب الدعوه می شوید از غیر مأیوس باشید و به خدای متعال امیدوار؛ حضرت یک نکته ای فرمودند: «حَاسِبُوا أَنْفُسَكُمْ قَبْلَ أَنْ تُحَاسَبُوا»(7) قبل ازاینکه روز قیامت برسد و شما را محاسبه کنند خودتان خودتان را محاسبه کنید. کانه حضرت می خواهند بگویند نسبت به حالات نفسانی تان هم از شما حساب و کتاب می کشند که چرا از غیر خدا مأیوس نبودید؛ مگر صد بار خدای متعال به تو نشان نداده بود که اینها روی تو را زمین می زنند و کاری از آنها ساخته نیست. چرا از خدای متعال مأیوس بودی مگر صد بار دست رحمت خدا را با خودت از طفولیت تا الان و قبل از آن ندیده بودی.

بعد حضرت فرمودند: قیامت 50 موقف دارد و هر موقفش هزار سال است. از اینجا پیداست مواقفی که در قیامت انسان را نگه می دارند و سوال می کنند فقط از عمل نیست؛ بلکه از حالات انسان، از یقین و صفات نفسانی انسان هم سوال می کنند که انسان این صفات را بدست آورده یا بدست نیاورده است.

لذا حضرت علی علیه السلام فرمود: از ارکان ایمان توکل است ما باید آن را کسب کنیم. ایمان امری است که یک بخش آن اکتسابی است؛ البته حقیقت ایمان از عالم بالا به انسان عطا می شود؛ اما تقاضای ایمان و اقداماتی نیز هست که ما باید انجام دهیم و آماده باشیم تا خدای متعال فضلش بر ما جاری شود؛ یعنی مقدماتی هست که در این دنیا از ما طلب شده و از ما خواستند.

رکن دوم؛ تفویض امر به خدای متعال

رکن دوم ایمان که حضرت فرمودند این است «تفویض الامر الی الله» مومن آن کسی است که کارش را به خدای متعال واگذار می کند. در بعضی احادیث این تفویض الامر توضیح داده شده است. انسان یک امور و نیازها و حوائجی دارد که هم بی حد وحساب هستند. یکی و دو تا و ده تا صد تا نیستند. یک موقعی انسان تدبیر حاجت ها و تدبیر امور خودش را می کند؛ خودش می خواهد رزق خودش را تأمین کند؛ می خواهد آرامش و سلامت خودش را تأمین کند و موقعیت اجتماعی بدست بیاورد؛ این کار عبد نیست و در حدیث عنوان بصری معصوم فرمود: این منافات با عبودیت دارد. دومین رکن عبودیت آن است که بنده تدبیر خود نمی کند؛ تدبیر خود کردن یعنی به خود مشغول بودن و این با عبودیت و بندگی تناسبی ندارد. بنابراین باید امور خود را انسان به خدای متعال واگذار کند. از اول هم تدبیر امر ما با خدای متعال بوده است. ما وقتی به این دنیا آمدیم هر پشه ای را از خودمان نمی توانستیم دور کنیم؛ اگر بمانیم در این دنیا و به سن کهولت برسیم، باز دوباره پشه ای را از خودمان نمی توانیم دور کنیم. پس این وسط هم اگر توانایی به ما دادند این هم مال ما نیست. الان هم مثل آن دوره طفولیت خودمان هستیم که مکلف به تأمین رزق خودمان نبودیم. مگر ما خودمان در دوره شیر خوارگی دست و پا زدیم و غذا و آرامش و سلامتی خودمان را تأمین کردیم؟! خدای متعال دامن محبت پدر و مادر و دستهای دیگری را آماده کرده بود، اینها با لطافت ما را از دوره طفولیت عبور دادند تا الان رسیدیم. الان هم همین گونه است و ما مکلف به تأمین رزق خودمان نیستیم؛ حتی یک گندم نمی توانیم برای خودمان خلق کنیم.

قرآن می فرماید «يَا أَيُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ لَن يَخْلُقُوا ذُبَابًا وَلَوِ اجْتَمَعُوا لَهُ وَإِن يَسْلُبْهُمُ الذُّبَابُ شَيْئًا لَّا يَسْتَنقِذُوهُ مِنْهُ ضَعُفَ الطَّالِبُ وَالْمَطْلُوبُ»(حج/73) خطاب به همه مردم است یک مثلی برایتان می زند خدای متعال این را خوب گوش بدهید استماعش کنید؛ همه اینهایی که ازشان کمک می خواهید و صدایشان می زنید، دوست رفیق همسر زمین آسمان خورشید و... همه شان اگر دست به دست هم بدهند یک پشه نمی توانند خلق کنند و اگر یک پشه چیزی از آنها بگیرد نمی توانند پس بگیرند. نه می توانند خیری به شما برسانند و نه می توانند شری را از شما دفع کنند ولو به اندازه یک شری که از پشه به شما برسد. حقیقتاً این گونه است. ما نباید گمان کنیم که الان دیگر می توانیم رزق خودمان را خلق کنیم و توانا شدیم. نسبت ما با خدای متعال الان همان نسبت روز بدو تولدمان در دنیا هست. او خدا بود و خالق و ما مخلوق بودیم. او تدبیر می کرد او به فکر ما بود و الان هم همینطور است؛ تدبیر امور ما به عهده خودمان نیست؛ تدبیر خود، شرک و توجه به نفس است. لذا از ارکان عبودیت این است که انسان مشغول به خود و تدبیر خود نباشد.

محاسبه نفس

در روایات دارد اهل محاسبه باشید، از ریز و درشت زندگیتان هر روز حساب بکشید. حضرت موسی بن جعفر فرمودند: «لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يُحَاسِبْ نَفْسَهُ فِي كُلِّ يَوْم‏»(8) کسی که هر روز خودش را محاسبه نکند از ما نیست. این «از ما نیست» را شاید بشود این گونه معنا کرد که حضرات معصومین یک حلقه خصوصی دارند که تحت نظارت خاصشان است؛ کما اینکه بزرگان گاهی اینطوری بودند؛ مانند مرحوم آیت الله بهجت و اساتیدشان و دیگران، گاهی یک شاگردان خصوصی داشتند که تحت نظارتشان بودند؛ با آنها شرایطی می کردند که اگر از آن شرایط تخلف می کردند از حلقه نظارت بیرون می رفتند. اگر کسی این گونه نباشد حضرت فرمود: لیس منا؛ یعنی از جمع ما بیرون می رود. هر روز باید انسان محاسبه کند محاسبه هم به یکی از این دو نتیجه باید رسد: «فَإِنْ عَمِلَ حَسَناً اسْتَزَادَ اللَّهَ؛ وَ إِنْ عَمِلَ سَيِّئاً اسْتَغْفَرَ اللَّهَ مِنْهُ وَ  تَابَ إِلَيْه» اگر دید خیراتی از او صادر شده است این خیرات را هم بشناسد و هم به خودش نسبت ندهد و بفهمد که این خیرات به توفیق الله بوده است و از خدای متعال دوام توفیق بخواهد و بگوید: خدایا تو که مرا موفق کردی امشب نافله شب خواندم فردا شب توفیق بیشتر بده. یعنی بداند از طرف خدا است و از خدا بیشتر بخواهد. اگر بدی انجام داده است اول متوجه بدی شود بعد بداند این بدی ربطی به خدای متعال ندارد؛ مثلاً اگر من خوابیدم نماز صبحم قضا شد، خدا را مقصر نکنم که بگویم خدای متعال توفیق نداد؛ خیر، این گونه نیست. اگر گناه کردم نگویم خدای متعال دست مرا نگرفت این گونه نیست؛ بلکه گناه به خود ما منصوب است.

«مَّا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَمَا أَصَابَكَ مِن سَيِّئَةٍ فَمِن نَّفْسِكَ وَأَرْسَلْنَاكَ لِلنَّاسِ رَسُولًا وَكَفَى بِاللَّهِ شَهِيدًا»(نساء/79) مبدا گناه خود ما هستیم؛ حضرت فرمود: خدای متعال را متهم نکند و گناه خودش را خودش به عهده بگیرد و سپس استغفار بکند. این می شود محاسبه که انسان باید به این جا برسد. ما مکلف به محاسبه در هر روز هستیم و باید هر روز از ریز و درشت عمل خودمان محاسبه بکشیم.

تدبیر بندگی و نه تدبیر خود

مومن با برنامه باید زندگی کند. پس این که تدبیر نفس نکند یعنی چه؟ نکته اش همین است که فرمودند: بنده باید تدبیر بندگی بکند. از صبح که بلند می شویم بدانم که من عبد هستم و او مولی است. اینکه سر صبح به ما می گویند هر روز دعای عهد بخوانید و عهدهای خودتان را با امامتان تجدید کنید، نکته اش همین است که ما سر صبح بفهمیم که یک امامی داریم و او وظیفه اش هدایت ماست و به خدا قول داده تا ما را شفاعت کند و ما را برساند. ما هم مأمون او هستیم و وظیفه مان این است که پایمان را از دایره فرمان او بیرون نگذاریم؛ اگر این عهد را سر صبح انسان محکم بست، دیگر تا آخر شب تکلیفش روشن است. هدایت کار من نیست هدایتم را به او واگذار می کنم؛ بلکه من دنبال این هستم از فرمان او تخلف نکنم. بنده نسبت به خدای متعال همین است.

بنده باید نیازهای خودش را به خدای متعال واگذار کند. کمترین نیازمان را ما نمی توانیم تأمین کنیم؛ نیازهایمان را ازلاً و ابداً او تأمین می کند؛ او خداست، «إِنَّ اللّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ»(ذاریات/58) او رزاق است او می تواند ما که نمی توانیم. پس باید امور و نیازمندی های خودمان را به خدای متعال واگذار کنیم. خدایی، کار خداست. این که آدم خیال کند من رزق خودم را تأمین می کنم، این خودش را شریک خدا قرار داده است.

حضرت امام صادق علیه السلام در حدیثی به عنوان بصری فرمود: عبودیت رکن اولش این است که خودت را مالک ندانی و رکن دوم این است که امرت را تفویض کنی و تدبیر خود نکنی.

رکن دوم بندگی تدبیر خود نکردن ‌است. اگر من ملک خدا هستم و خدای متعال ملک خودش را تدبیر می کند چکار داری در کار خدا دخالت می کنی؟ انسان اگر از تدبیر خود فارغ شد امر خودش را تفویض می کند. تفویض یعنی کار خدا را به خدا واگذار کردن؛ نه کار خودت را، کار خودمان را که نباید به خدای متعال واگذار کنیم؛ کار خودمان را خودمان انجام دهیم؛ کار خدا را باید به خدا واگذار کرد. خدایی کار خداست و بندگی کار ماست. خدایی را به خدای متعال واگذار کنیم.

سومین رکن بندگی هم این است «وَ جُمْلَةُ اشْتِغَالِهِ فِيمَا أَمَرَهُ تَعَالَى بِهِ وَ نَهَاهُ عَنْه‏»(9) همه دل مشغولی اش به این باشد که امر و نهی خدا چیست. من که از همه چیز فارغ شدم؛ آدمی که کار ندارد را خدای متعال یک کار برایش تعریف کرده است و آن بندگی است. همه دل مشغولی ما این باشد که خدای متعال می گوید چه بکن و چه نکن؛ والا انسان تا مشغول تدبیر خود هست نمی تواند بندگی کند. اگر به فکر این باشم که من حتماً باید یک گونه ای روزی خودم را تأمین کنم و امروز این مقدار پول در بیاورم، چگونه می توانم دروغ نگویم؟ چگونه می توانم دست از مال شبهه ناک بردارم. من اگر بگویم خودم به هر قیمت شده باید آبروی خودم را حفظ کنم در یک حادثه چطور می توانم غیبت نکنم یا تهمت نزنم؟! ولی اگر گفتم ‌آبروی من از طرف خداست، خدای متعال اگر بخواهد حفظ می کند و اگر نخواهد حفظ نمی کند و این هم کار اوست؛ آبروی بنده حفظ کردن که کار من نیست‌؛ هر وقت آبرویم را به خدای متعال واگذار کردم، شروع می کنم به بندگی کردن. خدای متعال است که می گوید اینجا از حقت دفاع کن و عادلانه دفاع کن و بعد هم حقت اثبات شد، اگر بگذری بهتر است و بعد از اینکه از حقت گذشتی، احسان کن؛ آن وقت من تو را دوست می دارم. «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ وَ اللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»(آل عمران/134) من می توانم در نزاع، هم کظم غیض کنم و هم عفو و احسان کنم؛ ولی اگر بخواهم حق خودم را خودم بگیرم، طبیعی است دیگر نه می توانم کظم غیض کنم و نه می توانم عفو کنم و نه می توانم احسان کنم.

بندگی کردن وقتی ممکن است که انسان حل و فصل امور خودش را به صاحب کار که خدای متعال است واگذار کند. خدای متعال خودش می داند و شاهد است که ما هیچ گره کوچکی را و حتی کمترین گره را از کار خودمان نمی توانیم باز کنیم؛ نه خودمان که همه مدبرین عالم را با هم جمع کنیم هم کمترین گره ای از کار خودمان نمی توانیم باز کنیم. اگر کسی خیال کرد خودش گره از کار خودش باز می کند، این مشرک است و از دایره عبودیت پایش را بیرون گذاشته است. ما یک کار می توانیم بکنیم که خدای متعال توانش را به ما داده و این را هم از ما خواسته و آن بندگی است. صبح تا شب آدم ببیند ما یک مولی داریم که عبد او هستیم. او از ما چه می خواهد؟ این کار را دوست می دارد، انجام می دهیم. این کار را دوست نمی دارد، ترک می کنیم. ‌آبرو و موقعیت اجتماعی و ثروت و جهیزیه دخترم و... اینها به ما مربوط نیست که چه می شود.

توسل به ذکر الهی برای رفع سختی ها

البته بخشی از تدبیر را خدای متعال فرموده است که مثلاً وظیفه توست؛ دنبال رزق حلال برو و حلال به دست بیاور. شبهه ناک بدست نیاور؛ بقیه اش و کم و زیادش با من است. اگر تفویض کردید آن وقت می بینید که خدای متعال به بهترین وجه انسان را اداره می کند و در سخت ترین صحنه ها انسان را حفظ می کند.

این ذکر «وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»(مومن/44) یک ذکر قرآنی است. امام صادق علیه السلام فرمودند: من از 4 دسته تعجب می کنم. یکی کسی که غصه دار است چرا به این ذکر متوسل نمی شود «لَّا إِلَهَ إِلَّا أَنتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنتُ مِنَ الظَّالِمِينَ»(انبیاء/87) این ذکر یونسیه است که حضرت فرمودند: «فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ يَقُولُ بِعَقِبِهَا وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِين‏»(10) خیلی تعبیر عجیبی است که حضرت می فرمایند: خودم از خدا شنیدم که خدای متعال می فرماید «فاستجبنا له و نجینا من الغم و کذلک ننجی المومنین» یعنی خدای متعال وعده داده و این فقط برای یونس نبود که وقتی این ذکر را گفت غصه را از او برداشت، بلکه هر مومنی در غصه ها به این مقام برسد و این ذکر را حقیقتا بگوید، خدای متعال غصه را از او برمی دارد. وعد خدای متعال است حضرت این گونه فرمودند و خیلی عجیبی است سمعت الله یقول.

ارتباط بی واسطه امام با خدای متعال

بعد از شهادت امام باقر بعضی از شاگردان امام باقر آمدند محضر امام صادق علیهما السلام که تسلیت بگویند و می خواستند تعریفی از امام باقر کنند، گفتند: یک نفر روی زمین بود که اگر می گفت قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم (با این که فاصله زمانی بین حضرت و نبی اکرم بود و قریب 50 سال بعد از رحلت حضرت امام باقر متولد شدند) از او نمی پرسیدیم که سندت کیست و از چه کسی نقل می کنید، چون یقین داشتیم درست نقل می کند. راوی می گوید امام صادق علیه السلام سرش را زیر انداختند و کمی تأمل کردند و بعد سر را برداشتند و فرمودند: «سمعت الله یقول» و در ادامه حدیثی را قرائت کردند و فرمودند: می گویید امام بی واسطه از پیامبر نقل می کند؟ امام بی واسطه از خدا نقل می کند. یکی از معانی اینکه امام محدث است همین است.

انبیاء در مقام وحی مختلف بودند بعضی از آنها جبرئیل می آمده است؛ اما یک مقام وحی این بوده است که خدای متعال بدون حجاب با پیغمبر صحبت می کرده است و جبرئیل در کار نبود. محدث هم همینطور است؛ یعنی بعضی محدثین هستند که ملکی با آنها صحبت می کند. اگر گفته شده است که امام محدث است به این معنی نیست که صدای ملائکه را می شنود؛ زیرا مومنین کامل هم صدای ملائکه را می شنوند. محدث بودن امام این هست که کلام خدا را از خود خدای متعال می شنود. این کلام امام که فرمودند: «سَمِعْتُ اللَّهَ يَقُولُ بِعَقِبِهَا وَ نَجَّيْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِين» همین است.

حضرت در ادامه دومین ذکری که فرمودند این است که اگر کسی می ترسد و در معرض خطر است (این برای آنهایی که در معرض تهدید هستند خیلی خوب است) چرا به این ذکر متوسل نمی شود «وَ أُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ»(غافر/44) من کار خودم را به او واگذار می کنم او شاهد است بصیر است و زیر و بم من و محیط من را و همه چیز را می داند و مخاطراتی که متوجه من هست و منافع من را می داند؛ می داند نفع من در چیست و نفع مرا حتماً تامین می کند و در ادامه آیه حضرت فرمودند «فَإِنِّي سَمِعْتُ اللَّهَ يَقُولُ بِعَقِبِهَا- فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا» این آیه ظاهراً راجع به مومن آل فرعون است که وقتی این گونه به خدا پناه برد خدای متعال بدی های مکر آنها را از او دور کرد. در روایت دارد که خدای متعال حفظش کرد وقاه الله یعنی با اینکه به شهادت رسید و قطعه قطعه شد، ولی گوهر ایمانش را از دست نداد.

تقوا و ایمان؛ سرمایه مومن

همه درگیری شیطان با مومن و همه نقشه هایی که شیطان در این دنیا برای مومن می کشد بر سر همین ایمان است و خدای متعال هم فی الجمله به او اجازه داده و دستش را باز کرده وسوسه می کند و مشکلات ایجاد می کند شیطان دستش بسته نیست، کما اینکه می بینید شیاطین انس دستشان باز است، شیاطین جن هم دستشان باز است و دور و بر مومن حادثه ایجاد می کنند. ازجمله این حادثه هایی هم که ایجاد می کنند این است که گاهی اوقات بیمار می کنند؛ مثل جناب ایوب که شیطان ماذون از طرف خدای متعال است و تصرفات دیگر هم هست. همه تصرفاتی که شیطان اطراف مومن می کند، برای این است که یک چیز را از مومن می خواهد ببرد و آن ایمانش است و با بقیه چیزها کار ندارد. اگر ایمان و تقوای مومن را گرفت تمام سرمایه اش را گرفته است «وَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزَّادِ التَّقْوَى»(بقره/197) شیطان دنبال این زاد است و اگر این زاد را از انسان  گرفت انسان را بی سرمایه کرده است؛ شیطان که با بقیه چیزهای انسان کاری ندارد؛ همه کار شیطان با زاد تقوی است. فرمود این ها همه نوع بلایی سر این مومن آل فرعون آوردند؛ ولی «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا» بدی مکرشان به مومن نرسید؛ حتی قطعه قطعه اش کردند اما او رشد کرد.

در حدیثی نورانی آورده اند که حضرت یک لبخندی زدند. پرسیدند یا رسول الله(صلی الله علیه و آله و سلم) علت این لبخندتان چه بود؟ (من نقل به معنا می کنم) فرمودند: سیر در احوالات مومن می کردم، دیدم مومن عجب موجود عجیبی است؛ اگر 7 اقلیم را به او بدهند ضرر نمی کند؛ با مقراض هم قیچی قیچی اش کنند، ضرر نمی کند. این گوهر ایمان است که در مومن هست. به خلاف کسی که مومن نیست «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعًا * إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا * وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعًا»(معارج/19-21) خدای متعال با دو بال انسان را در این دنیا راه می برد «كُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوكُم بِالشَّرِّ وَالْخَيْرِ فِتْنَةً وَإِلَيْنَا تُرْجَعُونَ»(انبیاء/ 35) گاهی با خوشی ها آدم را امتحان می کند؛ جوانی و نشاط می دهد، همسر خوب می دهد مال و ثروت می دهد فرزند و آبرو می دهد، گاهی اوقات هم با سختی هایش انسان را امتحان می کند؛ مال را می گیرد، فرزندی می گیرد، یک جا آبرویی که حجاب انسان شده یکجا می ریزد، اما اینها هر دو نردبان سلوک است؛ هم با نعمت می شود به طرف خدا بروی و هم با سختی ها؛ آن جا باید شاکر باشی و این جا باید صابر و راضی باشی.

انسانها جز یک دسته شان یعنی همانها که در قرآن آمده است «إِلَّا الْمُصَلِّينَ» این گونه هستند؛ یعنی به آنها می دهی ضرر می کنند، از آنها می گیری ضرر می کنند. «إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعًا»؛ هنگامیکه سختی به او می رسد به جای صبر و بهره مندی به جای اینکه خدا را در سختی ها پیدا کند؛ غیر از اینها عمل می کند. صبر یعنی خدا را پیدا کردن و صابرین اینها هستند «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ»(بقره/156) صابر از نظر قرآن آن کسی است که وقتی سختی می آید، در دل سختی خدا را پیدا می کند؛ یعنی حتی اگر در ثروت خدا را پیدا نکرد، وقتی خدای متعال ورشکستش کرد، در ورشکستی خدا را پیدا می کند، اگر در سلامتی خدا را گم کرد، در بیماری خدا را پیدا می کند و می گوید: إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ؛ این شخص صابر است.

جزع یعنی نه در سختی خدا را پیدا می کند و نه در خوشی. به او بدهند، طغیان می کند و از او بگیرند هم داد و فریاد می کند. در حالی که نه آنجا باید طغیان کند و نه اینجا داد و فریاد کند؛ بلکه در هر دو راهی به سوی خدای متعال است؛ این انسان، جلوی خیرات را می گیرد.

رمز ماندگاری خیرات برای مومنین و رشد و تقرب به خدا

مومن باید خیرات را از یک دست بگیرد و از یک دست به خدا و در راه خدا بدهد تا این خیرات برایش بماند و خودش رشد کند. مثل جویی که آب را از خودش عبور می دهد و خودش تمیز می شود‌؛ آب به درختها می رسد ولی این جوی تمیز می شود. اگر ما واسطه رحمت خدای متعال شدیم رحمت خدا از ما عبور می کند آبرویمان خرج خدا می شود و ما به خدا نزدیک می شویم. ثروتمان خرج خدا می شود، جوانی و عمرمان خرج خدا می شود و به خدا نزدیک می شویم.

اما انسان غیر مومن به عکس است، وقتی خیر به او بدهند سد خیرات می شود؛ هم خیرات را و هم خودش را ضایع می کند. وقتی از او می گیرند تا به خدا برسد، داد و فریاد بی خودی می کند و بجای اینکه در گرفتن، خدا را پیدا کند بر عکس با خدا دعوا می کند. به او بدهند، طغیان می کند؛ از او بگیرند با خدا دعوا می کند.

در حالی که بنده وقتی به او می دهی باید شاکر باشد و وقتی از او می گیری باید صابر و راضی باشد و ببیند در این گرفتن چه لطفی داری به او می کنی. در این بیماری و فقر چقدر به او احسان و عنایت می کنی. اینها این گونه نیستند. فقط «الا المصلین» یک دسته هستند که این گونه هستند.

اجمالاً در آن حدیث نورانی که تقدیم کردیم، مومن این گونه است که وقتی خیر به او برسد از این خیر بهره می برد؛ حتی اگر قطعه قطعه اش هم بکنند بهره می برد. لذا حضرت فرمود که این که خدای متعال فرمود: «فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا» دور و برمومن مکر می کنند اما این مکر به جای این که به مومن ضرر بزند، خدای متعال ضرر را تبدیل به نفع می کند و سیئات مکرشان از بین می رود. نسبت به مومن آل فرعون همین بود. همه  تلاش شیطان دور و بر انسان این است که ایمان انسان ضعیف شود. خدای متعال این گوهر ایمان مومن را حفظ می کند و مومن را به سلامت عبور می دهد. این خاصیت تفویض است «وَأُفَوِّضُ أَمْرِي إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصِيرٌ بِالْعِبَادِ * فَوَقَاهُ اللَّهُ سَيِّئَاتِ مَا مَكَرُوا »(غافر/44-45) ادامه این حدیث و حدیث اول بماند جلسه بعد تقدیم می کنم. السلام علیک یا ابا عبدالله....

پی نوشت ها:

(1)    الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 47

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 57

(3) معاني الأخبار، النص، ص: 261

(4) مفاتیح الجنان؛ دعای ابوحمزه ثمالی

(5) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 686 - مناجات شعبانیه

(6) معاني الأخبار، النص، ص: 261

(7) مصباح الشريعة، ص: 86

(8) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 453

(9) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏1، ص: 225

(10) من لا يحضره الفقيه، ج‏4، ص: 393