نسخه آزمایشی
دوشنبه, 03 تیر 1398 - Mon, 24 Jun 2019

جلسه دوم ماه رمضان حرم رضوی/ معرفت الامام طریق معرفت الله؛ شرح مقام خلیفة الله / راه معرفت و محبت خدا خضوع و تسلیم محض در مقابل خلیفه خدا

متن زیر گزارش تفصیلی دومین جلسه از جلسات سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری است که در رمضان سال 92 در حرم مطهر امام رضا(ع) برگزار شده است. ایشان در این جلسه به این موضوع اشاره کرده اند که اگر کسی عارف به مقام امام(ع) شد، عارف به مقامات خدای متعال خواهد شد. اگر بخواهیم به مقام ائمه راه پیدا کنیم باید در مقابل ایشان تواضع داشته باشیم، چرا که ایشان خلیفه الله هستند و اطاعت از ایشان همان عبادت خداست. و نور امیرالمومنین در قلب کسی می تابد که به مقام تسلیم در مقابل ائمه(ع) رسیده باشد. در ادامه ایشان بیان می دارند که راه رسیدن به نور و محبت امام خضوع و اطاعت تام از ایشان است و در این بحث مقام خلیفة اللهی آنها را توضیح داده و وسعت آنرا بیان می کنند.

معرفت امام، طریق معرفت الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد الله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. در روایت آمده است که: «من عرفکم فقد عرف الله و من جهلکم فقد جهل الله» این تعبیر در زیارت کوتاه جامعه صغیره است که از وجود مقدس ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل شده است.

ما دو جور زیارت داریم، یک زیاراتی داریم که جامعه است که برای همه معصومین می توان خواند مثل زیارت جامعه کبیره و امین الله و همین زیارت جامعه صغیره که زیارت کوتاهی است و مرحوم محدث قمی هم در ترتیب زیارات جامعه این زیارت را اولین زیارت قبل از زیارت جامعه کبیره قرار داده است که وقتی انسان فرصت نداشت اگر این زیارت کوتاه را بخواند، خیلی از معارف جامعه کبیره در همین زیارت کوتاه هم هست. یک نوع زیارت هم داریم که جامعه نیست مثل زیارت مخصوص سید الشهدا علیه السلام. همینطور که ما دو جور زیارت داریم، بعضی از زیارات مطلقه است، همه وقت و همه جا می توان خواند ولی بعضی دیگر مخصوصه است، مثلا ورودش برای شب قدر و شب نیمه شعبان و امثال اینهاست.

در این زیارت جامعه صغیره که خیلی هم معارف بلندی در آن است از ثامن الحجج نقل شده که فرمودند: «وَ مَنْ عَرَفَهُمْ فَقَدْ عَرَفَ اللَّهَ وَ مَنْ جَهِلَهُمْ فَقَدْ جَهِلَ اللَّه »(1) معرفت شما معرفت الله است و جهالت نسبت به مقامات شما جهالت نسبت به مقامات الهی است. کسی که جاهل به حقوق و مقامات شما باشد جاهل به حقوق الهی است، جاهل به مقامات الهی است. البته این به این معنا نیست که اگر خدای متعال اراده می کرد که مستقیم خودش را به بندگانش معرفی کند العیاذ بالله برای او مقدور نباشد.

در کتاب شریف کافی این حدیث نقل شده که امیرالمومنین(ع) فرمودند: اینکه در سوره اعراف آمده است «عَلَى الأَعْرَافِ رِجَالٌ» اعراف ما هستیم، توضیح این جمله نیاز به شرح و وصف آیه اعراف دارد که فعلا مجالش نیست و بعد فرمودند: «نَحْنُ الْأَعْرَافُ الَّذِي لَا يُعْرَفُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا»(2) غیر از طریق معرفت ما خدای متعال شناخته نمی شود، معرفت الله حاصل نمی شود. بعد هم فرمودند که این که می گویند ما سبیل معرفت هستیم معنایش این نیست که خدای متعال مجبور بوده از طریق ما خودش را به مردم معرفی کند «ان الله جل و عز لو شاء لعرف العباد نفسه» اگر می خواست می توانست مستقیم خودش را به عباد الله معرفی می کرد. اراده حکیمانه و مشیت الهی به این تعلق گرفته که ما را طریق معرفت خودش قرار داده «لکن جعلنا ابوابه و سبیله و صراطه و الوجه الذی لا یعطی منه» چهار خصوصیت از خصوصیات معصومین را اینجا بیان کرده اند: ائمه ابواب الله هستند، سبیل الله هستند، صراط الله هستند، وجه الله هستند. فرمودند خدای متعال ما را این گونه قرار داده ما را باب خودش، وجه خودش، سبیل و صراط خودش قرار داده است.

خشوع در مقابل امام(ع)، طریق تواضع در مقابل خدا و عبور از باب الله

این کلمات واقعا جزء کلمات نورانی است و پر از اسرار است که چه طور می شود که کسی در قالب بشر آمده باشد ولی باب الهی باشد و درهای توحید با او باز بشود. هر کسی می خواهد وارد وادی توحید بشود باید از باب ولایت امیرالمومنین بیاید. در روایات متعددی آمده که ما باب حطه شما هستیم. برای فهم این معنا باید توجه داشت که بنی اسرائیل بعد از دوران حیرت و سرگردانی در آن بیابان و سرزمین تیه که بخاطر گناهشان چهل سال سرگردان شده بودند، وقتی بنا شد از این سرگردانی نجات پیدا کنند و به شهر وارد بشوند، گفته شد: «وادْخُلُواْ الْبَابَ سُجَّدًا و قولوا حطة نَّغْفِرْ لَكُمْ خَطِایَاکم و سَنَزِيدُ الْمُحْسِنِينَ»(بقره/58) از این باب وارد بشوید و در حالت سجده وارد بشوید، با تواضع و خشوع وارد بشوید و از خدای متعال تقاضای بخشش گناهانتان را کنید و بگویید: «حطة» یعنی خدایا گناهان ما را بریز، ما را پاک کن. آنوقت خطاهای شما را، اشتباهات شما را ما می بخشیم. و برای آنهایی که محسن و اهل نیکوکاری بودند بیش از این در نظر گرفتیم.

در روایات آمده است که: «نحن باب حطتکم»(3) باب حطه شما ما هستیم. آن بابی که اگر از آن در وارد بشوید به خدای متعال، گناهانتان بخشیده می شود و پاک می شوید و خدای متعال مغفرتش را شامل حال شما می کند ما هستیم. اگر از وادی ولایت ما وارد شدید، موجب می شود که به مغفرت و بخشش و طهارت برسید. فقط یک نکته را باید توجه داشته باشیم که اینجا بابی است که اگر کسی می خواهد از وادی ولایت امیرالمومنین شود و به خدا برسد، باید «سجدا» وارد شود یعنی باید دم در تواضع کند، با استکبار کسی را اینجا راه نمی دهند. اگر کسی در مقابل معصوم تواضع کرد، قلبش فکرش چشم و گوش و زبانش همه تسلیم شد و خاشع شد درهای وادی ولایت به رویش باز می شود. والا اگر کسی بخواهد با استکبار وارد این وادی بشود اصلا وارد وادی امام رضا(ع) نمی تواند بشود. تواضع و خشوع در مقابل امام لازم است. البته این تواضع و خشوع در مقابل امام عبادت خداست، منتهی سجده بر امام طریق تواضع در مقابل خدای متعال است.

خضوع در مقابل امام اطاعت خداست / تحلیل جایگاه خلیفه الله

همان طور که ملائکه وقتی می خواستند به خدا نزدیک بشوند خدای متعال ملائکه خودش را امتحان کرد به اینکه آیا در مقابل او تواضع، خشوع، تذلل می کنند یا نه؟ فرمود من آدم را از گل خلق می کنم، بروید سجده کنید. این سجده در مقابل آدم اولا به جا بود، چون آن چیزی که در مقابلش سجده می کردند که گل نبود. آیا در مقابل گل سجده می کردند؟ این مطلب از امیرالمومنین در احتجاج نقل شده که فرمودند: آن چیزی که ملائکه در مقابلش سجده می کردند روح بود. از امیرالمومنین ارواحنا فداه سوال کرد که اینکه شب قدر «تنزل الملائکه و الروح» ملائکه همراه با روح بر ولی خدا و امام زمان خودشان نازل می شوند آیا این روح از ملائکه است؟ حضرت فرمودند: نه. آن سائل آدم پخته ای نبود به حضرت عرض کرد آقا دیگران که این حرف را نمی زنند، این حرف را شما می گویید خیلی حرف عجیبی است. حضرت چند آیه از قرآن را خواندند که استشهاد کردند که روح غیر از ملائکه است. یکی از آنها این بود که فرمودند که خدای متعال به ملائکه فرمود: «فَإِذَا سَوَّيْتُهُ وَنَفَخْتُ فِيهِ مِن رُّوحِي فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِينَ»(حجر/29) وقتی از روح خودم در این گل دمیدم شما بر این روح سجده کنید، بر این آدم سجده کنید. سجده در مقابل روح بود، روح مسجود ملائکه است. خدای متعال می خواست ملائکه را به عبادت و بندگی خودش، به تواضع در مقابل خودش، به تضرع و ذلت و مسکنت در مقابل عزت خودش امتحان کند. آدم را در قالب گل آفرید، فرمود این خلیفه است در مقابل او سجده کنید. این خلافت حرف نبود که بیخودی به او بگویند خلیفه. این طور نیست واقعا این روح که در آن قرار گرفت مقام خلافت پیدا کرد. این خلافت ظاهرا برای این روح است و این است که خلیفه الله است، اینست که امام است. که امام علی(ع) در آن حدیث مفصلی که از ایشان نقل شده که جریان خلقت خودشان و نبی اکرم(ص) را توضیح دادند آنجا فرمودند که «نحن کلمه الله و روحه»، ما کلمه الهی هستیم، ما روح الهی هستیم.

در روایتی طولانی در کافی و عیون اخبارالرضا آمده که وقتی امام رضا(ع) بر مرو وارد شده بودند، بحث امامت از نو تازه شد. همه بحث می کردند که حالا امام کیست؟ آیا واقعا این خلفای بنی عباس و بنی امیه امامند یا اهل بیت علیهم السلام؟ شخصی به حضرت عرض کرد آقا من امروز در مسجد بودم خیلی در باب امامت بحث می کردند حضرت فرمودند: آنها چه می دانند امامت چیست؟ یک چیز غیبی را در موردش صحبت می کنند. بعد آنجا مقاماتی راجع به امام عرض کردند که خیلی فوق العاده است. از جمله فرمودند: «الامامة خلافة الله و خلافة رسوله»(4) امامت مقام خلافت الهی است، مقام خلافت الرسول است. خلافت خدا یعنی این آدم به حسب ظاهر روی زمین است، ولی خلافت الهی را در همه عوالم دارد. در همه عوالم تدبیر و تصرف می کند و کاری هم که می کند از طرف خودش نیست بلکه از جانب خداست.

در قرآن خدای متعال در باب نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم این طور می فرمایند: این وجود مقدس در جنگ بدر سنگ ریزه ها را از دست امیرالمومنین علیه السلام گرفتند، به صورت کفار پاشیدند. آنوقت این آیه نازل شده که ای پیامبر ما «وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمی»(انفال/17) خیلی تعبیر لطیف است آن موقعی که شما این سنگریزه ها پرتاب می کردید به طرف دشمن شما این کار را نکردید. پرتاب می کردید ولی در عین حال کار شما نبود بلکه کار خدا بود. اگر انسان در مقامی قرار گرفت که همه کارهایش این گونه شد، آن موقعی که نگاه می کند، حرف می زند، راه می رود، جنگ می کند، صلح می کند، همه کارهایش کار الهی بود، یعنی اراده اش محل ظهور اراده الهی است، محل مشیت خداست؛ کسی که اینطور شد، خلیفه الله است. لذا نقل شده که «مَوْضِعَ مَشِيَّةِ اللَّه »(5) منظور ائمه هستند.

این که بعضی ها فکر میکنند «إِنِّي جَاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَةً»(بقره/30) منظور ما انسانهای معمولی هستیم، من خیلی تعجب می کنم! ما چطور می توانیم خلیفة الله باشیم؟ آیا ما خلافت الهی می کنیم؟! خلافت الهی به نحو کلیه اش مخصوص امیرالمومنین است. مخصوص اهل بیت و وجود مقدس رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم است که خلافت الهی دارند. یعنی از طرف خدای متعال خلیفه هستند برای اداره و تدبیر عالم. حتی تدبیر عالم ملائکه به دست آنها واقع می شود. فرمود «إِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا»(6) ملائکه کارگزاران دستگاه امیرالمومنین هستند، تحت فرمان هستند و هر شب قدر همه ملائکه، جناب جبرئیل و میکائیل نازل می شوند و به محضر امام عصر(ع) می رسند. (البته ما هم باید مراقب باشیم که آن فیض از بین نرود و آن را درک کنیم. البته بهتر است از قبل مراقب باشیم تا بتوانیم شب قدر را درک کنیم)

جایگاه خلیفه الله در عوالم و قیامت

اما چرا ملائکه محضر امام می آیند؟ به خاطر اینکه «الملائکة خدامنا» هیچ ملکی در هیچ امری به زمین نازل نمی شود الا اینکه اول محضر امام علیه السلام می آید. گویی کارش را با امام هماهنگ می کند بعد دنبال کار خودش میرود. این مقام خلافت اللهی اصلش برای امیرالمومنین علیه السلام است که خلیفة الله مطلق است و بعد انبیا و اولیایی که فانی در امیرالمومنین شده اند و اراده شان تبع امیرالومنین شده است. کما اینکه اراده امیرالمومنین، تبع اراده الهی است، آن انبیا و اولیایی که همه وجودشان تبع امیرالمومنین است، دست امیرالمومنین می شوند، گوش امیرالمومنین می شوند. در واقع مقام خلافت جزئیه پیدا می کنند در اینصورت همه تصرفاتشان تصرفات الهی است. لذا آنهایی که این گونه هستند همه تصرفاتشان نورانی است و هر کجا تصرف می کنند آنجا را نورانی می کنند. اگر حرف بزنند نورانی می کنند، اگر محبت کنند نورانی می کنند، همه کارهایشان کارهای نورانی است چون مقام خلافت دارند. اینکه در باب مومن نقل شده «الْمُؤْمِنُ يَتَقَلَّبُ فِي خَمْسَةٍ مِنَ النُّورِ مَدْخَلُهُ نُورٌ وَ مَخْرَجُهُ نُورٌ وَ عِلْمُهُ نُورٌ وَ كَلَامُهُ نُورٌ وَ مَنْظَرُهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلَى النُّور»(7) مومن قلبش چراغدان نور الهی است دائما در نور است، ورود و خروجش نورانی است. هر عالمی را وارد می شود ورود نورانی است. خارج می شود به عالم بعدی باز نورانی است. علمش وکلامش نور است، مسیرش تا بهشت در روز قیامت سراسر نور است. این نور همان نور امامش است که در وجود مومن است. اگر کسی مومن شد نور امام در وجودش آمد، ممکن است در ظرف خودش یک خلافت جزئیه پیدا کند، اما خلافت کلی برای وجود مقدس معصومین است.

در همین راستا در روایت آمده است که در روز قیامت یک منادی از باطن عرش، از آن مقام بالا صدا می زند: «أین خلیفة الله»، خلیفه الله کجاست؟ اول جناب داوود از جا برمی خیزند. چون حضرت داوود خلافتی داشتند، این خلافت خلافت جزئی بود. منادی می فرماید در این مقام شما مقصود نیستید بنشینید. دوباره صدا می زنند «این خلیفة الله فی ارضه؟» وجود مقدس امیرالمومنین برمی خیزند. آنوقت گفته می شود هر کسی به امیرالمومنین اقتدا کرده و استضائه به نور امیرالمؤمنین کرده، از نور ایشان درخشش گرفته، نورانی به نور امیرالمومنین است، انوار امیرالمومنین در وجودش است، برخیزد و با امیرالمومنین به مقامات بهشت برود.(8) حضرت همه مومنین از اولین تا آخرین را می برند و در درجاتشان در بهشت جا می دهند و مقامات بهشتی را به آنها عطا می کنند. این مقام خلیفة اللهی است. پس هر کسی نمی تواند خلیفة الله باشد.

اطاعت ائمه، عبادت خدا و آثار آن

پس مطلب این بود که خدای متعال وقتی می خواهد ملائکه را به توحید امتحان کند می گوید: در مقابل خلیفة من سجده کنید این سجده عبادت خداست عبادت آدم نیست. خلیفه را عبادت نمی کنند ولی اطاعت می کنند باید تسلیم محض باشند. مرحوم کلینی در کافی نقل کرده اند که امام رضا علیه السلام فرمودند: به مردم بگویید من و اجدادم هیچگاه نگفته ایم مردم بنده ما هستند، ما نگفته ایم مردم ما را عبادت می کنند، این همان غلو است. عبادت مخصوص خدای متعال است. «ولکن عبید لنا فی الطاعة»(9) ولی مردم در طاعت عبد ما هستند. یعنی مثل عبد باید حرف ما را گوش بدهند، اگر می خواهند به جایی برسند باید اینگونه باشند. اگر نمی خواهند هم راه باز است، در طرف مقابل قرار می گیرند. «وَالَّذِينَ كَفَرُواْ أَوْلِيَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ» کسی مجبور نیست این طرف بیاید. نعمت ولایت چیزی نیست که به زور به کسی بدهند. نعمت های دنیایی را گاهی به زور به انسان می دهند، انسان نمی خواهد ثروت در دامنش می ریزند. ولی نعمت ولایت این طور نیست. تا طلب نکنی تا التماس نکنی تا نتوانی تحمل کنی محال است یک قطره از آن را در وجود انسان بریزند. سر خداست، اکسیر اعظم است. این که شنیده اید یک اکسیری است به مس می زنند طلا می شود همان ولایت امیرالمومنین است که اگر به مس وجود انسان بخورد از طلا هم نورانی تر می شود. اگر یک ذره از نور امیرالمومنین در وجود انسان آمد انسان خودش مشکات الانوار می شود. چراغدان نور خدا امیرالمومنین و وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هستند که جان امیرالمومنین با ایشان یکی است، «أنفسنا». این چراغدان است. اما گاهی اوقات وجود مومن آینه امیرالمومنین می شود مثل سلمان. اگر اینطور شد انوار امیرالمومنین در وجود او می آید. آنوقت در روایت هست که فرمود: همین طوری که شما در شب نور خورشید را از ماه می گیرید، پرتوی خورشید را باید از ماه بگیرید، مومنین هم این طوری هستند شما نور ما را باید از مومنین بگیرید. مومن اینقدر نورانی می شود که ملائکه از انوار این مومن استفاده می کنند کسی که شعاع نور امیرالمومنین در وجودش می آید خودش چراغی برای آسمانی ها می شود. کمااینکه نور قرآن هم این طور است فرمودند خانه ای که در آن قرآن تلاوت می شود، برای آسمانیها، برای ملائکه می درخشد. آنها نور قرآن را می بینند. اما متاسفانه امثال من محروم هستیم. این خانه برای آسمانیها مثل ستاره برای شما می درخشد. کمااینکه اگر نور قرآن در خانه ای آمد ملکوتی ها و سماواتی ها از آن استفاده می کنند، اگر نور امیرالمومنین هم در وجود کسی آمد سماواتی ها از دور می بینند. اینکه مومن معروف در آسمانها و مجهول در ارض است چون چیزی در او هست که سماواتی ها قدر آن را می دانند. فرمود: «به ذره گر نظر لطف بوتراب کند * به آسمان رود و واقعا کار آفتاب کند» اگر ما یک تجلی از امیرالمومنین در وجودمان پیدا بشود، در آنصورت ملائکه مثل خورشید دنبال ما می گردند که از نور ما استفاده کنند و بهره مند بشوند. ولی ولایت امیرالمومنین را به سادگی به کسی نمی دهند. اگر کسی خواست و تحمل کرد و عبد ممتحن شد اسرار ولایت به او داده می شود.

مقام تسلیم محض در همه قوای انسان در رسیدن به معرفت و محبت خداوند

 در اذن دخول زیارات ائمه مکرر آمده است که دم در بایستید و بگویید: «عبدک و ابن عبدک و ابن امتک» یعنی این کسی که دم در آمده کنیز زاده شماست، بنده زاده شماست. جا دارد انسان به امام رضا بگوید: اینکه دم در آمده بنده زاده شماست. پدرم بنده شما بود، مادرم کنیز شما بود، خودم هم بنده زاده شما هستم. یادم هست در بقیع زیارت می خواندیم یکی از وهابی ها مفاتیح جلوی من گرفت و گفت: ببین وقتی ما می گوییم شما مشرک هستید بی جهت نمی گوییم، در اینجا نوشته است: «عبدک و ابن عبدک و ابن امتک» به ائمه می گویید من بنده شما هستم. من گفتم: قرآن نخوانده ای؟ احکام اماء و عبید را در قرآن بلد نیستی؟ در آن دوران که برده داری بود، پول می داده کسی را می خریده و او عبدش می شد. آیا او خدایش می شده؟ بت پرست و موحد هر دو این کار را می کردند. هر عبدی که معنایش این نیست که چون عبد او هستیم یعنی او را می پرستیم. همانطور که امام رضا(ع) فرمودند: «عبید لنا فی الطاعة». عبد در طاعت یعنی چه؟ خدا فرمودند در طاعت عبد امام رضا(ع) باشید، یعنی مثل عبد فرمان ببرید. هرچه گفت انجام دهید. چشمتان، گوشتان، زبانتان، قلبتان همه فرمانبردار امام باشد. اگر کسی این طوری شد آنوقت رشد می کند.

روایت است که امام صادق(ع) فرمود: « لَوْ أَنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ حَجُّوا الْبَيْتَ وَ صَامُوا شَهْرَ رَمَضَانَ ثُمَّ قَالُوا لِشَيْ ءٍ صَنَعَهُ اللَّهُ أَوْ صَنَعَهُ رَسُولُ اللَّهِ ص أَلَّا صَنَعَ خِلَافَ الَّذِي صَنَعَ أَوْ وَجَدُوا ذَلِكَ فِي قُلُوبِهِمْ لَكَانُوا بِذَلِكَ مُشْرِكِين »(10) حج خانه خدا را به جای می آورند، نماز می خوانند، روزه می گیرند و زکات می دهند، بعد از آن به کاری که خدا و رسول انجام می دهند اعتراض می کنند، که چرا خدا این حرف را زد؟ چرا پیامبرش این حکم را کرد؟ بعد فرمود ولو به زبان هم نیاورند، و فقط در دلشان نتوانند حکم خدا را تحمل کنند، اینها هنوز از وادی شرک بیرون نرفته اند، موحد نشده اند. چون اگر در دل انسان یک چیزی غیر از خدا نیست چرا در مقابل حکم خدا چون و چرا می کند؟ کسی که در مقابل حکم خدا چون و چرا می کند به یک تکیه گاهی تکیه می کند و می گوید حکم خدا با این نمی سازد. همان خدایش می شود. موحد و مومن آن کسی است که در مقابل حکم خدا و رسول در دلش هم احساس دل تنگی نمی کند. بعد حضرت این آیه قرآن را خواندند، خدای متعال می فرماید: پیامبر ما «فَلاَ وَرَبِّكَ لاَ يُؤْمِنُونَ حَتَّىَ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ُمَّ لاَ يَجِدُواْ فِي أَنفُسِهِمْ حَرَجًا مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيمًا»(نساء/65) اینها ایمانشان کامل نمی شود، انوار ایمان در وجودشان قرار نمی گیرد، مگرتو را در همه مشاجرات حَکَم قرار دهند و سپس در دلشان در مقابل قضا و حکم تو احساس دلتنگی نکنند. هرچه گفتی باید تسلیم محض باشند، قلبشان تسلیم باشد نه فقط چشم و گوششان، قلبشان هم باید تسلیم باشد. تسلیم محض باشند. بعد امام صادق(ع) فرمود: «علیکم بالتسلیم» بروید این مقام تسلیم را پیدا کنید. اگر تسلیم معصوم شدید آنوقت معصوم به شما توجه می کند. در روایت امام باقر(ع) به ابوخالد کابلی فرمود: اگر می خواهید انوار معرفت و محبت ما، این سر اعظم در دلتان بیاید، که این معنای شب قدر است. کسی شب قدر دارد که امشب معرفت و محبتی از امام زمان در دلش بیاید. به اندازه ای که راهمان به امام باز شده به شب قدر رسیده ایم، والا شب قدر دیگری در کار نیست. اگر کسی امشب یک راهی به ولی خدا پیدا کرد، یک نوری از ولی خدا در قلبش تابید، معرفتی محبتی دلدادگی پیدا شد، به شب قدر رسیده است.

امام باقر به ابوخالد کابلی فرمود:- من این طوری روایت را ترجمه می کنم- اگر می خواهید به معرفت و محبت ما برسید و این گوهر را به شما بدهند اول تسلیم بشوید. وقتی تسلیم شدید خدا تطهیرتان می کند پاکتان می کند. وقتی گوهر وجودتان پاک شد انوار ولایت ما را در وجود شما می ریزند. دیدید شما عسل را در لیوان آلوده می ریزید؟ وقتی عسل را نمی ریزید، چطور خدا ولایت امیرالمومین را در قلب آلوده به دنیا بریزد؟!

این همان است که فرمودند: «حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا»(11) بر قلب شما حرام است که شیرینی ایمان را بچشد مگر در دنیا زاهد شوید. حلاوت الایمان یعنی حب امیرالمومنین. شیرینی ایمان، شیرینی محبت امام رضا(ع) است. چون اصل ایمان خود امام است که ذیل آیه «لكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإيمان»(حجرات/7) یعنی ایمان را در قلب شما محبوب کرد، روایت داریم که ایمان یعنی امیرالمؤمنین. حب الایمان و شیرینی ایمان یعنی حب امیرالمؤمنین(ع). تا زاهد نشویم به ما نمی دهند. فرمود تسلیم بشوید بعد خدای متعال با امتحانات تطهیرتان می کند، پاک که شدید آنوقت محبت ولایت ما را به شما می دهند.

اما اگر به این جا رسیدید «من عرفکم فقد عرف الله» دیگر خدا را شناختید، معرفت خدا در وجودتان آمده است. اینکه شبهای قدر دوستان امیرالمومنین با امیر المومنین گره خورده است، چون قدر خود امیرالمومنین است، فاطمه زهراست، ائمه هداة معصومین هستند. اینها قدر حقیقی هستند کسی به آنها رسید شب قدر را درک کرده است. حر بن یزید ریاحی تا یک ساعت قبل یک جهنمی تمام عیار بود، یک لحظه طرف امیرالمومنین آمد، شد حر. اگر با آن وضعیت جهنمی بودنش هزار سال عبادت می کرد بارش بسته نمیشد ولی یک لحظه آمد این طرف، شد شب قدر. شب قدر آن لحظه ای است که ما حقیقتا به امام زمان تسلیم بشویم به حضرت قول بدهیم: ما قول می دهیم تسلیم محض شما باشیم. در آنصورت امام به ما عنایت می کند.

«السلام علیک یا امیر المومنین» روز سوم امیرالمومنین هست و عزای امیرالمومنین. اگر کسی دلداده امیر المومنین باشد اشکش برای امیرالمومنین خشک نمی شود. گریه های مرحوم علامه امینی صاحب کتاب الغدیر معروف است که چطوری برای امیرالمومنین گریه می کردند و می گفتند دلم می خواهد خدا یک عمر طولانی به من بدهم تا تمام عمرم را برای مظلومیت امیرالمومنین گریه کنم. واقعا هم همین طور است ولی الان این جمله امام رضا(ع) را بخوانم. امام رضا(ع) به پسرش شبیب فرمودند: «یابن الشبیب ان کنت باکیا لشی فابک للحسین بن علی بن ابی طالب» اگر خواستی برای کسی گریه کنی برای حسین بن علی گریه کن. ابن عباس نقل می کند: علی(ع) به طرف صفین می رفتند دیدم در یک وادی حضرت فراوان گریه کرده اند و فرمودند: دیدم که در این سرزمین حسینم در خون دست و پا می زند. بله همه برای امام حسین علیه السلام گریه کردند. بعد فرمودند می دانید چرا؟ یک جمله ای امام رضا گفتند که اصلا معنا کردنش برای روز عاشوراست، «فانه ذبح کما ذبح الکبش. صل الله علیک یا ابا عبد الله و رحمت الله و برکاته»

پی نوشت ها:

(1) كامل الزيارات، النص، ص: 315

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 184

(3) تفسير فرات الكوفي، ص: 348

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 200

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 97، ص: 348

(6) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج 1، ص: 262

(7) الخصال، ج 1، ص: 277

(8) الأمالي (للمفيد)، النص، ص: 285

(9) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 187

(10) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 1، ص: 390

(11) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 128