نسخه آزمایشی
شنبه, 24 آذر 1397 - Sat, 15 Dec 2018

جلسه سوم شب های ماه رمضان 93 حرم رضوی/ اهمیت مناجات و خلوت با خدا و ریشه های آن

متن زیر گزارش تفصیلی است از جلسه سوم مباحث شب حرم مطهر رضوی در ماه مبارک رمضان 93 که توسط آیت الله میرباقری به تاریخ 1 مردادماه 93 ایراد شده است. ایشان در این جلسه به بحث مناجات با خدا می پردازند و بیان می کنند که نجوی خلوت با خداست و این خلوت و انس مهم است و ریشه آن هم ذکر و دوری از غفلت است. بر خلاف تمدن مادی امروز که مبنای آن غفلت و شلوغی ایجاد کردن در زندگی انسان هاست. ذکر و فضای الهی داشتن بستر توفیق خلوت با خدا داشتن است و اصل در خلوت هم خلوت باطنی است. در مقابل اگر کسی مشغول به دنیا شد خدا توفیق انس و خلوت را از او می گیرد...

بررسی حقیقت مناجات و خلوت با خدا

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیِّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. بحث مان درباره ادعیه معروفه و ترجمه و توضیحی درباره آنها بود. از جمله ادعیه که حائز اهمیت است مناجات هایی که از امام سجاد ع است نقل شده است که معروف به مناجات خمسة عشر است. این مناجات های 15 گانه اسامی هم دارد که از مناجات التائبین شروع می شود تا آخر که حضرت آنها را به ما تعلیم کرده اند. به توفیق خدا می خواهیم قدری در باب مناجات الشاکین قدری گفتگو کنیم.

در ابتدای بحث به این می پردازیم که مناجات چیست؟ مناجات گفتگویی است که همراه با خلوت از اغیار و بیگانه است و انسان در این حالت خلوت با محبوب خود همراه شود و با او صحبت می کند. این چنین گفتگویی نجوی و مناجات است. گفتگوی در خلوت و انس با محبوب است. پس از ارکان مناجات خلوت داشتن با خداست. و البته این خلوت فقط خلوت ظاهری نیست که مثلا انسان به گوشه ای یا بر سر کوهی برود؛ هرچند خلوت ظاهری هم مورد نیاز انسان است. لذا حضرت موسی(ع) 40 روز به کور طور می رود و نیز رسول الله(ص) قبل از بعثت هر سال در غار حرا مدتی خلوت داشته اند. و نیز بعد از بعثت نیز ایشان دهه آخر ماه مبارک رمضان را در مسجد معتکف می شدند. پس ظاهر هم گاهی مانع خلوت داشتن است.

و این نکته دقیقا بر خلاف زندگی امروز و تمدن مادی امروزی است که می خواهد اطراف انسان را شلوغ کند و غفلت بیشتری ایجاد کند. حتی مثل فضایی که در اعتکاف داریم شهرکهای تفریحی و محیط های لذات مختلفی ایجاد می کنند که چند روز طول می کشد انسان همه این محیط را گشت بزند و در آنجا لذت های عجیبی هم ایجاد می کنند که ترکیبی از حالات مختلف روحی هم در آن ایجاد می کنند از ترس و شهوت و... و البته روی اینها کار علمی هم می کنند. و متاسفانه گاهی در شهرهای مذهبی ما هم گاهی این فکرها دارد پیدا می شود که محیط های سرگرمی توسعه یافته ایجاد شود. البته بحث مخالفت با تفریح نیست بلکه غفلت در فضای زیارتی است. این بحث را ساده نباید گرفت. شهرهای مذهبی ما نباید از زیارت به سیاحت و غفلت تبدیل شود. روایاتی که اشاره دارد که مثلا یک شب بیتوته در نزد امام رضا(ع) آنقدر ثواب دارد، مال کسی نیست که در شهر امام به گردش مشغول باشد. در واقع مشهد شهر خلوت با امام(ع) است.

خلوت ظاهری و باطنی

پس این نکته اول بحث است که انسان باید خلوت هایی داشته باشد و اگر کسی چنین خلوت هایی را داشته باشد می تواند خود در میان همه شلوغی ها کنترل کند. کسی که شب خوب و پر بهره ای دارد، روز در همه رفت و آمدها گم نمی شود. لکن اصل در مسئله خلوت، یک خلوت باطنی است و همین مورد نیاز انسان است. اگر باطن شلوغ شد ظاهر خلوت خیلی کمکی نمی کند. اگر درون انسان آرام باشد در نماز هم حضور قلب خواهد بود. کسی که به این آرامش درونی برسد، شلوغی های بیرون او را غافل نمی کند. همین است که قرآن می فرماید: «رِجالٌ لا تُلْهيهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَيْعٌ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَ إِقامِ الصَّلاةِ وَ إيتاءِ الزَّكاة»(نور/37) یعنی مردانی هستند بلند مرتبه که هیچ تجارت و بیع و مسائل دنیایی آنها را از یاد خدا غافل نمی کند. اگر دل محیط خلوت و مجالست و انس و ذکر خدا شد، تلاطم پیدا نمی کند و بیرون او را با خود نمی برد.

در قرآن می فرماید: «إِنَّ لَكَ فىِ النهََّارِ سَبْحًا طَوِيلًا * وَ اذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ وَ تَبَتَّلْ إِلَيْهِ تَبْتِيلًا»(مزمل/7) یعنی ای رسول ما تو در روز که شلوغ است کار بسیار داری و لذا از شب استفاده کن و به نافله و انقطاع الی الله بپرداز که اگر شب ها از خدا بگیری می توانی در روز به مردم بدهی و کمک کنی. پس خلوت بیرونی مقدمه خلوت دل است که اگر این فضا حاصل شد انسان می تواند مناجات کند. نجوی خلوت، قرب و حضور می خواهد.

خلوت و ارتباط با ذکر الهی

اما این خلوت از اشتغال و ذکر خداوند حاصل می شود. در روایت حضرت فرمودند: «إِنَّ مُوسَى بْنَ عِمْرَانَ سَأَلَ رَبَّهُ وَ رَفَعَ يَدَيْهِ- فَقَالَ يَا رَبِّ أَ بَعِيدٌ أَنْتَ فَأُنَادِيَكَ أَمْ قَرِيبٌ فَأُنَاجِيَكَ- فَأَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَيْهِ يَا مُوسَى أَنَا جَلِيسُ‏ مَنْ‏ ذَكَرَنِي‏»(1) موسی(ع) به خداوند عرض کرد که خدایا تو از من دوری که با صدای بلند صدا بزنم یا نزدیکی که با تو نجوی کنم. جواب آمد که من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند. یا در روایت دیگری فرمود: «الذکر مفتاح الانس»(2) پس انسان با ذکر به وادی انس و مجالست و خلوت با خدا می رسد و آنگاه می تواند مناجات کند.

نیز در حدیث قدسی آمده است «قَالَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ إِذَا عَلِمْتُ‏ أَنَ‏ الْغَالِبَ‏ عَلَى عَبْدِيَ الِاشْتِغَالَ بِي نَقَلْتُ شَهْوَتَهُ فِي مَسْأَلَتِي وَ مُنَاجَاتِي‏»(3) یعنی خداوند فرمود اگر ببینم که بنده من حالت غالبش اشتغال و یاد من است، من هم گرایش به مناجات و درخواست از خودم را به او می دهم. در واقع خداوند می فرماید من مبدا میل او را عوض می کنم. اشتغال به خدا یعنی کسی به دنبال خداست؛ حرف او را دنبال می کند و و به یاد اوست و آنچه او را مشغول به خود کرده است خداوند است. چنین کسی میل به همنشینی و خلوت با خدا پیدا می کند. می خواهد با خدا انس پیدا کند. و به عکس اگر کسی سر و کارش با دنیا باشد و مشغول به دنیا باشد این گرایش به خلوت و انس با خدا از او گرفته می شود. لذا می بینید فرد تا صبح مشغول سرگرمی و بازی و دنیاست و حاضر نمی شود که مقدار اندکی از وقت خود را صرف خدا و دعا و نجوی کند. خداوند به بهانه های مختلف ما را خوانده و دعوت کرده لکن انسان با این اشتغال به دنیا و این فضای قلبی دیگر حال و حوصله حرف زدن باخدا را ندارد.

گفت به پیغمبرشان که به خدا بگو چرا مرا رها کردی و حتی مجازات نمی کنی. آن پیامبر آمد و خجالت کشید که بگوید. خدا فرمود به او بگو که مجازات شدی ولی هنوز متوجه نشدی. لذت مناجات و حرف زدن با من را از تو گرفته ام. یعنی فرد همه چیزها که هیچ کاره اند را دوست دارد و با آنها می نشیند ولی خدای همه کاره را رها کرده است. و روزی خدا همه این روابط را باطل می کند. که در قرآن فرمود: «يَوْمَ‏ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيه‏»(عبس/34-37) در قلب نباید کسی جز خدا قرار بگیرد و قلب سلیم همین است. آنچه ما نیاز داریم این است که مبدا میل ما تغییر پیدا کند و خواب و خوراک و نشستن با بقیه کنار رود و مناجات و انس را بخواهیم.

در حدیث معراج نقل شده است که: «فَمَنْ عَمِلَ بِرِضَايَ أُلْزِمُهُ ثَلَاثَ خِصَالٍ أُعَرِّفُهُ شُكْراً لَا يُخَالِطُهُ الْجَهْلُ وَ ذِكْراً لَا يُخَالِطُهُ النِّسْيَانُ وَ مَحَبَّةً لَا يُؤْثِرُ عَلَى مَحَبَّتِي مَحَبَّةَ الْمَخْلُوقِينَ فَإِذَا أَحَبَّنِي أَحْبَبْتُهُ وَ أَفْتَحُ عَيْنَ قَلْبِهِ إِلَى جَلَالِي وَ لَا أُخْفِي عَلَيْهِ خَاصَّةَ خَلْقِي‏ وَ أُنَاجِيهِ‏ فِي‏ ظُلَمِ اللَّيْلِ وَ نُورِ النَّهَارِ حَتَّى يَنْقَطِعَ حَدِيثُهُ مَعَ الْمَخْلُوقِينَ‏ وَ مُجَالَسَتُهُ مَعَهُم‏»(4) یعنی اگر کسی در هر چیزی دنبال میل و رضای من باشد و اعمال درونی و برونی خود را با من تنظیم کند و بدنبال خوشنودی من باشد، من سه صفت را ملازم او می کنم. شکر و ذکر و محبت. بعد در ادامه روایت می فرماید: این شخص بجایی می رسد که من با او مناجات می کنم تا اینکه از مردم جدا می شود. بین مردم است ولی دلش جای دیگری است.

مشغولیت به دنیا مانع ذکر و خلوت با خدا

و در مقابل هم اگر کسی دنیا را دوست داشته باشد اول چیزی که از او گرفته می شود، حال مناجات و گفتگو با خداست. لذا در قرآن می فرماید: «ما جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِه‏»(احزاب/4) خدا متعال به ما دو قلب نداده است که محبت خدا و دنیا با هم جمع شود. تا این عشق و محبت به دنیا نرود، جایی برای محبت خدا نیست. لذا در روایت فرمود: «حَرَامٌ عَلَى قُلُوبِكُمْ أَنْ تَعْرِفَ حَلَاوَةَ الْإِيمَانِ حَتَّى تَزْهَدَ فِي الدُّنْيَا»(5) شیرینی ایمان نخواهد آمد تا وقتیکه انسان دل از دنیا جدا کند.

در حدیث قدسی است – که این احادیث بسیار خواندنی و مهم است که گفتگوی خدا با انبیاء است - که به داوود(ع) خداوند متعال فرمود: «مَا لِأَوْلِيَائِي وَ الْهَمَّ بِالدُّنْيَا إِنَّ الْهَمَّ يُذْهِبُ حَلَاوَةَ مُنَاجَاتِي مِنْ قُلُوبِهِم‏»(6) اولیاء من را چه به اهتمام به دنیا! اهتمام به دنیا و اینکه هم و غم انسان اگر دنیا شد حلاوت مناجات را می برد. پس ما برای رسیدن به مقام مناجات باید خلوت باطنی داشته باشیم. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 496

(2) غرر الحكم و درر الكلم، ص: 37

(3) عدة الداعي و نجاح الساعي، ص: 250

(4) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏74، ص: 28

(5) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 128

(6) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏79، ص: 143