نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun, 24 Jun 2018

جلسه سیزدهم ماه رمضان حرم رضوی/ بیان مراتب حمد الهی/ شرط بهره مندی و کسب فیض از روزهای پایانی ماه مبارک رمضان

متن زیر گزارش تفصیلی سیزدهمین جلسه از جلسات سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری است که در رمضان سال 92 در حرم مطهر امام رضا(ع) برگزار شده است. در این جلسه بحث از مساله کسب فیض از روزهای پایانی ماه مبارک رمضان می باشد. ایشان در ابتدا اشاره ای به ارکان توحید می کنند که در برخی از روایات چهار رکن می باشد و بیان کردند که یکی از آنها حمد خدای متعال است. حامدین دارای مقام موحدین هستند و مراتب ششگانه حمد از رویت نعمت های الهی آغاز شده و تا بازگرداندن نعمات به خدای متعال می باشد. در ادامه بحث ایشان اشاره می کنند که ماه رمضان ماه مهمانی خداست و همه ما بر سفره الهی حاضر می شویم. اما عده ای از ما که دیرتر بر سر این سفره پر فیض الهی حاضر شده اند نیز می توانند از این ماه بهره ببرند. ایشان با اشاره به دعای وداع ماه مبارک رمضان از حضرت امام سجاد علیه السلام، شرط بهره مندی از فیض و فضل الهی از ماه مبارک را حمد خداوند و اعتراف به مصیبت زدگی به سبب از دست دادن فرصتها و درخواست مزد و مهمان نوازی از خدای متعال همراه با امیدواری بیان داشتند.

 چهار رکن توحید به نقل از برخی روایات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد الله رب العالمین. و صل الله علی محمد و آله الطاهرین. و اللعن علی اعدائهم اجمعین. یکی از بهترین عباداتی که ما به او دعوت شده ایم و از مقامات مهم در وادی توحید است حمد خدای متعال است. حامدین، آنهایی که حقیقتاً اهل حمد خدا هستند، کسانی هستند که یکی از ارکان توحید را دارا می باشند. برای توحید در برخی نقلها و روایات چهار رکن بیان شده است؛ یکی الحمدلله هست یکی سبحان الله، یکی الله اکبر یکی لا اله الا الله که تحصیل اینها چهار مقام در وادی توحید است.

حمد یکی از ارکان توحید است و حامدین دارای مقام موحدین هستند. حال این حمد چیست و این حامدین چه کسانی هستند؟! حمد یک دامنه گسترده ای دارد. حداقل حمد متوقف بر این چند چیز است یکی اینکه انسان توجه به نعمت های خدا داشته باشد؛ انسانی که غرق در نعمت های خداست و از نعمت های خدا غافل است، به مقام حمد راه ندارد این حامد نیست؛ قدم اول این است که نعمت هایی که خدای متعال  به انسان داده مورد غفلت قرار نگیرد نعمتهای خدا بی منتها هستند حد پایانی ندارند و این نعمت ها اعم از نعمت های ظاهری و باطنی هستند برخی نعمت ها پوشیده هستند.

توجه و دیدن نعمتهای الهی و پرهیز از عجب

قدم اول این است که انسان نعمت های خدا را ببیند؛ اگر کسی این نعمت سلامت جوانی، عمر، دوستان خوب، اقوام خوب و سایر نعمت های دنیایی را ندید و نعمت معرفت خدا ولایت اهل بیت توفیق به عبادات و خیرات و امثال اینها را ندید این جزو حامدین نمی تواند باشد و قاعدتاً این غفلت موجب گرفتاری و ابتلا و عقوبت برای انسان می شود.

قدم دومی که در وادی حمد باید برداشت این است که انسان این نعمت ها را که شناخت به خودش نسبت ندهد اگر به خودش نسبت داد به جای اینکه حامد بشود خدا را حمد کند و خوبی های خدا را ببیند خوبی های خودش را می بیند و خودش را حمد می کند؛ کسی که خودش را حمد می کند و معجب می شود؛ معجب آن کسی است که به جای آنکه خدا را حمد کند، خودش را حمد می کند. اینکه در روایات دارد که گاهی اوقات وقتی بنده عبادت می کند و عبادتش او را مبتلا به عجب می کند، خدای متعال او را با تازیانه خواب می زند، یک شب خوابش می کند ـــ این آدمی که نافله شب می خواند، بیدار می شود می بیند آفتاب در حال طلوع است ـــ تا از عجب بیرون بیاید و آن گاه این خوابیدن از آن شب زنده داری که آدم را معجب می کند بهتر است.

اشتباه نشود که ما بهانه بیاوریم برای اینکه مبتلا به عجب نشویم خودمان بخوابیم؛ این برنامه ریزی هایی که ما خودمان برای خودمان می کنیم خیلی خطرناک است؛ آن برنامه ای که خدا برای ما می نویسد آن برنامه ما را رشد می دهد؛ خودمان دخالت نکنیم. خدای متعال می فرماید با نامحرم حق ندارید در خانه خلوت کنید ولی وقتی می خواهد امتحان کند جناب یوسف را با همسر عزیز مصر در یک جا مبتلا می کند امتحان خداست آنجایی که خدا امتحان می کند آدم می تواند از عهده اش بر بیایید؛ امتحان خداست؛ آن صحنه ای که خودت برای خودت می چینی اتفاقاً زمین می خوری انسان باید مترصد باشد امتحاناتی که خدای متعال برایش پیش می آورد آنهایی را خوب انجام بدهد چون می تواند «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها»(بقره/286) ولی امتحانی که خودش برای خودش درست می کند این امتحان غلطی است.

انسان نباید خودش بگوید من معجب شدم دیگر نماز اول وقت نمی خوانم چون برای من عجب آورده این اشتباه است؛ ولی در روایات است که گاهی اوقات بنده معجب می شود خدای متعال با تازیانه خواب او را می زند و این خواب از آن عبادتی که عجب می آورد بهتر است. این را هم عنایت کنید اگر کسی هر روز نماز صبحش قضا می شود نگویید خدا دارد من را با  تازیانه خواب می زند؛ این مال کسی است که اهل عبادت و نافله شب است یکبار معجب می شود، یک شب خوابش کنند؛ حتی ممکن است بلند بشود ببیند آفتاب هم آمده بالا تا بفهمد اهل بیداری شب نیست اگر بیدارش نکنند نماز صبحش هم از دست می رود، آنوقت در دامن خدا برگردد.

دوری از نفس پرستی در کسب نعمتها

دومین رکن حمد این است و حامدین کسانی هستند که وقتی نعمت ها را می بینند به حمد خودشان منتهی نمی شوند که خودشان را حمد و ستایش کنند و بگویند من عجب آدم خوبی هستم چهل سال است زیارت عاشورا می خوانم؛ عجب آدم خوبی هستم سی سال نماز اول وقتم در حرم امام رضا صف اول ترک نشده است؛ اگر کسی این طور شد قافیه را باخته چون این همه عبادت برای این بود که آدم از خودش عبور کند خدا را ببیند؛ حالا سی سال نماز شب را اگر به خودش برگرداند و در عبادت خدا هم خودش را ببیند بگوید من آدم خوبی هستم و خودش را ستایش کند؛ این یعنی عبادت انسان منتهی به نفس پرستی بشود.

نفس پرستی لطیف، که آدم از آن غافل است و خیلی هم پنهانی است، همین است که انسان در کارهای خوب خودش را ببیند این خودپرستی است که بگوید: من هستم که انفاق فی سبیل الله می کنم، من هستم که جهاد می کنم و جبهه رفته ام، من هستم که روزه گرفته ام، من هستم که شهید در راه خدا داده ام؛ اینها موجب می شود که انسان از ثواب عبادت محروم بشود.

پس دوم این که خودش را در نعمت ها نبیند؛ اگر نعمت ها را ندید غافل می شود؛ اگر نعمت ها را دید ولی خودش را ستایش کرد، معجب به نفس می شود که خیلی صفت بدی است. فرموده اند: گناهی که انسان را پشیمان می کند و موجب می شود از خودش نگران بشود این از عبادتی که انسان را معجب کند که موجب ستایش نفس می شود بهتر است. گناهی که به استغفار انسان را برساند از عبادتی که به عجب برساند بهتر است.

پس ببینید چقدر عجب خطرناک است؛ البته آدم باید عبادت کند و عبادتش برایش خشوع بیاورد و این درست است؛ نه اینکه گناه کند که معجب نشود، از کلام بنده سوء استفاده نشود آدم باید عبادتش در او حالت خشوع بیاورد؛ اولیای خدا این طور هستند، همه عبادت ها را می کنند و بعد هم می گویند «آهِ مِنْ بُعْدِ الطَّرِيقِ‏ وَ قِلَّةِ الزَّاد»(1) همه عبادت خودشان را هیچ چیز نمی دانند همه چیز آورده اند اما وقتی می خواهند به سوی خدا بروند حالت وجل دارند. قرآن می فرماید: «وَ الَّذينَ يُؤْتُونَ ما آتَوْا وَ قُلُوبُهُمْ وَجِلَةٌ أَنَّهُمْ إِلى‏ رَبِّهِمْ راجِعُون»(مومنون/60) یعنی مومنان همه همه تلاششان را می کنند و سرمایه شان را می آورند ولی نگران هستند که این خدایی که من به نزد او می روم، این عمل به چه درد می خورد؟ از نماز شب هایشان استغفار می کنند واقعاً هم استغفار می کنند.

ما گاهی اوقات یک چیزهایی از اولیای خدا دیده ایم مثل طفلی که از پدرش چیزی می بیند و تقلید می کند، تقلید می کنیم. آنها واقعاً برای نماز شبشان گریه می کنند که این چه نماز شبی بود و استغفار می کنند. ما هم تقلید می کنیم شکسته نفسی با خدا می کنیم می گوییم خدایا این چه نماز شبی بود که ما خواندیم در حالی که ته دلمان خیلی نماز شبمان را بالا می بینیم؛ این فایده ای ندارد. اولیای خدا همه سرمایه شان را می آورند ولی مضطرب هستند زیرا به طرف خدا دارند برمی گردند احساس می کنند این سفر با این سرمایه سازگار نیست، سفری که مقصدش خداست با این سرمایه نمی شود رفت. این مقصد با این سرمایه به دست نمی آید.

درستش این است که انسان عبادات را انجام بدهد و خودش هم بدهکار بداند؛ ولی وقتی غافل و ضعیف بود خدای نکرده عبادات برای انسان عجب آورد، به فرموده روایات گناه از این عبادات بهتر است. پس دومین رکن حمد این است انسان غافل از نعمت ها نباشد خودش را هم نبیند این وسط خودش را مدح نکند.

شرک خفی در مستقل دیدن اسباب در کسب نعمتها

سوم اینکه ممکن است انسان خودش را نبیند اما اسباب را ببیند، یک موقع آدم خودش تلاش کرده و پولی در آورده می گوید: خودم در آوردم دانش و علم و سوادش را داشتم، ثروتمند شدم؛ شما هم بروید بشوید. این یک جور است و این همانی است که قارون می گفت «قالَ إِنَّما أُوتيتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدی»(قصص/78) همه سرمایه ای که دارم را خودم کشف کردم. بی انصافی می کرد.

اما یک موقع اسباب را می بیند و می گوید این گنج مال این دل کوه است از این کوه در آمده یک موقع کشاورز زحمت خودش را می بیند می گوید من این گیاهان را رویاندم، بی انصافی می کند. خدای متعال هم تقسیم کار کرده می فرماید شما دانه ها را که می پاشید شما می رویانید یا ما؟! کشاورز بی انصافی می کند می گوید من گیاهان را رویانیدم، این مدح خود به جای مدح خدا است، یک موقع هم نمی گوید من رویانیدم می گوید زمین و باد و خورشید کار کرده اند؛ نعمت را می بیند ولی نسبت می دهد به ماه و زمین خورشید و ابر و آسمان و می گوید این ها کار کرده اند که این سرزمین سبز شده و این سبزه زار و این مزرعه زیبا و باغ، حاصل باران و باد و خورشید و ماه است؛ این شخص مشرک است؛ اگر کسی نعمت ها را دید ولی به اسباب نسبت داد مشرک می شود؛ می گوید: باران خوبی بارید امسال محصول زیاد شد این شرک خفی است. باران بارید یا رحمت خدا بود؟! تعبیر خدا در مورد باران همین است رحمت الهی است «فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها»(روم/50) تعبیر قرآن این است که می گوید آثار رحمت خدا را ببینید چه طور زمین را زنده کرده این زمین در پاییز مرده بود، زنده اش کرد سرسبز کرد، آثار رحمت خداست؛ نه اینکه امسال باران زیادی بارید و خیلی کشت، پر محصول بود، این همان شرک است.

آدم نعمت را می بیند ولی به اسباب نسبت می دهد، این هم مشرک می شود ولو شرک پنهانی و خفی باشد. شرک آشکار نیست، گناه نیست که خدا نبخشد؛ چون ما یک شرک داریم که خدا نمی بخشد که قرآن درباره آن می فرماید: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاء»(نساء/48) شرک را خدا نمی بخشد گناهان پایین ترش را می بخشد، این شرک علنی است که انسان برای خدا شریک قرار بدهد؛ برای رسول خدا شریک قرار بدهد بگوید این پیامبر است و این هم یک پیامبر است، برای امیر المومنین شریک قرار بدهد بگوید این یک ولی خدا و آن هم یک ولی خدا، کسی که برای خدا و نبی و امام و ولی معصوم خدا شریک قرار بدهد، این شرک غیر قابل بخشش است. کسی که کنار امیر المومنین یک امام دیگری هم قائل است این شرک قابل بخشش نیست، این را خدا نمی بخشد؛ ولی شرک های خفی را خدا می بخشد.

شرک خفی ولو مغفور است و شرک قابل آمرزش است؛ ولی مانع لقاء الله است؛ کسی که مشرک به شرک خفی است، سر و کارش با اسباب است، سر و کارش با خدا نیست؛ باران می آید می گوید عجب باران خوبی آمد، کشت خوب شد فردا باران نمی آید فقط نگاهش به ابرهاست و کاری با خدا ندارد، مشرک به شرک خفی است سر و کار با خدا ندارد، به لقا الله نمی رسد؛ ولو اینکه او را ببخشند و به جهنم هم نرود.

پس رکن سوم در وادی حمد این است که انسان نعمتهایی که از خدا دید به اسباب نسبت ندهد؛ به حضرت حق نسبت بدهد. اینها وسائط فیض هستند واسطه هستند و کاره ای نیستند؛ بود و نبودشان گاهی یکی است. خدای متعال در جنگ بدر می فرماید ما شما را با ملائکه تأیید کردیم و این برای این بود که دل شما آرام بشود «وَ ما جَعَلَهُ اللَّهُ إِلاَّ بُشْرى‏ لَكُمْ وَ لِتَطْمَئِنَّ قُلُوبُكُمْ بِهِ وَ مَا النَّصْرُ إِلاَّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزيزِ الْحَكيمِ»(آل عمران/126) نصرت از ناحیه خدا نازل می شود ملائکه هم در این وادی کاره ای نیستند؛ واسطه هستند.

رکن سوم این است آدم نعمت های خدا را ببیند؛ شب زنده دار است، سالم و جوان و خوش سیماست، استعداد خوبی دارد، همسر خوبی دارد، آبروی خوبی دارد و ثروت فراوانی دارد، نعمت های خدا نامتناهی است، فرمود اگر همه درختان قلم بشوند و همه برگها کاغذ شود و همه دریاها مرکب بشوند دریاها تمام می شوند نعمتهای خدا را نمی توان نوشت؛ نعمت های خدا قابل توصیف و قابل نوشتن نیست؛ اما آنهایی که حامد هستند کم کم نعمت های خدا را به آنها نشان می دهند آنهایی که حامد نیستند، غافل و خواب هستند.

شخصی می گفت من مسکنی می خواستم گفتم محضر امام رضا بروم عرض کنم؛ در حرم امام حالی به من دست داد دیدم آن قدر نعمت دارم که نگفتنی است؛ گفتم آقا من رفتم خودتان می دانید، سلامی عرض کردم و برگشتم. اگر عنایتی به آدم بکنند که آدم نعمت ها را ببیند، اصلاً همه چیز یادش می رود. 

انسان  باید غفلت از نعمتها نداشته باشد؛ در نعمتها خودش را مدح نکند؛ اسباب را مدح نکند بگوید چقدر خورشید امسال خوب تابید، چه باران خوبی امسال بارید اینها شرک خفی است؛ اگر فلانی دست من را نگرفته بود زمین می خوردم این شرک خفی است؛ البته این به معنای این نیست که انسان واسطه ها را نبیند؛ در روایات دارد که کسی که مخلوق را شکر نمی کند کفران نعمت خدا را کرده است. دست پدر و مادرتان را ببوسید دست معلم و استاد را ببوسید؛ نه بخاطر اینکه آنها خودشان برای شما کرده اند؛ بلکه آنها واسطه فیض خدا بوده اند و چون این پدر واسطه رحمت خداست دستش را ببوس و اتفاقاً چون واسطه رحمت خداست، عاق والدین شدن خیلی خطرناک است چون بریدن از آن رحمت خداست.

اسباب را قدردانی کنیم، کسی یک قدم برای ما بر می دارد و یا کاری برای ما انجام می دهد و لو در حد باز کردن در یا برداشتن باری باشد از او تشکر کنیم؛ ولی قبل از آن بگوییم الحمد الله، خدا را شکر کنیم که این بنده را خدا واسطه کرد، که ابرها را فرستاد. بعد هم بگو ملائکه ای که این کار را کردند خدایا بهشان درجه بده برای ملائکه دعا کن. نمی گوییم آدم بری اسباب دعا نکند و شکر نکند و به پدر و مادرش بگوید شما چه کاره هستید؛ ولی آدم خودش می فهمد یک موقعی پدر و مادر و استاد و رفیق و همسایه را می بیند؛ یک بار خدا را می بیند و اینها را واسطه می بیند چون واسطه فیض خدا هستند از آنها تشکر می کند این دومی عین توحید است و اولی عین شرک است.

منتهای اسباب و نعمتها و استفاده از آنها در مسیر مورد رضایت حق متعال

چهارمین رکن هم این است که این نعمت ها نه به اسباب بلکه به خدای متعال منتهی می شود. همین قدر که آدم فهمید این نعمت از اوست این قدم اول شکر است؛ قدم اول شکر این است که نعمت را ببیند و بداند از اوست. آدمی که این را می داند ناخودآگاه خدا را ستایش می کند؛ نمی شود بهفمیم که خدا دارد به ما لطف می کند و او را ستایش نکنیم، این قدم اول حمد است. همین که می گوید الحمد الله حمد است؛ و این خیلی برکت می آورد. فرمود می خواهی کاری یادت بدهم که همه نماز خوانها دعایت کنند؟ گفت بله؛ فرمود بگو الحمد الله، اگر خدا را حمد کردی همه نماز خوانها دعایت می کنند؛ «سمع الله لمن الحمده» سمع الله یعنی إستجب، یعنی خدایا دعای کسی را که تو را حمد می کند اجابت کن، یعنی إسمع، حمدش را بشنو خدایا پاداش به او بده، همه دعایت می کنند.

در روایات است، اگر کسی یک لیوان آب را سه جرعه کند، بسم الله الرحمن الرحیم بگوید بخورد؛ بعد هم آب را از دهانش دور کند، خدا را حمد کند، سه بار آب را بخورد خدا را حمد کند، خدا او را می آمرزد؛ این خاصیت حمد است. تشنه که می شوند آب بخورد منتهی بسم الله بگوید بعد هم خدا را حمد کند. این قدم اول در وادی حمد است.

قدم بعدی این است که حالا اگر خدا این جوانی و ثروت و جمال و زیبایی را داده و آبرو را داده، اگر این قلب و چشم و گوش و زبان و پدر و مادر و فرزند و دوست را داده، یک هدف حکیمانه ای دارد، لغو که نداده است. این پول را داده که من کاری کنم، بگردد ببیند این پول را خدا برای چه به او داده است، این آبرو را برای چی به او داده است آیا آبرو را داده برود در دنیا و برای دنیا خرج کند و بعد هم از بین برود؟ یا آبرو را داده که در راه خدا خرج کنید تا بماند «ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باق»(نحل/96) این جوانی و پول و قدرت را داده برای خدا خرج کنی؛ این جوانی و قدرت را نداده که مزاحم مردم بشویم یا خرج دنیا کنیم. جوانی را انسان خرج هر کاری کند، حتی انیشتین هم بشود باخته است مگر به خدا نزدیک بشود؛ و الا انسان جوانی اش را خرج کند ثروتمند بشود پنجاه تا کارخانه دارد بعد از آن چه؟ مگر می شود این کارخانه ها را با خود ببری؟ ذره ذره عمر باید به خدا برگردد اگر به خدا برگشت این حمد می شود.

قدم پنجم در وادی حمد این است آدم وقتی دید آبرو را خدا داد و خدای متعال هم که لغو نمی دهد؛ داده است تا کاری بکنی آن کار را بشناس که چیست. می گوید من درس خوانده ام ثروتمند شده ام؛ خب همین؛ تمام شد؟! بعد چه وقتی آدم از دنیا رفت این ثروت چه می شود؛ آیا جوانی برای این بود؟

نعمت هایی را که خدا داده هدفش این است که اینها را خرج خدا کنید؛ هر نعمتی که خدا می دهد یک راهی به سوی خودش است باید خدا را در این نعمت پیدا کنید. طوری کار کنید که به خدا نزدیک بشوید؛ با جوانی با پیری با ثروت و با آبرویت با شب زنده داری با این امکانات با فرزندت به خدا نزدیک بشوی؛ اگر این طوری خرج کردی حامد می شوی. پس قدم پنجم این است که وقتی نعمت را از خدا دیدی بدانی خدا برای چه این نعمت را داده آن هدف را پیدا کنی.

ششم اینکه این نعمت را در مسیر آن هدف بکار بگیری؛ آن هدف این بود که آدم نعمت را به خدا برگرداند؛ از خدا بگیرد به خدا برگرداند و با خدا معامله کند. از لطف ها و فضل های خدا به ما این است که هم نعمت را داده و هم می فرماید «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّة»(توبه/111) خدای متعال از مومنین جان و مالشان را خریده و در مقابلش به آنها جنت بهشت می دهد؛ آدم آبرویش را و امکاناتش را به خدا بفروشد و به خدا قرض بدهد.

حامدین کسانی هستند که این شش قدم را برمی دارند: غافل از نعمت و در غفلت نیستند؛ نعمت را به خودشان نسبت نمی دهند و خودشان را حمد نمی کنند؛ به اسباب نسبت نمی دهند و اسباب را حمد نمی کند؛ خدای متعال را می بینند و خدا را ستایش می کنند؛ دنبال هدف می گردند که این نعمت را خدا برای چه داده است؛ این نعمت را در راه هدف خرج می کند یعنی از خدا بگیری و به خدا برگردانی. این حمد است و حامدین اینگونه هستند.

تجارت پر سود حامدین در دنیا

کسانی که این طوری هستند سر و کارشان دائم با خداست و سر و کاری با اسباب ندارند؛ دائم از خدا می گیرند و به خدا برمی گردانند؛ دائم در تجارت هستند «الدُّنْيَا سُوقٌ رَبِحَ‏ فِيهَا قَوْمٌ وَ خَسِرَ آخَرُون‏»(2) دنیا بازاری است که یک عده ای در آن خسارت و یک عده ای سود می کنند. آنهایی که به خدا می فروشند سود می کنند و آنهایی که به غیر خدا می فروشند خسارت می کنند. به هر کس بدهی باخته ای؛ به نفس به شیطان به دنیا به همسر به دوست باخته ای، فقط باید با خدا تجارت کنی. حامدین سر و کارشان با خداست.

در زیارت امین الله آمده «مَشْغُولَةً عَنِ‏ الدُّنْيَا بِحَمْدِكَ‏ وَ ثَنَائِك‏»(3) حامدین نفسشان نفس رشد یافته است و در دنیا مشغول هستند به حمد و ثنای خدا و رویشان را از دنیا برگردانده اند؛ دائما با خدا سر و کار دارند از خدا می گیرند و به خدا می دهند. طوبی لهم؛ چقدر گواراست که آدم از سر صبح که بیدار میشود تا خوابش هم با خدا سر و کار داشته باشد؛ بقیه را نبیند؛ از خدا بگیرد و به خدا بدهد. از وسائط فیض خدا هم تشکر کند؛ دستشان را ببوسد ولی خدا را ببیند.

این ها حامدین هستند و نتیجه اش این است که از نعمت بهره می برند، حتی از گناه خودشان بهره می برند. حامدین که در مقام حمد هستند از کوتاهی و تقصیر خودشان هم استفاده می کنند؛ آنهایی که در مقام حمد نیستند از عبادتشان هم بهره نمی برند. کسی که در مقام حمد نیست نمازش هم به درد نمی خورد کسی که در مقام حمد خداست اگر یک موقعی بلغزد از لغزشش هم یک راهی به سوی خدا پیدا می کند.

درک روزهای پایانی ماه ذیل دعای وداع ماه رمضان امام سجاد علیه السلام

این مقدمه بود برای بحث این روزها روزهای پایانی ماه هست این ماه زیبا و عید الله الاکبر، شهر مهمانی، سفره اش جمع می شود. چه کار کنیم که اگر نتوانستیم تا حالا اهل این ماه بشویم و از برکات این ماه برخوردار بشویم؛ اگر جزو کسانی نبودیم که از پارسال خودشان را آماده کرده اند برنامه ریزی کرده اند شب زنده داری هایشان انفاقشان صله رحمشان ترک گناهشان نماز شبشان تلاوت قرآنشان انس با خداشان برقرار بوده و خلاصه از این ماه استفاده کرده اند؛ آن نعمت های بی منتهای این ماه را درک کرده اند؛ چه کار کنیم که اگر دیر آمدیم دست خالی نرویم.

یک جمله ای در دعای وداع ماه رمضان از امام سجاد نقل شده من آن را ترجمه می کنم حضرت در دعای وداع ماه رمضان اول خوب نعمت های خدا را توضیح می دهند که خدایا چه چیزهایی به ما دادی و  با ما چه کردی و ما مستحق نبودیم تا ما متوجه فضل خدا بشویم ببینیم خدا هرچه به ما داده عدل نیست فضل است هیچ کس مستحق یک دانه گندم هم نیست؛ فقط فضل خداست. این را اول بفهمیم. حضرت دعا را این طور سیر می دهند، جمله به جمله این دعا توجه به فضل خداست که ببینید خدا چطور به شما فضل کرده «يَا مَنْ‏ لَا يَنْدَمُ‏ عَلَى الْعَطَاء»(4) شروع عجیبی است؛ آدمی که می خواهد عذرخواهی کند مقدمه چینی می کند و می گوید ای خدایی که وقتی به بنده ای چیزی می دهی، بعد وقتی خرابکاری کرد پیشمان نمی شوی و نمی گویی عجب کاری کردیم به او نعمت دادیم پول دادیم جوانی دادیم عمر دادیم این را آوردیم در مهمانی رمضان خرابکاری کرد؛ تو پشیمان نمی شوی و بعد به گونه ای تکلم می نمایند که سراسر توجه به فضل خداست.

وقتی ما را متوجه فضل خدا کرد، آنوقت می فرماید ماه رمضان یکی از آن فضل ها و نعمت های خدا بود و بعد آنچه در این ماه رمضان خدا به خوبها داده حضرت به رخ ما می کشند که در ماه رمضان این قدر فیض و فضل بود از آن نعمتهای پنهانی و باطنی که ما نمی بینیم و دوستان خوب خدا می بینند و غرق در نعمت ماه رمضان هستند. حضرت این نعمت را به رخ می کشند.

در قدم سوم حضرت تنبه می دهد که این سفره دارد جمع می شود و مهم این است که حضرت تنبه می دهند که عجله ای در کار نبوده است؛ بلکه مهلت ماه رمضان تمام شده اگر من دیر آمده ام نگویم چرا سفره را جمع می کنید. باید سفره را جمع کنند شما دیر در مهمانی آمده ای. تا برویم دست و پایمان را جمع کنیم روز بیست و نه ماه رمضان شده می گوییم عجب خدا دارد زود جمع می کند؛ نه خدا زود جمع نمی کند شما دیر آمده ای. حضرت این تنبه را می دهد این ماه رمضان که می رود عجله نمی کند، وقتش تمام شده که می رود.

حالا آدمی که احساس می کند خدا ما را غرق در فضل خودش کرده یکی از نعمت های فوق العاده قیمتی اش ماه رمضان شب قدر بوده «خیر من الف شهر» قرآن در آن نازل شده باید دستت به دامن قرآن می رسید میوه های قرآن را می چیدی از شجره طیبه یقین و توکل و رضا نصیب می بردی؛ دستش خالی است و ماه در حال اتمام است. نمی شود سفره را هم پهن نگه داشت وقت جمع کردن سفره است؛ حضرت به ما یاد می دهند و می فرمایند این طور بگویید «اللهم لک الحمد» خدایا تو را ستایش می کنم عجب سفره ای انداختی؛ مثل آدمی که وقت دعای سفره رسیده به صاحب خانه می گوید دست شما درد نکند عجب سفره ای من دیر آمده ام شما کار را تمام کرده بودی و سفره را رنگین انداخته بودی، من دیر آمدم.

اگر دیر آمدید لااقل از صاحب خانه تشکر کنید آن سفره را برای تو انداخت؛ لااقل عذر خواهی کن، حضرت به ما یاد می دهد می فرماید اول خدا را ستایش کنید تا نعمت خدا و فضل خدا را ببینید؛ شروع به حمد کردن کنید و بگویید عجب ماه رمضانی بود، واقعاً هم همین طور است. اگر بپرسند خدا کم نگذاشته پس تو چرا بهره نبردی، رفیقت بهره برد، می گوید خدا من را بیدار نکرد؛ پس چرا رفیقت بیدار شد آنوقت که ملائکه بیدارت کردند و دوباره خوابیدی، خدا بیدار نکرد؟ بگو من بلند نشدم تا خدا تو را ببخشد نه اینکه خدا بیدار نکرد؛ جرم را گردن خدا نینداز. کسی که جرم را گردن خدا می اندازد این توبه نمی کند قابل بخشش نیست؛ نمی تواند توبه کند.

1- اقرار به بدی و ندامت قلبی و زبانی

اول نعمت های خدا را بگو و بعد اینکه از این ماه رمضان با این همه نعمت سهم من چیست؟ هیچ! دیر آمده ام سفره در حال جمع شدن است و برای جا نماندن از سفره حضرت یاد می دهد چند تا کار کنید؛ اول خدا را حمد کند نعمت را ببین خدا را حمد کن ولو نخورده باشی، خدا را حمد کن که سر سفره خدا بودی و بعد اینکه «اللَّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ إِقْرَاراً بِالْإِسَاءَةِ، وَ اعْتِرَافاً بِالْإِضَاعة»(4) یعنی بگو خدایا اگر من گرسنه هستم من بد عمل کردم، اگر خوب عمل می کردم من هم مثل بقیه باید از این سفره می خوردم و اعتراف کن، شکسته نفسی نباشد، خدایا من نعمت ماه رمضان را ضایع کردم. خدا سفره را خوب انداخت و من هم کوتاهی کردم من بد عمل کردم من نعمت ماه رمضان را ضایع کردم سر سفره تو خوب ننشستم که خوب بهره مند بشوم؛

در قدم بعد هم می گویید «وَ لَكَ مِنْ قُلُوبِنَا عَقْدُ النَّدَمِ، وَ مِنْ أَلْسِنَتِنَا صِدْقُ الِاعْتِذَار» این روز آخر ماه رمضان امروز و فردا دو چیز برای خدا بیاورید یکی اینکه لااقل دلش با پشیمانی گره خورده باشد ندامت با قلب انسان گره بخورد؛ اگر قلب بسته به پشیمانی شد و واقعاً نادم بود که خدایا حیف شد ما سحر را از دست دادیم، حیف شد که یک سال خودمان را برای این مهمانی آماده نکردیم. دید آدم یک مهمانی بزرگی که می خواهد برود شش ما برنامه ریزی می کند من دیده ایم خودش را آماده می کند که یک دقیقه می خواهد آنجا حرف بزند؛ چطور سحرهای ماه رمضان می خواستی بیایی با خدا حرف بزنی از قبل خودت را آماده نکردی؟! شیطان آدم را عقب می اندازد، ما قلبمان کاملاً پشیمان است که در این سفره تو بد عمل کردیم.

یک عده ای روزه قبول آورده اند نماز شب آوردند ده تا ختم قرآن آورده اند صدقه آورده اند حفظ آبروی مومن آورده اند خدمت به مومن آورده اند؛ اما خدایا من دستم خالی است دو چیز آوردم از قلبم ندامت و از زبانم عذرخواهی صادقانه این دو را که می توانید بیاورید. اگر این دو تا نیاورید حق آدم است که هیچی به او ندهند اگر کسی اول خدا را حمد کرد بعد اقرار کرد که من نعمت را ضایع کردم بد عمل کردم بعد دو تا چیز برای خدا آورد روز آخر ماه گفت: قلبم واقعاً پشیمان است و زبانم هم صادقانه عذرخواهی می کند؛ اگر این دو تا را آورد آنوقت امام سجاد یک راهی نشان آدم می دهد.

2- مزدخواهی از خدای متعال به سبب مصیبت زدگی

امام سجاد می فرماید خدایا ما مهمان تو بودیم مهمان های دیگر آمدند و سیر خوردند و رفتند مگر ما مهمان تو نبودیم؟ آیا خوب است که آنها سیر باشند و ما گرسنه؟! حالا ما دیر آمده ایم پشیمانیم. لذا می گوییم «فَأْجُرْنَا عَلَى‏ مَا أَصَابَنَا فِيهِ‏ مِنَ التَّفْرِيطِ أَجْراً نَسْتَدْرِكُ بِهِ الْفَضْلَ الْمَرْغُوبَ فِيه‏ وَ نَعْتَاضُ بِهِ مِنْ أَنْوَاعِ الذُّخْرِ الْمَحْرُوصِ عَلَيْه‏» ما کوتاهی کرده ایم ولی بالاخره این کوتاهی موجب شد زمین خوردیم. خدایا در مقابل این زمین خوردگی به ما مزد بده ما بنا نبود در مهمانی تو غصه دار بشویم؛ درست است که ما خودمان مقصر هستیم ولی غصه داریم. تو می پسندی مهمانت غصه دار باشد؟ درست است من کوتاهی کرده ام؛ اما مصیبت زده کوتاهی های خودم هستم.

ماه رمضان دارد می رود شب قدر داره میره من مثل روز قبل از ماه رمضانم هستم اگر کسی اینطوری شد، در مقابل بدی خودش از خدا مزد می خواهد می گوید خدایا من بدی کردیم ولی مزد به من بده چون مصیبت زده هستم؛ مزد مصیبتم را بده. خدایا من درست است که کوتاهی کردم در راه زمین خوردم باید درست راه می رفتم ولی به خانه تو می آمدم؛ شما اگر مهمان بیاید خانه تان سر راه به زمین بخورد پایش بشکند ولو خودش کوتاهی کرده باشد چیکار می کنید نمی روید زیر بالش را بگیرید او را به بیمارستان ببرید؛ جبران کنید و خرجش را بدهید؟! می گویید مهمان من بوده ولو اشتباه از خودش بوده است. آنوقت خدای متعال چطور؟

خدایا من کوتاهی کردم مصیبت زده کوتاهی خودم هستم حالا مزد می خواهم من غصه دار هستم. چه چیزی به من بدهد؟ مزدی بده به من که همه آن فضیلت های ماه رمضان که اولیائت بهره مند شدند آنهایی که به دنیا نگاه نمی کنند با رغبت به طرف شب قدر و سحر و قرآن می روند همه آن فضیلتهایی که در ماه رمضان بود و اولیا در آن رغبت کردند عوضش را به ما بده. از آن گنج هایی بده که خدوت بر آن تحریص کردی. خدایی که می گوید همه دنیا را پشت سر بیندازید ما را به ماه رمضان ترغیب کرده و فرموده حواستان خصوصا به شب قدر باشد. خدایا یک ذخیره هایی در این ماه است که تو تحریص کردی تویی که فرمودی تمام دنیا را کم بدانید فرمودی دنبال شب قدر بروید و من نرفتم، یک پاداشی یا عوضی به من بده که جبران همه آن ذخایر بشود.

خیلی عجیب است بعد یک جمله دیگر دارد می فرماید: خدایا از این بالاتر یک ماه رمضانی می آید که من اصلاً در این دنیا نیستم هرچه در آن ماه رمضانها به همه خوبان می دهی به من هم بده. کسی نگاهش به خدا این طور باشد خدا همین قدر به او می دهد. فرمود هیچ کسی به خیر نمی رسد الا با حسن ظن بالله و با امید به خدا.

این روز آخر تنها سرمایه ما امیدواری ماست. شب آخر کسی که درس نخواند دیگر کتاب خواندن و اینها چاره نیست؛ یک راه دیگری باید پیدا کند. کسی که در ماه رمضان کار نکرده از قبل از ماه رمضان آماده نشده شب قدر را از دست داده سحر ها را از دست داده فقط امروز باید بنشیند خدا را حمد کند، استغفار کند، گریه کند و اشک بریزد خدا ببینید مصیبت زده است زیر بالش را میگیرد می گوید: بلند شو بنده من در مهمانی من زمین خوردی من خودم هوایت را دارم. این باید حال ما باشد دعای وداع را شب آخر ماه بخوانید. نشد روز آخر ماه بخوانید. این دعا را بخوانید به فضل خدا برسید با ماه رمضان یک خداحافظی خوب بکنید، زیرا این ماه رمضان دیگر برنمی گردد، ماه رمضان سال دیگر یک ماه رمضان دیگری است. در این وداع اشکمان جاری بشود غصه دار بشویم خدای متعال زیر بالمان را بگیرد و آنچه به خوبان در ماه رمضان داده به خاطر غصه داریمان به ما عنایت کند. لذا توصیه می کنم دعای وداع ماه را حتما بخوانید. السلام علیک یا اباعبدالله.

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏33، ص: 251

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏75، ص: 366

(3) كامل الزيارات، النص، ص: 40

(4) الصحيفة السجادية، ص: 192

(5) الصحيفة السجادية، ص: 200