نسخه آزمایشی
دوشنبه, 02 مهر 1397 - Mon, 24 Sep 2018

جلسه دوم ماه رمضان حرم رضوی/ قرآن و عظمت آن در سیر و دریافت فیوضات الهی

متن زیر سخنرانی جلسه دوم مباحث ظهر حرم مطهر رضوی در ماه مبارک رمضان 93 که توسط آیت الله میرباقری به تاریخ 29 تیرماه 93 ایراد شده است. در این جلسه بیان می کنند پیغمبر اکرم(ص) دو میراث بزرگ به یادگار گذاشتند؛ قرآن و اهل بیت علیم السلام که راه نجاتند. سیر در مقامات قرآن خود دارای مراتبی است. اول این که باید روزی قرآنی داده شود، ثانیا باید دانست که پرده هایی مانع رخ نمایی حقیقت قرآن می شود. ثالثاً این که بهره مندی هر کس از قرآن به اندازه شناخت و درک او نسبت به این هاست. بهره مندی از اهل بیت علیهم السّلام هم بر همین منوال است. در روایت آمده است که نعمت های بهشتی تجلّی قرآن و اهل بیتند. قرآن یک ناصح واقعی است و بر خلاف خیلی از نزدیکان انسان، هیچ گونه غش و منفعت طلبی در آن وجود ندارد.

حقیقت قرآن و شفاعت در قرب

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیِّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. قرآن کریم می فرماید: «کِتاباً اَنزَلناهُ اِلَیک لِتُخرِجَ النّاسِ مِنَ الظُّلُماتِ اِلی النّور بِاِذنِ رَبِّهِم اِلی صِراطِ العَزیزِ الحَمید»(ابراهیم/1) دو گوهر گران بهایی که با وجود مقدس نبی اکرم(ص) و به برکت ایشان در عالم ما نازل شده است، قرآن مجید و اهل بیت(ع) هستند. حدیث ثقلین از مسلماتی است که از وجود مقدس نبی اکرم(ص) نقل شده است: «اِنّی تاِرکٌ فیکُمُ الثِّقلَین ما اِن تَمَسَّکتُم بِهِما لَن تَضِلّوا اَبَدا»(1) من در بین شما دو امر وزین و سنگین را باقی می گذارم، مادامی که متمسک به قرآن و اهل بیت(ع) هستید، هرگز ضلالت به شما راه پیدا نمی کند. البته شیطان دشمن قسم خورده ماست. او شش هزار سال عبادتش را نابود کرد تا بتواند ما را منحرف کند. پیامبر(ص) دو چیز را بین امت باقی گذاشتند که شیاطین انسی با همه وجود هم نمی توانند امت را گمراه کنند. یکی قرآن و دیگری اهل بیت هستند و شرط گمراه نشدن تمسک به این دو امر است.

حضرت این دو گوهر را برای هدایت ما به این عالم آوردند والا جایگاه قرآن و امیرالمؤمنین(ع) در این عالم نیست. «اِنَّهُ فی اُمّ الکِتاب لَدَینا لَعَلیُّ حَکیم»(زخرف/4) خدای متعال می فرماید قرآن در ام الکتاب در محضر خدای متعال است و در زیارت ششم امیرالمؤمنین(ع) این آیه به ایشان تفسیر شده است و حقیقت ایشان هم از عالم بالا آمده است. لذا قرآن در آن جایگاه بلند است اما خدای متعال آن را به زبان عربی مبین و آشکار در اختیار ما قرار داده است تا آن را تلاوت کنیم، به ساحت قرآن وارد شویم و برسیم به آن مقام عالی که قرآن در آنجاست.

لذا قرآن و امام حقیقتی هستند که شافع ما هستند که ما را سیر می دهند. قرآن می تواند ما را شفاعت کند و روایات متعدد داریم که قرآن شفیعی است که خدای متعال شفاعتش و شکایتش را رد نمی کند. «صادِقٌ مُصَدَّق، شافِعٌ مُشَفَّع ماحلٌ مُمَحَّل»(2) حرف قرآن عین صدق است و نزد خدای متعال مقبول می شود. یکی از مهم ترین شفاعت های قرآن همین است که ما را قدم به قدم سیر می دهد تا به مقامات عالی توحید و معرفت و یقین به خداوند برسیم. ایندو حقیقت قرآن و امام با رسول خدا(ص) پایین آمده اند که عالم را نورانی کنند. حقیقت وجودی قرآن و اهل بیت نوری هستند که جایگاه شان در عالم بالاست و اگر به این عالم آمده اند برای نورانی کردن عوالم است. فرمود: «وَ اتَّبَعُوا النُّورَ الَّذي أُنْزِلَ‏ مَعَهُ‏»(اعراف/157) که در روایات این نور همراه رسول خدا(ص) به امیرالمومنین(ع) تفسیر شده است. ایشان همراه حضرت در همه عوالم تنزل کرده است. هم قرآن و هم اهل بیت(ع) به احترام پیامبر(ص) به همراهشان در این عالم نازل شدند و در اختیار ما قرار گرفتند، اما در زمان رحلت پیامبر، ایشان این دو حقیقت را در میان امت باقی می گذارند.

اگر این دو گوهر همراه با پیامبر از دنیا می رفتند، باب هدایت بسته می شد و احدی نمی توانست موحد شود. پیامبر فرمودند اگر به این دو با هم متمسک شوید، هرگز گمراه نمی شوید. این دو حقیقت از همدیگر قابل تفکیک نیستند و شرط نجات از گمراهی تمسک به هر دو می باشد. اگر یکی را کسی رها کرد دیگری هم رها شده است.

ظاهر و باطن قرآن و امام / دریافت رزق با حقیقت آنها

اما همین قرآن دارای دو جنبه ظاهر و باطن است. ظاهر قرآن کلماتی است که درک آن برای همگان ممکن است اما باطن قرآن مقاماتی است که باید تلاش کنیم تا به آنها دست یابیم. امام هم یک ظاهر و یک باطنی دارد. ظاهر امام این است که در قالب بشر به میان ما آمده است و با ما همنشین می شود ولی باطن امام چیز دیگری است. زیارت جامعه کبیره دارای بخشی از اوصاف امام است که حاکی از جنبه باطنی امام می باشد. امام رشته اتصال ما و خدای متعال است. همه عوالم بین ما و خدا، امام در آنها حضور دارد و لذا ما می توانیم با امام در این عوالم سیر کنیم و به سر چشمه برسیم. قرآن هم مانند امام از محضر خدای متعال نازل شده است، در همه عالم حضور دارد و اگر کسی وارد وادی قرآن شود، می تواند با این رشته الهی به حضرت حق برسد. سیر با قرآن و نیز امام این است که سر سفره آن انسان بنشیند و رزق های قرآنی به همه قوای انسان و چشم و گوش و... انسان برسد و به آن نورانی شود. هرچه این سیر هم بیشتر شود نورانیت قرآن بیشتر به قلبش می رسد.

همان امر در مورد امام هم هست که در روایتی حضرت فرمودند: «اَلِامامُ کَالشَّمسِ الطّالِعَه، مُجلِّلَه بِنورِهِ اَلعالَم وَ هُوَ بِالاُفُق بِحَیثُ لا تَنالُهُ الَایدی وَ الاَبصار»(3) امام خورشیدی است که در افق عالم طلوع کرده، همه عالم با نور او روشن است و همانطور که هیچ دستی نمی تواند خورشید را شکار کند و به علت نور شدید چشمی نمی تواند آن را ببیند، هیچ دست و هیچ چشمی نمی تواند به حقیقت امام برسد. اما اگر پنجره های خانه مان را به روی امام نبندیم، پرتو نور امام به ما میرسد و می توانیم از وجودشان بهره مند شویم. هرچه بیشتر به خورشید وجود امام نزدیک تر شویم، نور بیشتری بر ما تابانده می شود. قرآن هم مانند امام از عالم بالا تنزل پیدا کرده است و اگر کسی دنبال رشته نور قرآن را بگیرد به حقیقت قرآن می رسد.

بهره مندی از قرآن و درک عظمت آن

بنا داریم که در مورد همین استفاده و سیر با قرآن و موانع دریافت آن قدری بحث کنیم. نکته اول در استفاده اینکه خدای متعال می فرماید: «اِنَّهُ لَقرآنٌ کَریمٌ فی کتابٍ مَکنون»(واقعه/77-78) این قرآن کریم الهی است و در یک کتابی است که کنان دارد. یعنی محفظه و پوشش دارد که باید این کنان ها و پرده ها کنار برود تا انسان به قرآن برسد. و البته «لا یَمَسُّهُ اِلّا المُطَهَّرون»(واقعه/79) بغیر از پاکان کسی نمی تواند به قرآن دست پیدا کنند. ظاهر آیه این است که اگر طهارت ندارید قرآن را مسح نکنید ولی شاید معنای آیه این است که اگر طهارت نباشد نمی شود قرآن را مسح کرد.

بنابراین قدم اول این است که بدانیم قرآن غیر از الفاظی که در اختیار ماست، یک حقیقت باطنی دارد و ما به اندازه ای که به عظمت قرآن توجه پیدا می کنیم، به همان اندازه می توانیم از قرآن بهره ببریم. یعنی اگر قرآن در نظر ما عظمت نداشته باشد، نمی توانیم از آن استفاده کنیم. کما این که امام هم همین طور است، انسان به اندازه ای از امام رضا علیه السّلام بهره مند می شود که عظمت ایشان را درک کند و حتی بالاتر از همه خدای متعال هم همینطور است. انسان به اندازه ای که عظمت الهی را درک می کند، از خدای متعال می تواند بهره مند شود. کسیکه عظمت را درک نکند حتما کم بدست می آورد. عظمت و کرم آنها تا درک نشود سیر هم محدود می شود. لذا در روایت از امام سجاد علیه السّلام نقل شده است که در روز قیامت همه به مقام شهداء غبطه می خورند و همه شهداء غبطه بر مقام شهداء کربلا دارند ولی خود آنها به مقام قمر بنی هاشم(ع) غبطه می خورند؛ زیرا عظمتی که ایشان از سید الشهداء درک کردند و از وجودشان بهره بردند، هیچ شهیدی درک نکرد.

اگر کسی عظمت قرآن را نداند که چه مقامات و رزق هایی در آن هست بهره مند نمی شود و محروم می شود. لذا در این جلسه قدری از عظمت قرآن بحث می کنیم که بتوانیم بیشتر بهره مند شویم. باید توجه کرد که درجات بهشت به مقدار آیات قرآن است. در قیامت به انسان می گویند «اِقرَا وَ ارقَ»(4) به هر اندازه ای که قرآن در وجود انسان جاری باشد، درجه پیدا می کند. و البته این خواندن برای رفعت مقام در قیامت هم مربوط به حفظ ظاهری نیست.

البته این حفظ های ظاهری قرآن خیلی با فضیلت است ولی اگر قرآن به قلب انسان وارد نشود، این حفظ ظاهری موقع مرگ از آدم فاصله می گیرد. انسان حافظه و امکاناتی که دارد موقع مرگ و حتی گاهی اوقات قبل از مرگ وقتی به سن پیری می رسد از دست می دهد. اگر حقیقت قرآن در قلب انسان محقق بود، در عالم بعد مورد استفاده قرار می گیرد. نوری که از قرآن با انسان همراه است همان سبب سیر و درجات است. لذا انسان در قیامت باید قرآن را از روی قلبش بخواند و به اندازه ای که واقعا قرآن در قلب انسان جای دارد می تواند قرآن بخواند.

در زمان مرحوم بروجردی یک معجزه عجیبی در یکی از امام زاده های اطراف اراک رخ داد. شخصی به نام کربلایی کاظم دفعتا قرآن را حافظ شده بودند بطوریکه از اول به آخر قرآن، از آخر به اول و هر آیه ای را که می گفتند، می خواند. حتی فراتر از این ها، مقامات باطنی قرآن به ایشان عطا شده بود. ایشان به یکی از بزرگان گفته بود چرا طلاب از الفاظ و ظاهر قرآن را از من می پرسند، باید از مقامات قرآن بپرسند تا بهشان بگویم این آیه در چه مقامی است. ایشان خواندن و نوشتن هم بلد نبود ولی قرآن را از حفظ می خواند. بخاطر تقوایی که به خرج داده بود، خدا به ایشان عنایت کردند و نه فقط حافظ قرآن شده بود بلکه قرآن به قلب او وارد شده بود. ایشان می گفت من قرآن را از روی قلبم می خوانم یعنی گاه متن جلوی ایشان بود با آنکه سواد نداشت آیات قرآن داخل متن را تشخیص می داد. ایشان سر سفره های شبهه ناک به هیچ وجه نمی نشست حتی نقل شده روزی دعوتش کردند جایی که نمی دانست رزقشان حلال نیست، زمانی که غذا خورد گفت من دارم می میرم و دیگر نمی توانم اینجا بمانم و به زور غذا را بالا آورد. می گفت وقتی غذای شهبه ناک می خورم، قرآنی که در قلب من است گرفته می شود و دیگر نمی توانم قرآن بخوانم.

در قیامت انسان قرآن را از روی قلبش می خواند. این حافظه تا دم مرگ انسان را همراهی می کند ولی دم مرگ از دست می رود. زمانى که در قبر دو ملک از انسان سوال می کنند، اگر انسان نام ائمه را حفظ کرده باشد، از بین می رود اما اگر توجه به ائمه به قلب انسان وارد شده باشد، هرچه که مى پرسند را از روی قلبش جواب می دهد. این لقلقه های زبان و... عمرش در این دنیاست و خدا بساط آنرا جمع می کند. این کارها فقط بدرد دنیای آدم می خورد. لذا قرائتی که انسان را سیر می دهد خواندن از روی قلب است.

راجع به ولایت اهل بیت هم همینطور است يعنى درجه بهشت ما به اندازه درجه ولایت ماست و به اندازه ای که در وادی ولایت امیرالمؤمنین عليه السلام قدم برداشتیم، درجه پيدا مى کنيم. از بعضى روايات اينطور استفاده می شود که نعمت هاى بهشتي تنزلات ولایت امیرالمؤمنین است. مثلا ما فقیر به رحمت الهی هستیم لکن همین رحمت در این عالم تنزل می کند و همین آب و طعام ما می شود. طعام های معنوی مانند يقين و ايمان و ذکر هم که در قلب ما قرار مى گيرد، رحمت خداوند است. همه نعمت های بهشتی رحمت خداست که صورت نعمتهای بهشتی را گرفته است. لذا نباید تعجب کرد که در روايات آمده است که همه نعمت های بهشتی تجلیات قرآن و ولايت ائمه علیهم السّلام هستند که هرچه در وادى قرآن و اهل بيت قدم برداريم، به همان اندازه از نعمت ها و درجات بهشت بهره مى بريم.

قرآن ناصح بدون غش

برای درک بیشتر عظمت قرآن اشاره می کنیم که اميرالمومنين عليه السلام درخطبه 176 نهج البلاغه می فرمايند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِبُ وَ مَا جَالَسَ‏ هَذَا الْقُرْآنَ‏ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ عَنْهُ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى‏»(5) این قرآن شما را نصیحت می کند درحاليکه با شما غش نمی کند و شما را فريب نمی دهد، شما را گمراه نمی کند. خیلی وقتها شخصى می خواهد ما را نصیحت کند ولی پشت این ظاهر، فریب کاری است و در واقع منافع خودش را می خواهد و باطنش فريب کارى است. گاهی اوقات هم شخصى می خواهد نصیحت کند، حقیقتا هم قصد خیرخواهی دارد ولی چون راه خیر را بلد نیست شما را جهنمی می کند. موعظه می کند می گوید چرا این قدر در راه خدا مالت را انفاق می کنى؟! چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است و از این دست حرفها. یعنی می خواهد خیر خواهی کند اما چون خودش علاقه به دنیا دارد انسان را منحرف می کند لذا در روایات آمده است که با اهل دنيا و کسانى که افق ديدشان کوتاه است مشورت نکنید. لذا در بعض روایات هست که عالم و فقیه «مُسْتَوْحِشاً مِنْ أَوْثَقِ إِخْوَانِه‏»(6) است. یعنی از رفیق خودش هم وحشت دارد. دليلش اين است که گاهی اوقات شیطان زبان رفيق را وسیله می کند تا انسان را از خدا دور کند. یعنی نگرانی از حیث غیرایمانی او باید داشت.

این امر که شیطان با دست و زبان دیگران کار می کند امر مهمی است. از خوبان روزگار می گفت در همین وضو خانه امام رضا عليه السلام شيطان در سیمای بسیار زیبایی ظاهرش شد و من نفهمیدم شيطان است، خیلی فریبنده بود و گفت حاجتی از تو دارم. گفتم چیست؟ گفت می خواهم یک دلی را زیر گنبد امام رضا متوجه من کنی. اين را که گفت متوجه شدم شیطان است. چون خودش زیر گنبد امام رضا عليه السلام راه ندارد، می خواست این آقا را واسطه کند. لذا خیلی باید مواظب باشیم که وقتی می خواهیم نصیحت کنیم باطن این نصیحت ما غش نباشد. پدر به فرزندش که اهل عبادت است و ساعاتى را به نافله شب می گذراند نصیحت می کند که بخواب از درس هایت می مانی. حال اگر مشغول به کار دنیا باشد نصیحتش نمی کند. چه زمانی نماز شب مانع درس خواندن است؟ يا اگر براى مثال هر روز به حرم برود اعتراض می کنند که مگر درس ندارى؟ باطن اين نصيحت غش است. لذا حضرت امير فرمودند قرآن ناصحی است که هیچ فریبی در آن نیست و هر چه می گوید عین حق است. راه نجات و راه شقاوت را درست نشان می دهد.

قرآن هادی بدون اضلال؛ محدث بدون کذب

اما قرآن راهبرى است که شما را گمراه نمی کند. خیلی ها می خواهند ما را راهبری کنند چون راه را بلد نیستند ما را همراه خود به بيراهه می برند. مانند نابینایی که می خواهد دست یک نابینای دیگری را بگیرد، پیداست که هر دو به بيراهه می روند. چرا قرآن هادی است که گمراه نمى کند؟ زيرا انوار هدایت الهی در قرآن است و هیچ ضلال و سر درگمی در آن نیست. راه توحید را به وضوح خدای متعال در قرآن قرار داده است. از این عبارت اينطور استفاده می شود که قرآن مانند امام زنده و حیّ و حاضر است که ما را در وادى توحيد هدايت مى کند و به سرچشمه می رساند. و نیز قرآن با ما حرف می زند و محدثی است که دروغ نمی گوید. اگر کسی اهل قرآن شد کلام او را می شنود. هرچه می گوید عین صدق است.

در ادامه حضرت می فرمايند احدی با این قرآن مجالست نمی کند مگر اين که چيزى به او اضافه شود و يا چيزى از او کم شود. توضیح مطلب این که اگر کسی توانست مجالس قرآن شود، هر وقت سر سفره قرآن نشست ولو یک آیه بخواند، یا چیزی از انسان کم می شود و یا چیزی به انسان اضافه می شود. یا یک نور هدایتی به قلبش اضافه شده است و یا یک نابینایی و ضلالتى از او برداشته می شود. این کوری ها و ضلالت ها در عالم بسیار است و باید برطرف شود. البته مجالست با قرآن آدابی دارد که تنها با خواندن قرآن ميسر نمی شود. مجالست در ادبیات عرب دو طرفی است، زمانى که دو نفر با هم همنشین شوند، می گویند مجالس. اگر قرآن مجالس شما نشود شما هم مجالس قرآن نیستید. قرآن اين چنين کتابى است که با مجالست با آن حجاب ها کنار مى رود و مى توانيم حقايق را درک کنيم. السلام علیک یا امیرالمومنین...

پی نوشت ها:

(1) بصائر الدرجات في فضائل آل محمد صلى الله عليهم، ج‏1، ص: 412

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 599

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 200

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 606

(5) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 252

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 49