نسخه آزمایشی
دوشنبه, 04 تیر 1397 - Mon, 25 Jun 2018

جلسه پنجم ماه رمضان حرم رضوی/ شفاعت قرآن و شئون آن در دنیا و آخرت؛ ثمرات شفاعت قرآن

متن زیر سخنرانی جلسه پنجم مباحث ظهر حرم مطهر رضوی در ماه مبارک رمضان 93 که توسط آیت الله میرباقری به تاریخ 1 مردادماه 93 ایراد شده است. ایشان در این جلسه در ادامه اوصاف و شناخت قرآن بیان می کنند که با توجه در کلام امیرالمومنین(ع) قرآن به عنوان ناصحی راستگو، عامل بی نیازی و شفادهنده بیماری های همنشینان خویش است؛ قرآن مانند اهل بیت علیهم السلام موجودی حی و زنده است که می تواند واسطه بین خلق و خدای متعال باشد و به تعبیر روایات واسطه ای بهتر از او بین عبادالله و خدای متعال وجود ندارد. از این رو محبت قرآن مانند محبت اهل بیت علیهم السلام تنها راه هدایت است؛ هدایت نیز تنها در بیوت معصومین علیهم السلام که خدای متعال اجازه ذکر و رفعت را در آن ها داده است، امکان پذیر است. قرآن در صحنه قیامت از خلق، شفاعت و یا سعایت می نماید که در هر دو مورد از جانب خدای متعال تصدیق خواهد شد. البته این شفاعت یک شفاعت حقیقی است؛ بنابراین همنشینی با قرآن در این دنیا، باعث هدایت و سیر در مقامات ولایت در دنیا و آخرت، به واسطه شفاعت خود قرآن خواهد شد.

مقدمه و مرور مباحث گذشته

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیِّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. قسمتی از بیان نورانی امیرالمؤمنین علیه السلام که مرحوم سید رضی در نهج البلاغه نقل کرده اند، خطبه 176 و درباره قرآن کریم است. حضرت خصوصیاتی را درباره قرآن بیان کرده و می فرمایند: «وَ اعْلَمُوا أَنَّ هَذَا الْقُرْآنَ هُوَ النَّاصِحُ الَّذِي لَا يَغُشُّ وَ الْهَادِي الَّذِي لَا يُضِلُّ وَ الْمُحَدِّثُ الَّذِي لَا يَكْذِبُ وَ مَا جَالَسَ هَذَا الْقُرْآنَ أَحَدٌ إِلَّا قَامَ‏ عَنْهُ‏ بِزِيَادَةٍ أَوْ نُقْصَانٍ‏ زِيَادَةٍ فِي هُدًى أَوْ نُقْصَانٍ مِنْ عَمًى وَ اعْلَمُوا أَنَّهُ لَيْسَ عَلَى أَحَدٍ بَعْدَ الْقُرْآنِ مِنْ فَاقَةٍ وَ لَا لِأَحَدٍ قَبْلَ الْقُرْآنِ مِنْ غِنًى‏»(1) قرآن ناصحی است که شما را فریب نمی دهد؛ هادی ای است که هرگز شما را به اشتباه نمی اندازد؛ سخنگویی است که با شما صحبت می کند و در سخنانش هیچ گاه دروغ نمی گوید؛ احدی با قرآن مجالست نمی کند مگر اینکه وقتی از سر سفره آن برمی خیزد، یا چیزی بر او اضافه می شود، یا چیزی از او کم می گردد؛ یا هدایتی را بر او اضافه می کند و نوری به قلب و قوای او می دهد، یا کوری و غفلت و حجابی را از او برمی دارد؛ بدانید که اگر کسی دست به هدایت قرآن پیدا کرد، دیگر هیچ احتیاجی به دیگران ندارد؛ هرکس هم پیش از قرآن به هرچه دست پیدا کند، مستغنی و بی نیاز نمی شود. انسان باید خود را به ساحت قرآن برساند و به قرآن و به هدایت آن راه یابد تا فقر و نیازش به هدایت الهی مرتفع شود.

سپس فرمودند: «فَاسْتَشْفُوهُ مِنْ أَدْوَائِكُمْ وَ إسْتَعِينُوا بِهِ عَلَى لَأْوَائِكُمْ وَ إنّ فیهِ شِفائاً مِنْ أکبَرُ الدّاء وَ هوَ الکُفرُ وَ النِّفاقُ وَ الغَیُّ وَ الضِّلال» از این کتاب برای درمان بیماری های خود شفا بجویید و برای حل مشکلات کمک بگیرید؛ یکی از بهترین آثار قرآن این است که اگر نور آن به قلب انسان رسید، انسان شرح صدر پیدا می کند و دلش بسط و گشادگی می یابد؛ آنچه مشکلات را برای انسان آسان می کند، همین شرح صدر است؛ وگرنه دار دنیا با مشکلات فراوانی همراه است؛ نمی شود در دنیا مشکل نباشد. انسان باید به وسیله شرح صدر، این مشکلات را با عافیت پشت سر بگذارد که این کار از قرآن ساخته است؛  قرآن سخت ترین و بزرگ ترین بیماری ها را  که  کفر، نفاق، غی و سردرگمی انسان است، مرتفع می کند و دوا و شفا می دهد.

قرآن و اهل بیت تنها واسطه درخواست انسان از خدا

حال که قرآن این خصوصیات را دارد اگر از خدای متعال حاجتی می خواهید به واسطه قرآن بخواهید؛ «فَاسئَلُ اللهَ بِه وَ تَوَجَّه إلیهِ بِحُبِّه»؛ چنان که اهل بیت علیهم السلام را نیز بین خود و خدای متعال واسطه قرار می دهیم که البته این، هم حق است و هم عین توحید که انسان به واسطه اهل بیت علیهم السلام از خدای متعال درخواست کند؛ بیان صریح قرآن این است: «وَ لله الأسماءُ الحُسنَی فَادعوُهُ بِهَا»(اعراف/180)؛ خدای متعال بهترین اسماء را دارد پس خدا را به اسمای حسنای او بخوانید؛ این عین دستور قرآن است. در بیان نورانی اهل بیت علیهم السلام و وجود مقدس امام رضا علیه السلام آمده است که فرمودند: ما اسمای حسنای خدا هستیم و شما باید به وسیله ما به خدای متعال متوجه شوید.

 قرآن هم همین گونه است؛ امیرالمؤمنین علیه السلام با بیانی نورانی در نهج البلاغه فرموده اند: «تَوَجَّهُ فَأسئَلُ اللهَ بِه»؛ اگر می خواهید از خدا درخواست کنید، قرآن را بین خود و خدای متعال واسطه قرار دهید و سپس از خدای متعال درخواست کنید؛ از این لطیف تر اینکه: «وَ تَوَجَّهُ إلَیْهِ بِحُبِّه» با محبت قرآن متوجه خدای متعال شوید و قرآن را دوست داشته باشید؛ اگر محبت قرآن در دلتان پیدا شد، وسیله ای است برای اینکه در نزد خدا وجیه شده، متوجه خدای متعال شوید و رو به خدا کنید. اگر می خواهید نزد خدا وجیه و آبرومند شوید این کار با قرآن و با محبت قرآن ممکن است.

در زیارت عاشورا می خوانیم: «اللّهُمَّ اجْعَلْنی عِنْدَکَ وَجیهاً بِالحُسَیْن»؛ خدایا به واسطه امام حسین علیه السلام ما را در دنیا و آخرت نزد خودت آبرومند قرار بده. اگر کسی محبت امام حسین علیه السلام در دلش آمد، نورانی به نور محبت حضرت شد، شعاع وجود امام حسین علیه السلام در وجود او قرار گرفت و پرتویی از ایشان در وجود او بود، در دنیا و آخرت نزد خدا محبوب و آبرومند می شود. هرجا پرتویی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام هست، محبت خدا و وجاهت هم هست. قرآن هم این گونه است؛ اگر در دلی محبت قرآن باشد، انسان به وسیله این محبت می تواند متوجه خدا شود و رو به خدا آورد. محبت قرآن انسان را به سمت خدا هدایت و به او جذب می کند؛ آن گاه انسان نزد خدا وجیه و آبرومند خواهد شد.

سپس می فرمایند:‌ «وَلاَ تَسْأَلُوا بِهِ خَلْقَهُ، إنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادُ إلَى اللهِ بِمِثْلِهِ»؛ به واسطه قرآن از مخلوقات چیزی نخواهید؛ قرآن آن قدر منزلت و موقعیت دارد که می تواند شما را نزد خدای متعال آبرومند کند. با قرآن می توانید به خدای متعال متوجه شوید. هیچ بنده ای تا کنون به چیزی که مثل قرآن نزد خدا آبرومند باشد، به حضرت حق متوجه نشده است؛ زیرا قرآن به یک تعبیر عین ائمه علیهم السلام و علم ایشان است؛ نوری است که خدا در قلب ائمه علیهم السلام برافروخته و چراغی است که در ‌آن روشن کرده است؛ چراغی است که خدای متعال در وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله روشن کرده است. این قرآن با جان امیرالمؤمنین علیه السلام یکی است؛ لذا کسی با وسیله ای به سوی خدای متعال توجه پیدا نمی کند که بهتر از قرآن باشد؛ چنان که اهل بیت علیهم السلام نیز این گونه هستند.

 در پایان زیارت جامعه کبیره به خدای متعال عرضه می داریم که خدایا اگر من می دانستم نزد تو کسی بهتر از اهل بیت علیهم السلام وجود دارد، او را واسطه و شفیع خود قرار می دادم ولی من بهتر از ایشان را نیافته ام. درباره قرآن هم همین طور است؛ فرمود: «إنَّهُ مَا تَوَجَّهَ الْعِبَادَ إلی اللهِ بِمِثلِه»؛ عباد به چیزی که مثل قرآن باشد به خدای متعال توجه پیدا نمی کنند؛ یعنی چیزی که مثل قرآن نزد خدای متعال آبرومند و وجیه باشد، بتواند انسان را به خدای متعال نزدیک کند و خدای متعال برای او ارزش قائل باشد و با وجود آن اگر کسی که در پرتو و سایه قرآن حرکت کند و سعی نماید تا نور قرآن در وجودش جاری و خود شعاع قرآن شود، خدای متعال او را نپذیرد. فرمود: به هیچ چیزی به سوی خدای متعال متوجه نمی شوید که مثل قرآن باشد؛ قرآن بهترین وسیله توجه است؛ چنان که وجود نبی اکرم صلی الله علیه وآله و اهل بیت ایشان علیهم السلام نیز همین طور هستند.

شفاعت و سعایت قرآن در صحنه قیامت

سپس حضرت فرمودند: «وَاعْلَمُوا أَنَّهُ شَافِعٌ مُشَفَّعٌ، وَ قَائِلٌ مُصَدَّقٌ، وَ أَنَّهُ مَن شَفَعَ لَهُ القُرآنُ یَومَ القِیَامَةِ شُفِّعَ فِیهِ، وَ مَن مَحَّلَ بِهِ القُرآنُ یَومَ القِیامَةِ صُدِّقَ عَلَیهِ»؛ بدانید که قرآن شفاعت کننده است و شما را شفاعت می کند؛ مشفّع و شفاعت کننده ای است که شفاعتش رد نمی شود؛ قرآن سخن می گوید و سخنش نزد خدا مقبول است و خدای متعال آن را تصدیق می کند؛ قرآن قائلی است که گفته او تصدیق می شود؛ شفاعت قرآن برای هر کسی در روز قیامت پذیرفته شده است؛ به عکس اگر قرآن در روز قیامت نزد خدای متعال از انسان شکایت کند - مَحّل را در لغت به معنی سعایت معنا کردند که اینجا به معنی سعایت کردن قرآن نیست بلکه به معنی شکایت کردن است - و ضعفی را از کسی عرضه کند، بیان قرآن علیه او تصدیق می شود؛ آنجا نمی گویند که شاید قرآن اشتباه کند؛ در روز قیامت اگر قرآن شفاعت کند، شفاعتش پذیرفته می شود و اگر شکایت کند یا نزد خدای متعال از کسی سعایت نماید، علیه او تصدیق می شود؛‌ اگر قرآن در روز قیامت شکایت کند و بگوید این ها به من عمل نکردند یا دستور مرا زیر پا گذاشتند، حرف قرآن در صحنه قیامت رد نمی­شود.

بعد فرمودند: «فَاِنَّهُ یُنادِی مُنَادٍ یَومَ القِیامَةِ ألا اِنَّ کُلّ حارِثٍ مُبتَلی فِی حَرثِهِ وَ عاقِبَةِ عَمَلِهِ، غَیرَ حَرَثَةِ القُرآنفَکُونُوا مِن حَرَثَتِهِ وَ أَتبَاعِهِ»؛ دنیا مزرعه است و همه در آن کشت می کنند و در روز قیامت هم کاشته های خود را می بینند؛ هر عملی که انجام می دهیم، هر حرفی که می زنیم و هر دلبستگی ای که پیدا می کنیم، و همه اعمال ما اعم از اعمال ظاهری و باطنی، یک نوع کشت است؛ بذری است که در این سرزمین می پاشیم؛ کشاورز در بهار یا پائیز هرچه کشت کند، همان سبز می شود؛ اگر گندم کاشته باشد، گندم سبز می شود؛ اگر جو باشد، جو؛ اگر هم خار باشد، خار؛ اگر کسی گندم بکارد، جو برداشت نمی کند. انسان در دنیا کشت می کند و در روز قیامت هرچه کاشته است، همان محصول را می بیند و به کاشته خود مبتلاست؛ مگر یک گروه که حرثة القرآن هستند؛ حرثه قرآن که در سرزمین قرآن زندگی کرده اند و کشتشان کشت قرآن بوده و از قرآن بهره برده اند، به آنچه کشت کرده اند، مبتلا نیستند؛ کشت آن ها جز خیر، نور و رحمت نیست؛ «فَکُونُوا مِن حَرَثَتِهِ وَ أَتبَاعِهِ»؛ از حرثه قرآن باشید؛ قرآن را در وجود خود کشت کنید و بذر قرآن را در آن بپاشید. سرزمین وجود ما سرزمینی است که هر عمل ما به منزله بذری است که در آن می ریزیم؛ روز قیامت هم همان بذر سبز می شود و انسان هر چیزی را کشت کرده باشد آشکارا به صحنه قیامت می آید.

اگر بذر قرآن را در وجود خود کشت کنید برای شما گرفتاری به بار نمی آورد؛ پس باید از اتباع قرآن شد؛ یعنی وجود انسان باید تبع قرآن شود، دنبال قرآن حرکت کند تا شعاع قرآن در وجود انسان بتابد؛ همچنان که ما نسبت به اهل بیت علیهم السلام هم باید تابع و مثل سایه که به دنبال صاحبش حرکت می کند، باشیم؛ ما باید نسبت به نبی اکرم صلی الله علیه و آله تابع باشیم؛ اگر تابع قرآن و اهل بیت علیهم السلام و سایه حضرت شدیم، آن گاه علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام به ما می رسد. درباره قرآن هم فرمودند: تبع قرآن شوید؛ این ها گویای مقامات قرآن است؛ قرآن چنان با عظمت است که به ما می گویند: نسبت به قرآن سایه باشید و وجودتان تبع قرآن باشد؛ «فَکُونُوا مِنْ حَرَثَتِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ اِسْتَدِلُّوهُ عَلَى رَبِّکُمْ وَ استَنصِحُوهُ عَلَی أَنفُسِکُم، وَ اتَّهِمُوا عَلَیهِ آرَاءَکُم، وَ استَغِشُّوا فِیهِ أَهوَاءَکُم»؛ اگر می خواهید به خدای متعال دلالت و هدایت شوید از قرآن طلب دلالت و راهنمایی کنید که شما را به پروردگارتان می رساند.

این بیان ها و کلمات قالب هایی ریخته شده هستند؛ این طور نیست که فقط حرفی زده شده باشد؛ هر کلمه آن تنظیم شده و پر از محتوای بلند است؛ این تعبیر بلندی است که انسان از قرآن برای خود نصیحت و خیرخواهی بخواهد؛ قرآن شما را نصیحت می کند؛ آرای خود را در مقابل قرآن متهم کنید. در جایی که رأی، نظر، فکر و توجهات شما با قرآن همراه نشد، العیاذ بالله قرآن را متهم به اشتباه نکنید بلکه آرای خود را با قرآن متهم کنید؛ اگر هوی و میل شما با قرآن سازگار نیست بدانید که اگر غشی هست در هوای شماست؛ قرآن با شما غش نمی کند و شما را فریب نمی دهد؛ اگر ناخالصی ای هست در هوای شماست؛ هوای خود را ناخالص بدانید؛ هوی و خواسته انسان با قرآن یکی نیست؛ اگر غشی هست در دل انسان و هوای انسان است، نه در قرآن قرآن ناصحی است که با شما غش و فریب نمی کند. این ها بعضی از بیانات حضرت درباره قرآن است که از این دست بیانات در نهج البلاغه آمده است.

حقیقت وجودی امامدر همه عوالم برای هدایت و شفاعت

حضرت می فرمایند: قرآن شفیع شماست؛ شفیعی است که شفاعت و شکایتش در قیامت قبول می شود؛ انسان گاهی با خود می گوید: مگر می شود مرکب روی کاغذ و الفاظ در قیامت شفاعت کند؟! این ها مجازگویی است! ولی حقیقت این گونه نیست؛ قرآن حقیقتاً یک موجود زنده است؛ همچنان که امام علیه السلام یک موجود زنده است و عوالمی دارد؛ وجود مقدس ثامن الحج علیهم السلام اگر لباس بشر پوشیده و در دنیا همنشین ما شده است، در عوالم بالا هم حضور دارد؛ همان طور که در عالم ما هست، در عوالم بالا هم هست؛ همان طور که در عالم ما بیت النور و چراغی است که خدا روشن کرده است، در عوالم بالا هم این گونه است؛ اگر ما اینجا به گرد امام علیه السلام می گردیم، ملائکه هم در عوالم بالا گرد امام علیه السلام می گردند و از ایشان کمک می گیرند تا به عالم بالاتر از عالم ملائکه برسد.

در زیارت جامعه کبیره سه مرتبه از مقامات فراوان ائمه علیهم السلام ذکر شده است؛ «أَنَّ أَرْوَاحَكُمْ وَ نُورَكُمْ وَ طِينَتَكُمْ وَاحِدَةٌ، طَابَتْ وَ طَهُرَتْ»؛ این یک مقام است؛ «خَلَقَكُمُ اللَّهُ اَنْواراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقينَ» مقام دوم است؛ مقام دیگر «حَتّی مَنَّ عَلَینَا بِکُم وَ جَعَلکُم فی بیُوت أذن الله أن تُرفَعَ وَ یُذکَرَ فیهَا اسْمُه» است؛ خدای متعال شما را در اجساد نوری آفرید که گرد عرش خدای متعال حلقه زده بودید؛ آنجایی که حول عرش خدا بودید و خدای متعال شما را در اشباح نور آفرید، دست ما به شما نمی رسید؛ در آنجا جبرئیل، میکائیل، ملائکه و عالم ملکوت شاگرد محضر شما بودند.

حبیب ابن مظاهر به امام حسین علیه السلام عرض کرد: شما قبل از خلقت آدم علیه السلام کجا بودید؟ فرمود: «كُنَّا أَشْبَاحَ نُورٍ نَدُورُ حَوْلَ عَرْشِ الرَّحْمَنِ فَنُعَلِّمُ لِلْمَلائِكَةِ التَّسْبِیحَ وَ التَّهْلِیلَ وَ التَّحْمِیدَ»(2)؛ ما در آن زمان اشباح نور بودیم که حول عرش پروردگار طواف می کردیم؛ در اجساد نوری بودیم و هنوز در جسم عالم دنیا خلق نشده بودیم؛ ما در آنجا مقامات توحیدی را به ملائکه تعلیم می کردیم؛ ما در آنجا ارکان توحید، معنی تسبیح، معنی «لا اله الا الله» و مقامات توحیدی را به ملائکه تعلیم می کردیم؛ خدای متعال بر ما منت گذاشت و این نعمت بزرگ را به ما داد؛ چرا که ارکان توحید، همین تسبحیات اربعه یعنی «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر» هستند؛.

خدای متعال ائمه علیهم السلام را در خانه هایی قرار داد که در آن خانه ها اجازه رفعت داده شده است؛ هرکس وارد خانه اهل بیت علیهم السلام شود، می تواند از وادی ولایت و از وادی نور اهل بیت علیهم السلام به سمت خدا رفعت پیدا کند؛ رشته نور اهل بیت علیهم السلام بین ما و حضرت حق یک رشته متصل است؛ اگر کسی وارد ساحت نور و وادی نور ائمه علیهم السلام شد، این رشته بی نهایت است و هر چه جلوتر برود، نورانی تر و به خدای متعال نزدیک تر می شود؛ در این خانه ها اجازه رفعت و ذکر هست؛ ائمه علیهم السلام خود ذکر الله و اهل ذکر هستند؛ فرمود: «فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِن كُنتُمْ لَا تَعْلَمُونَ»(نحل/43)؛ اگر نمی دانید، سائل اهل الذکر شوید تا به شما علم بدهند؛ امام صادق علیه السلام فرمودند: علم نوری است که خدای متعال در قلب کسی قرار داده که می خواهد او را هدایت کند؛ سپس اهل ذکر را در روایت معنا کرده و فرمودند: ذکر، نبی اکرم صلی الله علیه و آله هستند و اهل ذکر ما هستیم.

حتی در آیه لطیفی از قرآن آمده است: «عَلَی بِذِکرِ الله تَطْمَئِنُ القُلُوب»(رعد/28)؛ با ذکر خدا قلوب مطمئن می شود؛ یک معنای آیه این است که قلبی که متوجه خدای متعال است در آرامش قرار دارد؛ قلب مادامی که متوجه حضرت حق نشود، آرامش پیدا نمی کند و مضطرب و به دنبال مقصد است؛ در روایت آمده است: در این آیه، ذکر الله وجود مقدس رسول الله صلی الله علیه و اله است؛ «وَ هُوَ ذِکرُ اللهِ و حِجابُه»(3)؛ ذکر خدا و حجاب الهی، نبی اکرم صلی الله علیه وآله هستند؛ اگر پرتویی از نبی اکرم صلی الله علیه وآله در قلب انسان واقع شود، آرام و موحد خواهد شد.

همین طور که ائمه علیهم السلام عوالمی دارند و از عالم بالا به عالم دنیا آمده اند و بیوت و محیط ولایت آن ها در هر عالمی، بیت النور، محیط رفعت و محیط ذکر است، در محیط خارج از این خانه ها نیز ذکر خدای متعال ممکن نیست؛ محیط بیرون از ولایت ائمه علیهم السلام لقلقه لسان و ریاضت های بی فایده است؛ در آنجا اجازه رفعت هم وجود ندارد و آدم یک قدم هم بالا نمی رود؛ اگر کسی را به وادی ولایت امام علیه السلام راه ندهند، هرقدر هم عبادت کند و ریاضت بکشد، این عبادت ها برای او رشد نمی آورد و او را رفعت نمی دهد. در وادی ولایت اهل بیت علیهم السلام اجازه رشد و رفعت هست؛ در این وادی است که با نور امام علیه السلام باید پیش بروید.

امام علیه السلام شفیع ماست، شفاعت ایشان هم مقاماتی دارد؛ در همین دنیا ما را شفاعت کرده و به بیت الولایه خود دعوت کرده و سعی می کنند ما را جذب نمایند؛ اگر اجابت کردیم و وارد وادی ولایت امام علیه السلام شدیم، آن گاه قدم به قدم ما را در وادی ولایت خود بالا می برند؛ کلمه کلمه حقایق و معارف را به ما تعلیم می کنند. این طور نیست که آدم خودش زحمت بکشد و به مقصد برسد؛ زحمت های ما قدم اول است که ما را به امام علیه السلام می رساند؛ آغاز سیر ما با امام علیه السلام است و ایشان ما را سیر می دهد؛ حتی قدم های اول هم با هدایت ایشان برداشته می شود؛ ما هرگز نمی توانیم در این وادی قدم برداریم. حضرت به عنوان بصری فرمود: ابتدا عبد شو؛ اگر عبد شدی، بیا ما برای ادامه راه هستیم؛ شاید کسی بگوید: من اگر بنده شوم که دیگر به مقصد رسیده ام! خیر؛ این طور نیست؛ عبودیت مقاماتی دارد؛ همین طور که ائمه علیهم السلام مقاماتی دارند؛ اگر شما عبد شوید، امام علیه السلام هدایت و دستگیری خود را به­ تدریج آغاز می کند. اگر کسی وارد وادی ولایت ائمه علیهم السلام شود او را رفعت داده و قدم به قدم در مقامات بالاتری از ولایت خود، سیر می دهند تا به سرچشمه برسد؛ در قیامت هم ائمه علیهم السلام از انسان دستگیری می کنند و او را به سمت درجات بهشت و در عبور از خطرات صحنه قیامت هدایت می کنند.

قرآن همانند امام صاحب مقام شفاعت در عوالم

قرآن هم این گونه است؛ قرآن یک حقیقت زنده و دارای مقامات است که از محضر خدای متعال نازل شده و نزد ما آمده و در همه عوالم هست؛ اگر کسی بر سفره قرآن بنشیند و خود را به قرآن بسپرد و از قرآن شفاعت بخواهد، قرآن هم در این دنیا شفیع انسان است و او را هدایت می­کند؛ همین طور که بالاترین شفاعت ائمه علیهم السلام شفاعت در موضوع توحید، بندگی و هدایت است؛ در حقیقت آن ها شفیع ما می شوند که ما می توانیم خدا را بشناسیم؛ «بِنا عُبِدَالله بنِا عُرِفَ اللهُ»(4)؛ اگر امام شفاعت و دستگیری نکند، کسی خداشناس نمی شود؛ همان طور که معلم آنچه را که خدای متعال به او تعلم کرده، به راحتی در اختیار شاگرد قرار می­ دهد، گاهی هم اسراری را که معلم به شاگرد می گوید، در هیچ جایی یافت نمی شود؛ ائمه علیهم السلام نیز این گونه هستند؛ شفاعت ایشان شفاعت در هدایت، توحید و معرفت است؛ در حقیقت ایشان بین ما و خدای متعال واسطه می شوند و آن هدایت، رحمت، معنویت و توحیدی را که خدای متعال به سبب بندگی ائمه علیهم السلام به آن ها داده، به راحتی در اختیار ما قرار می دهند؛ سپس این شفاعت در قیامت هم مجسم می شود. زحمت هایی که ایشان برای ما می کشند در روز قیامت هم ادامه می یابد؛ در سختی های صحنه قیامت هم فقط آن ها می توانند دست ما را بگیرند؛ در آنجا نیز وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله شفاعت می کند؛ قرآن هم این گونه است؛ شفاعت قرآن هم از این دنیا آغاز می شود. قرآن العیاذ بالله فقط مرکب روی کاغذ نیست بلکه یک وجود حی و زنده است.

احاطه و اشراف قرآن و امام در امر شفاعت

وقتی انسان بر سفره قرآن می نشیند، قرآن هم درد و بیماری او را می شناسد، هم می داند او چه کاره است؛  می داند که او صادقانه بر این سفره نشسته یا شیطنت می کند. این کتاب هم مانند امام علیه السلام است؛ آیا امام معصوم علیه السلام هرگز فریب کسی را می خورد؟! ممکن است در ظاهر با انسان کنار بیاید و سکوت کند ولی معنای این رفتار این نیست که امام علیه السلام از انسان فریب می خورد.

قرآن می فرماید: «وَمِنْهُمُ الَّذِينَ يُؤْذُونَ النَّبِيَّ وَيِقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَيْرٍ لَّكُمْ»(توبه/61)؛ مردم از طوائف مختلف به محضر نبی اکرم صلی الله علیه و آله می آمدند و سخنان گوناگون می گفتند؛ امروز چیزی می گفتند و فردا چیزی دیگر؛ حضرت هم گوش می دادند؛ آن ها می رفتند و می گفتند: این آقا هرچه را که می گوییم گوش می دهد! العیاذ بالله اگر حضرت اشکال کنند، می گویند بد اخلاق است، اگر گوش بدهند، می گویند ایشان سخن گفتن نمی داند و هر چه می گوییم قبول می کند؛ قرآن در این باره می فرماید: اگر گوش هم می دهد به نفع شماست.

امام علیه السلام فریب نمی خورد؛ ممکن است گوش بدهد، سکوت کند و گاهی عیب انسان را بپوشاند ولی معنایش این نیست که نمی بیند، نمی داند یا فریب خورده است. به محضر امیرالمؤمنین علیه السلام می آمدند و عرض می کردند: آقا ما از محبین شما هستیم؛ حضرت می فرمودند: خیر؛ این طور نیست؛ من شما را جزو محبین خود نمی بینم. بعد همان شخص در جنگ صفین مقابل حضرت می ایستاد؛ به عکس، شخص دیگری می آمد و می گفت: آقا من محب شما هستم؛ حضرت می فرمود: درست می گویید پس آماده سختی ها باشید زیرا محبت ما سختی به همراه دارد؛ مسیر محبت ما در دنیا مسیر دشواری است؛ اگر می خواهید از این مسیر به سمت خدا بروید باید سختی هایش را تحمل کنید؛ چون این مسیر بسیار گران قیمت است.

در روایت آمده است: «اِتَّقوا فِراسَةَ المؤمنِ فإنّهُ يَنظُرُ بنُورِ اللّه»(5)؛ از زیرکی مؤمن پروا کنید چون او با نور خدا نگاه می کند؛ نمی­توان او را فریب داد زیرا نور الهی همراه اوست؛ این چراغ را خدا به او داده است؛ ممکن است با شما مدارا کند و کنارتان بنشیند و یک عمر [به اعتراض] سخنی نگوید ولی فریب نمی خورد. در بصائر الدرجات آمده است که شخصی به امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: معنی این سخن که مؤمن به نور الهی نگاه می­کند چیست؟ حضرت فرمودند: مؤمن از نور ما آفریده شده و شعاع وجود ما در اوست. حتی در روایت آمده است: همین طور که شما هنگام شب نور خورشید را از ماه می گیرید، نور ما را هم باید از مؤمن بگیرید؛ اگر دستتان مستقیماً به ما نرسید نور ما را از مؤمن بگیرید. اگر خواستید به زیارت ما بیایید ولی نتوانستید، به دیدار مؤمن بروید که ما این را به جای زیارت خودمان قبول می کنیم.

امیرالمؤمنین علیه السلام طبق این نقل فرمودند: مؤمن چند خصوصیت دارد؛ مؤمن از متوسمین است؛ متوسم یعنی کسی که می تواند با یک نگاه در سیمای انسان، سرشت او را ببیند و بفهمد در گذشته چه کاره بوده و در آینده چه کاره خواهد بود؛ چنین کسی را نمی توان فریب داد. قرآن هم این گونه است؛ وقتی هم انسان بر سفره قرآن می نشیند، قرآن فریب او را نمی خورد؛ دقیقاً می داند انسان در کدام درجه است و باید چه رزقی از رزق ها و میوه های خود را به قلب انسان وارد کند؛ قرآن متناسب با کلاس و درجه انسان به او عنایت می کند؛ در هر درجه ای باشید، متناسب با همان درجه دستتان را می گیرد.

رزق های قرآن برای انسان

قرآن می فرماید: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءتْكُم مَّوْعِظَةٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَ شِفَاء لِّمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدًى وَ رَحْمَةٌ لِّلْمُؤْمِنِينَ»(یونس/57)؛ گاهی مواعظ قرآن به قلب می رسد و آدم را بیدار می کند؛ انسان بعد از بیداری می خواهد به سوی خدا برود ولی بیماری های قلب مانع او می شود؛ این بیماری ها اجازه نمی دهند انسان در شب با نور قرآن به سوی خدا برود و حب دنیا  او را در خواب می کند؛ قرآن در اینجا انسان را شفا می دهد.

وقتی انسان شفا یافت، می خواهد پرواز کند؛ پس او را روی بال خود پرواز می دهد و هدایت می کند؛ اگر انسان در سماوات قرآن قرار گرفت، رزق خاص و رحمتش را به او می دهد و رحمت های خاص خدای متعال و میوه های قرآن مانند یقین، فراغت بال، توکل، رضا و... به قلب انسان وارد می شود؛  بنابراین در یک جا موعظه و در جایی دیگر شفاء ما فی الصدور است؛ انسان بر سفره قرآن که می نشیند قرآن از همان جا تا قیامت او را دستگیری می کند.

شفاعت و پذیرش همه سختی هدایت در قرآن و امام

البته باید دانست که شفاعت و دستگیری کار آسانی نیست؛ شفاعت، بار برداشتن است. یک منزلت از شفاعت کاری است که مادر برای طفل انجام می دهد؛ طفل نمی تواند خود را تر و خشک کند؛ خدای متعال یکی از لشکریان خود یعنی محبت را در دل مادر می گذارد و او از خواب خود می گذرد تا فرزندش بخوابد، از غذای خود می گذرد تا فرزندش سیر شود و از سلامتی خود هزینه می کند تا فرزندش سلامت باشد؛ این شفاعت است؛ تصور نکنیم شفاعت یک امر ساده است؛ اگر امام علیه السلام شفیع ما می شود، درحقیقت بلاکش ماست؛ امام علیه السلام هم بار ما را برمی دارد؛ همه ما مثل طفلی هستیم که نمی تواند حتی یک پشه را از خود دور کند، خیری برای خود جذب کند و یک لقمه طعام در دهان خود بگذارد؛ این امام علیه السلام است که شیاطین را از ما دور می کند، رزق های معنوی را لقمه لقمه لطیف می کند و در دهان ما می گذارد؛ همان کاری که مادر برای فرزند می کند، امام علیه السلام هم برای انسان انجام می دهد؛ به همین دلیل است که امام رضا علیه السلام در حدیثی نورانی فرمودند: امام مانند مادر مهربان به طفل است؛ امام علیه السلام مانند مادرِ اهل بر و مهربان به فرزند است؛ یعنی قدم به قدم شفاعت می کند؛ هر لحظه شیاطین و هزاران خطر ما را تهدید می کند؛ این امام علیه السلام است که حامی، محافظ و سپر ماست.

ما هر لحظه نیازمند رزق هستیم؛ امام علیه السلام این رزق را از خدا می گیرد و به گوش و چشم و زبان و قلب و روح و سر و قوای ما می رساند؛ چنان که در دعای ندبه هم آمده است: «أَيْنَ السَّبَبُ الْمُتَّصِلُ بَيْنَ الْأَرْضِ وَ السَّمَاءِ»؛ معنی شفاعت این است؛ شفاعت که حرف نیست. ائمه علیهم السلام از عالم میثاق بار ما را به دوش می کشند؛ در برخی روایات و زیارات این طور امده است که خدای متعال فرمود: چه کسی حاضر است دست بندگان من را بگیرد و به سوی من بیاورد و این کار سخت را انجام دهد؛ ائمه علیهم السلام عرض کردند: ما انجام می دهیم؛ ایشان به عهده گرفتند که بیایند و ما را سالم به خدا برسانند؛ به همین دلیل پیامبری که در معراج و همنفس جبرئیل است به جایی می رسد که جبرئیل می گوید: اگر یک قدم جلوتر بیایم نابود می شوم؛ شما در جایی قدم می زنید که هیچ پیامبر و ملکی تاکنون قدم نگذاشته است. شما اولین کسی هستید که به خلوتخانه خدا می روید.

در بعضی نقل ها آمده است: وقتی حضرت به معراج رفتند و بازگشتند، هنوز کوبه درب خانه تکان می خورد؛ حضرت همه عوالم را در این فاصله طی کردند و برگشتند؛ برمی گردند و با امثال ما همنشین و هم صحبت می شوند؛ درحالی که اگر ما چهل شب نماز شب بخوانیم، سلام همسایه را هم جواب نمی دهیم یا اگر در حرم امام رضا علیه السلام به ما حال خوشی دست بدهد و کمی لطیف شویم، حاضر نیستیم کسی به ما سلام بدهد! ولی پیامبر صلی الله علیه وآله از آن عالم می آید و می نشیند برای یک عرب قصه می گوید؛ او هم سرش را بر دامن حضرت می گذارد و خوابش می برد و در گرمای آفتاب، حضرت پیشانی مبارکشان را کنار می کشند تا عرق پیشانی مبارکشان او را بیدار نکند. این کار کیست؟!

شفاعت کار هر کسی نیست؛ مادر فرزندش را شفاعت می کند و عمرش را به پای او می گذارد ولی شفاعت نبی اکرم صلی الله علیه و آله از شفاعت یک مادر هم سخت تر است؛ فرزند وقتی جوان می شود به شفاعت مادر نیاز زیادی ندارد؛ اگر هم مادرش از دنیا برود که دیگر هیچ احتیاجی به او ندارد؛ ولی پیامبر صلی الله علیه وآله از قبل از این عالم شفیع ما بوده، در این عالم شفیع ماست و در قیامت هم باید دست ما را بگیرد و شفاعت کند. ما حتی در بهشت هم بی نیاز نیستیم؛ سیر ما در درجات بهشت و در درجات ولایت نبی اکرم صلی الله علیه وآله به شفاعت خود حضرت وابسته است. شفاعت یک امر پیش پا افتاده و یک لفظ نیست.

شفاعت قرآن و امام در قیامت و اوصاف آن

شفیع باید قدم به قدم دست انسان را گرفته باشد؛ وقتی در این دنیا امام علیه السلام دست انسان را گرفت و انسان دست خود را به دست ایشان داد، در قیامت هم این شفاعت جلوه می کند؛ در آنجا هم دست انسان را می گیرند، از سختی های محشر عبور می دهند و درجات بهشت را به انسان عطا می کنند؛ قرآن هم این گونه است؛ شفاعت قرآن هم از این دنیا شروع می شود. از این دنیا دست انسان را می گیرد و قدم به قدم در وادی نور خود سیر می دهد تا او را به مقامات توحید برساند. این شفاعت در قیامت مجسم می شود که البته بسیار عجیب و فوق العاده است.

در اولین روایت از کتاب القرآن کافی ‌از امام صادق علیه السلام نقل کرده است: 120 هزار صف در قیامت وجود دارد؛ قرآن در زیباترین سیمایش وارد صحنه محشر می شود؛ چهره اش یک چهره نورانی است؛ بر صف مؤمنین در سیمای مؤمنین می گذرد و مؤمنین می گویند: این از ما و مؤمن است ولی از ما بالاتر و شاید جزو شهداست؛ بر صف شهدا  که عبور می کند آن ها می گویند: او از ماست و مقام شهید دارد؛ شاید این تطورات قرآن است و در صورت و مقامات شهدا ظاهر می شود؛ می گویند: او از ماست ولی از شهدای دریاست چون مقامش از ما بالاتر است. بر شهدای دریا که عبور می کند می گویند: از ماست و همه مقامات ما را دارد و با آن مقاماتش تجلی می کند ولی از ما بالاتر و از انبیاست. بر صف انبیا علیهم السلام که عبور می کند ایشان می گویند: او از ماست چون هر مقامی از نبوت را که ما داریم او هم دارد؛ گویا در مقام نبوت تجلی می کند و ظاهر می شود؛ انبیا علیهم اسلام می گویند: از ماست ولی ما او را نمی شناسیم؛ او کدام پیامبر است؟ انبیا علیهم السلام به محضر مقدس رسول الله صلی الله علیه و آله که در همه عوالم، قبل از دنیا در دنیا و بعد از دنیا، معلم انبیا علیهم السلام است، می آیند؛ می گویند: آقا این کیست؟ حضرت می فرماید: این کتاب خدا، قرآن است؛ سپس قرآن به پای عرش می آید و کسانی را که شب ها را با قرآن بیدار بودند و روزها را با آن روزه گرفتند و از کسانی که از هدایتش استفاده کردند و به امام علیه السلام راه پیدا کردند، شفاعت می کند؛ چون قرآن به امام علیه السلام، امیرالمؤمنین علیه السلام و اهل بیت علیهم السلام هدایت می کند.

کسی که با هدایت قرآن به ائمه علیهم السلام نرسد، قرآن دستش را نمی گیرد؛ قرآن کسی را که در این دنیا نخواسته از قرآن استفاده کند و آیات قرآن را زیر پا گذاشته است، در قیامت هم شفاعت نمی کند؛ قرآن کسانی را که با او شب زنده داری کردند، روزهایشان را گرسنگی کشیدند و روزه دار بودند، دست به حرام نزدند و حرام و حلال را رعایت کردند و با قرآن به ولایت ائمه علیهم السلام هدایت شدند ـ که بهترین هادی است ـ شفاعت می کند. قرآن در عرش خدا می گوید: این ها شب هایشان را با من بیدار بودند، از هدایت من استفاده کردند، دعوت مرا اجابت کردند و حالا هم من باید دستشان را بگیرم؛ خدای متعال می فرماید: حله های بهشتی بیاورید و بر تن آن ­ها بپوشانید؛ سپس آن ها را با جلال و جمال به بهشت می برند. خدای متعال به قرآن می فرماید: آیا راضی شدی؟ عرض می کند: از کرم تو بیشتر می خواهم. خدای متعال می فرماید: پنج نعمت به آن ها می دهم: «شَبَابٌ لَا يَهْرَمُونَ وَ أَصِحَّاءُ لَا يَسْقُمُونَ وَ أَغْنِيَاءُ لَا يَفْتَقِرُونَ وَ فَرِحُونَ لَا يَحْزَنُونَ وَ أَحْيَاءٌ لَا يَمُوتُونَ»(6)؛ سلامتی ای می دهم که بیماری در پی ندارد؛ جوانی ای می دهم که پیری به سراغش نمی آید؛ غنایی می دهم که فقر به دنبال آن نیست؛ خوشحالی و فرحی در وجودشان قرار می دهم که دیگر غصه دار نشوند؛ حیاتی می دهم که موت به سراغش نیاید؛ و چیزهای دیگری که در آن روایت هست؛ قرآن و شفاعت قرآن این گونه است. السلام علیک یا ابا عبدالله...

پی نوشت ها:

(1) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 252

(2) علل الشرائع، ج‏1، ص: 23

(3) تفسير العياشي، ج‏2، ص: 211

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 145

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 218

(6) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 598