نسخه آزمایشی
دوشنبه, 28 خرداد 1397 - Mon, 18 Jun 2018

جلسه ششم شب های ماه رمضان حرم رضوی/ بررسی گرفتاری و مانعیت نفس در سلوک انسان

متن زیر گزارش تفصیلی است از جلسه ششم مباحث شب حرم مطهر رضوی در ماه مبارک رمضان 93 که توسط آیت الله میرباقری به تاریخ 4 مردادماه 93 ایراد شده است. ایشان در این جلسه در ادامه بحث از مناجات الشاکین بیان می کنند که نفس چه مشکلی برای انسان ایجاد می کند و انسان با چه حالی باید به سمت خداوند متعال رجوع و دعا داشته باشد تا استجابت را دریابد. ایشان در ادامه به ویژگی هایی که حضرت در مناجات برای نفس برشمرده اند می پردازند و آنها را توضیح می دهند که نفس اماره به بدی شده است و میل به سمت گناه و لعب و آمال و آرزوها دارد و من را گرفتار خود کرده است و به سمت هلاکت پیش می برد. رفت و آمد دنیا او را به جزع و منع می رساند و مرا به سمت گناه پیش می برد و توبه را نیز به تاخیر انداخته است...

شکایت از نفس و مانعیت آن

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیِّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. در جلسات قبل مختصری از مناجات الشاکین امام سجاد علیه السلام را ترجمه و عرض کردیم مناجات یعنی انسان خلوت دلی داشته باشد و همنشین و انیس خدای متعال شود تا بتواند در آن خلوت که اغیار نیستند با خداوند صحبت کند. یکی از این صحبت ها، صحبت شاکین است؛ شاکین آن کسانی هستند که از نفس و شیطان فاصله گرفته اند و می خواهند راه خدای متعال را بروند ولی این دو مانع شده و اجازه حرکت نمی دهند. به طوری که نفس می خواهد همه امکانات را خرج راه خود کند و شیطان هم درصدد دور کردن از خدای متعال است و در اینجاست که باب شکایت نزد خداوند گشوده می شود.

البته این شکایت بعد از این است که انسان به نفس ریاضت ها داده و تلاش خود را کرده است ولی می بیند که نفس دست بردار نیست؛ چون گاهی به حرفش گوش داده و خواسته اش را اجابت کرده که شاید دست بردارد ولی نفس سیری ناپذیر است و اینطور نیست که اگر امشب خواسته اش را اجابت کردی و خوابیدی، بگوید حال که به حرف من گوش دادی، من هم فردا شب همراهت می شوم تا نماز شب بخوانی بلکه فردا شب شدیدتر حمله می کند. اگر یک لقمه شبهه ناک خوردید حرام را سر راه شما قرار می دهد و...

تمسک به خداوند و اسماء او برای نجات از نفس و شیطان

کسی که انسان برای شکایت به او پناه می برد باید کسی باشد که بتواند شر نفس را از سر او کم کند و زمام آن را به فرد بدهد البته فقط توانستن کافی نیست و این کار هر کسی نیست بلکه باید بخواهد که این کار را انجام دهد و به فکر انسان و دلسوز او باشد و الا وجهی ندارد که انسان به او پناه ببرد. پس اگر کسی با خدای متعال مأنوس شد و حضور حضرت حق را احساس کرد و توانست با او خلوت و نجوا داشته باشد و اهل راه شد طبیعتا احساس می کند که حضرت حق؛ هم می شنود و هم می تواند و هم می خواهد شکایت او را گوش دهد و به او کمک کند.

این مناجات و شکایت با این عبارت شروع می شود که «إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْسا بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِيكَ مُولَعَةً وَ لِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةً». اصل ورود به مناجات درک همین است که او اله من است و اگر کسی این را درک نکند، نمی تواند هیچ مناجاتی با خدای متعال داشته باشد. اینکه می گویند وارد دعا نشوید الا اینکه اسمای حسنای خدا را متناسب با حاجتی که می خواهید، یاد کنید و بعد شروع به دعا کنید، نکته اش این است که اگر انسان اسمای حسنی را یاد نکرد، دعا اجابت نمی شود. در روایت است که کسی وارد مسجد شد و زود شروع به دعا کرد و رفت. حضرت فرمودند: عجله کرد. دیگری آمد و دو رکعت نماز خواند و بعد اسمای حسنای خدا را یاد کرد و سپس حاجت خواست. حضرت فرمودند: این دعا درست انجام شده است.(1)

انسان اگر بخواهد دعا کند باید اسمای حضرت حق را متناسب با حاجتش بداند؛ اگر علم می خواهد باید بداند که خدا علیم است، اگر رزق می خواهد باید بداند که خدا رازق است و... علاوه بر اینکه رازق است، سمیع و مجیب و رحمان و رحیم و... هم است و الا چه دعا کردنی است، تیر در تاریکی انداختن است. اینکه دعاهای ما مستجاب نمی شود نیز به همین دلیل است. بنابراین محال است که دعا اجابت نشود؛ زیرا وعده خداوند متعال است «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ»(غافر/60) و اینکه دعای ما اجابت نمی شود از دو حال خارج نیست؛ یا دعا واقع نمی شود و یا ما کیفیت اجابت دعا را اشتباه می فهمیم.

اجابت خدای متعال انواعی دارد، به موسای کلیم می گوید: «قَالَ قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُمَا فَاسْتَقِيمَا»(يونس/89)؛ حضرت موسی علیه السلام و هارون برای پیروزی بر فرعون دعا کردند و خداوند فرمود: دعایتان مستجاب شده شما باید استقامت کنید. چهل سال بعد این دعایی که مستجاب شده بود به نتیجه رسید.

بنابراین محال است که دعا استجابت نشود و کرم الهی به گونه ای است که اگر از او بخواهید حتما می دهد منتها بنابر مصلحت. در روایت دیده اید که گاهی انسان چیزی از خداوند می خواهد و او بهترش را می دهد ولی زمان می برد مثلا گاهی ممکن است که چهل سال زمان ببرد و گاهی هم به عالم برزخ موکول می شود. وقوع دعا به این است که من حضور حضرت حق را درک کنم که هم می شنود، هم می تواند و هم می خواهد. اینکه قرآن می گوید: «أَنْ أَعْبُدَ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»(أنعام/56) این هایی که عبادت می کنید نه می شنوند و نه می توانند ضرر و نفعی به شما برسانند، نه مهربانند و نه اجابت می کنند. بنابراین بیانات قرآن، اگر احساس نکنیم آن کسی که صدایش می زنیم در کنار ما نشسته، می شنود، مهربان است و می خواهد ما را اجابت کند، دعایی واقع نمی شود.

«الهی» در مناجات همه اسمای حسنی است. وقتی می گوییم الهی؛ گویا همه اسمای حسنی را یاد می کنیم و توجه به الوهیت حضرت حق داریم و توجه حضرت حق را نیز به خودمان جلب می کنیم. پس تا اینجا مقدمه دعا بود و بعد از این دو توجه وارد دعا می شویم.

«إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو نَفْسا بِالسُّوءِ أَمَّارَةً وَ إِلَى الْخَطِيئَةِ مُبَادِرَةً وَ بِمَعَاصِيكَ مُولَعَةً وَ لِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةً، تَسلُک بی مَسالِک المَهالِک، وَ تَجعَلُنی عِندَک اَهوَنَ هالِک، کثیرَهَ العِلَلِ، طَویلَهَ الأمَلِ، اِن مَسَّهَا الشَّرُّ تَجزَعُ، وَ اِن مَسَّهَا الخَیرُ تَمنَعُ، مَیَّالَهَ اِلَی اللَّعبِ و اللَّهوِ، مَملوَّهً بِالغَفلَهِ وَ السَّهوِ، تُسرِعُ بی اِلیَ الحَوبَهِ، وَ تُسَوِّفُنی بِالتَّوبَهِ»؛ خدایا شکایت می کنم آن هم فقط به سوی تو. چرا؟ چون فقط تو به فکر من هستی و دیگران نه می توانند و نه می خواهند که به فکر من باشند و برایم کاری کنند. اینکه در برخی از دعاها تعبیر ائمه علیهم السلام این است که خدایا به غربت ما در عالم برزخ رحم کن؛ غربت عالم برزخ را همه می فهمیم؛ چرا که همه همراهان از ما جدا می شوند و ما هستیم و تنهایی قبر و عمل ما و هیچ کس با ما نمی آید «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونَا فُرَادَى كَمَا خَلَقْنَاكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ»(أنعام/94). البته غربت ما در این دنیا بیشتر از عالم برزخ است ولی چون دور و بر ما شلوغ است، فکر می کنیم که غربت نداریم.

در دعای ابوحمزه آمده که «ارْحَمْ في هذِهِ الدُّنْيا غُرْبَتي»؛ خدایا به غربت من در همین دنیا رحم کن. ممکن است بگویید من کجا غریبم؟ پدر و مادر و فرزند و همسر و دوست و... دارم، زمین و آسمان با من هستند، گوش و چشم و زبان دارم و ... کدام غربت؟ اگر کسی خوب متوجه باشد، می فهمد که این ها هیچ کدام در اختیار من نیستند و با من کاری ندارند و مسخر خدای متعال هستند. اگر هم گاهی تا دم مرگ ما را یاری می کنند برای این است که خدای متعال آن ها را مسخر ما قرار داده است و اگر او به یاد ما نباشد، احدی به یاد ما نیست مگر آن کسانی که خدای متعال به آن ها مأموریت داده است که در سر سلسله آن ها معصومین علیهم السلام هستند.

پس قدم اول این است که اله دو طرف دارد؛ یک طرف این است که او اله من است و من الهی به نام او دارم که همه چیز دارد و رحمتش مثل باران بر من می بارد و طرف دیگرش این است که من با همه وجود فقیر او هستم. علمم، حیاتم، رزقم و قدرتم همه از او است. اگر کسی به این دو مورد توجه پیدا کرد، می فهمد که فقیر به غیر نیست و غیر از خدا هم کسی غنی و توانا نیست. بنابراین ملجأیی غیر از او نیست که نزد او شکایت ببرد. و قدم بعدی «إِلَيْكَ أَشْكُوا» می باشد یعنی اگر می خواهی از نفس و شیطان شکایت کنی نزد خداوند برو نه دیگران؛ چرا که آن ها نمی توانند مشکل شما را حل کنند و دشمن و موانع را از سر راه شما بردارند.

صفات نفس و کیفیات مانعیت او در سلوک انسان

در مناجات شاکین، شکایت اول از نفس است که من نفسی دارم با صفاتی که سد راه من می شود. حدود 14 صفت است که سریع ترجمه می کنم. این نفس «بِالسُّوءِ أَمَّارَةً»؛ نسبت به بدی فرمان می دهد. البته اگر به حرفش گوش دادید اماره می شود و الا نمی تواند بر شما تسلط پیدا کند. در قرآن از سه نفس یاد شده است؛ اماره، لوامه، مطمئنه. نفس اماره به بدی فرمان می دهد. نفس لوامه اگر انسان کار بدی انجام داد، او را ملامت و دعوت به توبه می کند. نفس مطمئنه نیز نفسی است که دیگر تلاطم و سر و صدا ندارد و به آرامش و حضور در محضر خدا و مقام ذکر و اطمینان رسیده است «أَلاَ بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»(رعد/28).

حال سؤال این است که آیا این ها سه نفس جداگانه هستند یا یک نفس است که در یک مرحله اماره است و اگر ادبش کنی لوامه می شود و در مرحله بعد مطمئنه می شود؟ این بحثی است که بزرگان به آن پرداخته اند و گمان من این است که این ها سه نفس هستند؛ یک نفس اماره و دیگری نفس هایی که ممکن است خدا به انسان بدهد لوامه و مطمئنه. اگرچه ممکن است انسانی که دارای نفس مطمئنه است، نفس لوامه اش را مهار زده و در اختیار گرفته است ولی نفس اماره هیچ وقت مطمئنه نمی شود. نفس اماره آن قدر به ما نزدیک است که گاهی با خودمان اشتباه می گیریم یعنی در واقع اوست که دعوت به حرام می کند و اگر کسی اهل مراقبه باشد، می فهمد که این دعوت از سوی نفسی است که از قوا و جنود شیطان است که بین دو پهلوی ما است. این نفس به بدی ها فرمان می دهد و بدون فوت وقت به خطاها اقدام می کند حتی اگر شما هم وارد میدان خطا نشوید او پا به میدان می گذارد.

«بِمَعَاصِيكَ مُولَعَةً» یعنی این نفس نسبت به معصیت حرص دارد و سیری ناپذیر است؛ یعنی اگر یک بار خواهشش را رعایت کردید، دفعه بعد نمی گوید کافی است بلکه ولع در آن دارد و اگر تحریک بیشتر نکند، دست از سر شما برنمی دارد.

«لِسَخَطِكَ مُتَعَرِّضَةً»؛ چنین نفسی نگران این نیست که خودش را در معرض غضب خدای متعال قرار می دهد و من هم با او در معرض غضب قرار می گیرم. چنانچه خدای متعال در قرآن در باب قوم لوط می فرماید: «وَ لاَ يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ»(هود/81)؛ وقتی قرار شد عذاب بر قوم لوط نازل شود، ما به او سفارش کردیم که دست اهل و عیال و مؤمنین خود را بگیر و بیرون بروید و به پشت سرتان نگاه نکنید. این به معنای این نیست که با چشمتان به پشت سر نگاه نکنید بلکه یعنی دلتان متوجه پشت سر نباشد و نگویید این مادر و خواهر و قوم من است چون آنان ایمان نیاوردند و وقتی بنا شد که عذاب نازل شود، شما تعلقتان را با آن ها قطع کنید و الا عذاب شما را هم فرا می گیرد. نکته لعن های فراوانی که داریم همین است که اگر دشمنان خدا را لعن نکنیم و حداقل تبری؛ یعنی تبری دل نداشته باشیم، عذابی که بر آن ها نازل می شود، ما را هم فرا می گیرد.

«تَسلُک بی مَسالِک المَهالِک»؛ خدایا این نفس مرا در راه هایی که پایانش هلاکت است، سیر و سلوک می دهد؛ یعنی رهایم نمی کند و قدم به قدم مرا در این راه ها می برد و همه شهوات و غضبات مادی را در وجود انسان می شوراند؛ یک هلاکت و یک جهنم نیست بلکه جهنم هایی را برای انسان درست می کند.

«وَ تَجعَلُنی عِندَک اَهوَنَ هالِک»؛ خدایا این نفس کاری با من می کند که وقتی هلاک می شوم در نزد تو خوارترین هالک ها هستم. گاهی کسی زمین می خورد و آدم دلش برای او می سوزد، دستش را می گیرد و بلندش می کند؛ اما گاهی انسان آن قدر بی مقدار می شود که زمین خوردنش احدی را نگران نمی کند. وقتی جوانی از دنیا می رود، همه غصه می خورند؛ اما وقتی آدم به دوران کهولت می رسد، کم کم کسی خیلی غصه اش را نمی خورد که البته این اشتباه است ولی غرضم این است که وقتی انسانی در حال از دست رفتن است، کسی به فکر او است و غصه اش را می خورد و برایش ارزش قائل است؛ اما گاهی این نفس بلایی سر انسان می آورد و او را به هلاکت می اندازد که خوارترین هلاک شده ها نزد خدا می شود. به بیان دیگر انسان بر اثر همراهی با نفس در مقابل چک خداوند قرار می گیرد و از چشم او می افتد و وقتی رو به هلاکت است خدای متعال می گوید: بگذارید هلاک شود و این خیلی بد است که آدم کارش به جایی برسد که وقتی هلاک می شود به خدا بگوید: «رَبِّ ارْجِعُونِ»(مؤمنون/99)؛ خدایا برگردانم، خدا هم به فکر او نباشد و بگوید: «اخْسَئُوا»(مؤمنون/108) دیدید که آدم چگونه به حیوانات نهیب می زند و دورشان می کند؟ اگر دست در دست نفس دادید این چنین می شوید.

«کثیرَهَ العِلَلِ»؛ یعنی هزاران بیماری دارد و اگر دست در دستش دادی همه بیماری ها از جمله حرص، بخل، ترس و... را به شما منتقل می کند و یک دفعه می بینید که مجمع العیوب شده اید، عیوبی که یکی از آن ها برای زمین گیر کردن آدم کافی است مگر اینکه انسان صفش را از نفس و صفاتش جدا کند و به خدا پناه ببرد و آن وقت خدا هم او را پناه می دهد.

«طَویلَهَ الأمَلِ»؛ آرزوهای نفس یکی دوتا نیست و طولانی است. اگر تا صد سال هم به او دست دهی قانع نمی شود و دست از سرت برنمی دارد. وقتی این آرزو ها را ایجاد و به شما تحمیل کرد آن وقت این آرزوهای طولانی غفلت از خدای متعال را در پی دارد.

«اِن مَسَّهَا الشَّرُّ تَجزَعُ وَ اِن مَسَّهَا الخَیرُ تَمنَعُ»؛ این نفس اگر سختی ببیند، داد و فریاد می کند و اگر خوبی ببیند، جلوی خیرات را می گیرد. در حالی که فطرت انسان اینگونه نیست؛ اگر به او نعمت دهی مثل جوی آن را رد می کند و به دست خدا می دهد و رشد می کند و اگر هم نعمت را از او بگیری پای تقدیر خدای متعال صبر می کند و با صبر رشد می کند و خدا را پیدا می کند. بنابراین نفس اینگونه است که اگر به او بدهی و یا از او بگیری ضرر می کند ولی مؤمن چه از او بگیری و چه به او بدهی رشد می کند.

«مَیَّالَهَ اِلَی اللَّعبِ و اللَّهوِ»؛ این نفس بسیار به سمت لهو و لعب متمایل است. لهو یعنی چیز بی ارزشی که انسان را از خدا و کار های مهم غافل می کند. لعب یعنی آن چیزی که بازی است و هیچ هدف جدی ای ندارد. نفس متمایل به محیط باطل و ولایت ائمه جور است، انسان را زیر بار دنیا می برد «إِنَّمَا الْحَيَاةُ الدُّنْيَا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ»(محمد/36) و از قوای دنیایی و شیطانی است که انسان را اهل حیات دنیا می کند و او را به سمت لهو و لعب می برد.

«مَملوَّهً بِالغَفلَهِ وَ السَّهوِ»؛جای خالی در این نفس نیست و همه وجودش پر از غفلت است و اینگونه نیست که جایی از آن ذکر و توجه و حضور باشد بلکه دائما اشتباه می کند.

«تُسرِعُ بی اِلیَ الحَوبَهِ»؛ وقتی گناهی پیش می آید مرا به سرعت به سمت آن هدایت می کند و نمی گذارد به عاقبت گناه فکر کنم. در روایت است که «نَبِّهْ بِالتَّفَكُّرِ قَلْبَكَ»(2) قلبت را با تفکر آگاه کن. چون می داند اگر فکر کنی گناه نمی کنی؛ بنابراین به سرعت تو را به سمت گناه هول می دهد.

« وَ تُسَوِّفُنی بِالتَّوبَهِ»؛ این نفس تسویف در توبه می کند یعنی وقتی می خواهم برگردم و توبه کنم می گوید حالا دیر نمی شود فردا توبه کن. در همین باب قرآن می فرماید: «وَ الَّذِينَ إِذَا فَعَلُوا فَاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ وَ مَنْ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ لَمْ يُصِرُّوا عَلَى مَا فَعَلُوا وَ هُمْ يَعْلَمُونَ»(آل عمران/ 135) یعنی آن هایی که اهل تقوا هستند اگر گناه بکنند و بدی و فحشایی از آنان سربزند یا ظلمی به خودشان بکنند، بلافاصله متذکر به حضرت حق می شوند و این ذکر آن ها را به مقام استغفار و توبه می رساند و در ادامه آیه می فرماید: کسی جز خدای متعال نیست که چنین بنده ای را می بخشد و دستش را می گیرد. بعد قرآن توضیح می دهد که این ها اصرار بر گناه ندارند. روایات اصرار را معنا کرده اند و فرمودند: اصرار بر گناه این است که آدم وقتی گناه می کند از آن برنمی گردد و توبه نمی کند که خود این توبه نکردن، اصرار بر گناه است.(3)

این بخشش خدای متعال و اینکه می گوید خود من به میدان می آیم و دست چنین بنده ای را می گیرم، تهدید خیلی بزرگی برای شیطان شد؛ از این رو تمام جنودش را جمع کرد. جنود گفتند: چه شده که ما را فراخوان کرده ای؟ شیطان گفت: آیه ای نازل شده که بر اساس آن خود خدا به میدان ما می آید و اگر یک عمر سعی کردیم مؤمنی را تحریک کنیم و به زمین بزنیم با یک یا الله نقشه ما خنثی می شود. به نظر شما چه کار کنیم؟ لشکریان شیطان شروع به تدبیر کردند و هر کدام گفتند: ما انسان را به فلان گناه تحریک می کنیم و... شیطان گفت: هیچ کدام از این ها به درد نمی خورد و با این تهدیدی که خدا کرده است آن ها هر گناهی بکنند، خداوند دست آن ها را می گیرد تا اینکه یکی از سران شیطان گفت: من تسویف می کنم. تسویف یعنی حالا دیر نمی شود از جوانی لذت ببر بعد که پیر شدی توبه می کنی، امشب را صبر کن فردا توبه می کنی و... شیطان گفت: تنها راه چاره همین است.

تعبیر امام سجاد علیه السلام این است که نفس اماره هم این چنین است و وقتی گناهی پیش می آید، می ترسد که آدم اگر تأمل کند و از گناه عقب نشینی کند؛ از این رو به سرعت او را به سمت گناه می برد. «حوبه» یعنی گناهی که همه وجود آدم را می گیرد. حال اگر کسی این نفس را با این خصوصیات شناخت و خواست از آن فرار کند، تنها پناهگاه او خدای متعال است. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

 (1) مكارم الأخلاق، ص: 274

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 54

(3) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 288