نسخه آزمایشی
چهارشنبه, 25 مهر 1397 - Wed, 17 Oct 2018

جلسه هفتم شب های ماه رمضان حرم رضوی/ شکایت از شیطان، قلب و چشم و مشکلات آنها

متن زیر گزارش تفصیلی است از جلسه هفتم مباحث شب حرم مطهر رضوی در ماه مبارک رمضان 93 که توسط آیت الله میرباقری به تاریخ 5 مردادماه 93 ایراد شده است. ایشان در این جلسه در ادامه بحث از مناجات الشاکین بیان می کنند که عامل بعد از نفس که مانع حرکت انسان است و مومن را به شکایت وادار می کند شیطان است. او با مکائد و نقشه های خود که در قالب شبهات و مسائل مختلف است بر انسان هجمه می کند و دشمن واقعی اوست و بدنبال اضلال است. شیطان از هوی نفس کمک می گیرد و بر او می دمد و او را تحریک می کند و حب دنیا را در انسان تزیین می کند و به او غفلت دعوت می کند. ایشان در ادامه به مشکل قلب و چشم انسان می پردازد که سرمایه های انسان هستند و وقتی ایندو به قساوت و جمود برسند حرکت را مشکل و بلکه ناممکن می کنند. لذا حضرت از ایندو نیز به خدا شکایت دارند و از او رحمت و استمداد برای حل این معضلات دارند....

مقام شکایت؛ پاداش اهل سلوک

بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله ربّ العالمین و صلّی الله علی سیِّدنا و نبیّنا محمّد و آله الطّاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین. عرض کردیم مقام شکایت از نفس و شیطان و قلبی که به قساوت رسیده و چشمی که خشک شده و اشک و بکاء ندارد به خدای متعال از خصوصیات کسی است که وارد وادی سلوک شده و راه خدا را می خواهد و از عالم خواب و غفلت به عالم بیداری و یقظه رسیده است و الا آدمی که در وادی غفلت یا خواب است اصلا احساس درگیری با نفس و شیطان نمی کند و وقتی انسان بیدار می شود و می فهمد که راه خدا چیست و دل داده به آن می شود، دلش گرم می شود و می خواهد راه خدا را برود، احساس می کند دو مانع بزرگ بر سر راهش دارد.

یکی نفس در درون و دیگری شیطان در بیرون و اتفاقا طبق روایات نفس نیز سرباز شیطان است که درون ما و بین دو پهلوی ماست و با هم همکاری می کنند تا راه رشد انسان را ببندند. ابتدا خود انسان شروع می کند با این نفس و شیطان مبارزه کردن و وقتی با همه توان به میدان می آید و احساس می کند یک جاهایی ناتوان است و کم می آورد از اینکه مانع نفس و شیطان شود، طبیعتا نوبت می رسد به اینکه پناهگاهی پیدا کند و از او بخواهد که راه شیطان و نفس را سد کند و این دو را از سر راه او بردارد. اگر کسی توجه به حضرت حق پیدا کرده باشد حضور او، محبت او، سمع او اینکه می شنود، قدرت او، احاطه او، اشقاق او و دلسوزی او را نسبت به خودش دیده باشد (تعبیر دلسوزی مسامحه است) می فهمد پناهگاهی که می شود به او شکایت کنی و او هم شکایت تو را می شنود و هم تو را کمک می کند فقط خدای متعال است؛ بنابراین از نفس و شیطان و موانعی که بر سر راه انسان ایجاد می کنند به حضرت حق شکایت می کند.

شکایت از شیطان؛ دشمنی شیطان و کیدهای او

در این بیان نورانی امام سجاد علیه السلام چند مورد از اشکالات شیطان را گفته اند و در بعضی جاها بیشتر از این هم اشاره شده است. در دعای روزهای ماه رمضان (اولین دعایی مرحوم محدث قمی در مفاتیح آورده است) تقریبا بیست مورد از کیدها و مکرها و خطرات شیطان را ذکر کرده است از جمله: «هَمْزِهِ وَ لَمْزِهِ وَ وَسْوَسَتِهِ وَ تَثْبِيطِهِ وَ كَيْدِهِ وَ مَكَائِدِهِ وَ خُدَعِهِ وَ أَمَانِيِّهِ وَ غُرُورِهِ وَ شَرَكِهِ وَ أَحْزَابِهِ». شیطان دستگاه بسیار عظیمی دارد و انسان باید به هر کدام از این ها توجه کند و اگر اهل مراقبه و محاسبه و دقت باشد این ظرافت ها را می فهمد و می فهمد که شیطان همز و لمز و خدعه و حزب دارد و برای انسان دام دارد و علاوه بر دقت باید تطبیق هم بکند تا بفهمد.

در مناجات شاکین امام سجاد علیه السلام به دلیل پنج کاری که شیطان انجام می دهد از او شکایت می کنیم که در اینجا به بیان آن ها می پردازیم. «إِلَهِي أَشْكُو إِلَيْكَ عَدُوّاً يُضِلُّنِي وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِي وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِي يُعَاضِدُ لِيَ الْهَوَى وَ يُزَيِّنُ لِي حُبَّ الدُّنْيَا» تعبیر اول این است که او عدو ماست و ما را گمراه می کند. شیطان دشمن ماست و در این شکی نکنید و خداوند با صراحت در قرآن می فرماید: «إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً»(فاطر/6)؛ همانا شیطان با شما دشمنی می کند، شما هم او را دشمن بگیرید و از نقشه ها و کید او غفلت نکنید. شما بخواهید یا نخواهید شیطان دشمن است و کارش دشمنی کردن است و برای آن نقشه هم می کشد و قسم هم خورده که خدایا من نمی گذارم این ها وارد بهشت شوند و با به آتش کشیدن شش هزار سال عبادت خود گفته است که من راه مستقیم را می بندم «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» (أعراف‏/16).

حتی ممکن است شیطان در لباس دوست آشکار شود و طوری با آدم حرف بزند که خیال کند خیرخواه او است البته اگر انسان اهل مراقبه نفس باشد، می فهمد که شیطان چگونه وارد می شود؛ گاهی آشکار می آید و گاهی پنهان و گاهی هم امواج و وسوسه هایش را می فرستد. در ادوار گذشته برای بعضی ها در همین جسم ظاهری می آمده مثل اینکه در بهشت برای حضرت آدم مجسم شد و آن قدر آمد و رفت و شروع به اغوا کردن نمود تا ایشان را به آن شجره ای که خداوند فرموده بود نزدیک نشو «شَجَرَةِ الْخُلْدِ»(طه‏/120) وسوسه کرد و با قاطعیت قسمشان داد که من خیر شما را می خواهم «وَ قَاسَمَهُمَا إِنِّي لَكُمَا لَمِنَ النَّاصِحِينَ»(أعراف‏/21) و اگر از این درخت بخورید در بهشت جاویدان می شوید اما اگر نخورید، خلودتان از بین می رود.

در روایت است که موسای کلیم در آسمان چهارم با حضرت آدم برخورد کرد و از ایشان پرسید این جریان وسوسه شیطان و شما چطور بود؟ حضرت آدم فرمود: او قسم خورد و من باورم نمی آمد که کسی قسم دروغ بخورد. حال اینکه در سیمای چه موجودی مجسم شده در روایات آمده است. اگر هم مجسم نشود آن هایی که اهل مراقبه نفس هستند، پیدایش می کنند و می فهمند که یک قدم پیش می گذارد و وقتی متوجه خدا شدید یک قدم عقب می کشد.آنجا که در خلوت خودت نشسته ای و دنیا و نفس رهایت کرده اند، شیطان رها نمی کند و شروع به وسوسه در قلب می نماید. بنابراین اگر غافل باشید این دشمن در قالب دوست می آید و وقتی بُرد کار را تمام کرده است مثل این حقوق بشری های دنیا، واقعا همه می دانند که در هیچ دوره ای مثل امروز برده داری پیچیده و نرم افزاری و در قالب حقوق بشر و دفاع از انسان و آزادی و...نبوده است.

شخصی شبهاتی را نسبت به خدای متعال و عدل او مطرح کرد، به او گفتم اصلا دنبال جواب دادن به این شبهات که در قلب شما وارد شده است، نباشید و قبل از ورود به جواب دقت کنید که این شبهه و سؤال قبل از این نبوده و الان وارد شده است، مبدأ آن را پیدا کنید. کیست که از شما این را می پرسد و این سؤال را در نفس شما ایجاد می کند؟ آیا خیر شما را می خواهد یا بد شما را؟ مثل امواج رادیو و تلوزیون که همین طوری صدا و تصویر تولید نمی کنند بلکه کسی این ها را تولید می کند و می فرستد، دل شما دقیقا این چنین است و فکر نکنید این وسوسه و خیال و... همین طور به وجود می آیند بلکه در جایی توسط دستگاه ملائکه و یا توسط دستگاه شیطان تولید می شوند. بعد از اینکه مبدأ آن را یافتید باید به دنبال جواب هم باشید و با شیطان و نفس مجادله کنید و ساکتش کنید و الا در سلوک شما را رها می کند و در وسط راه مثل یک برق می آید و همه حاصل شما را می سوزاند. وقتی می گوید خدا عادل نیست و یا بدی را می خواهد به خدا نسبت دهد باید بر او اثبات کنید که خداوند عادل است و تمام بدی ها به خود ما برمی گردد و هر چه از طرف خداست همه خیر است «مَا أَصَابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ»(نساء/79). وقتی می گوید خدا را چه کسی خلق کرده است باید جوابش را داد و هزاران شبهه دیگر.

حال این سؤال از دو حال خارج نیست؛ یا نورانی است یا ظلمانی، یا هدایت است یا اضلال، یا قصدش ارشاد است و یا فریفتن و اغواء. از این رو در روایت دارد که قلب شما مانند بدنتان دو گوش دارد که در یکی ملک می دمد و در دیگری شیطان. اینکه بعضی ها می گویند سؤال و شک خوب است اصلا اینگونه نیست و بسیاری از فتنه ها نطفه اش در شک گذاشته می شود. در یکی از همین مناجات های خمس عشر امام سجاد علیه السلام آ مده که «فَإِنَّ الشُّكُوكَ وَ الظُّنُونَ لَوَاقِحُ الْفِتَنِ، وَ مُكَدِّرَةٌ لِصَفْوِ الْمَنَائِحِ وَ الْمِنَنِ»(1) شک ها و ظن هایی که در ما ایجاد می شود، فتنه ها را بارور می کند و نعمت های زلال خداوند را کدر می نماید. بنابراین یکی از کارهای ما علاوه بر اینکه باید با استدلال جواب شک و شبهه را بدهیم، این است که با پیدایش آن نیز مبارزه کنیم و برای این کار باید دعای ابوحمزه بخوانیم و استعاذه کنیم و شیطان را لعن کنیم.

شیطان و وسواس و دمیدن در هوی و تزیین دنیا

«وَ شَيْطَاناً يُغْوِينِي قَدْ مَلَأَ بِالْوَسْوَاسِ صَدْرِي»؛ شیطان اغوا نیز می کند و وسوسه هایش قلب و سینه انسان را پر می کند آن قدر در گوش دل انسان می دمد که اصلا جای خالی برای حرف ها و صداهای دیگر باقی نمی گذارد تا انسان حرف ملائکه را هم بشنود.

«وَ أَحَاطَتْ هَوَاجِسُهُ بِقَلْبِي»؛ هواجس و اوهامش بر قلب انسان محیط می شود و از درون، سینه را پر از سر و صدا می کند و از بیرون هم اوهام و امواجی را بر قلب انسان احاطه می کند. و نیز

«يُعَاضِدُ لِيَ الْهَوَى»؛ به هوای نفس من کمک و آن را تحریک می کند و می خواهد مرا به دنیا و شهوات آن دعوت کند. و نیز «وَ يُزَيِّنُ لِي حُبَّ الدُّنْيَا» حب دنیا را در نظر من زینت می دهد. مهم ترین خطری که ما را تهدید می کند، حب دنیا است، «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ»(2) اگر محبت دنیا در دلی پیدا شد آن دل رشد نمی کند. گاهی انسان دنیا را دوست دارد ولی می داند که دنیادوستی چیز خوبی نیست ولی دوست دارد در اینجا شیطان حب دنیا را برای او زینت می دهد و می گوید چیز خوبی است و باید جلوه های دنیا دل تو را ببرند و اگر چنین نشود آدم نیستی، طبیعی نیستی و...

حب دنیا چیز خیلی بی خودی است و آدمی که باید از بهشت بزرگتر باشد، متعلق به دنیا می شود البته این به معنای این نیست که نباید در دنیا کار کرد بلکه آدم باید در دنیا کار کند و خداوند از آدم بیکار و پرخواب بدش می آید. فرمود: خداوند خیلی بدش می آید که اگر شب خوابیدی، روز هم بخوابی. حال گاهی کسی که در دنیا کار می کند قلبش متعلق به دنیا و کوچکتر از دنیاست و گاهی هم قلبش در بهشت است و پایش روی زمین است و برای خدا کار می کند. مسئله این نیست که در دنیا کار نکنیم بلکه باید به شدت کار کنیم و در مقابل دشمن قوی ترین امکانات را داشته باشیم«وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ»(أنفال‏/60).

شکایت از قلب قاسی و زنگار گرفته

شکایت بعدی از قلب است که دیگر دشمن نیست بلکه از سرمایه ها و امکانات هست که باید در اختیار ما باشد. قلبی که رقیق و لطیف است و پنجره های آن رو به عالم غیب باز شده و داد و ستد با آن عالم دارد. اگر همین قلب در اختیار نفس و شیطان قرار گرفت کاملا برعکس می شود و در این مناجات آمده است که «إِلَهِي إِلَيْكَ أَشْكُو قَلْباً قَاسِياً مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّباً وَ بِالرَّيْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً».

«قَلْباً قَاسِياً»؛ قلبی که به قساوت رسیده و به جای اینکه رقیق باشد و داد و ستد و خضوع و خشوع داشته باشد و محبت و میل به آخرت در آن پیدا شود مثل سنگ شده است و هیچ داد و ستدی نمی کند. قرآن می فرماید: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الْحِجَارَةِ لَمَا يَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا يَشَّقَّقُ فَيَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ»(بقره/74)؛ بعضی از قلوب مانند سنگ به قساوت می رسند حتی قساوتشان از سنگ هم بیشتر است؛ چرا که از دل سنگ چشمه بیرون می آید و شکافی دارد که از آن آب می جوشد اما قلب قاسی هیچ جوششی ندارد و هیچ حکمت و هدایتی از آن نمی جوشد.

اگر قلبی رشید و روی گردان از دنیا باشد و رو به خداوند داشته باشد هر چه شیطان وسوسه کند، نمی تواند آن را زیر و رو کند اما اگر قلبی به قساوت رسید و داد و ستدی با خداوند نداشت وقتی شیطان وسوسه اش کند، سریع متقلب و واژگون می شود و به دنیا رو می کند.

«مَعَ الْوَسْوَاسِ مُتَقَلِّباً وَ بِالرَّيْنِ وَ الطَّبْعِ مُتَلَبِّساً»؛ گاهی قلب لباس رین و طبع می پوشد. رین یعنی زنگار، زنگارها لباس قلب می شوند مانند آهنی که زنگ می زند. امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمایند: «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى جَعَلَ الذِّكْرَ جِلاءً لِلْقُلُوبِ»(3) خدای متعال توجه و یاد خود را جلای قلب ها قرار داده است.

ذکر خداوند این زنگارها را از بین می برد اما گاهی این زنگارها روی قلب نشسته و طبع بسته شده است. خدای متعال بعضی از قلوب را طبع می کند یعنی مهر می زند و نمی گذارد چیزی وارد آن شود. حال در اینجا می گوید: خدایا من از قلبی به تو شکایت می کنم که باید در اختیار من باشد و من را برساند ولی لباس رین و طبع پوشیده است و به قساوت رسیده و با وسوسه های شیطان زود تحریک و زیر و رو می شود و هیچ خیری در آن وارد نمی شود.

قلب بزرگترین سرمایه انسان است و همه حالات معنوی مانند: خوف خدای متعال، حب او، خشیت به او و زهد و... برای قلب است ولی اگر قلبی بسته شد، هیچ حقیقت و نوری از عالم بالا و هیچ صفت حمیده ای وارد آن نمی شود.

شکایت از چشم خشک شده و جامد از بکاء

در گام بعد حضرت شکایت چهارم را مطرح می کند که بعد از چشم از دارایی مهم دوم بحث کرده اند که چشم خشک شده است. «وَ عَيْناً عَنِ الْبُكَاءِ مِنْ خَوْفِكَ جَامِدَةً»؛ خدایا از چشمی که بر گریه از خوف تو خشک شده است، شکایت می کنم. یکی از مهم ترین سرمایه های انسان که نباید آن را دست کم گرفت، اشک جاری از خوف و محبت و اشتیاق خدای متعال است. در روایت داریم که دو قطره خیلی با ارزش است و اصلا نمی توان گفت که چقدر قیمت دارد؛ یکی خونی که در راه خداوند ریخته شود و دیگری اشکی که نیمه شب از خوف خداوند جاری شود. در روایتی دیگر می فرماید: اشک از آن چیزهایی است که نمی شود در ترازو گذاشت و وزن کرد و یک قطره اش دریایی از آتش جهنم را خاموش می کند. در روایت دیگری هم آمده که اگر دلتان بر مصیبت سیدالشهداء علیه السلام محزون شد و اشک بر صورتتان جاری شد، این اشک دریایی از شعله های جهنم را خاموش می کند.

در دعای کمیل نیز می خوانیم که: «رَأْسُ مَالِهِ الرَّجَاءُ وَ سِلَاحُهُ الْبُكَاءُ»؛ آدمی که رو به خدا می آورد باید سرمایه اش امید به خدا و اسلحه اش گریه باشد. بکاء سلاح انبیاء و چیز خیلی فوق العاده ای است.

 در روایت آمده که «أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى مُوسَى أَنَّ عِبَادِي لَمْ يَتَقَرَّبُوا إِلَيَّ بِشَيْءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِنْ ثَلَاثِ خِصَالٍ قَالَ مُوسَى يَا رَبِّ وَ مَا هُنَّ قَالَ يَا مُوسَى الزُّهْدُ فِي الدُّنْيَا وَ الْوَرَعُ عَنِ الْمَعَاصِي وَ الْبُكَاءُ مِنْ خَشْيَتِي قَالَ مُوسَى يَا رَبِّ فَمَا لِمَنْ صَنَعَ ذَا فَأَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَيْهِ يَا مُوسَى أَمَّا الزَّاهِدُونَ فِي الدُّنْيَا فَفِي الْجَنَّةِ وَ أَمَّا الْبَكَّاءُونَ مِنْ خَشْيَتِي فَفِي الرَّفِيعِ الْأَعْلَى لَا يُشَارِكُهُمْ أَحَدٌ وَ أَمَّا الْوَرِعُونَ عَنْ مَعَاصِيَّ فَإِنِّي أُفَتِّشُ النَّاسَ وَ لَا أُفَتِّشُهُمْ»(4)

خدای متعال به موسای کلیم وحی کرد که بندگان من که به طرف من می آیند به محبوب تر از این سه چیز به من تقرب پیدا نمی کنند. موسی فرمود: این سه خصلت چیست؟ خداوند فرمود: زهد در دنیا و ورع از معاصی و گریه از خوف من. موسی پرسید: حال مزد این سه دسته چیست؟ خداوند فرمود: آن هایی که در دنیا زاهد بودند و دل بسته دنیا نشدند، مزدشان بهشت است و کسانی که از خوف من گریه کردند در بالاترین درجه بهشت هستند و کس دیگری هم در این مقام با آن ها شریک نیست. آن هایی که از معاصی حاشیه گرفته و اهل ورع هستند نیز بدون تفتیش وارد بهشت می شوند اما از همه مردم درباره عمل و اخلاق و صفتشان جست وجو می کنم. السلام علیک یا اباعبدالله...

پی نوشت ها:

(1) بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏91، ص: 147 – مناجات مطیعین

(2) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 131

(3) نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 342

(4) الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏2، ص: 482