نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

جلسه دهم ماه رمضان حرم رضوی/ حقیقت دعا در راستای بندگی انسان / شرائط و نکاتی برای رسیدن به باطن دعا

متن زیر گزارش تفصیلی دهمین جلسه از جلسات سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین میرباقری است که در رمضان سال 92 در حرم مطهر امام رضا(ع) برگزار شده است. ایشان در ابتدای جلسه معنای حقیقی دعا را تبیین کردند و فرمودند ترک دعا استکبار الی الله است. سپس افزودند کسیکه اهل دعا نیست با کمترین مشکل مضطرب می شود، چون فکر می کند راه حلی وجود ندارد ولی اهل دعا با علم به همه ی اضطرارهایش، آرام است. در ادامه در مورد عدم استجابت دعا فرمودند که در واقع دعایی واقع نمی شود که مستجاب شود چرا که دعا و استجابت مقرون هستند، سپس به بیان شرایط واقع شدن دعا پرداختند. ایشان افزودند برای ایجاد حال دعا باید در سحر مناجات داشته باشیم، که ظرف نجات انسان سحر است. در ادامه دو نکته در مورد دعا بیان نمودند نکته اول اینکه خوب است انسان خواسته هایش را با زبان معصوم بیان کند چرا که دعا مانند قرآن بطن دارد و راه رسیدن به باطن دعا مداومت بر دعاها می باشد. نکته ی دوم اینکه در دعا مانند زیارت در هر خواسته ای یک بابی به سوی ما باز می شود و هر جمله ی معصوم یک اضطرار و فقر است و یک اجابت. سپس با اشاره به فرازهایی از زیارت جامعه و دعای ابوحمزه این نکته را مفصل توضیح دادند.

معنی حقیقی دعا

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمد الله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین و اللعن الدائم علی اعدائهم اجمعین. در قرآن کریم می خوانیم که: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ إِنَّ الَّذِينَ يَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبَادَتِي سَيَدْخُلُونَ جَهَنَّمَ دَاخِرِينَ»(نمل/60) درباره آیه شریفه بیان شد که خدای متعال در این آیه نورانی فرمان به دعا داده و اینکه ما از خدای متعال درخواست کنیم و بخواهیم و افتقار خودمان را به خدای متعال اعلام کنیم و این دعا در واقع اذن و اجازه به درخواست و تقاضای از خدای متعال هم هست و اگر خدای متعال تکوینا به ما اجازه دعا نمی داد یعنی اجازه درک افتقار و اضطرار خودمان را به خدای متعال و اجازه اعلام این عجز و اضطرار را نمی داد، برای همیشه باب دعا به روی ما بسته بود. ولی خدای متعال این اجازه را داده که ما به اضطرار و فقر خودمان به حضرت حق التفات پیدا کنیم و به غنای او و اجابت او توجه کنیم و فقر خودمان را به اجابت او و به غنای او ارجاع بدهیم و این معنی دعا است. دعا یعنی اینکه انسان احساس اضطرار به خدای متعال کند و در هیچ امری از امور خودش و در هیچ نیازی از نیازهای خودش، نه از نیاز غافل باشد و نه در این نیازها و رفع نیازها خودش را مستغنی بداند و توهم غنا کند. ما غنی که نیستیم، چه بخواهیم چه نخواهیم ما فقیر الی الله هستیم، منتهی گاهی توهم غنا ما را بر می دارد و همین توهم غنا در ما طغیان ایجاد می کند. خدای متعال می فرماید: «إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى»(علق/6) استغنایی که نیست اگر توهمی به او دست داد و خودش را مستغنی دید، طغیان می کند. انسان وقتی بنده می شود که اضطرار و فقر و عجز خودش را بفهمد و از آن طرف غنا و رحمت او را درک کند. اگر ما اهل دعا شدیم و زبان دعا در ما ایجاد شد و قلب ما با نجوای با خدای متعال مانوس شد و اجازه نجوا به ما داده شد، طبیعی است که به دنبالش درک از جلال و جمال الهی پیش می آید.

نگاه اهل دعا به مشکلات

آنهایی که اهل دعا هستند عجز و اضطرار خودشان را می فهمند، به خدای متعال ارجاع می دهند، اجابت خدای متعال را هم احساس می کنند و همیشه مهمان سفره خدا هستند. عجزها و اضطرارهایشان در آنها نگرانی ایجاد نمی کند، چون می دانند که در کنار این عجزها یک رحمت واسعه و یک غنایی هم هست. آنهایی که اهل دعا نیستند وقتی کمترین مشکلی برایشان پیش می آید طبیعی است مضطرب می شوند، چون احساس می کنند این مشکل راه حل ندارد. ولی اگر کسی اهل دعا شد و لسان دعا پیدا کرد با اینکه همه اضطرارهای خودش را می فهمد ولی آرام است، چون می داند در مقابل این اضطرارها یک اجابتی هم است: «لکل مسئلة منک سمع حاضر و جواب عتید»(1) بنابراین دعا عبارت است از درک اضطرار، درک افتقار و نیاز که این درک باید به حد اضطرار برسد. مثل کسی که همه اسباب برای او از کار افتاده اند و هیچ کاری از آنها بر نمی آید. آن حالت انسان غریق باید نسبت به همه نیازها در ما پیدا بشود.

حال فرض کنید کسی بیماری قلبی سنگینی می گیرد همه اجابتش می کنند. این یک اضطرار است و ما در آن واحد هزاران و بی منتهی از این اضطرارها به خدای متعال داریم. درک این اضطرارها و ارجاع آن به خدای متعال می شود دعا و لذا این عین عبادت است. این که گفته اند «الدعا مخ العبادة»(2) روح عبادت و مغز عبادت همین است که انسان عجز و افتقار خودش و غنای حضرت حق را بفهمد و دائما در حال گدایی و اضطرار و دعا باشد.

ترک دعا، استکبار الی الله

این که در این آیه نورانی خدای متعال می فرماید دعا کنید من اجابت می کنم، بعد هم یک هشدار می دهد: «ان الذین یستکبرون عن عبادتی»، قرآن آنهایی که تارک دعا هستند، مستکبر به حساب آورده است. می فرماید اینها از بندگی خدا استکبار می کنند و برای خودشان توهم کبریا و بزرگی می کنند، وقتی توهم بزرگی کردند دیگر حاضر به بندگی نیستند. پس اینکه ترک دعا، استکبار الی الله است، نکته اش همین است که دعا یعنی اینکه انسان اضطرارش را بفهمد، غنای حضرت حق را هم بفهمد، و بعد اضطرارهایش را به او ارجاع بدهد. اجابت حق را در قرب خودش ببیند و بعد اضطرار و نیازش را به او ارجاع بدهد. واضح است کسی که اضطرارهای خودش را نمی فهمد، استکبار الی الله دارد. اگر برای خودش کبریایی و مِلک و مُلکی قائل نباشد، می فهمد همه چیز از اوست و ما مضطر به او هستیم. بنابراین اضطرار حقیقت دعا است.

شرایط واقع شدن دعا

در واقع همه شرایطی که برای اجابت گفتند، در واقع شرایط دعا است. اگر گفتند خدا را حمد کنید، اسماء حسنای خدا را یاد کنید، این برای این است که دعا در ما محقق بشود. ما تا احساس نکنیم که او می شنود، سمیع است، تا احساس نکنیم که او بخیل نیست، کریم است، جواد است، تا احساس نکنیم که او قادر است، تا احساس نکنیم که او حی است، تا این را دریافت نکنیم که او قریب به ما است و از ما دور نیست، تا این را احساس نکنیم که او مجیب است و اجابت می کند و امثال اینها، تا اینها را نفهمیم نمی توانیم دعا کنیم. نه اینکه دعا می کنیم و دعایمان اجابت نمی شود. دعا با اجابت مقرون است، هیچ دعایی نیست که اجابت نشود به شرط اینکه انسان دعا کند و از خدا هم بخواهد. یعنی اول اضطرار خودش را بفهمد، دوم بفهمد که او می تواند این اضطرار را رفع کند و به او رجوع کند.

اقداماتی جهت ایجاد حال دعا در انسان

حال برای اینکه این حال دعا و اضطرار در ما پیدا بشود، طبیعتا ما یک اقداماتی باید انجام دهیم. اول چیزی که توصیه می کنم بخصوص به جوانهای عزیز، این است که مواظب باشید سحرتان را از دست ندهید. خیلی وقت فوق العاده ای است. «و نجیناهم بسحر»(قمر/34) آن ظرف نجات انسان سحر است. سحر یعنی ثلث آخر شب. مواظب باشید به هیچ قیمتی این را از دست ندهید، این هم تدبیر و برنامه ریزی می خواهد. آدمی که برنامه ریزی در روز ندارد طبیعی است که سحر ندارد. به حضرت عرض کرد آقا موفق به نافله شب نیستم، فرمود: «أنت قیدتک ذنوبک»(3) تو از کسانی هستی که گناهانت تو را زنجیر کرده است. بنابراین اگر کسی می خواهد اهل دعا بشود یکی از شرایطش این است که سعی کند اهل سحر و اهل خلوت با خدای متعال باشد و به هر قیمتی برنامه ریزی کند که این سحر و گنج الهی را دریابد. استاد عزیزی داشتیم می فرمود که سحر مثل کره مشک است. یک مشک دوغ را می زنند مختصری کره می دهد. می فرمود سحر مثل کره ی این مشک دوغ است، بقیه اش آب است. همه خاصیت ها مال این سحر است. اگر کسی سحر خوابید، هر کاری هم در روز کند جبران سحر نمی شود. نه اینکه اگر کسی سحر خوابش برد بلند نشود و استغفار نکند، نه اگر در سحر خوابش برد بلند شود و زود استغفار کند. یک آقایی می گفت من نماز صبحم قضا شد در همان بسترم که خوابیده بودم مرحوم آیت الله بهجت به من گفتند بلند شو قرآن بخوان. عنایت کردید این طور نیست که آدم اگر سحر را از دست داد پس بین الطلوعین را نیز از دست بدهد. یا العیاذ بالله اگر بین الطلوعین خواب ماند، دم آفتاب هم بلند نشود نماز بخواند. ضرر را از هر کجا بگیرید نفع است، ولی بدانید هیچ چیز جای سحر را نمی گیرد. سحر موضوعیت دارد.

بنابراین یکی اینکه اهل سحر باشید و دوم در این سحر اهل نجوا باشید. اگر کسی بنا را بر این گذاشت که در خلوت سحر مناجات داشته باشد، دعاها را بخواند، تدریجا زبان گفتگوی با خدا به انسان داده می شود و به تعبیر دیگر این تعبیری که در ابوحمزه است: «أَدْعُوكَ يَا سَيِّدِي بِلِسَانٍ قَدْ أَخْرَسَهُ ذَنْبُهُ رَبِّ أُنَاجِيكَ بِقَلْبٍ قَدْ أَوْبَقَهُ جُرْمُه »(4) خدایا من تو را صدا می زنم ولی با زبانی که گناه او را گنگ کرده، زبان دل ما که باید با او با خدا حرف بزنیم، نمی تواند، لال است. گویا گناه زبان دل انسان را از انسان می گیرد. نجوا یعنی خلوت کردن، در گوشی گفتن، محرمانه حرف زدن، این مال قلب است. با قلبی با تو نجوا می کنم که این قلب در اثر گناهان هلاک شده، باید کاری انجام شود که این قلبی که هلاک شده زنده بشود، در مناجات خمسه عشر آمده که خدایا «وَ أَمَاتَ قَلْبِي عَظِيمَ جِنَايَتِي »(5) جنایت های بزرگ من در حق خودم قلب را میرانده، این قلب دیگر حیات ندارد. حال چه چیزی زنده اش می کند؟ «فاحیه بتوبة منک»، با رجوع خودت به این قلب، آن را زنده کن. اگر خدای متعال دوباره به قلب ما اقبال کند، این قلبی که در اثر غفلت ما و روی گرداندن الهی مرده است، دوباره زنده می شود. اگر خدای متعال توبه اش را قبول کرد، این زبان دل دوباره گویا می شود. بنابراین این زبان دل ما باید گویا بشود، قلب ما احیا بشود، تا دوباره بتوانیم با خدا نجوا کنیم، تا بتوانیم حقیقتا خدا را صدا بزنیم و این متوقف است بر این که در سحرها برخیزیم. حال اگر سحر هم نشد، بین الطلوعین. اگر بین الطلوعین هم نشد، یک خلوتی در روز برای خودتان بگذارید با خدای متعال دعاها را نجوا کنید تا نتیجه اش این بشود که آرام آرام انسان از یک طرف صفات جلال و جمال خدایی و از طرفی فقر و عیب های خودش را هم بفهمد.

وجه تشابه دعا و قرآن

حال چند نکته را در مورد دعا توضیح می دهم، نکته اول اینکه این دعاهایی که از معصوم نقل شده و خوب است که ما این دعاها را مبنا قرار بدهیم، البته دعاهای خودمان هم خوب است که انسان با زبان خودش با خدای متعال حرف بزند، عیبهایش را بگوید، درخواست هایش را بگوید، این خیلی خوب است ولی زبان بهتر زبان معصوم است. آن زبانی که امام سجاد(ع) با آن دعا کردند و به ما یاد دادند که چطور با خدا حرف بزنیم، آن زبان فطرت ما است. بنابراین با زبان ادعیه معصومین دعا کنیم. نکته اول اینست که این دعاها یک ظاهر دارد و یک باطن. در مقام تشبیه مثل قرآن است. همانطور که قرآن ظاهر دارد و باطن، ظاهرش کلمات و الفاظ است، پشت سرش معانی است، ولی جلوتر که بروید یک حقایقی است. قرآن رشته متصل بین ما و خدا است. فرمود درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. در روایت فرمود مومنی اگر از دنیا رفت و قرآن بلد نبود در برزخ ملائکه به آنها قرآن یاد می دهند، چون درجات بهشت به اندازه آیات قرآن است. لذا می گویند: «فَيَقُولُ لِلْمُؤْمِنِ اقْرَأْ وَ ارْقَه »(6) به اندازه ای که قرآن در ما محقق شده، در درجات بهشت رشد می کنیم. ظاهر قرآن همین الفاظ است، الفاظ هم از طرف خدای متعال است و نورانی است. باطنش معانی است، می رسید جلوتر، می شود درجات بهشت و قرب و مقامات توحید، می شود حقیقت قرآن: «وَ حَبْلًا مُتَّصِلًا فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ عِبَادِك »(7) رشته بین ما و خداست، متصل است.

دعا هم همین طور است، دعاهایی که از معصومین نقل می شود ظاهر و باطن دارد. باطن آن دعاها یکی احوالی است که بر انسان می گذرد. اگر کسی به باطن دعا رسید، آن حالات در وجود انسان شکل می گیرد. اگر حمد می کند، واقعا حال حمد در انسان پیدا می شود. اگر استغفار می کند، حال استغفار در او پیدا می شود. انوار حمد و استغفار به قلبش وارد می شود. بنابراین ببینید دعایی که از معصوم نقل می شود، از مقام معصوم نازل می شود. همه رزق هایی که به ما می رسد این است. «وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَرَى »(8) هرچه ما می خوریم به یمن امام زمان هست. رزق های باطنی ما هم همین طور است. اگر حال دعا، حال حمد، حال استغفار، حال دلال و گفتگوی با خدا بخواهد به ما دست بدهد، این حال از عالم بالا می آید. بنابراین تلاش کنیم که در ظاهر دعا نمانیم. ظاهر دعا لفظ است، باطنش ترجمه و معانیش است. ولی هر چه می روید جلو، می رسد به آن حقایق باطنی که از مقام معصوم تنزل پیدا می کند. سعی کنیم که انشاءالله دعایمان به آنجا برسد.

راه رسیدن به حقایق باطنی دعا

راهش هم این است که انسان بر دعا مداومت کند و در دعا هم خودش را سر سفره امام سجاد(ع) ببیند و بداند صاحب این دعا ایشان است و از ایشان بخواهد که حقیقت دعا به انسان عطا بشود. اگر حقیقت ابو حمزه به انسان عطا شد همه این خواسته های ابو حمزه، همه حمدهایش، همه اعتراف هایش در وجود انسان محقق می شود. یک موقعی می بینید آدم وقتی اعتراف های ابو حمزه را می خواند برای من تجربه شده است به یک جاهایی که می رسد آدم دیگر با خدا شکسته نفسی می کند. واقعا احساس می کند این عیب ها که در ما نیست منتها حالا سحر ماه رمضان است و یک شکسته نفسی با خدا بکنیم. اگر کسی به دعای ابوحمزه رسید در قبال هر یک جمله اش واقعا حالتی در او پیدا می شود. اعتراف ها و اقرار ها می شود حال انسان، حمدها هم می شود زبان حال انسان. خدا را حمد می کند، واقعا می فهمد، ستایش می کند. فرض کنید آدم می رسد به این حمدهای ابو حمزه: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَدْعُوهُ فِيُجِيبُنِي وَ إِنْ كُنْتُ بَطِيئاً حِينَ يَدْعُونِي »(9) حمد مال آن خدایی است که من او را می خوانم و او اجابت می کند، ولو آن موقعی که او مرا صدا می زند من کند هستم، با این که به من احتیاج ندارد. اگر من را صدا می زند می خواهد چیزی به من بدهد، من که او را صدا می زنم که می خواهم گدایی کنم، بلافاصله اجابت می کند. حال این حمد یک حمد زبانی است. آدم اگر واقعا این حقیقت را دریافت که او به محض دعا اجابت می کند، و کندی های خودش را در اجابت خدا یافت، این می شود حمد حقیقی و الا ظاهرش که لفظ است و بعد هم ترجمه است، ترجمه که دعا نیست. پس انسان باید با آن روح دعا، آن نور دعا و آن حقیقت دعا که از عالم بالا و از مقام حقیقت وجودی امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه نازل شده سیر کند و این هم هر چه جلو بروی، درجات دارد. یعنی ابو حمزه هر جمله اش را که بشکافید مقامی است و باز در همین جمله مقامات بالاتری هم هست. یعنی اگر شما هر جمله ابو حمزه را سی شب ماه رمضان خوب بخوانید شب اول حالی به شما دست می دهد و شب دوم حالت بالاتری به شما دست می دهد. یعنی سی شب یک جور نخواهد بود. مگر اینکه انسان آنچه امشب به کف آورده از دست بدهد و الا اگر آنچه امشب از دعا بدست آورده حفظ کند و در طول روز از دست ندهد، فردا شب از هر جمله دعا مقام بالاتری پیدا می شود. پس این نکته اول شما تلاش کنید دعاهایتان، دعاهای معصومین باشد و توجه داشته باشید که این دعا شبیه قرآن است. قرآن نازل هست، از عالم بالا می آید تا به ما می رسد و به لفظ تبدیل می شود. در الفاظ نمانید، در معانی نمانید، حقایق دعا را طلب کنید و حقایق دعا هم قانع نباشید چون منازل دارد. ابو حمزه باطنش منازلی دارد. آنهایی که با ابو حمزه تحول حال پیدا می کردند به باطن این دعا راه پیدا می کردند و این حقیقت به آنها داده می شد.

دعا، درک اضطرار خود و اجابت الهی

نکته دوم را من در باب زیارت هم عرض کرده ام. وقتی ما می آییم محضر معصوم و به حضرت سلام می کنیم و تواضع می کنیم، این سلام اعلام تسلیم است. شما وقتی به معصوم اعلام تسلیم می کنید، درهای ولایت معصوم به روی شما باز می شود. صلوات هم همین طور است، وقتی شما صلوات می فرستید و خشوع می کنید، درهای ولایت و طهارت معصوم به رویتان باز می شود. لذا زیارت مطهر است، انسان را پاک می کند، صلوات مطهر است. چون وقتی انسان تواضع می کند، و به ساحت معصوم اعلام تسلیم و ادب می کند، این تواضع و خشوع درهای ولایت معصوم را روی انسان باز می کند. منتهی هر سلامی که می کنید ادب و تواضع نسبت به یکی از مقامات معصوم است. شما از اول زیارت جامعه ببینید چقدر سلام می کنید: «السلام علیکم یا اهل بیت النبوة السلام علی محال معرفة الله السلام علی الدعاة الی الله السلام علی المخلصین فی طاعة الله»، در واقع شما به شئون مختلف معصوم سلام می کنید. هر یکی از مقامات و شئون معصوم یک راهی است به سوی خدا. از هر کدام از این مقامات معصوم به انسان بدهند یک راهی به سوی خدا باز می شود. مثل آیات قرآن که هر آیه ای از آیات قرآن یک دری است به سوی خدا. هر حرفی از حروف قرآن یک بابی است به سوی معنویت. لذا در روایت فرمود اگر کسی استماع قرآن کند در مقابل هر حرفش یک حسنه به او می دهد، در مقابل هر حرف یک درجه بر درجاتش اضافه می کنند، یک گناه از گناهنش پاک می کنند. هر حرفی از حروف قرآن یک راهی است به سوی خدا. فرمود اگر کسی قرآن را در نمازش در حالت ایستاده بخواند در مقابل هر حرف صد حسنه به او می دهند، هر حرفی از حروف قرآن راهی است به سوی عالم غیب، نه هر کلمه اش. قرآن این طور است، هر آیه اش یک راه است. هر آیه ای که به قلب انسان وارد بشود، برای هدایت انسان کفایت می کند. این فقط قرآن نیست که این طور است، زیارت معصوم هم همین طور است. وقتی انسان مقابل معصوم قرار می گیرد، این سلامی که به این شأن و اسم و مقام معصوم می کند، می گوید: «السلام علیک یا اهل بیت النبوة»، به این شأن که اینها اهل بیت نبوت هستند. نبوت یک بیتی دارد یک خانه ای دارد، خانه نبوت که خانه گلی نیست، وجود مقدس نبی اکرم(ص)، بیت النبوة است. «انا مدینة العلم و علی بابها، انا بیت الحکمة و علی بابها». حضرت بیت النبوة است. نبوت در وجود خود پیامبر متجلی شده است، حقیقت پیامبر را اگر کسی ببیند و از جسمش عبور کند، این پیامبر بیت النبوة است، خانه نبوت است، ائمه اهل بیت نبوت هستند.

لذا شما وقتی دم در حرم امام رضا(ع) می ایستید، می گویید: «اللهم إنی وقفت علی باب من ابواب بیوت نبیک»(10) اینجایی که من ایستاده ام یکی از درهای خانه پیامبر است. خانه پیامبر خانه گلی نیست، خانه نبوت است. خانه ای است که حقایق غیبی در آن آمده. این سلامی که به این شأن می کنید، تواضع در مقابل این کمال امام، راهتان را از همین جا به سوی خدا باز می کند. سلام بعدی راه دوم و سلام بعدی راه سوم است. هر شانی از شئون امام هر مقامی از مقام امام یک راهی است به سوی خدا. اگر امام «باب الله» است، هر صفتی از صفاتش بابی است به سوی خدا. اگر امام «محال معرفة الله» است، معرفت الهی در وجود اینها حلول کرده. این مقامشان یک راه به سوی خداست. اگر «مساکن ذکر الله» هستند، ذکر الهی در آنجا قرار پیدا کرده، مسکن ذکر بودن وجود امام، یک راه به سوی خداست. اگر «تامین فی محبة الله» هستند، امام در محبت خدا به مقام تمام رسیده است. خود این محبت امام یک راه به سوی خداست. شما به هر شانی از شئون امام که سلام می کنید همان راه به رویتان باز می شود. وقتی می گویید «السلام علی محال معرفة الله» از وادی معرفت الله به سوی خدا نزدیک می شوید، این وادی معرفت الله کجاست؟ ولایت امام رضا(ع) است. وقتی می گویید «التامین فی محبت الله» به این شان امام رضا(ع) سلام می کنید، از وادی محبت امام رضا(ع) به خدا، وارد وادی توحید می شوید. وقتی به امام رضا(ع) عرضه می کنید «مساکن ذکر الله» از وادی ذکر امام رضا(ع) به طرف خدا نزدیک می شوید. هر سلامی به شانی از شئون امام همان راه را به رویتان باز می کند. این را من ترجمه کنم یک عزیزی می گفت من وقتی زیارت جامعه کبیره می خوانم به هر شانی از شئون امام رضا(ع) سلام می کنم، می گویم آقا از همین به من بدهید. این ترجمه همان است که من عرض کردم. وقتی شما به امام رضا(ع) می گویید «السلام علیک یا ولی الله» معنایش این است که دارید تواضع می کنید در مقابل این مقام امام رضا(ع) و در همین وادی به رویتان باز می شود. اگر امام رضا(ع) را با یک شأن دیگرش هم شناختید و به آن هم تواضع کردید، آن در دوم به رویتان باز می شود. هر صفتی از صفات امام، هر کمالی از کمالات امام، یک راهی به سوی خدا است. بعضی ها فقط از یک راه می روند، بعضی ها همه راهها به رویشان باز می شود و از همه درها وارد می شوند. از در محبت امام رضا(ع) وارد می شود، از در معرفت امام رضا(ع) وارد می شود، از در ذکر وارد می شود، مقامات امام رضا(ع) همه به رویش باز می شود. لذا زائرین متفاوت هستند. بعضی دیگر از زائرین وقتی زیارت جامعه کبیره می خوانند، همه کمالاتی که در زیارت جامعه کبیره برای امام نقل شده به این کمالات تواضع می کنند، درهای همه این مقامات به رویشان باز می شود. از همه این مقامات به سوی امام رضا(ع) و از آنجا به طرف خدا می روند. بعضی ها نه، یک مقام امام رضا(ع) را می توانند ببینند، و در نتیجه یک باب به رویشان باز می شود.

دعای معصوم هم این طور است، توجه کنید اضطرارهای ما به خدای متعال بی نهایت است، این اضطرارها را باید بالفعل کنیم، از غفلت بیرون بیاوریم. هر دعایی که می کنید در سحر ماه رمضان هر جمله ای از ابوحمزه یک بابی از اضطرار به خدا را به رویتان باز می کند. «اللَّهُمَّ أَلْحِقْنِي بِصَالِحِ مَنْ مَضَى» خدایا من را به صالحین گذشته ملحق کن، «وَ اجْعَلْنِي مِنْ صَالِحٍ مَنْ بَقِيَ»، خدایا من را از صالحین آینده قرار بده، جزو آنها باشم، به آنها ملحق بشوم، «وَ خُذْ بِي سَبِيلَ الصَّالِحِينَ»، خودت من را در راه صالحین اخذ کن، نتوانم از این راه بیرون بروم، من را در این راه بگیر، «وَ أَعِنِّي عَلَى نَفْسِي بِمَا تُعِينُ بِهِ الصَّالِحِينَ عَلَى أَنْفُسِهِم»، خدایا تو صالحین را بر علیه نفسشان کمک می کردی به نفسشان غالب می شدند، این حیوان چموش را مهار می کردند. خدایا همانطور که صالحین را کمک می کردی من را هم کمک کن.

ملاحظه کنید هر دعایی هر جمله اش یک اضطرار است. با هر جمله ای از دعای معصوم باید یک بابی به سوی رحمت خدا و به سوی اجابت الهی باز بشود، اضطراری از ما درک بشود و اجابتی دنبالش بیاید. هر جمله اش باید یک اضطرار باشد، یک اجابت. در هر جمله اش باید یک فقر باشد، یک اجابت. در هر خواسته ای باید یک بابی به سوی خدا به روی ما باز بشود. فقرهای ما راههای ما به سوی خدا هستند. معنی این جمله شاید این است خدای متعال می فرماید: «قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ»(فرقان/77) اگر دعای شما نبود خدا چه اعتنایی به شما بکند؟ یعنی هر دعایی که می کنید خدا متناسب با دعایتان یک توجهی به شما می کند. ابو حمزه باید این طوری باشد، هر جمله اش باید یک اعلام عجز، یک درک افتقار و فقر، یک اعلام اضطرار و التجا و پناه بردن به خدا و درخواست و گدایی و دعوت باشد و حتما به دنبالش یک اجابتی است. در هر جمله ای شما باید یک رفت و برگشت داشته باشید، یک عرض حاجت و یک اجابت. و اگر کسی اهل دعا شد در سحر ماه رمضان در هر جمله، هم اضطرار خودش را می فهمد، هم اجابت خدا را دریافت می کند.

دعا و معرفت به نیازها و اضطرارها / هر فراز و عبارت دعا یک راه اتصال به دریا بی کران

آنوقت ببینید در دعاها چه چیزهایی هستند. نیازهای واقعی ما این نیازهایی که ما خیال می کنیم نیست، این دعاهای معمولی که ما می گوییم نیست. ببینید در دعای ابوحمزه چه نیازهایی مطرح است: «اللهم انی اسئلک ایمانا تباشر به قلبی»، آخر دعای ابو حمزه می فرماید خدایا سؤال من از تو این است یک ایمانی به من بده که تو با آن ایمان مباشر قلب من بشوی، قلب من با تو سر و کار داشته باشد. «و یقینا حتی اعلم انه لن یصیبنی الا کتبتنی»، به من یک یقینی بده که من یقین کنم و بدانم که هیچ چیزی به من نمی رسد الا تو برای من نوشته باشی، این نور یقین را به من بده. «و رضنی من العیش بما قسمت لی»، بدانم هرچه به من می رسد تو تقسیم کردی و من را به آن عیشی که تو تقسیم می کنی راضی کن. این ها دعا است، این ها خواسته است، بقیه ابو حمزه هم از این لطایف است. حمدهایش، اقرارهایش، اعترافهایش.

پس این هم نکته دوم که همین طوری که آیات قرآن هر کدام راهی به سوی خدا است، شئون امام معصوم هر کدام راهی به سوی خدا است، این دعاها هم هر جمله اش یک راه است، یک عرض درک اضطرار در انسان باید پیدا بشود. انسان خودش را مضطر بداند. وقتی می گوید: «اللهم انی اسئلک صبرا جمیلا و فرجا قریبا»، خدایا من از تو صبر جمیل می خوانم، واقعا باید خودش را مضطر به این صبر جمیل ببیند و احساس کند او غنی است و می دهد، سحر ماه رمضان این صبر جمیل را از خدا بگیرد. بقیه اش هم همین است، «اللهم املا قلبی حبا لک و خشیتا منک و تصدیقا بکتابک و ایمانا برسولک و فرقا منه و شوقا الیک»، این خواسته ها هر جمله اش که انسان می گوید باید یک حاجت باشد و غنای حضرت حق را ببیند، دریافت کند. خدایا من از تو می خواهم که قلب من را پر کنی از ایمان به خودت، از حب به خودت، از تصدیق به کتابت، از ایمان به رسولت، از خوف از خودت، از اشتیاق به خودت. در هر جمله یک خواسته بسیار بلند است، که اگر انسان این نیازها را به خدا پیدا کرد، خدای متعال آن اجابت ها را می کند. در واقع خداوند به اندازه این دعایش به او توجه می کند. اگر هم نان و آب خواستیم به اندازه همان به ما می دهد. اگر سحر بلند شدی گفتی خدایا قرض من را بده قرضت را می دهد.

برادران یوسف آمدند پیش یوسف گندم می خواستند، کیسه هایشان را پر از گندم کرد و گفت بفرمایید بروید. گفتند یکی از ما را جای او نگه دار، گفت نه. «قَالَ مَعَاذَ اللّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلاَّ مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ»(یوسف/79) ما آن کسی که متاع و کالای خودمان را در وسایلش پیدا کردیم آن را می گیریم و الا ظلم است. این ظاهر آیه است و باطن آیه این است که شما چیزی ندارید که ما شما را نگه داریم، ما آن کسی را نگه می داریم که یک کالایی پیش او داریم. اگر محبتی از ما در دل شما بود خودتان را نگه می داشتیم. الان که شما ما را نمی خواهید، گندممان را می خواهید، اگر نگهتان داریم جز رنج هیچ خاصیتی ندارد. بنیامین محبت ما در دلش است، حاضر است به دزدی هم متهم بشود ولی پیش ما بماند. شما چیزی ندارید، پول و گندم می خواهید، بگیرید و بروید.

اگر کسی نصف شب از خدا گندم خواست، خدا به او گندم می دهد. ولی اگر از خدا «حبا لک و فرقا منه شوقا الیک یا ذالجلال و الاکرام»، به او خوف می دهند، اشتیاق می دهند، محبت می دهند. بنابراین هر جمله دعا یک راه بسوی خدا است، هر جمله دعا یک اضطرار است. این اضطرارها باید در ما پیدا بشود، اجابت ها را هم حاضر ببینیم، آنوقت در مقابل هر جمله از دعای ما یک درخواست است و یک اجابت. ببینید آنوقت چه اتفاقی می افتد، آدمی که دهانش را باز می کند به ابوحمزه خواندن، تا دهانش باز می شود اجابت می آید، یعنی دائما سیرش با اجابت خدا است. همین که می گوید خدایا بده احساس می کند قبل از اینکه بگوید بده به او داده اند. این معنای دعا خواندن است. یعنی انسان به جایی برسد که با هر جمله هم اضطراری در خودش پیدا بشود و هم اجابتی را دریافت کند. این چیزی است که انشاءالله رزق سحر ما است. در محضر امام رضا(ع) فیوضات نامتناهی افزون می شود. محضر امام رضا(ع) بیت النور است، همه چیز آماده است. از امام رضا(ع) تقاضا کنید که آن حقیقت ابوحمزه را به ما بدهند، مانوس بشویم، لذت ببریم. هم خواسته هایمان رفعت پیدا کند وهم انشاءالله اجابتها در مورد ما اجابت های عظیمی باشد. «السلام علیک یا ابا عبد الله»

پی نوشت ها:

(1) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 801

(2) وسائل الشيعة، ج 7، ص: 27

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 3، ص: 450

(4) إقبال الأعمال (ط - القديمة)، ج 1، ص: 68 – دعای شریف ابوحمزه

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 91، ص: 142 – مناجات التائبین

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج 2، ص: 601

(7) مكارم الأخلاق، ص: 343

(8) زاد المعاد - مفتاح الجنان، ص: 423

(9) مصباح المتهجد و سلاح المتعبد، ج 2، ص: 582

(10) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج 97، ص: 160