نسخه آزمایشی
شنبه, 02 تیر 1397 - Sat, 23 Jun 2018

جلسه پنجم صفر حرم مطهر/ توجهات خاص در تحلیل فعل معصوم و افق کار و علوم ائمه علیهم السلام

متن زیر سخنرانی شب پنجم جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام ماه صفر 93 در حرم مطهر فاطمه معصومه(س) است به تاریخ 1 دی ماه 93 برگزار شده است. ایشان در این جلسه اشاره می کنند که فعلی را که معصوم به خصوص در موضع رهبری جامعه مومنین انجام می دهد بسیار رفیع و مهم و بلند است؛ یعنی مأموریت هایی که امام علیه السلام در هدایت تاریخ دارد مأموریت مهم و اساسی است که بر اساس نامه سر به مهری که از آسمان برایشان آمده است و نیز بر اساس قرآن می باشد. معدن علم امام مستقیماً به خدای متعال متصل است. امام بعد از امامت با همه شئونات خود وارد این عرصه می شود و در تحلیل فعل امام این نکته را باید در نظر داشت که ایشان مأمور از جانب خدای متعال بوده و بر طبق آن مأموریت به وظایف خویش عمل می کند. همچنین در تحلیل فعل معصوم باید توجه داشت که نحوه جبهه گیری دشمنانشان هم در آن امر مؤثر بوده است ضمن آنکه دشمنان معصومین چه شیاطین جنی و چه شیاطین انس در حد خود معصوم بوده اند. شیاطین و دشمنان در مقابل امام نقشه های بسیار پیچیده ای می کشند و در این نقشه ها هم فقط ناظر به امروز و فردا نیستند؛ بلکه یک آینده هایی را می بینند و برای آن آینده ها طراحی می کنند. آن آینده نگری که شما امروز می بینید کفار دارند که همه چیز را قاعده مند و مدونش می کنند؛ این کاری است که شیطان و اولیاء طاغوت از دیر باز داشتند و نقشه شان برای دو روز و ده روز نبوده است. نقشه های بزرگی بود. امام هم وقتی به میدان می آید موضوع تصرفش فقط جامعه زمان خودش نیست. لذاست که دشمن نه می تواند جلویش را بگیرد و نه می تواند مثلش را بیافریند. امام کار عظیم می کند و همه تاریخ را می بیند و تصرف می کند؛ همچون حرکت امام حسین علیه السلام برای اینکه انسدادی که با جریان سقیفه و بنی امیه در تاریخ بشر پیش آمده این انسداد را بازگو کند؛ زیرا مسیر حرکت حق منسد شده است  و حضرت این انسداد تاریخی را باز می کنند. وظیفه ما در برابر فعل معصوم سکوت و صبر است تا امام به مصلحت خود بخشی از اسرار افعالشان را بازگو کنند. دقت در افعال معصوم برای شناخت وظیفه خود است و نه تحلیل عقلانی فعل ایشان...

افق اعلای فعل معصوم؛ تعیین وظایف ائمه از جانب خدای متعال

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و اللعن علی اعدائهم. درباره افعال معصومین علیهم السلام و تصمیمات بزرگی که این بزرگواران می گرفتند مثل صلح امام مجتبی یا ولایت عهدی امام رضا علیه السلام یا بقیه معصومین علیهم السلام تحلیل های فراوانی شده است که بعضی از آنها هم انصافاً تحلیل های دقیق ارزشمند و عالمانه ای هستند. امشب راجع به وجود مقدس علی بن موسی الرضا علیه السلام و شاید مهم ترین تصمیمی که در دوران امامتشان این وجود مقدس گرفتند؛ چند نکته را می خواهم تقدیم کنم و البته همه لحظات حیات امام پربار است و مبدأ خیرات و برکات برای همه عالم است «وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى»(1) ولی آن تصمیم بزرگی که گرفتند، هجرت به ایران و داستان ولایت عهدی مامون بود. قبل از ورود به بحث مقدماتی را اشاره می کنم که در تحلیل افعال معصومین توجه به این مقدمات لازم و قطعی است.

فعلی را که معصوم انجام می دهد به خصوص در موضع رهبری جامعه مومنین و آن افعالی که مربوط به هدایت جامعه ایمانی می شود بسیار رفیع و مهم و بلند هست؛ یعنی مأموریت هایی که امام علیه السلام در هدایت تاریخ دارد آن قدر مأموریت مهم و اساسی است که بر اساس روایاتی که نقل شده است از اهل بیت علیهم السلام در موضوع این تصرفات معصومین علیهم السلام و هدایتشان و رهبری که باید بکنند نامه سر به مهر از آسمان برایشان آمده است.

در کافی این روایت شریف هست که فرمودند: در هیچ موضوعی نامه در بسته و مهر شده برای وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله نیامده است الا در موضوع برنامه ائمه علیهم السلام که نامه های سر به مهر و بسته ای آمد خدمت حضرت و ایشان این نامه ها را تحویل وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام دادند و هر امامی آن نامه ای که مربوط به خودشان بود می گشودند و دستوراتی که در آن نامه آمده بود از طرف خدای متعال مو به مو عمل می کردند و بقیه نامه ها را تحویل امام بعد می دادند. در روایت هست در همین روایت وجود مقدس سیدالشهداء آن دستوری که از بالا برایشان آمده بود یک بخشی از آن را عمل کردند اما آن نامه تمام نشد؛ مابقی آن مأموریت خودشان را بر می گردند و در رجعت به انجام می رسانند و در روایات ما هست که اول امامی که رجعت می کنند وجود مقدس سیدالشهداء علیه السلام هستند که یک بخشی از آن نامه سر به مهری که برایشان آمده است مانده تا حضرت در دوره رجعت عمل کنند.

این یک نکته مهم در باب فعل معصومین است یعنی افق فعل معصوم تا این اندازه بلند است و کاری که باید امام علیه السلام انجام دهند دستور خاصی است که از طرف خدای متعال برای هر امامی آمده است، آن نامه را می خوانند و به آن عهدی که به آنها هست عمل می کنند. این نکته مهمی است که بعد اشاره می کنم بسیار هم مهم است که هیچ امامی از سر خود تصمیم نمی گیرد اگرچه همه کارهای آنها این گونه است. آن ها در یک مقامی هستند که همه افعالشان افعال الهی است. همه تصرفاتشان تصرفات الهی است. یدالله هستند عین الله هستند اذن الله هستند دستشان دست خداست گوششان گوش الهی است؛ یعنی آنچه خدا می خواهد می شنوند آنچه خدا می خواهد انجام می دهند. آنها در همه افعالشان معصوم هستند ولی به خصوص در فعل رفیع امامت و هدایت و تصرفات اجتماعی که می کنند دستور خاص از طرف حضرت حق برایشان آمده است.

دوم اینکه برنامه عملشان در قرآن بیان شده است که امام چه باید بکند. این که در باب امیرالمومنین علیه السلام است «يُقَاتِلُ عَلَى التَّأْوِيل‏»(2) همه جنگ هایی که می کردند جنگ با خوارج و جنگ جمل و جنگ صفین مقاتله علی التأویل بود یعنی براساس تأویل کتاب بود. قرآن یک تفسیر دارد و یک تأویل دارد «وَمَا يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»(آل عمران/7) تأویل کتاب مختص به خدای متعال و راسخون در علم است که این راسخون در علم به وجود مقدس نبی اکرم و اهل بیت علیهم السلام تفسیر شده که دستوراتی براساس تأویل قرآن متوجه آنهاست و لذا عملشان براساس قرآن هست؛ یعنی قرآن را جلوی خودشان می گذارند و به دستوری که برای آنها آمده عمل می کنند. اینکه از کجای قرآن این تکلیف را می فهمند برای ما روشن نیست چون ائمه مکرر فرمودند که علم قرآن نزد ماست. از امیرالمومنین علیه السلام نقل شده است: «كَلَامَهُ ثَلَاثَةَ أَقْسَامٍ فَجَعَلَ قِسْماً مِنْهُ يَعْرِفُهُ الْعَالِمُ وَ الْجَاهِلُ وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا مَنْ صَفَا ذِهْنُهُ وَ لَطُفَ حِسُّهُ وَ صَحَّ تَمْيِيزُهُ مِمَّنْ شَرَحَ اللَّهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ وَ قِسْماً لَا يَعْرِفُهُ إِلَّا اللَّهُ وَ أُمَنَاؤُهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏»(3) خدای متعال معارف قرآن را سه قسمت کرده است. قسمی که عالم و جاهل همه می دانند. یک قسم معارف قرآن برای آنهایی است که خدای متعال به آنها شرح صدر داده است و طبیعتاً به صفای ذهن و لطافت حس رسیدند و آنهایی که شرح صدر دارند آمادگی دارند برای اینکه حقایق دین و اسلام را بفهمند که یک قسم از معارف قرآن هم برای آنهاست و از طریق این معارف قرآن حقیقت اسلام به آنها عطا می شود و دین خدا را می فهمند که آن هم یک دسته از مومنین هستند؛ اما فرمود و قسمی است که آن قسم را نمی دانند الا خدای متعال و راسخون آن هایی که خدای متعال آن ها را امانت دار کتاب الهی قرار داده است که قسم عمده قرآن هم همین است که اصل معارف قرآن در محضر امام علیه السلام است.

بنابراین در این کتابی که خدای متعال نازل فرموده است یک دستورات اختصاصی است که مربوط به خود نبی اکرم و اهل بیت است که در همین قرآن هم هست و آنها این کتاب را باز می کنند مو به مو براساس کتاب عمل می کنند.

در زیارت امین الله در مفاتیح الجنان که زیارت معتبر و زیارت جامعه ای است که در حق همه ائمه خوانده می شود ما این را عرض می کنیم «أَشْهَدُ أَنَّكَ جَاهَدْتَ فِي اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِكِتَابِهِ» ما شهادت می دهیم شما حق بندگی و مجاهده در راه خدا را بجا آوردید این خیلی شهادت مهمی است که امام سجاد فرمودند. شهادت به این که امام، حق مجاهده و تلاش در راه خدا را انجام داده و کوتاهی نکرده است و وظیفه را آنچنان که باید عمل کرده است این خیلی مهم است. به ما گفتند که شما این گونه باشید دائم از خدا بخواهید «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْنِي مِنَ الْمُعَارِينَ وَ لَا تُخْرِجْنِي مِنَ التَّقْصِير»(4) خدایا ما را از کسانی قرار نده که ایمانشان عاریه ای است خدایا ما را از حد تقصیر بیرون نبر. حد تقصیر این است که هر کاری بنده بکند وظیفه بندگی را انجام نداده است احساس نکنید از عهده وظایف بندگی بر آمدید.

جاهدت فی الله حق جهاده یعنی شما حق مجاهده در راه خدا را انجام دادید. خیلی مقام مهمی است و کار خود معصوم هم هست و قدم بعد این است که شما به کتاب خدا عمل کردید هر قدمی که برداشتید برابر با دستور بود عین نامه و عمل و وظیفه ای بود که در کتاب خدا برای شما معین شده است. پس این یک نکته در باب فعل معصومین است که فعل معصوم این قدر رفعت دارد که آدابش مناسکش برنامه عملش در یک نامه سر به مهر و بعد هم در کتاب الهی و در تأویل قرآن معین شده است.

براساس تأویل قرآن هر امامی قرآن را جلوی خودش می گذارد و براساس دستوری که خدای متعال در قرآن به امام داده عملش را انجام می دهد؛ یعنی دقیقاً امام صادق براساس قرآن عمل می کنند امام باقر هم به همین گونه است. حالا از کجای قرآن می فهمند وظیفه امام صادق با وظیفه امام باقر چه تفاوتی دارد اینها دیگر در فهم ما نیست خارج از فهم ما است برنامه ای است که برای آنها در کتاب بیان شده است.

رشته نور بین امام و خدای متعال؛ منبع علم امام

هر امامی از ائمه علیهم السلام وقتی وارد میدان هدایت جامعه می شود اولاً همه قوای عالم در اختیار او است یعنی جبرئیل میکائیل و نام داران از ملائکه چنانچه در دعای ندبه است «وَ الْمُسَوِّمِينَ مِنْ مَلَائِكَتِك‏» این فقط مخصوص وجود مقدس نبی اکرم نیستند روح که مسجود ملائکه است در خدمت ایشان هست؛ از امیرالمومنین سوال شد آیا روح از ملائکه است فرمودند نه؛ بعد استدلال کردند فرمودند که روح مسجود ملائکه است ملائکه بر او سجده کردند «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِينَ»(ص/72) وقتی از روح در آدم دمیده شد ملائکه بر او سجده کردند؛ این روح در خدمت امام علیه السلام است.

روایات متعدد است که امام وقتی به امامت می رسد یک رشته ای از نور بین او و خدای متعال قرار داده می شود که سرزمین ها انسان ها و باطن انسان ها را می بیند البته قبل از امامت هم علوم در نزد امام هست ولی ظاهرا در این دنیا وقتی به امامت می رسند یک علوم خاصی به امام علیه السلام عطا می شود و حتی بیش از اینهاست.

در روایات است که صحبت از علم امام علیه السلام می شود در جایی هست که به حضرت عرض کرد آقا یک مطلبی می خواهم بپرسم آیا در جمع غریبه نیست؟ حضرت یک نگاهی فرمودند و فرمودند: نه. پرسید: آیا درست است که در آخرین لحظات حیات وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه آله بابی از علم به روی امیرالمومنین گشودند که از آن باب هزار باب باز می شد؟ حضرت فرمودند: یک باب نبود؛ بلکه هزار باب از ابواب علوم را گشودند از هر باب هزار باب باز می شد. حیرت کرد و گفت: عجب علمی امام علیه السلام دارند. فرمودند: این علم مهم است ولی علم امام این نیست؛ پرسید: پس علم اصلی امام چیست؛ کتاب است؟ فرمود: نه؛ کتاب هم نیست جفر هم نیست جامعه هم نیست؛ البته اینها هم درست است اینها هم در محضر امام است اینها هم یک کتب خاصی است مثل صحیفه فاطمیه است؛ جفر است جامعه است حقایقی هست و اینها هم در نزد امام هست تا رساندند حضرت به این جایی که علم امام آن است که دائماً خدای متعال بر علم امام اضافه می کند و آن، علم اصلی امام است که لحظه به لحظه خدای متعال بر امام صلوات می فرستد و در این صلوات فتوحات و گشایش و علوم و معارفی برای امام علیه السلام نازل می شود. بنابراین این امامی که به میدان می آید و تصرف می کند یک امامی است که عالِم به علوم و عالم به همه کتاب هست.

در کافی شریف هست امام صادق فرمودند: «إِنِّي لَأَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَ مَا فِي الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي الْجَنَّةِ وَ أَعْلَمُ مَا فِي النَّارِ وَ أَعْلَمُ مَا كَانَ وَ مَا يَكُون‏»(5) هر چه بوده هر چه خواهد بود آنچه در آسمان است در زمین است در جنت هست در نار همه را من می دانم. تعجب کردند آقا این چه حرفی است می زنید فرمودند: این آیه قرآن است که خدای متعال به پیامبر گرامی میفرماید «وَنَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْكِتَابَ تِبْيَانًا لِّكُلِّ شَيْءٍ»(نحل/89) این کتابی که بر شما نازل کردیم همه حقایق در آن بیان شده است. منتهی معنایش این نیست که امثال ما هم می فهمیم بلکه علم کتاب یک قطره از دریایش در اختیار ما باشد غوغا می شود همه این علم الکتاب نزد ائمه علیه السلام است. حالا آیات و روایات در این زمینه زیاد هستند.

در روایت دیگری امام صادق فرمودند: «قَدْ وَلَدَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص وَ أَنَا أَعْلَمُ كِتَابَ اللَّهِ وَ فِيهِ بَدْءُ الْخَلْقِ وَ مَا هُوَ كَائِنٌ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ فِيهِ خَبَرُ السَّمَاءِ وَ خَبَرُ الْأَرْضِ وَ خَبَرُ الْجَنَّةِ وَ خَبَرُ النَّارِ وَ خَبَرُ مَا كَانَ وَ خَبَرُ مَا هُوَ كَائِنٌ أَعْلَمُ ذَلِكَ كَمَا أَنْظُرُ إِلَى كَفِّي إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ»(6) من فرزند پیغمبر هستم این فرزندی فقط فرزندی ظاهری که نیست والا همه فرزندان ظاهری حضرت که عالم به کتاب نیستند همه این علوم را من می دانم. پس امام وقتی به میدان می آید یک چنین امامی است.

توجه به مقامات و علم ائمه در افعال معصومین

این توجه را داشته باشیم وقتی می خواهیم بگوییم امام رضا علیه السلام هجرت کردند کسی هجرت کرده است که ما در مقابل او می ایستیم زیارت جامعه کبیره را در شانش می خوانیم آخر هم عرض می داریم «مَوالیَ لا أُحصی ثَنَائکُم» یعنی این مدح شما نیست چه کسی می تواند مدح شما را احصی کند و به پایان ببرد؟ پس یک چنین امامی به میدان آمده است و این طور نیست که حالا یک آدم خوبی است یک امام زاده ای است نه این گونه نیست؛ بلکه همه ودایع الهی در دست اوست همه علم قرآن در دست اوست وقتی امام به میدان می آید جبرائیل و میکائیل و ملائکه مقرب و ملکوت عالم دنبال امام حرکت می کنند.

بنابراین این امامی که ما می خواهیم راجع به او بحث کنیم و حرف بزنیم یک چنین امامی است این را نمی شود نادیده گرفت. در تحلیل در افعال معصومین بخصوص سیدالشهداء علیه السلام حرف ها زیاد است. بعضی گفتند: امام نمی دانست که چه می شود؛ محاسبات عادی کرده بود که پیروز می شود؛ بعد هم رفت اتفاقاً محاسبات غلط از آب در آمد و حضرت به شهادت رسیدند. واقعاً راجع به امام حسین این حرف زدنی است ؟ آیا تفوه به این حرف را یک آدم عالم می تواند بکند؟ ما که نمی توانیم چهار نقل تاریخی را کنار هم بگذاریم و بعد روی این معارف بلندی که در باب ائمه علیه السلام آمده است خط بکشیم! ما در حق امام زیارت جامعه کبیره می خوانیم ولی بگوییم که این امام وقتی می رفت کربلا نمی دانست چه می شود. این چه تحلیلی از امام است؟!

بعضی ها هم در تحلیل ها می گویند امام علم غیب داشت ولی ما از همین جنبه بررسی می کنیم. یعنی چه از همین جنبه داریم بحث می کنیم؟ این امامی که علم غیب دارد وقتی می آید در میدان به خصوص در موضوع امامت و موضوع رهبری جامعه علم غیب را که کنار نمی گذارد. شأن اماتش را که رها نمی کند و کنار بگذارد و مثل یک آدم عادی در میدان بیاید. این چه نوع حرف زدنی است در باب امام که امام علم غیب داشت همه چی می دانست ولی ما این جنبه اش را کار نداریم؛ یعنی چی با این جنبه اش کار نداریم؟ خب آدم اگر نمی فهمد تحلیل نمی کند مگر مجبور است آدم حرف بزند و بعد بگوید با این جنبه امام کار نداریم. چنین آدمی امام حسین را در حد یک آدم عادی پایین می آورد و شروع می کند فعلش را تحلیل کردن. این که فعل امام حسین نیست بلکه این امامی است که شما برای خودت درست کردی.

احیای معارف امامت در دوران امام رضا علیه السلام

تحلیل حقیقی فعل معصوم تقریباً غیر ممکن است؛ بلکه تحقیقاً غیر ممکن است. کسی چه می فهمد امام حسین چه مقاصدی را دنبال می کرد. یک قسم از آن مقاصدی که امام حسین دنبال می کرد در رجعت محقق می شود و یک قسمش در قیامت محقق می شود. ما چه می دانیم که حقیقتاً چیست. بله گاهی خودشان بیان فرمودند و آدم آن را دنبال می کند والا همین گونه بنشینیم تحلیل کنیم فعل معصوم را چیزی گیر ما نمی آید. او در افق دیگری پرواز می کند. ما هم نشستیم اینجا یک سایه ای می بینیم و برای خودمان نقاشی می کنیم این فعل امام نیست.

امام رضا وقتی آمدند در واقع امام آمده که او صاحب جامعه کبیره و خلیفه الله آمده است. این بیان امام رضا علیه السلام است در همان دورانی که حضرت برای ولایت عهدی آمده بودند در کافی شریف هست و در عیون اخبار رضا هم نقل شده است که در مسجد جامع در زمان ایشان بحث جدی در باب مسأله امامت شد و دوباره بحث ها در این مورد زنده شد. لذا خیلی از معارف امامت در دوره امام رضا احیا شده است و حضرت معارف امامت را احیا کردند. در دوره ایشان بحث شد در باب امامت به حضرت عرض کرد که در مسجد امروز صحبت از امامت بود حضرت فرمود: چه می فهمند امامت چیست «إِنَّ الْإِمَامَةَ خِلَافَةُ اللَّهِ وَ خِلَافَةُ الرَّسُول‏»(7) امامت مقام خلافت الله و مقام خلافت الرسول است. مقامی است که ابراهیم خلیل بعد از نبوت و رسالت و خُلّت به آن مقام رسیده است.

ضمن آنکه امامت حضرت ابراهیم امانت کامل نبود بلکه شعبه ای از امامت امیرالمومنین بود. امامت یک سِرّ بزرگی است که خدای متعال به ائمه علیهم السلام عطا کرده است و همین گونه نمی شود بنشینید راجع به امام و امت بحث کنید. بعد شروع کردند حضرت بعضی از مقامات امام و بعضی از شئون امام را در آن حدیث توضیح دادند که بزرگانی که این حدیث را شرح کردند معمولاً پیداست خودشان هم حیران هستند که امام رضا چه فرمودند؛ یعنی بعد از اینکه امام رضا هم بیان کردند نمی شود بفهمیم تا چه رسد به قبل آن که آدم چه می فهمد امامت چیست تا بنشیند برای خودش نقاشی کند و بعد راجع به امامت و مأموریت امام تحلیل کند. نمی خواهم باب تجلیل را ببندم ولی باید توجه داشته باشیم که به یک چنین فعلی ما می پردازیم. که خیلی عظمت دارد.

تأثیر جبهه گیری دشمنان در افعال امام علیه السلام

موضوع دیگری که باید به آن توجه کرد این است که یکی از اموری که در فعل امام و نحوه موضع گیری امام دخیل است، نحوه جبهه گیری دشمن هست و حتماً در تصمیم گیری هایشان این مسأله را امام ملاحظه می کنند یعنی اینکه مثلاً وقتی مأمون حضرت را دعوت می کنند به ولایت عهدی به گونه ای صحنه اجتماع را طراحی می کنند که به حسب ظاهر اگر حضرت نروند به ضررشان است و بروند هم به ضررشان است. حضرت این صحنه اجتماعی و این طراحی دشمن را را ملاحظه می کند و این را هم عرض کنم که دشمنان ائمه علیهم السلام دشمنان عادی نیستند نه شیاطین جنی آنها و نه شیاطین انسی آنها عادی نیستند «وَكَذَلِكَ جَعَلْنَا لِكُلِّ نَبِيٍّ عَدُوًّا شَيَاطِينَ الْإِنسِ وَالْجِنِّ يُوحِي بَعْضُهُمْ إِلَی بَعْضٍ زُخْرُفَ الْقَوْلِ غُرُورًا»(انعام/112) ما برای هر پیغمبری دشمنانی قرار دادیم از شیاطین انس و جن و هر پیغمبری اندازه دشمنش به اندازه خودش بوده است. لذا آن شیاطین جن و انسی که مقابل نبی اکرم می ایستادند اگر مقابل انبیای دیگر می ایستادند آنها را در این میدان زمین گیر می کردند. خود نبی اکرم آمدند به میدان خود امیرالمومنین آمدند به میدان این میدان مبارزه خودشان هست و این دشمن ها بسیار دشمن های پیچیده ای بودند. لذا در آن حدیث لوح این ها را معرفی که می کنند حضرت واقعاً شیاطین بزرگی بودند مامون یک شیطانی و یک ابلیسی است و آنها خیلی چیزها دستشان است؛ اعوان دارند کمک کارانی دارند حشم و خدمی دارند از جن از غیر جن از اهل علوم غریبه کهانت و امثال اینها و اطلاعاتی در دستشان هست که در دست دیگران نیست. با محاسبات ساده عمل نمی کنند. او مقابل خودش امام را می بیند. ابلیس هم همین طور است؛ واقعاً ابلیس یک نقشه های بزرگ می کشد خیلی هم خدای متعال در یک مواضعی دستش را باز گذاشته و اطلاعاتی به او می رسد یک اطلاعاتی که دیگران بی خبر هستند.

در روایت ببینید در ماده «ولیَّ» در سفینة البحار هست وقتی ولی خدا بدنیا می آید شیطان مطلع می شود همین که بدنیا می آید و همین که ولی خدا به دنیا می آید فرماندهان خودش را جمع می کند و می گوید این ولی خداست؛ این اگر به سن رشد برسد همه نقشه های ما را بر باد می رود می گویند: چیکار کنیم برویم او را بکشیم؟ می گوید اگر او نباشد ما هم نخواهیم بود او باید بماند بروید نقشه بکشید و جلوی کارش را بگیرید. او هم می فهمد که خدای متعال عالم را برای ما نگه نداشته است بلکه عالم را برای اینها نگه داشته است. ببینید یک چنین چیزی است همینکه امام پایش را روی زمین می گذارد شیطان شروع  به رصد کردن و نقشه کشیدن می کند.

به خصوص در باب میلاد نبی اکرم یک حدیثی در بحار هست خیلی حدیث عجیبی است که وقتی حضرت بدنیا آمدند حوادث عظیمی اتفاق افتاد؛ آتشکده پارس خاموش شده است کنگره کاخ انوشیروان و دیگران ریخت و آن حوادث مهمی که اتفاق افتاد و یک حوادث مهم تری  هم در باطن عالم اتفاق افتاده که عالم پر از نور شده است «بِأَنْ كَشَفْتَ عَنْ نُورِ وِلَادَتِهِ ظُلَمَ الْأَسْتَارِ وَ أَلْبَسْتَ حَرَمَكَ بِهِ حُلَلَ الْأَنْوَار»(8) همین که آمد پرده های تاریکی کنار رفت و عالم نورانی شد و کعبه لباس نور پوشید و امثال این ها. ملائکه فوج فوج می آمدند زمین و یکی از برکات نزول حضرت این بود که شیاطین یک منافذی داشتند، ابلیس تا آسمان چهارم رفته و راهها را بلد است؛ یک منافذی داشت می رفت خبر می گرفت و می آمد، این منفذ بسته شد؛ ابلیس دید راه رفتن به آسمان بسته شده است بلافاصله مطلع شد و شیاطین را صدا زد و گفت بروید ببینید چه اتفاقی افتاده است که راه آسمان بسته شده است؟ آنها رفتند جستجو کردند چیزی بدست نیاوردند خودش به میدان آمد و دید بزرگان ملائکه جبرئیل و میکائیل و... در مکه رفت و آمد می کنند فهمید هر اتفاقی است در این شهر افتاده است.

شیطان یک چنین موجودی است. می دانست این گونه برود در شهر جلویش را می گیرند؛ در روایت دارد تغییر صورت داد و به صورت پرنده ای می خواست وارد مکه شود اینها داستان نیست حقایق است؛ جبرئیل جلویش را گرفت و فرمود: کجا؟ گفت: می خواهم ببینم چه خبر شده است و این لشگر کشی برای چیست و چرا این همه ملائکه صف در صف می آیند؟ فرمود: پیغمبر خاتم بدنیا آمدند؛ ما برای تشریفات آمدیم. نزول اجلال ایشان در عالم تشریفات دارد. خیلی عجیب است. گفت: آیا من سهم در این پیغمبر دارم؟ جبرئیل گفت: نه هیچ بهره ای در او نداری. این شخص امام المخلصین است و خودت هم می دانی «قَالَ فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ * إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»(ص/82-83) اگر تو در مخلصین راه نداری این امام مخلصین است راهی در او نیست. گفت: در امتش چطور؟ فرمود: چرا در امتش می توانی نفوذ کنی به تو اجازه نفوذ و تصرف می دهند. گفت: همین برای من بس است و شروع کرد به نقشه کشیدن؛ پیغمبر بدنیا آمده او شروع کرده به نقشه کشیدن. پس این گونه نیست که دشمن ها یک موجودات ساده ای هستند و نمی دانند؛ بلکه هم می دانند و هم نقشه های پیچیده می کشند.

آینده نگری امام معصوم؛ طراحی شیاطین علیه امام

بنابراین در مقابل امام یک نقشه های بسیار پیچیده ای کشیده می شود؛ مأمون و هارون اینها شیطان های بزرگی هستند؛ بی العباس و بنی امیه دیگران بنی تیم و عدی و... اینها یک موجوداتی هستند که نقشه های بزرگ و پیچیده می کشند و در این نقشه ها هم فقط ناظر به امروز و فردا نیستند؛ بلکه یک آینده هایی را می بینند و برای آن آینده ها طراحی می کنند. آن آینده نگری که شما امروز می بینید کفار دارند قاعده مند و مدونش می کنند؛ این کاری است که شیطان و اولیاء طاغوت از دیر باز داشتند و نقشه شان برای دو روز و ده روز نبوده است. نقشه های بزرگی بود. کما اینکه امام هم همینطور هستند.

امام هم وقتی به میدان می آید موضوع تصرفش جامعه زمان خودش و مثلاً شهر مدینه نیست. الان شما نسبت به سیدالشهداء واضح می بینید که آیا سیدالشهداء واقعاً با ابن زیاد می جنگید؟ ابن زیاد چه کسی است که سیدالشهداء به میدان او بیاید؟ آیا با شمر می جنگید؟ یا سیدالشهداء یک جریان عظیم تاریخی براه انداخته که این جریان منتهی به ظهور می شود. حالا ما الان می بینیم که یک موج آن همین مجالس است؛ یک موجش جریان اربعینی است که شما می بینید؛ این جریان اربعین یک جریان هزار و 400 ساله پشت سر دارد و اینطوری نیست. لذاست که دشمن نه می تواند جلویش را بگیرد و نه می تواند مثلش را بیافریند. امام هم وقتی می آید در میدان یک کار عظیم می کند. این نیست که امام حسین زمان خودش را می دید و ابن زیاد را؛ بلکه امام حسین همه تاریخ را می بیند و تصرف می کنند برای اینکه انسدادی که با جریان سقیفه و بنی امیه در تاریخ بشر پیش آمده این انسداد را بازگو کند؛ زیرا مسیر حرکت حق منسد شده است  و حضرت این انسداد تاریخی را باز می کنند.

اینگونه نیست که شما خیال کنید امام حسین مثلاً یک جنگی کنار نهر فرات سال 61  انجام داده و تصادفاً در حال حاضر موجش جهان را گرفته است. کار امام کاری بود که همه آنچه که شما می بیند به دنبال عاشورا اتفاق افتاده است امام می دید.

وقتی امام سجاد در قتله گاه فرمودند که مگر این بدن ولی خدا نیست که مقابل آفتاب است (زیرا آنها بدن کشته های خودشان دفن کردند بدن امام زمین مانده بود) البته امام سجاد می دانست اما زینب کبری تسلیت می دادند و فرمودند: پسر برادرم این گونه نمی ماند اینجا زیارت گاه می شود؛ رفت و آمد می شود؛ یعنی زینب کبری امروز را واقعاً می دیدند. پس این طور نیست که یک امامی که به میدان می آید نمی داند چه اتفاقاتی دارد در عالم می افتد و فعلش یک فعل محدود است. هم امام فعلش نامحدود است و هم نقشه دشمن نقشه های بزرگ است. امام با یک دشمن بزرگ روبرو است که شیطنت می کند و پیچیده عمل می کند.

دشمن نقشه می کشد و طراحی می کند ولی هر طرحی که دشمن می ریزد امام حربه خودش را بر ضد خودش بکار می گیرد. خدای متعال می فرماید که بنی اسرائیل از دست فرعون به امر الهی به طرف دریا فرار کردند فرعون متوجه شد آمد همه اینها را در دریا بریزد. گفت: حالا آمدید پشت نیل خیلی خوب شد همه را بریزم در دریا؛ خب این نقشه فرعون است. خدای متعال به موسی فرمود دریا را باز کن اجازه داری؛ موسی تصرف کرد به اذن الله دریا را باز کرد فرمود دریا را نبند «وَاتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْوًا»(دخان/24) ‌رهایش کن این که به او می فرماید وَاتْرُكِ الْبَحْرَ رَهْوًا پیداست او دریا را باز کرده که به او می گویند نبند؛ یعنی به اذن خدا تا آن موقع اجازه نداشت و خدا اجازه داد دریا را باز کند بعد از آن فرعون آمد و در همین دریا غرقش کردند؛ یعنی همان نقشه ای که فرعون می کشد وسیله هلاک خودش قرار می دهند. لازم نیست نقشه را بهم بزنند بلکه همان نقشه را می برند و در یک نقشه بزرگتر کور می کنند و در مسیر خودشان حلش می کنند. امام این گونه است.

محو نقشه طاغوت در فعل امام علیه السلام

ابن زیاد نقشه کشید. ببینید که امام چگونه نقشه اش را در نقشه خودش گم کرده است. یزید نقشه کشیده سیدالشهداء نقشه او را در نقشه خودش گم کرده است. او بدنبال چه بود و چه شد؟ همان کار او را بر علیه خودش بکار می گیرد. بنابراین امام این گونه است و افق تصرف امام یک چنین افقی است. دشمن دشمن بزرگی است ولی دشمن با همه طراحی ها و پیچیدگی هایش در مقابل علم امام در مقابل حلم امام صبر امام نمی تواند پیروز شود حتی با همه دور اندیشی اش و این خیلی عجیب است.

به امام عسگری عرض کرد: ما نمی توانیم جواب بدهیم. چه بگوییم می گویند که اینها از همان اول اسلام آمدند یعنی سالهای اول آمدند و اسلام آورند؛ آن موقع که حضرت قدرت نداشت که بترسند از حضرت یا امکاناتی نداشت که طمع کنند؛ حضرت فرمود: نه اینها شنیده بودند و می دانستند این پیغمبر کارش می گیرد؛ از روزهای اول کنار دست این پیغمبر آمدند. خب خیلی حوصله و شرح صدر می خواهد کسی که این پیغمبر را قبول ندارد بیاید و بنشیند کنار این پیغمبر و بیست سال رابطه برقرار کند و پیوند بخورد؛ سختس است که با پیامبر جنگ بروید بیایید دختر بدهید، دختر بگیرید در حالیکه قبولش ندارید. خب این خیلی شرح صدر می خواهد خیلی محاسبه تاریخی می خواهد که آدم صبر کند پیروزی های این آدم را ببیند و بنشیند به امید یک کمینگاه ولی پیامبر خیلی حلمش بیشتر است و آنها حلیم نیستند بلکه این پیامبر است که حلیم است. آنها شرح صدر در باطل دارند؛ شرح صدر در کفر دارند، واقعاً مامون شرح صدر در کفر دارد که حاضر می شود کسی را که اول دشمن خودش می داند بیاورد و کنار خودش قرار دهد و ولی عهدش کند و جلوی مردم برایش نشست و برخواست کند و به او ابن عم بگوید و تکریمش کند؛ به حدی تکریم می کرده امام رضا را که بعضی از علمای شیعه هم گاهی اشتباه کردند و گفتند مأمون امامت امام را قبول داشت منتهی درگیری سیاسی داشت. اصلاً این حرفها نیست افریطی است که بزرگترین دشمن امام رضا است درست است که آن ها دارای حوصله در باطل هستند (چون حلم تعبیرش نیست صفت آن ها حلم نیست شرح صدر در کفر است) آنها هم تحمل می کنند صبر می کنند ولی امام حلیم است حلم امام قابل مقایسه نیست که 25 سال صبر کرده است «وصبرتُ وفي العين قَذيً وفي الحَلْق شجاً، اَري تراثي نَهْباً»(9) در خطبه شقشقیه است فرمودند: 25 سال صبر کردم خار در چشمم استخوان در گلویم بود. بنابراین امام علیه السلام بصیرت تاریخ اش حلمش و صبوری اش برای این است که یک کار را در یک نقشه بزرگ تاریخی به نتیجه برساند. اصلاً عجله ندارد سیدالشهداء یک قسمت کار را جلو برده و می داند که خیلی حوادث بعد آن پیش می آید تا زمان رجعت که بر می گردند و بقیه کار را جلو می برند. این خیلی حلم می خواهد این حلم امام است که عالم را هدایت می کند. به ما هم گفتند در اندازه خودتان حلیم باشید دولت مستعجل نخواهید کار خودتان را نسبت به امام زمان انجام دهید چه زمانی ظهور واقع می شود؟ هر وقت خدا صلاح دانست به شما چه مربوط؟!

ناتوانی انسان در ادراک علل و تحلیل افعال معصومین

یک نکته ای که از همه اینها مهم تراست و اصلاً من همه بحث برای بیان این یک نکته است که بسیار مهم است. بعضی وقتها ما وقتی وارد تحلیل فعل معصوم می شویم غافل هستیم و عقل خودمان را وسط گذاشتیم. بله عقل خیلی چیز خوبی است ولی آنچه که به ما دادند یک شمع از خورشید است خورشیدش را به نبی اکرم دادند. در احوالات مرحوم شیخ انصاری می دیدم یکی از شاگردان ایشان خیلی درس شیخ را می فهمید چون ایشان دو تا درس داشتند یک درس خصوصی داشتند بسیار درس عمیقی بود متوسل شدند به امیرالمومنین التماس کردند حضرت یک بسم الله در گوششان گفتند؛ صبح آمد سر درس شروع کرد سر  و صدا کردن، خب به او چیزی داده بودند؛ وقتی می خواست برود مرحوم شیخ دم گوشش گفتند آن که بسم الله را در گوش تو گفته تا ولاالضالین در گوش من خوانده حواست جمع باشد یک قطره بهت دادند سر و صدا نکن تا و لا الضالینش را امیرالمومنین در گوش من گفته است.

این عقلی که خدا به ما داده اصلش را به نبی اکرم داده است یک شعاعی از خورشید نبی اکرم در وجود ما آمده و عقل شده است. با این عقل که نمی شود پیغمبر را ترازو کنی. ترازو عقل نبی اکرم است این که فرمود: «علیٌّ میزانُ ٱلأعْمال»(10) یا اینکه فرمودند: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُ مَا دَارَ»(11) حق بر مدار امیرالمومنین می چرخد. خیلی وقتها ما وقتی می خواهیم تحلیل کنیم عقلمان را می گذاریم وسط می خواهیم ببینم کار امام حسن درست است که صلح کرد یا نه! طیب الله انفساکم این چه امام قبول کردنی است؟!  مراقب باشید که این اشتباه اتفاق نیفتد.

بله می شود توجیه کرد کار امام حسن را و عقلانیش کنیم. شما می خواهید کار امام حسن را عقلانی کنید اما این جور نباشد که ما عقلمان را بگذاریم وسط و حول عقل خودمان توجیه کنیم. آن عقلی که آنجا تصمیم گرفته است عقل مشرف به همه عالم است و ما هر چی هم بالا پایین کنیم نمی توانیم افق فعل معصوم را بفهمیم.

یک موقعی مثل فقیه که سیره معصوم را تحلیل می کند، او نمی خواهد علت یابی کند و فعل معصوم را توجیه کند؛ بلکه می خواهد از این سیره وظیفه خودش را بفهمد؛ این عیب ندارد این عین اجتهاد و عین فقاهت است؛ اما این که بنشینم و توجیه کنیم و بعد برسیم به اینکه قیام امام حسین خیلی خوب بود اما صلح امام حسن...!

اینکه می فرماید «الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ إِمَامَانِ قَامَا أَوْ قَعَدَا»(12) ‌یعنی اینها محور حق هستند قعود و قیامشان فرع بر امامت است. شما چون امام این کار را می کند کار را حق بدانید دنبال امام حرکت کنید؛ البته اسرار برایتان گشوده می شود. نخواهید بیرون بمانید. اسرار فعل امام را اگر فهمیدیم دنبال امام می رویم و اگر نفهمیدیم نمی رویم.

مراهی موسی پیامبر با خضر نبی ع

داستان موسی کلیم با خزر آن معلم الهی را بنگرید. «آتَيْنَاهُ رَحْمَةً مِّنْ عِندِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِن لَّدُنَّا عِلْمًا»(کهف/65) قرآن می فرماید بعد از اینکه موسی کلیم به نبوت رسید و الواح تورات را دریافت کرد خدا به این پیغمبر اولوالعزم فرمود: یک معلمی است ما به او یک علوم الهی از ناحیه خودمان دادیم بروید پیش او شاگردی کنید. موسی کلیم پیغمبر اولوالعزم راه افتاده با وصی خودش به وصیش می فرماید دست بردار نیستم باید این آدم را پیدا کنم. خدای متعال آدرس دقیق هم به او نداده یک کلیاتی است و گفته شده که مجمع البحرینی است؛ خودش باید برود بگردد و پیدا کند اگر کسی دنبال ولی خداست باید از روی علائم برود و خودش پیدا کند. موسی کلیم آمد و گفت تا پیدا نکنم دست بردار نیستم. پیغمبر اولوالعزم که بار یک امت روی دوشش است راه افتاده است. در بیابان رسیدند به مجمع البحرین و یک جایی استراحت کردند قرآن می فرماید که آنجا غذایی که با خودشان برداشته بودند برای مسافرت ماهی بریان شده بود؛ آن ماهی بریان شده زنده شد به دریا رفت. خود ایشان ندید متوجه نشدند اما وصی موسی دید. یک مقداری رفتند گفت: چاشتمان را بیاور بخوریم گفت: من یادم رفت بگویم آنجایی که کنار صخره نشسته بودیم این حیوان زنده شد و به دریا رفت. موسی کلیم فرمود آن ولی خدا همان جاست. ماهی زنده شدن علامت این است که نفس او این مرده را زنده کرده است. آن است که نفسش ماهی بریان شده را زنده می کند که به سوی دریا برود. برویم پیدایش کنیم. آمدند اورا پیدا کردند. موسی کلیم آن پیغمبر اولوالعزم با آن ابهتی که دیدید چگونه با فرعون حرف می زند، فرمود: «هَلْ أَتَّبِعُكَ عَلَى أَن تُعَلِّمَنِ مِمَّا عُلِّمْتَ رُشْدًا»(کهف/66) آیا اجازه می دهی من شاگرد شما و پیرو شما شوم تا آنچه خدا به شما داده از رشد به من هم بیاموزید؟ جواب شنید: «قَالَ إِنَّكَ لَن تَسْتَطِيعَ مَعِيَ صَبْرًا * وَكَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْرًا»(کهف/67-68) تو نمی توانی همپای من راه بیای. من یک کارهایی می کنم که شما به ابعاد کار من و اعماق کار من احاطه نداری و نمی توانی همراه بشی. حضرت موسی قول داد و همراه این معلم راه افتاد. سه چهار سه چشمه این معلم نشانش داد هر سه جا موسی کلیم اعتراض کرد.

اولینش این بود که سوار یک کشتی شدند که برای یک عده ای فقرا بود، جناب خضر شروع کرد سوراخ کردن. «قَالَ أَخَرَقْتَهَا لِتُغْرِقَ أَهْلَهَا لَقَدْ جِئْتَ شَيْئًا إِمْرًا»(کهف/71) موسی گفت: بد کردند تو را سوار کردند؟ آیا می خواهی این ها غرق شوند مزدشان این است؟ فرمود: من به تو نگفتم تو نمی توانی با من همراه باشی؟ خضر به او فرمود «فَأَرَدتُّ أَنْ أَعِيبَهَا وَكَانَ وَرَاءَهُم مَّلِكٌ يَأْخُذُ كُلَّ سَفِينَةٍ غَصْبًا»(کهف/79) این کشتی را من سوراخ کردم یک پادشاهی بود که جنگ دریایی داشت همه کشتیها را می گرفت من ترسیدم کشتی اینها را هم بگیرد ‌من تصمیم این بود که این کشتی معیوب شود تا آن پادشاه طمع در کشتی اینها نکند؛ چون کشتی را بعد تعمیر می کنند، خضر می خواست تا اصل کشتی برایشان بماند بقیه اش هم همین طور است.

اطاعت محض از امام؛ دریافت برخی اسرار امامت در موارد خاص

کاری که معلم الهی می کند این طور نیست که ما اسراش را بفهمیم اصلاً اعتقاد به امامت یعنی این؛ امام مجتبی صلح می کنند و امام بنا نیست کارش را برای من توجیه کند زیرا من اصلاً نمی فهمم که بخواهد توجیه کند. خیلی وقتها تصمیم که می گیرد اگر بگوید گفتنش تصمیم را الغا می کند احدی نباید بفهمد که ایشان چکار می کنند.

گاهی به ما می گویند خوابت را نقل نکن چون خیلی وقتها شیاطین در خواب مومن راه ندارند خواب را که می شنوند شروع می کنند برایت نقشه کشیدن چون همین که خواب را می گوییم شیاطین می شنوند زیرا اطراف ما هستند. امام اگر بگوید من دارم چه کار می کنم که دیگر امام نیست. از امام صادق علیه السلام پرسید: چرا امام زمان غیبت می کنند؟ فرمود: «لِأَمْرٍ لَمْ يُؤْذَنْ لَنَا فِي‏ كَشْفِهِ‏ لَكُم‏‏»(13) به ما اجازه ندادند بگوییم اگر بگوییم سِر غیبت فاش می شود که امام چکار می کنند. مثل داستان خضر است هر وقت وقتش شد خواهیم گفت. مومن به امام آن کسی است که سر سپرده و امام و امامت را قبول دارد؛ کسی که معنی امام و امامت را می فهمد که از امام نمی پرسد چرا این کار را می کنی؟ بله یک موقعی دهان باز می کنند و یک جمله ای می گویند راجع به عالِم که اصلش امام است در روایات و در کافی است که فرمود عالم مثل درخت نخل است؛ باید پای این درخت بنشینی و منتظر باشی یک خرما برایت بیندازند؛ حرف نزن و نزد امام شلوغ نکن؛ امام به وقتش آنچه باید به آدم بگوید می گوید. این معلم الهی به موسی کلیم گفت همراه من راه بیا حرف نزن مگر من خودم به تو بگویم «قَالَ فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي فَلَا تَسْأَلْنِي عَن شَيْءٍ حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ مِنْهُ ذِكْرًا»(کهف/70) من به وقتش خودم خواهم گفت من می دانم مساله چیست هر وقت لازم بود با هم حرف می زنیم.

امام این گونه است. حال برای اینکه معلوم شود این ها چه آدم هایی بودند فرماندهان لشگر امام مجبتی را ببیند با حضرت چگونه حرف می زنند؛ آیا شما مومن و امام شناس هستید؟ فرق مالک اشتر با بقیه این است حضرت به او می گویند: بزن؛ قرآن سر نیزه را می زند. یک قدمی خیمه معاویه به او می گویند برگردد شمشیر را غلاف می کند و بر می گردد؛ این می شود مالک اشتر چرا این وقت بزنم یا چرا آن وقت شمشیر را غلاف بکنم؛ اصلاً سوال نمی کند؛ البته آدم اگر راه افتاد بعد اسرار کار امام را می فهمد.

این که امام رضا چرا صلح کرد و چرا ولایت عهدی را قبول کردند همه مشکلات همین بود؛ امام نمی تواند به اینها بگوید من دارم چی کار می کنم، چون دو تا اشکال است یک اشکال این بود که اگر امام بگوید نقشه خنثی می شود. شخصی به امام صادق عرض کرد: اجداد شما دست باز تر بودند از شما به شاگردانشان از اسرار علوم و بلایا و منایا می گفتند یعنی وقایع را می گفتند مرگ و میرها را می گفتند؛ شما چرا به ما نمی فرمایید؟ فرمود: آنها دهان بند داشتند من چه چیزی تا بحال به تو گفتم که نرفتی به دیگران بگویی که حالا به من می گویی برای من از اسرار بگو؟! اگر امام رضا به آدم بگویند که چیکار می کنند دشمن می فهمد و جلوی آن را می گیرد.

در روایات دارد نگویید اسرار ما را و افشا نکنید. خیلی وقتها از بزرگترین گناهان افشا کردن اسرار ماست. یک حرفی از امام می شنیدند بعد نقشه امام را لو می دادند. در بعضی روایات دارد که اهل بیت خیلی می خواستند مدح کنند دوستانشان را فرمودند: وقتی معارف و اسرار را برایشان می گوییم اینها خیلی مطلب در ذائقه شان شیرین است این شهد شیرین را می خواهند بدهند دیگران هم بخورند.

این بزرگی امام است که این گونه بیان می فرماید و عیب پوشی می کند والا سخنس که امام گفت نباید بروی بگویی؛ حتی اگر شهد عسل است و برای خودت است به دیگری نباید بدهی زنبوران عسل هم سهم خودشان را هیچ وقت به بقیه نمی دهند. بله این همه زحمت می کشند کندوی عسل را برای ما درست می کنند سهم خودشان را جدا می کنند. اگر یک جایی امام یک سهمی برای تو سوا کرد حق نداری این را برای دیگران بگویی هر قدر هم شیرین است این برای خودتان است. گاهی ائمه می گفتند خیلی دوستان ما معارف ما برایشان شیرین است می روند به دیگران هم می گویند این دیگر بزرگی امام است که دارد عیب پوشی می کند چه کاری است. امام نمی تواند بگوید من چکار می کنم.

علاوه بر این اگر امام گفتند که چکار می کنند، آیا ما می فهمیم؟ مثلاً اگر حضرت امام رضا فرمود من می روم اینجا و بعد من خودم مامون را کوچ میدهم. من اینجا به شهادت می رسم؛ من ولایت عهدی برایم نمی ماند، من ولی عهد نمی شوم و قبل مامون به شهادت می رسم و بعد مأمون را کوچ می دهم به سمت عراق بعد بدنبال خودم امام زاده ها را راه می اندازم و اینها شهید می شوند چراغ های راه می شوند، جامعه شیعه شکل می گیرد، ملت شیعه این جا سکونت پیدا می کنند، زیارت من محل رفت و آمد می شود، اینجا هزاران و میلیون ها می آیند و می روند و فرهنگ تشیع بسط پیدا می کند، اگر آن زمان امام رضا همه اینها را می گفتند، مردم می گفتند ایشان دارد قصه می گوید؛ مگر غیر از این است؟!

ما بعد 1200 سال که دیدیم، می بینیم شده است؛ حتی الان هم ما هنوز اسرار ولایت عهدی و هجرت امام رضا را خوب نمی فهمیم که امام رضا چه کردند، چه رسد به آن موقع که چطور امام رضا آن موقع می توانستند بگویند من می خواهم چه کار کنم؛ مسلم همه می گفتند داستان سرایی می کنند.

در یکی از جنگهای پیامبر (ظاهراً جنگ خندق) اینها در آن جنگ غذا برای خوردن نداشتند و گاهی یک خرما را دو نفر در یک روز می خوردند. یک برقی جهید و حضرت فرمود: دیدم که دولت ایران فتح شد، دیدم دولت روم فتح شد، می خندیدند و می گفتند که غذا ندارد بدهد سربازانش بخورند حال می گوید دولت روم و ایران فتح شد؛ حالا اگر می گفتند مگر کسی قبول می کرد؟ پس قصه این است و خیلی نمی شد امام بیایند و بگویند و اگر هم امام بگوید مگر کسی می فهمد؟ باید صبر کنیم دنبال امام تا حقایق آرام آرام به اندازه فهم ما بازگو شود.

تحقیق در فعل امام به منظور زیاد شدن تعبد و تسلیم

خیلی از حقایق را هم الی الابد نمی فهمیم و نباید هم بفهمیم؛ جستجو و کنکاش بیخود هم آن جایی که مربوط به ما نیست نباید بکنیم. تکیه اصلی ام رو این مقدمه است که تحلیل فعل امام یعنی چه؟! ما باید تسلیم به امامت امام باشیم؛ البته براساس بیانات خودشان برای فهم وظیفه خودمان برای افزایش یقین خودمان بگردیم و قرائنی پیدا کنیم. باید دید تا کجا فعلشان را به ما توضیح دادند؛ خوب حلقات بیاناتشان و فعلشان را کنار هم بچینیم. برای اینکه بندگی مان و تعبدمان و تسلیممان به امام بیشتر شود و نه برای اینکه امام را توجیه عقلی کنیم.

امام محتاج به توجیه عقلی ما نیست عقل ما اصلاً نمی تواند امام را توجیه کند. فعل امام از یک عقل رفیع تری است ما هیچ وقت نمی توانیم آنجا را ببینیم؛ ولی در عین حال دنبال کردن برای اینکه ایمانمان بیشتر شود و بیشتر استفاده کنیم، این وجه دارد. السلام علیک یا ابا عبدالله...

پی نوشت ها:

(1) زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص: 423 - دعای عدیله

(2) الخصال، ج‏2، ص: 650

(3) الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏1، ص: 253

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 73

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 261

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 61

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(8) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج‏2، ص: 606 - مفاتیح الجنان؛ زیارت حضرت رسول

(9) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 48 - خطبه سوم (شقشقیه)

(10) المزار الكبير (لابن المشهدي)، ص: 185 – زیارت امیرالمومنین ع

(11) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص: 62

(12) علل الشرائع، ج‏1، ص: 211 - الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، ج‏2، ص: 30

(13) كمال الدين و تمام النعمة، ج‏2، ص: 482