نسخه آزمایشی
یکشنبه, 03 تیر 1397 - Sun, 24 Jun 2018

جلسه پنجم ماه رمضان شاهرود / ارتباط حقیقت توحید با بحث نیازهای انسان و طریق سلوک و قرب در این وادی

متن زیر سخنرانی جلسه پنجم جناب حجت الاسلام و المسلمین میرباقری است که در ایام ماه مبارک رمضان سال 92 در شهر شاهرود برگزار شده است. در این جلسه که به تاریخ 1 مردادماه برگزار شده است ایشان اشاره می کنند که در حدیث سلسله الذهب، مقصود از کلمه لا اله الا الله تنها لفظ نیست؛ بلکه منظور محیط توحیدی است که انسان از خطر شیطان و اولیاء طاغوت به آن پناه می برد و اگر وارد آن شد، هیچ رنجی او را تهدید نمی کند. نکته دیگری که در اینجا وجود دارد این است که نیازهای ما راه ما به سوی خدای متعال است و طریق پیمودن آن هم این است که اول شخص به نیازهای خودش پی برد و دوم اینکه رفع این نیازها را به خودش و اسباب نسبت ندهد. لا اله الا الله به معنی نفی نیازهای ما نیست، بلکه لا اله الا الله به معنای نفی کردن اسباب است. طریق الهی شدن همه نیازهای ما هم این است که در محیط ولایت قرار گیریم؛ چرا که محیط ولایت ائمه(علیهم السلام) بیت النوری است که هر کس به آنجا وارد شد همه نیازهایش صراط محبت می شود و با هم متوازن رشد می کند.

معنای حدیث سلسله الذهب؛ توحید حصن عالم

بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین و لعنة علی اعدائهم. همه انبیاء الهی ما را به حقیقت لا اله الا الله دعوت کرده اند، و این فقط کلام نورانی نبی اکرم(ص) در آغاز بعثتشان نیست که فرمودند: «قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا»(1)، بلکه همه انبیاء این گونه بودند. با این که معمولا شرایط بعثت انبیاء به گونه ای بوده که وضع مادی جامعه وضع بسامانی نبوده است، ولی حضرت وقتی مبعوث شدند فرمودند: «قُولُوا لَا إِلَهَ‏ إِلَّا اللَّهُ‏ تُفْلِحُوا»، اگر قائل به این قول شوید به فلاح می رسید.

حدیثی را امام رضا(ع) هنگامی که می خواستند از نیشابور به طرف مرو حرکت کنند در جمع چند هزار نفری مردم خواندند و سلسله سند آن را این چنین ذکر کردند: از پدر بزرگوارشان موسی بن جعفر(ع) ، از پدر بزرگوارشان امام صادق(ع)، از پدر بزرگوارشان امام باقر(ع)، از پدر بزرگوارشان امام سجاد(ع)، از پدر بزرگوارشان سیدالشهداء(ع)، از امیرالمومنین(ع)، از رسول الله(ص)، از جبرئیل، از الله تبارک و تعالی. اعتقاد اهل سنت این است که این حدیث سئوط المجانین است؛ یعنی داروی دیوانگان است و حتی من از علمای بزرگ آن ها شنیده ام که گفته اند: «اگر این حدیث با سلسله سندش خوانده شود برای مجنون افاقه می کند». این حدیث نورانی این است: «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ‏ دَخَلَ‏ حِصْنِي‏ أَمِنَ‏ مِنْ‏ عَذَابِي»(2)‏، کلمه لا اله الا الله حصن من است، اگر کسی وارد این حصن شد از عذاب من در امان است. بعد فرمودند: «بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»، این توحید شروطی دارد و من از شروط آن هستم.

توضیح این حدیث متوقف بر توضیح چند مطلب است: اول اینکه مقصود از کلمه لا اله الا الله چیست؟ آیا مقصود همین لفظ است؟! البته این لفظ لازم است و جزء بهترین اذکار است در در آغاز توحید صدوق هنگامی که فضایل این ذکر نورانی را ذکر می کند، می فرماید: «اگر کسی در روز صد مرتبه ذکر لا اله الا الله را بگوید هیچ کسی به فضیلت او نمی رسد مگر این که این ذکر را بیشتر گفته باشد». اما کلمه به معنی این لفظ نیست. این که قرآن می فرماید: «مَثَلاً كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَه»(ابراهیم/24)، مثَل کلمه طیبه مثَل درخت پاکی است که ریشه هایش در اعماق زمین و شاخ و برگش در آسمان است و دائما میوه می دهد و آسمانی ها از میوه این شجره برخوردارند؛ آیا مقصود از کلمه لفظ است؟ ظاهرا مقصود لفظ نیست، چون در اصطلاح قرآن خدای متعال از عیسای مسیح به کلمه منه تعبیر می کند. پس کلمات الله الفاظ نیستند و قرآن اگر کلام خداست به معنی لفظ نیست، بلکه این الفاظی که ما می خوانیم نازله قرآن است. در روایات کلمه طیبه معنا شده است، فرمود: «کلمه طیبه یعنی کلمه توحید، ریشه این کلمه نبی اکرم(ص) هستند، تنه اصلی این درخت وجود مقدس امیرالمومنین و شاخ و برگ هایش مومنین اند، میوه این درخت هم علوم ائمه است».

پس «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ‏ دَخَلَ‏ حِصْنِي‏ أَمِنَ‏ مِنْ‏ عَذَابِي»، حصن الهیست که هر کس وارد آن شود از عذاب مصون است و مقصود فقط لفظ لا اله الا الله نیست، بلکه منظور حقیقت و محیط توحیدی است که اگر کسی وارد آن شد، هیچ رنجی او را تهدید نمی کند.

بررسی موضوع عذاب در مقابل ایمنی وادی توحید

دوم اینکه این عذابی که ما باید برای نجات از او به این کلمه طیبه و به این حصن پناه ببریم چیست و چه چیزی ما را تهدید می کند؟ حقیقت این است که ما در معرض خطر عظیمی هستیم. یکی از این خطرها شیطان است که شش هزار سال عبادت خودش را «لَا يُدْرَى‏ أَ مِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الْآخِرَةِ»(3)، که به تعبیر امیرالمومنین معلوم نیست از سالهای دنیوی است یا اخروی، به آتش کشیده که راه ما را سد کند «فَبِما أَغْوَيْتَني‏ لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقيمَ»(اعراف/16)، یعنی سر راه مستقیم می نشینم و نمی گذارم که از این راه بروی، او گفته: راه امیر المومنین را می بندم، بقیه راه ها خودش به جهنم ختم می شود. شیطان قسم خورده است که همه انسان ها را اغوا کند «وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّيَنَّهُمْ»(نساء/119)، و آرزو در دلشان بیندازد و «ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْديهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ»(اعراف/17)، آن ها را از چهار طرف محاصره کند.
یکی دیگر از خطرها، اولیاء طاغوت است. گناه به سه صورت است، اول این که کسی العیاذ باالله شرب خمر کند، دوم این که شخصی اشاعه گناه کند و میکده برپا می کند، و سوم این که فردی اقامه گناه کند و فرهنگ میگساری را در جامعه رشد دهد، به طوری که میگساری از منکر بودن تبدیل به معروف شود، این بدترین مرحله منکر است.

قرآن در سوره مبارکه نور وقتی بحث اولیاء طاغوت پیش می آید آنها را این گونه معرفی می کند که: آن ها طغیان بر خدا و معصیت را سرپرستی می کنند، و سعی می کنند معصیت و طغیان را در مقابل خدای متعال در عالم اقامه کنند. در واقع کار اولیاء طاغوت اقامه است؛ یعنی ارزش ها را به ضد ارزش تبدیلل می کنند و فضای عالم را ظلمانی می کنند. امیرالمومنین(ع) وقتی در خطبه شقشقیه دوران ابوبکر را یاد می کنند می فرمایند: «طَخْيَةٍ عَمْيَاء»(4)، تاریکی کور، هم فضا ظلمانی است و هم چشم ها گرفته شده است. اولیاء طاغوت فضا را ظلمانی می کنند، در این فضای ظلمانی خوب و بد برابر می شود و دیگر نمی توان خوب و بد را از هم تشخیص داد. در دوران اولی و دومی و بنی امیه همین اتفاق سخت افتاد، ابوحنیفه از امام صادق سوال کرد که معروف چیست؟ حضرت فرمودند: «الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ الْمَعْرُوفُ فِي أَهْلِ الْأَرْضِ وَ ذَاكَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِين»(5)‏، معروف حقیقی امیرالمومنین است و همه معروف های دیگر فرع بر امیرالمومنین اند، بعد ابو حنیفه پرسید: پس منکر چیست؟ ایشان فرمود: «اللَّذَانِ ظَلَمَاهُ حَقَّهُ وَ ابْتَزَّاهُ أَمْرَهُ وَ حَمَلَا النَّاسَ‏ عَلَى‏ كَتِفِهِ‏»، آن دو نفری که به حضرت ظلم کردند و حق حضرت را بردند و مردم را بار دوش حضرت کردند؛ یعنی مردمی که باید در خدمت ولی خدا باشند اهرمی بر علیه حضرت شدند. در سال های بعد این معروف و منکر آنقدر جایش عوض شد که ابن ابی الحدید می گوید: «در هفتاد هزار منبر در دوران معاویه وجود مقدس امیرالمومنین لعن می شده است! و حتی اگر خطیب جمعه ای یادش می رفت در خطبه جمعه اش این وجود مقدس را لعن کند نمازش را قضا می کرد». این همان «طَخْيَةٍ عَمْيَاء» و اقامه منکر است، یعنی معاویه می شود خلیفه رسول الله و امیرالمومنین می شود دشمن! و ما دیگر از این بدتر اقامه باطل نداریم. در دوران ما هم همین است و این تمدن مادی اقامه منکر می کند.

روایات آخر الزمانی که ما داریم سه دسته حوادث را نقل می کنند. یک دسته روایات، حوادث جغرافیایی و طبیعی را بازگو می کنند؛ مثل زلزله ها و طوفان ها و آشفتگی ای که در نظام طبیعت اتفاق می افتد. یک دسته دیگر حوادث سیاسی و درگیری های نظامی و منطقه ای را بازگو می کنند که عمدتا در همین منطقه عراق و شامات و عربستان است. دسته دیگر حوادث آخر الزمانی که روایات به آن اشاره می کنند یک نوع واژگونگی اخلاقی است؛ مثل این که مردها به مردها اکتفا می کنند و زن ها به زن ها، زنان بر زین سوار می شوند، طلاق و ربا خوارای فراوان می شود و... . انسان با مطالعه این روایات این طور برداشت می کند که یک دستگاه باطل در مقیاس جامعه جهانی اقامه منکر می کند و منکر را تبدیل به معروف و معروف را تبدیل به منکر می کند! کار دستگاه باطل و اولیاء طاغوت این است که «وَ الَّذينَ كَفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات»(بقره/257)، مردم را از وادی توحید، معرفت، محبت، اخلاق، دین و ولایت به سمت وادی ظلمات و جهنم می برند.

خدای متعال در سوره مبارکه نور وقتی می خواهد دستگاه اولیاء طاغوت و این فضای ظلمانی را تصویر کند، در آیه سنگینی می فرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّی يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْج مِنْ فَوْقِهِ سَحابٌ »(نور/40)، ظلماتی در اعماق دریای عمیق مواج است و بر فراز آن موج سنگینی است که این دریا را پوشانده است و باز بر فراز آن یک موج دیگری است، در ورای این فضای ظلمانی هم یک ابر تیره ای است. یعنی هم طوفان های سنگین و فتنه های سنگین وجود دارد و هم این فتنه ها در یک فضای ظلمانی اتفاق می افتد؛ درست مثل اینکه آدمی در دریای عمیق ظلمانی مواج فتنه خیز گیر کند. گاهی این امواجی که در باطن اوقیانوس ها اتفاق می افتد آنقدر سنگین است که وقتی آشکار می شود، یک شهر بزرگ را با خودش می برد و دیگر در آن موقعیت کاری از انسان ساخته نیست. بعد خداوند در ادامه آیه می فرماید: «إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ لَمْ يَكَدْ يَراها»، در آن شرائط اگر مومن دستش را بیرون بیاورد نمی تواند آن را ببیند، «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً فَما لَهُ مِنْ نُور»، آنقدر این امواج فتنه و ظلمانی سنگین است که اگر خدای متعال برای کسی نور قرار ندهد، هیچ نور دیگری وجود ندارد، هیچ نور دیگری نیست. این آیه را روایتی معنا کرده است، می فرماید: «أَوْ كَظُلُماتٍ‏ قَالَ الْأَوَّلُ وَ صَاحِبُهُ- يَغْشاهُ‏ مَوْجٌ‏ الثَّالِثُ- مِنْ فَوْقِهِ مَوْجٌ‏ ظُلُمَاتٌ الثَّانِي- بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ‏ مُعَاوِيَةُ لَعَنَهُ اللَّهُ‏ وَ فِتَنُ بَنِي أُمَيَّةَ- إِذا أَخْرَجَ يَدَهُ‏ الْمُؤْمِنُ فِي ظُلْمَةِ فِتْنَتِهِم»(6). آنقدر فضای فتنه های آنها سنگین است که مومن دست خودش را نمی بیند؛

چطور می شود سبط اکبر نبی اکرم که هیچ کدام از مسلمان ها در عظمت و جلالت و احترام او تردید ندارند، با معاویه ای که بعد از فتح اسلام، اسلامی ظاهری آورده درگیر می شود و بعد مردم طرف او را می گیرند. چطور می شود سیدالشهداء سبط نبی اکرم و تنها یادگار حضرت با آن همه جلالت و عظمت با یزید سگباز و میمون باز درگیر شود، و در این درگیری سپاه امام حسین 72 تن می شود و آن طرف از کوفه حداقل 30000 نفر آمده بودند! این همان «أَوْ كَظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّی يَغْشاهُ مَوْجٌ مِنْ فَوْقِهِ مَوْج»، و ظلمت فتنه ها است، و عجیب این است که فرمود: «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً ای إِمَاماً مِنْ‏ وُلْدِ فَاطِمَةَ فَما لَهُ مِنْ نُورٍ إِمَامٍ يَوْمَ الْقِيَامَة»، اگر خدای متعال دست کسی را به دامن امامی از فرزندان حضرت زهرا قرار ندهد، هیچ نور دیگری برای هدایت او وجود ندارد و ظلمات اولیاء طاغوت تا قیامت هم می آید. بعد حضرت این آیه را خواندند: «يَوْمَ يَقُولُ الْمُنافِقُونَ وَ الْمُنافِقاتُ لِلَّذينَ آمَنُوا انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِكُمْ قيلَ ارْجِعُوا وَراءَكُمْ فَالْتَمِسُوا نُورا»(حدید/13)، منافقین در روز قیامت هنگامی که در فضای ظلمانی قرار می گیرند، رو به به مومنین می کنند و می گویند به ما هم اجازه دهید از نور شما استفاده کنیم! اما مومنین به آن ها می گویند: اگر می خواهید از نور ما استفاده کنید باید در دنیا از آن بهره مند می شدید و کسی که در دنیا از این نور استفاده نکرده است دیگر در قیامت دستش به این نور نمی رسد.

غزالی، غرق شده در فتنه بنی امیه

بنابراین یک خطر عظیمی ما را تهدید می کند و آن این موج فتنه خیز است. این موج بسیاری از انسان های بزرگ را در خودش غرق کرده است؛ مانند غزالی، او به گونه ای در فتنه بنی امیه غرق شده است که وقتی به قصه عاشورا می رسد در کتاب اخلاقش در بحث فضول الکلام (یعنی انسان اعتدال در کلام داشته باشد و کلام غیر مفید نگوید)، می نویسد: «آیا می شود قتله سیدالشهداء را لعن کرد؟! نه!!! شاید توبه کرده باشند. آیا یزید را می نتوانیم لعن کنیم؟! نه!!! شاید راضی به قتل امام حسین نبوده است!» مرحوم علامه امینی در ذیل همین بحث به غزالی حمله می کنند و به او می گویند آخر در باب فضول الکلام چه لزومی دارد که این همه مزخرفات بگویی! فتنه های این دریای ظلمانی با کشتی امام حسین طی می شود، نه با شناگری و معلم اخلاق بودن و ریاضت کشیدن. ظلمت این جریان خیلی بزرگتر از غزالی را در ته دریای خودش دفن کرده است. همه کتاب احیاء العلوم غزالی یک طرف و این نجاست هم یک طرف، این نجاست مثل فضله ای است که در دیگ آش بیاندازید، همه را نجس می کند؛ طوری ظلمت او را گرفته است که فرق یزید و امام حسین را نمی فهمد! یزید فتنه به پا کرده است، او دستور داده سیدالشهداء را سر بریدند و اهل بیت رسول خدا را اسیر بردند، او بالای سر مطهر سیدالشهداء اشعار کفر آمیز خوانده و با چوب خیزران به دهان مبارک حضرت زده است، حال آیا درست است که بگوییم لعنش نکنسد شاید راضی نبوده است؟! به نظر شما این این تقواست؟! این دین است و اخلاق است؟!

می گویند غزالی آخر عمرش برگشته و مستبصر شده است، این حرف اگر درست باشد ما دیگر بحثی نداریم، ولی واقعا اگر کسی مستبصر نشده باشد و این چنین از یزید دفاع کند، آیا این همان «ظُلُماتٍ في‏ بَحْرٍ لُجِّی» نیست؟ از همین آقا نقل شده که در موعظه ای که به منبری ها می کند می گوید: «یحرم علی الواعظ ذکر مقتل الحسین»، بر واعظ ذکر مقتل امام حسین جائز نیست!!! او در مقابل کلام ائمه که می فرمایند: این مصیبت را برای مردم بخوانید که اگر یک قطره اشک از کسی بگیرید بهشتی هستید، می گوید: «یحرم علی الواعظ ذکر مقتل الحسین»! به چه استدلالی؟ می گوید: «لانه یهج البغض الصحابه»، به خاطر اینکه وقتی روضه می خوانید بغض مردم بر علیه صحابه تحریک می شود «و هم من اعلام الدین»، صحابه پرچم داران دین هستند و نباید بر علیه آن ها اقدامی کرد!

ما در جواب به او می گوییم: اگر صحابه کاری با امام حسین نداشتند چرا «یهج البغض الصحابه»؟ روضه امام حسین چه ربطی با صحابه دارد؟ اگر هم صحابه در عاشورا دست داشته اند پس چگونه «من اعلام دین» هستند؟!

پس ببینید انسان وقتی چشمش را از امام حسین بر می دارد چگونه با این همه دانش و علم و فقه و عرفان و اخلاق به ته جهنم می رود و مدافع آنهایی می شود که در عاشورا حضور داشتند و خون سیدالشهداء را ریختند! این همان فتنه ای است که ما را تهدید می کند.

الان هم همین گونه است؛ امواج فتنه تمدن غرب امواج فتنه خیز بسیار سنگینی است، آن ها فضای عالم را به گونه ای آلوده کرده اند که بدترین ستم ها را به اسم دفاع از آزادی و بشر و امنیت انجام می دهند. هیچ دوره ای رسم نبوده که خدا را انکار کنند اما اینها خدا را انکار می کنند، هیچ ادبیات تحقیر آمیزی حتی در دوره جاهلیت نبوده که اینطوری راجع به خدا حرف بزند اما اینها حرف می زنند. فضا، فضای ظلمانی است و فقط «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ‏ دَخَلَ‏ حِصْنِي‏ أَمِنَ‏ مِنْ‏ عَذَابِي»، کسی که اهل لا اله الا الله شد و آلهه های دیگر را جز خدای متعال نفی کرد، نجات پیدا می کند.

فلسفه فقر انسان به سوی خدای متعال

همه این ها مقدمه ای بود برای این نکته که نیازهای ما راه ما به سوی خدای متعال است؛ ما گرسنه می شویم، تشنه می شویم، نیاز به مناجات داریم، نیاز به همسر، دوست و هزار ها نیاز دیگر داریم که از ما پوشیده است، این نیازهای ما راه ما به سوی خدا هستند. اگر ما غنی بودیم راهمان به سوی خدا بسته بود، زیرا غنی که خدا نمی خواهد، کسی که ثروتی از خودش دارد دیگر نیاز به خدا ندارد. ما چون فقیر هستیم اله داریم، در واقع اله آن کسی است که فقیرها به سوی او فقیرند «السَّيِّدُ الْمَصْمُودُ إِلَيْه»(7)‏، در معنای صمد فرموده اند: آن سیدی که همه دست گداییشان به سوی او دراز است و همه وجودشان محتاج به اوست.

پس فقرهای ما راه ما به سوی خدای متعال است. طریق پیمودن آن هم این است که اول شخص به نیازهای خودش پی برد و دوم اینکه رفع این نیازها را به خودش و اسباب نسبت ندهد. اگر کسی تکیه به اسباب نکرد و از آن ها گذشت، نیازهای خودش را دید و در رفع این اضطرارها به خودش تکیه نکرد «أَنَّ الرَّاحِلَ‏ إِلَيْكَ‏ قَرِيبُ‏ الْمَسَافَةِ»(8)، آن وقت قدرت و عظمت حضرت حق را می بیند، و همه نیازهای او راهنمایش به سوی خدا می شوند، وقتی گرسنه می شود می گوید یا الله و وقتی سیر می شود می گوید الحمدالله، او دیگر از بت کده اش بیرون آمده و با نفس و دنیا سر و کار داری ندارد.

ارتباط لا اله الا الله با نیازهای انسان

سوالی که مطرح است این است که این لا اله الا الله چطوری با نیازهای ما می سازد؟ به سه صورت انسان می تواند با نیازهایش برخورد کند، یک برخورد این است که انسان بگوید نیازهای طبیعی انسان مثل خوردن پوشیدن ازدواج و ... هیچ ربطی به بندگی خدا ندارد، ما یک نیازهای دیگری مثل نماز، روزه، عبادت، سحر خیزی، ذکر، احسان و امثال این ها داریم که ما را به خدا می رسانند، خوردن و خوابیدن و پوشیدن که آدم را به خدا نمی رساند! این تفکر یعنی نیازها دو دسته است: یک سری نیازها برای رفع حاجت های انسان است و سری دیگر او را به خدا نزدیک می کند. تلقی دوم این است که روی نیازهای مادی خط بکشید و بگویید این نیازها را باید نادیده گرفت، انسان باید برود و در غاری بنشیند، کم بخورد، کم بخوابد، نکاح نداشته باشد و ... ، که البته این دیدگاه اسلام نیست. نگاه سوم که نگاه اسلام و اهل بیت(علیهم السلام) است این است که همه نیازهای ما، راه ما به سوی خدا هستند، و اگر نیازی ما را از خدا دور می کرد خدا این نیاز را در ما نمی گذاشت.

پس لا اله الا الله به معنی نفی نیازهای ما نیست، بلکه لا اله الا الله به معنای نفی کردن اسباب است، ما نیازمند به غذا و آب و خورشید و پدر و مادر و فرزند نیستیم، اگر نیازمند به اینها بودیم باید اله های بسیاری داشتیم که مقابل آن سجده کنیم. اگر واقعا من نیازمند به نان باشم باید مقابل نان سجده کنم، اینکه انسان غذا می خورد بعد کنار می رود و دستی هم به دهنش می کشد، این سجده در مقابل سفره است، اگر اهل الله بود با بسم الله شروع می کرد و با الحمدالله هم تمام می کرد. معنای لا اله الا الله این است که آن بت هایی که برای خودتان درست کرده اید و خودتان را به آنها وابسته می بینید، نمی توانند هیچ کاری برای شما بکنند، نه کاری کرده اند، نه می توانند بکنند و نه کاری خواهند کرد، هیچ بتی هیچ نیازی را از احدی رفع نکرده و نمی کند و نمی تواند بکند. لا اله الا الله نفی آلهه است، نه نفی نیاز ما. کسی که در مقام بسم الله است، یعنی اصلا کاری با اسباب ندارد و سر و کارش با اسماء الهی است، او دیگر سر و کارش با اسم اعظم است، هر جا نگاه می کند اسم امیرالمومنین و نبی اکرم را می بیند و مهمان آنهاست، این آدم هر چه نیازمندتر می شود محبتش به خدا بیشتر می شود و هر چه بیشتر از خدا می گیرد محبتش خالص تر می شود. روایت آمده است که فرمود: «ابراهیم خلیل شد، یعنی گداخته در محبت شد، به خاطر این که از احدی جز خدای متعال چیزی نخواست». انسان اگر از اسباب گرفت دل به آن ها می بندد، ولی اگر همیشه از خدا گرفت محبت خدا در وجودش می آید.

طریق الهی شدن نیازهای انسان

حالا سوال این است که چطور می شود انسان همه نیازهایش و ارضاء نیازهایش، گرسنگی و رفع گرسنگیش، احتیاجات غریضی و رفع غریضه اش، صراط محبت شود؟ چطور می شود خوردن انسان بشود صراط محبت؟ چطور می شود خوابیدن انسان، دوستی و دشمنی او و بیع و تجارتش به محبت و معرفتش اضافه کند؟ به تعبیر دیگر چطور می شود همه محیط زندگی انسان بشود مسجد، و همه حالات انسان بشود صلاة «الَّذينَ هُمْ عَلى‏ صَلاتِهِمْ دائِمُون»(معارج/23)، یک راه بیشتر وجود ندارد که قرآن به آن اشاره کرده است. خداوند در آیه نور می فرماید: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْض»(نور/35)، الله تبارک و تعالی نور همه عوالم و کائنات است. بعضی از بزرگان این آیه را به جریان خلقت تفسیر کردند اما با توجه به روایتی از امام رضا تلقی من این است که آیه به جریان هدایت اشاره دارد و اصلا ربطی به جریان خلقت ندارد. «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ قَالَ هُدَى‏ مَنْ‏ فِي‏ السَّمَاوَاتِ‏ وَ هُدَى مَنْ فِي الْأَرْض‏»(9)، هدایت همه عوالم با خداست و اوست که همه را هدایت می کند «رَبُّنَا الَّذي أَعْطى‏ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى»(طه/50)‏. خدای متعال در آیه نور می فرماید: شما به این نور، بدون حجاب نمی رسید، مگر با رسیدن به مثَل آن. بله، خداوند به پیامبر نور عظمت خودش را بی حجاب ارائه کرده است «اَرَى‏ رسوله‏ من‏ نور عظمته ما احبّ»(10)، به امیرالمومنین هم همین طور «ما رأيت شيئا إلا و رأيت‏ الله‏ قبله‏ أو بعده أو معه»(11)، حضرت علی می فرماید: هیچ چیز را ندیدم الا این که قبل و بعد و همراه او خدای متعال را دیدم.

اما قرآن هنگامی که می خواهد ما را راهنمایی به سوی نور کند می فرماید: «مَثَلُ نُورِه»، این نور یک مثل دارد و شما باید به سراغ آن بروید، خدای متعال مِثل ندارد ولی مثَل دارد «وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ‏ الْأَعْلى»(نحل/60)‏. در زیارت جامعه کبیره آمده است که «وَ الْأَمْثَالُ‏ الْعُلْيَا»، ائمه امثال الله هستند.

در ادامه خدای متعال خود این مثل را تشبیه می کند و می فرماید: «مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاة»، مثل نور، مثل مشکاه است. یک نکته کلیدی را این جا عرض کنم، هرچه شما در عالم حس می بینید، مثل زمین، خورشید، دشمنی، دوستی و ...، اینها مثَل پیش روی شما است و کسی اهل عبرت است که از این مثل به ممثل برسد. در روایات ممثل این مثل ها توضیح داده شده است، فرمود: «والشمس» نبی اکرم هستند که با آن همه کائنات روشن می شود، «والقمر» امیرالمومنین هستند، ستاره ای که شما با آن راهنمایی می شوید «وَ بِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُون»(نجم/16)، نبی اکرم(ص) است. بارانی که از آسمان می بارد و زمین مرده را زنده می کند یک مثل است، در واقع سرزمین وجود ما مثَل آن سرزمینی است که اگر باران هدایت الهی بر آن بارید حاصلخیز می شود و گرنه کویری بیش نیست. این مثل ها کلید فهم قرآن هستند و اهل عبرت آنهایی هستند که از مثل های قرآن می گذرند. قرآن وقتی می خواهد معاد را توضیح بدهد می فرماید: نگاه کنید به این که چگونه ما به وسیله باران زمین مرده را زنده می کنیم «كَذلِكَ تُخْرَجُون»(زخرف/11)، ما شما را نیز این گونه زنده می کنیم. «كَذلِكَ تُخْرَجُون»، شاید معنای باطنی آیه این باشد که رحمت الهیست که بر زمین می بارد و زمین را زنده می کند و این یک مثل است برای اینکه خدا رحمت های دیگری دارد که وقتی ببارد شما زنده می شوید،، سر از قبرهایتان بر می دارید و کفن پاره می کنید.

مثل دیگری در قرآن آمده است که در جنگ بدر بارانی آمد که سپاه اسلام با آن نشاط و انبساط پیدا کرد، ممثل این مثل آن است که فرمود: «سماء نبی اکرم و ماء امیرالمومنین است». همه عالم مثل است و «يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاس»(نور/35)، این مثل ها برای همه است ولی نورش برای «مَنْ يَشاءُ» است.

بنابراین قرآن می فرماید: نور الهی مثَلی دارد که مِثل یک چراغ دان است. چراغ دان های قدیم خزینه ای داشت که در آن روغن می ریختند، بهترین روغن هم روغن زیتون بود. روغن های زیتون هم مختلف بود، بعضی ها هیچ آمیختگی ای نداشت و خالص خالص بود و بدون این که دود دهد روشن می شد. فتیله ای هم در آن بود که حباب بلورینی روی آن می گذاشتند تا باد خاموشش نکند. می فرماید مثل نور الهی مثل چراغ دانی است که در آن فتیله ای است و روغن زیتونی در آن است. روغن زیتونی وجود دارد که از یک درخت زیتونی گرفته شده که در وسط باغ بوده است، نه در شرق و غرب باغ، بنابراین همیشه آفتاب می خورده و روغن مصفایی دارد و همین که شعله به آن می خورد شعله ور می شود، این مثل است، فرمود: «مثل نور الهی خود نبی اکرم است. این مثَل، مِثل چراغ دان است و این چراغ دان قلب نبی اکرم است، آن چراغی هم که در آن روشن می شود نبوت است». بعضی روایات این آیه را به گونه ای دیگر تفسیر کرده اند، فرمود: «مثل نور نبی اکرم هستند، مشکاه فاطمه زهرا(سلام الله علیها) است که قلب نبی اکرمند، مصباح امام حسن و امام حسین هستند، زجاجه، یعنی آن حباب بلورین هم خود حضرت زهراست؛ در واقع ایشان هم چراغ دان و هم حباب ائمه هستند «وَ سَلَلْتَ مِنْهَا أَنْوَارَ الْأَئِمَّةِ»(12)، هم انوار ائمه از او ساطع می شود هم محافظ ائمه است.

پس یک طرف «ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْض»(نور/40)، است که آنها ائمه جور و اولیاء طاغوت هستند، آنها فضای عالم را تاریک می کنند و اگر کسی در ولایت آنها قرار گرفت خوردن، خوابیدن، راه رفتن و حتی نماز خواندنش هم می شود جهنم. بی تردید نماز پشت سر بنی امیه عین جهنم است، کسی که پشت سر مروانی نماز می خواند که شرب خمر کرده و نماز صبح را چهار رکعت می خواند و می گوید حالم خوب است می خواهید امروز بیشتر هم برایتان بخوانم، این نماز عین جهنم است. اگر کسی در فضای ولایت آنها قرار گرفت آن ها همه نیازهایش را به طرف جهنم می برند. نیاز را ایجاد می کنند، ارضاء هم می کنند؛ اما نیاز و ارضایی که زیر چتر ولایت آنها است سیر در وادی جهنم و وادی بوار است. این طرف هم محیط نور است؛ اگر کسی در محیط نور آمد همه نیازهایش ارضاء می شود ولی همه نیازهایش رحمت و نور و هدایت می شود. پس انبیاء روی هیچ نیازی خط نمی کشند، مهم این است که این نیاز در کدام محیط برود، اگر در محیط ولایت اهل بیت رفت می شود بهشت و نور؛ خوردن، خوابیدن ،ازدواج کردن و ... یک مناسک خاص پیدا می کند. یعنی اگر کسی می خواهد زیر چتر نبی اکرم ازدواج کند آداب دارد، می خواهد بخورد، بخوابد، روابط اجتماعی داشته باشد، همه این ها آداب خاص خود را دارد. آن طرف هم آداب دارد مگر الان این کفار برای دنیا هزاران قانون نگذاشتند، این قوانین قوانین ولایت آنهاست؛ اگر کسی زیر قوانین آنها زندگی کرد، نماز خواندنش هم ظلمت است. نماز در مسجد زرار آدم را جهنمی می کند اما خوردن در محیط ولایت امیرالمومنین آدم را بهشتی می کند.

خدای متعال وقتی آیه نور را توضیح می دهد می فرماید‏: «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه»(نور/36)، این نور در خانه هایی آمده است که خدا اجازه رفعت به آن ها داده است. اگر می خواهی سیر در وادی توحید داشته باشی و قدم به قدم به خدا نزدیک شوی باید در این خانه بیایی، سقف این خانه باز و به عالم الهی متصل است. فرمود: «سقف خانه ما به عرش الهی و از آن جا به عالم بالا بند است». سقف حرم امام رضا فوق عرش خدا است. این که در روایت دارد: «مَنْ زَارَ قَبْرَ الْحُسَيْنِ بِشَطِّ فُرَاتٍ كَانَ كَمَنْ زَارَ اللَّهَ‏ فَوْقَ‏ عَرْشِه»(13)‏، یعنی سقف حرم امام حسین فوق العرش است، و این خانه ها سقف ندارد.

فرمود: این نور در خانه هایی آمده است که خداوند به آن ها اجازه رفعت و ذکر داده است «فی بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه»، و اگر پایت را از این خانه بیرون گذاشتی وارد وادی غفلت و هبوط می شوی. بزرگانی در این خانه هستند که صبح و شام خدا را تسبیح می کنند «يُسَبِّحُ لَهُ فيها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصال». «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاةِ يَخافُونَ يَوْماً تَتَقَلَّبُ فيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ»(نور/37)، اهل این خانه اهل خوف هستند، تجارت و بازارشان هم سجده است و هیچ کاری آنها را از ذکر خدا غافل نمی کند. پس راه این که خوردن من تبدیل به ذکر شود این است که در این بیت وارد شوم، این که کسی خیال کند خودش ریاضت می کشد، موحد می شود و خودش، خودش را تهذیب می کند و صفات رذیله را دور می کند، خودش چشم و گوش و قلب و سر خود را کنترل می کند و آن ها را به خدا می رساند؛ اینها اوهامی بیش نیست. اگر کسی این گونه فکر کرد شیطان و اولیاء طاغوت در کمندش نشسته اند. «وَلَايَةُ عَلِيِ‏ بْنِ‏ أَبِي‏ طَالِبٍ‏ حِصْنِي‏ فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي»(14)‏، ولایت تفسیر همین کلمه است چرا که مقصود از کلمه لفظ آن نیست. محیط ولایت ائمه(علیهم السلام) بیت النوری است که هر کس آنجا وارد شد می شود «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ»، مثل این که هیچ چیز سلمان را از ذکر خدا باز نمی دارد، هیچ چیز اصحاب سیدالشهداء را با اینکه در صحنه جنگ هستند از ذکر خدا باز نمی دارد. بنابراین راه این که همه نیازهای ما سجده شود و با هم متوازن رشد کند، ورود به وادی ولایت است.

دستگاه باطل، ایجاد کننده نیازهای دروغین در انسان

دستگاه باطل بعضی از نیازهای انسان را حذف می کند و بعضی دیگر را کاریکاتوری رشد می دهد. من سوال می کنم، در غرب چند صد نوع ماست و پنیر با اسانس های مختلف وجود دارد، اما آیا واقعا انسان این همه نیاز به خوردن دارد؟ این هم رقص و دانس و انواع تحریک به غریضه، اما آیا واقعا انسان آنقدر غریضه اش نیاز دارد؟ اگر این جهنم را بادش زدی «هَلْ مِنْ مَزيدٍ»(ق/30)، آن بلند است. آیا انسان نیاز دارد که سالی 25 جفت کفش بخرد که زن های انگلیس می خرند؟ آیا انسان به 500 رقم سیگار، یکی بلند و یکی کوتاه با اسانس های مختلف نیاز دارد؟ یا این نیاز های دروغین است، آیا فقط کراک است که غرب ما را به آن معتاد می کند یا این اکل و شربی هم که ما را به آن معتاد کرده دروغ است؟! کار را به جایی رسانده اند که پزشکان نامه نوشتند که آقا در این روزهای طولانی روزه گرفتن برای کلیه ضرر دارد، طیب الله انفسکم، منتظر بودیم همین یک فرمایش را شما بفرمایید! واقعا این اکل و شربی که در علم تغذیه گفته می شود نیاز ماست؟! این که هنر را به این دانش ها ضمیمه می کنند و انواع خوردنی و پوشیدنی برای ما درست می کنند، آیا ما این همه تجملات می خواهیم؟! اینها نیاز های ماست یا همه اش مثل مواد مخدر است؟! بله، آن کسی که معتاد به مواد افیونی است از آن لذت می برد و اگر از او بگیری می گوید عجب ظلم عظیمی! نتیجه این اعتیاد آن است که چون در دنیا از شجره زقوم و از ولایت آن ها خوردی در آخرت هم باید شجره زقوم بخوری «وَ لا طَعامٌ إِلاَّ مِنْ غِسْلينٍ»(الحاقه/36)، باید چرک و خون بخوری؛ ولی اگر در وادی ولایت امیرالمومنین داخل شدی، هیچ کدام از نیازهایت خط نمی خورد بلکه همه نیاز ها متوازن و به طریق قرب تبدیل می شود، مثلا نکاحی که ما گاهی به نظرمان می آید یک نیاز حیوانیست، در بهشت هم وجود دارد، در همین دنیا هم ببینید غسلش چقدر ثواب دارد! چون هنگامی که نیاز در محیط درست آمد رشد می آورد.

معنای نعمت و کفر در روایات

خدای متعال در قرآن می فرماید: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»(ابراهیم/28)، پیغمبر ما آیا ندیدی که اینها نعمت خدا را تبدیل به کفر کردند؟! نکته ای که در آیه وجود دارد این است که قرآن نمی گوید کفران نعمت کردند بلکه می فرماید: «بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»، و با این کار «وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ»، قوم خودشان را به دار هلاکت حلول دادند. دارالبوار آن سرزمین بائری است که هیچ چیز در آن نمی روید و مصداق آن در دنیا جهنم است «جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ»(ابراهیم/29)، آن ها الان قومشان را جهنمی کردند منتها بعدا وارد جهنم می شوند. امیرالمومنین در تفسیر آیه فرمود: «مَا بَالُ‏ أَقْوَامٍ‏ غَيَّرُوا سُنَّةَ رَسُولِ‏ اللَّهِ ص وَ عَدَلُوا عَنْ وَصِيِّهِ»(15)، این قوم سنت نبی اکرم(ص) را تغییر دادند و از وصیش عدول کردند، بعد این آیه را خواندند: «أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً»، بعد در ادامه فرمودند: «نَحْنُ النِّعْمَةُ»، نعمت الله امیرالمومنین است و آن ها این نعمت را تبدیل به کفر کردند. وقتی امیرالمومنین و چتر ولایت او که بیت النور است، رفت و کفر روی آن سایه انداخت، این محیط تبدیل به دارالبوار می شود، در نتیجه اگر در آن بخوری، بخوابی، نکاح کنی، نماز بخوانی و ذکر بگویی، همه در جهنم است. در ادامه حضرت فرمود: «نَحْنُ النِّعْمَةُ الَّتِي أَنْعَمَ اللَّهُ بِهَا عَلَى عِبَادِهِ»، ما آن نعمتی هستیم که خدا آن نعمت را به مردم داده است، و «وَ بِنَا يَفُوزُ مَنْ فَازَ يَوْمَ الْقِيَامَة»، فائزین روز قیامت با ما فائز می شوند. فائزین قیامت کسانی هستند که: «فَمَنْ زُحْزِحَ عَنِ النَّارِ وَ أُدْخِلََ الْجَنَّةَ فَقَدْ فازَ»(آل عمران/185)، از جهنم دور و وارد بهشت شوند. جهنم هم در روایات معنا شده است: «وَلَايَةُ عَدُوِّ آلِ‏ مُحَمَّدٍ هِيَ النَّار»(16)، پس نجات از جهنم با امیرالمومنین است. اگر کسی بخواهد همه کارهایش عبادت شود باید وارد بیت النوری شود که آدرسش را خدا داده است «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُه»، اگر وارد این بیت شدی همه کارهایت ذکر است و اگر پایت را بیرون گذاشتی همه اش غفلت است.
الان هم دو محیط ولایت در عالم است، شک نکنید که این تمدن غرب محیط ولایت انبیاء نیست؛ یعنی اوباما نماینده نبی اکرم و تمدن غرب نماینده اهل بیت نیست؛ بلکه محیط جهنم است که ما مومنین را احاطه کرده است. منتها خداوند نوری را مثل امام زمان را برای مومنین قرار داده است «وَ مَنْ لَمْ يَجْعَلِ اللَّهُ لَهُ نُوراً»(نور/40).

همه عرض من این است که مقام بسم الله مقام زندگی در محیط ولایت امیرالمومنین است، آنهایی که به امیرالمومنین پیوند می خورند در مقام بسم الله اند، و همه کارشان عبادت است. معنی صراط مستقیم هم همین است؛ کسی که قوایش حتی قوای غریضیش در صراط مستقیم آمد طریق محبت را پیموده است، یعنی با خوردنش به معرفه الله می رسد و با نکاح حجاب از دلش برداشته می شود، نه اینکه فقط با دست روی سر یتیم کشیدن و با احسان حجاب برداشته شود بلکه با خوردن هم حجاب از دل برداشته می شود. این که در ماه رمضان می گویند: «نَوْمُكُمْ‏ فِيهِ‏ عِبَادَة»(17)، چون محیط، محیط ولایت امیرالمومنین است و درهای بهشت در آن باز و درهای جهنم که ولایت اولیاء طاغوت است بسته است، پس خواب انسان عبادت و نفسش تسبیح است. انشاء الله خدا روزی همه کند که در این محیط زندگی کنیم و همه مان را انشاء الله با صاحب امشب محشور کند...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏18، ص: 202

(2) عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏2، ص: 135

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 287

(4) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 48

(5) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏10، ص: 208

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 195

(7) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 123

(8) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏95، ص: 83

(9) مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏1، ص: 281

(10) شرح أصول الكافي (صدرا)، ج‏3، ص: 137

(11) مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، ج‏10، ص: 392

(12) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏97، ص: 200

(13) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏98، ص: 70

(14) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏39، ص: 246

(15) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 217

(16) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏24، ص: 321

(17) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏93، ص: 356