نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 25 مهر 1397 - Wed, 17 Oct 2018

جلسه چهارم ماه رمضان حرم رضوی/ سرعت و مسارعه لازمه رسیدن به مقام متقین / ویژگی های متقین؛ شرح دوام در انفاق و کظم غیظ

متن زیر گزارش تفصیلی چهارمین جلسه از جلسات سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری است که در رمضان سال 92 در حرم مطهر امام رضا(ع) برگزار شده است. ایشان ضمن تبیین معنای «سرعت و مسارعه در رسیدن به مقام متقین»، داشتن برنامه ریزی مناسب را جهت استفاده سریع از فرصت ها لازم می دانند. ایشان سپس با استفاده از قرآن، بهشت و مغفرت الهی را پاداش اهل سرعت و متقین می دانند و به بیان برخی از صفات متقین نظیر انفاق در همه شرایط و فرو بردن خشم می پردازند.

مغفرت الهی؛ پاداش اهل سرعت در سبقت بر فرصت ها

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد الله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. در آیه «وَ سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ وَ جَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَ الْأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ»(آل عمران/133) خدای متعال با لحن خاص قرآن، ما را به سوی بهشت دعوت کرده است و بعد می فرماید: «سَارِعُواْ» یعنی اگر می خواهید آن راه پیدا کنید باید اهل سرعت باشید و به سوی جنتی از جانب پروردگارتان که «عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ» یعنی وسعت و پهنای آن به اندازه همه سماوات و ارض است با سرعت حرکت کنید.

سپس می فرماید: «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» در این بهشت همه چیز مهیا است و تلاش معنا ندارد. در روایات هم آمده است که مؤمن در بهشت همین که آرزو و نیت کند خواسته هایش برآورده می شود. درباره درخت های بهشتی هم تعبیر اینست «قُطُوفُهَا دَانِيَةٌ»(حاقه/23) یعنی میوه هایش نزدیک و در دسترس انسان است و در آیه ای دیگر می فرماید: «ذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا»(انسان/14) این ثمرات در اختیار مؤمن و رام اوست.

بنابراین از ناحیه پروردگار در مسیر پرورش شما مغفرت و بهشتی وجود دارد که برای متقین مهیا شده است و خداوند با مغرفتش همه ضعف ها، خطاها، عیب ها و کاستی های متقین را جبران و موانع را پنهان می کند.

پس نکته اولی که خدای متعال ما را به آن دعوت و هدایت می کند عبارتست از «سَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ» یعنی شما نسبت به این مغفرت و بهشت سرعت داشته باشید. در اینجا علاوه بر سرعت، مسارعه هم باید باشد؛ مسارعه یعنی هر کدام از شما سعی کند زودتر از دیگری به این مغفرت برسد. سرعت یعنی انسان فرصت ها را برای رسیدن به مقامات معنوی از دست ندهد و به گونه ای عمل کند که فرصت ها بر او سبقت نگیرند، زیرا فرصت ها محدود هستند. مثلا دیده اید گاهی تا انسان تصمیم می گیرد برای نماز شب بلند شود وقت تمام می شود، این انسان اهل سرعت نیست. اهل سرعت آن کسانی هستند که از قبل خودشان را آماده می کنند یعنی اگر باید سر شب بخوابد می خوابد، اگر باید کم بخورد کم می خورد.

شخصی به امیرالمومنین(ع) عرض کرد: موفق به سحر و نافله شب نیستم حضرت فرمودند: «قیدتک ذنوبک» یعنی تو از آن کسانی هستی که گناهانت دست و پایت را بسته و نمی توانی برای حرف زدن با خداوند بلند شوی(1)

برنامه ریزی لازم برای سرعت در استفاده از فرصت ها

بنابراین اگر انسان باید در روز چشم و زبانش را کنترل کند و برای این که سحر بیدار شود مقدمه چینی کند خب این کارها را بکند و این یعنی همان سارعوا. انسان اگر فرصت ها را از دست داد، روز مراقبه نکرد و شب هم وقتش را تلف کرد، پیداست که سحر بلند نخواهد شد. کودکی که صبح تا شب در کوچه بازی می کند پیداست شب که پدرش به خانه می آید خواب است و نمی تواند از او بهره مند شود. کسی که مواظب خوراک، کلام و چشم خود نیست کی می خواهد از نجوای سحر متنعم باشد؟!

سارعوا یعنی فرصت ها را از دست ندهید. فرصت ها می آیند و منتظر نمی مانند، سحر و برکات ماه رمضان و شب قدر وقت محدودی دارند، منتظر من و شما نمی مانند که هر وقت آماده شدیم شروع شوند. پس باید از قبل لباس آماده کنی، شستشو کنی و خودت را برای مهمانی مهیا کنی. مسارعه یعنی فرصت را از دست ندادن و مترصّد فرصت ها بودن. دیده اید گاهی که شیطان کنار آدم می آید تا می خواهید بجنبید وضو بگیرید و به نماز جماعت برسید نماز تمام شده است.

سارعوا یعنی اول اذان در مسجد باش، کسی که وقتی اذان تمام می شود تازه می خواهد وضو بگیرد پیداست که به نماز جماعت نمی رسد. این که این قدر می گویند صف اول نماز جماعت ثواب دارد یعنی اول از همه به مسجد برو و آخر همه از مسجد بیرون بیا، این که بعضی افراد آخر از همه به مسجد می آیند و می خواهند با اذیت کردن دیگران بروند صف اول بنشینند، درست نیست. پس این ثواب عظیم که فرمود اگر به نماز جماعت به ده نفر رسید دیگر هیچ ملکی نمی تواند ثوابش را احصاء کند باز دست خود انسان است و می تواند محل سرعت و شتاب ها باشد.

گاهی این مثال را می زنم که «ترما» از دوستان امام حسین علیه السلام بود و برای یاری امام حسین هم آمد ولی اهل سرعت نبود. او نزدیک کوفه به حضرت برخورد کرد و به ایشان فرمود: آقا! اوضاع کوفه برگشته به آنجا نروید. حضرت فرمودند: ما یک قراری داریم می رویم. او گفت: آقا! پس من برای زن و بچه ام که در یمن هستند آذوقه می برم و می آیم. حضرت فرمودند: اگر می آیی زود و سریع بیا. اما او فرصت را از دست داد و رفت آذوقه برساند اما وقتی برگشت در همین منزل به او گفتند کار تمام شد. عاشورا که منتظر ما نمی ماند تا برویم قرض هایمان را بدهیم، نماز و روزه های خود را به جا آوریم و با زن و بچه مان سیر دیدار کنیم بعد بیاییم.

مصادیق اهل سرعت در یاران امام حسین علیه السلام

در احوالات مسلم بن عوسجه و حبیب بن مظاهر نوشته اند که حبیب در کوچه به مسلم برخورد کرد و به او گفت: کجا می روی؟ گفت: به حمام می روم تا محاسنم را خضاب کنم. حبیب گفت: وقت این کارها نیست، نامه امام حسین از کوفه آمده که حضرت در محاصره است، آن ها به خانه نرفتند تا با زن و بچه خود خداحافظی کنند از همان جا به کربلا رفتند و به عاشورا رسیدند.

زهیر به حسب ظاهر عثمانی بود هنگامی که حضرت در راه مکه به کربلا بود، او هم با کاروانی در راه برگشت از مکه بود و خودش حشم و خدمی داشت. حضرت در منزلگاهی که آب بود و همه کاروانها آنجا متوقف می شدند، ایستاد و همین که غافله پیاده شدند و خیمه ها را بپا کردند، شخصی را سراغ زهیر فرستاد که سیدالشهدا کارتان دارد او می خواست نیاید اما همسر بزرگواری داشت که به او گفت: سعادت به تو روی آورده که پسر پیامبر خدا تو را دعوت کرده چرا اجابت نمی کنی؟ زهیر آمد به خیمه امام حسین ع نمی دانم چه شد و چه گذشت که وقتی از خیمه بیرون برگشت، خیمه خود را جمع کرد و گفت: من نه خیمه دارم و نه حشم و خدم دارم هر که می خواهد برود، برود و هر که می خواهد بیاید ما نوکر امام حسین هستیم. بعد حتی به همسرش گفت: من می ترسم بنی امیه تو را اذیت کنند تو را طلاق می دهم تا بعد از من راحت باشی و کسی تو را اذیت نکند، شما را با یک آدم امنی پیش اقوامت می فرستم. این می شود سرعت اگر به حضرت می گفت حالا اجازه بدهید همسرم را برسانم که کار تمام می شد.

 بنابراین چنین نیست که یک عمر نامتناهی به آدم بدهند که حالا اول جوانی هایمان را بگذرانیم و خوش گذرانی هایمان را بکنیم و هر چه دلمان خواست دنیا را سیر کنیم بعد هم بیایم راه خدا را برویم. بلکه باید اهل سرعت باشید و از هر فرصتی قبل از فوت آن استفاده کنید والا به آن مغفرت که مهیا شده نمی رسید.

توصیف خدا از بهشت؛ تشویق ما بر سرعت در لحظه ها

خداوند هم در قرآن ما را می شناسد و می داند چه طور با ما حرف بزند، به گونه ای بهشتش را توصیف می کند که زیر پایمان داغ و دلمان گرم می شود اگر توصیف بهشت نبود آنهایی که دنبال رضوان الله هستند یعنی اگر خدا بهشت هم نداشت عبادتش می کردند به اندازه انگشت های دست هم نیستند. آن امیرالمومنین است که «مَا عَبَدْتُكَ خَوْفاً مِنْ نَارِكَ وَ لَا طَمَعاً فِي جَنَّتِكَ لَكِنْ وَجَدْتُكَ أَهْلًا لِلْعِبَادَةِ فَعَبَدْتُك »(2) یعنی من به جهت خوف نار و در طمع بهشت تو را عبادت نکردم با اینکه یقین به بهشت و جهنم تو دارم، خودت را دوست دارم.

البته منظور از سرعت در راه رسیدن به این بهشت عجله نیست، عجله اضطراب در کار است مثلا محصلی که در طول سال باید درس می خوانده اما نخوانده و حالا که شب امتحان است کتاب را پاره می کند این می شود عجله با کتاب پاره کردن که درس یاد نمی گیرد، سرعت یعنی آن موقعی که باید از اول سال تا آخر سال برنامه ریزی کنی از لحظه هایت استفاده کن و نگذار فرصت ها از دست بروند.

البته برای کسی که دیگر وقتش تمام شده مثلا تا لحظه شب قدر، تا لحظه سحر جمعه غافل بوده باز هم یک سرعتی گذاشته اند و آن این که حتی در لحظه مرگ هم اگر کسی واقعا همین یک جمله را بگوید و با خدای خودش حرف بزند و راست بگوید کافی است «يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِير»(3) یعنی ای کسی که کم را می پذیری و از گناهان زیاد می گذری این کم را از من قبول کن و گناهان زیاد من را ببخش. سرعت در لحظه یعنی همین که قدر لحظه را بدانید و آن کار را از دست ندهید.

صفات متقین در قرآن

 بعد از این قرآن متقینی را که بهشت و مغفرت برای آن ها آماده شده توصیف می کند و به ما می گوید به طرف این صفات و خصوصیات سرعت بگیرید تا جزو جمعیت متقین شوید و در این مسیر فوت وقت نکنید چون «أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِينَ» این بهشت مال متقین آماده شده است. شما عجله کنید صفات متقین را در خودتان مهیا کنید تا ما شما را به بهشت ببریم حال این صفات که خدا برای متقین بیان می کند چیست؟

ـ انفاق در سختی ها و راحتی ها

 اول این که فرمود: «الَّذِينَ يُنْفِقُونَ فِي السَّرَّاءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ الْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ وَ الْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ»(آل عمران/134) یعنی آنهایی که در سختی و راحتی انفاق می کنند. چنین افرادی منتظر نمی مانند تا پول دار شوند و بعد انفاق کنند، این طور نیست که وقتی آبرویش سرریز شد و دیگر هیچ خرجی برایش پیدا نکرد آن را خرج خدا کند بلکه آن وقتی هم که به آبروی خود احتیاج دارد آن را خرج مؤمن می کند، می گوید ما که می خواهیم قرض بگیریم نصف می کنیم نصفش را برای رفیقمان می گذاریم نصفش را برای خودمان.

انفاق فقط انفاق مالی نیست گاهی انسان دارایی اش را در راه خدا می دهد، گاهی زبان یا آبرویش را خرج می کند، گاهی قدمی برای مومنی بر می دارد و یا در سحر شب قدر دستش را بالا می برد و برای مومنی یا دوستش یا همسرش دعا می کند این ها همه انفاق است، منتهی آشکارترینش همان انفاق مالی است که انسان مالی که به زحمت به دست آورده در راه خدا انفاق کند.

قاعده کلی در رابطه با انفاق در راه خدا این است که بیش از این که پول داشتن بخواهد شرح صدر می خواهد. در دعا نیز آمده که «وَ تَشْرَحَ صَدْرِي لإِيتَاءِ الزَّكَاة»(4) آدمی که دل بزرگ ندارد هرچه به دست می آورد برای خودش نگه می دارد اما وقتی شرح صدر پیدا شد و دل به خدا نزدیک شد هر چه به دست آورد در راه خدا می دهد.

مرحوم سید بن طاووس کتابی برای پسرش دارد و در آن به او می گوید: اگر خدا دنیا را به دست راست پدرت بدهد همه دنیا را از دست چپش می دهد این سینه ای که بین این دو دست است آنقدر بزرگ است که وقتی از دست چپ می دهد دست راست خبردار نمی شود. در روایت آمده لازمه انفاق اینست که انسان خودش را مالک نبیند اگر خودش را مالک آبرویش دید آن را برای خودش خرج می کند و بخیل می شود ولی اگر خدا را مالک آبرو و مال و جوانی خود دید می گوید مال اوست ببنیم کجا گفته خرج کن همان جا خرج می کند، همانطور که اگر مومنی شما را با یک میلیارد پول وصی خودش قرار بدهد شما که وصیش هستید چکار می کنید؟ می گویید ببینم چه طور وصیت کرده طبق آن عمل کنم، چون شما کاره ای نیستند و امانت دار هستید. اگر انسان خودش را نسبت به خدا امانت دار ببنید می گوید چون خدا داده ببینم کجا باید خرج بشود و این امر امکان انفاق را برای انسان فراهم می کند. در مقابل برخی منتظرند میلیاردر بشوند بعد انفاق کنند اینها هیچ وقت منفق نمی شوند حتی اگر خدا هم به آن ها مالی بدهد باز نمی بخشند.

 بنابراین صفت متقین این است که وقتی تقوای الهی در دل آن ها می آید، خدا را مالک می بینند و منتظر شرایط نمی مانند بلکه در خوشی ها و سختی ها انفاق می کنند. این خاصیت تقوا است که انسان دارایی ها و مقدوراتش را با خدا راحت معامله می کند. علاوه بر این اگر انسان مال کمی داشت ولی به اندازه وسعش انفاق کرد در مقابل ثواب خدا هم خیلی فراوان است.

استاد ما می فرمود مثلا اگر کسی از مال صد میلیارد تومانی خود یک صدم آن را در راه خدا داد که می شود یک میلیارد تومان و شخص دیگری از مال ده هزار تومانی خود یک دهم آن را داد که هزار تومان می شود، شخصی که هزار تومان داده بیشتر انفاق کرده است هر چند که کمیت اولی بیشتر است زیرا این یک دهم مالش را داده و او یک صدم مالش را و خدای متعال که فقط با کمیات سر و کار ندارد. بنابراین اگر انسان دارایی هایش را چه در سختی و چه در خوشی در راه خدا خرج کرد و برای خودش نگه نداشت خدای متعال او را واسطه فیض خود می کند.

مثالی می زنم از استادمان ایشان می گفت که دیده اید آب را که در جوی می اندازند برای درخت است اگر جوی سربالایی شد این جو را پر می کنند و یک جوی دیگر تدارک می بینند چون این جو پر و کثیف می شود ولی اگر جوی، آب را به درخت رساند خودش هم تمیز هست.

 در روایات فرموده اند خیلی وقتها آن چه خدا به شما می دهد مال شما نیست بلکه به شما می دهد تا به صاحبش برسانید از این دست بگیرید و از آن دست بدهید. این که از خدا بگیرید و در راه خدا خرج کنید خودتان رشد می کنید. قرآن می فرماید آنهایی که مالشان را در راه خدا می دهند مثل دانه ای هستند که در زمین می افتد و هفتصد دانه می شود «مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ»(بقره/261) یعنی آنهایی که مالشان را در راه خدا می دهند مثل دانه ای هستند که در زمین حاصل خیز می افتد هفتصد خوشه می شود. حال اگر انسان آنچه از خدا می گیرد را در راه او نداد، خدا هم این واسطه فیض را برمی دارد و دیگری را واسطه می کند.

در روایت است که: «إِنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَيْكُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَيْكُمْ فَلَا تَمَلُّوا النِّعَم »(5) یعنی حاجت های مومنین به شما نعمت های خداست به شما، خسته نشوید. لذا اگر کسانی آمدند از شما پولی بگیرند این طور نباشد که با اولی با اخلاق خوب برخورد کنید، با دومی سردتر و آخری را با بداخلاقی رد کنید. چطور اگر برایتان پول بیاورند اولی یا آخری فرقی نمی کنند همه را احترام می کنید ولی حالا که آمده اند پول بگیرند یکی یکی سرد می شوید! فرمود: خسته نشوید پس اگر خسته و ملول شدید خدای متعال این نعمت را از شما می گیرد.

اگر مادر یا همسر مریضی دارید خدمتش کنید و خسته و ملول نشوید که اگر خسته شدید ملائکه آن طرف منتظر این مومن هستند تا خدمتش کنند و ثواب از شما گرفته می شود. به آن عبادتی که خدا برایتان پیش می آورد بچسبید عزیزی به من می گفت: دیدی آدم مثلا از تهران می خواهد به مشهد برود، آن طرف به شیراز می رودريا، این طرف به مشهد می رود. اگر رفت آن طرف ایستاد تا فردا هم بگوید مشهد، یک ماشین هم سوارش نمی کند چرا آن طرف می ایستد بیاید این طرف بگوید مشهد اولین ماشین سوارش می کند.

 حال طرف مادر یا همسر یا برادر مریض دارد ولی دنبال عبادات دیگر می گردد، خب عبادت تو همین است کجا می روی خدا عبادت تو را اینجا قرار داده همه مستحباتت را روی این بگذار. یک وقتهایی حرم تو در خانه هست، مریض در خانه محتاج توست او را در تنهایی می گذاری و برای زیارت به حرم می آیی؟ خب پیداست که امام رضا ع از تو قبول نمی کند.

در احوالات یکی از علمای بزرگ دیدم که ایشان می گفت: یک موقعی رفتم بوذرجمهوری کتاب فروشی اسلامیه در زیرزمین کتاب بخرم دیدم آقایی یک مشت کتاب مفصل خرید و در بغچه ای جمع کرد، سنگین بود وقتی می خواست روی کولش بگذارد دیدم با خدا حرف می زند و آدم عادی نیست و ظاهرش هم نشان نمی داد رفتم جلو گفتم: آقا جان! در مشرب ما تک خوری جایز نیست اگر چیزی داری به ما هم بگو این حال، حال وصل است. شروع کرد گفت: من یک جوانی بودم که پدرم فوت کرد و مادرم مسن شد و من پرستار مادر شدم و او را شب و روز تر و خشک می کردم تا این که کم کم مریض شد و حافظه اش را از دست داد مثلا می گفت برو آب بیار تا من بروم از یخچال آب بیاورم هر چه از دهنش در می آمد به من می گفت و خیال می کرد من دیر کرده ام. من همه چیز را گذاشتم بالای سرش که تا صدا می زند زمان نبرد و در دم اجابت کنم. نصف شبی بود مادرم صدا زد و آب می خواست از خواب پریدم و ظرف آب را بلافاصله به دستش دادم اما او احساس کرد دیر شده و شروع کرد به بد و بیراه گفتن من با صبر و ملاطفت و ادب برخورد کردم. همین که صحنه تمام شد دیدم فضا نورانی است و انگار خدای من با من حرف می زند بعد از آن دیگر همیشه در محضر خدا هستم و حضور حضرت حق را با خودم احساس می کنم. یعنی این گونه است اگر آن راهی را که خدا گذاشته رفتید خیلی سریع می رسید. بله تکلم با خدا نیست ولی همراهی با خدا دارد. خدایی که «هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ»(حدید/4) یعنی خدا با ماست هر کجا که باشیم. ما در حجاب هستیم که خدا را با خودمان نمی بینیم.

ـ فرو بردن خشم

 بعد فرمود «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ» متقین کسانی هستند که کظم غیظ می کنند. مومنین خیلی حواسشان جمع است که اسیر شهوت نشوند، چشم و دلشان هرزه نرود بیخودی نخورند و نخوابند و مواظب این چند چیزی که گفته اند: صمت و جوع و سحر و عزلت و ذکر به دوام هستند. چیزی که گاهی ما مواظب آن نیستیم و از آن غافلیم غیظ و غضب است که یکی از بدترین راه های تسلط شیطان بر ماست. مثلا دیده اید گاهی فرد آنجایی که پای آبرویش در میان است و اگر بداخلاقی کند آبرویش می ریزد خیلی رعایت می کند اما وقتی به خانه می آید همین که به همسر و زن و فرزند و خواهر و برادرش می رسد که با هم روی در وایسی ندارند، مواظب رفتار خودش نیست. متقین غضبشان را فرو می خورند و لذا در روایات دارد این غضبی که انسان فرو می خورد جزو محبوبترین جرعه هایی است که می نوشد و با همین یک جرعه راهش باز می شود.

متقین هنگام غضب خودشان را آزاد نمی گذارند؛ زیرا هر عملی که انسان در حال غضب انجام دهد، هر حرفی بزند یا هر اقدامی کند معصیت و شیطانی است و عادلانه نیست. بنابراین حتی اگر کسی در حال غضب به شما ظلم کرد او را مجازات نکنید و کظم غیظ کنید و الّا به ظلم و تجاوز و تعدی می افتید. مثلا بچه باید به اندازه خودش مجازات شود این فریادی که بر سر او می زنی برای بچه دو ساله نیست در نتیجه روزی خدا مبتلا و گرفتارت می کند که چرا آن روز بر سر بچه داد زدی. گفته بودند: مادر یک بزرگواری سه روز است تب کرده و خوب نمی شود؟ گفته بود: سه روز پیش بچه اش را زده بد هم زده، بچه را که این طوری نمی زنند.

بله تنبیه و ادب لازم است اما غضب غلط است و آن چه در حال غیظ اتفاق می افتد تشفی نفس و خاطر است نه تربیت. من اصلا سوال می کنم ما چکاره هستیم که سر کسی داد بزنیم؟ ما کجای عالم هستیم و خودمان را چه دیده ایم که صدایمان را بلند می کنیم؟ مومن که سر و صدا ندارد. «يَمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً»(فرقان/63) یعنی آرام در زمین راه می رود. سر و صدا برای آنهایی است که خدا ندارند و الا کسی که بنده است همیشه سرش پایین است. حال آنجایی که خدا می گوید غضب کن، می ترسد؛ با یک گردن کلفتی مواجه می شوید معصیت کرده، خدا می گوید جلویش را بگیر، انسان می ترسد. اما وقتی با بچه خود برخورد می کند صدایش را بلند می کند.

فرو بردن غضب از آن صفات فوق العاده ای است که اگر کسی نداشت جزو متقین نیست. فرصت را از دست ندهید و جزو «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظَ» بشوید، آن وقت مغفرت و بهشت خدا به سراغتان می آید. غضب خودتان را فرو بخورید زیرا شیطان بر ما از راه غضب بیشتر مسلط می شود تا شهوت، لذا باید غضب خود را بیشتر کنترل کنیم و برای خدا غضب کنیم.

این روایت را ندیده ام عزیزی می خواند که پیامبر صلی الله علیه و آله از تواضع شان بود که سوار الاغ می شدند حتی گاهی بدون خرجین و شخص دیگری را هم سوار می کردند. روزی الاغ سر و صدای زیادی کرد حضرت سرشان را زیر انداختند و فرمودند: خدایا این حیوان است که صدا می کند و من نیستم. بنده خدا که سر و صدا ندارد. داد و بیداد یعنی چه؟ مگر چه کسی هستیم که صدا بر کسی بلند کنیم؟! داد زدن سر زن و فرزند یعنی چه؟! ما کی هستیم که بر فرزندمان داد بزنیم؟! مگر او بنده خدا نیست؟! اگر می خواهی تربیت کنی قاعده دارد که آدم باید یاد بگیرد آنوقت تربیت کند. پس باید کظم غیظ داشته باشیم و در حال غضب عمل نکنیم که هر اقدامی در آن حال معصیت است. انسان در این حالت به ظلم دچار خواهد شد. و در ادامه آیه هم می فرماید که ویژگی دیگر متقین «وَالْعَافِينَ عَنِ النَّاسِ» می باشد که در فرصت دیگری بیان می کنیم. «السلام علیک یا اباعبدالله»

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 3، ص: 450

(2) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 67، ص: 186

(3) من لا يحضره الفقيه، ج 1، ص: 132

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 99، ص: 170

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 71، ص: 318