نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon, 18 Jun 2018

جلسه دوم صفر حرم مطهر/ ارکان ایمان و بیان رکن سوم رضا به قضای الهی و شئون آن

متن زیر سخنرانی شب دوم جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام ماه صفر 93 در حرم مطهر فاطمه معصومه(س) است به تاریخ 28 آذرماه 93 برگزار شده است. ایشان در این جلسه در ادامه بحث شرح ارکان ایمان به رکن سوم ایمان اشاره می کنند که عبارت اند از رضا. ایشان در توضیح مسئله بیان می کنند که مومن آن کسی است که به قضای خدا و به حکمی که خدای متعال درباره او می کند راضی است. معنی رضا این است که انسان وقتی خدای متعال حکمی درباره او کرد نه فقط از این حکم رنج نمی برد و شاکی از خدای متعال نیست بلکه نسبت به این حکم الهی لذت می برد و بهجت نسبت به این حکم الهی دارد. راه رسیدن به رضا این است که انسان وادی زهد و وادی یقین را پشت سر بگذارد. کسی که متعلق به دنیا است و مشغول به آمد و شد دنیا است نمی تواند به حکم خدای متعال راضی باشد. رعایت واجبات و محرمات و در کنارش ذکر کثیر، دو دستور برای سیر انسان است. ذکر کثیر حد و رمز ندارد هر چه بیشتر باشد بهتر است. اگر بنده راضی به تدبیر خدای متعال شد، این مقام رضا از بالاترین عبادت ها است که انسان را محبوب خدای متعال می کند...

رکن سوم ایمان؛ رضاء به قضای الهی

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. حدیثی را در جلسه گذشته از وجود مقدس امیرالمومنین علیه افضل صلوات المصلین نقل کردم که مرحوم کلینی این حدیث را در کتاب شریف کافی از وجود مقدس حضرت نقل کردند؛ در این بیان نورانی حضرت فرمودند «الْإِيمَانُ لَهُ أَرْكَانٌ أَرْبَعَةٌ»(1) ایمان 4 رکن دارد و عرض کردیم ارکان ایمان را اگر بخواهیم تشبیه کنیم به نماز مثل ارکان نماز هستند؛ همان طوری که ارکان نماز قائمه های نماز هستند به طوری که اگر در هر کدام از آنها خللی پیدا شود نماز باطل می شود؛ ولو اینکه این خلل عمدی نباشد، ارکان ایمان هم همانگونه است و اگر کسی این ارکان در وجودش نباشد در ایمانش خلل پیدا شود و گویا ایمانش از دست رفته است. حضرت این ارکان و قائمه های اصلی ایمان را اینگونه فرمودند: رکن اول «التَّوَكُّلُ عَلَى اللَّهِ وَ تَفْوِيضُ الْأَمْرِ إِلَى اللَّهِ» اگر کسی مومن شد حتماً متوکل به خدای متعال هست. رکن دوم این است که مومن باید امر خود را که به خدای متعال تفویض کند. این دو رکن را ترجمه کردیم.

سومین رکنی که حضرت در این بیان نورانی فرمودند و تحقق ایمان مشروط به این است که این صفت در انسان پیدا شود «الرِّضَا بِقَضَاءِ اللَّهِ» مومن آن کسی است که به قضای خدا و به حکمی که خدای متعال درباره او می کند راضی است. معنی رضا این است که انسان وقتی خدای متعال حکمی درباره او کرد نه فقط از این حکم رنج نمی برد و شاکی از خدای متعال نیست بلکه نسبت به این حکم الهی لذت می برد و بهجت نسبت به این حکم الهی دارد. هر چه خدا می پسندد همان، پسند مومن هم هست. لذا هر چه خدای متعال برای او رقم بزند ولو سختی و ابتلا باشد انسان راضی است و نه فقط شکایت از خدای متعال نداشته و صبر و پایداری در مقابل تدبیر و قضای الهی دارد، بلکه لذت هم می برد و شاکر بر آن چیزی است که خدای متعال بر او رقم می زند. چه سختی باشد چه خوشی باشد.

رضا در روایات گاهی این طور بیان شده که مقامی فوق مقام زهد و یقین است. در بعضی روایات مکرر از معصومین نقل شده است: «الزُّهْدُ عَشَرَةُ أَجْزَاءٍ أَعْلَى دَرَجَةِ الزُّهْدِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْوَرَعِ أَدْنَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ وَ أَعْلَى دَرَجَةِ الْيَقِينِ أَدْنَى دَرَجَةِ الرِّضَا»(2) بالاترین مرتبه زهد اولین درجه ورع است و کسی که مقام زهد و ورع را پشت سر می گذارد پا به وادی یقین می گذارد و کسی که وارد وادی یقین شد و مراحل یقین را پشت سر گذاشت وارد مقام رضا می شود. بالاترین درجه یقین پایین ترین مرتبه رضا است.

زهد را هم در روایات معنا کردند. یک معنایی که در روایات برای زهد شده است که از وجود مقدس امیرالمومنین حدیثی در کافی و توحید صدوق نقل شده است که حضرت فرمودند: «أَنَّ النَّاسَ‏ ثَلَاثَةٌ زَاهِدٌ وَ صَابِرٌ وَ رَاغِب‏»(3) مردم سه دسته هستند؛ یک دسته زاهد هستند؛ دسته دوم صابر و سوم اهل رغبت در دنیا هستند. بعد زاهد را حضرت تعریف کردند من اول از راغب شروع می کنم، فرمودند: راغب آن کسی است که رغبت و میل به دنیا دارد و عفت هم ندارد یعنی در رسیدن به دنیا اهل عفت نیست؛ دست به حرام و حلال دنیا می زند تا دنیا را بدست بیاورد؛ مروت خودش را زیر پا می گذارد تا به دنیا برسد؛ این راغب در دنیا است.

صابر آن کسی است که در دلش تعلق به دنیا دارد، دنیا را می خواهد، لذت های دنیایی را می خواهد ولی چون پایان گرایش به دنیا و دنبال دنیا رفتن را می بیند، عفت به خرج می دهد و دنبال دنیا نمی رود و یا لااقل دنبال دنیای حرام نمی رود. حضرت فرمودند این صبر می کند تا دست از دنیا و لااقل حرام دنیا بردارد.

خصوصیات زاهدین و راه رسیدن به مقام رضا

زاهد را حضرت فرمودند: «فَأَمَّا الزَّاهِدُ فَقَدْ خَرَجَتِ الْأَحْزَانُ وَ الْأَفْرَاحُ مِنْ قَلْبِهِ فَلَا يَفْرَحُ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الدُّنْيَا وَ لَا يَأْسَى عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْهَا فَاتَهُ فَهُوَ مُسْتَرِيح‏»(3) زاهد کسی است که همه غصه و شادی های دنیا از دلش بیرون رفته است؛ اگر دنیا به او اقبال کند خوشحال نمی شود؛ آن چه از دنیا از او فوت شود تأسف بر فوت دنیا نمی خورد. آن کسی که غصه ها و شادی های دنیا هر دو از دلش بیرون رفته اند. نه این که غصه و شادی ندارد، انسان زاهد هم غصه و نشاط دارد. نمی شود مخلوق غصه و شادی نداشته باشد؛ این تحول حال در ما هست؛ اما فرمودند: غصه ها و شادی های دنیای از دلش بیرون رفته است. همه دنیا به او اقبال کند خوشحال نمی شود و همه دنیا هم به او ادبار کند یعنی رو از او برگرداند، نگرانش نمی کند. این آدم راحت از آمد و شد دنیا است. راحت از رنج ها و لذت های دنیا است و این تعریف زاهد هست. البته به گونه های دیگری هم در روایات توضیح داده شده است. خلاصه زاهد آن کسی است که رغبت در بیش از دنیا دارد و این رغبت در بیش از دنیا موجب فراغت او از دنیا می شود. چون فارغ شدن از آمد و شد دنیا بدون این که انسان رفعت همت پیدا کند و همت بلند تر از دنیا پیدا کند ممکن نیست.

در باب امیرالمومنین علیه السلام در زیارت غدیریه هست «اعْتَصَمْتَ بِاللَّهِ فَعَزَزْتَ وَ آثَرْتَ الْآخِرَةَ عَلَى الْأُولَى فَزَهِدْتَ»(4) شما آخرت را بر دنیا بر گزیدید و چون همتتان متوجه آخرت است، نسبت به دنیا زاهد هستید. اگر کسی همتش در بیش از دنیا بود، نسبت به دنیا فارغ می شود و آمد و شد دنیا در دل این انسان اثر نمی گذارد. این مقام زهد هست. انسان تا به مقام زهد نرسد انوار یقین به قلبش وارد نمی شود. انسانی که مشغول به دنیا است و دل مشغول به آمد و رفت دنیا است وارد وادی یقین نمی شود؛ اگر فارغ از دنیا شد و دل از محبت دنیا و آمد و شد دنیا بیرون رفت، آنگاه انوار یقین به قلب انسان می رسد و انسان صاحب یقین می شود و اگر درجات یقین را پشت سر گذاشت آن گاه به مقام رضا می رسد.

پس راه رسیدن به رضا این است که انسان وادی زهد و وادی یقین را پشت سر بگذارد. کسی که متعلق به دنیا است و مشغول به آمد و شد دنیا است نمی تواند به حکم خدای متعال راضی باشد؛ اگر دنیا طبق میل او بچرخد او راضی است و اگر دنیای او طبق میلش نگردد، راضی نیست؛ ولو به زبان هم نیاورد اما از تدبیر خدا رضای نیست. اگر خدای متعال برای او بر خلاف میلش تدبیر کرد این دیگر راضی نمی شود ولو اینکه صبر بکند و صابر هم باشد راضی نیست.

مقام رضا بعد از فراغت از دنیا است و اگر کسی به مقام یقین نرسید نمی تواند راضی باشد؛ کسی که یقین ندارد به این که خدای متعال کار او را تدبیر می کند و یقین ندارد که این خدایی که کار او را تدبیر می کند حکیم و عالم و مهربان است؛ خیر او را می خواهد؛ نه عاجز است از اینکه خیر بنده را به او برساند نه بخیل است و نه اهل ظلم و ستم به بنده است و نه از اذیت کردن بنده لذت می برد؛ اگر کسی این صفات را در باب خدای متعال درک نکرد و به یقین نسبت به این صفات نرسید، نمی تواند نسبت به تدبیر حضرت حق راضی باشد.

دستور به ذکر و ربوبیت خداوند برای انسان

در قرآن خدای متعال دستور به ذکر می دهد و می فرماید: «وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا وَمِنْ آنَاءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَأَطْرَافَ النَّهَارِ لَعَلَّكَ تَرْضَى»؛ (طه/130) پروردگارت، آن کسی که تربیت تو در دست اوست و مرتب تو را تربیت می کند، تسبیح کن. هر صحنه ای که برای ما پیش می آید صحنه ربوبیت اوست. اگر سختی پیش می آورد دارد ما را تربیت می کند؛ نعمتی می دهد، تربیت می کند چون او مربی ما است و ما را به حال خودمان رها نکرده است. اینطور نیست که صحنه هایی که برای ما پیش می آید تصادف هستند؛ این صحنه ها همه براساس تدبیر هستند و این تدبیر هم براساس ربوبیت اوست. او پروردگار و مربی و رب ماست و می خواهد ما را از آب و گل بیرون بیاورد. لذا برای ما تدبیر می کند. گاهی تدبیر خوشی می کند و گاهی تدبیر سختی می کند؛ گاهی طبق آنچه که نفس و میلمان هست خدای متعال تدبیر و ربوبیتش تعلق می گیرد. گاهی برخلاف میل ما تعلق می گیرد.

اگر کسی خدای متعال را در ربوبیت خودش تسبیح و حمد کرد و سعی کرد زیبایی های ربوبیت خدای متعال را ببیند و خدای متعال را از عیب و نقص تنزیه کرد و عیب و نقص به فعل خدای متعال نسبت نداد و فهمید این کار و ربوبیت خدای متعال از سر حکمت و محبت و قدرت و عطوفت او نسبت به ماست، این شخص ممکن است از خدای متعال راضی شود. آثاری برای این ذکرها در قرآن بیان شده است. یکی از اذکاری که در قرآن به آن دستور داده شده است و اثرش هم در قرآن ذکر شده است همین ذکر آیه 130 سوره طه است. این هایی که می خواهند ذکر بگیرند، دستور ذکر در قرآن مکرر آمده است.

گاهی اوقات خدای متعال دستور به مطلق ذکر می دهد «فَاذْكُرُونِي أَذْكُرْكُمْ وَاشْكُرُوا لِي وَلَا تَكْفُرُونِ» (بقره/152) که اثرش را هم بیان می کند، اگر شما به یاد من بودید و مرا ذکر کردید، من هم شما را ذکر می کنم. به هر اندازه ای که ذاکر باشیم خدای متعال هم به ما توجه می کند و اثر توجه خدای متعال به ما اطمینان قلب است «أَلَا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/28) اگر خدای متعال یاد بنده کرد و به بنده توجه کرد، قلب بنده آرام می گیرد.

گاهی اوقات دستور به کیفیت خاصی از ذکر می دهد می فرماید «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اذْكُرُوا اللَّهَ ذِكْرًا كَثِيرًا * وَسَبِّحُوهُ بُكْرَةً وَأَصِيلًا»(احزاب/41-42) اهل ذکر کثیر باشید. یکی از چیزهایی که ما را به مقصد می رساند ذکر الهی و بخصوص ذکر کثیر است؛ لذا بزرگان دستور دادند و گفتند رعایت واجبات و محرمات و در کنارش ذکر کثیر، این دو تا دستور برای سیر انسان خیلی موثر است. ذکر کثیر حد و رمز ندارد هر چه بیشتر باشد بهتر است. با زبان و قلب و عمل در یاد خدا باشید. اگر می بینید یک چیزی را خدا از شما خواسته انجام دهید و اگر فرموده ترک کنید، آن را ترک کنید. قلب و زبانمان متوجه خدای متعال باشد و برای این توجه حد و رمزی هم ذکر نکرده اند.

اثر آن ذکر کثیر را هم اینگونه بیان می کنند و می فرماید اگر شما اهل ذکر کثیر شدید «هُوَ الَّذِي يُصَلِّي عَلَيْكُمْ وَمَلَائِكَتُهُ لِيُخْرِجَكُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَكَانَ بِالْمُؤْمِنِينَ رَحِيمًا»(احزاب/43) اگر شما اهل ذکر کثیر شدید خدای متعال و ملائکه اش بر شما صلوات می فرستند و صلوات الهی شما را از وادی ظلمات به سمت نور می برد.

گاهی اوقات هم دستور به کیفیت خاصی از ذکر داده است «فسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ»(نصر/3) پروردگار و رب خودت را تسبیح کن. تسبیح ربوبیت یعنی توجه کن که او تو را پرورش می دهد و در این پرورش دادنش، دائماً با تو تدبیری می کند؛ یعنی صحنه هایی را برای انسان پیش می آورد. اصلاً معنی رب همین است. مربی آن کسی است که انسان را با برنامه خودش رشد می دهد و به مقصد می رساند. اینجا دستور می دهد که این ربویت او را حمد کن و با این حمد، خدا را تسبیح کن هم قبل از طلوع هم قبل از غروب و لحظات شب و در کناره های روز مرتب پروردگارت و ربوبیتش را یاد کن و خودت را تحت ربوبیت او ببین و این ربوبیت را تسبیح کن. عیب گردن خدای متعال نگذار.

گاهی اوقات ما این گونه هستیم که تا کار بر وفق مراد ما است خدا را حمد می کنیم؛ همین که بر وفق مراد ما نبود عیب را گردن خدای متعال می گذاریم و خودمان را تنزیه می کنیم و می گوییم خدا نخواست. اگر نافله شب نخواندیم می گوییم خدای متعال توفیق نداد؛ این طور نیست. در ربوبیت خدای متعال هیچ عیب و نقصی نیست.

خصوصیات و نتیجه مقام رضاء

آیه 130 سوره طه یکی از اذکاری است که قرآن دستور داده و اثر و نتیجه این ذکر مقام رضا است. انسانی که دائماً متوجه ربوبیت حضرت حق هست و دائماً خدای متعال را تنزیه از نقص و عیب می کند و در تدبیر او هیچ عیب و نقصی نمی بیند، آرام آرام به تدبیر او راضی می شود. اگر برایش فقر رقم بزند، راضی است؛ غنا رقم بزند راضی است. این مقام رضا است و هر تدبیری خدای متعال برای او بکند لذت می برد.

اگر بنده راضی به تدبیر خدای متعال شد، این مقام رضا از بالاترین عبادت ها است که انسان را محبوب خدای متعال می کند. آثاری برای رضا ذکر شده است در بعضی روایات آمده است «إِنَّ اللَّهَ بِعَدْلِهِ وَ قِسْطِهِ جَعَلَ الرَّوْحَ وَ الرَّاحَةَ فِي الْيَقِينِ وَ الرِّضَا وَ جَعَلَ الْهَمَّ وَ الْحَزَنَ فِي الشَّكِّ وَ السَّخَطِ»(5) خدای متعال یک تقسیم عادلانه کرده است: نشاط و راحتی و آسایش را در یقین و رضا قرار داده است اگر بنده ای اهل یقین بالله و اسماء و صفات الهی و رضای به تدبیر الهی بود، آنچه که خدای متعال برای او تقسیم کرده و رزق او قرار داده است نشاط و راحتی است؛ هر چه خدای متعال تدبیر می کند این لذت می برد و به عکس غصه و همّ بی خود را در شک قرار داده است. به جای راحتی هم بی خود در دلش می آید. دنبال یک کاری می رود، به مقصد نمی رسد؛ دنبال هم بعدی می رود؛ فراغت ندارد. این هم و حزن را خدای متعال در حق کسی قرار داده است که اهل شک و سخط است و نسبت به تدبیر الهی یقین ندارد و راضی نیست.

در بعضی روایات ‌آثار دیگری برای یقین و رضا ذکر شده است این حدیث در سفینه البحار است مرحوم محدث قمی نقل کرده اند که موسی کلیم از خدای متعال تقاضایی کرد و درخواست نمود که خدای متعال محبوب ترین و عابدترین بنده زمان موسی کلیم را که بیشتر از همه او را دوست می دارد به موسی کلیم نشان دهد. خدای متعال به او وحی کرد که به یک قریه ای در کنار دریا برود. موسی کلیم طبق این نقشه رفتند در آن قریه و وارد خرابه ای شدند. برخورد کردند به یک بنده خدایی که چند تا صفت داشت: مبتلا به جزام بود؛ زمین گیر و مبتلای به برص بود. این چند بیماری را داشت ولی زبانش به تسبیح خدای متعال مشغول بود و مرتب خدا را تسبیح می کرد و او را تنزیه از عیب می نمود. موسی کلیم به جبرئیل عرض کرد: آن بنده ای که بنا بود ما ببینیم کیست؟ فرمود: همین بنده است. موسی کلیم فرمودند: من خیال کردم الان با یک کسی روبرو میشوم که شب زنده دار و روزه دار است اما با یک آدم زمین گیر جزامی و مبتلا به برص در یک خرابه روبرو شدم. فرمود: این همان محبوب ترین بنده خدا و عابدترین بنده ها است؛ حالا شما نگاه کنید من مامور هستم دو چشم او را از او بگیرم. تصرف کرد و چشم های این فرد از او گرفته شد. همین که نابینا شد به خدای متعال عرضه داشت: الحمدلله خدایا مادامی که مصلحت دانستی مرا برخوردار از آن نعمت کردی و الان که مصلحت ندانستی این نعمت را از من گرفتی؛ ولی من در تو ‌آرزوهای طولانی دارم. این که چشم را از من گرفتی امیدم از تو قطع نمی شود. «یا بار و یا وصول» ای کسی که به من نیکی می کنی و به من پیوند می زنی و صله تو به من می رسد. موسی کلیم آمد کنار این بیمار نشست و فرمود: من مستجاب الدعوه هستم اجازه می دهید دعا کنم خدای متعال آنچه از تو گرفته به تو برگرداند؟ سلامتی را به تو برگرداند؟ عرض کرد: نه. من آنچه خدا بر من می پسندد بیشتر دوست دارم از آنچه پسند خودم هست. من همین را می پسندم. من رضای به این وضعیت هستم. موسی کلیم یک سوال از او کرد و فرمود: یک جمله ای گفتی وقتی چشمت گرفته شد به خدا عرضه داشتی «یا بار و یا وصول» خدا به تو چه داده است؟ یک آدم زمین گیر جزامی خرابه نشین مبتلا به برص که چشمهایت هم از تو گرفته شده است. این چه پیوند و صله ای است که خدا به تو کرده است؟ فرمود: موسی! در این قریه یک نفر خدا شناس است و آن من هستم؛ خدای متعال خودش را به من عطا کرده است و دیگر مهم نیست که چشم به من بدهد یا ندهد؛ سر پا باشم یا زمین گیر باشم؛ سالم باشم یا بیمار باشم.

این نتیجه رضا است. اگر کسی به مقام رضا رسید کار ندارد خدای متعال در حق او چه تدبیر می کند هر چه تدبیر کرده است چون تدبیر اوست می پسندد و لذت می برد؛ این آدم محبوب ترین بنده خدا و اعبد بندگان در نزد خدای متعال است؛ این ثمره رضا است.

خیر مومن در مقام رضا در همه ابتلائات

اگر انسان راضی به قضاء الله بود، خدای متعال تدبیر بد برای مومن هیچ وقت نمی کند. هر تدبیری خدای متعال برای مومن کند این تدبیر خیر مومن است. آن کسی که در مقام رضا است خدای متعال پرده را از جلوی چشمش کنار می زند و آن لطف و محبتی که خدای متعال به این بنده دارد در پشت پرده سختی ها و باطن کار را به او نشان می دهد و مثلاً اگر یک عمر فقیرش می کند یا او را بیمار می کند آن زیبایی صنع خودش را به آن نشان می دهد. کسی که در مقام رضا بود و راضی به تدبیر خدا شد در واقع از خدا راضی شده و خدا هم انسان را دوست می دارد و از انسان راضی می شود. اگر انسان نسبت به خدای متعال سخط گرفت، خدای متعال هم از ما ناراضی می شود. تدبیر حکیمانه خدا نسبت به عالم عوض نمی شود، اگر راضی نشدیم، خدای متعال نسبت به ما به ما ناراضی می شود و غضب می کند؛ ولی اگر ما راضی شدیم محبوب خدای متعال می شویم، بلا می کشیم و بلا کشی عبادت به حساب می آید.

موسی کلیم دنبال یک بنده شب زنده دار روزه دار  بود و تلقی اش این بود که اعبد بندگان و عابدترین آنها کسی است که بیشتر روزه می گیرد و بیشتر شب زنده داری می کند؛ اما به او گفتند: اعبد بندگان ما این است، یک جا نشسته و زمین گیر و جزامی هم هست و روزه هم نمی تواند بگیرد؛ ولی به آنچه که ما برایش تدبیر می کنیم راضی است. رضا به تدبیر خدای متعال از افضل عبادات است و کسی که در این مقام هست به مقام محبوبیت خدای متعال می رسد.

بنابراین یکی از ارکان ایمان که در آن حدیث نورانی از امیرالمومنین ذکر شده است و رکن ایمان است که اگر در انسان بود انسان مومن است و اگر در انسان نبود انسان مومن نیست و خلل در ایمانش واقع می شود، این است که انسان نسبت به تدبیر خدای متعال واقعاً راضی باشد.

مقدمات رسیدن به مقام رضا

مقدمات رضا را هم عرض کردیم همین هاست که انسان اگر سعی کرد خود را فارغ از دنیا کند، آرام آرام خدای متعال قلبش را نورانی به نور ایمان می کند و این انسان زاهد اهل یقین می تواند نسبت به تدبیر الهی راضی باشد. انسان اگر اهل ذکر شد و مداومت بر تسبیح ربوبیت خدای متعال داشت و او را رب خودش دید و این ربوبیت را تسبیح کرد، ثمره ای که برای انسان دارد این است که انسان را به مقام رضا نسبت به تدبیر خدای متعال می رساند. اگر به مقام رضا رسیدیم ثمره این رضا درک جمال صنع خداست که خدای متعال زیبایی های خودش را به ما نشان می دهد و پرده را از جلوی چشممان بر می دارد. آن وقت در سخت ترین صحنه ها هم زیبایی کار خدا را می بینیم.

لذا وقتی ابن زیاد لعنت الله به زینب کبری گفت: دیدید خدا با برادرت چه کرد؛ حضرت فرمودند: من در کار خدا جز زیبایی ندیدم. «مَا رَأَيْتُ إِلَّا جَمِيلا»(6)؛ سخت ترین بلاها بود ولی زیباترین تدبیرهای الهی بود؛ آنجایی که دست خدا را می بینی همه اش زیبایی و جمال می بینی. خود این رضا می شود بهترین عبادت، رضای به تدبیر خدای متعال جزو سلوک مومن می شود و انسان را به مقامی می رساند که خدای متعال این بنده را دوست می دارد که این جزو بالاترین مقامات است.

ما یک مقام رضایت بنده از خدا داریم «رَاضِيَةً» و یک مقام رضایت خدای متعال از بنده داریم «مَّرْضِيَّةً»؛ مرضی شدن بعد از این است که انسان راضی به قضا الله شود. انسانی که راضی به قضاء الله نیست مرضی خدای متعال نیست.

یکی از مقدماتی که برای رسیدن به این رضا لازم است این است که انسان با طی این مراحل، آرام آرام قدم در وادی محبت خدا بگذارد. اگر انسان قدم در وادی محبت خدای متعال گذاشت و در محبت خدای متعال به اخلاص رسید، هر تدبیری خدا بکند برایش فرق نمی کند و تفاوت ندارد؛ چون کاری ندارد خدا چه تدبیر می کند، چون تدبیر اوست لذت می برد؛ چون غیر او را دوست نمی دارد هیچ رنجی برای او نیست؛ در تدبیر خدای متعال سختی ها را با ابتهاج و سرخوشی تمام تحمل می کند.

این مضمون آن روایت نورانی است که امام باقر به جابر فرمودند: «کیف اصبح»؛ احوالش را پرسیدند. عرض کرد: چنین حال باطنی دارم که مرگ را از زندگی بیشتر دوست دارم؛ بیماری را از سلامتی بیشتر دوست دارم؛ فقر را از غنا بیشتر دوست دارم. از سلامتی و غنا و زندگی دنیا فارغ شدم. حضرت فرمود: ما اهل بیت اینطور نیستیم. ما آنچه خدا می پسندد می پسندیم؛ ما کاری نداریم مرگ را خدا تدبیر کند یا حیات را، سلامتی را یا بیماری را، فقر را یا غنا را.

این نتیجه همان مقام محبت است اگر کسی محبت الهی در دلش پیدا شد فقط او را دوست می دارد. اگر اهل یقین و زهد شد، ثمره اش این است که هر چه خدای متعال تدبیر کند راضی بر آن تدبیر الهی است و این یکی از ارکان ایمان است؛ اما رکن آخری که تسلیم هست ان شاله فرصت دیگری تقدیم می کنم...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 47

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 62

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 456

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج100، ص: 362 - مفاتیح الجنان زیارت غدیریه

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 57

(6) مثير الأحزان، ص: 90 - بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏45، ص: 116